شهيد حجت‌الله سرتیپ‌نیا : برخي مدعيان حامي اسلام، خائن هستند

فرازی از وصیتنامه شهید:
 
 
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
وصیت می کنم پدرم همچو عمار به حضرت رسول (ص) و حضرت امام
 
عزیز وفادار باشيد. همچنین مادر مهربان و مومنه ام و برادران مخلص و
 
بدون تکلفم شما هم به امام وفادار باشید. مطمئن باشید امام راست
 
می‌گوید و فقط او و مخلصان مقرب و بی‌ریای ایشان هستند که می‌توانند
 
اسلام از پا افتاده را بر پای دارند.
 
پدرم،مادرم و برادرانم، وظیفه خود را در حد واجب کفایی انجام داده‌اید ولی
 
این را فراموش نکنید که هنوز دین خود را به اسلام ادا نکرده‌ایم. پدر معظم
 
و مادر مکرمه و برادران شریفم، مواظب باشید با افرادی که یا جنگ را
 
تحریم می‌کنند و یا جبهه نمی‌روند و لاف حمایت از اسلام را می‌زنند، تماس
 
نداشته باشید که به خدا سوگند اینها همه دروغگو است و خائن به اسلام
 
هستند. فکر نکنید چون در این دنیا مقامی دنیایی دارند پس بنابراین
خوبند.
 
نه، آنها غافلند. مبادا شما هم در این غلفت‌شان شریک و یا دخیل شوید.

بخشی از سخنان شهید همت

 
شهيد همت: از طرف من به جوانان بگوييد چشم شهيدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپا خيزيد و اسلام خود را دريابيد.
 
انسان يک تذکر در هر 4 ساعت به خودش بدهد، بد نيست.
 
بهترين موقع بعد از پايان نماز، وقتي سر به سجده مي گذاريد، مروري بر اعمال از صبح تا شب خود بيندازد، آيا کارمان براي رضاي خدا بود.

ولادت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم)


 
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز، در شبه جزیره عربستان متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود.
 
دوران جاهلیت
تقریباً از 200 سال قبل از بعثت، تا زمان بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوران جاهلی می‌گویند؛ و منظور از جاهلیت انجام هر عمل خلاف و نادرست است که از روی جهل باشد. عرب صحرانشین به صورت جدی پایبند به دین خاصی نبوده و ظاهربین و مادی بوده است. اعراب شهرنشین هم معمولاً بت‌پرست بوده و بتهایی از سنگ و چوب و خرما را می‌پرستیدند، که گاهی در هنگام فقر همین بتها را آرد کرده و می‌خوردند. رسم دخترکشی در میان آنها امری عادی بوده و جنگ و نزاع میان قبایل به صورت یک سنت معمول درآمده بود. اعتقاد به ارواح در میان آنها رواج داشته و توهم و خرافات در زندگی آنها تأثیر گذاشته بود. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بت پرستی را برانداخت و زندگی عرب را که یکسره غرور و تعصب بود، جاهلیت خواند و محکوم کرد. آزادیهای بی‌حد آنها را با گسترش اخلاق و عفت محدود کرد و از آنها که همیشه با هم نزاع می‌کردند، مردمی متحد پدید آورد.
 
قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):
قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.
عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.
بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.
در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفته‌اند که:
1-      تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.
2-      ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.
3-      دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.
4-      در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.
5-      آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.
6-      تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.
7-      در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...
 
آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.
آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.
ادامه مطالب در مورد زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در قسمتهای بعدی ادامه خواهد یافت.

بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟

زنده نگه داشتن یاد و نام و راه شهیدان راهبرد حقیقی ملت ایران برای تحقق اهداف والای انقلاب اسلامی و عزت و سرافرازی ایران عزیز است.

از بیانات امام خامنه ای (۱۳۸۳/۰۴/۱۶)

 

بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟

می دانیم که شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .

می دانیم که شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصلشان عند ربهم یرزقون اند .

می دانیم که چهره های برجسته شهدا همچون ستاره درخشان راه انقلاب را نشان می دهند .

می دانیم که علیرضا قزوه سروده : ‌شب امشب شور شیرینی است در من / نماز گریه تسکینی است در من / به جوش آمد دوباره خون مردی / تو اما ای دل غافل چه کردی؟ / بخوان امشب به آهنگ جدایی / “کجایید ای شهیدان خدایی”

می دانیم که …

 

یادواره می گیریم و کنگره شهدا ، پاسداشت می گیریم و به مادران و پدران شهدا نشان ملی اعطا می کنیم و به خیال خام می خواهیم یاد شهدا را زنده نگه داریم که کمتر از شهادت نیست .

این دانستن ها و این مراسمات بسیار زیبا و صد البته مورد نیاز است تا بلکه مقداری از نابسامانیهای فرهنگی را کاهش دهد . اما برای ترویج فرهنگ شهادت و ایثار چه کرده ایم ؟؟؟ برای شناخت انگیزه رهبر سیزده ساله چه کرده ایم ؟؟؟ بارها نام او را بر زبان آورده ایم به گونه ای که تمام ایرانیان نامش را شنیده اند ، اما چند نفر می دانند که پس از شهادت او چه شد ؟؟؟ پس از انفجار آن تانک ، چه بر سر بقیه نیروهای تجاوز گر آمد ؟؟؟ و آیا می دانیم راوی این حادثه کیست ؟؟؟

می دانیم شهادت چیست و به چه کسی شهید می گویند .

نه ، نه ، نه … به خدا قسم که نمی دانیم …

که اگر می دانستیم مقام و جایگاه شهدا را نردبان رسیدن به اهداف حقیر و دنیوی خود نمی کردیم .

که اگر می دانستیم جانبازان ، این شهیدان زنده را به حال خود رها نمی کردیم .

که اگر می دانستیم فقط در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی از خانواده شهدا و جانبازان یاد نمی کردیم .

که اگر می دانستیم برنامه روایت فتح نیمه شبها پخش نمی شد، آن هم برای پر کردن کنداکتور پخش بیست و چهار ساعته .

که اگر می دانستیم سینمای دفاع مقدس به لودگی و دلقک بازی تبدیل نمی شد .

که اگر می دانستیم یک ویژه نامه چاپ نمی کردیم که در تمام صفحاتش عبارت جنگ و برادر کشی باشد و با غرور می گفتیم دفاع مقدس .

که اگر می دانستیم یک نیم صفحه مقاله نمی نوشتیم تا مذمت کنیم شهید امر به معروف و نهی از منکر را .

که اگر می دانستیم اختلاس هزار میلیاردی نمیکردیم در جاییکه یک جانباز شیمیایی برای کرایه دستگاه تنفسی منتظر وام قرض الحسنه است .

که اگر می دانستیم اطرافمان پر نبود از خواص بی خاصیت .

که اگر می دانستیم هرگز فریاد ” اَین عمار ” بر نمی خواست .

که اگر می دانستیم تمام تلاشمان برای زنده نگه داشتن فرهنگ شهادت منحصر نمی شد به چند عکس و کلیپ در سایتها و و بلاگهایمان

که اگر می دانستیم …

تا به حال چند وصیت نامه از شهدا خوانده ایم ؟؟؟ با بسیجی ها هستم ، کسانی که خود را سرباز ولایت می دانند ، با حزب اللهی ها ، با و لایتی ها ، به بیرون از این وادی که ایرادی وارد نیست ، به خودمان ایراد می گیرم که می دانیم اما به آنچه می دانیم ، ایمان نداریم . ما چه کرده ایم ؟؟؟ ما برای ترویج و تبیین فرهنگ مجاهدت و ایثار چه کرده ایم ؟؟؟ برای زنده نگه داشتن یاد شهدا که کمتر از شهادت نیست چه کرده ایم ؟؟؟

بعد از شهدا چه کرده ایم … ؟؟؟

از خودمان شروع کنیم . ما که ادعا داریم در این وادی قدم می زنیم ولی تا مناسبتی نباشد و یا سفارشی ، همین قلم رقصانی را نداریم و اگر داریم ، خدا می داند در پشت آن چه اهداف و آرزوهایی وجود دارد .

قطعاً شهدای ما که از بطن همین مردم و امثال شما برخواسته اند ، مریدان حسین بن علی (علیه السلام) بودند و نهایت آمال و آرزویشان آن بود که در راه ایشان سیر سلوک کنند و اگر بگوییم و ادعا کنیم مسیر شناخت اندیشه و تفکر سرور و سالار شهیدان نیاز به شناخت تفکر شهادت طلبی یاران روح الله دارد ، سخنی به گزاف نگفته ایم .

دوستی به کنایه می گفت این روزها رنگ قرمز پرچم کمرنگ شده است .

گفتم رنگ قرمز پرچم از خون شهداست ، کمرنگ نمی شود … اما از سستی ما است که گرد و غبار فراموشی بر آن نشسته …

آقا نيا

 
 
آقا نيا اينجا كسي در فكرتان نيست
 اينجا كسي دلواپس صاحب زمان نيست    
زخم زبان بيچاره كرده عاشقان را
اينجا كسي با هيئتي ها مهربان نيست    
قلب تو را در روز عاشورا شكستند  
شرح بيانش در توان واژگان نيست    
هر كس كلاه خويش را چسبيده آقا !  
اينجا كسي در فكر درد ديگران نيست    
اينجا يتيمان كودكاني گوشه گيرند  
در سفره هاي بيوه زن ها،قرص نان نيست    
گرگان قدرت خون مردم را مكيدند  
اينجا كسي از حمله هاشان در امان نيست    
قرآن شده كالاي دست اهل بازار  
هيهات!!!قرآن هم فروشش رايگان نيست    
اينجا تمام روضه خوان ها نرخ دارند  
ديگر كسي فكر ثواب و اجر آن نيست    
حتي به ديوار اتاق شاعر تو  
ديگر نشان قاب عكس جمكران نيست    
فكري كنيد اي تيغ ها،در مُلك ايران  
جايي براي ناكسين نهروان نيست    
اين سرزمين از گندمش آوازه دارد  
در خاك ما نيزارهاي خيزران نيست    

دجال به داعش پیوست؟! + عکس

داعش از تولد نوزادی یک چشم خبر داد که اکنون در اختیار آنان است و تروریست‌های این گروه وی را با نام «المسیح الدجال» معرفی کرده‌اند.

به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت (ع) ـ ابنا ـ گروه تروریستی ـ تکفیری داعش با انتشار تصویری از نوزادی یک چشم در شبکه‌های اجتماعی مدعی شد که این نوزاد «المسیح الدجال» (مسیح دروغین) است.

پایگاه خبری "اینترنشنال بیزنس تایمز (IBtimes)" با انتشار این خبر اعلام کرد: داعش با سوءاستفاده از این تصویر، از آن به‌عنوان ابزاری برای جذب افراطی‌های مسلمان بهره می‌برد.

گروه تروریستی داعش اعلام کرده که این نوزاد یک چشم در اسرائیل به دنیا آمده و مدعی شده که تولد این نوزاد نوید آخرالزمان و پایان جهان را می‌دهد.

داعش همچنین مدعی شده است که این نوزاد یک چشم اکنون در اختیار آنان است.

گفتنی است، در سال 2006 در هندوستان و در سال 2008 در بولیوی دو کودک یک چشم به دنیا آمدند که پس از تحقیقات مشخص شد این دو کودک دچار یک نقص ژنتیکی به نام سایکلوپیا (Cyclopia) بوده‌اند و در اثر استفاده از داروهای ضدسرطانی یک چشم متولد شدند.

دجال کیست؟

يکی از علائم ظهور حضرت مهدی(عج) که در برخی روايات، آن را از علائم حتمی برشمرده‌اند، خروج شخصی به نام «دجال» است.

دَجَل به معنای روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد، ولي روی آن را زرق و برق داده يا طلاكاری كنند. بنابراين وقتی دجال را برای كسی به كار می‌برند يعنی آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است. البته معانی متعددی كه گاه به ده معنا می‌رسد برای اين واژه ذكر شده كه به عنوان نمونه به يكی از آنها اشاره شد.

تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمی‌گردد، در كتاب انجيل نيز نام دجال آورده شده است. از آيات انجيل می‌توان برداشت کرد كه دجال به معنای دروغگو و گمراه كننده است، پس داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاری شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند.

در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتی در اين موضوع از فريقين (شیعه و سنی) وارد شده است.

حضرت علی(ع) به نقل از پيامبر اکرم(ص) فرمودند: «پيش از قيامت ده امر حتمی واقع مي‌شود که خروج سفيانی و دجال از امور حتميه‌ای است که اتفاق خواهد افتاد».

عده‌ای گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است و برخی مخالف اين امر هستند. دجال را در زبان های انگليسی و فرانسه، «آنتی کريست» ناميده اند که به معنی دشمن و ضد مسيح است.

مولا اميرالمؤمنين عی(ع) می‌فرمايند: «او چشم راست ندارد و چشم ديگرش در پيشانی‌اش است. او مانند ستاره صبح می درخشد و چيزی در چشم اوست که گویی آميخته به خون است. وی در يک قحطی سخت می‌آيد و بر الاغ سفيدی‌ سوار است».

در صحيح مسلم نیز آمده است: «او مردی چاق، سرخ روی، با موی سر مجعد و اعور (چپ چشم) است و چشمش همچون دانه انگوری است که بر روی آب قرار گرفته باشد.

اميرالمؤمنين علی(ع) در مورد مکان خروج دجال می‌فرمایند: «او از شهری (در آن سوی ماوراء النهرين) و قريه ای که معروف به يهوديه است بيرون می‌آيد».

شعر چادر تقدیم به دختران چادری



http://parastu.parsiblog.com/Files/29.jpg

رخت  زیبای آسمانی را

خواهرم با غروربر سر کن

نه خجالت بکش نه غمگین باش

چادرت ارزش است   باور کن

بوی ِ زهرا و مریم و هاجر

از پر ِ چادرت سرازیر است

بشکند آن قلم که بنویسد:

"دِمُدِه گشت و دست و پا گیر" است

توی بال ِ فرشته ها انگار

حفظ وقت ِ عبور می آیی

کوری ِ چشمهای بی عفت

مثل یک کوه نورمی آیی

حفظ و پوشیده در صدف انگار

ارزش و شان خویش میدانی

با وقاری و مثل یک خورشید ، پشت ِ   یک ابر ِ تیره می مانی

خسته ای از تمام مردم شهر

از چه رو این قدر تو غم داری؟

نکند فکر این کنی شاید

چیزی از دیگران تو کم داری !!

قدمت  روی شهپر جبریل

هر زمانی که راه می آیی

در شب ِ چادرت تو می تابی

مثل یک قرص ِ  ماه می آیی

سمت ِ جریان ِآبها رفتن

هنرِ هر شناگری باشد

تو ولی باز استقامت کن 

پیشِ رو جای بهتری  باشد

پر بکش سمت اوج میدانم

که خدا   با  تو  است  در همه جا

پر بزن چادرت  تو را   بال است

و بدان می برد تو را بالا

در زمانی که شان و ارزش جز

َبه دماغ و لباس و ماشین نیست

توی چادر بمان و ثابت کن

ارزش واقعی زن این نیست ...!!!

این گزارشی از سخنان همرزمان شهید منوچهر پلارک (سید احمد پلارک) می‌باشد.

عباس مصطفوی-هم محله‌ای‌های منوچهر پلارک که زمانی با او در سنگر مسجد و زمانی دیگر در سنگر جهاد نظامی بودند، حرف‌های جالب توجهی در مورد او برای گفتن دارند. ما با برخی از این بزرگواران گفت‌وگوی کوتاهی کرده‌ایم که اینک در دست شماست.

محمدمهدی حقانی، رزمنده و جانباز، همرزم شهید پلارک

آقای حقانی! شهید پلارک را از چه زمانی می‌شناسید و چطور با ایشان آشنا شدید؟

حقانی: از سال ۶۱ در بسیج مسجد علی بن موسی الرضا واقع در خیابان ۱۷ شهریور، شهدا، با ایشان آشنا شدم. در یک محل زندگی می‌کردیم. خانه‌شان به خانه ما نزدیک بود؛ بسیج هم به خاطر جنگ فعال‌تر شده بود و ما خیلی اوقات در پایگاه با هم بودیم.

مدت کوتاهی هم در گردان عمار بودم که بعدها به گردان حبیب رفتم و تا آخر در گردان حبیب ماندم. این زمانی بود که فرمانده گردان ما آقای «پایا» بود و هنوز حاج آقای طائب نیامده بودند. ساختمان گردان عمار هم در دوکوهه کنار ساختمان گردان ما بود و تنها در عملیات‌ها از هم جدا می‌شدیم؛ بنابراین خیلی وقت‌ها می‌شد که اعضای این گردان‌ها با هم بودند. من و شهید پلارک خیلی با هم صمیمی بودیم، طوری که صیغه اخوت خوانده بودیم. من هنوز عکس‌هایمان در پایگاه بسیج را دارم.

آیا به منزلشان هم رفت‌وآمد می‌کردید؟

از آنجا که رفیق بودیم، رفت‌وآمد داشتیم. یادم هست که یک بار با «منوچهر» در منزلشان نشستیم و فیلم سینمایی «قانون» را نگاه کردیم.

زندگینامه دانش آموز بسيجي محمد حسين فهميده

شهید حسین فهمیده

زندگي نامه

وي فرزند محمد تقي است که در خانواده اي مذهبي د ريکي از روزهاي بهاري ارديبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم ) در شهر خون و قيام درخانه اي محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود.

دوران کودکي را همراه ساير فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وي نيز سه سال بعد از شهادت محمد حسين به فوز شهادت نايل آمد، با صفا وصميميت ودر زير سايه محبت و توجه پدر و مادري مهربان ، سپري کرد .

درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدايي را با يک معلم روحاني طي کرد. سال پنجم ابتدايي واول و دوم راهنمايي را به دليل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراين شهر گذراند. درهمين دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وي نيز، مانند ميليون ها جوان و نوجوان ديگر کشور، دچار تحولات عظيمي گرديد. شخصيت او با داشتن خانواده اي متدين ومذهبي و شرايط خاص شهر مقدس قم و نيز زمينه مساعد روحي به گونه اي شکل گرفت که سرشار از دين و فرهنگ غني اسلام بود.

از عوامل مهم ديگر د رشکل گيري شخصيت او ، نوارها واعلاميه هاي امام بود که قبل از انقلاب به دست او مي رسيد.

شهيد فهميده ، نوجواني خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زيادي داشت و با وجود اين که به سن تکليف نرسيده بود، نماز مي خواند و احترام خاصي براي والدينش قايل بود و هرگز به آن ها بي احترامي نمي کرد. شيفته و عاشق امام قدس سره بود و با تمام وجود سعي در اجراي فرامين امام قدس سره داشت . او مي گفت : امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسليم او هستم .

قای خامنه‌ای! بگویید دیگر روضه حضرت قاسم (ع) نخوانند

در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲، زمانی آیت الله خامنه‌ای، رییس جمهور وقت، برای شرکت در مراسمی از ساختمان ریاست جمهوری، واقع در خیابان پاستور خارج می‌شد، در مسیر حرکتش تا خودرو، متوجه سر و صدایی شد که از‌‌ همان نزدیکی شنیده می‌شد.

ادامه نوشته