اپدیت پس از سالها

خخخ

گزارش تصويري اردو جهادي سرخس سري 1

به فراخور زمان هر از چند گاهي تعدادي از عكس هاي اين سفر جالب انگيزناك رو تقديم ميكنم

سلام

يه شب بعد از اينكه برنامه هايي داشتيم در مهديه سرخس بكي از همراهان ما كه از بوميان اين شهر بود گفت دوربينت رو بردار اگه دير نرسيم برات سورپرايز دارم ! (نقل به مضمون) منم كه سردرد اين كارا سوار ماشين شدم و با جمعي از دوستان راهي سورپرايز ....

بعد از گذر از چند كوچه پر پيچ و خم با بافت نسبتا قديمي رسيديم به يك ايستگاه صلواتي كه به شكل زيبايي تزئين شده بود....

- دير رسيديم رفتن

- كيا ؟

- سورپرايز ديگه ... يكي از اهالي اهل تسنن

- خب؟ اين ايستگاه صلواتي و اهل تسنن؟ ارتباطشون باهم؟

- اين خيمه و اين پرچمهارو همين برادر سني هر سال  اول دهه محرم سره پا ميكنه با دنيايي ارادت و محبت تاميتونه بهش ميرسه و به عزاداراي اقا خدمت ميكنه اما همين چند شب پيش چند نفر كه خدا ميدونه به چه ديني بودن وقطعا نه شيعه بودن و نه سني و حتما از طرف يه از خدا بي خبري اجير شدن اومدن خيمه شو خراب كردن و رفتن ! اما باز دوباره سره پاش كرده حيف كه الان خودش نيست و الا يه گزارش عالي مي شد


نميدونيد چه حالي كردم ....

كاش بود و پيشوني اين مرد رو ميبوسيدم بهش ميگفتم ... نه چيزي نميگفتم ! تو چشاش زل ميزدم تو دلم ميگفتم خعلي مخلصيم....

اين هم تصاويري از خيمه اش ....



چشم دلم

   وقتی دلم به سمت تو مایل نمی‌شود
                                  باید بگویم اسم دلم، دل نمی‌شود

                                                              دیوانه‌ام بخوان که به عقلم نیاورند
                                                                               دیوانه‌ی تو است که عاقل نمی‌شود


یک نگاه و چند برداشت

پنجره بگشایید ربیع امده است...

سلام و چاق سلامتی یا به قول خودمون علیکم افضل الصلوات المصلین! بعله ...

درسته تا غم ارباب شروع میشه دل و دماغ حتی اومدن به اینترنت و به طرق اولی پست گذاشتن توی آدینه رو ندارم اما سعی براین بوده که بعدش حسابی جبران بشه.

اما کجا بودم و چخبر...

با شروع محرم شال و عبا! نموده با نیت رضای معبود و عنایت مقصود راهی اردوی جهادی تبلیغی سرخس شدیم از باء بسم الله تا میم صدق الله (میم نداره که!) یه دنیا اتفاقات جالب و شیرین افتاد و کلی خاطره با هوارتا لحظه ی ناب که اگر عمری باشه اهم هاش رو به فراخور زمان میام و تعریف میکنم

 یکی از شیرین ترین هاش این خانم کوچولوست....

پریای قصه ی ما .....

 در یکی از شبهایی که ایستگاه معرفت زده بودیم پیداش کردم و البته کشف !

بخشی از مستند در حال ساختم اختصاص داره به ایشون....

واسه خاطر اینکه نمیخوام لو بره داستان دوسه تا عکس بیشتر ازش نمیزارم (اینا هم واسه خاطر اینه که خودش و خانواده بزرگوارش و همچنین شما بیاین ببینید این دسته گل رو!)


شاید صحرای کربلا و شاید رقیه سه ساله.....


شاید زانوی غم ... شاید رویای پدر...

 
ظهر یه روزی که از صبح اومده بودیم توی بیابون های اطراف شهر سرخس ..
اخراش کلی خسته شده بود راضیش میکردم واسه گرفتن چند تا پلان دیگه...


ببخشید حواسم نبود شبه عیده! یکم ادبیات حزن آلود شد ..
ادامه دارد....


این کلیپ کوتاهی از مستند اصلی ماست

http://www.aparat.com/v/uRYLf

اگه باز نشد توی گوگل یا آپارات سرچ کنید "اردوی جهادی سرخس"

باقي عكس هاي پرياي من 

بروي شماره عكس ها كليك كنيد 

شماره 1    شماره 2   شماره 3   شماره 4  شماره 5  شماره 6

سلام عیدتون مبارک

ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻓﺎﺯ ﻏﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ،
ﻋﯿﻦ ﻓﯿﻠﻤﺎ ﺳﺮﻣﻮ ﺗﮑﯿﻪ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ
ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺰﺩ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﮐﻠﯽ ﻓﻀﺎ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ

یهو  ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﭼﺎﻟﻪ ﭼﻮﻟﻪ ﯼ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ
ﻭ ﺳﺮﻡ ﺗِﭗ ﻭ ﺗِﭗ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻬﺸﯿﺸﻪ ﮐﻪ ﯾﻪ ﻃﺮﻑ ﮐﻠﻢ ﻗـُـﺮ ﺷﺪ!
ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻡ ﺍﻣﮑﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺿﺮﺑﻪ ﻣﻐﺰﯼ ﺑﺸﻢ |:

هیچی دیگه ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺩﺍﻫﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ،
ﻫﻤﻮﻥ ﭼﺮﺕ ﻭ ﭘﺮﺕ ﺑﮕﻢ ﻭ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﺧﻄﺮﺍﺗﺶ ﮐﻤﺘﺮﻩ :|


بجعان خودم

چه زود داری میروی .... اقا مرا باخود ببر....

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.


زنده باد فرمانده


خبرنگار خارجی پرسید :


اگر هواپیمای اسرائیلی وارد خاک ایران شود و 10 بمب خود را بر روی شهر شما بریزد با چه می خواهید این هواپیما را منهدم کنید ؟؟

جواب داد:

مهم نیست هواپیما چند عدد بمب و کجا می ریزد مهم اینست که موقع برگشت این هواپیما ،اسرائیلی وجود نخواهد داشت که در آن فرود بیاید

به افتخار سردار سرلشگر عزیز جعفری

زنده باد فرمانده 





یک سال را بخاطر یک ماه زنده ام...

 سلام ارباب.....

         

اردوی جهادی سه بعدی !!!

اگه یادتون باشه قول داده بودم پس از اومدن از روستای سراسر سبز قلعه قافه از خاطرات و مصوراتش بگم:

در خلال فعالیتهامون گاهی هم سر به طبیعت میزدیم خلاقیت های ذیل از ان دسته خاطرات است!

برای دیدن تصاویر در ابعاد واقعی بروی هر عکس کلیک بفرمایید 















غدیرِ دوست داشتنی...

بالاخره عیده و عیدیش!


 از نوع مجازی شو خدمتتون میارم....


خب الوعده وفا این دوتا یاکریم کوچولو که یکشون ناز تره و یاکریمه! است در جوار ما لونه دارند دقیقا پشت پنجره قیافشونم معلومه که تازه از خواب پاشدن و صبحانه نخوردن مامانشون هم رفته نون بخره! بیاد نون پنیر چایی شیرین بزنن به بدن!

نکته اخلاقی : دوستان تا لنگ ظهر نخوابید ضمنا اصلا خوب نیست ادم 2 متر مربع شده باشه اونوقت حضرت والده بره تو صف نونوایی!


معرفت در عرفه

الحمدلله امروز مهمان ابالحسن علی ابن موسی علیه آلاف تهیت وثناء بودم

اندازه یک سال انرژی گرفتم و قدر یک شب قدر خالی شدم  تجربه امسال با همه سالهای قبل فرق میکرد

از لحظه ی  گذاشتن اولین گامها بر مرمرین سنگ های صحن و سرای مهربان امام بهانه های دلم شروع شد

انگارحتی به بهانه هم نیاز نداشت شکستن بغضی که هیچ توضیحی برای شکستن نداشت 

ابتدای مراسم ، سخنرانی سید حسین مومنی و تذکرات لازم و جالب ایشان که برای هرکسی بنا بر ظرفیت وجودیش باتوجه به ایه لایکلف الله نفس الا وسعها تلنگری بود قابل تامل و همچنین ابری کردن هوای آفتابی بعضی از دلها

 نوای سید مهدی میرداماد با شروع به دم گرفتن شروع ریزش باران اشک بر صحرایِ خشکِ گناهِ  آنان که امده بودند پیش خدایشان اعتراف کنند 

حال بسیار خوشی بود که شکرش را حداقل من نتوانم....

در انتهای مراسم چشمان را هم رنگ و هم درد با پرچم سرخ حرمت کردیم حسین جان 

بپذیر این بنده را و اذن محرم بما بده ....

  

سرماخوردگی و راه درمان

سلام قرار بود از خاطرات اردوی جهادی قلعه قافه براتون بگم....

خب هرکدوم از بچه ها بنا به توانایی که داشت یه گوشه ای از کار رو میگرفت من و چنتا از رفقا هم وظیفمون بر تبلیغ واسه یه مسجد بود قرائت ادعیه ، بیان احکام ، برگزاری مسابقه های مختلف و جذب کننده و... هر چیزی که رونق بده به فضای مسجد البته با هدف حضور پر شور....

 اما من همون روز های اول که مستقر شدم سرمایی خوردم اساسی اولش بنا بر خود درمانی گذاشتم که بر وخامت حالم افزود! حالا هرشب هم در مسجد برنامه دارم تا اینکه یکی از شبا یکی از مادر های مهربون اون روستا متوجه سرما خوردگی شدید بنده شد و واسم جوشونده سرما خوردگی فرستاده بود .....

از این توجه و اهمیت خیلی خوشحال شدم 

شاید لطف این بزرگوار بود که باعث شد خیلی زود خوب بشم از همینجا عرض ادب دارم به آستان همه ی مادران عزیز نقطه نقطه ی زیبا کشورم با تقدیم این گل....


تبلیغ تعلیم تفریح

قبل از سلام حتی !

اجازه میخوام از همین تریبون درودی بفرستم نثار و ایثار به مدیران بلگفا! بااین سرویس دهی و بشتیبانیشان! اخه یکم توسعه بدید خدماتتون رو برادران بنده دو هفته است به جهت عدم دسترسی به اینترنت  هرچه تلاش کردم برای مطلب گذاری باموبایل به هیچ وجه نشد...


سلام

سلامی به طراوت نسیم جان گرفته و گذر کرده از میان کوههای جنگلی سرسبز

سلامی به خنکای رود های جاری سرچشمه یافته از دل دره ها و صخره های ارام گرفته در دامنه ی کوه


به خوب روی عالم....

و بهترین سربازش 

و در انتها سلام به شما ...

صدای مارا از ارتفاعات سراسر کوه و سراسر جنگل استان گلستان روستای قلعه قافه! که انصافا بی شباهت به کوه قاف افسانه ها نیست شنوا هستید

اقا ما اومدیم اینجا هم کار جهادی کنیم هم درسای ترم تابستان رو حلال کنیم در انتها به اندازه سر سوزنی به طفریه! ببردازیم 

از تبلیغ و کار جهادی اگه بخوام بگم چندین تا مثنوی میشه که چقد لذت بردیم در کنار این مردم تا حدی که این دوسه روز اخره که داریم رخت سفر رو برمی بندیم به سمت ولایت هنوز راه نیوفتاده دلمون تنگ شدست برای این محیط

چون فرصت برای مطلب گذاشتن بسیار کمه بنده به ابلود چند تا عکس از جمع رفقا برای رفقا بسنده نموده تا به عمق موضوع نزدیک شوید! انشالله رسیدیم مشهد سعی میکنم خاطرات جالب این زندگی چندروزه رو براتون مکتوب کنم


باقی عکس ها به جهت سنگین نشدن وبلاگ بصورت لینک می باشد برای مشاهده تصاویر دبگر روی هرکدام کلیک کنید

عکس شماره ۱

عکس شماره ۲

عکس شماره ۳

عکس شماره ۴

عکس شماره ۵


نظر فراموش نشه!

قدر

و تحلیل بنده از این انتخابات....

حالاکه چند روز از این اتفاق بزرگ گذشته  همراه با بُهت برای بعضی و  بانوید شعف برای برخی ...
لازمه بین خودمون به نتیجه هایی برسیم که اتفاقا خیلی هم بد نشد این انتخاب...
1.اصلاح طلبان از ناچاری روی روحانی به اجماع رسیدن چرا که روحانی اصولگرایی بوده که بعد ها میانه رو و یااصطلاحا محافظه کار شده (دلخوری عارف و با ناراحتی از گردونه انتخابات خارج شدنش همچنین نام نبردن ازروحانی بخشی از نمود این مهم بود)


2.بعد از 8 سال کار اجرایی اصول گرا ها توقع مردم به این دولت بیشتر هم شده و اصلا توقع مردم کلا نسبت به همه چیز بیشتر شده انتظاری جز کار شبانه روزی نیست بعلاوه اینکه مطبوعات و رسانه ها رسانه های دوران اصلاحات نیستند  کوچک ترین نقص ها بروی خبرگزاری ها خواهد امد و انشالله تنش ها به این جهت کمتر باشد


3.این انتخابات درسی بود برای همه ی اصول گرایانی که احساس میکردند بتنهایی یارای مقابله با اصلاح طلبان رو دارند (غرور کاذبی که منهدم شد) و قطعا در اینده یکچنین حرکت خودسرانه ای را انجام نخواهند داد


4 . این انتخابات درس دیگری هم داشت که مردم قاطبا نشون دادند (حداقل در مناطق شهرهای کوچک وروستا ها) علاقه و محبتشون به طلبه ها و روحانیت کم نشده (کما اینکه خیلی ها بخاطر طلبه بودن اقای روحانی بهش رای دادند
5.مجموعا با کنفرانس خبری روحانی امیدی در دل اصولگرایان نقش بست که دولت آتی بنای دولت های گذشته رو در حذف رقیب در برنامه نخواهد داشت

قلبا برای آقای روحانی ارزوی موفقیت دارم  همونطور که رهبر عزیزمون ارزو دارند....

همایش بزرگ طلاب حوزه علمیه شهید صدوقی (ره)

با استعانت از خداوند متعال و با عنایت حضرت صاحب العصر والزمان (عج) پنجمین گردهمایی طلاب ، مسئولین و اولیا مدرسه علمیه شهید صدوقی در پایان سال تحصیلی 91-92 با برنامه ای پر بار (سخنرانی اساتید ، پخش کلیپ های متنوع از فعالیت های طلبه های حوزه ، تقدیر از خانواده معظم شهداء مدرسه ، تقدیر از اساتید، طلاب برتر و فعالین فرهنگی) برگزار شد

در ابتدا پس از قرائت قران و اجرا سرود پر افتخار کشور عزیزمان حجت الاسلام مهدوی ارفع مدیر مدرسه در جایگاه حضور یافتند و از حضور سبز میهمانان تقدیر نمودند

سپس با حضور نماینده محترم مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی حجت الاسلام پژمان فر از سخنان ایشان در راستای رسالت طلبگی استفاده کردیم

در ادامه چند بیتی در غم غیبت یار ....



جهت مشاهده تمامی عکس ها و شرح ما وقع دعوت میکنم بروی ادامه مطلب  کلیک بفرمایید



ادامه نوشته

مادر فرشته ها

عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است! عکس دوم را گذاشت روی
عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت! عکس
سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..
سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد…
امام(ره) گریه اش گرفته بود… فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی
جدی گفت: چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم…

از: آئینه تر از آینه

این روز ها خیلی گرفتارم بابت....

ولادت حضرت فاطمه سلام الله

از آنجایی که روز معلم و در واقع روز اساتید، پنج شنبه بود و ما هم از نعمتشان در این روز بی بهره ایم (پنج شنبه ها معمولا کلاس نداریم) روز چهار شنبه ترتیبی اتخاذ شد تا با شعار روز مادر مبارک ! از ایشان بوسیله ی هدایایی تقدیر کنیم! انشالله در اولین فرصتی که پیش اومد عکساشو میزارم.


ضمنا جشنی هم برگزار کردیم 

 فایل ذیل بخشی از مولودی خوانی با اجرای بنده ی کم ترین!  

 دانلود

دانلود کمکی

نظرتون ؟ و اینکه اصلا باقی کارامو برای دانلود بگذارم یا خیر...

اندر احوالات روز مادر ، روز عشق ، اصلا ولنتاین!

«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از این رو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاه ها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده می شود: هنگامی که باران می بارد، آن گاه که فرزند به چهره مادر و پدر می نگرد، وقتی که در کعبه باز می شود و آن زمان که ازدواجی شکل می گیرد»...

الهی قربونش برم.. از دو شنبه دهم اردیبهشت که یه تیکه کوچولو طلا براش خریدم خدا خدا میکردم پنج شنبه شه و برم قدمگاه دست بوسیش .. درست خاطرم نیست چطوری خودمو رسوندم خونه کلی با بچه ها برنامه ریختیم و مادر جان و فرستادیمش پی نخود سیا که فضای منزل رو جشن آلود کنیم! اخرشب که فکنم از مسجد برمیگشت و بی خبراز تزئینات و سورپرایزهایی که واسش چیده بودیم به خیال اینکه کسی خونه نیست (اخه کلا تاریکی مطلق بود) کلید انداخت و اومد تو..

که یهو با ترقه و فشفشه خونه رفت رو هوا! بنده خدا کلی ترسید . اول یکم بدوبیراه گفت!! سپس که دید چه کردیم کلی ذوق و قربون صدقمون رفت

اقا ما این پلاک طلارو توی چنتا کارتن از بزرگ به کوچیک کار گذاشته بودیم کاتن اخری هم جعبه کبریت بود!

تارسید به کبریت اول راستکی فکر کرد کبریته (از بزرگواریش) گفت سرکاریه ؟ اتفاقا کبریت هم لازم داشتیم!

تا اینکه بازش کرد و  هدیمو دید ، ، ، خوشحال شد گفت چرا همچین هزینه ای کردی؟ منم با لبخند رضایت بخش از خوشحالیه عشقم افتادم روی دستاش ... اول بوسیدمشون و بعد چشای بارونیمو متبرک کردم به خستگیه دستاش .... 

کوچیک ترین کاری که میتونستم براش بکنم

  همه زندگیم فدای همون لبخندت مادر