آدرس کتب درسی

 

سلام بر همکاران گرامی لطفا جهت دریافت کتب های درسی به آدرس زیر مراجعه نمایید

 

    http://www.chap.sch.ir/category/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7%D9%87

شعر غاشورایی

شاعر : سعید بیابانکی

چون روز روشن است كه قصدش مصاف نیست
این شاه كم سپاه كه بی‌لشكر آمده

یاران نظر كنید به پهلو گرفتنش
این كشتی نجات كه بی‌لنگر آمده

بانگ «فیاسیوف خذینی» است بر لبش
خنجر فروگذاشته با حنجر آمده

آورده با خودش همه از كوچك و بزرگ
اصغر بغل گرفته و با اكبر آمده

ای تشنگان سوخته لب! تشنگی بس است
سر بركنید ساقی آب آور آمده

این ساقی علم به كف بی‌بدیل كیست؟
عطشان در آب رفته و عطشان‌تر آمده

این ساقی رشید كه در بزم می‌كشان
بی‌دست و بی‌پیاله و بی‌ساغر آمده

آتش به خیمه‌های دل عاشقان زده
این آتشی كه رفته و خاكستر آمده

آبی نمانده روزه بگیرید نخل‌ها
نخل امید رفته ولی بی‌سر آمده

ای دست پر سخاوت روشن! گشوده شو
دریوزه‌ای به نیت انگشتر آمده

جای شریف بوسه پیغمبر خداست
این نیزه‌ای كه از همه بالاتر آمده

آن سر، كه تا همیشه سر از آفتاب بود
امشب به خون نشسته به تشت زر آمده

بوی بهشت دارد و همواره زنده است
این باغ گل به چشمت اگر پرپر آمده

بگذار تا دمی به جمالت نظر كنم
هفتاد و دومین گل از خون بر آمده

لب واكن از هم ای تن بی‌سر حسین من!
حرفی به لب بیار، ببین خواهر آمده

به  هرکس آمدو با ما نیامد      عجب آمد نیامد دارد این عشق

شعرزیبایی ازسعیدبیابانکی

 

افتاده در اين راه، سپرهاي زيادي    

يعني ره عشق است و خطرهاي زيادي


ادامه نوشته

لبیک یاحسین(ع)

فرارسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیررابه همهی آزاد مردان عالم تسلیت باد حسین بزرگترین درسی که به انسانیت داد آزادی وآزاد مردی بود.

حسین بیشتراز آّ تشنه لبیک بود افسوس که بجای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادند وبزرگترین درد اورا بی آبی معرفی کردند.دکتر علی شریعتی     

لطفا در ماه محرم کتب زیر را مطالعه نمایید1-حسین وارث آدم ،دکتر شریعتی 2-شهید جاوید صالحی نجف آبادی3- حماسه حسینی شهید مطهری

شعر زنگ انشا از قیصر عزیز

 


صبح یک روز سرد پاییزی
روزي از روزهاي اول
سال بچه ها در کلاس جنگل سبز
جمع بودند دور هم خوشحال

ادامه نوشته

بخوانیدو حالش راببرید

خانه ام وقتی که می آیی تمامش مال تو 

هرچه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو 

صددوبیتی،صد غزل دارم و حتی یک بغل 

شعرهای خوب نیمایی تمامش ما تو 

ضرب آهنگ غزلهایم صدای پای توست 

این صدای پای رویایی تمامش مال تو 

بی کران سبز اقیانوس آرام تنم 

ای پری خوب دریایی تمامش مال تو 

عشق من عشق زمینی نیست،باور کن عزیز 

عشقم این عشق اهورایی تمامش مال تو 

باز هم بیت بد پایان شعرم مال من 

بیت های خوب بالایی تمامش مال تو

خاطره ی زمستون       بخوانیدوبه آن روزها برگردید      


بچگی یادش بخیر هَنچی بود آسون که نگو

اِنقَدَر کیف می کردیم تو زمستون که نگو

مثلا! مدرسه  می رفتیم  و تو مردم  ده

می دادیم همیشه پُز فت و فراوون که نگو

با  یه جفت اُرسی و زیر شلواری وپا بی جوراب

تو کلاس یخ می زدیم عین بیابون که نگو

وقتی زنگ می خورد می خواستیم که بریم به خونه مون

باشتاب می زدیم از مدرسه بیرون که نگو

زیر بارون ، تو کوچه   با   کتاب  و دفتر مشق

می زدیم توسر هم همچین وهمچون که نگو

جمعه ها دَر می شدیم و تو کوچه پس کوچه ها

می شدیم تا بوق سگ اون   وَرا ویلون که  نگو

چکمه ها سولاخ وتوش آب وما پشت سر هم

می زدیم     شلپ  شلپ  پا  تو خیابون  که  نگو

باکمر بند بازی وخر پرک والک دولک

اِنقَدَر بازی می کردیم شاد وخندون که نگو

از خروس خون که به قول ننمون ول می شدیم

بر می گشتیم خونه مون وقت شغال خون که نگو

کوچه پس کوچه های دمز آبادِ1 گُو  می زدیم

دم  قبرستونی   و  مَچِّد2  و میدون که نگو

شبا وقتی زیر کرسی همه مون جمع می شدیم

گوش می دادیم همه به قصه ی ننجون که نگو

تخمه وانجیر  و توت خشکه واین شب چره ها

کُپه می شد روی کرسی مث میدون که نگو

وقتی گرم می شد چونه اش از همه کس قصه می گفت

از امیر   ارسلان ولیلی ومجنون که نگو

گاهی       وقتام    قاتی  حرف زدن  بزرگترا

می شدیم  با  داداشم   دو تایی شیطون که نگو

می دونستیم پیش مهمون به ما چیزی نمی گن

پَه اگه یه شب ما  داشتیم خونه مهمون که نگو

ننه ام  اَ  دست ما غیظش میگرفت و زیر لب

اِنقَه می گفت بگیری  درد بی درمون که نگو

اَ  زیر کرسی با انگشت پاهاش ،جاتون خالی

می گرفت پنجولای سفتی اَ  پاها مون که نگو

از اونایی که تاچن روز دیگه روی پاها

اِنقَده جاش درد می کردو جمع می شد خون که نگو

اما وای به وقتی که  مهمونه تشریف  ببره

کتکا بر سرمون می ریخت چوبارون که نگو

لنگه ی دمپایی ودسته ی جارو می اومد

بعدشم جامون می کردن توی کادون که نگو

خلاصه روز و شبای خوشی داشتیم همه مون

همیشه شاد بودیم از دل و از جون که نگو

اما  حالا   دیگه   این  حرفا  کجا پیدا  می شه

شده این حرفا کجا مث جنسامون ارزون که نگو

حالا دیگه خود ننجون می شینه با دل  و جون

می بینه   فیلمای   تکراری و کارتون که نگو

باره ی  ای کیو سان و باره ی فیلم  اوشین

اُنقدر خوشش میاد از چین وژاپون که نگو

می دونم خسته می شین و اَ دستم دل می زنین

اگه    نه   اِنقَه  دارم حرف باتون که نگو

 

حسین زارعی دبیر ادبیات ورامین

 

 

 

1).نام یکی از روستا های ورامین                                  

                                                                                                                                   2).مسجد 

 

 

 

 

 

 

 

انشای دانش آموز ماکان با اسم هم کلاسی هایش   بخوانید ولذت ببرید

به نام خدا

دیشب کابوسی دیدم.درآن هیچ چیز برای من فرحمند نبود.خان لو رفته بود ومردم با یک کابل برقی که به تنش وصل کرده بودندداشتنداوراشکنجه می دادند

ادامه نوشته

تقصیر تو شد ...


تقصیر تو شد شعرم اگر مساله ­ساز است

                                  زیباییِ تو بیش­تر از حدِّ مجاز است


ادامه نوشته