شهيد حجتالله سرتیپنیا : برخي مدعيان حامي اسلام، خائن هستند



زنده نگه داشتن یاد و نام و راه شهیدان راهبرد حقیقی ملت ایران برای تحقق اهداف والای انقلاب اسلامی و عزت و سرافرازی ایران عزیز است.
از بیانات امام خامنه ای (۱۳۸۳/۰۴/۱۶)
بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟
می دانیم که شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .
می دانیم که شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقون اند .
می دانیم که چهره های برجسته شهدا همچون ستاره درخشان راه انقلاب را نشان می دهند .
می دانیم که علیرضا قزوه سروده : شب امشب شور شیرینی است در من / نماز گریه تسکینی است در من / به جوش آمد دوباره خون مردی / تو اما ای دل غافل چه کردی؟ / بخوان امشب به آهنگ جدایی / “کجایید ای شهیدان خدایی”
می دانیم که …
یادواره می گیریم و کنگره شهدا ، پاسداشت می گیریم و به مادران و پدران شهدا نشان ملی اعطا می کنیم و به خیال خام می خواهیم یاد شهدا را زنده نگه داریم که کمتر از شهادت نیست .
این دانستن ها و این مراسمات بسیار زیبا و صد البته مورد نیاز است تا بلکه مقداری از نابسامانیهای فرهنگی را کاهش دهد . اما برای ترویج فرهنگ شهادت و ایثار چه کرده ایم ؟؟؟ برای شناخت انگیزه رهبر سیزده ساله چه کرده ایم ؟؟؟ بارها نام او را بر زبان آورده ایم به گونه ای که تمام ایرانیان نامش را شنیده اند ، اما چند نفر می دانند که پس از شهادت او چه شد ؟؟؟ پس از انفجار آن تانک ، چه بر سر بقیه نیروهای تجاوز گر آمد ؟؟؟ و آیا می دانیم راوی این حادثه کیست ؟؟؟
می دانیم شهادت چیست و به چه کسی شهید می گویند .
نه ، نه ، نه … به خدا قسم که نمی دانیم …
که اگر می دانستیم مقام و جایگاه شهدا را نردبان رسیدن به اهداف حقیر و دنیوی خود نمی کردیم .
که اگر می دانستیم جانبازان ، این شهیدان زنده را به حال خود رها نمی کردیم .
که اگر می دانستیم فقط در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی از خانواده شهدا و جانبازان یاد نمی کردیم .
که اگر می دانستیم برنامه روایت فتح نیمه شبها پخش نمی شد، آن هم برای پر کردن کنداکتور پخش بیست و چهار ساعته .
که اگر می دانستیم سینمای دفاع مقدس به لودگی و دلقک بازی تبدیل نمی شد .
که اگر می دانستیم یک ویژه نامه چاپ نمی کردیم که در تمام صفحاتش عبارت جنگ و برادر کشی باشد و با غرور می گفتیم دفاع مقدس .
که اگر می دانستیم یک نیم صفحه مقاله نمی نوشتیم تا مذمت کنیم شهید امر به معروف و نهی از منکر را .
که اگر می دانستیم اختلاس هزار میلیاردی نمیکردیم در جاییکه یک جانباز شیمیایی برای کرایه دستگاه تنفسی منتظر وام قرض الحسنه است .
که اگر می دانستیم اطرافمان پر نبود از خواص بی خاصیت .
که اگر می دانستیم هرگز فریاد ” اَین عمار ” بر نمی خواست .
که اگر می دانستیم تمام تلاشمان برای زنده نگه داشتن فرهنگ شهادت منحصر نمی شد به چند عکس و کلیپ در سایتها و و بلاگهایمان
که اگر می دانستیم …
تا به حال چند وصیت نامه از شهدا خوانده ایم ؟؟؟ با بسیجی ها هستم ، کسانی که خود را سرباز ولایت می دانند ، با حزب اللهی ها ، با و لایتی ها ، به بیرون از این وادی که ایرادی وارد نیست ، به خودمان ایراد می گیرم که می دانیم اما به آنچه می دانیم ، ایمان نداریم . ما چه کرده ایم ؟؟؟ ما برای ترویج و تبیین فرهنگ مجاهدت و ایثار چه کرده ایم ؟؟؟ برای زنده نگه داشتن یاد شهدا که کمتر از شهادت نیست چه کرده ایم ؟؟؟
بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟
از خودمان شروع کنیم . ما که ادعا داریم در این وادی قدم می زنیم ولی تا مناسبتی نباشد و یا سفارشی ، همین قلم رقصانی را نداریم و اگر داریم ، خدا می داند در پشت آن چه اهداف و آرزوهایی وجود دارد .
قطعاً شهدای ما که از بطن همین مردم و امثال شما برخواسته اند ، مریدان حسین بن علی (علیه السلام) بودند و نهایت آمال و آرزویشان آن بود که در راه ایشان سیر سلوک کنند و اگر بگوییم و ادعا کنیم مسیر شناخت اندیشه و تفکر سرور و سالار شهیدان نیاز به شناخت تفکر شهادت طلبی یاران روح الله دارد ، سخنی به گزاف نگفته ایم .
دوستی به کنایه می گفت این روزها رنگ قرمز پرچم کمرنگ شده است .
گفتم رنگ قرمز پرچم از خون شهداست ، کمرنگ نمی شود … اما از سستی ما است که گرد و غبار فراموشی بر آن نشسته …
به گزارش خبرگزاری اهلبیت (ع) ـ ابنا ـ گروه تروریستی ـ تکفیری داعش با انتشار تصویری از نوزادی یک چشم در شبکههای اجتماعی مدعی شد که این نوزاد «المسیح الدجال» (مسیح دروغین) است.
پایگاه خبری "اینترنشنال بیزنس تایمز (IBtimes)" با انتشار این خبر اعلام کرد: داعش با سوءاستفاده از این تصویر، از آن بهعنوان ابزاری برای جذب افراطیهای مسلمان بهره میبرد.

گروه تروریستی داعش اعلام کرده که این نوزاد یک چشم در اسرائیل به دنیا آمده و مدعی شده که تولد این نوزاد نوید آخرالزمان و پایان جهان را میدهد.
داعش همچنین مدعی شده است که این نوزاد یک چشم اکنون در اختیار آنان است.
گفتنی است، در سال 2006 در هندوستان و در سال 2008 در بولیوی دو کودک یک چشم به دنیا آمدند که پس از تحقیقات مشخص شد این دو کودک دچار یک نقص ژنتیکی به نام سایکلوپیا (Cyclopia) بودهاند و در اثر استفاده از داروهای ضدسرطانی یک چشم متولد شدند.

دجال کیست؟
يکی از علائم ظهور حضرت مهدی(عج) که در برخی روايات، آن را از علائم حتمی برشمردهاند، خروج شخصی به نام «دجال» است.
دَجَل به معنای روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كمارزش باشد، ولي روی آن را زرق و برق داده يا طلاكاری كنند. بنابراين وقتی دجال را برای كسی به كار میبرند يعنی آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است. البته معانی متعددی كه گاه به ده معنا میرسد برای اين واژه ذكر شده كه به عنوان نمونه به يكی از آنها اشاره شد.
تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمیگردد، در كتاب انجيل نيز نام دجال آورده شده است. از آيات انجيل میتوان برداشت کرد كه دجال به معنای دروغگو و گمراه كننده است، پس داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاری شايع بوده و در انتظار خروجش بودهاند.
در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتی در اين موضوع از فريقين (شیعه و سنی) وارد شده است.
حضرت علی(ع) به نقل از پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «پيش از قيامت ده امر حتمی واقع ميشود که خروج سفيانی و دجال از امور حتميهای است که اتفاق خواهد افتاد».
عدهای گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است و برخی مخالف اين امر هستند. دجال را در زبان های انگليسی و فرانسه، «آنتی کريست» ناميده اند که به معنی دشمن و ضد مسيح است.
مولا اميرالمؤمنين عی(ع) میفرمايند: «او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشانیاش است. او مانند ستاره صبح می درخشد و چيزی در چشم اوست که گویی آميخته به خون است. وی در يک قحطی سخت میآيد و بر الاغ سفيدی سوار است».
در صحيح مسلم نیز آمده است: «او مردی چاق، سرخ روی، با موی سر مجعد و اعور (چپ چشم) است و چشمش همچون دانه انگوری است که بر روی آب قرار گرفته باشد.
اميرالمؤمنين علی(ع) در مورد مکان خروج دجال میفرمایند: «او از شهری (در آن سوی ماوراء النهرين) و قريه ای که معروف به يهوديه است بيرون میآيد».

رخت زیبای آسمانی را
خواهرم با غروربر سر کن
نه خجالت بکش نه غمگین باش
چادرت ارزش است باور کن
بوی ِ زهرا و مریم و هاجر
از پر ِ چادرت سرازیر است
بشکند آن قلم که بنویسد:
"دِمُدِه گشت و دست و پا گیر" است
توی بال ِ فرشته ها انگار
حفظ وقت ِ عبور می آیی
کوری ِ چشمهای بی عفت
مثل یک کوه نورمی آیی
حفظ و پوشیده در صدف انگار
ارزش و شان خویش میدانی
با وقاری و مثل یک خورشید ، پشت ِ یک ابر ِ تیره می مانی
خسته ای از تمام مردم شهر
از چه رو این قدر تو غم داری؟
نکند فکر این کنی شاید
چیزی از دیگران تو کم داری !!
قدمت روی شهپر جبریل
هر زمانی که راه می آیی
در شب ِ چادرت تو می تابی
مثل یک قرص ِ ماه می آیی
سمت ِ جریان ِآبها رفتن
هنرِ هر شناگری باشد
تو ولی باز استقامت کن
پیشِ رو جای بهتری باشد
پر بکش سمت اوج میدانم
که خدا با تو است در همه جا
پر بزن چادرت تو را بال است
و بدان می برد تو را بالا
در زمانی که شان و ارزش جز
َبه دماغ و لباس و ماشین نیست
توی چادر بمان و ثابت کن
ارزش واقعی زن این نیست ...!!!

عباس مصطفوی-هم محلهایهای منوچهر پلارک که زمانی با او در سنگر مسجد و زمانی دیگر در سنگر جهاد نظامی بودند، حرفهای جالب توجهی در مورد او برای گفتن دارند. ما با برخی از این بزرگواران گفتوگوی کوتاهی کردهایم که اینک در دست شماست.
محمدمهدی حقانی، رزمنده و جانباز، همرزم شهید پلارک
آقای حقانی! شهید پلارک را از چه زمانی میشناسید و چطور با ایشان آشنا شدید؟
حقانی: از سال ۶۱ در بسیج مسجد علی بن موسی الرضا واقع در خیابان ۱۷ شهریور، شهدا، با ایشان آشنا شدم. در یک محل زندگی میکردیم. خانهشان به خانه ما نزدیک بود؛ بسیج هم به خاطر جنگ فعالتر شده بود و ما خیلی اوقات در پایگاه با هم بودیم.
مدت کوتاهی هم در گردان عمار بودم که بعدها به گردان حبیب رفتم و تا آخر در گردان حبیب ماندم. این زمانی بود که فرمانده گردان ما آقای «پایا» بود و هنوز حاج آقای طائب نیامده بودند. ساختمان گردان عمار هم در دوکوهه کنار ساختمان گردان ما بود و تنها در عملیاتها از هم جدا میشدیم؛ بنابراین خیلی وقتها میشد که اعضای این گردانها با هم بودند. من و شهید پلارک خیلی با هم صمیمی بودیم، طوری که صیغه اخوت خوانده بودیم. من هنوز عکسهایمان در پایگاه بسیج را دارم.
آیا به منزلشان هم رفتوآمد میکردید؟
از آنجا که رفیق بودیم، رفتوآمد داشتیم. یادم هست که یک بار با «منوچهر» در منزلشان نشستیم و فیلم سینمایی «قانون» را نگاه کردیم.

زندگي نامه
وي فرزند محمد تقي است که در خانواده اي مذهبي د ريکي از روزهاي بهاري ارديبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود.
دوران کودکي را همراه ساير فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت ودر زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري کرد .
درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يک معلم روحاني طي کرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر کشور، دچار تحولات عظيمي گرديد. شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شکل گرفت که سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.
از عوامل مهم ديگر د رشکل گيري شخصيت او ، نوارها واعلاميه هاي امام بود که قبل از انقلاب به دست او مي رسيد.
شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين که به سن تکليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي کرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت : امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .
در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲، زمانی آیت الله خامنهای، رییس جمهور وقت، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری، واقع در خیابان پاستور خارج میشد، در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدایی شد که از همان نزدیکی شنیده میشد.
