درک تقریبا و انگار و حدوداً سخت است !
ذات اکیپ هم بر اینه که یه روز بپاشه.
خلاصه که دل نبندید
وقتى بعد از ده سال دوستت رو مى بينى و ازت مى پرسه تو اين ده سال چيكارا كردى؟
دقيقا همونجاست كه عمق هيچ گهى نشدنت رو متوجه مى شى 
از زبان اخوان ثالث به شما نصیحت:
" برو آنجا که تو را منتظرند"

تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد
درد عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
دور از تو نفس برای من ممنوع است
آرامش فکر و جان و تن ممنوع است
گفتن که ندارد این، خودت می دانی
در عشق به هم کلک زدن ممنوع است
فقط ریده میشه به اعصاب خودتون
روزي ده بار به خودت بگو "به تو ربطي نداره"
حـــــوصلم سر رفت
یکی بیاد عروسی کنیم ترجیحا خوشگل باشه

هر پرهيزكار گذشته اي دارد و هر گناهكار اينده اي...
هيچوقت قضاوت نكن...
تُرش رویی هم بکن
شیرین عسل بانوی من
گاه گاهی قاطیِ فالوده لیمو لازم است
به ٢دسته آدم به ٢علت نبايد اعتماد كرد:
١-كسايي كه نميشناسيمشون،چون نميشناسيمشون
٢-كسيايي كه ميشناسيمشون،چون ميشناسيمشون


نمیدانم نهان از من،
چه نیکی کرده ای با "دل"....؟
که چون غافل شوم از او،
دوان سوی "تو" مي آيد...


من از آن روز که در گشت تو ام، ارشادم!
بعضی اوقات تحقیری که تو سکوت هست تو هیچی نیست
عمل بينى و لب و اينا مسخره بازيه

دلم اهل شکایت نیست


میوهی خامم، به سنگ از شاخسار افتادهام
نمیدانم چطور اما خودت پا درمیانی کن....
هوس کردم بسوزانی مرا با غنچه کردنها

که هنوز پارہ ی دل ، دو سه بخیه کار دارد......!

تو را میخواهمَت امّا گذشتن از تو اِلزامیست

وای اگر مایوس هم باشی، تو از فردای خود

چشمم به پیامـے..
یک(حال شما؟عاشقتم،عرض سلامـے)

پژواک بر آمد بنشین نوبت ما نیست...

مگر آن روز که رفتی به تو هشدار ندادم که مرو............!


حالمان را عطر ِ یارِ رفته بهتر میکند ...

رفتنت دست خودت باشد ؛ عذابش دست من؟

تو راهی را نشانم ده ....به ره بنشستنش با من

كار من دیوانه ى "او" بودن است..
جان دارم و استفاده ای نیست مرا
