اکبر شریعت در عالم هنر از خیل آدمهایی است که در عین این که هیچ کاره هستند خود را همه کاره معرفی می کنند. این آدمها سیاستهای رفتاری متفاوتی دارند و به تناسب بهره هوشی شان در معرفی خود به عنوان هنرمند، به موفقیت می رسند. این که این موفقیت چه ارزشی دارد و یا این که اصلا واجد ارزش است یا نه بحثی است که بعدا به آن خواهم پرداخت آنچه این جا مورد بحث است توانایی این آدم هیچ کاره و شگرد های او در معرفی خود به عنوان فیلم ساز ، فیلمنامه نویس، داستان نویس، شاعر ، نمایشنامه نویس ، منتقد و مخصوصا روشنفکر است بی آنکه واقعا توانایی خاصی حداقل در یکی ازاین زمینه ها داشته باشد. شیوه و شگرد های او آنچنان موذیانه است که گاه حتی مرا هم که شناخت نسبتا کاملی از او دارم ، تحت تاثیر قرار داده و به اشتباه می اندازد!!!
اگر بخواهم منصف باشم باید به هوش او اذعان کنم. هوشی که سالهای بسیار در راه هایی نادرست به هدر رفته و هنوز هم می رود. و اما شگرد های او:
1- اکبر شریعت در عرصه آفرینش هنری بسیار کم کار و در بعضی موارد بی کار است. اولین دلیل برای این مسئله ناتوانی اوست(بعدها در این باره هم بحث مبسوطی خواهم کرد) اما دومین دلیل استفاده از شگرد "املای نانوشته" است. او خوب می داند که هر چه خزعبلات فکری خود را کمتر بیرون بریزد، کم استعدادی و گاه بی استعدادی خود را بیشتر مستور خواهد کرد. هر چه باشد املای نانوشته غلط ندارد.
2- هیچ اثر هنری کامل نیست و در هر صورت ضعف هایی دارد و اکبر شریعت این مسئله را خوب می داند. حالا که او دچار یبوست فکری شده و دیگران مشغول کارند باید کاری انجام دهد. و او کاری می کند کارستان. با استفاده از هوش سرشار و شیطانی خود از ضعف های آثار هنرمندان دوروبرش چماقی می سازد و با چاشنی خیرخواهی به کوبیدن بر سر آنها می پردازد و با یک تیر دو نشان می زند. اول اینکه وجهه هنرمند بخت برگشته را از بین می برد و او را از میدان بیرون می کند و دوم اینکه خود را به عنوان هنرمند جا می زند. او دیگران را زمین می کوبد تا از آنها پلکانی بسازد برای بالا رفتن.
3- اکبر شریعت آدم بی سوادی نیست بلکه او کم سواد است. اما نبوغ او هم در استفاده بسیار ویرانگر از همین سواد کم نهفته است. او جملات بسیاری از اشخاص بزرگ را بلد است و خوب می داند که این جملات را کی ، کجا و چگونه به عنوان سلاحی مردافکن به کار برد. هنرمند بخت برگشته ای که مورد هجوم اکبر شریعت قرار گرفته مرتب با جملاتی از دریدا، فوکو، لیوتار، بارت، استراوس، چامسکی و ... بمباران می شود و ناگهان در مقابل خود لشکری از نامهای بزرگ را می بیند و احساس می کند که با نوشتن داستانی کوتاه روح آن بزرگواران را آزرده است و شرمنده از حماقت خود داستانش را روانه سطل زباله می کند تا بیش از این به فرهنگ بشریت لطمه وارد نکند!!! و لبخند مشمئز کننده اکبر شریعت به نشانه یک پیروزی دیگر پایان کار یک هنرمند را رقم می زند.
4- اکبر شریعت می داند که هنرمندان دوروبرش تمام کتابها را نخوانده اند و البته نمی توانند هم بخوانند. خود او هم صد البته نخوانده اما این توانایی را دارد تا طوری وانمود کند که انگار تمام کتابها را خوانده است. اگر احیانا شما ثابت کنید که او فلان کتاب را نخوانده خیلی ساده ارزش آن کتاب یا نویسنده اش را زیر سئوال می برد و شما را وادار می کند تا از زحمتی که برای خواندن کتابی چرند به خود داده اید شرمنده شوید.
وقتی او شما را قانع کرد که تمام آنچه را شما نخوانده اید او خوانده است ، دست به کار دیگری می زند: هر چه دلش بخواهد و هر چه به نفعش باشد می گوید و ادعا می کند که از فلان نویسنده یا بهمان کتاب نقل قول کرده است. یک جمله از خودش می گوید و اسم رولان بارت را می آورد جمله دیگری می گوید و به کتاب ساختار و تاویل متن ارجاع میدهد و گاه حتی ممکن است با بی شرمی تمام از کتاب یا حتی نویسنده ای که وجود خارجی ندارد برای شما مثال بزند.
پی نوشت1: درباره شگردهای اکبر شریعت باز هم خواهم گفت.
پی نوشت 2: اگر نام اکبر شریعت در متن مرتب تکرار شده برای این است که می خواهم نام او را خوب به خاطر بسپارید و از او دوری کنید تا شاید از گزند او در امان بمانید.