پرواز" دبلیو. تی. دی" و افسر خلبان" استیوارت"

سلام

میدونم غیبتم زیاد شده اما دیگه درس و مشغلس دیگه.خلاصه میبخشید.

یه چند روزم طول کشید مطلبی رو که دلم میخواست واستون پیدا کنم اما نشد.یعنی انگار تو نت اثری ازش نیست.یه موضوعی بود راجع به ارتش سفالی اما تو نت وجود نداشت.حتی زبان اصلیش.منم به جاش یه مطلب دیگه واستون گذاشتم.


تمام چيزهايي که در زندگي دوست دارم يا خلاف قانونه يا چاق کننده است !

آلفرد هيچکاک

صحرای "بین النهرین" واقع در خاورمیانه، روز ۲۴ ماه ژوییه سال ۱۹۲۴، یکی از روزهای داغ "بین النهرین" بود عربها دوباره خود را مسلح کرده بودند و انگلیسی‌ها تا آنجا که می‌شد مراقب آنها بودند. در آن روز ستوان پرواز" دبلیو. تی. دی" و افسر خلبان" استیوارت" برای یک ماموریت شناسایی معمولی با هواپیمای یک موتوره شان عازم صحرا شدند. مدت این پروازشان ۴ ساعت تخمین زده می‌شد ولی آنها تا به امروز باز نگشته‌اند. وقتی که هواپیمایشان روز بعد پیدا شد، این معما پیچیده‌تر گشت.

چرا که درباک هواپیما به اندازه کافی سوخت وجود داشت و وضع موتور آن هم کاملا روبه راه بود و سریعا روشن می‌شد. هیچ نشانی هم از اثر گلوله نبود. ولی گروه اکتشاف چیز دیگری پیدا کرد که علامت سوال دیگری را باز کرد در کنار بدنه هواپیما رد چکمه‌هایی وجود داشتند که آن دو خلبان در هنگام پریدن از هواپیما بجا گذاشته بودند. رد پاها نشان می‌داد که آنها هواپیما را ترک کرده و برای حدود۴۰ یاردی کنار هم پیشرفته‌اند. ترتیب قرارگیری رد پاهانشان می‌داد که آنها دریک جا توقف کرده ودر حالیکه کنار هم ایستاده بودند همان جا و در همان حال غیب شده‌اند. کامیون های مسلح و هواپیماها و حداقل شش گشت اکتشافی از قبایل بدوی آنجا برای چندین مایل اطراف را جست وجو کردند ولی هیچ ردی از خلبانان پیدا نشد. جایی که رد پاهایشان در میان ماسه هاختم شده بود حیاتشان هم خاتمه پیدا کرده بود...

ظهور موجودات ناشناخته

 


سلام

به خاطر تاخیرم ازتون عذر میخوام



گهگاه در روی کره زمین موجوداتی آفتابی شده اند که نه تنها موجبات ترس و وحشت ساکنان زمین را فراهم ساخته اند، بلکه مدت ها توجه دانشمندان را بخود جلب کرده اند. مثلا در سال ۱۹۵۳، یکی از روزها، مردم جزیره «کانوی» انگلستان با موجود ناشناخته ای روبرو شدند که تا آن زمان نظیرش را ندیده بودند. این موجود عجیب را از آب بیرون کشیدند و به ساحل آوردند، روی آنرا با علف های دریایی پوشاندند و دوان دوان ماجرا را به مقامات محلی اطلاع دادند.

مقامات محلی نیز به نوبه خود به دنبال کمک فرستادند و دولت انگلیس، کار مطالعه و بررسی پیرامون این موجود جدیدالکشف را به دو جانورشناس، به دقت طور و عرض این موجود افسانه ای را برانداز کردند و از آن عکس گرفتند و سرانجام اعتراف کردند که نظیر این موجود را قبلا ندیده اند. این جانور شگفت انگیز، ظاهرا شبیه موجودات دریایی بود، ولی دست و پای آن به شکلی بود که هرگاه می خواست می توانست به کمک آن روی زمین راه برود. قامت او، هنگامی که روی دوپایش قرار می گرفت، در حدود هفتادوپنج سانتیمتر بود و پوست ضخیمی به رنگ قهوه ای مایل به قرمز داشت.

کله اش بزرگ و چشمانش ورقلمبیده بود. دانشمندان ناچار تنها اندازه او را گرفتند و عکسش را برداشتند و کار دیگری از دستشان برنیامد جز اینکه آن را سوزاندند و خاکسترش را به دریا ریختند. این دانشمندان تصور می کردند که با این اقدام ساده، برای همیشه به معمای جزیره «کانوی» پایان داده اند، در حالیکه واقعیت چنین نبود و موضوع به همینجا خاتمه نیافت. در تاریخ ۱۱ اوت ۱۹۵۴ کشیشی بنام «جوزف اورز» که در ساحل جزایر «کانوی» سرگرم گردش بود، چند کیلومتر بالاتر از محلی که هیولای قبلی پیدا شده بود، با لاشه موجود عجیبی برخورد کرد. کشیش مزبور نگاهی به این موجود انداخت، سپس یکی از افراد جوان را که همراهش بود، دنبال پلیس فرستاد.

این بار نیز لاشه حیوان را کاملا به ساحل کشیدند و دنبال کارشناس فرستادند. موجود قبلی که در ماه نوامبر پیدا شد، در حدود ۷۵ سانتیمتر طول داشت، ولی طول این یکی بالغ بر یکصدوبیست سانتیمتر بود و در حدود دوازده کیلوگرم وزن داشت و بخوبی می شد آن را مورد مطالعه قرار داد. براساس گزارشی که دانشمندان پس از ملاحظه این موجود ناشناخته به دولت بریتانیا فرستادند، مشخصات این جانور به این شرح تعیین شده بود. دارای چشمان درشت و دهانی بزرگ با دندان های تیز و قوی است. این حیوان، مانند ماهی دارای برانشی یا «آب شش» بود. ولی بجای فلس، بدنش از یک لایه پوست صورتی رنگ پوشیده بود که بقول دانشمندان شباهت زیادی به پوست یک خوک جوان داشت. ولی آنچه بیش از هر چیز در این جانور جلب توجه می کرد، دو پای کوتاه او بود که به پنج انگشت کوچک منتهی می شد. انگشت میانی بلندتر و انگشتان دیگر به ترتیب کوتاه تر بودند. اگر علم قادر بود که اینگونه موجودات ناشناخته را شناسایی کند، این گزارش هیچگاه فاش نمی شد.

لیکن برای بسیاری از مردم انگلستان، این چیزها، خاطره شب باورنکردنی فوریه ۱۸۵۵ را بیاد آورد که حومه «دیو نشایر» یک میهمان اسرارآمیز داشت و هیچ بعید نیست چیزی شبیه همان موجوداتی بود که صد سال بعد در سال جزیره «کانوی» پیدا شد. روزنامه های آن زمان نوشتند که جای پاهای کوچکی را روی بستری از برف که شب ۷ فوریه سراسر حومه شهر را فرا گرفته بود مشاهده کرده اند. این میهمان اسرارآمیز، چگونه موجودی بود؟ همه این سوال را می کردند، ولی هیچکس پاسخ قانع کننده ای برای این پرسش نداشت. این حیوان ناشناس، فقط چند جای پا از خود باقی گذاشته بود و نشان می داد که درست وقتی که همه، به خوابی خوش فرو رفته بودند، این جانور مرموز، از روی برف ها گذشته و به آسانی از دیوارها بالا رفته و مدتی بالای بام ها پرسه زده و سپس آنجا را ترک گفته است. اینکه این موجود نامریی از کجا آمده بود هنوز جزو اسرار باقی مانده است. ولی از روی ردپایش، دانشمندان دریافتند که این موجود، راه طولانی در حدود یکصد مایل را از شمال تا جنوب انگلستان پیموده بود!

نخستین بار، یک نانوا متوجه این ردپای عجیب شد و صبح، هنگامی که به مغازه کوچک خود می رفت تا کار روزانه خود را آغاز کند، مشاهده کرد که این ردپاها تا نزدیک مغازه او ادامه یافته، ولی در آنجا به سرعت بطرف راست پیچیده و به سوی یک دیوار آجری رفته است. او از مشاهده این آثار، نگران و وحشت زده نشد، ولی فکر همین موجود ناشناخته که هیچکس آن را ندیده بود، ذهن میلیون ها نفر از مردم انگلستان را در قرن گذشته آشفته ساخته بود. و گروهی که معتقد بودند این جای پاها متعلق به شیطان است. بسیج شدند تا شب ها بیدار بمانند و کشیک بدهند. جای پاها، شبیه جای سم های کوچکی بود که به فاصله ۲۰سانتیمتر از یکدیگر قرار داشت.

روزنامه های معتبر انگلیس، از جمله روزنامه «تایمز» چندین ستون را به درج اخبار مربوط به پیدا شدن یک موجود ناشناس در «دیونشایر» اختصاص دادند. و از سوی مردم، اظهارنظرهای مختلفی درباره این موجود اسرارآمیز ابراز می شد. از جمله جای پاها را به جاندارانی مانند کانگورو، پرندگان و حتی گرگ نسبت می دادند. ولی هیچیک از نظریات آنها درست نبود، زیرا هیچیک از این نظریات با حقایق علمی مطابقت نداشت. دانشمندان درحالی که دستخوش هیجان بودند، این آثار پا را مربوط به دو یا سه موجودی می دانستند که از نظر جانورشناسی در دسته کاملا ناشناخته ای قرار داشتند و خود و دیگران را متقاعد ساختند که این موجودات پس ازعبور از خشکی به دریا گریخته اند و دیگر اثری از آنها برجای نمانده است. به هرحال دانشمندان نتوانستند دریابند که آن رد پاها، با موجودات ناشناخته ای که در سال های ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ در سواحل جزیره «کانوی» دیده شد ارتباط دارد یا نه! بعبارت دیگر معلوم نشد که کشف این موجودات معمای ماجرای اسرارآمیز «دیونشایر» را حل می کند یا آنکه راز دیگری بر اسرار کشف نشده این جهان می افزاید.

 

دریاچه ی ناترون,دریاچه ی ترسناکی که پرنده ها را مجسمه میکند!!!

دریاچه ی ترسناکی که پرنده هارا مجسمه میکند!! دریاچه ناترون در شمال تانزانیا دریاچه ایست که بسیاری از آن ترس دارند زیرا در اطراف این دریاچه به راحتی میتوان پرنده هایی را پیدا کرد که بر اثر مواد درون آب دریاچه به مجسمه تبدیل شده اند.این دریاچه به عنوان یکی از مخوف ترین نقاط تانزانیا شناخته میشود.این دریاچه از خاکسترهای آتشفشانی پر شده است و مواد تشکیل دهنده آن همان موادی است که مصری ها برای مومیایی کردن از آن استفاده میکردند.این دریاچه دارای قلیایی بالایی است که ph آن به ۹ تا ۱۰.۵ میرسد.

آب این دریاچه گاهی اوقات تا ۶۰ درجه سانتی گراد بالا میرود و زندگی کردن در آن برای هر موجودی میتوان سخت و کشنده باشد.همچنین قلیایی بودن آن باعث میشود تا هر موجودی خیلی سریع تبدیل به مجسمه شود.در اطراف دریاچه به راحتی میتوان موجودات یا پرندگانی را مشاهده کرد که خشک شده و تبدیل به مجسمه شده اند.

آب این دریاچه با این میزان قلیایی بیشتر شبیه به آمونیاک می ماند.آب دریاچه ناترون خیلی سریع بدن پرندگان را سوزانده و آنها را مومیایی میکند. 

عکس مکانهای عجیب و باورنکردنی در دنیا 1

 

سلام

امروز مطلب نداریم و فقط عکسهای خوشگل داریم.اینارم از ایمیلم گذاشتم.چون زیادن در چند سری میذارمشون.

Red Beach, Panjin, China | ساحل سرخ٬ چین



Bamboo Forest, Japan | جنگل بامبو٬ ژاپن
 
 Street in Bonn, Germany | خیابانی در بن٬ آلمان
 
Naica Mine, Mexico | معدن نایکا مکزیک
 
Wisteria Flower Tunnel in Japan | تونل گل ویستریا٬ ژاپن
 
 Black Forest, Germany | جنگل سیاه٬ آلمان
Fields of Tea, China | مزارع چای٬ چین

صد سال ناتوانی علم در حل معمای اسرارآمیز سیبری!

 

سلام

امروز یه مطلب دیگه به غیر از روح گذاشتم.حس کردم دیگه همگی خسته شدین از موضوعش.اما این دیگه متاسفانه عکس نداره.

حدود صد سال قبل در 30 ژوئن 1908 انفجار اسرارآمیزی در منطقه سیبری رخ داد. شدت این انفجار برابر با هزار بمب اتمی از نوع بمب اتمی هیروشیما بود و هنوز پس از گذشت یک قرن، تحقیقات برای کشف این راز ادامه دارد. به گزارش مهر، یک قرن قبل در سیبری روسیه انفجار مهیبی با قدرت هزار برابر بمب اتمی از نوع هیروشیما رخ داد. این پدیده پس از گذشت 100 سال همچنان به عنوان یک مسئله حل نشده علمی باقی مانده است. این انفجار که پدیده اسرارآمیز"تانگوسکا" نام دارد امروزه فرضیه های بسیاری در خصوص آن ارائه شده اما هنوز هیچ یک از آنها تائید نشده اند. آیا این انفجار در اثر برخورد یک ستاره دنباله دار و یا یک شهاب سنگ عظیم رخ داد؟ آیا این انفجار یک گلوله طبیعی از گاز متان بود و یا همانند فیلمهای علمی تخیلی حاصل فرود فضاپیمای بیگانگان فضایی بود؟ در مورد مسئله "تانگوسکا" در سالهای اخیر فرضیه های مختلفی در صفحات پر مخاطب مجلات و نشریات علمی منتشر شده است و مقالات و کتابهای تخیلی زیادی برپایه این پدیده نوشته شده اند اما صدمین سالگرد راز "تانگوسکا" همچنان در شرایطی برگزار می شود که ماهیت آن هنوز سر به مهر باقی مانده است. در 30 ژوئن 1908 در ساعت 14:7 صبح زمانی که طلوع سیبری نوید بخش صبحی دیگر بود، شیی شبیه به یک دیسک خورشیدی با نوری بسیار درخشانتر از آفتاب از جهت جنوب شرقی به شمال غربی درخشید و آسمان را مملو از پرتوهای رنگین آبی و سفید کرد و نواری از آتش و دود از خود برجای گذاشت. سپس گلوله آتشین و رنگارنگ به سمت خاک فرود آمد و در افق سرخ فام قطبی ناپدید شد.
بعضی از شاهدان عینی شرح داده اند که به وضوح دیسک درخشانی را دیده اند و بعضی دیگر اذعان کرده اند که شیی عجیب را مستقیم ندیده اند و تنها آن را به صورت یک لامپ نورانی با ستونی از دود که هوا و زمین را می لرزاند مشاهده کرده اند. به نظر می رسد که این شیی در منطقه ای غیرمسکونی در منتهای شمال که در نقشه های جغرافیایی کاملا پوشیده از آب است فرود افتاده است. این منطقه دریاچه "تانگوسکا" نامیده می شود که در زمستان پوشیده از یخ و برف است و دمای آن به بیش از 50 درجه زیر صفر می رسد. در این منطقه که در اوایل قرن گذشته بسیاری از قسمتهای آن هنوز غیر قابل دسترس بود و در بخش مسکونی آن جمعیتهایی از شکارچیان کوچ نشین ساکن بودند، این شئ شناسایی نشده، فضایی را برای برخورد به زمین انتخاب می کند که از یک "افسردگی طبیعی" رنج می برد.
این شی ناشناخته دقیقا در منطقه جغرافیایی 60 درجه 53 دقیقه و 9 ثانیه  عرض شمالی و 101 درجه و 53 دقیقه و 40 ثانیه طول شرقی سقوط می کند.در اثر این برخورد در حدود 2 هزار کیلومتر از جنگلهای توندرا در آتش سوخت و ویران شد و هزاران حیوان ساکن در این جنگلها و بسیاری از شاهدان عینی متشکل از شکارچیان و ساکنان منطقه به شدت مجروح شدند هرچند به نظر می رسد که این حادثه تلفات جانی نداشته است. حتی امروز پس از گذشت بیش از 100 سال برخی از شاهدان این پدیده هنوز زنده اند.
این پدیده نورانی در شعاع 600 تا 700 کیلومتر پراکنده شد و صدای حاصل از برخورد آن تا فاصله هزار کیلومتری به گوش رسید. قدرت انفجار این پدیده در حدود 13 هزار کیلوتن بود که این قدرت برابر است با قدرت هزار بمب اتمی که هیروشیما را در هم نوردید. پس از انتشار خبر این واقعه بسیاری از ستاره شناسان توضیح دادند که احتمالا این پدیده نوعی شفق قطبی شمالی بوده که با فعالیت خورشید مرتبط است.
تحقیقات در خصوص ماهیت این پدیده عجیب با حرکت توربین جنگ اول جهانی و انقلاب بولشویکی تا سال 1921 متوقف ماند. با آغاز دوباره تحقیقات در این زمینه و پس از شش سال بررسی دانشمندان اظهار داشتند که احتمالا این پدیده حاصل سقوط یک شهاب سنگ عظیم بوده است اما هرگز هیچ بخشی از این شهاب سنگ پیدا نشد و نتیجه گیری در این مورد زمانی دشوارتر شد که حتی هیچ حفره ای که نشان دهد در این دریاچه جرمی آسمانی سقوط کرده است پیدا نشد. به همین علت فرضیه های اثبات نشده دیگری مثل فرود سفینه بیگانگان فضایی و انفجار یک گلوله طبیعی از گاز متان در این مورد مطرح شد.
در سال 1930 "جی. دبلیو وایپل"محقق انگلیسی فاز جدیدی از تحقیقات را در این زمینه آغاز کرد و موفق شد جرمی آسمانی با هسته یک ستاره دنباله دار کوچک با قطر حدود 40 متر را شناسایی کند. به اعتقاد "وایپل" این هسته ستاره دنباله دار با سرعت بسیار بالایی در اتمسفر زمین نفوذ کرده و این انفجار مهیب را برانگیخته است.نتایج تازه ترین تحقیقاتی که دانشمندان ناسا در روزهای اخیر و به مناسبت صدمین سالروز وقوع این پدیده در خصوص آن منتشر کرده اند نشان می دهد که این پدیده باوجود برجا نماندن حفره، شهاب سنگی بوده است که هر 300 سال یکبار مشابه آن می تواند به زمین آسیب برساند.
 

فانوس دریایی St.Augustine

 

گفته میشود روح های بسیاری باعث جن زدگی این فانوس دریایی اند.

صدای دختر 12ساله ی سازنده ی فانوس دریایی که در کنار این بنا غرق شد گاهی اوقات به گوش میرسد.صدای گامهای افرادی که دیده نمیشوند در حالی که برروی سنگفرش و پلکان بیرونی فانوس دریایی راه میروند شنیده میشود.

شبح مردی بزرگ و تیره رنگ در زیرزمین دیده شده که احتمالا متعلق به سرپرست سابق فانوس دریایی بوده که خود را حلق آویز کرده بود.

تخم مار!!!

 

سلام به همه ی عزیزان و خوبان خواننده وبلاگم

در امتحانات به سر میبرم و مثلا خیلی وقت اومدن ندارم(اگه وقت داشتم چی میشد دیگه)واسه همین این آپ مختصر مفید رو گذاشتم.

تو فیسبوک یکی از بچه ها این عکس گذاشته بود منم خوشم اومد و اینجا میذارمش.به نظرم خیلی خوشگلن و همچنین تخیلی.شبیه این توپهای چراغ دار میمونه که توشون آب دارن.اینا تخم مارن!!!

فکر کنم همتون اولین بارتون باشه که همچین چیزیو میبینید.دلم میخواست یه سوزن بزنم بهشون آبشون خالی شه

تا آپ های درست حسابی بعدی فعلا (واسه امتحانامم دعا کنین لطفا)

روح بچه در قبرستان cemetery ghost baby

 

این مطلبم باز ترجمس از سایت همیشگی:

در سال 1946یا1947 خانم اندروز برای دیدن مقبره ی دخترش به قبرستانی در کوئینزلند استرالیا رفته بود.دخترش جویس یک سال پیش 1945 در سن 17سالگی مرده بود.خانم اندروز هیچ چیز غیر عادی در زمان گرفتن این عکس از قبرجویس مشاهده نکرد.

زمانی که عکس ظاهر شد خانم اندروز از دیدن تصویر بچه ای که روی قبر دخترش بود شگفت زده شد!به نظر می آید که روح بچه در زمان گرفتن عکس از وجود خانم اندروز کاملا آگاه بوده چون مستقیما به دوربین نگاه میکند.

آیا این یک انعکاس بوده؟!خانم اندروز گفت که در آن نزدیکی هیچ بچه ای نبوده و به علاوه اصلا نتوانست کودک را شناسایی کند.او همچنین اضافه کرد که باور ندارد که این بچه روح دختر خودش باشد.

در بررسی این موضوع محقق عوامل ناشناخته استرالیایی تونی هیلی در 1990به قبرستان رفت.او کنار قبر جویس قبر دو نوزاد دختر را یافت!

 

گورستان اسرارآمیز

سلام به همه ی خوانندگان وبلاگم

نمیدونم چرا اخیرا اصلا حس آپ کردن وب رو ندارم.یعنی مطلبم کم آوردم ولی دیگه دیدم خیلی وقته وب آپ نشده گفتم بالاخره باید یه چیزی پیدا کنم.این مطلبم قبلنا سیو کرده بودم و الان پیداش کردم و گذاشتم.

 

در تاریخ 24 اوت 1943 یک گروه از فراکاسون ها یک مقبره مهر و موم شده در جزیره باربادوس را باز کردند. آنجا آرامگاه سر ایوان مک گرگور (Sir Evan Mc Gregor) بود که در سال 1841 آنجا دفن شده بود. اما فراماسون ها علاقه ای به سر ایوان نداشتند. آنها در جستجوی قبر الکساندر ایروین (Alexander Irvine) بنیانگذار فرقه فرماسیونری در جزیره باربادوس(Barbados) بودند که قبلا جسد او در همین مقبره پیش از مک گرگور دفن شده بود.

مقبره از سنگ های جزیره ساخته شده بود و در حدود 1/5 متر بالاتر از زمین ساخته شده بود و عمق آن در حدود 1/5 متر بود. افراد گروه برای وارد شدن به مقبره ابتدا از شش پله بالا رفتند و بعد در مهر و موم شده مقبره را باز کردند، بعد از اینکه تخته سنگ بزرگی را کنار زدند، راه ورود به مقبره توسط آجر مسدود شده بود. بعد از مدتی راه را باز کردند ولی در کمال تعجب مشاهده کردند که تابوت سرایوان واژگون شده و در جای اصلی خود نیست. چطور ممکن بود بعد از آنکه در مقبره مهر و موم شده، تابوت حرکت کند. از همه عجیب تر هیچ اثرای از تابوت الکساندر ایروین نبود، جسد و تابوت او از جای خود در مقبره بکلی ناپدید شده بود.

فراماسون ها مامورانی را برای محافظت از مقبره گماردند و خواهان تحقیق در این زمینه شدند. آنها شرحی از وقایعی را که دیده بودند به مقامات باربادوس دادند و آنها کارشناسانی را برای تحقیق در این خصوص انتخاب کردند. بررسی های اولیه حاکی از آن بود که هر دو مرد در یک مقبره دفن شده اند و مقبره مهر و موم شده بودند.

تمام شاهدان گواهی دادند که مهر و موم در مقبره شکسته نشده بود و مقبره قبل از اینکه در ان باز شود از شرایط مناسبی برخوردار بود. ولی کسی نمیدانست که چگونه این اتفاقات عجیب در مقبره رخ داده است.

دانشمندان تحقیقات زیادی پیرامون این مسئله انجام دادند ولی انها هم از حوادث عجیبی که اتفاق افتاده بود دچار حیرت شده بودند.ظاهرا همه چیز دست نخورده بنظر می رسید به استثنای اینکه جسد الکساندرو ایروین ناپدید شده بود، هیچ کس علت این امر را نمیدانست.

حوادث عجیبی که در مقبره سر ایوان مک گرگور روی داد، تنها حادثه عجیب در جزیره باربادوس نبود. در یک قبرستان دیگر که چند کیلومتر دور تر قرار داشت، مقامات محلی با حوادث عجیب و ترسناکی روبرو بودند که مربوط به تابوت هائی بود که در مقبره خانوادگی چس(Cahse) قرار داشت.

هر گاه که یکی از اعضای خانواده را برای دفن به این آرامگاه می بردند، در کمال تعجب می دیدند که بقیه تابوت ها در جای اصلی خودشان قرار ندارند. هر دفعه آنها در مقبره را بر سرب مذاب لاک و مهر می کردند و دفعه بعد که آن را باز می کردند و وارد مقبره می شدند تابوت ها را نامرتب می دیدند. تابوتی که جسد توماس چس (Tomas Chase) در ان قرار داشت بقدری سنگین بود که هشت مرد قوی هیکل لازم بود تا ان را بلند کنند. اما هر دفعه که در مقبره باز می شد آن را واژگون در طرف مقابل در مقبره پیدا می کردند. شاید باور کردنی نباشد، اما تنها دو تا از تابوت ها دست نخورده باقی می ماند. یکی تابوت خانم گادارد(Goddard) صاحب اصلی مقبره و تابوت دیگر متعلق به یک دختر بچه بود که نوه دختری خانم گادارد محسوب می شد. نگهبانان مسلح شب و روز در بیرون مقبره به محافظت از ان مشغول بودند ولی باز هم نتوانستند از نیروئی که باعث جابجا شدن تابوت ها در مقبره می شد، جلوگیری کنند.

در قبرستان قدیمی کلیسای باربادوس مقبره خانواده چس هنوز وجود دارد. بر روی سنگ بزرگی علامت سوالی(؟) کنده کاری شده است که این علامت یادآور حوادث شگفت انگیزی است که در انجا اتفاق افتاده است.

(منبعش قبلا www.mojarradat.epage.ir بود ولی الان مثکه تغییر کرده)

 

احتراق اعضای بدن

سلام بر همگی

اومدن ماه رمضون تبریک میگم 

 

احتراق خود به خودی انسان یاSHC به پدیده احتراق اعضای بدن انسان های زنده بدون وجود عامل خارجی مشخص گفته میشود که طی 300سال اخیر حدود200نمونه از آن گزارش شده است.در میان مواردی که گزارش شده کمتر مواردی یافت میشود که در جلوی چشم شاهد عینی اتفاق افتاده باشد.اما در 15 سپتامبر1982 جینی سافین61 ساله ساکن ادمونتون لندن در جلوی چشمان پدر 81 ساله اش آتش گرفت و سوخت.جینی بروی صندلی چوبی و در آشپزخانه نشسته بود و پدرش نیز در کنار اوپشت میز نشسته بود که ناگهان شعله ها تمام صورت و دستان جینی را دربر میگیرند.پدرش سعی میکند که آتش را خاموش کند که دستان خود او هم به شدت میسوزد.جینی به کما میرود و 8 روز بعد فوت میکند.هیچ نشانه ای از سوختگی در هیچ نقطه ای در اتاق به جز بدن جینی پیدا نمیشود.نمونه های زیادی از این دست گزارش شده و نکته عجیب این بوده که هیچ گاه کوچکترین اثر سوختگی در اطراف شخص دیده نشده است.این آتش سوزی خود به خودی ممکن است تا 5 ساعت ادامه داشته باشد و گرمای زیادی را تولید کند.تاحدی که اشیای پلاستیکی تا حدود فاصله 2 متر از جسد همگی آسیب جدی میبینند.این مسئله نیزبه خاطر وجود چربی در بدن میباشد که باعث مداوم نگهداشتن دمای احتراق و شعله های آن میباشد. عموم معتقدند که ارواح یا موجودات فضایی در این کار دست دارند.اما برخی نیز عامل ان را بالا رفتن ناگهانی الکل در بدن یا افزایش غلظت گازها میدانند.در بدن انسان گازهای قابل اشتعالی چون متان وجود دارد.احتراق سیگار توجیه دیگری است که برای این پدیده استفاده میشود.دانشمندان معتقدند که یک عامل محرک که آن را اثر فیتیله ای می نامند و میتواند یک سیگار روشن باشد عامل بروز این آتش سوزی های خود به خودی میدانند.آنچه که تاکنون هنوز بی جواب مانده سوختن کامل استخوان هاست.استخوان انسان حتی در کوره های 800تا1000درجه سانتی گراد هم نمیسوزد.این سوال تاکنون بی جواب مانده است.ایجاد دمایی بالغ بر1000درجه سانتیگراد در یک فضای بسته.بدون اینکه هیچ چیز در اتاق آسیب ببیند.

منبع:

http://worldhidden.blogfa.com/post-16.aspx