*`•.¸•یلــــــــداشــــــب•¸.•´*

♥...وخـــــــدایی که در ایـن نزدیکی ســــت♥




نایت اسکین

+ نوشته شده در شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 21:45 توسط یلــــــــدا

خدا

​​​​​​​آپلود عکس" />

+ نوشته شده در شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت 13:10 توسط یلــــــــدا |

پاییز

آپلود عکس

" />

+ نوشته شده در یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۹ ساعت 2:55 توسط یلــــــــدا |

سلاممممممم

سلاممممم

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۸ ساعت 23:28 توسط یلــــــــدا |

ماه مبارک رمضان

رمضان

+ نوشته شده در دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸ ساعت 17:24 توسط یلــــــــدا |

سلاممممم

 

بعد از مدت ها اومدم 

چقدر سوت و کور همه جا

امیدوارم که حال همه خوب باشه

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 0:26 توسط یلــــــــدا |

یلدا

 

خبر اینست که یلدا خانم
آخرین دختر آذر بانو
نوه دختری حضرت پاییز قشنگ
دل سپرده ب یکی ازپسران ننه سرمای بزرگ !
کرده پیراهنی ازبرف به تن
میرود خانه ی بخت
الهی بختش قشنگ
پیشاپیش يلدا مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۷ ساعت 21:41 توسط یلــــــــدا |

بعد از مدت ها

سلام

پاییز .... پاییز و باز هم پاییز

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷ ساعت 0:37 توسط یلــــــــدا |

سلام

سلام

یاد روزهایی که ساعت ها وقت میذاشتم تو وبلاگم بخیر

امروز بعد از مدت ها نشستم کل کامنتهای وبم رو خوندم چه روزهایی رو اینجا سپری کرده بودم که از خاطرم رفته بود چه خاطرات خوش و ناخوشی برام یاد آوری شد عجب دورانی بود

 

تعداد خیلی کم از دوستان وبلاگنویسی رو ادامه دادند امیدوارم بقیه هر جا هستند خوش و خرم باشند

+ نوشته شده در جمعه ۱۹ آبان ۱۳۹۶ ساعت 22:15 توسط یلــــــــدا |

پاییز

داستان کوتاه عشق

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶ ساعت 22:42 توسط یلــــــــدا |

خدا

Image result for ‫همیشه خدا هست‬‎
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 20:11 توسط یلــــــــدا |

خدایا شکرت

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:52 توسط یلــــــــدا |

ماه مبارک رمضان

+ نوشته شده در جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵ ساعت 13:41 توسط یلــــــــدا |

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 14:12 توسط یلــــــــدا |

خدای من

من


دیشب خدایم را دیدم


در نفس های آرام گیاه


در رویای شبنم


و در تن خیس باران


خدای من ، صاف بود و صادق


خدای من ، بی رنگ بی رنگ


نه سیاه و نه سفید


دستانی دیدم پر مهر


و سبدی که پر بود از گل های دعا


و زیر لب زمزمه می کرد ان یکاد را


برای من ، برای تو


من


خدایم را در ایستگاه قطار دیدم


قران و کاسه آبی به دست


او


بدرقه می کرد


من را ، تو را


ما را


قطار او


فقط یک مقصد داشت


بهشت


خدای من


آدرس جهنم را نمی دانست


دوزخ را هم نمی شناخت


او فقط بهشت را می دانست

 

 

 
+ نوشته شده در شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ ساعت 13:35 توسط یلــــــــدا |

عشق

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ ساعت 11:57 توسط یلــــــــدا |

فارغ التحصیلی

88e90pcv471l8lrrsu4q

 

28/11/94 روز دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد

با نمره ی کامل 18  از 18  

روز خوبی بود خدایا شکرت

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴ ساعت 20:11 توسط یلــــــــدا |

 جملات و عکس تسلیت

 

روحت شاد و یادت گرامی مادربزرگ عزیزم

 

جات خیلی خالیه

+ نوشته شده در جمعه ۱۸ دی ۱۳۹۴ ساعت 19:28 توسط یلــــــــدا |

نم نم بارون

امشب بارون با اشک های من هم صدا شده . . .

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۴ ساعت 0:59 توسط یلــــــــدا |

به سوگ آرزوهایش...

 

بسوز اى شمع...


به تاب اى ماه...


بريز اى اشک...



به سوگ او...


به سوگ آرزوهايش...


به سوگ گفتگوهايش...


هلا اى دوستان...


گر او به زير خاک خفته...


اگر ديگر به روى ما نميخندد...


ولى نامش چه زيبا تا ابد جاويد خواهد ماند...

 

 
+ نوشته شده در شنبه ۷ آذر ۱۳۹۴ ساعت 16:20 توسط یلــــــــدا

هر لحظه به یادتم

http://photos02.wisgoon.com/media/pin/images/o/2015/10/22/15/236x261_1445513699849771.jpg

 

سونیای عزیزم 4 مهر رفتی از پیشمون برای همیشه...

هنوز باور ندارم که نیستی ...

 

+ نوشته شده در جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴ ساعت 21:38 توسط یلــــــــدا |

جملات و عکس تسلیت

 

سونیای عزیزم رفیق عزیزم دختر خاله ی مهربونم روحت شاد و یادت گرامی

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۴ ساعت 9:10 توسط یلــــــــدا |

توکل

توکل بر خدایت کن ،
کفایت میکند حتما ...
 
اگر خالص شوی با او ،
صدایت میکند حتما ...
 
اگر بیهوده رنجیدی ،
از این دنیای بی رحمی ؛
 
به درگاهش قناعت کن ،
عنایت میکند حتما ...
 
دلت درمانده میمیرد ،
اگر غافل شوی از او ؛
 
به هر وقتی صدایش کن ،
حمایت میکند حتما ...
 
خطا گر میروی گاهی ،
به خلوت توبه کن با او ؛
 
گناهت ساده میبخشد ،
رهایت میکند حتما ...
 
به لطفش شک نکن گاهی ،
اگر دنیا حقیرت کرد ؛
 
تو رسم بندگی آموز ،
حمایت میکند حتما ...
 
اگر غمگین اگر شادی ،
خدایی را پرستش کن ؛
 
که هر دم بهترینها را ،

عطایت میکند حتما ...

 

+ نوشته شده در جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴ ساعت 14:51 توسط یلــــــــدا |

رمضان

+ نوشته شده در پنجشنبه ۴ تیر ۱۳۹۴ ساعت 19:8 توسط یلــــــــدا |

یک شانس برای تغییر زندگی

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد

بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است

این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد

ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد

در نامه نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی  انسان باشد

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ ساعت 22:47 توسط یلــــــــدا |

زندگی

+ نوشته شده در شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۴ ساعت 21:16 توسط یلــــــــدا |

چهارشنبه سوری

 
 

 
پاس دارم آتش جاويد را

يادگار فطرت جمشيد را

چند روزى مانده بودش تا به عيد

آمد آتش در چنين روزى پديد

بهر او آتشگهى آراستند

از پليدى و سياهى كاستند

پس ازآن هر روز در روزى چنين

جشن سورى بوده در ايران زمين ((چهارشنبه سوری مبارک))

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۳ ساعت 13:10 توسط یلــــــــدا |

آرامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!


گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:... آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،

دوم آنچه مقدر است بودنی است،

سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.

چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،

پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.

ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.

 

حکایت  جالب:معجون آرامش

+ نوشته شده در جمعه ۱ اسفند ۱۳۹۳ ساعت 20:0 توسط یلــــــــدا |

ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ساعت 15:40 توسط یلــــــــدا |

از صدای گذر آب چنان میفهمم...!!!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳ ساعت 22:40 توسط یلــــــــدا |