راستی مردم
راستي مردم
راستي مردم
دهه فجر مبارک
ببخشین وقت ندارم بیام وبلاگ.یه سر میزنم نظرات رو میخونمو سعی میکنم جواباشونو بدم. ممنونم از لطفتون.
(( در ضمن یکی پی ام داده بود : ببخشید کلا دردسرم. باید بگم حل شده ادامه بدین باز ، ولی سنگین تر باشین خیلی بهتره.اثر میکنه باور کنین.یعنی تقریبا کرده . بیشتر نمیتونم توضیح بدم ))
http://kharazmi.org/read/sakht_aimil_raigan_dr_sait_iaho
http://yadbegir.com/main/internet/email1.htm
http://tako2.persianblog.ir/tag/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4_%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C_%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA_%D8%AC%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%84_-_%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%84_%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84
برخی اعمال ماه صفر
1-در این ماه، به دادن صدقه اهتمام بیشتری شود
پیامبر اکرم (ص) در باب صدقه دادن می فرمایند : " لبخند تو بر روی برادرت
صدقه است ، امر به معروف و نهی از منکر کردنت صدقه است ، رهنمایی کسی که
راه را گم کرده صدقه است و دور کردن سنگ و خا ر و استخوان از راه صدقه است .
"
2-برای ایمنی از بلاها، دعای زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:
یا
شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ
ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا
مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ
سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ
وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی
اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ! (مفاتیح
الجنان)
ممنون از خواهرم که این مطلب رو گذاشتن
http://farsnews.com/newstext.php?nn=13920829000118
یکی کامنت گذاشته بود با اسم بدبخت.
مشاوره یا حرف هایی که به ذهنم میرسه رو با اسم رمزی که گفتن تو این کامنت گذاشتم.فارسی اسم رمز رو تایپ کنین بررین تو. بعد مطالعه بگین حذف کنم
راهیان نور غرب رفتم . هر کی دوست داره به جاش نیابتا نائب الزیاره باشم کامنت بذاره تو ثوابش شریکش کنم
یک طراح چادر گفت: جلابیب دارای یک شبه مقنعه است که شما را از سر کردن روسری بینیاز میکند. این مقنعه کاملا به چادر دوخته شده و با بغل کردن کودک یا بر اثر باد، تکان نمیخورد و محکم روی سرتان میماند و میتوانید مقنعه را با توجه به صورتتان تنظیم کنید
http://farsnews.com/newstext.php?nn=13920719000337


برگشتم از سفر
بازم آپ میکنم
من از اول عاشق شهدا شدم نمیدونم چجوری.از بچگی عاشقشون شدم. ولی غمق نداشت. میتونست هر لحظه بریزه پایه های این بنای سست. ولی وقتسی زندگینامه چمران و دستنوشته هاش (کتاب خدا بود و دیگر هیچ نبود)رو خوندم عمق عشقم به شهداوشهدات خیلی زیاد شد.(البته این عمق خیلی خیلی زیاد هم نیست ها. خیلی راه داره به اصلش برسه که همون شهادته).شما هم خواستین بخونینش. از اینترنت رایگان دانلود هم میشه.
گزیده ای از سخنان شهید بزرگوار مصطفی چمران
آنان که به من بدی کردند ، مرا هشیار کردند
آنان که از من انتقاد کردند ، به من راه و رسم زندگی آموختند
آنان که به من بی اعتنایی کردند ، به من صبر وتحمل آموختند
آنان که به من خوبی کردند ، به من مهر و وفا ودوستی آموختند
پس خدایا :به همه ی آنانی که باعث تعالی دنیوی و اخروی من شدند خیر ونیکی دنیا وآخرت عطا بفرما
جاتون خالی.دفعه بعد عکس اونجا رو هم میذارم. خاطراتم زنده شد. عکس تشییع جنازه شهدای گمنام رو تو وبلاگم چند ماه پیش گذاشته بودم. چه طوفان و برف و بورانی بود و مردم همچین اومدن که فکر کنم خیلیا تو عمرشون اونجور صحنه ای نبینن.خیلی زیبا بود. حس خوبی داشت. فایل صوتی شهدای گمنام رو گوش کردیم. خیلی خوب بود.
چون پسرا راحت در مورد احساساتشون حرف نمیزنن. یعنی معمولا نمیگن. مخصوصا وقتی تو وبلاگشون آشنا میاد.خیلی چیزا رو باید بعد مرگ(ان شاء الله شهادت) باید بدونن.خیلیاشو ننوشتم.و نتونستم بنویسم.
بماند
هفته دفاع مقدس مبارک.
همگی دوستان ببخشید نمیتونم سر بزنم چند روزه جواب نظرات و محبتتون رو میدم ان شاء الله
معنی اصلی توحید این نیست که خدا رو یکی بدونیم
معنی دقیقش اینه که خودمون رو با خدا یکی کنیم.
تعطیل نمیشه بابا
اومدن گفتم چراتعطیل میکنی در وبلاگت رو تخته نکن. منم فکر کردم به این نتیجه رسیدم درش رو تخته نکنم. البته اگه بیایین ونظر بذارین تشویق میشم ادامه بدم.
باااااااااااااااااااااااااااای
البته الان برعکس شده. طور دیگر میبینیم و اونطوری که باید ببینیم نمیبینیم.
طرز نگاه خیلی مهمه.هم تکلیف دنیامون رو مشخص میکنه هم عاقبتمونو.بعدا بیشتر توضیح میدم. اگر در مورد این حرفم حرفی دارین و نظری دارین بگین.
«هر چتربازی که قرار است از هواپیما هلیبرن پیاده شود، هر تفنگداری که قرار است از ناوها پیاده شود، هر کماندویی که قرار است با نفربر پیاده شود، یادش باشد که قبلا تابوتش را سفارش داده باشد. شامات (سوریه) خط قرمز انقلاب اسلامی است. همانجایی که میتواند معراج ما و گورستان شما باشد.»
به نقل از وبلاگ خدا میبیند.
وبلاگم برای یه مدت نا معلومی تعطیل میشه.احتمالا یه مسافرت هم در پیش باشه.البته چند تا مطلب میذارم و بعد تعطیل.
امروز یه اتفاق خیلی بد افتاد. آبجیم حالمو گرفت.دلم هم گرفت که چرا باید کاری بکنم که آبجیم ازم ناراحت بشه. ولی من هیچ منظوری و هیچ قصدو غرضی نداشتم.سوء تفاهم بینمون پیش اومد.
ممکنه یه مسافرتی طویل و درازی برام جور بشه.راه دور است و قلندر بیدار. ممکنه اتفاقی هم بیفته .اگه جور شد و رفتیم و برنگشتیم حلالمون کنین. شما لطف کنین بهمون سر بزنین و نظر بذارین، اگه رفتیم و برگشتیم جواب میدم؛ جور نشد نرفتیم هم که در خدمتیم.جواب چند نفر رو هم تو همین پست میذارم براتون.
الحق خدا رو شکر که اسپیکر سیستم رو روسن نمیکردم. امشب دست بر قضا اسپیکر روشن بود . چشمتون روز بد نبینه. همون وبلاگهایی که هر روز سر میزدم همچین آهنگاهای عجیب غریب و دلگیر و ... صداش در اومد که ترسیدم. زود صدای اسپیکر رو بستم.
یک اشتباه خیلی خیلی بزرگ:
از چند نفر خواستم وبلاگشون رو عوض کنن، عکسشو و قالبش رو ، ولی حالا میبینم اشتباه خیلی خیلی بزرگی کردم. چون باید دلشون رو عوض کنن نه وبلاگشونو. اونوقت ظاهر سازی میشه یعنی ریاکاری. این که وبلاگشون رو با همون شکلی که هست میان و نظر میذارن خیلی خوبه، قرار نیست مثل ما فکر کنن، و مثل ما مطلب بذارن. با صداقت و دل پاک و صافی که دارن میان و نظر میذارن.کار خیلی خوبیه. اا باید دلشون رو عوض کنن . چون این اعتقادات قلبی ما هست که در همه امورات زندگیمون ساری و جاری میشه. پس بهتره تو مباتی توحیدی و اصول اعتقاداتمون باید کار کنیم اونوقت تاثیرش رو تو وبلاگ و کامپیوتر و پوشش و چادرمون ، حرف زدنمون و همه سئون زندگیمون میذاره.
اگه بودم سعی میکنم مباحث توحیدی و اصول اعتقادات رو براتون بصورت خیلی خیلی کوتاه بذارم تا اگه خواستین مطالعه اش کنین.ما خیلی بد به دنیا نگاه میکنیم چون اطلاعاتمون درست نیست.خیلی از اینایی هم که به ما اصول دیتنمون رو یاد میدن خودشون بلد نیستن.
یه بار یه جمله نوشته بودم تو یکی از پست های جدیدم از یه دوستم که شهید شده بود : هر کس آنگونه میمیرد که زندگی کرده است. انتظار نداشته باشیم غبر خدائی زندگی کنیم و خدائی بمیریم. امیدوارم منو بدلیل اینجوری بد نوشتنم ببخشین. منظورم هیچکس نیست که به وبلاگم سر میزنن و نظر میذارن و یا آشناهای همسفرم.حرف دلم رو زدم و ب این حرفها رو نسبت به کسی نگفتم. امیدوارم از خودتون به خودتون نسبت ندین. ممنونم از همه همسفرام که بهم سر میزنن. برام دعا کنین و حلالم کنین. ایشاللا جور بشه بریم، برگشتنش هم هر چی صلاح خودشه.
خدانگهدار
امروز حالم خوش نیست.
یکم فکر کردم. رفتم مسجد. بعد نماز یه حال خیلی خوشی بهم داد. حس کردم دارم با خدام حرف میزنم. بعد از این کمتر میام نت. ازش خواستم با لطف و رحمت خودش باهام برخورد کنه و عاقبتم رو ختم بخیر بکنه. از این به بعد شاید مسنجر کلا تعطیل کنم نرم و فقط بیام تو وبلاگ اونم خیلی کم.اگه سوالی داشتین یا حرف یخواستین بزنین من درخدمتم تو وبلاگم بذارین.
امشب رفتم نماز مسجد محل. حال نداشتم بعد افطار ، تماس گرفتم یکی از بچه ها اومد دنبالم.رفتم به دو نفر قول هدیه داده بودم. دادم و بین الصلاتین بهشون دادن . بعد حاج اقا عبدالرحیمی شروع کرد به خوندن از دعای ابو حمزه ثمالی ، خیلی حال داد. یاد اون شبی افتادم که تو شلمچه رفتم توی یه جایی که کنده بودن مثل قبر شده بود و دور و برش هم خلوت شده بود ، کسی نبود ؛ راحت نشستم بعد توی حالت سجده شروه به حرف زدن با خدا کردم. عاشقانه صداش کردم. چه حالی داد اون شب. اصلا یادم نمیره. کاش همیشه آدم اونجوری به یاد خداش باشه.
دلم برای راهیان نور تنگید.
دل را ز شرار عشق سوزاند علی (ع)،
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب،
گفتند مگر نماز میخواند علی
ز آن رنگ شهادت زده، محراب علی را . . .(از طرف وبلاگ فقط خدا)
دو تا روایت داریم که آدم سه تا پدر داره: اب ولدک، اب زوجک ، اب علمک . یکی پدری که متولدت میکنه(پدر خودت). دومی پدری که همسرت میده.(همون پدرخانم) و سومی پدری که علم یادت میده (معلم).
یه روایت دیگه هم هست که حضرت پیامبر میگه :انا و علی ابوا هذه الامه . یعنی من و علی پدران این امتیم.
شهادت پدرمون حضرت علی (ع) تسلیت
در شب قدر،مشکلات عمومی مسلمین و کشور و مشکلات شخصیتان را با خدا طرح کنید.
به در خانه خدا برویدو به برکت ولی عصر از خداوند خواسته هایتان را بگیرید.
ما رو از دعاهاتون فراموش نکنید.دو شنبه رسیدم از ظهر تا شب خوابیدم. اصلا حال نداشتم. بیدار شدم افطار کردم و رفتم احیا اما نتونستم بمونم. اصلا حال نداشتم. ساعت دو خوابیدم. تازه سحری هم نتونستم بیدار بشم. ساعت 5 صبح بیدار شدم دیدم خوب وقتی بیدار شدم و گرنه نمازمم قضا میشد. زود بیدار شدم خوندم.
ما رو فراموش نکنین تو دعاهاتون.
مبادا ليله القدرت سرآيد
گنه بر ناله ام افزون تر آيد
مبادا ماه تو پايان پذيرد
ولي اين بنده ات سامان نگيرد.
التماس دعا.یا علی
امروز صبح تا شب دنبال تموم کردن کارای خونه بودیم. تموم هم نمیشه. بعد از افطار با حاج آقا عبدالرحیمی رفتم خونه یکی از دوستان که چند سال پیش شهید شده بود .مراسم گرفته بودن. سخنران و مداح عالی.دوباره راهیان نور یادم افتاد. و خیلی فکرای دیگه. اون دوستمون که شهید شده بود با برادرش خیلی صمیمی هستیم .یه جمله داره اون شهید (هر کس آنچنان میمیرد که زندگی میکند.). جمله بسیار زیبائیه.یه سال بود که ازدواج کرده بود و شهید شد ، تو اعتکاف سه روز زحمت کشید. من معتکف بودم و اون تدارکات اعتکاف (معتکف نشده بود). اون کار میکرد ، ما اعمال رو واسه خودمون انجام میدادیم و خوشحال بودیم که به خدا نزدیکتر میشیم ؛ درحالیکه اونایی که عمل میکنن میبرن. و بهمن هم برد.صبحش رفت شهید شد.شب داداشم پیامک فرستاد فلانی رومیشناسی؟ شهید شده، و رفتیم فرداش تشییعش کردیم(خوش به حالش). وااااااااااااااای اطلاع دادن به خونواده اش چقدر سخت بود. آخه زنگ زدم به یکی از همکاراش پرسیدم ، اونا رفته بودن بگن ، اون دوستم که باهاش صمیمی هستیم هم فهمیده بود . غم از دست دادن اون برادر خیلی سخته. رفتم محمد رو بغل کردم گفتم درسته بهمن رفته من کنارتم.چشمامون پر اشک بودحرف زدن خیلی سخت بود مخصوصا برای دو تا مرد.مثل برادریم با هم.و دوستان خانوادگی صمیمی. اگه بغیر از شهادت بریم ضرر کردیم.نابود شدیم.
دعامون کنین