انتظار و جامعه



یکی از عوامل پیشرفت جامعه ایمان و تعهد است.ایمان و تعهد به غیب می تواند نقش تعیین کننده در تکامل جامعه از نظر علمی و تکنولوژی باشد.
از جمله عوامل تکمیل کننده ایمان کلمه انتظار به ظهور منجی بشریت امام زمان(عج) است.انتظار به معنای واقعی در دین مبین اسلام مقوله ای جامع ، کاربردی و مورد سفارش دین اسلام و اهل بیت(علیه السلام) اسلام است.انتظار انسان را در جهت ایمان و دین داری و ساختن جامعه بر طبق موازین اسلام همانند ترمز از خطرات حفظ می کند و در جهت دین وتکامل دینی هدایت می کند.فرهنگ انتظار به فرد و جامعه امید ، رفع نواقص
و به رشد و فعالیت وامی دارد.
این فرهنگ انتظار یکی از ارزش های اصیل اسلامی هست که همیشه جامعه را دیندار و بیمه می کند.لازمه اینکه فرهنگ انتظار در جامعه پیاده بشه باید با خصوصیات انسان که دو ویژگی مهم دارد یکی شناخت و دیگری عشق و محبت آشنا باشیم.انسان هرچقدر بیشتر با مولایش صاحب الزمان شناختش بیشتر باشد به همان اندازه محبت و عشقش بیشتر می شود.معرفت ما به امام زمان(عج)باید در حدی باشد که او را ظلم ستیز ، عدالت گستر ، آبادساز و دانش گستر بشناسیم و زمینه را در جهت ظهور آن حضرت آماده کنیم.
و لازمه آن خودسازی و آماده کردن خود در جهت اجرای اوامر آن حضرت می باشد.در اینجا با یک سوال به یک شبه پاسخ داده می شود:
 آیا برقراری عدل جهانی هدف نهای ظهور آن حضرت هست؟یا برقراری عدالت خود مقدمه ای برای یک هدف والاتر هست؟
در جواب این سوال درست است که بگوییم بعثت تمام انبیاء برای برقراری عدل در روی زمین بوده است.
" لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ "وبرقراری عدل جهانی هدف نهایی نیست ؛بلکه این هدف خودش هدف والاتری دارد.صرف اینکه مردم در زمین عادلانه رفتار کنند ،به یکدیگر ستم روا نکنند و زندگی منظم و آسوده ای داشته باشند،هدف نهایی آفرینش نیست .با این رفتار عادلانه انسان شریفتر از زنبور عسل هم نمی شود، تا چه رسد که از فرشته ها برتر شود .
چرا که زندگانی زنبورهای عسل از زندگی  انسان ها عادلانه تر و منظم تر است.
پس نتیجه ای که گرفته می شود عدالت هدف متوسط بر اهداف بالاتر است و ما انسان ها خودمان و جامعه مان را در زمینه رشد عدالت ،ظهور امام زمان(عج) و اهداف نهایی مهدویت در قالب انتظار آماده ومنتظرهستیم.

" سوره حدید آیه 25 "

مقام معرفت


عظمت و مقام اهل بیت (علیه السلام) آن چنان بزرگ است که با عقل و فکر بشری نمی توان آن را درک کرد؛
در واقع خداست که در انوار پاک چهارده معصوم (علیه السلام) تجلی کرده است.همانطور که ذات و صفات خدا برای ما قابل شناخت نیست، صفت اولیای او را نیز نمی توانیم به این راحتی بشناسیم. اگر بفهمیم همین اندازه که از درک  مقام والای چهارده معصوم (علیه السلام )  ناتوانیم در واقع نوعی معرفت به آنها پیدا کرده ایم .
ممکن است این توهم پیش بیاید که، چون نمی توانیم به معرفت کامل دست یابیم ،باید همه چیز رها کرد؛
 در جواب باید گفت همان قدر که معرفت به برکت آموزه ها و راهنمایی اهل بیت (علیه السلام)  آن قدر عظمت دارد که تمام جهان مادی در برابرآن بی ارزش است.انسان با بهره گیری از عمر خویش میتواند به چنین مقام والایی دست یابد. همه انبیا و اولیای خدا به جهت هدایت ما به صراط مستقیم آمده اند.
نتیجه:انسان با انتخاب و تلاش هرگام  می تواند ترقی کند و مقامی را  به دست آورد و در واقع با ایمان و عمل صالح و اخلاص، محبت و معرفت به امام زمان (عجل الله و...)  می توانیم آن امام را بشناسیم و به آن حضرت محبت داشته باشیم.همانطور که در قرآن می فرماید:" إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و..."
(1)

1.آیه 3 سوره عصر

جایگزین کردن صفات حسنه به جای صفات رذیله


حضرات انبیاء و انذال کتب برای تهذیب نفس،افراد و جامعه آمده اند. اینها دست به دست هم داده اند که مارا از خودیت درآورند و در وادی خدا قرار دهند.قبل از بیان بحث اصلی که شاید چند موضوع جداگانه باشد باید چند مقدمه ذکر کنم:
1-خطر را خوب بشناسیم ،صفات رذیله به انسان چه خطری ایجاد می کند تا انسان به دنبال زدودن آن برود
2-صفات رذیله چیست و تعداد آن چه مقدار است؟
3-اگر در انسان صفات رذیله پیدا شد آیا امکان برطرف کردن آن هست؟
در اصل بحث که راه تهذیب چیست وارد می شویم.با این بیان ما خیلی چیزها را نمی بینیم چراکه در حجاب هستیم و حجاب جلوی چشممان گرفته که از ظلمت درون ناشی می شود و ظلمت درون از اعمال ظلمت زا ناشی می شود .
قرآن و روایات از این اعمال تعابیر مختلفی کرده است گاهی به ذنب و اثم و گاهی به خطیئه و گاهی به سئعه تعبیر شده است.در اینجا اهمیت تزکیه به خوبی روشن می شود که قرآن میفرماید :
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها سوگند به نور و تاریکی و... که خداوند تشخیص فطری زشتی‌ها و خوبی‌ها را به انسان عطا کرد.
اگر از ما بپرسند گنا از کجا بوجود می آید در جواب آنها خواهیم گفت گناه از اعمال ظلمت زا که همان صفات رذیله است بوجود می آید.
نتیجه : پس باید صفات رذیله را بشناسیم و خطر و زیان ان را در جامعه درک و احساس کنیم و آن را از بین ببریم

آیا اخلاق دینی مایه نجات است یا اخلاق عرفی؟


اسلام تأمین کننده ی همه احتیاجات بشر است و به سه بخش تقسیم شده است است؛بخش اول :عقاید ،دوم:اخلاق ،سوم:احکام  در این متن ما اخلاق اسلامی ودینی را مورد مطالعه قرار می دهیم .
اخلاق دینی از جهتی با فطرت و سرشت آدمی سر و کار دارد ،همگان آن را قبول می کنند و اما از جهتی با نفس و تمایلات انسان منافات دارد . اخلاق دینی انسان را از سرکشی و بی بند و باری باز می دارد و جامعه را به رشد و حرکت وا می دارد .
در قرآن با تعبیر یا أیها الذین آمنوا بیان شده که خداوند انسان ها را به سعادت و کمال فرا می خواند ،غیر از اخلاق عرفی است که در جامعه با خواسته ها و تمایلات افراد منافات ندارد.
بلکه از تمایلات شخصی افراد نشأت می گیرد و با تعبیرهای نوکرتم ،چاکرتم در بین جوانان رواج داردو آن را بر خلاف اخلاق اسلامی، که این را موجب پیشرفت و سعادت می دانند .آن فطرت انسان است که فرد به ظاهر خودش را با اخلاق نشان می دهد، ولی در باطن از اخلاق دینی خبری نیست.
حتی اگر باطنش درست نشود ،موجب هزاران گناه وبلا ،به فرد و افراد جامعه باعث می شود .در واقع  جامعه را به فساد می کشد و این اخلاق عرفی است که در ظاهر زیبا ولی در باطن مثل سم مار است که خود فرد وجامعه را هلاک می کند .
در قرآن خداوند از این انسان ها به عنوان منافق یاد می کند.در حالی که اخلاق دینی فرد و جامعه را به سعادت و رشد وکمال هدایت می کند و صاحبان اخلاق دینی را در تاریخ به یادگار می گذارد .
مثلا عفت حضرت یوسف علیه السلام و یا اخلاق آسیه و یا در زمان نزدیک تر حماسه های رزمندگان در جبهه های جنگ ، که همگی اینها همیشه در تاریخ ماندگار هستند.

*********

بندگی کن تا که سلطانت کنند

تن رها کن تاهمه جانت کنند

خوی حیوانی سزاوار تو نیست

ترک این خو کن که انسانت کنند

چون نداری درد درمان هم مخواه

درد پیدا کن که درمانت کنند

بنده شیطانی و داری امید

کی ستایش همچو یزدانت کنند

سوی حق نا رفته چون داری طمع

همسر موسی بن عمرانت کنند

شکر و تسلیم سلیمانیت کو

ای که می خواهی سلیمانت کنند

از چَه شهوت قدم بیرون گذار

تا عزیز مصر و کنعانت کنند

همچو سلمان در مسلمانی بکوش

ای مسلمان تا که سلمانت کنند

سید عباس حسینی جوهری

انسان فرصت ساز است نه فرصت سوز ...


فرصت ها را از دست ندهید
یکی از مصیبت های سنگینی که امروزه دامنگیر جامعه امروزی شده ، خود را تابع زمانه کردن است .
وقتی می گویی که چرا ازدواج نمی کنی ؟می گوید زمانه نمی پذیرد. چرا  از حرام و نگاه به نا محرم پرهیز نمی کنی ؟زمانه چنین است . چرا ادب و احترام را رعایت نمی کنی ؟  زمانه چنین است .چرا حجاب وعفتت را رعایت نمی کنی ؟زمانه چنین است . در صورتی که در معادله اشتباه بزرگی شده که بدون دقت خود را  گرفتار نموده است .
در جهان خلقت تنها اصلی که وجود دارد انسان است و همه چیز از فروعات او به حساب می آید و این محیط و زمان است که خود را باید با انسان وفق دهند ، نه اینکه انسان خود را اسیر محیط و زمان کند که او را به هر کجا که می خواهد ببرد .آنهایی که این شعار را می دهند قطعا همان هایی هستند که می خواهند قوانین دینی را تابع هوا و هوس خود کنند .
برای روشن شدن اذهان این سؤال مطرح می شود که آیا زمان و مکان می تواند در فطرت ثابت انسان دخالت داشته باشد؟مثلا کسی که گرسنه و یا تشنه است می توان گفت که زمان این گرسنگی و تشنگی را قبول ندارد.
پس با قبول داشتن چیزهای فطری که در انسان نهفته است باید بپذیریم که زمان و مکان در آن تأثیری نمی گذارد و این انسان است که در شرایط و زمان های مختلف بر محیط و زمان حاکم است . مثلا می توان به روایت و اشارت حدیث در زمان های مختلف
اشاره کرد :1. حضرت علی(ع) در توضیح این کلام رسول خدا(ص): غیّروا الشیب ولا تشبَّهوا بالیهود؛ ظواهر و آثار پیری را تغییر دهید و خود را شبیه یهود نسازید، فرمود:

إنّما قال(ص): ذلک و الدّین قلّء، فأمّا ال آن و قد اتسع نطاقه و ضرب بجرانه فامرؤء و ما اختار؛«1»

رسول خدا(ص) این مطلب را هنگامی فرمودند که اهل دین اندک بودند؛ اما اینک که دین گسترش پیدا کرده و استقرار یافته است، هر کس به اختیار خود می باشد.

منظور امام از این سخن این است که عنوان تشبّه به یهود، به کم بودن تعداد مسلمانان و زیاد بودن تعداد یهودیان بستگی دارد. به این معنا که چنانچه تعداد مسلمانان کم باشد و مسلمانی محاسن خود را خضاب نکند، خود را شبیه یهودیان کرده و عملش تقویت آنان محسوب می شود. اما پس از گسترش اسلام در سراسر زمین و در اقلیت قرار گرفتن یهودیان، خضاب نکردن، باعث تشبّه به یهودیان نمی شود.

2.محمد بن مسلم و زراره روایت کرده اند که از امام باقر(ع) در مورد حکم خوردن گوشت الاغ اهلی سؤال کردند. حضرت در پاسخ فرمودند:

نهی رسول اللّه(ص) عن أکلها یوم خیبر و إنّما نهی عن أکلها فی ذلک الوقت لأنّها کانت حمولة الناس، و انّما الحرام ماحرّم اللّه فی القرآن؛«2»

رسول خدا(ص) در جنگ خیبر از خوردن گوشت الاغ نهی کردند؛ ولی نهی رسول خدا در آن زمان به این دلیل بوده که الاغ در آن زمان وسیله حمل مردم بوده است. همانا حرام، آن است که در قرآن حرام شده باشد.

در این حدیث اشاره شده که نهی رسول خدا(ص) از خوردن گوشت الاغ به واسطه این بوده که در آن زمان ذبح این حیوان باعث حرج و مشقت بوده است. زیرا در آن زمان این حیوان وسیله حمل مردم و کالاهای آنها بوده است و این امر نشان می دهد که اگر در زمان دیگری به این حیوان نیاز نباشد، ملاک حرمت ذبح و خوردن گوشت آن هم از بین خواهد رفت.

پس در نتیجه انسان است که با انجام اعمال مختلف باعث بروز احوال گوناگون در جامعه شده و گناه را بر دوش محیط وزمانه می اندازد . در نهایت این خود اوست که باید از فرصت هایی که بدست می آورد به نفع خود و زمانه طوری استفاده کند که باعث رواج بی بند وباری و فساد نشود ؛وبتواند قبل از اینکه کسی از زمانه برای کارهای خود توجیهی بیابد ،آن را بر پایه ی دین تغییر دهد.إنشاالله





1.نهج البلاغه، حکمت شماره 17.

2. وسایل الشیعه، ج16، باب چهارم از ابواب الاطعمه و الاشربه، حدیث 1.

حضور قلب راه فهم اسرار دینی


در ابتدا این به فکر ما می رسد که حضور قلب چیست؟
در واقع حضور قلب همان فراغت دل از هر چیزی غیر از خداست که باید در انجام عبادات آن را به دست آورد .این راه بسیار آسان و ممکن است ،ولی قدری مواظبت و مراقبت می خواهد .تا مرغ خیال را از پرواز به این شاخه وآن شاخه حفظ کند تا رام و آرام شود و در عبادت با قلبی فارغ به خدا توجه یابد . بدون حضور قلب که روح و حقیقت عبادت است قیمتی برای عبادت ها نیست.
از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت است که بهره ی تو از نماز به اندازه ای است که اقبال دل در آن داری و اگر همه نماز را غلط به جا آوری ویا از آداب آن غافل باشی آن را پیچیده و به صورت تو می زنند.1

و یا روایت شده که ردای امام سجاد علیه السلام  در حالی که بر نماز بود از دوشش افتاد و آن را تا پایان نماز درست نکرد . ابوحمزه ی ثمالی از حضرت پرسید و ایشان در جواب فرمودند:آیا می دانی در مقابل چه کسی بودم ؟از نماز بنده جز همان مقدار که توجه و اقبال دارد قبول نمی شود .2
حضور قلب مراتبی دارد که بعضی از آن مخصوص به اولیای خداست و دست دیگران از آن کوتاه است و برخی دیگر دست یافتنی است.
پس یا در عبادت است یا در معبود .
مثلا در عبادات اگر انسان نمازخود را سر وقت و با حضور قلب به جا آورد ، آن نماز هنگام مردن او از او شفاعت می کند و اگر آن را بدون رعایت حدودش به جا آورد ،آن نماز بر سر او فریاد می زند : خدا ضایعت کند آنگونه که مرا ضایع کردی و خدا مراعاتت نکند ،چرا که مرا مراعات نکردی .3
پس باید دانست که آن عبادت ها بیهوده نبوده ،بلکه راه خطرناک و باریک است و عقبه های آخرت چنان دشوار است که اهل معارف اظهار ناتوانی می کردند و این سست انگاری ما از ضعف ایمان و سستی عقیده و از نادانی ماست .
بار الها؛تو از درون بندگانت آگاهی و تقصیر و ضعف ما را می دانی ،تو پیش از آن که ما درخواست کنیم ،غرق نعمت و رحتمان کردی.ما ناسپاسی کرده ایم ومستحق عذابیم و به درگاه تو وسیله ای نداریم جز رحمت واسعه تو.


1.کافی ،ص363،ح4
2.وسائل الشیعه،ج4،ص688،ح6
3.وسائل الشیعه،ج3،ح17؛امالی،ص256،ح10.

راه توحید


یکی از راه های اثبات توحید قانون تلازم است. تلازم یعنی بین ماده و صورت تلازم وجود دارد ،به عبارت دیگر بین ماده ی اولیه ی عالم که به نام هیو لاست که با صورت تلازم دارد یکی از راه های اثبات توحید است .
ماده در خارج بدون صورت تعین و  وجود ندارد و صورت همچنین ،گرچه نیمه استقلالی دارد ،اما در خارج به تنهایی کاره ای نیست و ناقص است . باید دستی در کار باشد که بالاتر از ماده و احکام ماده است تا در هر لحظه به ماده ، صورت بدهد و این اصل را ، اصل ماورای طبیعت که ما از آن تعبیر به توحید می کنیم می نامند.
 طبیعت و ماده را خداوند صورت داده و به صورت های زیبا در آورده است .انسان باید حاکم بر طبیعت و ماده باشد و با تفکر در هستی و چگونگی پیدایش صورت هستی و شکل آن راه حق را بیابد وبا خدا ارتباط پیدا کند . اگر انسان ماورای طبیعت و دنیا دستی توانا به نام خالق یکتا نبیند ، دیگر این انسان در طبیعت مانده و توان حرکت به حق و شناخت توحید را ندارد .
انسان هستی را آثاری از خالق ببیند و خدا انسان را دعوت کرده تا در این هستی دنیا درس توحید بیاموزد ،تا با عمل کردن به کمال انسانیت برسد .همانند حضرت ختمی مرتبة رسول الله" صلی الله علیه و آله والسلم " شود، چنان که مائده ی آسمانی"پرنده بریان شده "از طرف خداوند به ایشان رسید و ایشان دعا کردند که خدایا بهترین خلق خود را بر سر این سفره برسان تا با ما هم غذا شود .ناگاه دیدند که حضرت علی علیه السلام پیدا شدند ،غذا را خوردند و به کسی ندادند و این مائده ی بهشتی مال پیامبر خدا و حضرت علی علیه السلام بود . آری ، هر کس که با نگاه به طبیعت و تفکر در صورت های مختلف آن دستی به نام خالق را ببیند  و تسلیم اوامر خدا باشد ،  نتیجه اش همان نزول عنایات و برکت بر همان شخص است.(1)



1.بحار الانوار ،ج38،ص355،روایت8.

جامعه ابتر


در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله والسلم)آمده است:" هر کس در کارهایش "بسم الله الرحمن الرحیم " نگوید، آن کارش ابتر و دم بریده است."
سوال:آیا دنیای امروز  همه کارهایش را با نام خدا آغاز می کند ،که از نظر تکنولوژی جامعه پیشرفت کرده و رو به تکامل می رود؟
 با نگاهی به تاریخ میبینیم که بسیاری از مخترعان منکر خدا بوده و خدمتی به دنیا کرده اند ،مانند ادیسون که برق را اختراع نمود.
آینده ی جامعه بشری چگونه است؟آیا این فرهنگ ها و تمدن ها با اختلاف و تزاحم در دنیای امروز به وضع موجودشان ادامه میدهند؟یا به سوی یگانگی و تکامل یا بیگانگی می روند؟
مرحوم علامه طباطبایی(ره)میفرماید:تحقیق در کائنات نشانگر این است که انسان به عنوان جزئی از کائنات در آینده رو به غایت و کمال خود در حرکت است.(1)
آری،بنا بر اساس فطرت انسان و هستی در حرکت است ونشان می دهد آینده جامعه انسانی، جامعه ی جهانی واحد وتکامل یافته است و همه ی ارزش های انسان در آن به فعلیت می رسد.اسلام کارهای مردم ،از جمله تمدن ها و اختراعات با کمال احترام و ارزش می پذیرد . اما اسلام پیش از آنکه به کمالات ابزار بشر بپردازد،جامعه را به توحید و یگانگی دعوت می کند .
نتیجه: اگر پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله والسلم)میفرماید ،کارها بدون ذکر نام خدا ابتر است؛معنایش این است که می خواهند جامعه از بی هویتی و فاقد حس همدردی و ابزاری شدن به سوی وحدت و هویت و تکامل برود.اسلام همانند سایر فرهنگ ها که برای خودشان یک رسالت تعیین می کنند،و غیر از رسالت چیزی عایدشان نمی شود، شاید در رسالتشان اشتباه و خطا بروند ، بشر را به سوی کمال ،انسانیت و پیشرفت ،تکامل و وحدت در گرو رنگ توحید می کند .(2)


1. المیزان .ج4.ص106
2. کتاب تفسیر فروغ ،تألیف:آقای مهدی احدی
۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

حاكمیت نام خدا وقداست آن در جامعه


اولین ركن درمباحث جامعه شناختی،حاكمیت نظام اجتماعی در جامعه بر طبق معیار دین واعتقادات مذهبی است بیشتر جامعه شناسان امروزمانندویل دورانت معتقدند كه جامعه بدون قوانین اعتقادی ومذهبی جامعه  بی نظم ومختل وفلج است وهر تصمیمی در جامعه بدون اعتقادات بی اثر ونافرجام است مانند گور باچف در كتابش آئین اجتماع یكی از علل شكست جامعه كمونیستی در شوری رانبودن مذهب دانست  بلی یكی ازاصول اصلی كه جامعه رانگه می داردواز خطرات ونابودی حفظ میكندحاكمیت مقدسات آسمانی است مردمی كه در جامعه دینی زندگی می كندوبه دین عمل میكند بهترین الگوو نمونه بر سایرجوامع ازنظراخلاق وادب وانسانیت وارتباطات اجتماعی است چون انسان از نظر فطرت اجتماعی است ودین مردم رابه اجتماعی وتعاون وارتباطات بر اساس ارزشهای انسانی دعوت میكندقرآن كریم بعد از بیان توحیدبر نام های خداوندمعارف واحكامی بیان میكند نام خدا همانند ذات او منزه ومقدس ودارای بركات برای جامعه است و انسانها رابا دووظیفه آشنا میكندیكی تسبیح نام او ودوم مبارك دانستن نام خداوند وتبرك جستن بسوی او.زیرا درتسبیح ومنزه دانستن نام خداوند نفی شرك وآلودگی وانحرافات ازاعتقادات فردی و عملی در شخص وجامعه میشودو تسبیح نام خدا در آیات الهی بعنوان یك دستورآمده (فسبح باسم ربك العظیم) واقعه 74 در دستور دوم خداوندمبارك دانستن نام خداوند،قرآن نام خداوند رامنشابركات میداند جامعه و فردرابه پاكی ،هویت ،تلاش پویای وفعال بودن جامعه دعوت میكند

نتیجه:اسلام جامعه رابه تمام معنا،به طهارت ورفتار درست دعوت میكندوازناهنجاریهاورفتارهای ناشایست دور میكندوجامعه رادر پرتو نام خداوند،سالم، متمدن والگو به سایر جامعه معرفی وصادر میكند

پیام شهدا ،تبعیت از امامت و ولایت

این روزها كشور اسلامی با وجود عطر ولایت و شهادت پر شده است ، از یك طرف ولادت امیر  المؤمنین امام علی (علیه السلام) واز طرف دیگر یاد امام خمینی (ره) وشهداست...
حجت حق، از حریم حق، به امر حق عیان شد
روشن از نور رخش، ارض و سما، کون و مکان شد
خانه زاد حق ولادت یافت اندر خانه ی حق
 حق به مرکز جا گرفت، باطل گریزان از میان شد

فضیلت حضرت علی(علیه السلام) آنقدر زیاد است كه زبان به بیان آن نمی گنجد
.ابن ابی الحدید عالم سنی مذهب می گوید: چه بگوییم در مورد كسی كه دشمنانش فضایل و كمالات او را بیان كرده اند .جرجی جرداق مسیحی می گوید:من مسیحی هستم ولی علی(علیه السلام) را به خاطر فضایلش دوست دارم، دنبال هر فضیلتی رفتم دیدم در علی هست ؛و دیدم بعضی ها انصاف را در مورد امیر المؤمنین بكار نبرده اند ، لذا تصمیم گرفتم در مورد امیر شیعه ها كتابی بنویسم.
كتاب فضل تو را آب بحر كافی نیت            كه تر كند سر انگشت و صفحه بشمارد
مولایمان علی (علیه السلام)از هر نظر زیباترین زیباها را داراست،در فضیلت و زیبایی او همین بس كه مولود كعبه است ، همین كه قدم بر زمین كعبه نهاد ، به سجده افتاد وبا جملات نورانی به توحید و نبوت شهادت داد .آنگاه فرمود: " جاء الحق و زهق الباطل " در آن هنگام تمام بت ها با صورت به زمین افتادند و آسمان ها غرق نور و سرود گشت ،شیطان فریاد بر آورد :وای بر بتان و بت پرستان...
اگر بخواهیم مقایسه ی زمان كنیم امام راحل ، امام شهدا هم با تأثی به مولایمان علی (علیه السلام) بتهای طاغوت و زمانه را در  هم شكست و به جامعه اسلامی عزت و عظمتی دوباره بخشید و با حكم جهادی چون علی گونه جوانان را به میدان جنگ علیه باطل كشاندند .
همان جوانانی كه با اعتقاد به ولایت و امامت و اطاعت از نائب بر حقش امام راحل (ره)جان خویش را به خاطر حفظ از دین وناموس دادند و به جامعه عزت و امنیت بخشیدند ، شهدایی كه چند روز پیش اومدند برای ماه پیامی دارند .

"قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ" (سبأ/46)"ای پیامبر بگو من شما را به یك چیز پند میدهم و آن اینكه برای خدا قیام كنید و به پا خیزید."

پیام آنها این است كه ما رسالت خویش را انجام دادیم.ای كسانی كه هنوز زنده اید و از نعمت الهی بر خودارید ،رسالت شما در مقابل اسلام و جامعه و نائب برحق امام زمان حضرت امام خامنه ای و امام شهدا  چیست؟آیا این است كه به فكر دنیای خودتان باشید و حق را باطل كنید؟آیا به فكر این هستید كه هر روز به پست ومقام بالاتر برسید؟وارزشهای الهی را فراموش و تبدیل به ضد ارزش كنید ؟پس كجاست آن عهد و پیمان با امام وشهدا و ولایت فقیه كه زمینه  را برای ظهور آقا امام زمان(عج) آماده كنید...هیهات مرد عمل كم است ،مرد عمل كمتر و هوای نفس بیشتر ؛ ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩