دیـگـر بــه خـوابــــم نـمـی آیـی


ایـن شـــب هـا دیـگـر بــه
خـوابــــم هم نـمـی آیـی
به تـو حـق مـیـدهـــــم
هـــمـخـوابــی بـا
دیـگـران تمام وقـتـت را گــــرفـت.....



خرابم، زِ مستی خرابم خدایا!

شرابم، سراپا شرابم خدایا!

ره کعبه از هر بیابان که پرسم

دهد خار صحرا جوابم خدایا!

به هر سینه ای سر نهم ناله خیزد

غمم، حسرتم، التهابم خدایا!

ز دیدار من دیده آزرده گردد

مگر چهره آفتابم خدایا؟

من از بی وفایان وفا چشم دارم

به دنبال نقش سرابم خدایا!

مرا شاید از شعله آفریدی

که سر تا به پا پیچ و تابم خدایا!

چنان در دل اشک ها غرق گشتم

که از غم چو نقشی بر آبم خدایا!

ز هر موج ویران شود خانه من

به دریای هستی حبابم خدایا!

دلم شکوه از ماه و پروین ندارد

من از خویشتن در عذابم خدایا!

چو موجم سراسر خروشم الهی

چو بادم سراپا شتابم خدایا!

ز رویای هستی به جز غم ندیدم

همین بود تعبیر خوابم خدایا!

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم


آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

                                  ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

                                  تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

                                  آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

                                  گر زسرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

                                 اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنکه ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

                                 پیش گشاد تیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

                                 تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنکه ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

                                 وآنکه ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

                                 وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

                                 گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم


خدایا محکم تر بغلم کن!

همیشه من مجنون نبودم

                             ز عقل و عافیت بیرون نبودم

چو تو عاقل بدم من نیز روزی

                             چنین دیوانه و مفتون نبودم

مثال دلبران صیاد بودم

                             مثال دل میان خون نبودم

در این بودم که این چون است و آن چون

                             چنین حیران آن بی‌چون نبودم

تو باری عاقلی بنشین بیندیش

                             کز اول بوده‌ام اکنون نبودم

همی‌جستم فزونی بر همه کس

                             چو صید عشق روزافزون نبودم

چو دود ازحرص بالا می دویدم

                             به معنی جز سوی هامون نبودم

چو گنج از خاک بیرون فتادم

                             که گنجی بودم و قارون نبودم



خدایااااااااا 

 اینکه میگی از رگ گردن به من نزدیکتری 

در حد شعور و درک من نیست 

فقط بغلم کن...


آنچه گفتند و سُرودند، تو آني خودِ تو جان جهانيگر نهاني و عياني
تو هماني كه همه عمر به دنبالِ خودت نعره زناني

تو نداني كه خود آن نقطۀ عشقي

تو خود اسرارِ نهاني

همه جا تو نه يك جاي نه يك پاي همه اي با همه اي همهمه اي

تو سكوتي تو خودِ باغ بهشتي

تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرايي

به تو سوگند كه اين راز شنيدي و نترسيدي و بيدار شدي

در همه افلاك بزرگي نه كه جُزئي نه كه چون آب در اندام سَبوئي

تو خود اويي، به خود آي تا درِ خانه متروكۀ هر كس ننشيني

و به جز روشني شعشعۀ پرتو خود هيچ نبيني

و گلِ وصل بچيني ...


حضرت مولانا

فعلا قصد مردن ندارم


دم همه اونایی که لااقل هر 39 روز یکبار به وبم سر میزنند تااگه مرده بودم به چهلمم برسند واقعا گرم,

هلاک همین مرامشونم! اما محض اطلاع, من حالا حالا ها قصد مردن ندارم ...

برید با خیال راحت زندگی کنید فعلا...


پدرم دوستت دارم

تصاویر یک دختر کوچولو ناز و مامانی

دخترکم دنیای زیبای من، برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....کسی که باعث گریه ات میشود را پاک کن... دخترکم به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن...بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی.... دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن...خودت را فراموش نکن... شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد.... اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی یا شکلک در می آوری جان تازه میگیرند.... دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست.... اشتباه که کردی برخیز.... اشکالی ندارد.... بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی، کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی هوا دو نفره است!!!! به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد...دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش.... برای پدرت تو ملکه هستی....گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟ اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد.... نگذار تکرار شود.... گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!! احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...حتی خرج آن که جانت بود و صدایش میکردی جونجونکم!!! از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکنند از تمام مردان این شهر ممنون باش... ممنون باش که هر روز لطافت تو را، ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...آری .... ناتوانند دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی هیچ گاه فراموش نکن....

گـاهــــی لال مـــی شود آدم ...حـرف دارد ولـــی ....کلمه نـدارد ...!!!


این منم با همین مشکل همیشگی 


دلت را خانهٔ مـا کن، مصفّـا کردنش با من
به من درد دل افشا کن، مـداوا کردنش با من
اگر گم کرده‌ای ای دل، کلید استجــابت را
بیا یک لحظه با ما باش، پیــدا کردنش با من
بیفشان قطره‎ اشکی ک من باشم خریدارش
بیاور قطره‌ای اخــلاص، دریـــا کردنش با من
اگر درها به‌رویت بسته شـد دل بد مکن بازآ
درِ این خانه دق‌البـاب کُـــن ، واکردنش با من
به ما گو حاجت خود را، اجـابت می‌کنم آنی
طلب ‎کن هرچه می‌خواهی،مهیّـــا کردنش بامن
بیا قبل از وقـوع مرگ روشـن کن حسابت را
بیاور نیک وبد را جمـع ، منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شـکر نعمت کن
غم فردا مخور، تأمیــن فـــردا کردنش با من
به قـرآن آیهٔ رحمت فـراوان است ای انسان
بخوان این آیه را، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنـه کردی، مشو نومیــد از رحمت
تو توبه نامه را بنویس، امضـا کردنش با من

 

الان خودم هستم خود خودم...

مرا درديست اندر دل اگر گويم زبان سوزد


اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد


                                              

امروزم از اون روزايي كه كلي حرف واسه گفتن دارم ولي نميتونم هيچكدومشون به زبون بيارم وقتي ميخوام حرف بزنم اونقدر بايد دنبال كلمه و واژه و لغت بگردم كه اصل مطلب فراموش ميشه آخرشم به كل بيخيال نوشتن ميشم و بازم حرفهاي دلمو تو دلم زندوني ميكنم امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود... جلسه آخر دفاعی ... و من بهترین حس دنیا رو داشتم و دارم ... چه شیرین است حس آزادی...

                                       


خدای مهربونم شکرت

گل مریم


... از آخرین باری که واسه خودم مریم خریدم هفتاد روز میگذره که اونارم هدیه کردم به عزیزی, امروز بعد هفتاد روز بازم واسه خودم گل مریم خریدم...آخیش چه حس بی نظیری بهم میدن...




تصاویر زیباترین گلهای جهان


گاهی تنها ماندن بهای آدم ماندن است...


زن که باشی عاشق قدم های مردانه اش می شوی وقتی از دور می آید

عاشق صدای بم و محکمش وقتی صدایت میکند

زن که باشی عاشق  ته ریش زبرش میشوی 

که خودش را کلافه میکند و تو را عاشقتر

زن که باشی عاشق چیزهای ساده ای میشوی 

که باورش برای یک مرد سخت است

ولی چون زنی عاشقش میشوی . . .


همه چی داری اما هیچی نداری


یه وقتایی هست


میبینی فقط خودتی وخودت


دوست داری همدرد نداری


خانواده داری حمایت نداری


عشق داری تکیه گاه نداری


مثل همیشه


همه چی داری اما هیچی نداری ...!!!


همه روز روزه بودن،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن، سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه، سر و پا برهنه رفتن

دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به مساجد و معابد، همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن،‌ به خدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش، طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را، ثمر آنقدر نباشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن


عزیزم تولدت مبارک




http://www.mobp30.com/wp-content/uploads/2010/05/a1.jpg

عزیزم امروز هفدهم دی تولد تو بود و من برایت بهترینها را آرزو کردم، یک سال بزرگتر شدی هنوز آدم نشدی هنوز زمینی نشدی هنوز نفهمیدی چقدر دوستت داشتم و دارم ؟!

جای هیچکس را هیچکس دیگر نمیتواند پر کند ! تو همیشه در قلبم جا داری برایت شادی و سلامتی آرزومندم...اگر خوشبختی تو در دوری از من است من راضیم، تو شاد باش و خوشبخت، همین کافیست.


با من باشی دوست دارم

بی من باشی دوست دارم

امروز روز میلادته

هرجا باشی دوست دارم

تولدت مبارک نازنینم


گل من میدونم میای اینجا و نوشته هامو میخونی این غزل مولانا رو هم تقدیمت میکنم...بخون ولی جان من هیچ مگو!

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخن هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلي جز که به سر هيچ مگو
قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو
گفتم اي دل چه مه ست اين دل اشارت مي کرد
که نه اندازه توست اين بگذر هيچ مگو
گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته ست و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت مي باش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پرنقش و خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو
گفتم اي دل پدري کن نه که اين وصف خداست
گفت اين هست ولي جان پدر هيچ مگو

آخرین کلام

همسر عزیزم

پس از مرگم مرا بسته بندی کن و در تابوت بگذار. نگذار کلاغهای بد صدای بد قدم با جسد بلاتکلیفم عشق بازی کنند. نگذار دستهایم از روی سینه ام کنار برود و حالت التماس بگیرد. نگذار مشتم پیش کسی باز شود... آبرو داری کن...

جنس تابوتم از هر چه باشد مهم نیست، مهم این است که وقتی مردم مثل همیشه همه بگویند یک زن تمام عیار بود...
کلاغهای شوم را با سنگ قلابت نپران عشق من، بگذار آن قدر قار قار کنند تا از نفس بیفتند و به درک واصل شوند، آن وقت من هم توی گور نمناک و بدبویم از سر حرص لبخندی میزنم و برای خودم زمزمه میکنم: این بود تلافی هر چه گذشت...
دستهایم که روی قفسه ی سینه ام قلاب شده است، حالت رمانتیکی به من میدهد.بگذار این گونه مرا به خاک بسپارند تا برای یک بار هم که شده رمانتیک و جذاب به نظر برسم...
حالت التماسم را مخفی کن، حتی اگر تو هم آن را در زمان زندگانی ام ندیده باشی، التماس پنهانی ترین شیوه ی هم خوابگی ام با زندگی بود...

آن وقت پس از دفن من از سر آسودگی نفسی بکش و خدایت را شکر کن که از شر من خلاص شدی...ببین دیگر آویزان کسی نیستم...از من متنفر نباش دیگر
من هم آن زیر برای خودم زندگی میکنم.با کرمها حرف میزنم و هر لحظه منتظر ورود نکیر و منکرم.
آنها نمی آیند و من سالها در انتظار می مانم... راستی، چقدر طول می کشد که تو به من بپیوندی؟!


زبان را باید شست...


زبان را باید شست،

فرهنگ را باید صیقل زد.

زبان مذکر

فرهنگ ارزش‌های جنس‌گرایانه

"مرد"، "مردی"، "مردانگی"، "جوانمردی"، "پایمردی"

"زن"، "زن‌صفتی"، "زن‌ذلیلی".

یکی را نماد شجاعت و سخاوت گرفتن

و دیگری را نمود ترس و جبونی و ذلت.

تعبیرات جنس‌گرایانه،

ارزش‌های نابرابر.

زبان را باید از تعبیرات جنس‌گرایانه پاک کرد

ذهن را باید از ارزش‌های نابرابر پالود

زبان را باید شست

فرهنگ را باید صیقل زد

عشق و ازدواج

چرا زن شوهر "می‌کند" یا به شوهر "داده" می‌شود

و مرد زن "می‌گیرد"؟

و در طلاق نیز،

یکی طلاق "می‌دهد" و دیگری طلاق "می‌گیرد"؟

چرا واژه "باکره" فقط برای دختر ساخته شده

و باکرگی پسر مفهوم ناشناخته‌ای است؟

چرا مرد، همیشه "آقا" است،

ولی زن (بسته به وضع زناشویی یا بکارتش)

"دوشیزه"، "خانم" یا "بانو" خوانده می‌شود؟

(و آیا کاربرد عنوان "بانو" برای یک زن،

برخوردی جنس‌گرایانه نیست؟)

چرا در معرفی یک زن نامجرد،

همسر او نیز (یا فقط) نام برده می‌شود

ولی در معرفی یک مرد،

کسی نمی‌پرسد که او همسر کیست؟

زبان را باید شست

فرهنگ را باید صیقل زد.

زادن،

کاری سترگ از زن

من "باقر" زاده نیستم

(باقر و صادق، زادن نتوانند!)

"معصومه" زاده‌ام.

و تو، ای ناهم‌جنس من،

باقر "پور" نیستی

باقر "دخت" و یا شهین "دخت"ی.

و ای مأمور ثبت

که مشخصات مرا می‌خواهی،

پس از نام من تنها نام پدرم را مپرس،

من مادر نیز داشته‌ام،

فرزند او نیز هستم

(و این، از فرزندی پدرم، مسلّم‌تر است).

در زاده شدن، و پور/دخت بودن و هویت من،

مادرم بیشترین سهم را دارد.

چرا مادرم از زندگی من حذف شده است؟

آزادی جنسی

برای مرد مسئله‌ای عادی است

(از جمله، چند همسری)،

ولی زن را

"هرزه" و "هرجایی" می‌کند،

و مرد منسوب به او را

"دیّوث" و "بی غیرت".

"غیرت" فقط به مرد تعلق می‌گیرد

و "حسادت" به زن.

و "غیرت ناموسی"،

این صفت "مردانه"،

توجیه خشونت و قتل "ناموسی"

علیه زن (و گاه، مرد).

زبان را باید شست

فرهنگ را باید صیقل زد.

چرا وقتی مردی به مردی فحش می‌دهد

"خواهر" و "مادر" او را "می‌جنباند"؟

و چرا واژگانی مانند "جنده" و "قحبه"

معادل مردانه ندارند،

و برای فحش به یک "مرد"،

نثار بستگان "مؤنث" او می‌شوند؟

زبان را باید شست

فرهنگ را باید صیقل زد

زبان جنس‌آلود

فرهنگ مردسالار

پاسداران ارزش‌های نابرابر،

تحکیم کننده آن‌ها،

و ابزار بازتولیدشان.

زبان را باید شست

فرهنگ را باید صیقل زد

زبان را باید پالود

دید را باید تغییر داد

ارزش‌ها را باید برابر کرد

(بین زن و مرد)،

ذهن‌ها را باید روفت

زن را باید انسان دید:

انسان مستقل

انسان آزاد

انسان خودمختار...

زن...

با تو هستم ای که نامت را نهاده ای مرد!!!


پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” چطوری خوشگله؟”

سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین تو رو چه

 به ماشین سواری ضعیفه

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما هنرپیشه زن فیلم موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من

بلند گفتی:”زهرمار!“

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!

تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نکردم و به من گفتی ترشیده ام

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است ...