رک بگو! عاشق این بی سر و پایی یا نه؟

درک تقریبا و انگار و حدوداً سخت است !

قبلا هم گفته بودم همون طور که ذات الکترون بر اینه که بار منفی داشته باشه

ذات اکیپ هم بر اینه که یه روز بپاشه.

خلاصه که دل نبندید

وقتى بعد از ده سال دوستت رو مى بينى و ازت مى پرسه تو اين ده سال چيكارا كردى؟
دقيقا همونجاست كه عمق هيچ گهى نشدنت رو متوجه مى شى

‏از زبان اخوان ثالث به شما نصیحت:
 " برو آنجا که تو را منتظرند"

قاب کردم رخِ زیبای تو را ماه
ِ قشنگم
که به تاریکیِ شبهای سیاهم بدرخشی...

تا بداند که شب ما به چه سان می گذرد
درد عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده

دور از تو نفس برای من ممنوع است
آرامش فکر و جان و تن ممنوع است
گفتن که ندارد این، خودت می دانی
در عشق به هم کلک زدن ممنوع است

با آدمایی که هیچوقت قانع نمیشن بحث نکنید.

فقط ریده میشه به اعصاب خودتون

‏روزي ده بار به خودت بگو "به تو ربطي نداره"

آدم فقط در قبال گفته‌هاش مسئول نیست
بلکه در قبال سکوت هاش هم مسئوله ...!

حـــــوصلم سر رفت

یکی بیاد عروسی کنیم ترجیحا خوشگل باشه

‏هر پرهيزكار گذشته اي دارد و هر گناهكار اينده اي...
هيچوقت قضاوت نكن...

هرکس هر آنچه را خواست
بر آن فزود از آن کاست
دل نیست این که دارم
دیوار مهربانی است..!

تُرش رویی هم بکن
شیرین عسل بانوی من
گاه گاهی قاطیِ فالوده لیمو لازم است

به ٢دسته آدم به ٢علت نبايد اعتماد كرد:
١-كسايي كه نميشناسيمشون،چون نميشناسيمشون
٢-كسيايي كه ميشناسيمشون،چون ميشناسيمشون

 

بر دوستانِ رفته
چه افسوس می خوریم
ما خود مگر قرار اقامت نهاده ایم ؟!!!

خسته‌ام از دست احوال خودم
می‌روم دنبال اقبال خودم

سادگی و سادگی و سادگی
تازه پی بردم به اشکال خودم...!

یک نفر

           کاش همین لحظه

                       همین جا فی الفور ..      



برسد از  ره  و

               حال دل من

                              خوب شود...

 

نمیدانم نهان از من،
چه نیکی کرده ای با "دل"....؟

 که چون غافل شوم از او،
دوان سوی "تو" مي آيد...

‏به فرزندان خود توانايى نه گفتن و مهم تر از اون تحمل نه شنيدن بياموزيد


‏من از آن روز که در گشت تو ام، ارشادم!

بعضی اوقات تحقیری که تو سکوت هست تو هیچی نیست

كاش ميشد عمل كنى ديگه دلت تنگ نشه!

عمل بينى و لب و اينا مسخره بازيه

درداتونو به کسی نگید چون ب درد کسی نمیخوره!
پیش خودتون باشه خیلی بهتره...

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هر چه به جز خیالِ او قصد حریم دل كند
در نگشایمش به رو،
از در دل برانمش....


هر که بر دارد مرا از خاک، اندازد به خاک

میوه‌ی خامم، به سنگ از شاخسار افتاده‌ام



خداوندا اگر جایی دلی بی تاب دلدار است

نمیدانم چطور اما خودت پا درمیانی کن....

از بس که بال زد دلم ،
به سینه در هوای تو
اگر دهان گشودمی
کبوتری در آمدی

برایت چای آوردم، کمی فوتش کنی خوب است

هوس کردم بسوزانی مرا با غنچه کردنها

برسان سلام مارا به رفو گران هجران

که هنوز پارہ ی دل ، دو سه بخیه کار دارد......!

شـبـیـهِ آخرین سـیگارِ قبـل از تَـرک ، دِلـچَـسبـی

تو را میخواهمَت امّا گذشتن از تو اِلزامیست

جمعه ها،فی نفسه دلگیر و مرارت آورست

وای اگر مایوس هم باشی، تو از فردای خود

هر لحظه نتـم روشن و...

چشمم به پیامـے..

یک(حال شما؟عاشقتم،عرض سلامـے)

 

فریاد زدم در دل خود عشق کجایی؟

پژواک بر آمد بنشین نوبت ما نیست...

ساکت ای دل ، ز چه این گونه تو فریاد کنی

مگر آن روز که رفتی به تو هشدار ندادم که مرو............!

تو حواس من بودی
از وقتی كه رفتی
همه سراغت را میگیرند
هی می پرسند:
حواست كجاست؟؟؟

شعر گفتن بعدِ بغض و گریه میچسبد ولی

حالمان را عطر ِ یارِ رفته بهتر میکند ...

با توام ای عشق بی انصاف ؛ این انصاف بود ؟

رفتنت دست خودت باشد ؛ عذابش دست من؟

به هر راهی که می گفتند ، نشستم تا که "باز آیی"

تو راهی را نشانم ده ....به ره بنشستنش با من

هرکسی را بهرِ کاری ساختند

كار من دیوانه ى "او" بودن است..

من ماهی قرمز پس از عیدم که -

جان دارم و استفاده ای نیست مرا