کلید تدبیر ، قفل تحقیر

پیروزی دکتر حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری وکسب رأی حداکثری استان سیستان وبلوچستان بالاخص حمایت قاطع قوم بلوچ از ایشان در واپسین روزهای منتهی به انتخابات ، برگ زرین دیگری بود از کارنامه پرافتخار مردم مرزنشین این استان  در حمایت از مشی اصلاح طلبانه و اعتدال گرا. مهر پایانی بود بر هشت سال نامهربانی و ندیده شدن.پس زدن اندیشه بدخواهانه ای بود که قوم بلوچ را شهروند درجه دوم و سوم می دانست و آنها را شایسته اعتماد نمی دانست.نشانه ای بود از اینکه بلوچ به آن سوی مرزها چشم ندوخته است و هم چنان به پیگیری مطالبات و حقوق قانونی خود در چارچوب قانون اساسی مصر است.فریادی یک صدا بود که " ما به تنگ آمده ایم".از تحقیر به تنگ آمده ایم.از بی عدالتی و تبعیض های ناروا به تنگ آمده ایم.از حاکمیت نگاه امنیتی و انتظامی ، از برچسب تجزیه طلبی و از انگ وهابی بودن به تنگ آمده ایم.خواسته زیادی از حسن روحانی نداریم.یاد گرفته ایم مردم قانعی باشیم.فقط انتظار داریم دکتر روحانی با کلید تدبیر خود این قفل فروبسته تحقیر قوم بلوچ را باز کند.همین و بس.

من متهم می کنم نسل پیشتاز بلوچ را...

 

در نوشته قبلی آوردم که نسل پیشگام ما به علت نداشتن زمینه پذیرش افکار و عقایدش در اجتماع سنتی ، تنها عرصه حیات اجتماعی اش را حضور در قدرت می دانست و بعد از چند صباحی حضور در سطوح پایین قدرت و عدم اثرگذاری لازم سرخورده و منزوی می شد.حال باید به این مسأله مهم تر پرداخت که  این نسل در صورت عدم حضور در قدرت چه راهها و آلترناتیوهایی را فراروی خود داشت؟ و یا ما که آنها را متهم به قدرت طلبی می کنیم چه حوزه های دیگری را برای فعالیت آنها متصور هستیم؟  بجز پناه بردن به ایل و طایفه ، معمولا تنها جایگزینی که مطرح است حضور در اجتماع و فعالیت های مدنی است. به دلیل اینکه جامعه مدنی در اجتماع سنتی ما هنوز شکل نگرفته است و دامنه فعالیت در ان محدود است نسل پیشتاز رغبتی به ان نشان نداده است.

ضعف نسل اول تحصیل کردگان ما در عدم حضور در فعالیت های مدنی  است.اگر هم فعالیت مدنی تاکنون شکل نگرفته است و ضعیف است باز هم انگشت اتهام به سمت این نسل نشانه می رود که هیچ سهمی در قوام دادن و پروراندن فعالیت های مدنی بعد از سرخورده شدن از حضور در قدرت نداشته است.این نسل متهم است که به فعالیت محدود و منفعت طلبانه محفلی روی آورده است و نه فعالیت سازمان یافته و متشکل.فعالبت محفلی دامنه برد کوتاهی دارد و بر اساس منافع شخصی و گروهی اعضای آن محفل شکل می گیرد و حضور و ظهور علنی ندارد و به شب نشینی های دوستانه محدود است.ولی بنیان فعالیت مدنی بر گذر از منافع شخصی و روی آوردن به منافع عموم اجتماع استوار است و به آگاهی و روشنگری می پردازد.اگر نسل پیشین ما اندکی ایثار و از خودگذشتگی به خرج می داد و به حداقل کار اجتماعی می پرداخت اکنون وضع به مراتب برای نسل های بعدی بهتر بود و برای خود نسل پیشین هم در صورت ندادن جواز ورود به قدرت  ، مأمن و پناهگاهی برای جنب و جوش و گریز از انزوا و رخوت بوجود می امد.در سالهای آخر دولت اصلاحات تشکلی به اسم انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه سیستان و بلوچستان شکل گرفت و یکی دو جلسه برگزار کرد.چند تن از نمایندگان بلوچ ادوار مجلس هم در ان حضور داشتند.خوشحال شدیم که بالاخره عقلای قوم تصمیم به کار جمعی و متشکل شدن گرفته اند ولی این امید هم چندی بپایید و بجز برگزاری یکی دو جلسه صوری کار دیگری انجام نداد.نمایندگان  و مدیران ما بعد از اتمام دوره مأموریت شان بعلت در معرض توجه بودن و آشنایی با بروکراسی اداری و شناخت خط قرمز ها و ملاحظات امنیتی مناسب ترین گروه برای فعالیت اجتماعی هستند به یکباره غیب می شوند.نمونه اش مهندس پیمان فروزش است که که یکی از جوانان تحصیلکرده بلوچ بود و عنوان جوان ترین نماینده مجلس را یدک می کشید اکنون که دروه نمایندگی اش به اتمام رسیده است امان از یک مصاحبه یا موضع گیری خشک و خالی.بماند اینکه در طول 8 سال دوره نمایندگی اش حتی از حضور یافتن در یک برنامه پرسش و پاسخ با دانشجویان بلوچ امتناع نمود.حتی همتای زاهدانی اش دکتر شهریاری در کمتر از یک هفته به قولش برای برگزاری نشست پرسش و پاسخ  با دانشجویان بلوچ عمل کرد و بنده خودم از حاضران در آن جلسه بودم.

کارنامه مهندس باقر کرد هم ،آن چنان پر افتخار نیست و بجز یکی دو تا سخنرانی در نماز جمعه مسجد مکی و نماز عید چیز دیگری دیده نمی شود.تنها دستاوردش گویا این بوده که بعد از نمایندگی مجلس مفتخر به عنوان دکترا شده است و مهندس فروزش هم به خوبی این سنت سلف خویش را ادامه داده و دانشجوی دکترا شده است.ما با حضور در قدرت فقط سرمایه های جامعه مان را فرسودیم و آنها را از چهره های محبوب یا خاکستری به شخصیت های منزوی و در بدبینانه ترین حالت منفور تبدیل کردیم.با این وجود سمند سرکش قدرت همیشه وسیله خوبی برای سواری گرفتن نیست و گاهی سواره را آنجنان به زمین می کوبد که نای برخاستن نداشته باشد.روزگاری نه چندان دور آموزه های مارکسیستی تنها راه رشد جوامع را راه سوسیالیسم می دانستند و اطزاف و اکناف جهان شاهد ظهور جنبش های رهایی بخش مانند کشورهای آمریکای لاتین، ویتنام و مصر ( جمال عبداناصر) ، عراق (کودتای ژنرال عبدالکریم قاسم ) بود.تئوریسن های کمونیست به علت تضاد مکتب الحادی آنها و اعتقادات عمیق مذهبی مردم جهان سوم مجبور شدند عنوان راه رشد مارکسیسم – کمونیسم را که بخاطرظاهر الحادی آن مورد مخالفت شدید اکثریت مذهبی جوامع سنتی قرار می گرفت ، تغییر داده و بجای آن راه رشد غیر سرمایه داری را اعلام کنند.نسل پیشتاز بلوچ هم باید "راه توسعه غیر حضور در قدرت" را مطرح و تئوری پردازی کرده و با بحث و گفت و گو مزایا و معایب آن را تبیین کنند و آن را مبنای عمل خود قرار دهند.

نسل پیشتاز بلوچ در ترازوی نقد

نوشته کوتاه یاسر کرد با عنوان " برای نسلی پیشتاز که خوابیده جامعه را به نظاره نشسته است" فتح بابی شد برای نقد و تحلیلی در مورد نقش نسل اول تحصیلکردان بلوچ در جامعه بلوچستان .یاسر کرد به طور کلی و بدون پرداختن به مصادیق ، نسل پیشتاز بلوچ را به عدم درک واقعیت های جامعه و حب جاه و مال متهم کرده بود.به دنبال آن رازگو بلوچ هم با وارد شدن به مصادیق این نسل من جمله دکتر باقر کرد، عظیم شه بخش ، عبدالقادر پربار و ...به این بحث دامن زد .پرداختن به نقش نخبگان بلوچ و میزان اثرگذاری آنان در تحولات جامعه امر میمون و مبارکی است .امید است شمشیر چوبین نقد ( نه تیغ دو دم) همچنان بر فراز عملکرد نسل اول نخبگان بلوچ بماند تا از این رهگذر آنان هم با گشودن باب گفتگو از خویش دفاع کنند و در این زمینه روشنگری شود.هدف این مباحث صرفا یک گفت و گوی بین نسلی و رسیدن به مفاهمه و درک مشترک است و نه به مسلخ نقد بردن نخبگلن بلوچ (یا نسل پیشتاز به زعم یاسر کرد)

چرا نخبگان ما گرایش به قدرت دارند؟

یاسر کرد می نویسد : معتقدم نخبگان نسل پیشتاز ما به نسلهای بعد از خود آدرس غلط داده اند. آیا همه درد بلوچ نداشتن فرماندار و بخشدار است ؟ الگوی منفعت پرستی و جاه و مقام پرستی که در پیوند با سنت و خرافه بدست می آید میراث این نسل است . توجه نداشتن به جامعه و دردهای آن میزاث این نسل است ، کم کاری و اهمال علامت مشخصه این نسل است . تولید گر نبودن در حوزه اندیشه ، معرفت و عمل برای راهبری نسلهای بعدی از اتهامات جدی به این نسل و نخبگان دانشگاهی اش می باشد.

ولی به این سئوا ل پاسخ نمی دهد چرا چنیین است؟چرا نخیگان نسل پیشین کعبه آمال خود را نماینده مجلس و فرماندار شدن می دانست؟ابتدا باید به ریشه یابی این مغناطیس قدرت که نخبگان بلوچ هم چون آهن ربا بدان آویزانند پرداخت.یکی از دلایل آن می تواند نداشتن زبان مشترک و درک واحد از مسایل جامعه با اجتماع باشد.رابطه بین نخبگان و جوامع سنتی از دو حالت خارج نیست:یا نخبگان از لحاظ فکری عقیدتی و نگرشی از جامعه جلوترند یا اینکه سطح فکری و حوزه دید جامعه به مسایل نسبت به نخبگان مدرن تر است.در جامعه ما به دلیل اینکه تحصیل کردگان نسل پیشتاز اولین گروهی بودند که به دانشگاه راه یافتند و با مظاهر تکنولوژی و تمدن جدید آشنا شدند حالت اول محتمل تر است.حال نخبگانی که از اجتماع سنتی بریدند و پا به دانشگاه گذاشتند و پس از کسب تجارب و ایده های جدید به اجتماع سنتی نخستین خود که بازگشتند اتوپیا یا آرمان شهر ذهنی و عاریت گرفته از فضای دانشگاه و اجتماعات پیشرفته تر را در تضاد با جامعه سنتی خود می دیدند.نتوانستند زمینه پذیرش افکار و آرای خود را در اجتماع فراهم کنند و در مواجهه با گروههای سنتی رقیب مانند روحانیت، نظام خویشاوندی و قوم مداری از نفوذ کلام کمتری برخوردار بودند.این امر به سرخوردگی آنها می انجامید. نخبه و پیشتاز بودن مترادف است با نقش داشتن در دایره تاثیر و تأثر اجتماع.یعنیی فلسفه وجودی نخبه بودن ، میزان تاثیری است که در مناسبات اجتماع می گذارد و چقدر از اجتماع تاثیر می پذیرد. نسل اول دانشگاه دیده ما با توجه به بافت سنتی و نفوذ ناپذیر جامعه به تدریج از دایره تاثیر و تأثر اجتماع حذف شده است.تنها راهی که برای آنها می ماند حضور در قدرت بود.البته قدرت در سطح خرد آن مانند مناصب دون پایه مانند ریاست اداره منطقه و بخش،بخشداری و نهایتا نمایندگی مجلس.این نسل پس از حضور در قدرت بازهم متوجه شد که تاثیر آن چنانی بر قدرت هم ندارد.چرا که بالاترین میزان اثرگذاری در رأس هرم قدرت است و هر چقدر به سمت قاعده هرم قدرت مانند ریاست اداره یا بخشداری فلان منطقه حرکت کنیم میزان اثر گذاری کم و کم تر می شود.نخبگان بلوچ بخاطرحضور در قدرت از یک سو با حجم وسیع مطالبات ایل وتبار خود روبرویند و از دیگر سو بخاطر پایین رتبه بودن منصب مدیریتی شان ،قدرت چانه زنی لازم برای پیگیری خواسته های قوم خود را ندارند. مطالبات هم الی ماشالله از جنس ارتقا شغلی پسر فلان کدخدا یا سردار است و نه چیزی برای منافع جمعی.همین الان هم بلاشک بیشترین درصد آماری خواسته ها از نمایندگان مجلس در همین زمینه است.چنین است که در جامعه ی ما عملکرد نماینده را با میزان گماشتن ایل و تبارش به مناصب دولتی می دانند.حال اگر این نماینده یا مدیر بخت این را داشته باشد که این همه افراد را ارتقا دهد و بر درصد گماشته های قوم و قبیله اش بیفزاید محبوب است ولی از پیگیری مطالبات و خواسته های اصیل جامعه اجبارا منحرف می شود.در صورتی که نتواند خواسته های اطرافیانش را برآورده کند با اخم و تخم کدخدا و جناب سردار مواجه می شود.پس در هر دو صورت اندک محبوبیتش را از کف می نهد و از اجتماع بریده می شود.پس هر نخبه و مدیر و نماینده ای مجبور می شود مطالبات اصیل و منافع عمومی جامعه را وانهد و به منافع خصوصی طایفه اش بپردازد و نقد را به نسیه رها نکند.این نسل در صورت از دست دادن پایگاه مردمی خود به ناچار به قدرت (منظور از قدرت همان سیستم بروکراسی اداری است) پناه می برد . اگر موقعیت شغلی اش ایجاب کرد حتی حاضر است برای تداوم حضورش در سیستم اداری در خلاف جهت منافع جامعه حرکت کند.

چرا عرصه عمومی در بلوچستان شکل نمی گیرد؟



مدتی است که این سؤال ذهنم را به خود مشغول داشته است که چرا در بلوچستان با وجود این همه زمینه های مستعد من جمله نسل جدید تحصیلکرده ، جمعیت جوان و وجود شبکه های ارتباطی جدید مانند اینترنت ، آن چنان که باید عرصه عمومی قوی و فعال شکل نگرفته است؟ اگر هم در مواردی گمان بر این است که عرصه عمومی شکل گرفته آن چنان ضعیف و نحیف به نظر می رسد که هیچ نتیجه و امر سودمندی از آن منتج نمی شود.عرصه عمومی که امکان طرح و نقد و نظر در باب مباحث روز جامعه را فراهم و تسهیل می کند و باعث شکل گیری دیالکتیک بین افراد ، گروههای اجتماعی و سیاسی و حتی بین مردم و حکومت می شود ، خاصیت پویایی به جامعه می بخشد .یکی دیگر از کارکرد های مثبتی که وجود عرصه ی عمومی برای جامعه دارد این است که باعث شفاف تر شدن گرایش ها و سلایق مختلف و حتی کانالیزه شدن بهینه مطالبات می شود و از رادیکالیزه شدن جامعه هم جلوگیری می کند.در صورت فقدان فضای نقد و نظر درونی در اجتماع و بسته بودن راههای تنفسی جامعه ،مطالبات رادیکال شده و به افراط کشیده می شود که تبعات و نتایج تلخ و مخرب آن را در سال های اخیر با ظهور پدیده عبدالمالک دیده ایم.بدون تردید اگر ما در جامعه خودمان عرصه عمومی قوی ایی داشتیم که افکار و ایده های گوناگون به راحتی به نقد هم می پرداختند آن وقت راحت تر می توانستند گرایش های افراطی و بنیادگرایانه را تعدیل کرده و به انزوا بکشانند.البته درد ما فقط افراط گرایی نیست و هزاران رنج عمیق و بحرانی تر از آن هم داریم.من باب مثال هم اگر از افراط گرایی نام برده می شود که در جند سال گذشته به گونه ای عینی تر و ملموس تر با آن سروکار داشتیم و خوشبختانه اکنون شعله های آن تا حدودی فروکش کرده است.حتی دریغ از یک تحلیل درست و منطقی درباره همین جریان افراط گرایی که چگونه و چرا بوجود آمد ، چه پیامد هایی برای بلوچستان در بر داشت و چه علل و عواملی زمینه را برای بروز و ظهور آن تسهیل کرد . روی سخنم اینجا با حاکمیت نیست بلکه منظورم معطوف به خود جامعه بلوچ است که چرا آن چنان عرصه عمومی قوی ایی برای پیگیری خواسته هایمان نداریم که منافع کلان و کلی جامعه مان این گونه از دهلیز های تو در توی منافع شخصی گروهها و افراد به تاراج می رود؟آن هم اشخاصی که ساخته و پرداخته خود ما و جامعه مان هستند.چرا افراد کلان نگر که فکر توسعه ای و دید روشن و وسیعی در مورد جامعه داشته باشند و تحقق خیر عمومی و منافع کلان این قوم به خواب رفته را از کانال و منافذ منافع شخصی و گروهی خود ننگرند در بین ما یافت نمی شوند؟ گره کار در کجاست؟ اصلا منافع کلان ما کدامند و ما چه تعریفی از آن داریم؟ الگوی کنش جمعی و مانیفست حرکت سیاسی مان برای توسعه استان چیست؟این ها فقط چند مورد از هزاران سئوالی هستند که باید از خودمان بپرسیم و در مورد آن به کنکاش بپردازیم تا از رهگذار آن به یک بینش وسیع و هم جانبه نگر رسیده و چشم اندازی مطلوب را یرای خود متصور شویم.

حرکت زیگزاگ نخبگان بلوچ در انتخابات

.

فصل انتخابات که فرا می رسد نخبگان و کنشگران سیاسی بلوچ هم هر کدام از ظن خود یار آن می شوند و به فعالیت و تبلیغات کاندیدای مورد نظر خود می پردازند.تا این جای کار هیچ عیب و ایرادی بر آنان وارد نیست و شرکت و فعالیت در انتخابات حق مسلم آنان است.اما چیزی که برای یک ناظر بیرونی اندکی عجیب می نماید حرکت زیگزاگ و چرخش های پی در پی مواضع آنان در موعد انتخابات است.البته تغییر مواضع سیاسی و فکری هم اگر از روی آگاهی و تجربه باشد امر پسندیده ای است و ما بارها حتی در فضای سیاسی کشور خودمان هم شاهد آن بوده ایم.من باب مثال می توان از مهندس مهدی بازرگان نام برد که بعد از حدود نیم قرن فعالیت سیاسی و اندیشه ورزی در واپسین سال های حیاتش برداشت خود از دین و نقش آن در اجتماع را مردود اعلام کرد و رهیافت جدید فکری اش که کاملا در تعارض با نظریات قبلی اش بود را با جسارت تمام بیان کرد.با این وجود این بزرگوار با جسارت و شجاعت تمام تغییر مشرب و مرام فکری خود را اعلام کرد.این نوع تغییر عقیده که از روی سالها فعالیت فکری و تجربه اندوزی است نه تنها هیچ ایرادی بر آن وارد نیست که حسن هم به شمار می آید.حال اگر به قصه پرغصه فعالین عرصه انتخابات در جامعه خودمان نظری بیافکنیم داستان قدری غم انگیز می شود.چرا که این عدم ثبات در عرصه فعالیت انتخاباتی نه از روی آگاهی است و نه برای حفظ مصالح جامعه انجام می شود.بدتر آن که این چرخش های متوالی و حرکت های سینوسی هر چهار سال یک بار که موعد انتخابات فرا می رسد تکرار می شود.مرزبندی های سیاسی پیشین رنگ می بازد و صف بندی های جدید به وجود می آید.ناگهان اصلاح طلب دو آتشه و رادیکال، اصولی تر ازهر اصولگرایی می شود.فرد دین گریز و دین ستیز به ناگاه ذوب در روحانیت می شود.ناسیونالیست پان بلوچیست ،انتربلوچستانیسم می شود.و این داستان همیشه تکرار می شود و ظاهرا هیچ گریزی از آن نیست.

گویی که این مرزبندیهای سیاسی رنگ و لعابی است که فقط برای دیگران به وجود آمده و قبایی است که برای تن دیگران دوخته شده است و ما فقط برای چند صباح انتخابات برای تفریح آن را بکار می گیریم.جامعه ناآگاه همیشه خفته هم به راحتی از این رنگ عوض کردن های مکرر به راحتی می گذرد و آن را در پستوی ذهن اش می برد.تا انتخابات بعدی هم خدا کریم است.اگر ما حافظه تاریخی قوی و جامعه پرسشگری داشتیم به راحتی از این تغییر مسیر دادن ها نمی گذشتیم و برای هر تغییر جهتی نخبگان مان را به چالش می کشیدیم و از آنها ادله می خواستیم.چنین است که نماینده ما در مجلس هنگام ثبت نام و کاندیداتوری خود را اصلاح طلب می نامد.پس از راهیابی به مجلس عضو فراکسیون اصولگرایان می شود.دور بعد بعنوان کاندیدای مستقل وارد گود رقابت ها می شود.مصادیق برای این امر زیاد است و وارد شدن به آن ممکن است چندان خوشایند برخی نباشد.برای مثال فقط به یک مورد بسنده می کنم و آن آقای ربوشه است که در سال هفتاد بعنوان کاندیدای مستقل وارد مجلس شد.ممکن است برخی خرده بگیرند که ربوشه از همان اول اصولگرا بود که این سخن درستی نیست چرا که بعنوان یک اصولگرا یا اصلاح طلب (چپ و راست قدیم) در انتخابات شرکت کردن به این معناست که این جناح ها در لیست های سراسری که در انتخابات می دهند آن فرد را بعنوان کاندیدای خودشان در آن شهر معرفی می کنند. کوتاه سخن آن که ربوشه مستقل کاندید شد.در دوره نمایندگی اصولگرا ماند و در انتخابات ریاست جمهوری هشتاد و چهاراز حامیان پرو پاقرص کروبی اصلاح طلب شد.همین تغییر مواضع غیر اصولی به پاشنه آشیل او تبدیل شد و او را برای همیشه از صحنه سیاست حذف کرد.حال در اینجا منظور انتقاد از ربوشه نیست و صرفا بخاطر این که بحث مصداقی باشد اسم ایشان را ذکر کردیم و ممکن است کارنامه ایشان دارای خدمات و حسناتی هم باشد.ما دیواری کوتاه تر از ربوشه پیدا نکردیم و شما می توانید برای اطلاع بیشتر در مواضع فعالان انتخاباتی بلوچ و هجوم زود هنگام آنها به ستادهای کاندیداها تامل کنید.

بحث در مورد گناه این طرف خط یا آن طرف خط بودن نیست.بحث چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا بودن هم نیست.اصلا اصلاح طلب رادیکال یا اصولگرای دوآتشه باشید.اما ثبات داشته باشید.از روی اندیشه و آگاهی فعالیت سیاسی و انتخاباتی داشته باشید.مدام رنگ عوض نکنید.بر اصول تان استوار، بر مرام تان پایدار،بر اندیشه تان مومن و در عمل تان ثابت قدم بمانید.

تمایز بین روشنفکری و نخبگی در جامعه بلوچستان

برای روشنفکر و نقش آن در جامعه  تعاریف و روایت های گوناگونی وجود دارد.اندیشمندان علوم مختلف در مورد تعریف  روشنفکر رویه ی واحدی ندارند.با این وجود مفاهیم و عناوین کلی و جهان شمولی در مورد رسالت های روشنفکری وجود دارد.انتقاد ، روشنگری ،بیان حقیقت و  دوری جستن از قدرت از ویژگی هایی هستند که معمولا برای یک روشنفکر برمی شمرند. روشنفکری عنوانی است که پس از دوره روشنگری در اروپا و گذار از سنت به مدرنیته مصطلح شد و رواج یافت.در جامعه  ما هم این عنوان و تعاریف و مصادیق آن بارها توسط وب نویسان، قبیله اهل قلم و افراد مختلف مطرح شده است و مجادلات قلمی در باب اینکه ما اصلا در جامعه ی بلوچستان جریان روشنفکری داریم ؟و اگر قائل به وجود آن هستیم  مصادیق آن چه کسانی هستند ؟ پیش آمده است .مناقشات متعددی در مورد تعریف روشنفکر میان خود صاحب نظران در خود غرب هم وجود دارد.مثلا اینکه  رسالت یک روشنفکرآیا فقط بیان حقیقت است یا اینکه در کنار بیان حقیقت به ارائه راه حل هم بپردازد.رابطه ی روشنفکر با عملگرایی چیست؟ آیا روشنفکر می تواند وارد عرصه ی عمل برای رسیدن به تغییرات مطلوب و مورد نظرش هم بشود؟ یا عمل را به عمل گرایان و سیاسیون و نیروهای اجتماعی واگذارد؟ برای هر کدام از این موارد در بین نظریه پردازان اجماعی وجود ندارد و محل مناقشه است.برای حل این معضل باید قائل به این امر باشیم که خیلی از مفاهیم علوم اجتماعی و انسانی به طور عام و تعاریف روشنفکری به طور خاص نسبی هستند و ماهیتی قراردادی و اعتباری دارند.ممکن است رسالت های روشنفکری در یک جامعه صنعتی و توسعه یافته با تعاریف و مصادیق آن در یک کشور در حال توسعه و جهان سومی متفاوت باشد.حال اگر آن کشور یا جامعه دارای بافت قبیله ای و عشیره ای با نظام سنت های کهن هم باشد محتمل است که کوچکترین صدای مخالفی که در هسته های سخت و فرم ناپذیر سنت نمی گنجد تعبیر به روشنفکری شود.زیاد وارد مباحثات نظری این امر نمی شوم و برای اطلاع بیشتر در این مورد شما را به کتاب * نشانه های روشنفکران * نوشته  ادوارد سعید (روشنفکر آمریکایی فلسطینی تبار) ارجاع می دهم .علی ایحال عنوان روشنفکری مفهومی بس ثقیل و سنگین و همراه با رسالتی تاریخی و اثرگذار است و ما در جامعه خودمان  شاید نتوانیم به راحتی برای آن مصادیقی پیدا کنیم.چرا که روشنفکری همراه با اثرگذاری در مناسبات اجتماعی و سیاسی است وهمان طور که در عصر روشنگری در اروپا چنین بود.البته اثرگذاری به معنای آن نیست که روشنفکر خود به تنهایی عامل تغییر است.چه بسا که روشنفکر خود وارد حیطه عمل نشود و صرف روشنگری ها،افکار و نظریات صائب اومنتهی به ایجاد جنبش اجتماعی و تغییر شود.البته برای حل این تعارض که ما در بلوچستان آیا می توانیم قائل به وجود جریان روشنفکری باشیم یا نه یک راه حل بینابینی هم وجود دارد که آن  این است که بین تعاریف روشنفکر و طبقه نخبگان دانشگاهی تمایز قائل شویم.بنا به تعریف نخبگان اشخاص و گروههایی هستند که در نتیجه قدرتی که به دست می آورند و تاثیری که بر جای می گذارند، یا بوسیله تصمیماتی که اتخاذ می نمایند ویا بوسیله ایده ها، احساسات و یا هیجانی که بوجود می آورند، در کنش تاریخی جامعه ای موثر واقع می شوند(تغییرات اجتماعی –گی روشه). بنا به این تعریف ما به سهولت می توانیم مصادیق وجود یک طبقه نخبگان دانشگاهی یا فارغ التحصیلان دانشگاه را در جامعه بلوچستان بیابیم که معمولا شامل طیف های وسیعی از افراد با گرایش های گوناگون می شوند.از اشخاصی که در عین دلبستگی به سنت آن را نقد می کنند تا اشخاصی که گرایشات رادیکال تری دارند و سر ستیز با سنت دارند.می توانیم این گروه نخبگان یا فرهیختگان را بر اساس باورمندی شان به سنت یا رد آن به سه گروه تقسیم کنیم.

یک ) گروه باورمندان به سنت :

این گروه شدیدا به سنت و کارکردهای آن در جامعه بخصوص فربه ترین جزء سنت که مذهب می باشد اهمیت می دهند.با طبقه روحانیت ارتباطات تنگاتنگی دارند.البته در این ارتباط همیشه کفه ترازو به نفع روحانیت سنگین تر است و این نخبگان بیشتر دنباله روی روحانیت هستند.

دو) گروه ابزار انگاران :

 این گروه خود به سنت و مذهب دلبستگی آن چنانی ندارند ولی با توجه به نفوذ روزافزون روحانیت در جامعه مذهبی بلوچستان بنا به مقتضیات زمانی و در مواقع لزوم با روحانیت و نهادهای مذهبی جامعه پیوندهای استراتژیک برقرار می کنند و خواسته ها و غایات خود را به پیش می برند.برای آنها مذهب و سنت به عنوان یک نیروی موثر و دارای نفوذ در جامعه مطرح است و به همین دلیل از آن استفاده ابزاری می کنند.این گروه در بزنگاه های حساس مانند انتخابات از بسیج روحانیت و شبکه ارتباطی وسیع آن  برای پیگیری مطامع شان استفاده می کنند.

سه )گروه منتقدان سنت:

 این طیف از نخبگان دانشگاهی به نقد سنت و نهادهای مذهبی جامعه می پردازند.با اینکه ممکن است در بین آنان افراد متشرعی هم یافت شود ولی به نقش و کارکرد های اجتماعی روحانیت و مذهب در جامعه انتقاد دارند و نقش هژمونیک روحانیت در جامعه را قبول ندارند.این گروه با توجه به بافت مذهبی عمیق جامعه و نداشتن تریبون با کمترین میزان مخاطب در جامعه روبرو هستند.این گروه به نوعی رقیب طبقه روحانیت در جامعه هم هستند و همواره با بیشترین نوع طرد و تخریب هم مواجه هستند.

البته دقت شود که این تقسیم بندی به منزله این نیست که این گروه کاملا مذهب و روحانیت را نفی می کنند بلکه ممکن است افراد دین دار و متشرع هم در بین آنان یافت شود.نقد آنان بیشتر حول نقش و کارکردهای اجتماعی مذهب و روحانیت در جامعه است.همان طور که گفته شد روحانیت در حال حاضر نقش رهبری و هژمونیک در جامعه ما دارد و این گروه این نقش را برنمی تابند و می گویند که هزمونی روحانیت در جامعه در چند دهه گذشته نتوانسته است آن چنان که بایسته و شایسته است به تغییر در اوضاع و مناسبات اجتماعی به طرز مثبتی بیانجامد و درجا زدن پی در پی در سنت را به دنبال داشته است.

این نوع تقسیم بندی فقط تحلیلی شخصی بنده از وضعیت نخبگان و نیروهای اجتماعی موثر در جامعه است و هیچ گونه قضاوت و پیش داوری نسبت به میزان حقانیت و عدم حقانیت گروههای فوق الذکر ندارد. چرا که می توان با توجه به فاکتورهای دیگر مانند گرایش های قوم گرایی و ناسیونالیستی تقسیم بندی های جامع تری هم ارائه داد. 

طرح مطالبات قومیتی در انتخابات و ملاحظات امنیتی

مسلما حضور در انتخابات و رأی دادن یک عمل آگاهانه سیاسی – اجتماعی است و در این تردیدی نیست که همه ی اعمال و کنش های انسان دارای هدف واحد یا اهدافی است.صندوق رأی هم از این قاعده مستثنی نیست و هر فردی که رأی خود را به صندوق می اندازد همیشه نفع شخصی خود یا نفع عموم جامعه رادر رأی دادن خود مدنظر قرار می دهد.قانون هزینه – فرصت علم اقتصاد هم درباره انگیزه رأی دادن افراد صدق می کند.مثلا اینکه فرد به چه کاندیدایی رأی بدهد که واجد بشترین سود و مزایا برای فرد باشد ویا حتی الامکان خسرانی برای او در پی نداشته باشد.حال این سود و زیان ممکن است فردی ، اقتصادی ، شغلی ،صنفی ،قومی ،حزبی ، مذهبی و یا ایدئولوژیک باشد.بنا بر این اصل کلی می توان گفت که صرف حضور فرد در انتخابات برای آنچه که توسط مراجع رسمی خنثی کردن توطئه های دشمنان علیه نظام اسلامی خوانده می شود، هم دارای یک انگیزه و سود و زیان آن هم از نوع مذهبی و ایدئولوژیک است که فرد نمی خواهد عدم حضور او در انتخابات حامل ضرر و یا ضررهایی برای میهن اسلامی در مقابل دشمنان مستکبر و زورگو شود.پس انگیزه این فرد از شرکت در انتخابات و رأی دادن دفاع از مذهب و ایدئولوژی مورد اعتقادش می باشد که در قالب رسمی در کشور ما از آن بعنوان تکلیف شرعی یاد می شود (البته توجه شود این یک تحلیل رسمی و حاکمیتی از قضیه است).همچنین می توان از کارگری مثال آورد که انگیزه رأی دادنش به یک کاندیدا ممکن است بر اساس برنامه های انتخاباتی آن کاندیدا باشد که دفاع بیشتری از حقوق کارگران بعمل می آورد، ارزش و بهای بیشتری به آنها می دهد و یا وعده افزایش حقوق کارگران را داده است.در نتیجه این کارگر منافع شغلی و صنفی خود را در رأی دادن خود اعمال می کند.حال در مقیاسی وسیع تر یک اقلیت قومی یا یک حزبی سیاسی را در نظر بگیرید که برای رسیدن به منافع و اهداف خود در انتخابات شرکت می کند.

این چند مثال برای این بیان شد که تأکید شود که رأی دادن و حضور در انتخابات حتی اگر بر مبنای اصل سود و زیان و پیگیری منافع و علایق فردی و گروهی هم باشد، توجیهی عقلانی و منطقی دارد و جای هیچ تعجبی نیست.حال متأسفانه چند سالی است که این ذهنیت غلط در بین افرادی بوجود آمده است که شرکت اقلیت ها در انتخابات برای پیگیری مطالبات قومی و مذهبی را امری نامعقول و گناهی نابخشودنی می دانند.حتی برخی پا را از این هم فراتر گذاشته و بیان مطالبات قومی را با همکاری با دشمن و تبانی با عوامل بیگانه هم ربط داده اند و سعی کرده اند از این طریق فعالیت های قانونی و بحق آنان برای پیگیری مطالبات شان را تحت الشعاع  قرار داده و محدود نمایند.این اعمال و حربه های نابخردانه سیاسی که معمولا با هدف تخریب وجهه نخبگان قومی و به حاشیه راندن نقش آنان  در فرایند آگاه سازی عموم صورت می گیرد ، متأسفانه منجر به ایجاد خود سانسوری و ایجاد خط قرمزهای خودساخته در بین آنان شده است.به طوری که در سالهای اخیر شاهد آن هستیم که این فشارها و انگ زدن ها علیه نخبگان  و کنش گران قومی باعث به حاشیه  رانده  شدن مطالبات اصلی و توجه صرف به مطالبات اقتصادی و معیشتی شده است که آن هم در جای خود لازم است.

مانع مهم دیگر در بیان و پیگیری حقوق اقلیت های قومی ملاحظات امنیتی از سوی مرکز است که حصار فعالیت قومیت ها را تنگ می نماید و اجازه طرح و ابراز مطالبات را در عرصه عمومی و انتخابات نمی دهد.در حالی که حضور قومیت ها در فرایند تصمیم گیری امور مریوط به خودشان و احقاق حقوق حقه آنها نقشی بی بدیل در تأمین امنیت ملی کشور دارد و در نص صریح قانون اساسی و در اصول متعدد آن به این مهم اشاره شده است.پس فعالین و کنشگران قومی از لحاظ قانونی منعی برای مطالبه حقوق خود ندارند و مرکز نشینان صرفا با این استدلال که در شرایط خاصی از لحاظ امنیتی قرار داریم و ممکن است این امر به سواستفاده دشمن منجر شود، اجازه فعالیت و مطالبه حقوق قومی را از اقلیت های قومی و مذهبی سلب کرده اند.البته موقعیت خاص استان و همجواری با مرزهای نا امن شرقی یه این مسئله دامن زده است.حال باید پرسید این شرایط خاص امنیتی پس از گذشت سی وسال هنوز به اتمام نرسیده است؟قطعا شرلیط سالهای اولیه انقلاب و دوران هشت ساله جنگ تحمیلی ایجاب می کرد که قومیت ها به مسائل مهم تری چون تثبیت نظام سیاسی برخاسته از انقلاب  و دفاع از مام وطن در برابر هجوم بیکانه بپردازند و طرح مطالبات را به فرصتی دیگر واگذارند ولی تعمیم دادن این فرضیه به شرایط فعلی  و این که دولتمردان برای حفظ انسجام کشور و دفع خطر دشمن به محروم نگه داشتن قومیت ها از حقوق خود بیاندیشند ، ممکن است این امر که با نیت خیر و حفظ مصالح کشور انجام می گیرد به ضرر بزرگتری چون بی اعتماد شدن قشر عظیمی از مردم و نخبگان قومی به برآورده شده حقوق شان و تضعیف حاکمیت ملی بیانجامد.

 

تأملاتی در باب  انتخابات و قوم بلوچ

هر چه که به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای اسلامی شهر و روستا نزدیک می شویم میزان جنب و جوش و تکاپوی افراد ، گروههای سیاسی و احزاب سیاسی برای تاثیر گذاری و چگونی حضور در این رویداد مهم ملی بیشتر نمایان می شود.شمارش معکوس تا روز یرگزاری انتخابات با اعلام زمان برگزاری آن در 24 خرداد 1392 آغاز شده است و در فرصت کوتاه 6 ماهه  باقی مانده تا انتخابات میزان فعالیت های گروههای سیاسی برای پیروزی در انتخابات و رسیدن به اهداف انتخاباتی بیشتر می شود.استان ما هم به تبعیت از کل کشور و بنا به روال معمول دور بودن از مرکز و در حاشیه بودن همیشه با تاخیری قابل ملاحظه وارد گود فعالیت های انتخاباتی می شود.

انتخابات مظهر اراده عمومی و تبلور حضور مردم برای اعمال این اراده است. در نظام های دموکراتیک و مردم سالار بهترین و موثرترین مجرا برای پیگیری مطالبات و اهداف سیاسی اجتماعی اقتصادی و ...مشارکت فعال در انتخابات در قالب احزاب ، گروهها ، انجمن ها و سندیکاهای صنفی است.در کشور ما هم دو بال جمهوریت و اسلامیت از ارکان اصلی قانون اساسی و شالوده ی ساختار سیاسی کشور به شمار می آیند که جمهوریت نظام هم در برگزاری انتخابات تبلور و تجلی می یابد.

مشارکت منفعل

در طول سه دهه که از عمر انقلاب می گذرد هر سال به طور متوسط یک انتخابات برگزار شده است و تحت هیچ شرایطی حتی در طول 8 سال جنگ تحمیلی هم برگزاری انتخابات با تاخیر مواجه نشده است.قوم بلوچ هم در طول این سی و اندی سال حضور پررنگ و چشمگیری در انتخابات داشته است و مسلما در آینده هم مشارکتی فعال خواهد داشت.

اهمیت حضور در انتخابات یر کسی پوشیده نیست ولی سئوالی که در اینجا به ذهن متبادر می شود این است که تاکنون این حضور پررنگ در انتخابات تا چه حد منتج به نتیجه شده است؟تا چه میزان این حضور از روی برنامه و با آگاهی انجام شده است؟ چه گره هایی از مشکلات و نارسایی های بلوچستان باز شده است؟از فرصت انتخابات چه اندازه در طرح و پیگیزی مطالبات معوق قومیتی استفاده شده است؟ظاهر امر چنین می نماید که قومیت بلوچ تاکنون برخوردی فعال و برنامه ریزی شده با پدیده انتخابات نداشته است و بنا به مقتضیات متفاوت زمانی رویکردهای متفاوتی به انتخابات پی گرفته است.

حضور حداکثری نتیجه حداقلی

از زمان  برگزاری همه پرسی قانون اساسی که به مثابه اولین انتخابات در نظام جمهوری اسلامی بود تا آخرین  انتخابات برگزار شده قوم بلوچ همیشه جزو اولین استان ها در زمینه حضور در انتخابات یوده است و حتی در مواردی رتبه اول را هم در میزان مشارکت کسب کرده است.پس نتیجتا قوم بلوچ اعتماد کامل به نظام سیاسی داشته و کاملا پیگیری مطالبات خود را در چهارچوب سیستم فعلی ممکن دانسته است.اما نکته ای که در اینجا محرز است قومیت بلوچ نتوانسته است از این فرصت حضور حداکثری برای پیگیری مطالبات و بهبود شرایط به نفع خود استفاده لازم را ببرد.یعنی بین مشارکت در انتخابات و نتیجه گرفتن از آن تعادل برقرار نیست که این امر مسلما قصور و اهمال را متوجه کنشگران سیاسی و فعالان انتخابات می کند که از یک سو مبادرت به سازماندهی مردم برای مشارکت در انتخابات کرده اند ولی از طرف دیگر نتوانسته اند با لابی و رایزنی پیگیری مطالبات مردمی و قومی را از کاندیدا یا جناح سیاسی پیروز مطالبه کنند. در بین این گروه هم معمولا پررنگ ترین نقش را برای جهت دهی آرای مردم در انتخابات روحانیون و علمای دینی داشته اند که لازم است یرای اتخاذ بهترین تصمیم در انتخابات های آتی، رفتار های انتخاباتی گذشته خود را آسیب شناسی جدی کنند.

عقلانیت در انتخابات ملی، قومیت در انتخابات محلی

بررسی رفتار انتخاباتی قوم بلوچ نشان می دهد که معمولا در انتخابات های ملی و کلان نظیر انتخابات ریاست جمهوری معمولا از رأی کیفی تر و انتخاب های عقلانی تری با توجه به آرمان ها و مطالبات قومی خود برخوردار است و به کاندیداتورهایی که حقوق اقلیت ها را محترم می شمارند بیشتر گرایش دارد.حمایت از دکتر احمد توکلی در انتخابات سال 1372 که رقیب مخالف رئیس جمهور وقت هاشمی رفسنجانی که سیاست های بسته و سخت گیرانه ای نسبت به اقلیت ها اجرا می کرد،دو دوره حمایت از سیدمحمد خاتمی با گرایش اصلاح طلبی،حمایت از دکتر معین در سال 84 گواهی بر این مدعاست.

اما در انتخابات محلی مانند مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا این عقلانیت نسبی رنگ می بازد و انتخاب کاندیدها بر اساس مناسبات قبیله ای  و طایفه ای از نقاط ضعف اساسی به شمار می آید که بعضا شاهد راه یافتن افرادی ضعیف به مجلس یا شوراها بوده ایم که صرفا بخاطر تعلق خاطر داشتن به یک طایفه خاص و یا ائتلاف یا طوایف دیگر توانسته است از دیگر رقبا پیشی بگیرد.

 نقش کم رنگ نخبگان در فرایند انتخابات

در فرایند تصمیم گیری در انتخابات و چگونگی اجماع روی یک کاندیدا معمولا علمای دینی بیشترین نقش را دارند و یکه تاز میدان در جهت دهی آرای مردم هستند .تاثیرگذاری نخبگان دانشگاهی در این پروسه آنقدر کم فروغ است که به چشم نمی آید.علمای دینی به دلیل استفاده از تریبون مساجد و حجم وسیع ارتباط با قشرهای مختلف مردم دست بالا را در هر انتخاباتی دارند.البته گاها نخبگان هم مجبور به تبعیت و پیروی از تصمیم آنان می شوند.در موارد متعددی هم پیش آمده که کاندیدای مورد اجماع روحانیت مورد حمایت نخبگان دانشگاهی هم قرار می گیرد.

نگاهی به شرایط انتخابات در شهرهای مختلف بلوچستان

  

ندای زاهدان - بهادر نادری - در نظامهای دموکراتیک از طریق روندی به نام انتخابات حاکمان برای اداره مملکت برگزیده می شوند. از مسئولین رده پایین گرفته تا بالاترین مقامهای مملکتی به طور مستقیم یا غیر مستقیم با رای مردم انتخاب می گردند.

در کشورهای پیشرفته دنیا با توجه به این که احزاب فعالیت چشم گیر دارند افراد از طریق احزاب خود را در معرض رای مردم قرار می دهند. احزاب مختلف برنامه های مختلفی ارائه می کنند و مردم با توجه به دوری و نزدیکی نظر خودشان با حزبی خاص به آن حزب و کاندیدای آن رای می دهند و اگر آن برنامه ها موفق نبود از حزب مذکور باز خواهی می کنند ، در دوره بعد به او رای نمی دهند و او را به زیر می کشند و اگر خوب بود باز حزب و گروه قدرت را در اختیار خواهد داشت و ... .

این الگوی انتخاب تقریبا در اکثر کشورهای دموکراتیک یک فصل مشترک و اصل پذیرفته شده است. اما در کشور ما که فعالیت حزبی چندانی وجود ندارد و احزاب فراگیر وجود ندارند داستان قدری متفاوت است و در استان ما و در شهرهای استان ما بیش از قدری متفاوت.  

در شهرهای مختلف استان (غیر از زابل که متاسفانه اطلاع چندانی از وضعیت انتخابات در آن نداشتم) الگوی انتخاباتی و شیوه ها و روشهایی که مردم برای انتخابهایشان از آن بهره می برند و معیارهای انتخاب متفاوت هستند. گروههای تاثیر گذار در هر کدام از شهرها فرق دارند. قشرهایی هستند که در بعضی از شهرها تاثیرگذارترند و در برخی شهرها تاثیر کمتری دارند. به اشاره هایی کوتاه به هر کدام از آنها می پردازیم

زاهدان شهریست مذهبی و شاید تنها جایی باشد که بتوان از قبل نتیجه انتخابات را پیش بینی کرد. در زاهدان روحانیون (مسجد مکی) تاثیر بسیار زیادی دارند و هر کس  بتواند رضایت مسجد مکی را به خود جلب و کاندیدای مورد حمایت مسجد باشد قطعا به آنچه می خواهد می رسد. (از تمام انتخابات گذشته می توان این را یافت) البته تا جایی که می دانم اینگونه نیست که مسجد یا قشر روحانی به تنهایی یک نفر را انتخاب کند و همان را به مردم معرفی کند تا مردم به او رای بدهند. ظاهرا گروه مشورتی متشکل از دانشگاهیان و روزنامه نگاران و جوانان تحصیلکرده در کنار روحانیون در چنین مواردی جمع می شوند و از میان گزینه های موجود یکی را انتخاب و به مردم معرفی می کنند. اما در نهایت مردم به همانی رای خواهند داد که مسجد معرفی کرده و اگر کسی از بلوچها خارج از این روند وارد جریان انتخابات شود قطعا موفق نخواهد شد حتی اگر حمایت هر قشر و گروه دیگری را نیز به همراه داشته باشد. البته به نظر نگارنده در شرایط فعلی با توجه به سطح رشد یافتگی جامعه و سطح سواد و ... چنین مسیری برای انتخاب خیلی بد هم نباشد (تاکید می کنم در شرایط فعلی و با توجه به مشورتهایی که از گروههای مختلف گرفته می شود و تاثیری که قشر تحصیلکرده بر روحانیون و مسجد دارند)

بعد از زاهدان به خاش می پردازیم شهری که انتخابات و انتخاب در آن قدری با زاهدان متفاوت است. در خاش هم همانند زاهدان (و البته تمام شهرهای دیگر بلوچستان) روحانیون نقش پر رنگی دارند اما نه به پر رنگی زاهدان! خاش با توجه به بافت قومی و قبیله ایی که دارد سران طوایف و سرداران اقوام مختلف نقش تعیین کننده ایی دارند. کاندیدای مورد نظر از هر قومی که باشد مردمش به او رای می دهند و برای جلب نظر اقوام دیگر به سراغ سردار آن قوم می روند و اگر او راضی شود تقریبا تمام قوم به او رای خواهند داد. بستگی دارد چند سردار را بتوانی با خود همراه کنی و در کنار آن علمای شناخته شده را داشته باشی تا مردم به تو لبیک بگویند و بشوی منتخبشان.

اما در سراوان ، در سراوان انتخابها عموما منطقه است یعنی بخش های مختلف شهرستان به کاندیداهای متفاوت رای می دهند و شکل قومی و مذهبی کمی کم رنگ تر است. مثلا اگر یک نفر اهل سوران کاندید شود اکثرت مطلق مردم سوران و اطراف به رای می دهند و مانند این. و معمولا هر کدام از مناطق در انتخابهایشان یک دست هستند مثلا می گویند امسال مردم زابلی (اکثریت) به فلانی رای میدهند یا مردم جالق با فلان کاندیدا هستند و ...

در ایرانشهر اما قصه قدری متفاوت است. ایرانشهر خاص ترین شهر بلوچستان است. این خاص بودن دلایل مختلف و متفاوتی دارد از پیشینه تاریخی فرهنگی گرفته تا موقعیت جغرافیایی و مهاجرپذیری وسیع و گسترده که در طول سالیان ادامه داشته و از ایرانشهر شهری متنوع ساخته است. شهری که از تمام بلوچستان و حتی ایران جمعیتهای شاخص و تعیین کننده می توان یافت. چیزی که مثلا در سراوان و خاش نمی بینیم حتی در چابهار هم که بندری تجاری است و وضعیت اقتصادی مناسب تری دارد چنین تنوعی را شاهد نیستیم. جوانی را به این تنوع و مرکزیت ایرانشهر اضافه کنید تا خاص بودنش بیشتر شود و طبعا در چنین شهری انتخابات و الگوها برای انتخاب نیز متفاوت خواهد بود. شهر ایرانشهر (در انتخابات شوراها و مجلس) با کل حوزه انتخابیه برای انتخابات مجلس هم متفاوت است چرا که حوزه انتخابیه ایرانشهر برای مجلس شورای اسلامی بسیار گسترده است و شرایط آن تا حدودی متفاوت است اما شکل ، هویت ، نگاه و انتخاب شهر نشینان ایرانشهری (که البته بسیاری از آنان همان اطراف نشینان هستند که به شهر مهاجرت کرده اند) در کل حوزه انتخابیه تاثیر گذاشته و این نگاه شهری باعث ایجاد الگوی انتخابی متفاوتی شده است. در ایرانشهر جوانان و تحصیلکردگان نقش بسیار پر رنگ تری نسبت به سایر شهرهای بلوچستان دارند به طوری که کاندیداهای انتخابات به صورت جدی با این قشر در ارتباط خواهند بود و سعی می کنند که نظر ایشان را به خود جلب کنند اتفاقی که در شهری مانند زاهدان رخ نمی دهد و اگر هم باشد بسیار کم اهمیت است و تاثیر چندانی ندارد و کم رنگ و در حاشیه خواهد بود. نقش مذهبی ها در ایرانشهر کم رنگ تر از شهرهای دیگر است سران و طوایف هم چندان تاثیر گذار نیستند اما در انتخابات مجلس با توجه به گستردگی حوزه انتخابی در مناطق و بخش ها تا حدود زیادی تعیین کننده هستند. مثلا سربازیها معمولا به کاندیدای سربازی رای می دهند و بزمانیها به بزمانی و بمپوریها هم به کاندید اهل بمپور بیشتر میل دارند تا کاندیدایی از منطقه دیگر. اما همانطور که پیشتر گفته شد این حوزه انتخابیه تفاوتی که دارد این است که نقش جوانان ، دانشگاهیان و تحصیلکردگان بسیار پر رنگ است و در همان مناطق با وجود کاندیدایی از آن منطقه خاص باز هم کسانی هستند که فارغ از نگاه منطقه ایی کلی نگری دارند و دست به انتخابی دیگر می زنند.

در انتخابات گذشته تفاوتهای این شهر با سایر شهرهای بلوچستان را دیده ایم راهیابی یک زن به شورای اسلامی شهر (خانم خسروی) و رسیدن به ریاست شورا و یا انتخاب و یک جوان (بارکزهی) به پشتوانه جوانی و حمایت قشر تحصیلکرده به شورای شهر و ریاست شورای شهر نشان می دهد که حوزه انتخابیه ایرانشهر خصوصا شهر ایرانشهر با شهرهای دیگر در انتخاب تا حد زیادی متفاوت است. ایرانشهر مدل کوچکی ایست از شهرهای استان اما هیچ کدام آنان نیست. در آن روحانیون ، بخش ها و مناطق مختلف ، سران طوایف  ، دانشگاهیان و تحصیل کردگان همه نقش دارند اما هیچ کدام به تنهایی تعیین کننده نیست و در بین همه اینها قشر جوان و تحصیلکرده و دانشگاهی تاثیر بسیاری دارد و تاثیرش نسبت به سایر شهرهای بلوچستان به مراتب بیشتر است. این گروه یعنی تحصیلکردگان در شهر ایرانشهر (نه در کل حوزه انتخابیه مجلس) تاثیر حداکثری را دارد. و میتوان گفت تنها شهر در استان است که تحصیلکردگان می توانند سرنوشت انتخابات را تعیین کنند.

اما بر خلاف ایرانشهر تحصیلکردگان در چابهار از چنین نیرویی برخوردار نیستند. در چابهار روحانیون و وابستگی فرد به اقوام مختلف نقش محوری و تعیین کننده دارند. البته با توجه به این که نیکشهر و کنارک و قصرقند هم در این حوزه انتخابی هستند بخش ها و مناطق هم نقش دارند اما تعیین کننده نتیجه نهایی همان وابستگی به قوم خاص و روحانیون سرشناس است. انتخابات مجلس در دوره قبل این را به خوبی نشان داد. در انتخابات گذشته صف بندی مشخصی بین روحانیون و طوایف پرجمعیت در یک طرف و جوانان و تحصیلکردگان در سمت دیگر بود که نهایتا طرف سنتی پیروز شد و نشان داد که تحصیل کردگان به تنهایی نمی توانند آنکه را می خواهند بر کرسی بنشانند (حداقل هنوز نمی توانند) و باید طیف سنتی را نیز با خود همراه کنند.

آنچه از نظر گذشت نشات گرفته از دانسته های ناقص نگارنده در مورد انتخابات در شهرهای مختلف است و قطعا کامل نیست و ممکن است در مواردی درست نباشد (امیدوارم شما خوانندگان به کامل تر شدن آن کمک کنید)

امیدوارم آرام آرام به سمتی برویم که مردم مستقل از رای و نظر دیگران خودشان دست به انتخاب بزنند و سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند. در این میان تحصیل کردگان و دانشگاهیان در آگاهی بخشی به جامعه و رشد آن نقش به سزایی خواهند داشت و به باورم وظیفه آنهاست که این بار را به دوش بگیرند.

آیین‌های عید قربان در میان مردم بلوچستان


محمد بلوچ‌زهي

روزنامه اعتماد:از قديم‌الايام برگزاري اعياد و مناسبت‌هاي مختلف در ميان اقوام ايران‌زمين يادآور برپايي رسوم و آيين‌هاي خاص هر مراسم و مناطقي بوده است كه ايرانيان در برگزاري مراسم‌هاي ملي، مذهبي و قومي خود توجه و اهتمام ويژه‌يي به آنها دارند. به تبع آن برگزاري مراسم‌هاي ملي، مذهبي و قومي در بلوچستان بويژه برگزاري آيين‌هاي مربوط به عيد قربان از اهميت ويژه‌يي برخوردار است تا جايي كه مردم بلوچ عيد قربان را «مزنين اييد» «mazaneyn ayid» يعني عيد بزرگ مي‌خوانند و در مناطقي آن را نيز عيد حاجيان مي‌نامند.

به پيشواز عيد

سه روز پيش از عيد قربان مردم بلوچ به پيشواز عيد مي‌روند و زنان در برگزاري آيين‌هاي مختلف در بلوچستان نقش كليدي ايفا مي‌كنند آنها با نزديك شدن عيد خانه و كاشانه‌شان را آراسته و خود را براي ميزباني خويشاوندان و اقوم نزديك و دور آماده مي‌سازند. در بلوچستان مي‌توان پيش از عيد بوي عطرآگين آن را در كوچه پس كوچه‌هاي شهرها و روستاهاي مختلف احساس كرد و مردم با شور و شعف مثال‌زدني خود را براي برگزاري آيين‌ها و آداب و رسوم خاص اين منطقه آماده مي‌سازند.

مراسم حنابندان

يكي از رسومي كه در لابه‌لاي آداب و رسوم مردم بلوچ همچنان توانسته محفوظ بماند آيين حنابندان شب قبل از عيد است. در اين شب زنان و دختران با بستن حنا بر دست و پاي خود كه معمولا توسط زناني ماهر انجام مي‌شود نقش‌هاي مختلفي به وسيله حنا را بر دل دست‌هاي خود پياده مي‌سازند. بيشتر نقش‌هاي پياده شده بر دل دست و پاي زنان برگرفته از هنر سوزن‌دوزي است كه طرح‌هاي هنر سوزن‌دوزي اصيل بيشتر زاييده فكر و خيال زنان بلوچ است و اين نقش‌ها همچنان سينه به سينه توسط آنان حفظ و منتقل شده است.

روز عيد و پوشيدن لباس نو


در روز عيد قربان مردم بلوچ با پوشيدن لباس نو اين روز را جشن مي‌گيرند و مردان بلوچ نيز پس از استحمام و پوشيدن لباس نو روانه مساجد جهت اداي فريضه نماز عيد مي‌شوند. در فاصله‌يي كه مردان به نماز عيد مي‌روند زنان و دختران بلوچ با پوشيدن البسه نو و جواهرات و زيورآلات و همچنين آرايش خاص و تهيه غذاهاي خوشمزه محلي مانند بت گوشت «batt gvusht»، نان پراته «porateh» و طبخ شيريني‌هاي خوشمزه منتظر آمدن مردان از نماز عيد جهت طلب بخشش و حلاليت مي‌مانند و كودكان نيز پيش از زنان جهت گرفتن عيدي از بزرگ‌ترها لحظه‌شماري مي‌كنند.

طلبيدن حلاليت و ديد و بازديد

با پايان يافتن نماز عيد قربان نمازگزاران در محل عيدگاه (جايي كه نماز عيد اقامه مي‌شود) همديگر را در آغوش گرفته و با تبريك عيد طلب حلاليت و بخشش مي‌كنند و سپس به منازل برگشته و با دادن عيدي به بچه‌ها و طلبيدن حلاليت از اهل منزل به ديد و بازديد‌هاي عيدانه مشغول مي‌شوند.

قرباني حيوانات

قرباني حيوانات در فرهنگ مردم بلوچ رسمي است كه در مناسبت‌هاي مذهبي و غيرمذهبي و در ادوار مختلف رايج بوده است و در روز عيد قربان نيز مردم بلوچ همانند ساير اقوام ايراني و ملل مسلمان با تاسي از اقدام حضرت ابراهيم(ع) اين سنت پسنديده را به جاي مي‌آورند و هر كس در اندازه توان خود بز و گوسفند يا گاو شتر ذبح كرده و در ميان خانواده‌هاي كم بضاعت و همسايگان و نزديكان توزيع مي‌كنند.

عيد تا سه روز


اگر كسي موفق نشد در روز اول عيد آيين‌هاي مخصوص اين روز را به جا آورد و از بستگان و آشنايان طلب بخشش و حلاليت كند تا سه روز وقت دارد معاشرت مخصوص عيد و آداب و رسوم خاص مربوط به اين روز را به جا آورد.

بی نظیر بوتو ،دختر شرق

بلوچ نوشت: بی نظیر بوتو سیاست مدار صاحب نام جنوب شرق آسیا ونخست وزیر فقید پاکستان از معدود زنان و دختران مسلمان است که توانسته در دنیای مردانه و خشن سیاست در جهان سوم حضوری موفقیت آمیز داشته و تواناییها و پتانسیل های زنان مسلمان را به منصه ظهور برساند.بی نظیر متولد 1953 در خانواده ای مذهبی در کراچی و دختر ذوالفقار علی بوتو نخست وزیر سابق پاکستان است که دولتش توسط ژنرال ضیاالحق در سال 1977 سرنگون و دو سال بعد توسط حکومت نظامی اعدام شد.شناخت افکار،اندیشه ها و زوایای گوناگون شخصیت بی نظیر بوتو بعنوان زنی مسلمان که در مناسبات اجتماعی و سیاسی پاکستان حضور پررنگی ایفا نموده است،برای دختران و زنان متجدد بلوچ که حصارهای تنگ تعصب خشک مذهبی را برنمی تابند و می خواهند فراتر از چهاردیواری محصور خانه به ایفای نقش فعالانه در اجتماع بپردازند ، خالی از لطف نیست.

برای حضور فعالانه زنان و دختران بلوچ در اجتماع اولین نکته ای که باید مورد تامل قرار بگیرد،شناخت موانع و مشکلات سر راه و چگونگی عبور مسالمت آمیز از آنهاست.کنکاش و تامل در زندگی بی نظیر بوتو تا حدودی این امکان را برای ما فراهم می کندد.چرا که با مطالعه زندگی بی نظیر متوجه خواهیم شد که وی تقریبا با همان موانع و مشکلاتی برای کنشگری اجتماعی و سیاسی مواجه بوده که کمابیش در جامعه سنتی و قبیله ای ما هم ساری و جاری است.موانعی مانند برداشت های افراطی و متحجرانه از دین،دیدگاههای قومی مردسالار،خشونت ورزی در اجتماع و حاکمیت زورمدارانه ژنرال های نظامی در سیاست و سوء مدیریت آنان که فقر شدید بیش از 70 درصد مردم پاکستان را در پی داشته است.اگرچه محدودیت های ذکر شده ، در جامعه ما در مقیاسی کوچکتر نسبت به همسایه شرقی ما_پاکستان_ وجود وظهور خارجی دارد و به مدد انقلاب اسلامی ایران و حضور علمای نو اندیش در بلوچستان ،قرائت های رادیکال و افراطی نسبت به حضور زنان در اجتماع تا حدودی تعدیل شده است.

برای نجات پدر

خانم بوتو بعد از فراغت از تحصیل در دانشگاههای هاروارد و آکسفورد در مراجعت به کشورش پاکستان دچار مخاطراتی می شود.دولت پدرش ذوالفقار علی بوتو که اولین دولت منتخب غیرنظامی در دهه های اخیر در پاکستان بود، توسط ژنرال ضیاالحق رئیس ستاد مشترک ارتش سرنگون می شود و ذوالفقار علی بوتو با اتهامات واهی و بی اساس توسط حکومت نظامی محاکمه و روانه زندان می شود.بی نظیر 24 ساله در این برهه علی رغم محدودیت های شدید فعالیت سیاسی که توسط حکومت کودتا اعمال می شود،در اجتماعات گوناگون حاضر شده و به ایراد سخنرانی می پردازد.تشکیلات حزب مردم  که مؤسس آن پدرش بوده را دوباره سازماندهی می کند.از دغدغه هایش برای دمکراسی می گوید.بارها توسط حکومت نظامی بازداشت و در بدترین شرایط در سلول های انفرادی زندانی می شود.با وکلا و قضات دیوان عالی پاکستان که پرونده پدرش در آنجا در جریان است مذاکره می کند.به وضعیت خانواده های زندانیان سیاسی رسیدگی می کند.تلاشهایی که در آخر به بار ننشست و ژنرال ضیاالحق علی رغم رایزنی و پادرمیانی سران چند کشور جهان از جمله حافظ اسد و ملک فهد، پدرش را در سال 1979 اعدام کرد.

سال های حبس در سلول انفرادی

بی نظیر بوتو به علت فعالیت های سیاسی، سالها در سلول انفرادی بدون هیچ گونه امکاناتی در حبس بوده است.در حالیکه این امر هیچ گونه خللی در عزم و اراده او در مبارزه برای دموکراسی ایجاد نکرده است.حبس انفرادی، بازداشت خانگی،تهدید و ارعاب،سوء قصدهای گوناگون حربه هایی بود که ضیاالحق برای بازداشتن بی نظیر از فعالیت های سیاسی استفاده می کرد ولی هیچ کدام نتیجه ای در بر نداشت.حتی اجیر کردن رمزی یوسف- تروریست معروف القاعده که بعدها در حملات تروریستی یازدهم سپتامبر به برج های تجارت جهانی نقش داشت- توسط بنیادگرایان مذهبی برای ترور بی نظیر بوتو در دوران نخست وزیری اش هم مؤثر واقع نشد.

بی نظیر و دولت مستعجلش  

بعد از اینکه ژنرال ضیاالحق هنگام بازگشت از یک پایگاه نظامی در بهوالپور در شرق پاکستان در حادثه ی سقوط هواپیما در 17 آگوست 1988 به همراه چند مقام بلند پایه نظامی از جمله رئس ستاد مشترک ارتش کشته شد،بی نظیر بوتو که در دوره یازده ساله حکومت وی در اکثر مواقع در حبس بود یا با محدودیت فعالیت سیاسی مواجه بود، به سازماندهی حزب مردم پرداخت و در انتخابات سراسری که پس از مرگ ضیا برگزار شد،حزب او اکثریت کرسی های مجلس ملی و چهار مجلس ایالتی را کسب کرد و با رای قاطع مجلس بعنوان اولین نخست وزیر زن جهان اسلام انتخاب شد و تا سه سال بعد از آن در قدرت ماند.بی نظیر بوتو در دو دوره در سالهای 1988-1990 و 1993-1996 نخست وزیر پاکستان بود و در هر دو دوره با اتهامات واهی و از طریق فشار ارتش و زمینه چینی بنیادگرایان مذهبی از قدرت برکنار شد.ولی با وجود سنگ اندازیهای مختلف در دوره های کوتاه صدارتش منشا خدمات فراوانی برای مردم پاکستان شد و محبوبیت زیادی کسب کرد.

سکانس آخر بی نظیر

بی نطیر بوتو پس از سالها تبعید بعد از دو دوره نخست وزیری ، در پی رایزنی با دوستان خود ومشورت سران حزب مردم، برای شروعی دوباره و با عزم رشد و توسعه پاکستان در نخستین ساعات بامداد جمعه 19 اکتبر 2007 از طریق فرودگاه کراچی وارد پاکستان می شود و بعد از ورود به پاکستان فعالیت های سیاسی خویش را برای تاثیرگذاری در انتخابات پارلمانی پیش رو از سر می گیرد،به سخنرانی در میتینگ ها حزبی و اجتماعات مردمی می پردازد.اما غافل از اینکه سیاست ورزی در کشور پاکستان – پرجمعیت ترین کشور جهان اسلام – راه رفتن روی لبه تیغ است و مخاطرات گوناگونی به همراه دارد.مخاطراتی که به قیمت از دست دادن پدر و دو برادرش- شاه نواز ومیرمرتضی – برای بی نظیر تمام شده بود و با این وجود شعله های خشونت و کین توزی به کمتر از گرفتن جان بی نظیر رضایت نمی داد و در روز پنج شنبه ششم دی ماه 1386 در راولپندی بی نظیر را در اثر اصابت گلوله و در پی آن انفجار انتحاری به کام مرگ فرستاد.آری بی نظیر بوتو دختر شرق قربانی خشونت شرقی شد.خشونتی که پایه های دموکراسی لرزان پاکستان را لرزان تر و متزلزل تر از همیشه ساخت.

فرماندار نیکشهر تا چند روز دیگر معرفی می شود

پایگاه اطلاع رسانی نیکشهر: استاندار سیستان و بلوچستان در جمع مسوولان، علما و معتمدان نیکشهر گفت: مراحل انتصاب فرماندار این شهرستان در حال اتمام است و تا چند روز دیگر معرفی می شود.
ˈحاتم ناروییˈ در نشست مشترک شورای اداری و معتمدان و ریش سفیدان طوایف در سرسرای ورزشی حجاب نیکشهر اظهار داشت: اداراتی که در این شهرستان فاقد رییس و مدیر هستند بایستی هر چه زودتر از سوی مدیران کل منصوب و معرفی شوند در غیر این صورت برخورد قانونی با آنان انجام خواهد شد.
در این نشست نماینده مردم چابهار، کنارک و نیکشهر گفت: حدود 15 سازمان در نیکشهر بدون رییس و مدیر هستند و با سرپرست اداره می شوند.استاندار سیستان و بلوچستان بیان کرد: شهرستان نیکشهر دارای توانمندی زیادی در زمینه کشاورزی و صنایع دستی است که بایستی از این ظرفیت ها بخوبی استفاده شود.وی افزود: برخی کارگاههای صنایع دستی و فرآوری محصولات کشاورزی که در گذشته در بعضی روستاهای نیکشهر فعال بودند و به دلایلی تعطیل شده اند باید مجددا راه اندازی شوند تا هم نقشی در تولید و هم اشتغال ایفا کنند.

نارویی بر تشکیل تعاونی های کشاورزی تاکید کرد و اظهار داشت: جوانان نیکشهر با تشکیل تعاونی های مختلف ضمن ایجاد اشتغال برای خود و دیگران، در زمینه تولید محصولات مختلف همت گمارند.
وی بر تاسیس مراکز آموزش عالی، توسعه بخش کشاورزی، مکانیزه کردن کشاورزی، ساخت و بازسازی راههای روستایی بویژه راه چاهان به زرآباد، نیکشهر به بنت، نیکشهر به جکیگور و نیکشهر به مته سنگ تاکید کرد.وی با اشاره به وفاداری قوم بلوچ به نظام جمهوری اسلامی گفت: قوم بلوچ یکی از اقوام وفادار به نظام و رهبری است و هیچگاه به دشمنان اجازه نفوذ به داخل کشور و ایجاد اختلاف و اخلال نداده است.
نماینده عالی دولت در سیستان و بلوچستان بیان کرد: مردم این استان اعم از شیعه و سنی مهربان و مهمان نواز هستند و تاکنون این را بخوبی به اثبات رسانده اند.
وی افزود: پیش از پیروزی انقلاب اسلامی با وجودی که رهبر معظم انقلاب به عنوان فردی روحانی از سوی حکومت ستم شاهی به ایرانشهر تبعید شده بودند اما بسیاری از مردم آن شهرستان با احترام و مهربانی با ایشان برخورد و مهمان نوازی شایسته ای از معظم له به عمل آوردند.
 

به گزارش ایرنا، استاندار سیستان و بلوچستان در ادامه سفر به جنوب استان روز چهارشنبه وارد نیکشهر شد و مورد استقبال مسوولان، نماینده مردم چابهار، کنارک و نیکشهر در مجلس شورای اسلامی، علما و روحانیون شیعه و سنی و اقشار مختلف مردم قرار گرفت.

"یلدا" دختر نیکشهری قربانی تزریق اشتباه واکسن

یلدا کوچولو هنوز چهار ماهه بود که دست نامهربان روزگار و اشتباه در روند درمانش تلخی و درد و رنج را به بدن نحیفش هدیه کرد و اکنون با گذشت چهار سال یک چشم خود را از دست داده و در شرایط نامناسب جسمی قرار دارد.
به گزارش خبرنگار مهر، هنوز چهار سالش تمام نشده که به ناچار یک چشمش را تخلیه کردند و بدن نحیفش را غده ها و دمل های عفونی آزار می دهند.
یلدا نونهالی چهار ساله است که همراه با پدر و مادر و برادر کوچکش در یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان نیکشهر زندگی می کنند. طاها برادر کوچک یلدا نیز از بیماری عفونت ریه رنج می برد.
چنل بهاالدینی پدر یلدا و طاها در گفتگو با خبرنگار مهر، اظهار داشت: ما اهل روستای زبرینگ شهرستان نیک شهر سیستان بلوچستان هستیم.
وی افزود: یلدا که اکنون چهارساله است از چهارماهگی بدلیل تزریق واکسن اشتباهی با مشکل عفونی شدن بدنش مواجه شد.
وی گفت: ابتدا زیر بغل هایش آبسه کرد که بعد از مدتی با انجام عمل جراحی بهتر شد.
پدر یلدا بیان داشت: با گذشت مدت کوتاهی تاول های عفونی در لگن، کمر، صورت، سر و زیر دو چشمش رشد کرد.
وی گفت: یلدا از دوسالگی چشم هایش آبسه کرد و به حدی رسید که به اجبار چشم چپش را تخلیه کردند و در حال حاضر یکی از چشم هایش بینایی دارد که آن هم گوشت اضافه در آورده و زمانی که می خوابد چشمش باز است و بسته نمی شود.
وی ادامه داد: چشم یلدا قبلا بینایی داشت اما به دلیل عفونت بارها به پزشکان اعلام کردم که ممکن است دخترم چشمش را از دست بدهد اما در جواب می گفتند با دارو مداوا می شود البته کمی چشمش به دلیل اینکه گوشتی دور آن را احاطه کرده بود، بیرون زده بود و متاسفانه دخترم یک چشمش را از دست داد.
وی افزود: هنوز چشم دوم یلدا که عفونت دارد عمل نشده و منتظر هستیم زودتر این عمل انجام شود زیرا یکی دیگر از پزشکان گفته است که بعد از عمل چشم، غده های دیگر را عمل می کند.
بهاالدینی اظهار داشت: بر اساس گفته پزشکان عفونتی از چشم چپ وارد مغز و اعصاب شده و تشکیل غده داده بود که پس از انجام عمل جراحی غده ها برداشته شد.
وی افزود: غده دیگری در پشت گوش یلدا درآمده و یکی دیگر نیز روی همان قسمتی که قبلا عمل کرده بود مجددا ظاهر شده است.
وی گفت: یلدا کوچولو برای راه رفتن هم مشکل دارد و براحتی نمی تواند راه برود.
پدر یلدا کوچولو بیان داشت: از دوسالگی دخترم تحت پوشش بهزیستی قرار گرفته اما تاکنون هیچ کمک قابل توجهی نشده است.
وی از هزینه های زیاد درمان فرزندش  نگران است زیرا شغلش کشاورزی است و در آمد زیادی ندارد که آن هم به دلیل خشکسالی های مداوم چند ساله در منطقه بر مشکلات آنان افزوده و حتی برای امرار معاش با مشکل رو برو هستند.
بهاالدینی ادامه داد: حداکثر در آمد ماهیانه ام 300 هزار تومان است که به هیچ عنوان جوابگوی نیازهای زندگی نیست و برای هزینه های درمان فرزندم تاکنون مبالغ زیادی وام بانکی گرفته و از اقوام و آشنایان قرض کرده ام.
وی گفت: هزینه های درمان سرسام آور و از عهده من خارج است، دفعه قبل که یلدا را برای درمان به کرمان بردیم طبق دستور پزشک باید 30 عدد آمپول خریداری می کردم که قیمت هر کدام 300 هزار تومان بود.
وی افزود: خوشبختانه 20 عدد از آمپول ها را یک خیر و 10 عدد دیگر را خیری دیگری خریداری کردند.
پدر یلدا بیان داشت: دارای دو فرزند هستم که پسر کوچکم نیز دچار عفونت ریه شده و تحت درمان است. پدر یلدا که اکنون برای ادامه درمان فرزندش در تهران بسر می برد، گفت: تاکنون فرزندم را سه بار برای درمان به تهران آورده ام و هر دفعه هم 20 تا 38 روز بستری شده، پنج بار به مشهد مقدس رفتیم که در آنجا هم هر بار 10 تا 12 روز بستری شده، چهار بار کرمان و دوبار هم به کاشان برده ایم.
وی می گوید: 17 روز نیز در بیمارستان زاهدان بستری شده و مراجعه به بیمارستان های ایرانشهر نیز شمارش از دستمان خارج است.
بهاالدینی با شکرگزاری به درگان خداوند افزود: تاکنون هیچ نهاد دولتی و غیر دولتی به وی کمکی نکرده این در حالیست که وضعیت جسمانی یلدا کوچولو نیز مساعد نیست.
وی گفت: سازمان بهزیستی از سه سال پیش برای یلدا 70 درصد معلولیت تعیین کرده ولی تاکنون هیچگونه کمکی نکرده و کارت معلولیتش نیز صادر نشده است.
وی اظهار داشت: چندی پیش زمانی که در تهران با مشکل مالی رو به رو شدم برای درخواست کمک به نماینده مردم ایرانشهر در مجلس شورای اسلامی مراجعه کرده و مشکلم را برای وی تشریح کردم اما او هم بجز دو نامه برای بهزیستی تهران و زاهدان هیچ کمکی نکرد.
وی افزود: وقتی نامه را به بهزیستی تهران ارائه کردم تنها 20 هزار تومان به من کمک کردند که این مبلغ هم فقط کرایه تاکسی از بیمارستان تا بهزیستی و برگشت شد. وی گفت: هنوز به بهزیستی زاهدان مراجعه نکرده ام.
بهاالدینی در ارتباط با تزریق اشتباه گفت: واکسن در روستای زبرینگ تزریق شد و تاکنون شکایتی از شخص تزریق کننده واکسن نکرده ایم.
در همین رابطه مدیر کل بهزیستی سیستان و بلوچستان در تماس خبرنگار مهر با وی اظهار داشت: در حوزه اجتماعی نزدیک به هشت هزار خانوار در استان به طور مستقیم از بهزیستی مستمری دریافت می کنند و همین تعداد نیز در نوبت قرار دارند.
محمد رضا سراوانی گفت: با توجه به اینکه ضریب معلولیت در این استان بالا و سقف اعتبارات محدود است به همین دلیل عده ای پشت نوبت می مانند.
مدیر کل بهزیستی سیستان و بلوچستان با بیان اینکه شخص مورد نظر تاکنون به این اداره مراجعه نکرده است، افزود: لازم است آقای بهاالدینی به بهزیستی مراجعه کند تا از نزدیک به مشکلش رسیدگی شود.
وی بیان داشت: با توجه به اینکه از دفتر رهبر معظم انقلاب نامه ای مبنی بر رسیدگی به روستای زبرینگ به ما رسیده، این روستا مورد توجه ویژه قرار گرفته است.
وی گفت: رسیدگی به وضعیت چنین خانواده هایی از اولویت های بهزیستی است و در همین راستا آماده ایم حتی هنگام عزیمت خانواده بهاالدینی به تهران یا شهرستان دیگری برای درمان یلدا مهمانسرا در اختیار آنان گذارده شود.
مدیر کل کمیته امداد سیستان و بلوچستان نیز در گفتگو با خبرنگار مهر، بیان داشت: اگر تا به حال کمکی به این خانواده در زمینه درمان کودک نشده باشد، در حد یک نوبت می توانیم کمک کنیم.
محسن مسعودیان راد گفت: به دلیل اینکه این افراد بیمه روستایی دارند تمامی هزینه هایشان به عهده خدمات درمانی است و امداد بابت مددجویان روستایی یک ریال هم اعتبار از دولت و یا مرکز خاصی دریافت نمی کند.
وی افزود: با توجه به اینکه تاکنون خدمات زیادی در روستای زبرینگ انجام شده است بعید می دانم این خانواده از این خدمات استفاده نکرده باشند، در صورت بررسی حاضر به همکاری در حد توان خواهیم بود.
به هرحال عزیزانی که قصد کمک به این خانواده برای درمان یلدا کوچولو را دارند می توانند کمک های نقدی خود را به طور مستقیم  به کارت بانک صادرات شماره 6037691149788275 به نام چنل بهاالدینی پدر یلدا و یا شماره حساب 0312590035005 بانک صادارت به نام وی واریز کنند.
روستای زبرینگ از توابع دهستان کوتیج در بخش فنوج شهرستان نیکشهر در جنوب سیستان و بلوچستان واقع شده و فاصله آن تا نیکشهر سه ساعت و نیم است.

حسینی:دولت مشکلات کشور را جدی نمی‌گیرد

مسئولان‌اجرایی که توانایی حل مشکلات کشور را ندارند، استعفا دهند
 
عضو هیات رییسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نهم، تاثیر تحریم‌ها بر اختلالات ارزی ایران را بسیار ناچیز خواند و گفت: عرف سیاسی حکم می‌کند تا در چنین‌شرایطی مدیران بی‌تدبیر استعفا دهند.

سید باقر حسینی در گفت‌و گو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری خانه ملت، با یادآوری اظهارات مقامات کاخ سفید مبنی بر تاثیرگذاری تحریم‌ها در صعود نرخ ارز در بازار ایران، گفت: روشن است که این مشکلات تحت تاثیر تحریم‌ها نیست و از سومدیریت، بی‌تدبیری و عدم مدیریت و نظارت بر بازار نشات می‌گیرد.

نماینده مردم زابل، زهک و هیرمند در مجلس شورای اسلامی، تاثیر تحریم‌ها بر اختلالات ارزی ایران را خلاف صحبت‌های سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا بسیار ناچیز خواند و افزود: عملکرد ضعیف مدیران اقتصادی دولت تاثیر سویی بر بازار کشور داشته است.

دولت مشکلات کشور را جدی نمی‌گیرد

وی با بیان اینکه در شرایط کنونی مدیران اجرایی کشور باید پاسخگو باشند، تصریح کرد: مدتی قبل رئیس جمهور دلار سه هزار تومانی را شایعه‌ای ضد دولت خوانده بود و با حضور وزیر اقتصاد در مجلس قرار بود تا ارز مورد نیاز بازار از طریق دولت و بانک مرکزی تامین شود اما با صعود قیمت دلار به بالای سه هزار تومان مشخص شد دولت مشکلات کشور را جدی نمی‌گیرد.

نمایندگان مجلس در قبال نابسامانی‌های بازار به وظایف قانونی خود عمل می‌کنند

حسینی وضعیت نابسامان اقتصاد کشور را نتیجه ضعف دولت در به کارگیری تدابیر لازم خواند و تاکید کرد: مجلس به شدت پیگیر مشکلات و نابسامانی‌های کنونی و ریشه‌یابی آن است و اگر دولت هم در این زمینه پاسخگو نباشد نمایندگان مجلس به وظیفه قانونی خود عمل می‌کنند.

وی با بیان اینکه مدیران اقتصادی دولت تنها به فکر فرار از زیر بار مسئولیت هستند، افزود: عرف سیاسی حکم می‌کند تا در چنین‌شرایطی مدیران بی‌تدبیر استعفا دهند اما مسئولان اقتصادی کشور تنها به دنبال واگذاری تقصیرات بر دوش فرد دیگری هستند در حالی که باید این شهامت را داشته باشند که اگر بر اساس اعتقادات توانایی اجرای مسئولیت واگذار شده را ندارند میدان را برای مدیران کارآمد خالی و بیشتر از این به کشور خیانت نکنند.

نماینده مردم زابل، زهک و هیرمند در مجلس با بیان اینکه مدیران دولتی شهامت قبول ضعف‌های خود را ندارند، تاکید کرد: در چنین شرایطی مسئولان اجرایی کشور مشکلات را به روی خود نمی‌آورند، در حالی اکنون که توانایی اجرای امور را ندارند باید استعفا داده و میدان را برای مدیران لایق باز کنند.

عضو هیات رییسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نهم، یادآور شد: یکی از اولویت‌های این کمیسیون پس از تعطیلات یک هفته‌ای مسایل بازار ارز و افزایش سطح قیمت‌ها و تاثیرگذاری آن بر امنیت داخلی را بررسی پیگیری می‌کند.

سخنگوی وزارت خارجه آمریکا گفته است: افزایش قیمت دلار به معنای موفقیت آمیز بودن تحریم‌های آمریکاست.

ورود استاندار سیستان و بلوچستان به شهرستان نیکشهر

 

نیکشهر - استاندار سیستان و بلوچستان به منظور سرکشی از آخرین وضعیت طرحهای عمرانی و دیدار با اقشار مختلف مردم، مسوولان، معتمدان و ریش سفیدان محلی وارد شهرستان نیکشهر در جنوب این استان شد و در بدو ورود با شهدا تجدید میثاق کرد.

به گزارش خبرنگار ایرنا از نیکشهر، ˈحاتم ناروییˈ که هیاتی از مدیران اجرایی سیستان و بلوچستان وی را همراهی می کنند در بدو ورود به شهرستان نیکشهر مورد استقبال فرماندار، ائمه جمعه، علما، معتمدان، ریش سفیدان و اقشار مختلف مردم شیعه و سنی منطقه قرار گرفت.وی پس از ورود به نیکشهر با حضور در گلزار شهدای این شهر و نثار گل و ذکر فاتحه یاد و خاطره شهدا را گرامیداشت.
استاندار سیستان و بلوچستان به اتفاق هیات همراه با حضور در مزار شهدای گمنام در مسجد الزهرا(س) نیکشهر به مقام شامخ شهدا ادای احترام و با آرمانهای این عزیزان   تجدید میثاق کرد.
نارویی در این سفر ضمن شرکت در نشست شورای اداری، با معتمدان و ریش سفیدان و تعدادی از خانواده های شهدای شهرستان نیکشهر نیز دیدار و گفت و گو خواهد کرد.به گزارش ایرنا، وی در سفر به نیکشهر واقع در جنوب سیستان و بلوچستان با مردم بخش مرکزی و منطقه محروم توتان و مهمدان این شهرستان دیدار می کند.

 

اربابی: هیچ امیدی از آب و فاضلاب روستایی برای آبرسانی نیست

پایگاه اطلاع رسانی نیکشهر: محمدسعید اربابی در جمع مردم بخشهای لاشار و فنوج با انتقاد شدید از عملکرد شرکت آب و فاضلاب روستایی استان اظهار داشت: با توجه به پیگیری‌ها و تذکرات بسیار، متأسفانه عمکرد و توان مدیریتی شرکت آب و فاضلاب روستایی استان به شدت ضعیف است و بیشتر روستاهای جنوب استان به وسیله تانکر آبرسانی می‌شوند که این جوابگوی نیاز مردم مناطق نیست. وی افزود: در شأن و جایگاه مردم روستایی نیست که بعد از گذشت بیش از 30 سال از عمر با برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی و حجم گسترده اقدامات و فعالیت‌های نظام در بحث محرومیت زدایی، به روستائیان با تانکر آبرسانی شود و این کار، فعالیت‌های دیگر نظام را تحت‌الشعاع قرار دهد. نماینده مردم ایرانشهر سرباز دلگان و بخشهای بنت فنوج لاشار و آشار در مجلس شورای اسلامی بیان داشت: برنامه‌ها و طرح‌های آبرسانی آب و فاضلاب روستایی شکست خورده است و رغبتی برای حل مشکل مردم در بلند مدت را ندارند و مردم باید فقط دست به دعا بردارند و منتظر ریزش نزولات جوی باشند و اگر در انتظار آبرسانی آب و فاضلاب روستایی و اجرای برنامه‌هایشان باشند باید از بی آبی هلاک شوند. اربابی در پاسخ به اعتراضات مردم روستای پیپ مرکز دهستان لاشار جنوبی و مشکل بی آبی در سی سال گذشته وتدام آن گفت: مردم حق اعتراض دارند زیرا در روستای پیپ صدها میلیون تومان برای بهسازی شبکه آب و مخزن آن هزینه شده ولی روستای پیپ با جمعیت چند هزار نفر با تانکر آبرسانی می‌شود و حتی مردم مجبور هستند گالن‌های آب را با چهار پا و موتورسیکلت حمل کنند و یا برای استحمام به روستاهای همجوار بروند. وی تصریح کرد: متأسفانه اعتبارات آب و فاضلاب در بحث آبرسانی به روستاهای جنوب استان ناچیز و حتی قابل بیان نیست. نماینده مردم ایرانشهر سرباز دلگان و بخشهای بنت فنوج لاشار و آشار در مجلس شورای اسلامی گفت: یکی از مهم‌ترین مشکلات این شرکت، نداشتن برنامه درست، طرح و برنامه اصولی برای رفع مشکل بی آبی منطقه است. اربابی ادامه داد: در برخی از روستاها، آب به حد فراوان وجود دارد و مردم آب را نظاره‌گر هستند ولی نمی‌توانند استفاده کنند، آب و فاضلاب روستایی هم در آنجا توان حفر چاه و آبرسانی ندارد. وی بیان کرد: آب و فاضلاب روستایی به بهانه نداشتن اعتبار و عدم توان، به تعریف و اجرای پروژه‌های بلند مدت آبرسانی می‌پردازد در حالی که تنها راه حل مشکل بی آبی این مناطق، احداث مجتمع‌های آبرسانی است. نماینده مردم ایرانشهر سرباز دلگان و بخشهای بنت فنوج لاشار و آشار در مجلس شورای اسلامی افزود: بخش لاشار با 4 هزار و 580 کیلومتر مربع وسعت و بیش از 270 روستا و آبادی با کمبود شدید آب مواجه هست و فقط کمتر از 30 روستا شبکه آب شرب دارند. محمدسعیداربابی اضافه کرد: در بخش جلگه چاه هاشم و بخش بمپور و ایرانشهر که در کمتر از 50 کیلومتری بخش لاشار قرار دارند، از آب فراوان با سفره‌های آب زیر زمینی غنی برخوردارند که آب و فاضلاب روستایی می‌تواند با یک بار هزینه و گذاشتن اعتبار لازم به بخش 48 هزار نفری لاشار، آبرسانی کند و مردم دغدغه بی آبی نداشته باشند.وی گفت: با انتقال آب جلگه چاه هاشم، مشکل بی آبی بخش و شهر فنوج برای همیشه رفع خواهد شد. نماینده مردم ایرانشهر سرباز دلگان و بخشهای بنت فنوج لاشار و آشار در مجلس شورای اسلامی در ادامه، احداث سد در بالادست رودخانه‌های مهم و مطالعه و تأمین اعتبار برای اجرای مجتمع‌های آبرسانی، بهسازی و ترمیم شبکه‌های فرسوده بیش از 20 تا 30 سال و حفر چاه، تأمین اعتبار برای تانکرهای آبرسانی سیار و افزایش تانکرها را خواستار شد. وی گفت: چنانچه مردم به ناچار از آب‌های سطحی و رودخانه‌ای و ناسالم برای رفع نیاز خود استفاده کنند احتمال بروز هرگونه بیماری‌های روده‌ای از قبیل وبا و التور و ... وجود خواهد داشت لذا آب و فاضلاب روستایی باید پاسخگو باشد.

نبود اعتبارات آینده‌ای مبهم را برای پزشک خانواده رقم ‌زد

رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، با بیان اینکه اجرای طرح پزشک خانواده در گرو اختصاص اعتبارات است، گفت: به طور حتم اجرای این طرح یکی از آرزوهای بزرگ مسئولان سلامت کشور از دیرباز بوده است، اکنون اختصاص ندادن اعتبارات آینده تاریکی را برای حوزه سلامت کشور ایجاد می‌کند. حسینعلی شهریاری در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری خانه ملت، با انتقاد از نبود اعتبارات لازم برای اجرای طرح بزرگ پزشک خانواده در کشور از سوی وزرات بهداشت، درمان و آموزش‌پزشکی، تصریح کرد: بر اساس برنامه‌ریزی این وزارتخانه قرار است‌ که این طرح به‌‌طور کامل در چهار استان و سپس در کل کشور اجرا شود، از این‌رو اگر منابع مالی به موقع اختصاص داده نشود به‌طور حتم این طرح در اجرا دچار مشکل خواهد شد. نماینده مردم زاهدان در مجلس شورای اسلامی، با بیان اینکه اجرای طرح پزشک خانواده در گرو اختصاص اعتبارات است، بیان کرد: به طور حتم اجرای این طرح جزء یکی از آرزوهای بزرگ مسئولان سلامت کشور از دیرباز بوده است، حال اختصاص ندادن اعتبارات آینده تاریکی را برای حوزه سلامت کشور رقم می‌زند. وی با اشاره به توقف چند هفته‌ای طرح پزشک خانواده از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش‌پزشکی، افزود‌: هم‌اکنون این طرح متوقف شده و قرار است بعد از بررسی و پیدا کردن نقاط قوت و ضعف در کل کشور اجرا شود. این نماینده مجلس نهم، با اعلام اینکه شاید امکان توقف طولانی مدت طرح پزشک خانواده وجود داشته باشد، یاد‌آور شد: اگر چنین اتفاقی رخ دهد به طور حتم تنها علت اصلی آن نبود اعتبارات و منابع مالی است. شهریاری با انتقاد از بی‌توجهی وزارت تعاون، کار و رفاه‌اجتماعی در اختصاص اعتبارات طرح پزشک خانواده، اعلام کرد: متأسفانه این وزارتخانه منابع طرح پزشک خانواده را تأمین نکرد؛ در حالی است در این زمینه موافقتنامه‌های متعددی امضا شد و مقدمات کار صورت نیز صورت گرفت؛ اما متأسفانه شاهد هستیم که بودجه‌ها بلوکه می‌شوند و مشکل اساسی نیز همین جا شروع شد و ادامه یافت. رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، بر لزوم اختصاص اعتبارات طرح پزشک خانواده تأکید کرد و افزود: به‌طور حتم تحقق عدالت در سلامت در گرو اجرای این طرح پزشک خانواده قرار دارد.

باز هم خشونت کور در ایرانشهر

بلوچ نوشت:شهرستان ایرانشهر در چند روز گذشته باز هم شاهد خشونت کور،تیراندازی،قتل و زخمی و کشته شدن چندین نفر زن ومرد در یکی از خیابان های شلوغ و پرتردد شهر آنهم در روز روشن بود.از جزییات و چند و چون این حادثه تلخ  و هویت افراد به قتل رسیده خبری ندارم اما طبق شنیده ها در یکی از خیابان های اصلی شهر و جلوی دید شهروندان،در حالیکه یک فرد مسلح از خودروی سواری پژو405 پیاده شده و یک مرد و زن که ظاهرا باهم بوده اند را به رگبارگلوله می بندد وسپس  شروع به تیراندازی به سمت چند نفر از عابرین پیاده و شهروندان عادی که در نزدیکی محل حادثه و شاهد این جنایت بوده اند،می کند.ظاهرا انگیزه ضارب انتقام گیری شخصی بوده است.

این اولین بار نیست که با چنین حوادث تلخی در شهرستان ایرانشهر روبرو هستیم و قطعا آخرین بار هم نخواهد بود.به دلیل کثرت وقوع این گونه فجایع،دیگر با شنیدن و دیدن آن تعجب نمی کنیم. گویی خشونت و قتل جزیی از زندگی روزمره شهروندان ایرانشهری شده است.انگاردر جامعه ما هنوز افرادی  اصرار دارند با انجام این اعمال هویت، تشخص فرهنگی  و بلوچ بودنمان را به بشریت نشان دهند.ما را چه شده است اینقدر آستانه تحملمان پایین آمده است که ساده ترین رهکار را حذف فیزیکی افراد می دانیم؟ این بیماری تاریخی ما بالاخره کی درمان می شود؟تا کی باید جامعه بلوچ چوب حماقت این افراد نادان را بخورد و هزینه ندانم کاری آنها را بدهد؟

خشونت،ترور،انتقام گیری کور هم چنان قربانی می گیرد و سرمایه های نداشته مان را یکی یکی دارد می بلعد. جامعه بیمار ما هم چنان زمینه های بروز خشونت را در خود می پروراند واگر راهکاری برای آن اندیشیده نشود این زخم زهرآلود یقینا روزی سر باز خواهد کرد و تن نحیف و رنجور قوم بلوچ را تازیانه خواهد زد. تا کی باید سکوت کنیم و دم نزنیم؟انیشمندان بلوچ!نخبگان دانشگاهی!معتمدان و ریش سفیدان عزیز!علمای گرامی!سکوت خیانت است.بیایید در مقابل این خشونت و کینه توزی ها فریاد برآریم و داغی که بر پیشانی بلوچ خورده را بزداییم.

بخش آموزش و پرورش نیکشهر نیازمند توجه بیشتر است

پایگاه اطلاع رسانی نیکشهر: سرپرست فرمانداری نیکشهر با اشاره به برخی مشکلات بخش آموزش و پرورش این شهرستان، توجه بیشتر مسوولان نسبت به رفع آنها را در سال تحصیلی جدید خواستار شد.

مهدی سرحدیˈ در نشست شورای آموزش و پرورش این شهرستان گفت: کمبود فضای آموزشی مطلوب و استاندارد در برخی مقاطع تحصیلی، وجود مدارس فرسوده و نبود معلم کافی برای تعدادی از دروس و پایه ها از جمله مشکلات بخش آموزش و پرورش نیکشهر است.

وی بیان کرد: در دولت نهم و دهم اقدامات مطلوبی برای توسعه فضای آموزشی، ساماندهی و تجهیز مدارس، تامین نیروی انسانی و جذب بازماندگان از تحصیل در شهرستان نیکشهر انجام گرفت اما تا رسیدن به حد مطلوب فاصله زیادی است.

او با اشاره به اجرای طرح روستا مرکزی در نیکشهر برای تحصیل دانش آموزان روستایی گفت: در این طرح که از ابتدای مهرماه آغاز می شود، وسیله نقلیه مناسبی برای تردد دختران و پسران دانش آموز در مقطع راهنمایی و دبیرستان این شهرستان وجود ندارد.

وی بیان کرد: دانش آموزان روستایی نیکشهر برای رفتن به مدرسه که در یک روستا پیش بینی شده است، از وانت بارهای عبوری در جاده استفاده می کنند که جابجایی روزانه آنان با وسیله نقلیه مذکور مشکلاتی در پی خواهد داشت.

سرپرست فرمانداری نیکشهر تامین وسیله نقلیه مناسب برای ایاب و ذهاب دانش آموزان روستاهای این شهرستان را از سوی اداره کل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان مورد تاکید قرار داد.

سرحدی گفت: در راستای اجرای طرح 6-3-3 و راه اندازی پایه ششم ابتدایی، کلاس های درس برای دانش آموزان این پایه در نیکشهر کافی نیست که باید از سوی متولیان کانکس های موقت برای کلاس ششم ابتدایی به این شهرستان اختصاص یابد.

وی بیان کرد: برخی دروس پایه مقطع دبیرستان بویژه فیزیک در مدارس شهرستان نیکشهر معلم ندارد که باید تدابیر لازم از سوی دستاندرکاران در این زمینه اتخاذ شود.

او افزود: برخی از دانش آموزان نیکشهر هنوز کتب درسی سال جدید تحصیلی خود را دریافت نکردند که ضروری است تا پایان هفته آینده کتابهای باقی مانده به این شهرستان ارسال شود.

رییس اداره آموزش و پرورش نیکشهر نیز در این نشست گفت: 30 درصد از مدارس این شهرستان فضای مناسب و امکانات مطلوب ندارند، استیجاری و فرسوده هستند و بعضا به صورت دوشیفت مورد استفاده قرار می گیرند.

ˈیونس اربابیˈ تامین معلم کافی برای برخی دروس پایه دبیرستان، ایجاد فضای آموزشی مناسب، تامین آب و برق و حصار کشی شماری از مدارس فاقد این تاسیسات در نیکشهر را خواستار شد.

مولوی ˈعبدالله وحیدی فرˈ امام جمعه اهل سنت نیکشهر نیز در این نشست ارتقای کیفیت آموزش و تامین امکانات آموزشی برای فرهنگیان و دانش آموزان این شهرستان را مورد تاکید قرار داد.

نشریه مرزپرگهر،نشریه ای زرد به رنگ سبز

ظاهرا وبلاگ حق گو بلوچ بنا بر سرعت همیشگی اش دربروز رسانی وبلاگ که حتی گاهی مشاهده می گردد در طول روز چند بار بروز می شود، گوی سبقت را از ما ربود و قبل از اینکه بنده پستی درباره جوابیه دکتر باقر کرد بنویسم  ایشان از بنده جلو زد و مطالبی را در این مورد در وبلاگش منتشر کرد که بلافاصله سایت خبری تحلیلی زاهدان فردا هم اقدام به بازنشر آن کرد.

جوادصادقی در این نوشته سوای پاسخ دادن به جوابیه دکتر باقر کرد در مورد نشریه مرزپرگهر،از عملکرد و سلوک سیاسی ایشان هم انتقاد کرده است که بحثی جداگانه است و خارج از موضوع مورد بحث ما یعنی هفته نامه استانی مرزپرگهر است.

لازم به ذکر است که باقر کرد رییس اسبق دانشکده فنی باهنر زاهدان و نماینده مرکز استان در مجلس ششم از کنشگران فعال در مناسبات سیاسی استان است و اخیرا به سمت مشاورت استاندار جدید منصوب شده است.

فارغ از قضاوت درباره محتوای این نوشته و مسایل مطروحه در آن،برای اطلاع بازدیدکنندگان محترم اقدام به بازنشر قسمت هایی از آن که به مرزپرگهر مربوط می شود می کنم:

 

 

- نشریه ی وزین و بین المللی و دوزبانه و سه لهجه ای "مرزپرگهر" نشریه ایست که مدت زیادی از تولدش به مدیر مسئولی آقای دکتر باقرکرد در استان سیستان وبلوچستان می گذرد ، برابر ادعای ایشان این نشریه ، یک نشریه ای فارغ از تعصبات جناحی و قبیله ای است . البته برمنکرش لعنت اگرطبق واژه های تخصصی سینمایی یک (flash back) یا برگشت به عقب بزنیم کاملا برایمان ودوره های مختلف کاری این نشریه را مرور کنیم ابعاد مختلفی از این ادعا گیرمان می آید،چاپ مطلب" آیامی دانیدیانگوم کیست؟ "به زبان بلوچی از یادمان نمی رود ،البته اشراف ایشان به اینکه مردم استان همه علامه ی دهر هستند و از بزرگان فرهنگی ، ادبی ، هنری مذهبی و تاریخی سیستان وبلوچستان آگاهی دارند ، برکسی پوشیده نیست وچاپ این مطلب را می شود دلیلی بر فراجناحی و حتی فرامنطقه ای وبین المللی بودن این نشریه دانست.

-عدم خبررسانی درروزهایی که مردم استان با توفان گونو دست وپنجه نرم می کردند،چاپ عملکرد آقای دکتر بخشنده و معرفی فوتبالیست های پایتخت نشین در کجای این مقوله ی توجیهی آقای دکتر می گنجد البته مواجب و مادیات از شریان های حیاتی یک نشریه ی مستقل و خودگران محسوب می شوند و عدم چاپ اینگونه مطالب سفارشی ممکن است نشریه را از ادامه ی راه بازدارد.

-اگر به رویه ی حال حاضر این نشریه را بپردازیم می بینیم که مرز پرگهر به جز از کپی نمودن مطالب مندرج در خبرگزاری ها کدام اخبارتولیدی را منتشر می کند؟ باز خدا پدر خبرگزاری ها را بیامرزد که اجازه چاپ مطالب با ذکر منبع را مجاز اعلام کرده اندوگرنه در تامین مطالب دست به دامن چی منابعی می شدید؟آقای دکتر بهرحال این نظر شخصی وتراوشات فکری یک وبلاگ نویس ناشناس بود ، چراکه هیچ وبلاگ نویسی را دراین استان پهناوررا نمی شناسید و فرقی هم نمیکند این وبلاگ نویس عادل دانش لاشاری باشد و یایکی دیگر حال از نظر من نشریه ات یک نشریه ی زرد است است اما به رنگ سبز.

جوابیه دکتر باقر کرد به مقاله تحلیلی بنده درباره نشریه مرزپرگهر

 زاهدان فردا:به دنبال انتشار مطلبی با عنوان « مرزپرگهر نشریه ای رو به افول » به قلم آقای عادل دانش ، دکتر باقر کرد مدیرمسئول این نشریه پاسخی را برای سایت زاهدان فردا ارسال کردند که ضمن سپاس از مسئولیت پذیری و پاسخگویی ایشان این مطلب را به استحضار خوانندگان سایت میرسانیم:

دکترباقرکرد:مرزپرگهر نشریه ای فارغ از تعصبات جناحی و قبیله ای

دكتر باقر كرد- دوستان خبرآوردند كه يك سايت استاني، نقدي برهفته نامه مرز پرگهر را به نقل از وبلاگي شخصي منتشر كرده است. باعث خوشحالي بود، چرا كه وقتي كسي قلم به دست مي گيرد و زحمت نوشتن را بر خود هموار مي كند، حتما از جهتي- مثبت يا منفي- متاثر شده است وشنيدن سخنش ارزشمند خواهد بود. همكاران رونوشت مطلب را آوردند. شناختي از نويسنده ي آن نداشتم. مطلب اينگونه آغاز شده بود؛ این خبر (مجوز انتشار هفته نامه ي مرز پرگهر) راکه شنیدم موجی از خوشحالی در وجودم شکفت و برای انتشار مرز پرگهر لحظه شماری می‌کردم. نوید انتشار هفته نامه ای که یک بلوچ صاحب امتیاز آن است و بالطبع (به تبع) آن قرار است تریبون بلوچ باشد خوشحالی مرا دو چندان کرد.

 همين نخستين جمله نشان مي داد كه نويسنده محترم خط مشي هفته نامه را مطالعه نكرده اند و منشور آن را نديده اند. مرز پرگهر نشريه اي مستقل، بين المللي و دوزبانه است وگستره توزيع آنهم حوزه اي منطقه اي است و مسايلي را پوشش مي دهد كه مرتبط با استان، كشور و سياستهاي  جهاني است. دراين راستا  تلاش داريم ، فارغ از جناح بندي هاي سياسي و تعصبات قبيله اي ، برپايه الزامات كار حرفه اي عمل كنيم.دوستان اهل فن مي دانند كه تلفيق دو سياست پرداختن به موضوعات استاني، منطقه اي و فرا مرزي كاري سخت و پيچيده است.

ادامه نوشته

ارتقا شاخص های فرهنگی در گرو تقویت آموزش و پرورش

 پشنگ:

ارتقا شاخص های فرهنگی در گرو تقویت آموزش و پرورش

نماینده مردم خاش، بخشهای نصرت آباد، میر جاوه و کورین در مجلس با بیان اینکه سیستان و بلوچستان از کمبود اعتبار در حوزه فرهنگ رنج می‌برد گفت: ارتقاء شاخص‌های فرهنگی در گرو تقویت آموزش و پرورش است.
  حمید رضا پشنگ در گفت‌‌وگو با خبرنگار حوزه انتخابیه  خبرگزاری خانه ملت،با بیان این‌که استان سیستان و و بلوچستان از لحاظ  فرهنگ و تمدن در جایگاه خوبی قرار دارد گفت: معضلاتی برسرراه رشد فرهنگ این منطقه وجود دارد که آفت توسعه نیز محسوب می‌شود.نماینده مردم خاش، بخشهای نصرت آباد، میر جاوه و کورین در مجلس نهم ادامه داد:با توجه به پیشرفت‌های فرهنگی که در سایر مناطق اتفاق افتاده است نیاز است این استان هم با توجه به رویکردهای جدید به سمت رشد شاخص‌های  فرهنگی حرکت کند. وی با بیان اینکه استان سیستان و بلوچستان از کمبود اعتبار در بخش فرهنگی رنج می‌برد، افزود:تخصیص اعتبار واعطای تسهیلات به حوزه فرهنگ یکی از راه هایی است که می‌تواند شاخص فرهنگی این استان را به نحو چشمگیری افزایش دهد.

نماینده مرد خاش، بخشهای نصرت آباد، میر جاوه و کورین  مجلس با  اشاره به اینکه مردم در این منطقه به ویژه در روستاها به علت عدم پوشش صدا و سیما در جریان برنامه های فرهنگی نظام مقدس جمهوری اسلامی قرار نمی‌گیرند، گفت: باید هر چه سریعتر این مشکل مرتفع گردد.

وی ادامه داد: مشکلاتی که استان سیستان و بلوچستان در حوزه آموزش و پرورش دارد علت به وجود آمدن چالش های فرهنگی منطقه شده است که ازجمله پیامد های منفی آن می توان به زیاد شدن افراد بی سواد، دختران بازمانده از تحصیل و غیره  اشاره کرد.

وی با بیان این مطلب که تحول و رشد فرهنگی نیازمند عزم ملی است، گفت: چالش های فرهنگی این استان با نگاهی دلسوزانه و کارآمد مسئولان قابل حل است.عضو کمیسیون عمران مجلس، یاد آور شد:توسعه کتابخانه ها، رشد و گسترش فرهنگسراها و ارائه آموزش‌های لازم از طریق صدا و سیما می‌توانند به نحو چشمگیری نارسایی‌های فرهنگی این منطقه را کاهش دهد.

مسائل فرهنگی مانعی بر ریشه‌کن نشدن بی‌سوادی

 ناصر کاشانی عنوان کرد:

مسائل فرهنگی مانعی بر ریشه‌کن نشدن بی‌سوادی

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس با بیان اینکه بی‌سوادی در برخی از روستاها و مناطق حاشیه‌ای همچنان وجود دارد،گفت: کمبود بودجه نهضت سوادآموزی و مسائل فرهنگی از علل ریشه کن نشدن بی‌سوادی در کشور است.

ناصرکاشانی در گفت‌وگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری خانه ملت، اظهار داشت: کشورمان ازگستردگی و پهناوری خاصی برخوردار است و تحت پوشش قرار دادن کامل بی‌سوادان کار دشواری است و از همین رو در برخی از مناطق به ویژه حاشیه شهرها، مناطق صعب‌العبور و روستاها همچنان افراد بی‌بهره از نعمت خواندن و نوشتن وجود دارند.

نماینده مردم زاهدان در مجلس شورای اسلامی با بیان این که برخی از مردم کشور هنوز تحت پوشش سوادآموزی قرار نگرفته‌اند، تصریح کرد: کمبود بودجه نهضت سوادآموزی از دلایلی است که به این موضوع دامن می‌زند و از همین رو مسوولان باید فکری برای حل این مشکل انجام دهند.

وی بااشاره به مشکلات موجود در آمار مربوط به تعداد افراد بی‌سواد گفت: آمارها حاکی از آن است که بیش از سه میلیون نفر از جمعیت ۱۰ تا ۴۹ ساله کشور بی‌سواد هستند اما اگر تعریف از بی‌سوادی شامل آشنا نبودن با رایانه نیز باشد، جمعیت بیشتری از کشور بی‌سواد هستند.

کاشانی در ادامه افزود: تعریف ما از بی‌سوادی این است که یک فرد فقط خواندن و نوشتن بلد نباشد اما به نظر می‌رسد با پیشرفت‌های صورت گرفته دردنیای امروز باید این تعریف تغییراتی کند.

این نماینده مجلس نهم مسائل فرهنگی را در ریشه‌کن نشدن کامل بیسوادی موثر دانست و عنوان کرد: هنوز فرهنگ برخی از مناطق کشور به ویژه مناطق عشایری و قبیله‌ای به گونه‌ای است که به بانوان اجازه تحصیل داده نمی‌شود و همین موضوع درافزایش تعداد بی‌سوادان موثر است.

عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی سهل‌انگاری و ناهماهنگی برخی از مسوولان و ارگانهای ذیربط را در ریشه‌کن نشدن بی‌سوادی اثربخش ارزیابی کرد و گفت: برای ریشه کن شدن بی‌سوادی باید وزارت آموزش و پرورش همکاری بیشتری را با نهضت سوادآموزی انجام دهد.

 

رسالت تاریخی معلمین بلوچ در آستانه شروع سال تحصیلی جدید

 

اگر چه این روزها اواج تغییرات دنیای مدرن همه جا را در نوردیده است و با وجود دیش های ماهواره در پشت بام اکثر خانه ها،موبایل ،اینترنت از نقش نهاد تعلیم و تربیت ومعلمین به شدت کاسته است ولی باز هم معلمین از تاثیرگذارترین افراد در روح و روان و شخصیت کودکان مخصوصا در سطوح دبستانی به شمار می روند.از هر آدم موفقی در مورد افراد تاثیر گذار زندگیش بپرسید قطعا یک معلم در پستوی ذهنش بعنوان یک الگو وجود دارد. به تبع تغییرات پیش آمده در سطح جامعه دستگاه تعلیم و تربیت هم نسبت به سالهای گذشته پوست اندازی کرده است و اکثر معلمین  روشهای کهنه و سنتی تعلیم و تربیت را کنار گذاشته اند.ولی جامعه سنتی بلوچ هنوز معلمینی دارد که از مواجهه با روشهای جدید تربیت هراس دارند و روشهای سنتی را ترجیح می دهند.در اینجا به هیچ وجه قصد تخریب و تخطئه معلمین عزیز بلوچ را ندارم و تنها بعنوان یک معلم و همکار از آنها این خواهش را دارم حال که در آستانه سال تحصیلی جدید قرار داریم مقداری در روشهای آموزش و کلاس داری و رفتار کلاسی تامل کنیم و امسال را با بینش و تفکر و برنامه از پیش تعیین شده سرکلاس درس حاضر شویم.

ما در اندک فرصتی که به شروع سال تحصیلی باقی مانده است باید مقداری در روشهای خود تامل و تجدید نظر کنیم.با نظریات و تئوریهای نوین یادگیری و یاددهی بیشتر آشنا شویم و از آنها برای تربیت فرزندانمان مدد بگیریم.با فراهم کردن محیطی شاد و جذاب در کلاس درس، زمینه را برای تسهیل یادگیری دانش آموزان مهیا کنیم.ذهن و روان دانش آموزانمان را انباشته از اطلاعات و محفوظات نکنیم.کاری کنیم که  دانش آموزانمان  تشنه آموختن بار بیانند.کنجکاوی کودکانمان را تحریک کنیم و آنها را در معرض انبوه سئوالات و پرسشهای تازه قرار دهیم. تنها از دانش آموز نخواهیم که گوش فرا دهد و بکوشد سئوالهایی را که خودش نپرسیده و جواب هایی را که خودش پیدا نکرده جواب دهد.

یک معلم ورزیده و آگاه با ذهنی خلاق و مجهز به روش فعال،هرگز مستقیما به انتقال دانش به دانش آموزان نمی پردازد.او هرگز قیم وار مسایل دانش آموزان را خود حل نمی کند،بلکه شرایطی فراهم می کندکه دانش آموزان با کنجکاوی،دقت،رغبت و کوشش به کند و کاو مسایل پیرامون خود بپردازند.معلم تنها کاری که می کند،این است که دانش آموزان را به بهترین روشها و راهبردهای حل مسایل هدایت می کند.

نیچه می گوید: " شاگردی که بر استاد خود نیاشوبد،استاد خویش را درک نکرده است. " آری! استاد بزرگ کسی است که دانش آموزانش را طوری بار بیاورد که بر افکار و تفکرات خود استاد هم شک و تردید کنند و بر آموخته های پیشین بشورند.همان طور که افلاطون بر تفکرات استاد خود سقراط شورید و راه اندیشه ورزی مستقل در پی گرفت و تفکرات استاد خویش را نقد کرد و بسط و گسترش داد و مایه افتخار استاد شد.

ما معلمین بلوچ باید از یک جایی آستین همت بالا بزنیم و شروع کنیم.دوستان!هیچ امداد غیبی به کمک ما نخواهد آمد.بهتر است به جای اینکه همه مشکلات را به بیرون و شرایط سیاسی و حاکمیت ربط دهیم ،خودمان برای تربیت فرزندانمان دست بکار شویم.مهاتما گاندی پدر استقلال هندوستان که استعمار پیر انگلستان را به زانو در آورد خود به روستاها می رفت و بدون هیچ چشمداشت مادی و بدون هیچ گونه دستمزدی به آموزش کودکان هندی می پرداخت.ما برای پیشرفت و توسعه جامعه بلوچستان چه سهمی برای خود قائل هستیم و می خواهیم چه نقشی داشته باشیم؟نباید فرصت تاریخی که بر دوش داریم را از دست بدهیم چرا که خدای ناکرده در صورت اهمال و کم کاری، آیندگان ما را نخواهند بخشید.

 

اعتراض شدید اربابی نماینده ایرانشهر با انتقال معلمین از مناطق آموزش و پرورش جنوب استان


اعتراض شدید اربابی نماینده ایرانشهر با انتقال معلمین از مناطق آموزش و پرورش جنوب استان:

چرا دانشگاه فرهنگیان استان افراد نخبه را به دلیل دو سانتیمتر قد  پذیرش نمی کند


پايگاه اطلاع رساني نيكشهر:نماینده ایرانشهر، سرباز، دلگان و بخشهای آشار، بنت فنوج و لاشار در مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار ما افزود تا پایان برنامه پنجم توسعه هیچگونه استخدامی جدید در آموزش و پرورش وجود ندارد در حالیکه با انتقال نیروهای متخصص در رشته های مختلف در آموزش و پرورش مناطق جنوبی سیستان و بلوچستان مواجه هستیم و اکنون با مشکل جدی کمبود دبیر در رشته های علوم پایه و فیزیک و... هستیم.

محمدسعید اربابی افزود با هرگونه جابجایی معلمین در جنوب استان و بخصوص حوزه انتخابیه مخالف هستم و نباید معلمانی که از مناطق برخوردار به این مناطق محروم و کمتر توسعه یافته برای مدت زمان چند سال خدمت و مشخص اعزام شدند قبل از پایان ماموریت با واسطه و پارتی بازی انتقال و پست ها خالی و در نهایت صدها کلاس با کمبود دبیر متخصص  مواجه شود.

نماینده ایرانشهر، سرباز، دلگان و بخشهای آشار، بنت فنوج و لاشار در مجلس شورای اسلامی همچنین افزود خالی ماندن کلاسهای درس و فشار آوردن به چند معلم باقی مانده و واگذاری چندین ساعت درس یک کتاب و بیش از حد مجاز تدریس علاوه بر خستگی معلم در سر کلاس مشکلاتی دیگری از لحاظ کیفیت تحصیلی و افت تحصیلی را در پی خواهد داشت و دانش آموزان متضرر خواهند شد.

وی گفت در صورت عدم رعایت این موضوع و تکرار انتقال معلمان توسط روسا و مدیران آموزش و پرورش مناطق حوزه انتخابیه و جنوب استان از مراجع قانونی و وزارت متبوع پیگیری جدی و در سنجش عملکرد آنها در حال حاضر میزان انتقالی ها خواهد بود.

اربابی از مسوولان محلی و معتمدین و شوراهای اسلامی خواست در راستای رضای خدا و ممانعت از آسیب های اجتماعی از فشار آوردن به مدیران و روسای آموزش و پرورش برای انتقال معلمان جدا خودداری نمایند تا منجر به رشد و شکوفایی منطقه باشیم.

محمدسعید اربابی همچنین با انتقاد شدید از نحوه تقسیم فارغ التحصیلان تربیت معلم در سال جاری افزود متاسفانه شاهد بی عدالتی در جذب دانشجویان دانشگاه فرهنگیان در استان هستیم که رتبه های زیر 2000 بنا به دلایل واهی و در بسیاری از مواقع فقط به میزان یک تا دو سانتیمتر قد احراز آنها تایید نمی شود در صورتیکه آموزش نیاز به نیروی کیفی و علمی دارد نه بلند قد.

نماینده ایرانشهر، سرباز، دلگان و بخشهای آشار، بنت فنوج و لاشار در مجلس شورای اسلامی بنا به اظهارات متقاضیان قد اینگونه افراد نخبه بوسیله لوازم تعیین قد ابتدایی صورت می گیرد و هر جور که دلشان می خواهد افراد نخبه را با رتبه خوب رد و افراد بلند قدتر را تایید می کنند و این از بی عدالتی های آشکار و جفا به حق نخبگان منطقه هست.

 

یک نوستالژی تمام عیار از مدرسه پادگانی

 

دهه دوم شهریور ماه در حالی دارد به پایان می رسد که معلمین و دانش آموزان عزیز بعد از گذراندن سه ماه تعطیلات تابستان خود را برای آغار سال تحصیلی جدید آماده می کنند.شروع سال تحصیلی جدید و آغاز بهار تعلیم و تربیت واقعا برای دانش آموزان، معلمین و خانواده ها حال و هوایی دیگر دارد. در پس کوچه پس کوچه های ذهن هر یک از ما خاطراتی از روزهای نحصیل در مدرسه نقش بسته است. یادآوری آن خاطرات برای اکثر افراد جالب و شیرین است وحس نوستالژیکی به آدم دست می دهد.خاطراتی که با پوست و گوشت و استخوانمان عجین وجزئی جدایی ناپذیر از زندگی مان شده است. روزهای شیرین تحصیل در کنار تحمل مشقات فراوان آن روزها . روزهایی که باید باالجبار با موی ماشین شده با شماره صفر به مدرسه می رفتیم و هی خدا خدا می کردیم تا زودتر زمان بگذرد و موهامون یه کمی بزرگتر شود. ولی همین که موهامون یکی دو سانت بالا می آمد باز روز از نو و روزی از نو.تازه داشتیم ذوق می کردیم که موهامون کمی بزرگ شده و سری تو سرا درآوردیم و حداقلش دیگه قیافه مون شبیه سربازای صفر درجه نیست که باز اعلام می شد موهاتونو با شماره صغر بزنید.روزهایی که معلم  تنها اتوریته داخل کلاس بود و همه – حتی بیرون مدرسه -ازش حساب می بردند. همه باید از نظم و دیسیپلین مدرسه تبعیت می کردیم و دم نمی زدیم.اگر هم دانش آموزی علم اعتراض بلند می کرد چوب و ترکه معلم - بعنوان تنها وسیله کمک آموزشی- در انتظارش بود.چه دست های نحیفی که زیر رگبار ترکه معلم از شدت درد کبود می شد  وباز بلافاصله سر کلاس قلم به دست می گرفت و می نوشت.ترکه که نبود،تو گویی سرب بود،سرب مذاب.

ساده ترین راه حلی که معلم به ذهنش می رسید ترکه بود و بس.از روشهایی که ما امروز در مدارس تحت عنوان انواع و اقسام تقویت مثبت و منفی و تشویق و جریمه  استفاده می کنیم خبری نبود.محیط مدرسه بیشتر به پادگان نظامی می مانست تا محیط آموزشی. حجم بالای تکالیفی که بهمان می دادند مجالی برای تفریح و بازی کودکانه برایمان نمی گذاشت و حتی برای تعطیلات عید بیشتر هم می شد.

با این وجود ما دم بر نمی آوردیم و از وضعیت مان شکو ه ای نداشتیم.حتی اگر هم گله و شکایتی ازمدرسه و شرایطش  نزد خانواده هایمان می بردیم آنها هم آب پاکی روی دستمان می ریختند و همیشه ی خدا حق را به معلم می دادند و بدتر از آن حتی والدینی بودند که سر کلاس درس حاضر می شدند و از معلم می خواستند که در صورت درس نخواندن پسرشان معلم از حربه  تنبیه بدنی او استفاده کند.بگذریم از این که گفتن این حرفها و تنبیه دانش آموز در جلوی جمع چه روحها و روانهای ظریفی را که رنجور نمی کرد.ما نسل اعتراض نبودیم. از روزی که مدرسه رفتیم در گوشمان زمزمه کردند که " جور استاد به از مهر پدر" یا " تا نباشد چوب تر، فرمان نگیرد گاو و خر". فکر نکنید از مکتب خانه های یک قرن گذشته دارم حرف می زنم،نه،مسایلی که عرض می کنم به همین ده دوازده سال پیش مربوط میشود.نه تنها در مدارس روستایی بلوچستان این موارد مصداق داشته و دارد بلکه بعنوان کسی که در مدارس سطح شهر زاهدان چند سالی تحصیل کرده ام این برخوردها را کم و بیش دید ه ام.

باز هم اگر از ما از خاطرات دوران تحصیل بپرسند بی درنگ گریزی به آن دوران می زنیم و یادآوری آن را شیرین می دانیم.باز هم معلمانمان را به نیکی یاد می کنیم.اگر چه به روش تربیتی آنها اعتقادی نداریم ولی بدان احترام می گذرایم.چرا که جو غالب آن دوره این طور بود و چه بسا آن روزگار معلم خوب از دید جامعه ما معلمی بود که از ابزار تنبیه بدنی خوب بهره می گیرد.اگر ما با عینک تجربه  امروز به آن زمان نگاه کنیم آن تجربه ها را منسوخ و غیرکارآمد می دانیم در حالیکه تجربه امروز در اختیار معلمین ما نبود.پس جفاست اگر به استناد تجربیات امروزین از آنها انتقاد کنیم.

یاد باد آن روزگاران یاد باد

 

 

 

محمد قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان به نیکشهر آمد

بالاخره بعد از مدتها انتظار محمد قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان که از سال گذشته بر این مسند تکیه زده ،به نیکشهر آمد و در جلسه شورای آموزش و پرورش این شهرستان شرکت کرد.با وجود اینکه از انگیزه و جزییات این سفر تاکنون چیزی منتشر نشده ما آن را به فال نیک می گیریم و امیدواریم گرهی از مشکلات آموزشی و پرورشی نیکشهر باز کند.یکی از انتقاداتی که به مدیرکل وارد است عزل و نصب های صورت گرفته در ادارات آموزش و پرورش سطح استان بدون مشورت و هماهنگی با مردم منطقه و در اغلب موارد انتصاب مدیرانی بر جهت عکس خواسته آنهاست.محمد رضا محمد قاسمی،رئیس سابق آموزش و پرورش ناحیه یک زاهدان، که بیش از یک سال از شروع مدیریتش در اداره کل آموزش و پرورش می گذرد،از اوایل سال جاری دست به خانه تکانی در آموزش و پرورش استان زد و مدیران زیادی را عزل و عده دیگری را به جای آنها گمارد.این زلزله مدیریتی از اردیبهشت ماه امسال با انتصاب مدیر جدید در لاشار شروع شد و یک هفته بعد از آن با عزل لعل بخش رئییسی پس لرزه هایش به نیکشهر هم رسید.بعد از آن، جابجایی و تغییر مدیران درآموزش و پرورش شهرستان های چابهار،سراوان،خاش،ناحیه یک زاهدان،کنارک و قصرقند هم ادامه یافت. مدیرکل آموزش و پرورش با وجود اینکه حضور خبری پررنگی در رسانه ها دارد و اخبار روتین حوزه مدیریتی اش را در رسانه ها و سایت اداره کل انعکاس می دهد،در مورد انگیزه و چرایی این تغییرات در سطح مدیران مناطق و شهرستان های استان سخنی به میان نیاورده است.جالب تر اینکه ایشان خود در مراسم تودیع و معارفه مدیران جدید شرکت نکرده و معاونینش را روانه این جلسات کرده است.افکار عمومی همچنان منتظر اعلام نظر مدیرکل محترم در این زمینه هستند.

عنوان وبلاگ لاشار فردا به " بلوچ نوشت "تغییر یافت

 

به اطلاع دوستان و بازدیدکنندگان محترم می رساند که عنوان این این وبلاگ بنا به ضرورت ها و دلایلی از لاشارفردا به - بلوچ نوشت - تغییر یافت.کلمه لاشار در عنوان این وبلاگ تا حدودی برای بنده ، محدودیت در تمرکز به نوشتن از یک منطقه جغرافیایی خاص ایجاد می کرد و وبلاگ را از پرداختن به مناطق دیگربلوچستان بازمی داشت.بنابراین از دوستان و وبلاگ نویسانی که به حقیر لطف داشته اند و لاشار فردا را در لینک دوستان خود درج کرده اند،تقاضا دارم در قسمت پیوندهای وبلاگ خود عنوان لاشار فردا را به بلوچ نوشت تغییر دهند.اگر هم دوستان نظر و پیشنهادی در مورد عنوان جدید وبلاگ دارند با ارسال نظرات ارزشمند خود اینجانب را مطلع فرمایند.با تشکر عادل دانش

و باز هم حکایت وب نویسان هتاک در نیکشهر و هیاهو برای هیچ...!

 

بعد از نوشتن پستی در مورد بیانیه اخیر صنف وبلاگ نویسان نیکشهر که در محکومیت وبلاگ نویسان هتاک در سطح شهرستان نیکشهر نوشته  شده بود، نظری از طرف کسانی  که خود را فعالین عرصه مجازی خوانده اند برایم ارسال شد که لازم است نکاتی چند را در پاسخ به این عزیزان عرض کنم:

ادامه نوشته

لمپنیسم اینترنتی و سخنی کوتاه با وبلاگ نویسان نیکشهری

 

نشست صنف وبلاگ نویسان نیکشهری برای چاره اندیشی در مورد موج جدید وبلاگ هایی که دست به تخریب افراد و مسئولان می زنند و شخصیت های مردمی و دست اندرکاران دولتی را تخریب کرده و هیچ حد و مرزی بین انتقاد سازنده و تخریب قائل نیستند، بازتاب زیادی در بلاگرهای سطح شهرستان نیکشهر داشت. رواج روزافزون پدیده تخریب و توهین و لمپنیسم اینترنتی که روز به روز بر دامنه اش افزوده می شود و افراد بیشتری را در تیر رس کمان زهرآلود تهمت و افترا قرار می دهد،تامل برانگیز است و چاره اندیشی و هم فکری مسئولان محترم،وبلاگ نویسان و نخبگان جامعه را می طلبد.

 

ادامه نوشته