
ننه..... هر چی بدبختی کشیدم گفتی حکمت خداست ببین ننه.........
نشونی این حکمتو بده من برم در خونش بگم د لامصب مشکلت با من چیه آخه!

ننه..... هر چی بدبختی کشیدم گفتی حکمت خداست ببین ننه.........
نشونی این حکمتو بده من برم در خونش بگم د لامصب مشکلت با من چیه آخه!

بوی گندخیانت تمام شهر را گرفته!
مردهای"چشم چران"زن های"خائن"
پسرهای"شهوتی"دخترهای"پول پرست"
پس چه شد؟
چیدن یک سیب و اینهمه تقاص؟
بیچاره "آدم" بیچاره "آدمیت"
خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمیکند.
مرا در آغوش خود بگیر،
دلم آرامشی خدایی میخواهد...
چند ثانـیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط
عکس بطور ثابت نگاه کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود.
۲- بعد از طی این چند
ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور
ثابت بر روی نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید!

باید فراموشت کنم ...
چندیست تمرین میکنم
من می توانم! می شود!
آرام تلقین میکنم.
حالم، نه، اصلآ خوب نیست...
تا بعد بهتر می شود!!
فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم.
من می پذیرم رفته ای،
و بر نمی گردی همین!
خود را برای درک این، صد بار تحسین میکنم.
کم کم از یادم می روی،
این روزگار و رسم اوست!
این جمله را با تلخی اش
صد بار تضمین میکنم.
تورا چه می شود ای دل خسته تنهای من... تورا چه می شود که در دل هیچ کس جایی نداری... من از این همه تنهایی و غربت تو درشگفتم! تا آمدی به کسی امیدوارشوی روزگار با حسادتی باورنکردنی اورا از تو گرفت. خدایا کرمت رو شکر به من نگو که این بار هم قسمت نبود... نمی خواهد چیزی بگویی، خودم می دانم قسمت دل من تنهایی و غربت است. 

![]() شب بود ، شبی که تصویری سیاهتر از گذشته ها داشت… شبی که مهتابش در پشت ابرهای سیاه به خواب رفته بود. شبی که گهگاهی ستاره های نادری در آسمان سیاه و ابری می درخشیدند . ستاره هایی که نوری نداشتند… شب سوت و کور شده بود ، بدون مهتاب ، بدون ستاره! ابرها به آرامی از کنار ماه می گذشتند…وقتی ابرهای سیاه بر روی ماه می نشستند احساس تنهایی و سیاهی در من بیشتر می شد… شب نمی گذشت ، بی پایان بود…کاش هر چه زودتر این شب بی پایان ، پایان داشت. سکوتی سرد در تنهایی و درد در قلب آسمان دلم احساس می شد… سیاهی شب…تنهایی مرد همیشه تنها ! ستاره ها درد مرا نمی فهمند ، مهتاب خاموش مانده است، چون ابرهای سیاه روی آن را پوشانده اند… تنها امیدم به مهتاب بود اما… حالا به چه کسی بگویم درد دلم را در این شب غریبه!… ستاره ها هر کدام در آسمان برای یک دل هستندو برای هزار چشم چشمک می زنند … من دلم می خواهد درد دلم را برای کسی بگویم که یک دل و یکرنگ باشد اما!.. پس همان بهتر که درد دلم درونم بماند و تبدیل به بغض شود و در آخر سر بغضم تبدیل به همان گریه شبانه شود…همان بهتر… |