طرح آموزشی

      ((بسم الله العلیم))

جوینده دانش در طلب رحمت است و بال های فرشتگان،فرش قدوم آنانکه برای آموختن گام برمی دارند،چنین به ما آموخته اند.

متبرک باد نام خدایمان که علیم است.پیامبرش شهر علم و امامش راه ورود به آن.متبرک باد نام خدایمان که سوگند خورد به قلم و مبارک باد تلاشتان برای آموختن،آموختن به رنگ خدا.

همیشه به رنگ الهی باشید به رنگ علم.

زیارت حضرت زینب(س)

امام فرمود هرگاه شما یاد ما می کنید ،از آن روست که پیشتر، ما به یادتان بوده ایم.

پس اگر دل ما این قدر هوایتان را دارد، حتما دل شما ما را خواسته است؛

اگر به سویتان می آییم، لابد بازدید دیدار شماست؛

آه بانو با من بگویید چگونه به دیدار دلم آمدید؟

با همان پاهایی که در کوچه های کودکی ، گاه در پی مادر، گاه اشک ریز پدر می دوید؟

با همان پاهایی که به سوی قتلگاه برادر رفت؟

و سپس در صحراها، بر خارها، در شهرها،

                                                      خسته، غمگین، صبور رفت رفت رفت....

                                                                              وهرگز از پا نیافتاد.

آه بانو با من بگویید چگونه سلام ام گفتید که حالا سعادت علیک السلام یافته ام؟

با همان صدایی که پدر را در غیاب مادر دلداری می داد؟

با همان حنجری که فریاد وامحمداه سر داد؟

با همان ندایی که از هزار پرده ی تاریک دل شامیان گذشت؛

با صدایی چنان گرم که مرا از پس این همه زمستان به آفتاب شما کشانده است.

بانو با من بگویید که صدایم کرده اید؛

وگرنه مرا چه نسبتی است با عزیزصاحبم، صاحب زمان و زمینم؛

بانو خاک حسین (ع) حجاب های هفت گانه را می درد،

ای آسمان حسین و ای حسین، آسمانت

 اینک با هفتاد هزار حجاب غم و خستگی ، دوری امام ام، تیرگی زمین وتنگی آسمانم به سویتان می آیم

این همه پرده دوری را بگشا، تا آسمان خویش مرا با خودت ببر

از آفتاب رد شده ، شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست

خونین تراست ماه محرم کنار تو

بانوصدایم کرده اید.

بی شک مرا بهایی نیست،

شاید به بهانه ی حسین گفتنم

شاید به خاطریک آه ، قطره ای اشک ، شاید....

مرا بهایی نیست وشما بهشت حریمتان ومحضر رقیه جان را بی شک به بهانه ای به من بخشیده اید؛

پس حالا به نام عشق به نام بلند شیدایی

کرشمه ای کن و از خویش وارهان ما را.

بانو یاری ام کنید بر سلام دادن به آستان تان، بر تنفس هوای کربلایی فرزند حسینمان

و ماندن برسر قرار بیقراری تان

بی هیچ جدایی و دوری که ما را دوری امام مان بس است؛

بانو به لطف خواندیدم

به لطف نگهم دارید

کنارتان، بر سر قراری که حسین با دلمان دارد، خدا با دلمان بسته است

بانو رقیه جان، ای قلب سوخته مان، ای گل زخمی

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

گوشه ای از کربلا  جا و مکانم بده

و نگهم دارید تا همیشه، تا دیدار منتقم خون خدا، منتقم آتش خیمه ی قلبتان، منتقم اشکان مقدس تان

نگذارید گم شوم، دور شوم

مرا یکی از طفلان قافله حسین بدانید در این تاریکی، قلت عددنا ، هجمه دشمنان و درد دوری امام

 رهایم نکنید

هرگز مگذارید که وداعی از پس این سلام باشد

شما را به لهجه صاحب الزمان سلام می کنم:

السلام علی النسوة البارزات

السلام علی العترة الغریبة

سلام المفجوع المحزون، الواله المسکین [1]

...

و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتک

 

 

 

 

 



[1] زیارت ناحیه مقدسه

عید امام زمان

ساعت به وقت آسمان دوازده است و به وقت زمین ساعت یک است: علی تنهاست

 ساعت دو است: حسن پاره های جگرش را قی می کند.

 ساعت سه است: حسین... هنوز ساعت دوازده نیست .

امروز به وقت زمین عید است و به وقت زمان سوگ ، سوگ نداشتنت اینجا در کنار ما و حس نکردن دست گرمت برشانه های خسته مان. امروز به وقت زمین عید است اما نه به وقت ما .امروز  به وقت ما، روز حسرت است روز شمردن این همه سال حسرت،حسرت ندیدنت،حسرت نشناختنت، افسوس اینکه حتی دلتنگت نشدیم که اگر می شدیم تو وآن همه مهربانی ثانیه ای منتظرمان نمی گذاشتی. امروز به وقت دل ما عید نیست سال شمار شرمندگی روی هزار و...رفته است؛ سال شمار تنهایی،بی کسی وسختی روی پا های نحیف خود ایستادن و ندیدن دستان محکم تو روی شانه هایمان، امروز به وقت زمین جشن می گیریم که خوبی کاملی هست و عزا می گیریم که نمی بینیمش .امروز به وقت زمین خدا عید است...وتنها به احترام زیبایی او است که عید می گیریم و گرنه ای تو تنها عید ما چه بگویم.. 

 

مناجات

برای تو که عاشقی این همه کار سخت نیست اما برای من که خوب نمی شناسمت هر کاری سخت است.

 برای تو که عاشقی شیرینست که مدام سر راهمان سبز شوی، بهار بیافرینی. صورتی شوی ،شکوفه کنی. آبی دریا و آسمان شوی .سبز شوی سر راهمان ؛برگ درختان سبز در نظر هوشیار...و ما نگاهت نکنیم. اما تو که عاشقی تو که خوبی تو که رحم می کنی به ندیدن های ما باز خسته نمی شوی :محرم می شوی خون می کنی ؛رجب می شوی دعوت می کنی ؛شعبان می شوی اصرار می کنی و پیک می فرستی تا رمضان سر سفره ات باشیم.

 برای تو که عاشقی، خوبی، بی نهایتی، صبوری، دلت به حال زیبایی ندیدنهای ما، خوبی نشناختن ما می سوزد سخت نیست اما برای من که نمی فهممت مثل تو بودن،مثل تو آغوش گشادن آسان نیست .با این حال همیشه از خود می پرسم:چرا مرا دوست داری، یا رب العالمین یا ذالجلال والاکرام ای بزرگ بزرگ بزرگ خدا؟

و فروتنانه بی آنکه بدانم سپاست می کنم مهربان من ،برای همه ی بهانه هایی که به خاطر من ساختی تا به سویت بیایم و این ها همه فقط برای منست ؛واین التراب و رب الارباب؟

معجزه ای که دیدم!

آن سال محمد دلش نمی خواست مشهد بیاید.
می گفت این بار جای دیگری برویم. مادر گفت :«زیارت ناز داردها. اینها را نگو!» روز حرکت،در ایستگاه قطار ، محمد باز هم گرفته بود.

رفتیم توی صف.نوبت ما شد. خانمی که بلیط ها را کنترل می کرد، گفت :«بقیه اش؟یکی اش کم است.»
بابا خودش بلیط ها را شمرد، کم بود:«اما همه اش به هم چسبیده بود؛ جداشون نکردم.»
جیب هایش را گشت.مامان کیفش را بیرون ریخت.
بلیط محمد غیب شده بود. بابا چنین اشتباهی نمی کرد، همیشه همه چیز را تا لحظه آخر هزار بار چک می کرد.
دیگر باید سوار می شدیم.مادر گفت:«تو نمی خوای؟ راهت نمی دهند.»
محمد ترسیده بود.باید چه کار می کردیم؟ تنها می گذاشتیمش؟نمی رفتیم؟
مامان گفت:« از امام رضا عذرخواهی کن.»
نگران، راه حل می دادیم. آدم خیلی چیزها را جزئی از عقایدش می داند؛ اما فقط وقتی واقعا باورشان می کند، معنای آنها را می فهمد. من هرگز درک نمی کردم زنده بودن و علم امام یعنی چه؛ این که او به تک تک ما نگاه می کند وجواب می دهد.

محمد پشیمان شد، از نو امام رضا را شناخت، دوست داشت. بعد بابا توانست یک بلیط دیگر برای او بخرد.
آن سال ، مشهد، امام رضا از همیشه خواستنی تر، عظیم تر و سرشار از حیرت بود.

 

از گفتن تا شنیدن

رو به ضریح ایستاده ام و خواسته هایم را تند تند فهرست می کنم:

«کنکور قبول بشم، مامانم...

خاله جون حالش خوب بشه، دایی جون...

دوستم ...»

دیگر حاجتی یا کسی یادم نمی آید.ساکت می شوم.صدای خانم جلویی می آید.آرام، افتاده و حزین:

«یا امام رضا آخه من چی بگم؟ما که معرفت نداریم؛

تو می دونی؛تو بگو.»

ساکت می شود.

ساکت می شوم.

کبوترانه

کبوترانه پر زدم ، بر سر راهت آمدم                     پناه ما سوئ تویی،که در پناهت آمدم

کبوترانه اسم کتابی است که آقای مهدی نیلی پور عزیز درباره مدیریت زیارت امام رضا (ع) نوشته اند: یک بسته کامل برای آدمهایی که دوست دارند دینداری شان ، با معرفت باشد و بدانند کجا و پیش چه آااقایی آمده اند و بهتر است چه کار کنند.
با اینکه فقط 80 صفحه پالتویی است از سیره ی امام رضا (ع) گرفته تا اصل تفریح، آداب زیارت ، متالهین حرم رضوی....و چهل حدیث رضوی را در بر می گیرد.قیمتش هم 1000 تومان است، فقط.

به نقل از کبوترانه صفحه 16: «امام رضا (ع) می فرمایند: به خدا قسم، هر که مرا زیارت کند یا سلامی به من کند، آمرزش و رحمت خداوند به واسطه شفاعت ما اهل بیت بر او لازم می شود.»
با یک سلام!!!!
بس که آقاست!

مهمان ناخوانده

سه ماه هم از مشهد قبلی ام نمی گذشت؛
حالا دانشگاه اسم می نوشت،
دلم خواست،
اما شک داشتم، نکند نباید می رفتم، نکند بازی ام گرفته، اصلا دلم تنگ شده؟

 رفتم و هر روز با خود گفتم: آیا من باید اینجا باشم ؟
 روبروی ضریح ایستادم و گفتم: متاسفم اگر دلش مرا نمی خواسته و سر خود آمده ام و بیشتر از تشکر، عذرخواهی کردم.

هر روز  اتفاقی دوستی، مسئولی، سخنرانی  می گفت این سفر دعوت است؛ اما من می دانستم مهمان ناخوانده ام،
تا روز آخر
خیلی اتفاقی از دارالهدایة رد شدم، گفتم بنشینم و حاج آقا گفت که اگر سلامی به امام می دهید، پاسخ سلامی است که اول او گفته، اگر می آیید به اجازه اوست ،
 که مگر این همه نیستند که می خواهند و نمی شود؟
یا نمی خواهند و می آورندش؟ گفت و گفت
تا راضی ام کند که مهمانش هستم، عزیزش و خوانده اش.

 راضی شدم.

علم غیب

همیشه ساعت 7 عصر از بالای خانه ی خانم ام( به مادربزرگ می گوییم خانم)   یک هواپیما رد می شود

خانم لنگان لنگان با قد تاشده اش می آید توی حیاط

آه می کشد.می خواند:« امام رضا! ما را گوشه ایوونت بذار.»

بعد به ما می گوید:« این مشهد می ره ها! »

نمی دانم از کجا می داند.