دل
دل کتاب دیده است .
آنچه دیده می بیند ،
گویا بر دل نوشته می شود .
پس باید مراقب نگاه بود ،
قبل از آنکه دل را به سیاهی و تاریکی بکشاند .
دل کتاب دیده است .
آنچه دیده می بیند ،
گویا بر دل نوشته می شود .
پس باید مراقب نگاه بود ،
قبل از آنکه دل را به سیاهی و تاریکی بکشاند .
روزی پیرمردی فقیر و گرسنه، نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و درخواست
کمک کرد. پیامبر فرمود: اکنون چیزی ندارم ولی «راهنمای خیر چون انجام دهنده آن
است»، پس او را به منزل حضرت فاطمه (سلام الله علیها) راهنمایی کرد. پیرمرد به
سمت خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) رفت و از ایشان کمک خواست. حضرت
زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما نیز اکنون در خانه چیزی نداریم. اما گردن بندی را که
دختر حمزة بن عبدالمطّلب به او هدیه کرده بود از گردن باز کرد و به پیرمرد فقیر داد.
مرد فقیر، گردن بند را گرفت و به مسجد آمد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنوز در میان اصحاب نشسته بود که پیرمرد عرض کرد:
ای پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله)، فاطمه (سلام الله علیها) این گردن بند را به من
احسان نمود تا آن را بفروشم و به مصرف نیازمندی خودم برسانم.
پیامبر (صلی الله علیه و آله) گریست. عمّار یاسر با اجازه پیامبر (صلی الله علیه و آله)
گردن بند را از پیرمرد خرید. عمار پس از خرید گردن بند، گردن بند را به غلام خود داد و
گفت: این را به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تقدیم کن، خودت را هم به او
بخشیدم. پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز غلام و گردن بند را به حضرت فاطمه
بخشید. غلام نزد فاطمه (سلام الله علیها) آمد و آن حضرت گردن بند را گرفت و به
غلام فرمود: من تو را در راه خدا آزاد کردم. غلام خندید.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) راز این خنده را پرسید. غلام پاسخ داد:
ای دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله) برکت این گردن بند مرا به شادی آورد،
چون گرسنهای را سیر کرد ،
برهنهای را پوشاند ،
فقیری را غنی نمود ،
پیادهای را سوار نمود ،
بندهای را آزاد کرد
و عاقبت هم به سوی صاحب خود بازگشت .
جانم زینب صلوات الله علیها
القاب بی بی دو سرا حضرت زینب
عالمه غیر معلمه : داناى نیاموخته
فهمه غیر مفهمه : فهمیده بى آموزگار
کعبه الرزایا: قبله رنجها.
نائبه الزهراء: جانشین و نماینده حضرت زهرا سلام الله علیها
نائبه الحسین : جانشین و نماینده حضرت حسین علیه السلام
ملیکه الدنیا: ملیکه جان ، شهبانوى گیتى
عقیله النساء: خردمند بانوان .
عدیله الخامس من اهل الکساء: همتاى پنجمین نفر از اهل کساء.
شریکه الشهید: انباز شهید.
کفیله السجاد: سرپرست حضرت سجاد.
ناموس رواق العظمه : ناموس حریم عظمت و کبریایى .
سیه العقائل : بانوى بانوان خردمند.
سر ابیها: راز پدرش على علیه السلام
سلاله الولایه : فشرده و خلاصه و چکیده ولایت .
و لیده الفصاحه : زاده شیوا سخنى .
شقیقه الحسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن علیه السلام
عقیلى خدر الرساله : خردمند پرده نشینان رسالت .
رضیعه ثدى الولایه : کسى که از پستان ولایت شیر خورده .
بلیغه : سخنور رسا.
فصیحه : سخنور گویا.
صدیقه الصغرى : راستگوى کوچک (در مقابل صدیقه کبرى ).
الموثقه : بانوى مورد اطمینان .
عقیله الطالبین : بانوى خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بین طالبیان ).
الفاضله : بانوى با فضیلت .
الکامله : بانوى تام و کامل .
عابده آل على : پارساى خاندان على
عقلیه الوحى : بانوى خردمند وحى
شمسه قلاده الجلاله : خورشید منظومه بزرگوارى و شکوه .
نجمه سماء النباله : ستاره آسمان شرف و کرامت .
المعصومه الصغرى : پاک و مطهره کوچک .
قرینه النوائب : همدم و همراه ناگوارى ها.
محبوبه المصطفى : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم
قره عین المرتضى : نور چشم حضرت على علیه السلام
صابره محتسبه : پایدارى کننده به حساب خداوند براى خداوند.
عقیله النبوه : بانوى خردمند پیامبرى .
ربه خدر القدس : پرونده پرده نشینان پاکى و تقدیس .
قبله البرایا: کعبه آفریدگان .
رضیعه الوحى : کسى که از پستان وحى شیر مکیده است .
باب حطه الخطایا: دروازه آمرزش گناهان .
حفره على و فاطمه : مرکز جمع آورى دوستى و محبت على علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها
ربیعه الفضل : پیش زاده فضیلت و برترى .
بطله کربلاء: قهرمان کربلا.
عظیمه بلواها: بانویى که امتحانش بس بزرگ بود.
عقلیه القریش : بانوى خردمند از قریش .
الباکیه : بانوى گریان .
سلیله الزهراء: چکیده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله علیها
امنیه الله : امانت دار الهى .
آیه من آیات الله : نشانى از نشانه هاى خداوند.
مظلومه و حیده : ستمدیده بى کس .
اللهم
العن
الجبت
و
الطاغوت
سلام بر پیر خرابات شام
هر چه دارم از بی بی رقیه سلام الله علیها است
خرابه مهد خرید و فروشِ عشق و صفاست
سـه ساله مشـــتری بوســه لب باباســت
به مرگ خویش رقیــــــــــه نوشت در تاریخ
که بوســـه لــــب بابا گرانتریــن کـــالاست
۱۰ روز از واقعه عاشورا جمعی از قبیله «بنی اسد» بدن شریف “جون” غلام ابیذر غفاری را پیدا کردند در حالی که صورتش نورانی و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند.
«جون» کسی بود که امیرالمومنین علیه السلام او را به ۱۵۰ دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامی که ابوذر را به منطقه «ربذه» تبعید کردند این غلام برای کمک به او به آنجا رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیرالمومنین علیه السلام بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبی علیه السلام و سپس به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد . هنگامی که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین علیه السلام آمد و برای میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست.
حضرت فرمودند :
در این سفر به امید عافیت و سلامتی همراه ما بودی ،
اکنون خویشتن را به خاطر ما مبتلا مساز.
«جون» خود را بر قدمهای مبارک امام حسین علیه السلام
انداخت و بوسید و گفت :
ای پسر رسول خدا، هنگامی که شما در راحتی و آسایش بودید
من کاسه لیس شما بودم و حال که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم؟
«جون» با خود فکر کرد: من کجا و این خاندان کجا؟! بنابراین گفت :
آقای من، بوی من بد است و شرافت خانوادگی هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است .
یا اباعبدالله، لطف فرموده مرا بهشتی نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگی به دست آورم و رو سفید شوم. نه آقای من، از شما جدا نمیشوم تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون میگفت و گریه میکرد به حدی که امام حسین علیه السلام گریستند و اجازه دادند.
با آنکه جون پیرمردی ۹۰ ساله بود، ولی بچهها در حرم با او انس فراوانی داشتند. او به کنار خیمهها برای خداحافظی و طلب حلالیت آمد، که صدای گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر یک را به زبانی ساکت کرد و به خیمهها فرستاد و مانند شیری غضبناک روی به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نمایانی کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخمهای فراوانی به او وارد کردند .
هنگامی که روی زمین افتاد ، امام حسین علیه السلام سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست و دست مبارک خود را بر سر و صورت جون کشید و فرمود :
« بارالها، رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت علیه السلام محشورش نما»
از برکت دعای حضرت، روی غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوی عطر از وی به مشام رسید چنانکه وقتی بدن او را بعد از ۱۰ روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود .
در روایتهای خاندان وحی، برای گریستن در مصایب آمده است ،
هیچ چیز شیطان را مانند ندبه کردن و گریه کردن بر
حضرت سیدالشهدا علیه السلام
به خشم نمیاندازد .
در آخرین وصیت حضرت اباعبدالله امام حسین علیه السلام
به فرزند بزرگوارشان امام زین العابدین علیه السلام این گونه آمده است :
ای فرزندم ؛
سلام مرا به شیعیانم برسان و
به آنها بگو ، پدرم غریبانه از دنیا رفت ، پس بر او نوحه سرایی کنید
و به شهادت رسید، پس به او گریه کنید.
در تذکرة الشهدا نقل شده است که
پس از شهادت امام حسین علیه السلام
ابلیس لعین از خوشحالی پرواز کرد و تمام زمین را گشت
و شیاطین و عفاریت را به دور خود جمع کرد و گفت :
ای شیاطین ؛ ما امروز به آرزوی خود رسیدیم ، و مردم را اهل جهنم کردیم ،
مگر کسی که در این مصیبت گریه کند
و به دوستی و محبت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
مصمم گردد .
پس تا می توانید مردم را از این واقعه در شک اندازید
و از آگاهی از این مصیبت باز دارید تا زحمت من به هدر نرود ...
صلی الله علیک یا اباعبدالله
شستشويي كن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
*****
محرم آمد و کاری نکردم ...
شه آواره را یاری نکردم ...
متن زیر تکراری است اما خواندنی است
روضه تکرار نمی شود همان لحظه در جریان است ....
....
دیدم پدرم چنان که به سمت لشگر می رود همه سپاه به عقب رانده
می شوند تا آنجایی که بنابر بعضی اقوال به دروازه کوفه می رسند
....
دیدم پدرم رفت به سمت نخلستان ، کسی پشت نخلها پنهان شده بود
پدرم او را دید ،
خود را به تغافل زد و آن مرد ضربه ای به سرور عالمیان زد
و پدرم از کنارش گذشت
....
عاشورا شد
....
ودایع امامت را از پدرم تحویل گرفتم
....
دیدم چندین نسل بعد از آن مرد که به پدرم ضربه ای زد از محبین ما
خاندان اهل بیت می شود
....
پدرم می دانست که یک روزی کسی می آید از نسل این مرد
و اگر او کشته شود .....
......................
اگر ما از نسل او باشیم صبح و شب نیز ضجه زنیم باز هم کم است !!!
چه کنم که نه یاری می کنم و نه یاری می دهم ،
بلکه خون به دل حضرتش می نمایم .
حرف دل خودم را می زنم ،
البته همه دل خوشی ما به همین گریه بر اباعبدالله است تا ظهور حضرت
صاحب العصر و