اکبر شریعت تائیدی می شود؟!

نمی دانم چطور می شود که گاه، چیزی که حالت از آن به هم می خورد، ناگهان! سرت می آید.

مثل این : نظر شما به ثبت رسید و ... .

حالم از این "تائید" نظرات بدجوری به هم می خورد.

***

یکی زنگ زد و خبر داد که : آقا، شریعت هم که تائیدی شده!

بدو آمدم و نگاه کردم. راست می گفت. اکبر شریعت هم تائیدی شده بود. فکر کردم لابد اشتباهی شده است. فکر کردم لابد دست اکبر شریعت به دکمه اشتباهی برخورد کرده است، فکر کردم لابد .... ولی خوب که نگاه می کنم می بینم، کم اتفاق نیافتاده که اکبر شریعت کاری کند که از آن متنفر بوده . خوب که فکر می کنم می بینم آن "ناگهان!"ی که در ابتدا نوشته ام فقط یک سوءتفاهم و کج فهمی کوچک بوده....

و حال می کنم به زرنگی شریعت، که چقدر خوب این کارها را توجیه کرده ...

"سنگ با گذر زمان تغییر می کنه شما انتظار دارید من تغییر نکنم؟!"(نقل به مضمون از مخملباف)

و بیشتر حال می کنم به این که همچنان کارش را ادامه می دهد. فقط باید دنبال توجیه های بهتر و تازه تری بگردد!!!

بازگشت شوالیه ی تاریکی

مدتی بود که گرفتار حرص و آز و طمع بودم(بعضی ها نامش را می گذارند غم نان!). در این مدت اکبر شریعت گویا یکه تازیش را دور از چشم من باز شروع کرده است. کسی هم که جلودارش نیست. پس باز من می مانم و اکبر شریعت. او را نمی کشم. اگر بکشم من هم با او می میرم. می گذارم تا بماند. اما به شرطها و شروطها.

اکبر شریعت! من بازگشته ام. باز با شمشیری که از رو بسته ام... .

بيگانه اي در ميان ما

اين نوشته نظر يكي از دوستان!!! است در باره من و آدمهايي مثل من. اين نوشته را مستقيما كپي كردم و اينجا گذاشتم چون توصيف بسيار خوبي (و نه چندان دقيقي) است درباره من. از اين دوست تازه يافته كه نامش را بيگانه گذاشته تشكر مي كنم و اميدوارم مرا بيش از پيش به خودم بشناساند كه من خود ناتوانم از انجام اين كار و اينكه "المومن مرآت المومن".

بدون سلام براتون مينويسم همه ي شماهارو ميشناسم از خيلياتون بدم مياد اكثرتون مغرور بدون سوادين كه با اطلاعات خيلي ضعيفي جمع شدين و حرفايي ميزنين و بزرگارو مسخره ميكنين تورو هم ديدم تو سينما قدس و خيلياي ديگه رو تو انجمن ادبي تو باغ صفا و ... هنر چيز ظريف و خوبيه اما دنياي هنري كه شماها ساختين خيلي كثيفه از خودتون و دنيايتون حالم به هم ميخوره ......

پي نوشت : خدا مرا به راه راست هدايت كند تا بيش از اين شرمنده خلق نشوم.
آمين.

چیزی ورای شک معقول

وقتی این وبلاگ را شروع کردم به نبرد حق علیه باطل فکر می کردم به نبرد خیر و شر به جنگ نور و ظلمت به ... . در این میان باطل و شر و ظلمت اکبر شریعت بود و من(اکبر شریعت) ، حق بودم و  خیر و نور. و آن روز چه شوم بود وقتی فهمیدم که اکبر شریعت کسی نبود جز خود من.

حالا که به پست های قبلی نگاه می کنم از تصویر به حق واقعی خودم ، می ترسم. می ترسم از این هیولایی که در درون من خفته است. از خودم می ترسم.

می خواستم پست های قبلی را پاک کنم ، می خواستم خودم را ، این تصویر چنش آورم را مخفی کنم و چه زجری بردم تا مانع خودم شوم. این من هستم : اکبر شریعت ، هیولایی که دیگری می پنداشتمش.

از این پس نه به جنگ دیگری که به جنگ خودم برخواهم خواست. بگذار برای یکبار هم که شده شیطان به جنگ شیطان برود و باطل به جنگ باطل و ... .

 

من(اکبرشریعت) مخالف هستم!

یکی از مشخصات بارز اکبر شریعت این است که او مخالف هر آن چیزی است که شما می گوئید.  مطمئن هستم که در جلسات مختلف این جمله را از زبان او بسیار شنیده اید : من مخالف هستم.

یکی از دوستان ایشان به نام آقای علیرضا دروچیhttp://www.aftabaftabi.blogfa.com خاطره ای از ایشان نقل می کنند به این مضمون :

 

در یکی از جلسات فیلمنامه خوانی کنار اکبر شریعت نشسته بودم. یک نفر مشغول خواندن فیلمنامه بود. بنده متوجه بودم که آقای شریعت مشغول کشیدن نقاشی روی تکه کاغذی هستند و اصلا حواسشان به فیلمنامه نیست. بعد از تمام شدن خوانش فیلمنامه هر کس مشغول ارائه نقد و نظر شد و وقتی نوبت به آقای شریعت رسید ایشان با تمام گفته های حاضرین شروع به مخالفت کردند.

این خاطره دقیقا مصداق آن چیزی است که من می خواهم به آن اشاره کنم. برای اکبر شریعت اصلا مهم نیست که شما چه می گوئید. آنچه برای او مهم است مخالفت با شما و (با عرض معذرت) مالیدن پوزه تان به زمین است. او فقط می خواهد شما را به زمین بزند و گرنه حقیقت برای او پشیزی ارزش ندارد. اگر نظر او را در مورد مسئله ای خاص بپرسید او ابتدا نظر شما را جویا می شود تا در مرحله بعد با آن مخالفت کند. به همین خاطر بسیار اتفاق می افتد که دو نفر آدم بیچاره از اکبر شریعت جملاتی نقل کنند مثلا درباره صادق هدایت ، که کاملا با هم در تناقض باشند. چرا که اگر شما موافق صادق هدایت باشید ایشان مخالف او و اگر مخالف صادق هدایت باشید ، موافق او خواهند بود!

 

 

پ.ن 1 : گفته بودم که نوشتن از اکبر شریعت و نکشیدن سیگار غیرممکن است. امشب یک نخ سیگار وینستون قرمز عقابی کوفت کردم.

پ.ن ۲ : تصمیم داشتم تا آخر تعطیلات نوروزی چیزی ننویسم. اما فکر کردم شاید جناب شریعت فکر کنند که بنده مرعوب تهدیدات ایشان شده ام. برای همین این پست را نوشتم تا بدانند که بنده هم مثل ایشان شمشیر را از رو بسته ام. پس جناب شریعت! بچرخ تا بچرخیم.

این یک بهاریه نیست

از زمان شروع سال جدید دست به کار ترک سیگار شده ام(هر سال این کار را می کنم). فعلا برای مدتی اندیشیدن به اکبر شریعت را رها کرده ام چون پرداختن به او و ترک سیگار تقریبا که نه بلکه تحقیقا غیر ممکن است. فقط به چند نفر از دوستان که با خواندن مطالب این وبلاگ دچار سوءتفاهم شده اند و احساس کرده اند که بنده قصد داشته ام به هنرمندان این شهر(تبریز) و یا هر شهر دیگری طعنه بزنم و به اصطلاح  نام "اکبر شریعت" در واقع استعاره ای از آقایان ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... (به علت طولانی بودن لیست اسامی به همین تعداد بسنده می کنم) بوده است قویا اعلام می کنم که اکبر شریعت یک موجود زنده بوده و استعاره ای از هیچ کس جز خودش نیست. حالا اگر کسی یا کسانی در پاره ای از موارد شباهتهایی با جناب شریعت دارند قطعا تقصیری متوجه ما نیست. جالب اینکه در لیست فوق الذکر اسامی تعدادی خانم هم بود و انصافا برای خود من تصور خانمی که شبیه اکبر شریعت باشد کمی بعید است اما اگر واقعیت داشته باشد خدا قسمت خود اکبر شریعت کند.

یک مورد دیگر این که بر اساس شنیده های این جانب جناب اکبر شریعت قصد دارد وبلاگی راه اندازی کند و جنگ بین من و خودش را در آن وبلاگ سازماندهی نماید. اخبار جدید را در این باره به اطلاعتان خواهم رساند.

فعلا خدا نگهدارتان.

پی نوشت۱: وای خدا ، کاش ته یکی از جیبهام یه نخ وینستون عقابی ، پیدا کنم. قول می دم دیگه به این شریعت گیر ندم.

پی نوشت۲: خانومم همه جیبهامو گشته و همه سیگارهامو که قایم کرده بودم پیدا کرده و ... . چاره ای ندارم جز اینکه به اکبر شریعت گیر بدم.

اکبر شریعت، فمینیسم و زن

به جای مقدمه :

 از اینکه مدتها نبودم معذرت می خواهم. چند نفر از دوستان جناب شریعت قول همکاری و همراهی داده بودن که تا این لحظه فقط قولی که داده اند برایم مانده. اگر نظرشان برنگشته باشد قرار است مطا لبی بدهند که با نام خودشان بر علیه شریعت در همین جا درج کنیم و اگر به وعده وفا نکردند باز من می مانم و اکبر شریعت.

فعلا تا مطالب آن دوستان برسد این مطلب را داشته باشید:

اکبر شریعت، فمینیسم و زن

 اکبر شریعت مثل اغلب مردان شبه روشنفکر و شبه هنرمند معتقد است که از زن جماعت هنرمند و روشنفکر در نمی آید اما او در جمع های مختلف خودش را یک فمینیست دوآتشه جا می زند در حالی که حتی معنی این اصطلاح را خوب نمی فهمد که صد البته چندان هم مایه تعجب نیست. اما چرا؟ چرا کسی که همیشه نگاه تحقیرآمیزی نسبت به زنان داشته و دارد به خود لقب فمینیست می دهد؟

آنچه در زیر می آید تنها بخشی از دلا یل اکبر شریعت است :

1-از نظر اکبر شریعت خداوند در حق او ظلم کرده که نه قیافه خوبی به او داده و نه حداقل هیکلی که به آن بنازد. مخلص کلام اینکه او به اصطلاح "دخترکش" آفریده نشده است. نه تنها هرگزتوجه دختری به او جلب نشده بلکه آنچه از جانب دختران و زنان نصیب اش گشته تنفر بوده است. اما او بعد از اینکه پایش به جمعهای شبه روشنفکرانه باز شد متوجه گشت که بسیاری از مردان شبه روشنفکر که چهره و هیکلی به مراتب زشتتر از او داشتند دل بسیاری از دختران و زنان زیبا روی را برده اند. لازم نبود تا زیاد مداقه کند تا دلیل توانایی آنها را بیابد. فردای اولین حضورش در همان جمع شبه روشنفکرانه ، جناب شریعت با کتابی که عنوان فمینیسم بر روی آن خود نمایی می کرد وارد همان جمع شد و از همان زمان به بعد خود را یک فمینیست آن هم از نوع دوآتشه معرفی کرد. این کار در واقع همان مخ زنی است در اصطلاح عوام. در واقع او برای اینکه توجه زنان را جلب کند خود را مدافع حقوق آنها نشان می دهد. کسانی که اکبر شریعت را می شناسند و با او در جلسه ای بوده اند که حداقل یک دختر زیبا هم آنجا حضور داشته قطعا متوجه این مسئله شده اند. چرا که تلاشهای وحشیانه او برای خراب کردن وجهه دیگر مردان حاضر در جلسه و دفاعیات بی شرمانه اش از نظرات آن دختر کذایی  چنان مشهود است که بعید به نظر می رسد کسی متوجه نشده باشد.اکبر شریعت فمینیست است برای اینکه این کار تنها راهی است که او را به جنس لطیف نزدیک می سازد.توصیه ای به شما می کنم : اگر درجلسه ای هستید که دختری زیبا و اکبر شریعت هم آن جا حضور دارند ، هر چه سریعتر و قبل از آنکه توسط حملات اکبر شریعت لت و پار شوید آن جلسه را ترک کنید!!!

 

پی نوشت : باز هم دراین باره خواهم نوشت.  

اکبر شریعت و املاهای نانوشته

      اکبر شریعت در عالم هنر از خیل آدمهایی است که در عین این که هیچ کاره هستند خود را همه کاره معرفی می کنند. این آدمها سیاستهای رفتاری متفاوتی دارند و به تناسب بهره هوشی شان در معرفی خود به عنوان هنرمند، به موفقیت می رسند. این که این موفقیت چه ارزشی دارد و یا این که اصلا واجد ارزش است یا نه بحثی است که بعدا به آن خواهم پرداخت آنچه این جا مورد بحث است توانایی این آدم هیچ کاره و شگرد های او در معرفی خود به عنوان فیلم ساز ، فیلمنامه نویس، داستان نویس، شاعر ، نمایشنامه نویس ، منتقد و مخصوصا روشنفکر است بی آنکه واقعا توانایی خاصی حداقل در یکی ازاین زمینه ها داشته باشد. شیوه و شگرد های او آنچنان موذیانه است که گاه حتی مرا هم که شناخت نسبتا کاملی از او دارم ، تحت تاثیر قرار داده و به اشتباه می اندازد!!!

اگر بخواهم منصف باشم باید به هوش او اذعان کنم. هوشی که سالهای بسیار در راه هایی نادرست به هدر رفته و هنوز هم می رود. و اما شگرد های او:

1- اکبر شریعت در عرصه آفرینش هنری بسیار کم کار و در بعضی موارد بی کار است. اولین دلیل برای این مسئله ناتوانی اوست(بعدها در این باره هم بحث مبسوطی خواهم کرد) اما دومین دلیل استفاده از شگرد "املای نانوشته" است. او خوب می داند که هر چه خزعبلات فکری خود را کمتر بیرون بریزد، کم استعدادی و گاه بی استعدادی خود را بیشتر مستور خواهد کرد. هر چه باشد املای نانوشته غلط ندارد.

2- هیچ اثر هنری کامل نیست و در هر صورت ضعف هایی دارد و اکبر شریعت این مسئله را خوب می داند. حالا که او دچار یبوست فکری شده و دیگران مشغول کارند باید کاری انجام دهد. و او کاری می کند کارستان. با استفاده از هوش سرشار و شیطانی خود از ضعف های آثار هنرمندان دوروبرش چماقی می سازد و با چاشنی خیرخواهی به کوبیدن بر سر آنها می پردازد و با یک تیر دو نشان می زند. اول اینکه وجهه هنرمند بخت برگشته را از بین می برد و او را از میدان بیرون می کند و دوم اینکه خود را به عنوان هنرمند جا می زند. او دیگران را زمین می کوبد تا از آنها پلکانی بسازد برای بالا رفتن.

3- اکبر شریعت آدم بی سوادی نیست بلکه او کم سواد است. اما نبوغ او هم در استفاده بسیار ویرانگر از همین سواد کم نهفته است. او جملات بسیاری از اشخاص بزرگ را بلد است و خوب می داند که این جملات را کی ، کجا و چگونه به عنوان سلاحی مردافکن به کار برد. هنرمند بخت برگشته ای که مورد هجوم اکبر شریعت قرار گرفته مرتب با جملاتی از دریدا، فوکو، لیوتار، بارت، استراوس، چامسکی و ... بمباران می شود و ناگهان در مقابل خود لشکری از نامهای بزرگ را می بیند و احساس می کند که با نوشتن داستانی کوتاه روح آن بزرگواران را آزرده است و شرمنده از حماقت خود داستانش را روانه سطل زباله می کند تا بیش از این به فرهنگ بشریت لطمه وارد نکند!!! و لبخند مشمئز کننده اکبر شریعت به نشانه یک پیروزی دیگر پایان کار یک هنرمند را رقم می زند.

4- اکبر شریعت می داند که هنرمندان دوروبرش تمام کتابها را نخوانده اند و البته نمی توانند هم بخوانند. خود او هم صد البته نخوانده اما این توانایی را دارد تا طوری وانمود کند که انگار تمام کتابها را خوانده است. اگر احیانا شما ثابت کنید که او فلان کتاب را نخوانده خیلی ساده ارزش آن کتاب یا نویسنده اش را زیر سئوال می برد و شما را وادار می کند تا از زحمتی که برای خواندن کتابی چرند به خود داده اید شرمنده شوید.

وقتی او شما را قانع کرد که تمام آنچه را شما نخوانده اید او خوانده است ، دست به کار دیگری می زند: هر چه دلش بخواهد و هر چه به نفعش باشد می گوید و ادعا می کند که از فلان نویسنده یا بهمان کتاب نقل قول کرده است. یک جمله از خودش می گوید و اسم رولان بارت را می آورد جمله دیگری می گوید و به کتاب ساختار و تاویل متن ارجاع میدهد و گاه حتی ممکن است با بی شرمی تمام از کتاب یا حتی نویسنده ای که وجود خارجی ندارد برای شما مثال بزند.

 

پی نوشت1: درباره شگردهای اکبر شریعت باز هم خواهم گفت.

پی نوشت 2: اگر نام اکبر شریعت در متن مرتب تکرار شده برای این است که می خواهم نام او را خوب به خاطر بسپارید و از او دوری کنید تا شاید از گزند او در امان بمانید.

چرا اکبر شریعت؟

۱- این وبلاگ درباره اکبر شریعت است. نه به این خاطر که او آدم بزرگی است، بلکه به این خاطر که  اتفاقا اصلا آدم بزرگی نیست . او  از خیل آدمهایی است که هنر مندان و روشنفکران و شبه هنرمندان و شبه روشنفکران ، مثل او را بسیار در اطراف خود و حتی گاه در آینه مقابل خود دیده اند و می بینند.این وبلاگ تلاش دارد تا اکبر شریعت ها را از منظری جامعه شناختی/روانشناختی(البته از نوع آماتوری اش ) زیر ذره بین قرار دهد و بر نقاط تاریک زندگی آنها تا آنجا که ممکن باشد نوری بتاباند.

۲- اکبر شریعت  از دوستان  بسیار نزدیک نویسنده این سطور است. این را نوشتم تا هم او و هم دیگران بدانند که در نوشتن مطالب این وبلاگ هیچ گونه غرض ورزی چه شخصی و چه غیر شخصی وجود ندارد.تمام آنچه که بعدها خواهد آمد همه از سر خیرخواهی است و احساس وظیفه ای که یک دوست در مقابل دیگر دوستانش دارد.زمانی که از خصلتهای شرم آور او سخن به میان آید دل نویسنده هم "کباب خواهد شد" . می دانم که اکبر شریعت با خواندن این وبلاگ مکدر خواهد شد.تنها امیدم این است که به خیر خواهی نویسنده ایمان داشته باشد.

۳- اگر جز من و اکبر شریعت کس دیگری هم به این وبلاگ سر زد و احساس کرد آنچه را که نگارنده احساس کرده است می تواند درباره او نظر بدهد.

۴- تشابه اسمی بین نویسنده و سوژه این وبلاگ کاملا اتفاقی است. فقط کسانی که احتمالا نظر می دهند به یاد داشته باشند که اکبر شریعت (سوژه) هم البته آزادی اعلام نظر دارد پس جوابیه های احتمالی او را به پای نویسنده وبلاگ نگذارید.

۵- امیدوارم توانایی ادامه دادن این وبلاگ را داشته باشم.