پــــــــستـِـ ثـــابت...

نایت اسکین

 

گـــــاه بـــاران همـــه دغـــدغه اش

                        باغچـــه و بـــــاریدن نیـــــست

                                                گـــــاه از غـــصه تنـــها شدنـــش می تــرســـد...

 **************************************************

شــآید نشــود به گذشتــه بازگشتــــ

                                                                و یکــ۱ــ آغاز زیـــبآ نوشتــــ

                           ولـــی می شــود هم اکنونـــ آغاز کــرد

                                                                                     و یک پایــان زیــبآ ســـآختــ...

*** پروفایـــــلم فعال است.

*** ادامه مطلبـــ ها خصوصی است!

*** کامِنتـــــ تبلیغاتی حــــذفـــ می شود!

 

(122)  

نشستمـــ تو اتـــآقمــ، به عکســـآی روی دیوآر نگـــآه میکنمـ...

رو بعضی عکســآ مکث میکنمــ، ولی بعضیارو با یه نگــآه رد میشمــ!!

بــــآ خودمــ میگمــ، جــآی خیلیـــآ روی دیوار عکسمــ خــآلیه، یادمــ بــآشه برمــ عکــآسی بدمــ چــآپ.

ولی عکــس بعضییــآرو ندارمــ... یعنی دارمــ ولی نمیشه زد به دیوار!!

یاد این جمله افتادمــ: " همیشه دلت برای کسی تنگــ میشه که نمیتونی عکسش رو به دیوار بزنی! "

آرهــ خدایی چــرا این جوور عکســآ جــآیی نــدآرن؟؟؟

چه دلیــلی داره؟؟

تو هموون حین، مــآمــآن رو صدآ میزنمــ ،

( یعنی صدا زدن نبوود، چون ازمــ دور بوود دآد میزدمــ)

-- میگـــه کــآر دارمــ، بگو چیکــآر داری؟

-- آخــه نمیشــه...بیــــآ...

-- رهـــآ دستمــ بنــده، بیا اینجا بگو؟

-- إإإإإإ مــــآمــآن بیــآ دیگه، من تو این اتـــآق کــآرت دارمــ!!

-- وآآآی از دستــ تو...

( بــآ کلی نـــآز و کرشمه میــآد...زیر زبونش همـ حرف میزنه... من کار دارم آخه دختر، به جای این صدا زدنا بیا کمکم کن)

-- اوومدی مـــآمــآن؟؟

-- دارمــ میــآمــ دیگه، بــآل ندارمــ که پرواز کنمــ!!

( وآرد اتـــآق میشه، میبینه رو تختمــ، یه نگــاهی سرتا پا میکنه منو!! عاقل در سفیح!!)

-- فکــ کردمــ جــآیی گیــر کردی اونجوری صدا میزنی؟؟

--  نه مـــآمــانی!! میخواستمــ سوآل بپرسمــ؟؟

-- سوآآآآل ؟؟؟

-- آرهــ خوب، خیلی ذهنمــ رو مشغول کرده!! مــآمآن، اون دیوارو نگــآه کن.

( با تعجب و خونسرد نگآه میکنه)

-- خب؟ چی شده؟

-- چرآ؟؟ خیلیا جا ندارن اونجا؟؟

-- رهــآ بــآز شروع کردیــآ!!!!

-- إإإ بگو دیگه، میخوامــ نظرتو بدونمــ...

-- بستگی به احســآس تو و خود اون شخص دآره!!

-- جــآلب شدآ مامان، بیشتر توضیح میدی؟

-- مثلاً عکس کی کمه اینجا؟؟

-- نمیدونمــ، مثلاً دوستمــ: فریبــآ، نسیمــ و ... آخرشمــ با دل دل کردن میگمــ، اوون!! (همون آقای غریبه)

-- ببیـــن رهـــآ نمیدونمـ با این فکرآ میخوآی به چی برسی، ولی تو به هر کدومــ یه حسی داری،

یعنی احساس تو به آدمــآ متفاوته، نزدی چون ،

چون، یه فرقایی داشتن، یا ازشون خاطره بدی داری، یا دلخوری، یا دوس نداشتی هیچ کس ببینتشون

حس مالکیت داشتی، خواستی راز بمونه برات...

-- من که کوپــ کردمــ نمیدونمــ چی بگمــ، مرسی مامان...

 

تا اون موقع فکر میکردمــ دلیل نداره، ولی اون حرفــآ انگار حرف دلمــ بوده!!

آخ از دست تو ،نامرد روزگار، دلیل این که عکست نیس اونجا همینا بوده....

یه دو ساعتی فکر کردمــ، بــآز به نتیجه ای نرسیدمــ...

با خودمــ گفتمــ بیــآ یه ذره تو غیر ممکنی بیخیـــآل اینــآ بشیمــ!

آرهــ رهــآ بیــآ بیخیال شو یه کوچولو...

به خودمــ چشمــ گفتمـــ 

سوژه ی دیگه ای فعلاً پیدا نکردمــ تا فکر کنمــ راجبش

دلمــ نوشتن خواستــ، دلمــ سنگــ صبور بی کسیامو خواستـــ...

لپ تاپــ رو روشن کردمــ...

ویندوز بـــالآ اومد...

** LIFE IS GOOD if CLOSE YOUR EYES**

اینو نوشتمــ تو acoount تــآ بــآ هر بار روشن کردنش به چیزای خوب فکر کنمـــ....

به خیلی چیزا بی تفاوت بــآشمــ...

 

+پی نوشت:

۱- سجده بر سجاده عشاق چون کردی سحر، جان مولا زیر لب ناممــ را ببر...

(التماس دعــآ دارمــ... عشقمــ خدا شده... خدا دارمــ غمــ ندارمــ)

۲-ادامه مطلب، عکسه، به کسایی که بخوام رمز میدم!

۳- دیشب بازی "جرات حقیقت" کردیمــ!! وااای خدای من، دستمــ رو شد

ادامه نوشته

(121)  دوستـــ دارمــ...

"دوستتـــ دآرمـــ" غوغــآ مي کند ...

به شرطي...

که از بين لبـــ هــآی "او" آمــده بــآشد

نشسته بـــآشد روي دلـــِ "مــن"

 

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

 

+پی نوشت:

۱- مســآفرتــ بودمــ، دیر اومدمـــ...

۲- **حــلول ماه رمضــآن مبارک**   التماســـ دعـــآ

(119) گذشـــته هــآ  گذشـــته ...

+دیـــر گذشتـــ برآمـــ... خیـــلی

روزآی وحشتنــآکی رو گذروندمــ

ولی تمومــ شد... میخوامــ فکر نکنمـــ بهشــ...

ولی باید چنتا چیزو اینجا ثبت کنمــ...

+میدونـــی چیــه توی لعنتی پَــشیزی ارزش نداری!!!

که من خودمــ رو به اون روز بندازمــ

بیخیــآل عشق و عاشقـــی...کیلــو چنده؟؟

وقتی از عشق برامــ حرف میزنن انگــآر جوک تعریف میکنن!!! در ایــن حــد!!

دیروز تو مترو یه پســرِ ۱۵- ۱۴ ســـآله، با گوشی حرف میزد،

میگفتــ عشقمــ دوست دارمـ چرا اذیتم میکنی،

جواب گوشیمو بده و إلا دق میکنمـــآ...

انقدر حرف زد، واقعا داشتمــ بالآ میاوردمــ

اینــآ حسودی نیس، به خدا نیس

یه حسِ تنفر نسبت به این کلمه پیدا کردمــ

عشق کودکانه که نمیفهمید چی میگه...

فقط یه سری جمله های روتین سرهمــ میکرد به دختره میگفت!!

هدفن رو گذاشتمـ تو گوشمــ تا یه آهنگــ توووپ گوش بدمــ!

در همون حین گوشیش دوباره زنگ خورد،

انگــآر طرف میگفت کجایی؟؟ چرا گوشیت اشغاله؟؟

جوابای این پسررو شنیدمــ

انصافاً هنگ کردم!!

**میگفت عزیزمــ تو پــآساژمــ، دارمــ میرمــ مغازه!!! ( اونوقت ما کجا بودیم، مترو شریعتی!!!) بـــله!!

** بعدشمــ بابامـ کارمــ داشت باهاش صحبت میکردم!!

میخواستم بگمــ عوضی چرا اینکارو میکنی؟؟

از اونجایی که اهل فضولی نیستمــ چیزی نگفتمــ،

بزار خووش بــآشه...یه دنیــآیی أمـت اونور هست...

+من اون دنیــآرو یه کوجولوو دیدمــ، نه اون دنیای واقعی!!

تو حالتِ اغما... من ۵ روز کمــآ بودمــ، این قضیه برمیگرده به ۴ ســآل پیش...

سختی زیــآد کشیدمــ، درد زیــآد کشیدمـــ

چه درد جسمــی و چه درد روحــی...

از کمــآ بیرون اومدمــ هیچی یــآدمــ نمیومــد...

کلاً کـــآر خدآ بوده که برگشتمــ، لابد حکمتی بوده...

و در کل فکر کنمــ دلش به حال جوونیِ خودمــ، و مامان بــآبامــ سوخته...

خیلی حس بدیه... ولی من هیچ کس رو نمیشناختمــ!!

ولی یه سری چیزآ یـآدمــ مونده بودش...

اینکه چطوری بنویسم، چطوری غذا بخورمـ و ...

یعنی مغزمــ کامل محو نشده بود... قسمتی از مغزمــ ضربه خورده بود...

مــامانمــ وقتی اون روزآ رو تعریف میکنه، خداروشکر میکنمــ که تو اون حالت نموندمــ...

وقتی به هوش اومدمــ، میگن هیچی یادمــ نبوده، که چه اتفاقی افتاده...

هر سوالی کردن نمیدونستم چی شده بهمــ، یا چند روزه اینطوری بودم!!

من کمــ کمــ یــآدمــ اومد، در عرض یک ماه و نیمــ حافظمــ برگشت...

این بزرگترین معجزه زندگی من بوده...

اینــو گفتمــ تا دیگه به خودمــ این اجازه رو ندمــ زمانیکه حالمــ بده،

از خدا بخوامــ یه بلایی سرمــ بیاد که دیگه برنگردمــ به زندگی

گفتمــ که دیگه یادمــ نره...اون مدتی که من کــما بودمــ چی کشیدن مامان بابامــ

از روی خجالت میکشمــ

خدا کنه یه روزی  آدمــِ خوب بشمــ...

+تصمیمای جدید گرفتمــ

کارامو راست و ریس کردمــ

برگشتمــ سرکار، چون تابستونه، تمامـ وقت کردمــ !

بهتر از اینه بشینمــ در  و دیوارو نگاه کنمــ...والــآ!!!

دوس دارمــ کمـــتر فکر کنمــ

+دیروز رفتمــ آرایشگــآه، گفتمــ حالته ابروهامــو عوض کن...

ای خـــدآ... خوابیدمــ، بلند شدمــ تو آینه خودمــ رو دیدمــ...وآآآآآی

چینیـــآ هستن، یه تیکه ابرو دارن...صــآف...اون مدلی

گفتمــ این چه مدلشه!! انقدر زنه تعریف کرد

ابروهای نازنیمو چه شکلی کرده بووود...خلاصه حــآلمو گرفت!!

امشبمــ که عروسی بودمــ...

با کلی ذوق شدمــ، از صبح دنبال یه کمربندِ قرمزِ خوشگل برای لباسمـ بود

مگه پیدا میشد!!

۶ ساعت انقدر این ور اون ور گشتمــ!! ولی آخرش ۳ تا کمربند خریدمــ!!

عوضش رو در اومدمــ...گفتمــ بعداً لازم میشه!!!

عروسیِ کسی بوود که زمانی خواستگار من بوود...

من الکی ردش کردمـ

از این ناراحت نیستمــ

از این ناراحتمــ که تو عروسی منو دیدن میگن، چرآ به فلانی جواب رد دادی؟!؟

یکی نیس بگــه آخه فضولید!!!

آقآ کمه کمــ ۱۵ نفر ازمــ پرسیدن چرا گفتی نــه!!

دیگه اعصابمو بهمــ ریختن!!

اینمــ از عروسی رفتن مــآ

مردمــ زاییده شدن برای حرف درآوردن

من نمیدونمــ واقعا فضولن!!!

سوژه تنهــآ من نبودمــ، همه چیزو فضولی میکردن

بــابامــ همش میگفتــ ول کن، به دل نگیر

بنده خدا دلداری میداد...

+ تیکه باحــآل این بوود که اومدنی خونه...

ورودی باغ ، سنگی بوود...من اومدنی دست بابامو گرفته بودمــ

ولی برگشتنی رفت ماشینو بیاره...

وااای یه صحنه ی توووپ،

جلوی اون همــه آدمــ با کفش پاشنه بلند ...بوممممممببببببـــ

پخش زمیــن شدمـــ!!

ولی خندیدمـــآ...

دست و پــآمــ که افتضاح درد میکنه!!

آخه منو چه به کفش پاشنه بلند

انقدر اسپرت پوشیدمــ جنبه ندارمــ که!!!!

اینمــ از عروسی/.

+الانمـ تا اومدمــ نشستمــ پای نتــ تا خیر اومدنمــ رو بزنمــ

+به دوستای گلممــ فردا سر میزنمــ، فردا امتحان دارمــ برمــ لالا که خوابــ نمونمــ

(118)   بــآزگشتـــ...

مـــن برگشتمـــ!!!

 

خجــآلتــ میکشمــ از خودمــ، بقیــه...

میخوآستمـــ دیگه نیــآمــ

ولی دلمــ نیومــد وبمــ رو تنهــآ بزارمشــ....

دوس ندآرمــ مزه تنهــآیی رو بچشه...

 

من اومدمــ

نمیتونمــ بگمــ چی گذشتــ به مــن این مــدت...

یعنی چیزی یــآدمــ نیست...

من آخرییین روزی که رفتمــ، حــآلمــ خوب نبود،

یه مـــآجراهــآیی پیش اومد که بــآید از یــآدمــ بره بخــآطر همین به زبون نمیــآرمشــ!

یه حمــآقتــ بود همیـــن که داشتـــ به ضرر خودمــ و خانوادمــ تمومــ میشد،

خدارو شکــر که حـــل شد...

خــدآ خودتــ تنهآیی ولی نزآر هیچ کدوومــ از بنده هــآتــ تنهــآ بــآشن...

الهـــی آمیـــن...

(117)

+دلـــمــ که میگیره میخـــوامــ سر به بیابوون بزنمـــ

خودمو مشغوول میکنمـــ

ولی آخرش چـــی؟؟

یه دنیـــآ فکر و خیـــآل که قصد جدآیی ازتــ ندارن...

بآبـــآ منمــ آدممــ به خــدآ...

میخـــوامــ بیخـــیآلی طی کنمــ

ولی نمیشه...

به خـــدآ نمیشه...

آخه لعنتی من بایــد از محلتون رد بشمـــ و چشمــ انتظار دیدنت رو داشته باشمــ؟!!

حالمـــ از چیـــزی به اسمـــ عشق بهمـــ میخوره...

انقدر سنگــ شدمــ که کسی نیـــآد طرفمــ...

همه حرفــآ یه مشـــتـــ چرته...

عاشقتمـــ...میمیرمــ برآتـــ...چرته...

کسی نمــُـرده...

منمـــ نمیمیرمـــ، مردنـــ دستـــ من نیست...

ولی حالمـــ، روزگــآرمــ از مردنـــ بدتره...

دوس دارمـــ فقط روزی که خواستمـــ بمیرمــ با این همه درد و غصه

درد نکشمــ ...راحتــ بمیرمــ و از این دنیــآی پوووچ رها بشمــ...

+خسته شدمــ از خودمــ...

از همـــه...

از کســـآیی که حس ترحمــ بهمــ دارن!!

+امروز تا دربند پیــآده رفتمــ...

یه حســ خوبی داشتمــ

تا بــآلا رفتمــ

دیگــه بدنمــ حس نداشت

رفتمــ و قلیون کشیدمــ!!

من و قلیون!!

بـــآر اولمــ بود...

هیچ حسی بهمــ دست ندآد!!!

فقط اوون لحظه به چیزی فکر نمیکردمــ

فقطــ دودایی که میدادمــ بیرون حواسمو پرتــ میکرد!!

من دآرمــ تا کجــآ میرمــ!! یعنی من هموون رهــآ أمــ؟؟

همونی که از بوی قلیون متنفر بود؟؟

برگشتنی انقدر سرمـــ گیج میرفتــ که نمیتونستمــ رآه برمــ

تا میدون پیــآده اومدمــ، بعدشمــ هیچی نفهمیدمــ، دربست تــآ خونه...

+وصیت یک عاشق

ای کسانی که مأمور دفن من هستید :

مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند هر سیاهی که بود کشیده ام .

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا بدانند که چیزی با خود نبرده ام .

چشمانم را باز بگذارید تا بدانند هنوز چشم انتظارم .

تکه یخی روی تابوتم بگذارید تا به جای محبوبم بگرید

+بــآی

 

+بعداً نوشت:

بقیه متن در ادامه مطلب گذاشتمــ، خیلی زیــآد و خسته کننده بود...

بدونِ رمـــزِ

ادامه نوشته

(116)   غیبتـــ عشقـــ...

دلــتــنــگــی . . . ؟ حــاضــر √

غــــمــ . . .؟           حــاضــر √

درد. . .؟                 حــاضــر √

دوری. . .؟              حــاضــر √

عــشــق. . .؟بلندتر میخوانمـــ ، عشق . . . ؟

باز همــ نیامده؟؟؟ ... غیبت هایش ازحد مــجاز چندیست که گذشته ،

اخراجش میکنمـــ!

با اینکه نمیشود ، اما زندگی را ادامه میدهمـــ!

 

+ پی نوشت:

۱- عــآشق این عکسمــ... چقدر تلخه ولی واقعیته...

۲- میدونی چه حسی دآرمــ وقتی تو خیــآبون رآهــ میرم؟؟

اینکــه الاناســ که ببینمتــ با یکی دیــگه... نمیدونمــ چرا احسآس میکنمــ، یکی أمــ پیشتــ میبینمــ

تو خیــآلمــ تصور میکنمــ اون لحظه رو!!!

۳- این روزهــآ بــآزهمــ ابری شدمــ... ابــر سیــآه اومده... بعضی وقتــآ بدجوری دلش میگیره و میبــآره...

۴- نیمــه شعبــآن مبــآرک...-----با تاخیــر----!!

 

(115)  خـــوانندگی!!

                     دلــ تنگــ اونـــی هستمــ                                                                                                                                                                        

                                                                   که عــآدتــ داشتمــ                                                                                        

                                           هـــر رووز به یه بهـــونه ای                                                         

                                                                                      بـــآهــآشــ حـــرفـــ بزنمـــ!!           

 

 

+دل نوشت:

عـــآشق اینمــ تو خیــآبوون از رو جدولـــ رآهــ برمــ...!!

+پی نوشت:

۱- جوگیــر بودن هم کــآر دستِ آدمــ میده!!!

پشتــ چرآغ قرمــز بودمــ، آهنگــِ " من & تـــو " گوگوش رو گذآشته بودمــ،

یه لحــظه جو گرفتــ همــراهی کردمــ!!!

بــله!!

سرمو برگردوندمــ ،دیدمــ یه پیــرمردِ اهـــل دل میگــه چرآغ طولانیه، ادآمـــه بده، بخــون!!!

( قیــآفه من: +  ) شیشــه رو دادمــ بالــآ، بسی خجــآلتــ کشیدمــ....

ظبطــ رو خــاموش کردمــ که دیگــه جوگیــر نشمــ!!

 

من و تو با هميم امادلامون...خيلي دوره

هميشه بين ما ديوار صد رنگ غروره

نداريم هيچ كدوم حرفي

كه بازم تازه باشه

چراغ خنده هامون

خيلي وقته سوت وكوره

من و تو من و تو من و تو

هم صداي بي صداييم

با هم و از هم جداييم

خسته از اين قصه هاييم

هم صداي بي صداييم

(113)

امشــبـــ میخوآهمـــ بغضمــ را بشکنمــ

میخــوآهمــ تنهـآییهآیمــ را اشکــ بریزمــ

و دلــخوریهــآیمــ را فــریــآد...

شــآید اینــهآ مرا از عشقــ تــو رهــآنیدند!!

شــآید بــآورمــ شد سهمــ من از تــو نداشتنت بــوده

شــآید بــآور کردمــ تو هــمــ آدمی زاد بــودی

و ممکن الخطـــآ....

 

فتوگرافی های زیبا و منتخب  Www.Pix98.CoM

 

+دل نوشت:

۱- چیکار کنمــ دست خودمــ نیس...نمیری از ذهنم بیروون...

دوباره چند روزه هرلحظه تو یــآدمــ میــآی...

توروخـــدآ بـــس کن...من طــآقت ندارمــ، کوله بــآرتو جمع کن از ایــن دل واموندمـــ برو بیـــرون!!

خــدآ چجوری از زندگیمــ راحتــ پاشو کشیــد کنــآر،،

به هموون راحتیمـــ پاشو و روحشو از دلمــ بکشه کنــآر!

والسلآمـــ

۲- سیــگآر... متنفــرمــ، ولی دوس دآرمــ یه بــآر امتحــآن کنم!!

(114)

چـــرآ بیخیــآل نمیشمـــ؟

مگــه اوون کـــی بوود؟؟!!

چــرآ چسبیدمــ به اسمش؟؟

چــرا خــآطراتشو فراموشــ نمیکنمــ؟؟

چــرآ خــیآلاتی میشمــ که هنوز پیشمـــه؟؟

آخه آدمــ به این نفهمیدی ندیده بودمــ که تو خودمــ دیدمــ

بــآبــآ من عاشق بودمـــ، کسی عاشقی نمیدونه چیه

خودممــ نمیدونمــ

اگه میدونستمــ نمیگفتمــ برو بیرون..

چون عشق یهو نمــیآد که یههوو أمــ برهــ

 

+پی نوشت:

۱- چرتــ مینویسمــ، از عقده و فشــآر عصبیه حرفــامــ

خسته امــ خــدآ...انصافاً کمــ آوردمــ

نمیخوآی بیخیــآل این بندتــ بشی؟؟

۲- دوشنبه بــآزمــ!! نمیدونمــ دروغه یعنی؟؟

یــآ من ســآده أمــ ، یا آدمـــآی دیگه پَستــ شدن!!!

۳- دردمــ کمه آخه، یه ســآلمــ برای ارشد بــآید عقب بمونمــ... إیــــــــــــ نفسگیر شده کــآرامــ...

 

ادامه نوشته

(112)

+دیــــروز چه روز وحشتناکـــی بووود!!!

دوس ندارمــ یــآدمــ بیــآد

خــدا منو بکش خســـته شدمــ از کــآرآمـــ...اَهـــ

گــند بگیرن این زندگی رو...

خدایا دروغه اینــآ یعنی؟؟؟

اگه دروغ بــآشه دیگه چیزی از رهـــآ نمیمونه... من گفته بــآشمــ

+بابــآ مخالفه با سرکــآر رفتنمــ... من دوســـ دارمــ خوووب...

کارمــ سخت نیس... میگه نمیخواد کار کنی... ای خــدآآ

ادامه نوشته

(110) پــــروانه...زندگی جدیـــد...

یه پروانه را با دستات می گیری

بدش می خوای ببینی زنده هست؟

انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه

محکم بگیری....می میره

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست


 

+پی نوشت:

حـــذفـــ شد........ حوصلـــه ندارمــ دیگه...

ادامه نوشته

(109)

خــدآ انصافـــاً تا حالا انقــدر ناجووور ضایع نشده بودمـــ 

میدونمـــ امتحان سختـــی الان پســ دادمـــ ( ساعت ۳۵/۲ صبح)

ولیی حق بووود

دوست داشتمــ اون لحظه زمیــن دهن باز میکرد...ولی گفتمــ

مغرورمــ بعضی وقتـــآ...

دستــ خودمــ نیس خوووب!!!

+ نکتـــه بینی تا چه حــد؟؟؟ زیر ذره بینمــ!!

ادامه نوشته

(108)

هوایــــت را کرده...

و کمــی تو را میخواهـــد

دل استـــ دیگــر

یادشـــ رفته که رفتـــه ای...

شکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآ

 

بی تــــو

همـــ زنده امــ

همــ زندگی میکنمـــ

فقطــ گاهــی در میـــآن ...

یـــآدتــــ

زهـــر میکند به کاممـــ

زندگــی را...

شکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآشکلک های رمیــ ـنآ

 

آهـــای آدمهـــآ

خــآطره سازی نکنـــید

روزی تمــآمــ خاطره ها را آهــ میکشیـــد...

 

http://cend.net76.net/photos/bc03fa648c2c.jpg

 

+ پی نوشت:

۱- تا حالا شنیدید میمون خودشو دآر بزنه؟؟؟

من از یکی شنیدمــ ولی باور نکردمــ!!

آخه میمون خودشو از لوستر دار بزنه!!!

خنده داره ....

۲- آهـــای غریبه یادتـــ باشه نیومدی

من دارمــ میرمـــ

یه روزی میرسه بهتــ میگمــ

دیــــر اومدی...

(107)

آزردنـــــ کـــآر مــن نیستـــــ

شکستنـــــ را بلـــد نیستمــــ

خدآیـــآ مرآ در امتــحانهای تقدیریتـــ قرار مـــده،

که آزرده شــود خاطری و شکسته شود دلـــی...

 

http://www.pic.iran-forum.ir/images/4mx14nl0zqq9g1aesl2s.jpg

 

+پی نوشت:

۱- خدآیا دیشب من تمـــآمــ اتمامــ حجت رو کردمــ، دیدی دیگــه، خدآ بقیش با خودتـــ

اگه صلاحـــه، بسمــ الله ولاغیر منتفــی بشه...

۲- نمیخوامــ به سادگـــی اعتمــآد کنمــ، ولی با این کــارمــ دارمــ از اون ورِ بومــــ میفتمــ پایین!!

خوووووب مـــن چیکار کنمـــ، خداجونمــ اگه دروغــه دیشبمــ گفتمــ یه نشونه واضح بیار جلوی چشممــ

من نابینآ نیستمـــ ولی حوصله ندارمــ چشمامــ رو تا تــه باز کنمـــ،

به قول دوستمــ، هیچ کـــس ارزش نداره چشماتو کامل بــآز کنی براشـــ...

۳- احساس غریبی دارمــ، نمیدونمــ چیه...احساس میکنمــ دارمــ تو دنیای عجیبی وارد میشمــ

حرفــ رو باور نمیکنمــ، خیلی بد شدمــ!!

۴- امتحانــ امروز خوووب بود ولــی نمیتونستمــ بنویسمــ، شانس مارو نگاه کنــ، دستمــ درد میکرد!

۵- دنیــآ دستِ کیه؟؟ بچه ۴ساله (پسرعمم) بهمــ میگه من با تو بازی نمیکنمــ ،میمیری!!

۶- سوتی: امروز دانشگاه رفتنی، انقدر ذهنمــ مشغول بود، یه پسربچه یه سوالی از نیمه شعبان

ازمــ پرسید، به جای اینکه جوابشو بدمــ، گفتمــ من دارمــ میرمــ دانشگاه!!

این یعنی چی رهــآ؟؟ واقعا دارمــ از دست میرمــ، تا ۲ساعت به حرفمـ میخندیدمــ!!

+رمز نوشت:

* رانندگی، برو بابــــآ

* نگرانی

* RING

* رویآ شیرین، شایدمـ تلخ!

* سحـــر!! نامــرد

* تولد دوقلوهــآ

* نان چان + ۸۷ + ۸۹ + بویو 

* مـــآشین + هنگــــ بودنمــ

ادامه نوشته

(106)

بــــی حوصـــله امــــ

دستـــــ خودمـــ نیستــــــ

کمــی دلتنگــــ فردایمــــ....

فـــردایی

که تـــو می آیــــی،

شایــــد مــــن نبـــاشمـــ!!

 

http://www.bipfa.net/i/attachments/1/1333881346166385_large.jpg

(104)

انقــــدر حرفــــ برای گفتن دارمـــ

یعنی میخوامــ تو دفتر خاطراتمـــ ثبت کنمـــ چی دارهــ میگذره بهمــــ!!!

همشـــ سختــ میگذره بهمـــ

میامــ مینویسمــ

درگیـــره امتحانا و دستممــ... نباید تکوون بدمش!!!!!

 

خدایـــآ اجازه هستـــ؟؟؟ میخوامــ برگه امتحانمو پــس بدمــ...

میدونمـــ هنوز متحان تمومـــ نشده...ولی من کمــ آوردمــ... خسته امــ خدا جون...

(103)

امــروز حــآلمـــ زیــآد خوشـــ نیـــس...

یه دفعه ای زد به سرمـــ چنــدتآ ایمیلمو حذفــــ کردمـــ!!!

نتونستمـــ به ۲تا از ایمیلامـــ نزدیکـــ بشمــ...

یکی برای دوستای وبلاگیمـــ و اون یکی همونی که با اون در ازتباط بودمـــ

شاید اینامـــ به مرور حذفــ بشه...

نمیدونمــ چرآ... ولی درست تریـــن انتخــآب همینه...

ادامه نوشته

(102)

همیــن جـــوری اشکآمـــ سرازیــر میشنــــ

دیــگه از خودمـــ اختــیاری ندارمـــ

من از عشــق چیــزی نمیخوامــ به جز تــو

ولــی از تــو هیچ انـــتظاری ندارمــــ

صبوریمــ کمه بی قراریـمـــ زیــآده

چــقدر بی قرارمـــ مــنه صآفــــ و ســآده

عزیزمـــ چقــدر سخته دل کنــدن از تــو

عزیزمــ چقدر تلــخه کامــِ مـن از تـو

صبوریمــ کمه بی قراریـمـــ زیــآده

چــقدر بی قرارمـــ مــنه صآفــــ و ســآده

 

+پی نوشت:

۱- محسن چاووشی.

۲- ای دلِ من چـــرآ زبــون نفهمــ شدی؟؟؟ اون دیگه "عزیزمــ" نیست...اون غریبه با من...

سری دیگــه بشنومــ "عزیزمــ" به زبون میاری، کشتمــت...بس کــن دیــگه...اَاَهــــ!!!!

۳- خـــدآ جونمــ دوست دارمــ، کمکمـــ کن...بهتـــ نیـــآز دارمـــ

۴- مـــزاج؟؟!

۵- وووای خدا امتحانامـــ!!! همچنــآن دستمـــ درد میکنـــه...

۶- دل کندن از این وبلاگ سختمه....تنهـــآ دلخوشیمه.... ولی اگه بخــوامــ هی بیامــ داغونتر میشمــ

۷- دل نگـــرانتمـــ...با این همه دوری، چقدر احمقمــ واقعا!!!

۸- اووون که رفـتـــه دیگه هیچ وقتـــ نمیآد...تا قیامت دل من گریه میخواد!!

۹- تحول زندگیمــ؟ نمیدونمــ تو کجاش قرار دارمــ...هرچی خدا بخواد برامــ قانعمــ...

فقط بدونمــ به پوچی نمیرسمــ کفایت میکنه.

۱۰- بـــآید عوض بشمــ، شاید اینجوری راحت بتونمــ کنار بیامــ با شرایط...

عوض بشمــ نه عوضــی!!!

۱۱- دلمـــ پُره از همـــه...هر از گاهی دلگیر و بهونه گیـــر و دل تنگـــ میشمـــ...خـــدآ به داد برسه...

۱۲- "دل"...  این کلمه بی نقطه گـــآهی به اندازه یه دنیــآ دلتنگـــ میشه...

+بعداً نوشت:

اخلاقمـــ گند شده... با کسی حرف نمیزنمــ!!

خسته امــ...کمــ آوردمـ

همه بهونه های من به تو برمیگرده...

ادامه نوشته

(101) 23 خـــردآد...

مـــن این روزهـــآ یه حـــآلِ دیــگه ای دارمـــــ 

 

+دل نوشت:

۲۳ خـــرداد... یه اتــفاق بزرگـــ... هنوزمــ هنگمــ

نمیدونمــ چه حسیــه...خوب... بـــد...

سپردمــ دست خـــدآ... بهــش توکـــل کردمــ...

میخوامــ وقتی گـِــله دارمــ به خــدا رو بیارمــ بدونمــ فقطــ اونه که مشکل گشــآست...

* از عقــل دستـــور گرفتن بهتــر از حسِ قلبـــِ...

ادامه نوشته

(100) غـــریبمـــ...

این جــآ، دیگــر جــآی مــن نیستـــ...

بر روی ایــن زمــین غریبمــ...

این آسمــآن، سقفــ خانه ی من نیستـــ

چــه گناهی مــرا به این غربتـِـ دوور رانــده استـــ؟؟!

 

 

+دل نوشت:

غریبمـــ... چــرآ کسی منــو درکــ نمیکـــنه؟!!...

کــآش تو غربتــ بوودمــ میگفتــمــ دردِ غربتــه...

+پی نوشت:

1-امروز از صبح تا حــالآ درس خــوندمــ... بابــآ ایول...

به خودمــ امیدوار شدمــ... احساس میکردمــ دیگه نمیــتونمــ مثل قبــل درس بخونمــ

ولی امروز ترکوندمــ!!!

2-داداشـیمــ کتابــش رو داده دستمــ،میگــه: مــن میرمــ بیروون...توامــ بشین ایــنو خووب بخوون

اومدمــ بهمــ یــآد بده!!!

پــرو اِ دیگـــه... شــآنس آوردمــ امتحانــش شیمی بووود!!

چون من عــآشقِ شیمی امـــ....

(99)

ای خدا...

نگامــ میکنی...

این پایین دارمـــ دست تکووون میدمــــ بهتــــ

(97) NEDEN YOKSUN YANEMDA

www.taknaz.ir - کارت پستال های بسیار زیبای عاشقانه

 

+پی نوشت:

از عکسِ خوشمــ اومــد...

**برای چی نیستی پیشمــ** NEDEN YOKSUN YANEMDA

+دل نوشت:

۱- حرفـــ هآ بــــر دلمـــ عقده کـــرده ....

۲- من یک گــِل بی صاحب بــودمــ......مرا از روح خود در آن دمیــد...

و بر رووی خــآکــ و در زیــر آفتابــ،....تنها رهــآیمــ کــرد...

مرا به خودمــ واگذاشتــ....( خــــدآ دووووستـــ دارمــــ)

(96)

اکـــنون،

تو مــیدانی که مــن

از میــان همه نعمتــ های این جهــآن،

آنچه را برگزیدمــ و دوستــ میدارمــ، تنهایی استــ...

 

 

+پی نوشت:

۱- انقدر این روزآآ آرومــ و ساکتـــ شدمــ...

خودمــ از این حالتمــ تعجبــ میکنمــ!!!

۲- تنهاییمــ عالمــی داره هآ...

۳- مـــرا بی تــو سرنوشتــی نیستـــ ، سرگــذشتی نیستـــ ...

ادامه نوشته

(95) خاطره 1

چـــه روزایی داشتـــیمـــ باهمــ یادتـــه؟؟؟؟

از صبح تا عصر باهمـــ بیروون میرفتیــمـــ،شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

انقدر پاهاموون درد میگرفتـــ ،ولی به رووی مبارکموون نمیاوردیمـــشِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

یادمــه یه سری کفش پاشنه بلنــد پامــ کرده بوودمــ...

نزدیکـــِ ۷ ساعت پیاده رآهــ میرفتیمـــ!!!!

من برگشتنی احساس کردمــآ نایت اسکینپامــ خیلی درد میکنه...

رسیدمـــ خونه،، وآآآی کفـــِ پامــ تاول زده بودنایت اسکین،میسووووخت

( به بابامـــ گفته بودمـــ میرمــ دانشگاهــ!!!!)شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

الهههــــی، بابامـــ گفتـــ دخترمـــ خسته نباشی، ببین دانشگاه چه کارایی که نمیکنه...

قیافه من و مامانمـــشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

الهی بگردمــ، بابای گلمـــ چه روزایی که نپیچوندمــ...نایت اسکین

ولی از اعتمادش سواستفاده نکردمــ...

 

+دل نوشت:

اووون روزامون کجآآآ رفتـــ...

دیگه تموومــ شد...حیفــــ

دلمـــ تنگــــه برای همه چـــی...همه روزایی که رفـتـــ...

دلمــ تنگه برای خودمـــ...

+پی نوشت:

۱- خاطره نویسی رو میخوامــ شروع کنمــ... یه خـــورده آروممــ میکنه...

۲- میخوامـــ کارآگاه بازی در بیارمـــ

۳- فرجه ها... درس میخونمـــ فقط موندمــ چجوری قراره سر امتحان بنویسم...

 

***چشمانم را باز میکنم و تو نیستی ،   و این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من است ... ***

(94)

چـشمانمـــ را بــاز میکنمــ و تــو نیـستی ،

و ایــن بی رحــمانه ترین اتــفاق هـر روز مــن است ...

 

 

نامــــت

خاطراتــــت

و لــمــس حــــس بودنــــت

همـــه و همـــــه را بدست ســــــرد باد سپــــــردمــ

یادمــ تو را فرامــــوش !

 


حـــوا که بغـض کند ؛ حتـی خــدا همــ اگر سیبـــ بیاورد ....

چیــزی بجــز آغــوش آدمــ ، آرامــش نمی کند ... !!!
 
 
دردِ یکـــ پنجـــره را پنجـــره ها می فـــهمند

معنــی کــور شــدن را گــره ها می فـــهمند
و بــــــس....
 
 +پی نوشت:

۱- نمــــــآز...

۲- رگـــــِ خوابِ این دل به دستِ تو بووودشـــ....

۳- دلـــــمــ از غصه به درد آمــده، دنیــآ با من بر سر جنگــ آمده...باده فرووش مِــی بده

تا غمـــ بره از یـــآد من....

۴- به مامانمـــ میگــــمــ میدونی چیه مامان؟؟

میخوامـــ وابسته و دلبسته تو بشمـــ

چون مــآدر در حق بچش بد نمیکنه و رهـــآش نمیکنه...

۵- به بابــــآمــ میگمــ: بابا چرا اسمــ منو رهــآ گذاشتی؟؟

میگه چـــون تو اِسمت آرامش هست...زندگی هست... مثل حرف معشوق رو زد

تو دلمـــ گفتمــ کاش زندگیه قشنگ و آروومی باشه...

چون من از زندگی های شلوغ و پردغدغه بیــــزارمـــ...

(93)

دل نوشت:

ذره ذره وجودمـــ آبــــ شد...

چیزی شبیه یه رویاست...

یعنی چی؟؟؟

مـــگه میشه...

یعنی تو هموون آدمی...

نمیتونمـــ بد بگمـــ پشت سرت...

خدا کــــنه زوود ایمیلمـــ رو بخونی!!

خودمــو دارمــ توجیح میکنمــ یعنی؟!

سر هیچی و همه چی تمومـــ کردمـــ!!!

تو اگـــه تو این یه مـــآه میومدی... همه چــــی مثل قبل میشد،

ولی نیومدی،

این یعنی اینکه،

بدونه منمـــ زندگی میتونی بکنـــی

یعنی بود و نبودمـــ فرق نمیکنه...

بآشه من رفتمـــ

میدونی چیه؟؟؟

قلبِ من نشکست

خوووورد شد....

 

(92) Bu BiiR VeedA

آهنگ ترکیه ای، ‌‌‌این یه خداحافظیه....

Bu bir veda,bir tebessum
   Yaz gunesine
Bir nefes dag kokusuna
Acik kursuni mehtap icinde
Bir veda
Kaybolmus asklara,hayata
Maglubum
Derin sevdalara
Buyuk ihtiraslara maglubum
Ben hayatin maglubuyum
Derin sevdalari beceremedim maglubum
Ben hayatin maglubuyum
Derin sevdalari beceremedim maglubum

ترجمه:

این یه خداحافظیه، یه لبخند
به آفتاب تابستان
به یه نفس از هوای کوهستان
زیر نور خاکستری مهتاب
یه خداحافظی
با عشق و زندگی از دست رفته
من بازنده ی
این عشق عمیقم
بازنده این آرزوی دست نیافتنی
زندگی رو باختم
من نتونستم یه عشق عمیق بسازم، من یه بازنده ام
زندگی رو باختم
من نتونستم یه عشق عمیق بسازم، من یه بازنده ام

 

+پی نوشت:

۱- آهنگِ آخرین قسمت سریال عشق ممنوع...

۲- من تو عشـــق باختمـــــ... ای نامــــرد!!!

۳- گریه هـــآمـــ تمومـــ شده؟؟؟ یا هنوز بـــآور نکردمــــ.... 

(91) ByYee

یـــ۱ــک مــــــآه گذشـــتــــ....

ساعت ۳۶/۱۲ حرفای تو دلـــمـــ رو زدمـــ

من BYE دادمـــ

یعنی همـــه چیز رو تمــومــ کردمـــ

میخــوامــ زندگیمــ رو دوباره بسازمــ...

یعنی میشـــه؟؟؟!!

خــدآ جونمــ کمکمــ کن...

 

ادامه نوشته

(90)

 

من تـــكه تـــكه از دستـــ رفته امـــ

در روزگـــار زنـــدگانیمـــ

 

+دل نوشت:

خودمـــو دارمـــ آماده میکنمــ برای خدافظی همیشگی...

ته دلمـــ اینو نمیخواد

چیکار کنمــ ولی دارم داغون میشمـــــ

میرمــ برای همیشه...

ایمیل خدافظی نوشتم ولی منتظرم سز یه یه مــاه بفرستم!!