تلخ تلخ...
پ.ن:پروازت را به آسمان می بخشم و جای خالیت را بغض می کنم
تلخ تلخ...
پ.ن:پروازت را به آسمان می بخشم و جای خالیت را بغض می کنم
خدایا زندگی رو یا بزن جلو یا برگردون عقب.این تیکه خیلی خش داره
خدایا قیامت را برسان که تو اگرچه صبر داری ما بسیار خسته ایم
عاشق خدام چون تنها کسیه که فریادام اذیتش نمیکنه. عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم نمیگه بسه خسته شدم. عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم منو بخاطر همینی که هستم میخواد. عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم بهم هیچ وقت پشت نمیکنه. عاشق خدام چون تنها کسیه که وقتی میگم تنهام سریع خودشو بهم میرسونه. عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه بهم لبخند میزنه. عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه برام وقت داره. عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم پناه میده. عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه حواسش بهم بوده و هست . عاشق خدام به خاطر همه خوبيهاش . عاشق خدام چون اجازه داده عاشقش باشمعـاشـق خــدام . . .
زیبائی در فرا رفتن از روزمرهگیهاست. (ورنر هفته)
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند. (گراهام بل)
خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم به روزهای که گریه می کردیم گاهی گریه می کنیم به یاد روزهایی که می خندیدیم..
کورش کبیر ....
ماهی قرمز.....
ماهى قرمز ايرانى نيست.
۸۰ سال پيش به همراه ورود چاى به ايران ماهى قرمز نيز كه سمبل عيد چينى است به سفره هاى هفت سين مراسم عيد نوروز ما وارد شد غافل از اينكه در عيد چينى ماهى قرمز را رها مى كنند تا زندگى جريان يابد و ما ماهى قرمز را اسير تنگ هاى بلورين مى كنيم تا همزمان با رشد سبزه هاى سفره هايمان و بارورى زمين هر روز او را به مرگ نزديك و نزديك تر كنيم.
دكتر نيكنام نماينده مجلس هفتم كه زرتشتى است درباره ماهى قرمز سفره هفت سين مى گويد: در هيچ كدام از مراسم سنتى مان در مورد نوروز ماهى قرمز جايگاهى ندارد. در سفره عيد انار به نشانه بارورى و عشق و يا سيب سرخ درون ظرف آب مقدس رها مى شود تا عشق و بارورى همچنان پاينده بماند.
ماهى هاى قرمز كه براى ايام عيد پرورش پيدا مى كنند در حوضچه ها و استخرهاى غيراستاندارد و آب هاى آلوده رشد پيدا كرده و به علت همين آب هاى آلوده مى توانند عامل انتقال بيمارى سل جلدى باشند.ماهى هاى سرخ و كوچك در مسير رسيدن به ميدان مادر (محل توزيع ماهى هاى قرمز) به علت حمل نادرست نخستين سكته قلبى را تجربه مى كنند، دومين سكته حين پرتاب و تقسيم بندى از منبع اصلى به سطل هاى آب تجربه مى شود و سومين سكته زمانى است كه شما با ذوق و خنده نخستين تلنگر را به تنگ آب مى زنيد. صدا موج برمى دارد و هجوم مى برد تا قلب كوچك ماهى براى هميشه بايستد. ماهى به پهلو مى شود، روى آب مى آيد و مرگ را ميان سفره مقدس هفت سين كه همه عناصرش ريشه در تولد و بارورى دارد به تصوير مى كشد.
ماهى قرمز ايرانى نيست.
سفره هفت سين ايران باستان از هزاران سال پيش تاكنون هرگز هيچ عنصرى را در دل خود نداشته كه بخواهد شاهد مرگ باشد.هر سال ايام عيد ۵ ميليون قطعه ماهى مى ميرند. ۵ ميليون قطعه ماهى قرمز به خاطر لحظه شاد بودن ما، به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سين، به خاطر هيچ. عجيب نيست اگر بخواهيم كه هر خانوار ايرانى تصميم بگيرد امسال از خير خريد ماهى قرمز بگذرد.
عجيب نيست اگر بدانيم در صورتى كه ايرانى ها از خريد ماهى قرمز منصرف شوند اين تجارت سياه روزى پايان خواهد يافت. عجيب نيست اگر باور كنيم سيب سرخ يا انار همان سرخى سفره هفت سين ايرانى است كه ريشه در تاريخ چند هزار ساله سنت ما دارد. عجيب نيست اگر تابلوى معروف هفت سين كمال الملك را در كاخ گلستان به تماشا بنشينيم و ببينيم كه او نيز ماهى قرمز را ميان سفره هفت سين اش طراحى و نقاشى نكرد.
از كودكانمان بخواهيم اولين نجات دهنده ماهى هاى قرمز باشند و به جاى پرداخت پول براى دعوت ماهى ها به مرگ، تصوير آن را نقاشى كنند
دیروز همسایه ام از گرسنگی مرد ، در عزایش گوسفندها سربریدند
ღ♥ღ ღ♥ღ
از خداوند چیزی برایت میخواهم که جز خدا در باور هیچکس نگنجد!
ღ♥ღ ღ♥ღ
در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم کرد ، آبی آسمان که می بینم و میدانم نیست و خدایی که نمی بینم و میدانم که هست..
ღ♥ღ ღ♥ღ
روزگاریست که شیطان فریاد می زند: آدم پیدا کنید! سجده خواهم کرد.
ღ♥ღღ♥ღ
در دردها دوست را خبر نکردن ، خود نوعی عشق ورزیدن است!
ღ♥ღ ღ♥ღ
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود ، گاهی نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست! گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست! گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!!
ღ♥ღ ღ♥ღ
ساعتها را بگذارید بخوابند! بیهوده زیستن را نیاز به شمردن نیست.
ღ♥ღ ღ♥ღ
مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی می سازد و انسانهای کوچک را متلاشی.
-------------------------------------------------------------------------------------------
کوچکتر که بودیم ایمانمان بزرگتر بود
نمی ترسیدیم باد نباشد ...
-----------------------------------------------------------------
دَرخودماندِگی یا اوتیسم (Autism) نوعی اختلال رشدی است که با رفتارهای ارتباطی، کلامی غیر طبیعی مشخص میشود. علائم این اختلال تا پیش از سه سالگی بروز میکند و علت اصلی آن ناشناختهاست. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی، اجتماعی، سبک زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارتهای ارتباطی تأثیر میگذارد. کودکان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات کلامی و غیر کلامی، تعاملات اجتماعی و فعالیتهای مربوط به بازی، مشکل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار میسازد. در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری نیز دیده میشود. در این افراد حرکات تکراری (دست زدن، پریدن) پاسخهای غیر معمول به افراد، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده میشود و ممکن است در حواس پنجگانه (بینایی، شنوایی، بساوایی، بویایی و چشایی) نیز حساسیتهای غیر معمول نشان دهند. هسته مرکزی اختلال در اوتیسم، اختلال در ارتباط است.
ضوابط تشخیص اوتیسم
وجود حداقل ۶ مورد از موادی که در بندهای اول و دوم و سوم توصیف شدهاند. لااقل دو ماده از بند اول و یک ماده از هر یک از بندهای دوم و سوم الزامی است.
تا کنون هیچ روش قطعی برای درمان مبتلایان به اوتیسم یافته نشدهاست. کارآمدترین روش درمانی توانبخشی است.
برای آنکه بهترین سرویس را به یک کودک مبتلا به اوتیسم ارایه دهیم باید به موارد ذیل توجه نماییم:
اوتیسم یک اختلال رشدی مغز است که بوسیله آسیب در تقابلات (مداخلات)اجتماعی و ارتباط و همچنین رفتارهای تکراری و ویژه تقسیم بندی میشود، این علایم همگی پیش از سه سالگی کودک ایجاد میشود. اوتیسم بسیاری از بخشهای مغز را تحت تاثیر قرار میدهد و اینکه چطور این اتفاق رخ میدهد هنوز درک نشدهاست.
اختلا لات طیف اوتیسم (ASD) همچنین شامل سندم آسپرگرو PDD_NOSمی شود که علایم و نشانههای خفیف تری دارند.
اوتیسم یک نشانه ژنتیکی قوی نیز داردکه البته بسیار پیچیدهاست و بوسیله تقابل بین ژنی (گروهی از ژنها) و یا گاهی جهش ژنی ایجاد میشود.
در موارد نادری اوتیسم بطور قوی با آسیبهای اولیه در دوره رشدمرتبط است این عوامل شامل: فلزات سنگین موجود در جو، حشره کشها و واکسینه دوران طفولیت میباشند که البته فرضیه واکسینه بطورزیستی رد شدهاست و شواهد اندکی در تایید آن وجود دارد.
شیوع (ASD) شش در هزار است و در مردان چهار برابر بیش از زنها وجود دارد، تعداد افراد مبتلا از سال ۱۹۸۰ تا کنون شدیدا در حال افزایش است که این امر میتواند با دلیل بهبود تشخیص و آیتمهای بالینی نیز باشد. ولی این پرسش که آیا شیوع نیز افزایش یافتهاست همچنان جای تحقیق دارد.
والدین معمولاً به علایم موجود در دو سال ابتدایی زندگی فرزندشان توجه میکنندو مداخلات رفتاری شناختی زود هنگام میتواند به کودک کمک کند تا مهارتهای ارتباطی، اجتماعی و حمایتهای فردی را کسب کند. البته عده اندکی از این کودکان به این سطح رشدی میرسند.
فرهنگ برخورد با اوتیسم رشد کردهاست به طوریکه برخی در پی درمان ویژه هستند و برخی معتقدند که به این پدیده باید به چشم یک تفاوت و نه اختلال نگریست.
اوتیسم اختلالی شدیدا متنوع ناشی از اختلال در رشد مغز است، که در دوران نوزادی بروز میکند، سپس یک دوره ثابت را بدون بهبودی طی میکند و علایم آن تا دوره بزرگسالی ادامه پیدا میکند، این اختلال غالبا به شکل mute بروز میکند.
اوتیسم عموما به وسیله یک مجموعه سه تایی از ویژگیها مشخص میشود:
سایر ویژگیها مثل تغذیه غیرطبیعی نیز معمول است ولی برای تشخیص ضروری نیست.
نقص در رشد اجتماعی، اوتیسم و اختلالات طیف اوتیسم(ASD) را از سایر اختلالات رشدی متمایز میکند. بیماران اوتیستیک آسیبهای اجتماعی دارند بطوریکه نمیتوانند احساسات سایرین را به درستی درک کنند.
Temple Grandin که یک فرد اوتیستیک است ناتوانی اش در درک روابط بشری را رها از احساسات و «شبیه به انسانشناسی روی کره ماه!» توصیف میکند. رشد اجتماعی غیر معمول از ابتدای دوران کودکی قابل مشاهدهاست، بطوریکه نوزادان اوتیستیک توجه کمتری به تحریکات اطرافیان نشان میدهند، لبخندو نگاه کردن به اطرافیان کمتر از همتایان است و کمتر به اسم خودشان پاسخ میدهند، نوپایان (toddler)اوتیستیک، به میزان شدیدتری با نرم اجتماعی متفاوتندبرای مثال، ارتباط چشمی و نوبت گیری کمتری دارند و بیشتر دیده میشود که با لمس ویا «منیپولیشن» دست دیگران با آنها ارتباط برقرار میکنند.
کودکان اوتیستیک ۳تا ۵ ساله درک اجتماعی کمتری نشان میدهند. بطورخودبه خودی به افراد گرایش ندارند، احساساتی نمیشوند و به احساسات واکنش نشان نمیدهند، ارتباط کلامی و نوبت گیری نیز ندارندولی نسبت به مراقبان اولیه شان وابستگی نشان میدهند.
این کودکان بطور معمول کمتر از معمول وابستگی امنیتی دارند، این ویژگی در کودکان در کودکان با رشد ذهنی بیشتر و یا شدت کمتر ASD دیده میشود. کودکان بزرگتر و برگسالانASD در آزمونهای بازشناسی چهره و احساسات، امتیاز کمتری کسب میکنند. برخلاف اعتقادات معمول کودکان اوتیستیک تنهایی را ترجیح 'نمی دهند'. بلکه ایجاد و حفظ دوستیها غالبا برای آنها مشکل است، برای آنها 'کیفیت دوستی هاو نه تعداد دوستان پیشبینی کننده آن است که چه میزان احساس تنهایی میکنند. دوستیهای عملکردی(دوستیهای اجباری) مثل دوستیهایی که در هنگام دعوت شدن به میهمانی ایجاد میشوند کیفیت زندگی آنها را عمیقتر تحت تاثیر قرار میدهد. بسیاری گزارشات فردی و نه تحقیقات رسمی در رابطه با وجود خشونت و پرخاش در افرادASD وجود دارد.
اطلاعات محدودی پیشنهاد میکند که در کودکان اوتیسم، وجود عقب ماندگی با خشم، کج خلقی و ویران کردن وسایل مرتبط است.
مطالعهای در سال ۲۰۰۷ که در آن با والدین ۶۷ کودک اوتیستیک (ASD) مصاحبه شده بودگذارش نمود: که ۳/۲ کودکان دورهای از کج خلقی شدید داشته اندو۳/۱ از آنها تاریخچهای از خشونت همراه با کج خلقی نشان دادهاند. خشونت همراه با کج خلقی بیشتر در کودکانی با تاریخچه آسیب زبانی شایع است.
طبق مطالعهای در سوئد (۲۰۰۸) بیماران ۱۵ ساله و یا بزرگتر با تشخیص ASD که مرتکب خشونت شده بودند، بطور معنی داری سایر شرایط اختلالات روانشناختی مانند سایکوز را نشان دادهاند.
در حود ۳/۱ تا نصف افراد اوتیستیک گفتارطبیعی کافی برای مقابله با نیازهای ارتباطی روزمره شان را کسب نمیکنند. تفاوت در نحوه برقراری ارتباط از نخستین سال زندگی مشاهده میشودو ممکن است شامل: تاخیر در آغاز babbling، اشارات و حالات غیر معمول، کاهش حساسیت و واکنش محیطی مناسب و طرحهای صوتی که هماهنگی با محیط ندارد، شوند.
در طی ۲و ۳ سالگی، کودکان اوتیستیک کمتر از سایر همسالان صداسازی به صورت منفرد و تکراری، همخوان، کلمه و مجموعه کلمات دارند. حالات بدنی آنها با کلمات هماهنگ و ترکیب نمیشوند، کودکان اوتیستیک کمتر درخواستهایشان را مطرح میکنندویا در تجاربشان با دیگران شریک میشوندو بیشتر به نظر میرسد که کلمات سایرین را تکرار میکنند(echolalia)ویا ضمایر را معکوس بیان میکنند، جلب توجه کودک، برای شرکت در گفتار بین فردی لازم است. نقص توجه نیز کودکان ASD را متمایز میکند برای مثال این کودکان ممکن است به دستی که طرح را میکشد بیشتر توجه نشان دهند تاطرحی که کشیده میشود. همچنین برای این کودکان توجه به یک شی و سپس استفاده از آن ویا صحبت راجع به آن شی مشکل است. همچنین کودکان اوتیستیک در بازی انتزاعی تخیلی و استفاده از سمبلها در زبان مشکل دارند.
در دو مطالعه که در آنها کودکان اوتیستیک با عملکرد بالادر سن ۸ تا ۱۵سال و بزرگسالان شرکت داشتند، در تمارین پایهای زبان که لغات و هجی کردن را در بر میگیرد. کودکان نتایج یکسان و بزرگسالان نتایج بهتری نسبت به گروه کنترل کسب کردهاند. هر دو گروه اوتیستیک در تمارین مهارتهای پیچیده مثل زبان کنایهای، درکی و استنتاجی عملکرد نامناسب تری نسبت به گروه کنترل داشتهاند. این مطالعات نشان میدهند که افرادی که با کودکان اوتیستیک صحبت میکنند معمولاً درک آنها را بیش از میزان واقعی آن تخمین میزنند.
افراد اوتیستیک نمونههای زیادی از رفتارهای تکراری و محدود نشان میدهند که در جدول بازبینی شده رفتارهای تکراری (RBS-R) به این نحو طبقه بندی شدهاست:
هیچ رفتار تکراری خاصی به تنهایی ویژه اوتیسم نیست ولی هریک از این رفتارها ممکن است به میزان متفاوتی در کودکان اوتیستیک دیده شوند.

سال ۲۰۱۰ مستندی دیدم به نام اصلی ماراتون بوی که در اون داستان پسر بچه ی زاغه نشین هندی رو نقل میکرد که در ۲ سالگی یک مرد به نام بیرنچی داس اونو به مبلغ ۸۰۰ روپیه از مادرش خریده بودو به باشگاه جودوی خودش آورده بود و بعد از چند ماه دیده بود که اون استعداد خیلی خوبی در ماراتن داره!
بنا براین شروع کرده بود به آموزش این بچه .به نظر من آدم خوبی بود که اینکارو انجام داد به علاوه در اون سالن بیش از ۴۰ کودک یتیم دیگرو هم نگه میداشت!آقای داس سعی کرد بودیها رو تبدیل به یه دونده کنه و بودیها در ۳ سالگی ۲۱.۵ کیلومتر رو طی ۲.۰۴ ساعت دوید و تبدیل یه یک قهرمان شد!از اونجا که پول زیادی به حساب بودیها واریز میشد و دولت نمیتونست از اون سهمی داشته باشه آقای داس رو به سواستفاده از بودیها متهم کرد و جلوی دویدن اونو گرفت و رویای اونها رو برای رسیدن به المپیک به یاس بدل کرد به علاوه مادر بودیها رو مجبور کرد تا اونو پیش خودش برگردونه و بیرانچی رو به اختلاس از یه شرکت در دوبی محکوم کرد!
البته این اتهام هرگز ثابت نشد.مدتی بعد وقتی بودیها ۵ ساله بود که سازمان حمایت از کودکان اعلام کرد بیرانچی داس بودیها رو مورد آزار قرار میداده خود بودیها هم گفت که اونو به ژنکه سقفی می بستن و شلاق میزدن!طبق گفته های خود بدیها در ۸ سالگی میشه هر بچه ای رو با (اونم زاغه نشین)با ۳۰۰ روپیه مجبور کنن هر حرفی رو بزنه!خود بیرانچی میگفت در باشگاه من روزی ۲۰۰ نفر رفت و آمد دارن و من چطور میتونستم این کارها رو بکنم؟اون حتی پسر خودشم نمیزد چطور چنین تهمتی به اون زدن؟آقای بیرانچی رو به زندان انداختن اما بعد از ۵ روز پزشکی قانونی تمام اتهامات رو رد کرد و آقای داس آزاد شد. ۲ سال آقای داس مدام برای دیدن بودیها به خیابانهای زاغه میرفته اما بعد خبر کشته شدن آقای داس در باشگاهش به گوش همه رسید!اون به ضرب گلوله ی شخصی به نام راجا به قتل رسیده بود! راجا و همدستش ماهها بعد خودشونو معرفی کردن اما پشت پرده ی این قضایا چه کسی بود جز دولت؟پلیسهای فاسد و خیلی های دیگه که سر هیچ و پوچ با اون دشمن شدن؟در حال حاضر بودیها در کلکته از طرف دولت بورس تحصیلی گرفته و میتواند به رایگان تا دیپلم پیش برود.
بودیها در ۴ سالگی همراه آقای داس

بودیها در ۳ سالگی در مراتون ۱۰۰ کیلومتری

آقای داس در حال حمام بودیهای ۴ ساله

عکس آقای داس بعد مرگ

یک سال گذشت.....
گذشت ....گذشت....گذشت....
روزهای بد داشت.روزهای خوب ....
اتفاق های بد ....
اما خب زور روزهای خوب همیشه بیشتر هست ....
انقر اتفاقای خوب داشتم که اتفاقای بد توش گمه....
عید رو به همه
دوستام.رفیقام.همه...همه...تبریک می گم امیدوارم به ارزوهاتون تو سال ۹۰ برسید
تعطیلات خوش بگذره...
مراقب خودتون باشید
........................................................................................................................
سلام!
انگاری امسالم داره بند و بساطشو جمع میکنه که بره.
عیدتن مبارک
اینم عیدی

ایران ما - آنچه برای آگاهی هم وطنان ارجمند ایرانی در ذیل می آید متن ترجمه نامه عمر خلیفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجامید .

نامه عمر به یزگرد:
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

نامه یزگرد به عمر:
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پیش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
محل مهر یزد گرد

اینم عکسش مجسمه خودش

ميگويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي ميكرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود...
وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده ميبيند. وي به راهب مراجعه ميكند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند.
وي پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمين خود دستور ميدهد با خريد بشكه هاي رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آميزي كند . همينطور تمام اسباب و اثاثيه خانه را با همين رنگ عوض ميكند. پس از مدتي رنگ ماشين ، ست لباس اعضاي خانواده و مستخدمين و هر آنچه به چشم مي آيد را به رنگ سبز و تركيبات آن تغيير ميدهد و البته چشم دردش هم تسكين مي يابد...
بعد از مدتي مرد ميليونر براي تشكر از راهب وي را به منزلش دعوت مي نمايد. راهب نيز كه با لباس نارنجي رنگ به منزل او وارد ميشود متوجه ميشود كه بايد لباسش را عوض كرده و خرقه اي به رنگ سبز به تن كند.
او نيز چنين كرده و وقتي به محضر بيمارش ميرسد از او مي پرسد آيا چشم دردش تسكين يافته ؟ مرد ثروتمند نيز تشكر كرده و ميگويد :" بله . اما اين گرانترين مداوايي بود كه تاكنون داشته."
مرد راهب با تعجب به بيمارش ميگويد بالعكس اين ارزانترين نسخه اي بوده كه تاكنون تجويز كرده ام. براي مداواي چشم دردتان، تنها كافي بود عينكي با شيشه سبز خريداري كنيد و هيچ نيازي به اين همه مخارج نبود!
براي اين كار نميتواني تمام دنيا را تغيير دهي ، بلكه با تغيير چشم اندازت ميتواني دنيا را به كام خود درآوري. تغيير دنيا كار احمقانه اي است اما تغيير چشم اندازمان ارزانترين و موثرترين روش ميباشد
--------------------------------------------------------------------------------------------
آهو بود که خیلی خوشگل بود.
روزی یک پری به سراغش اومد و بهش گفت:
آهــو جون!… دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پری آرزوی اون رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق و جدایی، سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم، این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمیشه، تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته، همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خـرد کرده، هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیز می گم صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه.
حاکم پرسید:دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمی آد، همه اش میگه لاغر مردنی، تو مثل مانکن ها می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو می کنی ؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه … چی کارش میشه کرد.
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسر دقت کنید
مثل آهو فکر نکن ! خر نصبیت می شود !
امروز میخوام از یه شبح واقعی که بعد از 1سال تحقیق به واقعی بودنش پی بردم صحبت کنم.من. با آدمای خرافاتی اشتباه نگیرین!شبح من یه مرده که با استعدادی خارق العاده تو سال 1847 تو فرانسه به دنیا اومد.این مرد اریک نام استعداد اریک به حدی در همه ی موارد به خصوص هنر زیاد بود که بدون رفتن به مدرسه و تحت آموزشهای مادرش میتونست در 6 سالگی آهنگ بسازه در 10 سالگی نقشه هایی برای ساختمانها میکشید که کسی که به او معماری درس میداد او را به عنوان یک استاد در هنر معماری معرفی کرده.اگر ساختمان اپرای پاریس را دیده باشید حتما به زیبایی آن پی بردید باید بگویم این ساختمان و قصر احمدشاه در مازندران تنها آثار به جا مانده از این نابغه در جهان است هرچند که هرگز به نام خودش ثبت نشد زیرا او همواره مجبور بود به خاطر صورت وحشتناکش در تاریکی مخفی بماند برای همین وقتی ساخت اپرا تمام شد او در طبقه ی هفتم این ساختمان منزل کرد و برای امرار معاشش از ماعاش از سادگی و حماقت مدیران اپرا استفاده کرده خود را شبح اپرا نامید و از آنها خواست تا ماهیانه مبلغی ازدرآمد اپرا را به او بدهند و برای اثبات وجودش هرزچند گاهی اتفاقات عجیبی مثل سقوط لوسترها یا شنیده صدایی که گویی صدای خداوند است (که صدای خودش بود )در سالن اپرا انجام میداد
ادامه دارد...
بیخیال امروز من متولد شدم(البته 28 سال پیش)تو یه روز سرد زمستونی به قول مامان جونم
همه جا سفید بود شدید(تو بیمارستان نزدیک 8.5 شب) صدای جیغ بنده بلند شد و با 1.750 کیلو وزن پا به عرصه ی حیات گذاشتم پس تولدم مبارک

بابا چقدر بخونم خسته شدم اههههههههههههههههه.
از اینور اونور فشار٬فامیلم که ۱۰۰۰۰ الله اکبر از همه بدترن.هی مامنه میگه بخون یه جای خوب قبول شی که دهن این فامیل بسته بمونه
.بیچاره بچه کنکوری!دوست زنگ میزنه میگه من هیچی نخوندم!میدونم قبول نمیشم!بچه کنکوریم میگه خب بابا پس خیلی عقب نیستم!میرسم !(غافل از اینکه دوست محترم خواسته اینو مچل کنه و خودش داره کتابا رو میجوه)بیچاره بچه کنکوری!

پدر و مادر از صبح بیرونن و نمیبینن خوندنشو بنده خدا میاد ۱ ساعت استراحت کنه بابا میاد میگه وقت نداری بچه کنکوری چرا درس نمیخونی؟مامانه میاد میگه اگه قبول نشی من جواب فامیلو چی بدم؟(یکی نیست بگه به فامیل چه؟) از یه طرف دیگه میگن ریختن تو دانشگاه و دانشجو ها رو گرفتن بیچاره بچه کنکوری میگه اومدیم رفتیم دانشگاه منم گرفتن اونوقت تکلیف چیه؟(بیچاره بچه کنکوری نمیدونه اینا که گرفتن یکم خس و خاشاک بودن٬دانشجو نما بودن!
)بیچاره بچه کنکوری میشینه به خوندن(تازشم علاوه بر مدرسه کلاس زبان و... هم میره به مامانه که وقت کم میارم و دیگه کلاس نمیرم مامان جون میگه خب تلوزیون نبین!)خلاصه بکوب میشینه به خوندن نزدیکای تیر ماه چشماش ۳ شماره ضعیف شده!
واریس گرفته٬۳ تا از دیسکاش زده بیرون
اما باعث مباهات مادره حتی مشاورشم میگه تو جزو ۱۰ نفر اولی!تا اینکه شب قبل کنکور بر اثر ۳ تا سکته پشت هم بیچاره بچه کنکوری به ملکوت اعلی میپیونده در حالی که داره میره بالا و با حلقه ی بالا سرش ور میره میگه حالا که فکرشو میکم ارزششو نداشت!
بیچاره کنکوریا...![]()
شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟

-----------------------------------------------------------------------------------------
مردی در مقابل گل فروشی ایستاده بود و می خواست دسته گلی برای مادرش،که در شهر دیگری بـــود، سفارش دهد تا برایش ارسال کند.او وقتی از گل فروشی خارج شد.دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می کرد.مـرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید:«دختر خوب ،چرا گریـه می کنی؟»دختر در حالی که گریه می کرد گفت:«می خواستم برای مادرم یک شاخه گل رزبخرم،ولــــــی فقط75سنت دارم،در حالی که گل رز 2 دلار می شود.مرد لبخندی زد و گفت:«با من بیا،من برای تو یک شاخه گل رز قشنگ می خرم.»
وقتی از گل فروشی خارج می شدند،مرد به دخترک گفت:«مادرت کجاست؟می خواهی تـو را برسانم؟»دختر دست مرد را گرفت و گفت:«آن جا»و به قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.مرد او را بـه قبرستان برد و دختر روی یک قبر تازه نشست و گل را ان جا گذاشت.مرد دلش گرفت،طاقت نیاورد،به گل فروشی برگشت،دسته گل را گرفت و 200 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد.

روزي مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته و كلاه و تابلويي در كنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من كور هستم لطفا كمك كنيد!!! روزنامه نگار خلاقي از كنار او ميگذشت نگاهي به او انداخت فقط چند سكه داخل كلاه بود او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت وآن جا را ترك كرد. عصر آن روز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه واسكناس شده است... مرد كور از صداي قدمهاي او خبرنگار را شناخت وخواست اگر او همان كسي است كه آن تابلو را نوشته بگويد كه برروي آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد:چيز خاص و مهمي نبود من فقط نوشته ي شما را به شكل ديگري نوشتم! ولبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد كور هيچ وقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلو خوانده ميشد: امروز بهار است ولي من نميتوانم آن را ببينم!!!! وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير دهيد خواهيد ديد بهترينها ممكن خواهد شد. هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. حتي براي كوچكترين اعمالتان از فكر،هوش و روحتان مايه بگذاريد. اين رمز موفقيت است... ---------------------------------------------------------------------- ITALY.....I Trust And Love You HOLAND.....Hope Our Love Lasts Never Dies CHINA.....Com Here I Need Affection FRANCE.....Friendships Remain And Never Can End
و عشق...
آخرین باری که به این کلمه فکر کردی کی بود؟
این سوال من از شماست. آیا عشق واقعی هنوز وجود دارد؟ آیا مایل به دانستن جواب هستید؟
.jpg)
خداوند هستی را با عشق آفرید

با بخشایش جلایش داد.

محکمترینش را در دل مادر قرار داد

بعد نوبت دیگران شد که سهمشان رابگیرند.همه سهم خود را برداشتند وهیچ اعتراضی نشد.برخی آنرا از ترس دزد در هفت سوراخ قایم کردند اما بعد یادشان رفت سهم خود را چه کردند؟ وبراه افتادند تا آنرا پیدا کنند و هنوز هم پیدایش نکرده اند.

عده ای نادان آنرا دور انداختند لگدمال کردند و رفتند.
عده ای تشکر کرده وآنرا با خود بردند اما عشق انقدر ظریف بود که در دستانشان شکست.
اما آخرین گروه سهمشان را در امنترین و نرمترین مکان قرار دادند .آنها عشق را در سینه قرار دادند.سجده کردند- شکر کردند-گریستنند وقسم خوردند تا ابدیت محافظش باشند وشدند عاشقان دلسوخته که با پای خود به قتلگاه رفتند تا از عشق حراست کنند...
اما این افراد کم بودند برای همین سد محکم محافظانش زود در هم شکست .مردم عشق را زندانی کردند.چرا؟؟؟؟؟
چون از قدرتش هراس داشتند هرکه آنرا لمس میکرد حاضر بود تا پای جان از آن حراست کند مردم جوانانی را که به عشق نزدیک میشدند را بی درنگ نابود میکردند

تا آنکه عشق در دستان آهنی زنجیرها پیر شد
و ناگاه عروج کرد.
مردم جشن گرفتند اما این جشن رنگ جشن نداشت.مردم نمی خندیدند چون خنده ای وجود نداشت.نه لبخندی بود نه شادی!
تنها کسی که میخندید شیطان بود.قلبها چون سنگ سرد و خاکستری شدند و بشر به سوی سقوط رفت و رو به غرق شدن گذاشت.وتنها عشق بود که فریاد میزد فریاد میزد به سویم بیایید تا نجات یابید. گوشهای این فرزند نافرمان کر شده بود.

وقتی فرزند در حال غرق شدن است مادر نگاه می کند؟
نه!نه!هرگز چنین نخواهد شد.عشق دست بشر را در لحظه ی آخر گرفت.
پس لبخند و شادی به زمین برگشت.
پس هنوز به این فرزند نافرمان امید هست.عشق واقعی هنوز وجود دارد.
