#49

 

خدایا کفر نمی گویم..

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟

 مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

 خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر را پوشی

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی
و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!

خداوندا اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه قیر اندود بگذاری
و قدری آنطرف تر

عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای به این سو و به آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!


خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بود از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آن کس که انسان است

و از احساس سر شار است..

خداوندا رهایم کن..

#48

 
Image Detail 
باز در پنجه ی تاریکی شب
سوز این سینه ی من حسرت تست

باز در سجده ی کفر آلودم
یادت ایمان مرا با خود شست

چشمت افسونگر احساس نیاز
رقصت احیاگر بی تابی هاست

هم در این خانه ی پر گشته ز آه
یاد تو علت بی خوابی هاست

باز هم وسوسه ی آغوشت
هست و پی در پی خواهشهایم

و چنین دانه ی انکار از تو
خود جواب من و چالشهایم

ای که احساس مرا می دانی
بگشا چشم خمار آلودت

تا ببینی که چه سوزانم من
از نگاه دل و جان فرسودت

وین همه راز که در شعر من است
همه از باور تو جوشیدست

کاش یکدم به کنارم آیی
ای که عشقت به دلم روییدست …
 
 

#47

یادداشت های یک دختر ترشیده :
اگر من هنوز ازدواج نکرده ام!!!
 
 
 
تقصیر بابا است که آن قدر پول نداشت که چشم ملت در بیاید!
تقصیر مامان است… مگر نمی گویند مادر را ببین دختر را بگیر؟!
تقصیر پسرعموست که نفهمید عقد دختر عمو و پسر عمو را در آسمان ها بسته اند!
 
تقصیر مادر زن برادرم است، می دانم که بختم را او بسته!
تقصیر پسر همسایه دست راستی است که به خودش اجازه داد از من خواستگاری کند!
تقصیر پسر همسایه دست چپی است که به خودش اجازه نداد از من خواستگاری کند!
تقصیر تلویزیون است که توی همه سریال هایش همه جوان ها ازدواج می کنند و اصلا به مشکلات ما جوان های ازدواج نکرده نمی پردازد!
 
تقصیر مطبوعات است که توی مطالبشان همه جوان ها از هم طلاق می گیرند و مردم را نسبت به ازدواج بدبین می کنند!
تقصیر دولت است که فکری برای حل بحران ازدواج جوان ها نمی کند!
 
تقصیر مجلس است که به جای سربازی اجباری، پسرها را مجبور به ازدواج اجباری نمی کند!
تقصیر مردم است که انقلاب کردند و باعث شدند مدارس مختلط جمع بشود!
 
تقصیر عراق است که کلی از پسرهای آماده ازدواج ما را به کشتن داد!
تقصیر انگلیس است، این که اصلا گفتن ندارد. همه می دانند که همیشه و همه جا کار، کار انگلیس است!
 
تقصیر کره زمین است که جوری نچرخید که من و نیمه گمشده ام به هم برسیم!
تقصیر قمر است که روز به دنیا آمدن من در عقرب بوده…
 
 
 

#46

خواهم کشت هرکه مرا دوست بدارد..

#45

از دست این خدا..

 

گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود...

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است...

گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود!

گاهی گدای گدای گدایی و...

گاهی تمام شهر گدای تو می شود...!

 

#44

 نیا باران..

زمین جای قشنگی نیست

من از اهل زمینم

خوب میدانم..

که "گل" در عقد زنبور است

ولی سودای بلبل دارد و

پروانه را هم دوست میدارد..

نیا باران..

چقدر تنهام...

هیچکس جز خدا نمیدونه

که این تنهایی چقدر واسه من زیاده ه ه

...

خدایا

من مثل تو نمیتونم تنها باشم

تنهایی فقط و فقط مختص مقام توست

منو نجات بده از این انزوا و تنهایی و بی کسی

دیگه نایی نمونده واسه چشمای کم سو و خیسم

آخه چقدر باید تنها بمونم؟؟

کمکم کن خدااااا

#43

کوله بارِ پُر از گناه.. 

 

روزی که ما آدما می خواستیم بیایم توی این دنیا

پیش خدا گریه کردیم که :

" خدایا چرا می خوای ما رو از خودت دور کنی ؟

 ما نمی خوایم از پیشت بریم "

خدا گفت :

من یه کوله بار بهتون میدم

که با اون می تونید به خواسته هاتون برسید.


ما آدم ها گفتیم:

با این کوله بار به این بزرگی که به ما دادی

 باز هم حاضر به ترک تو نیستیم..


خدا گفت : نگرانی شما از چیه ؟


ما گفتیم:

ما اگه از پیشت بریم دیگه نمیتونیم پیشت برگردیم!!!

خدا گفت :

چیزای دیگه هم تو کوله بار واسَتون قرار میدم !؟!

1) عشق

برای اینکه بتونید انسانهای دیگه رو دوست داشته باشید

2) محبت

برای اینکه بتونید به انسانهای دیگه مهربونی کنید

3) دوستی

برای اینکه بتونید برای خودتون هم صحبتهای خوبی پیدا کنید

4) قلب

برای اینکه اگه یه روزی خواستید

بتونید یکی رو توش جا بدید

و همیشه دوستش بدارید

5) دل

برای اینکه احتمالا کسانی پیدا می شن

که بخوان پا روش بذارن

6) تنفر

برای اینکه بتونید از چیزای بد دوری کنید

7) عصبانیت

برای اینکه بتونید در مواقع ناراحتی خودتون رو نشون بدید

8) غم و غصه

برای اینکه بتونید وقتی دلتون گرفت منو از ته دل صدا کنید

9) شادی

برای اینکه بتونید احساس خوب بودن

و زندگی شیرین رو درک کنید

10) گریه و آه

برای سختیها و تنهایی ها

چون می تونید دردتون رو با اون تخلیه کنید

11) نگرانی ها

که همیشه همراهتون هست

چون اگه نباشه مزه خوبی ها رو نمیتونید درک کنید

12) آرامش

برای مواقعی که فکر می کنید احتیاج به استراحت کردن دارید

13) مرگ

برای اینکه بدونید

و مطمئن باشید

که یه روزی

حتما حتما پیش خودم برمی گردید ...

 

ماه رمضان داره تمام میشه..

دستام خالیه

خالیتر از هر سال..

و کوله بارم پر از گناهِ

گناهای کبیره..

خجالت میکشم از خودم..

اینا حرف نیست

شعر نیست

به مولا قسم دستام خالیه و کوله بارم پُرِ گناه ..

کوله باری که موقع به دنیا اومدن پر بود از پاکی..

حالا پُر از گناهِ کبیره ست..

حالا جواب خدا رو چی بِدم؟؟

 

چند روز پیش رفتم مشهد

اما اینقدر خجالت زده بودم که نرفتم زیارت آقا..

کدوم احمقی مثل من اینکارو میکنه؟؟

تا توی حیات رفتم و زیارت آقا نرفتم..

آقایی که چند سال پیش منو شفا داد..

و بدتر از همه

من حتی اونجا هم گناهِ کبیره کردم..

من یه گولٌه گناهم..

من از خودم

متنفرم!


 

#42

 

آروم زیر لب بگو:

خدایا من عاشق تو هستم

و

به تو

نیاز دارم

به قلب من بیا..

 

یا مولا

نجواهایمان را بشنو

و

به فریادمان برس..

 

التماس دعا..

 

#41

در زندگی دو نفر باش

یکی برای خودت یکی برای دیگران

برای خودت زندگی کن و برای دیگران زندگی باش!!!

 

#40

چه کسی می گوید، مرگ زیبا نیست ؟!

 


اینجا حتی عقربه های ساعت هم دیگر در پی هم نمی دوند،

 گویی آنها هم فهمیده اند که دویدن ها بی ثمرند.

حتی ثانیه شمار تیزپا و بازیگوش هم

بی جان به روی صفحه ی مسموم ساعت افتاده،

 گویی او هم دیگر می داند !


گرد و غبار مزاحم،

همنشین صفحات از هم تنیده ی تقویم شده و

تار عنکبوت ها

هم عجب ماجرایی دارند !!!


غول زمان آرام به خواب رفته

و افسون مکان هم دیگر رنگی ندارد !


سیم های سازم هم دیگر جز غم آوایی ندارند،

انگار آنها هم فهمیده اند !


رزهای باغچه همه پژمرده اند،

اما کاکتوس ها عجب صبری دارند !

حتی آن بید همیشه مجنون هم

دستان خسته اش را اینبار به سوی آسمان ِ بی رحم دراز کرده

 و با دیدگانی معصوم و مغموم

در انتظار جرعه ای اشک از دل این ابرهای بی دل است،

 اما جز همان آفتاب همیشه سوزان

چیزی نصیب دل کوچکش نمی شود !

اینجا قاصدک ها دیگر نمی رقصند،

نیلبک ها دیگر نمی خوانند،

 حتی سر انگشتان مست دخترک کولی هم

دیگر به روی دایره زنگی نمی رقصد !

اینجا شاپرکها دیگر از پیله های خود بیرون نمی آیند،

شمع ها دیگر به تاریکی شب ها نمی خندد!!

اینجا حتی دیگر رمه از چوپان هم هراسان است !!!

در کهکشان عزلت بی تو

حتی مهتاب هم دیگر به دیدارم نمی آید،

 اما به همان مهتاب بی تاب سوگند

مرگ برایم آزادی ست !!

کجای این زندگی زیباست ؟

چه کسی می گوید، مرگ زیبا نیست ؟!

 

#39

انگار خدا به دادم رسیده.....

 

چند روزه که خدا یه هدیه بهم داده

که حالمو خیلی بهتر کرده

چند روزه که سنگینیه بغض گلومو فشار نمیده

چند روزه که از زنده بودن و نفس کشیدنم ناراضی نیستم

چند روزه که یک نور امید اومده توی دل خسته و تنهام

چند روزه که یک فرشته کوچولو چسبیده بهم

و میگه تو مال منی

میگه بخند

میگه به دل پاک فرشته ها دل ببند

میگه منو خدا فرستاده

که دیگه تنها نباشی

""آخه یک روز که با قطار داشتم بر میگشتم خونه

و خیلی عصبی بودم و داشتم آروم آروم گریه میکردم

یک قاصدک کوچولو اومد نشست روی پام

آروم گرفتمشو آوردمش نزدیک لبام و بهش گفتم

برو پیش خدا و بهش بگو

سولی خیلی تنهاست به دادش برس..

و فوتش کردم و قاصدک از شیشه قطار رفت بیرون

اما توی دلم گفتم: چه کار بیهوده ای کردم!!!""

و حالا این فرشته اومده

و میگه خدا منو فرستاده

که دیگه سولی تنها نباشه....

به نظر شما باید حرفشو باور کنم

و بهش اعتماد کنم؟؟؟

 

#38

بریدم خدااااااااااااااااااااااا

خسته شدم

کم آوردم

آخه چقدر دیگه باید تنها بمونم؟

دیگه دارم پیر می شم خداااا

پیر و

رنجور و

شکسته دل

مگه تو خدای من نیستی؟؟؟؟؟؟؟؟

نجاتم بده...

 

#37

هر که را از دست میدهیم

بی آنکه بخواهیم

پاره ای از وجود ما را با خود می برد..

پس سعی کن

کمتر از دست بدهی

تا وجودت صد تکه نشود..

 

#36

سال ۱۳۸۹ تحویل ما داده شد

 

عیدتون مبارک

صد سال به این سالها..

شادی و سلامت و بندگی خدا

تنها آرزوی ما

برای شما..

 

#35

تنگ بلور..

Go to fullsize image

 ماهی تنگ بلور

از چه تو غمگينی؟

به گمانم خود را

مثل من می بينی..

به خدا مي دانم

که تو جايت تنگ است..

ولی با دوری تو

عيد من بيرنگ است..

گله کم کن که خودم

گله مند از دنيام..

که به مانند تو من

ماهی ای در دريام..

ماهی داخل آب

نتواند فهميد..

چه شکوهی دارد

پهنه های امُيد..

پس بيا ای ماهی

هردو بيرون بپريم..

تو از اين تنگ بلور

من از اين ساحل بيم..

 Go to fullsize image

با تبریک سال نو به همه دوستان گلم

زمان تحویل سال نو در ایران 

ساعت 21 و 2 دقیقه و ۰۰ ثانیه بعد از ظهر

شنبه اول فروردین ۱۳۸۹ در ایران

Tehran: Saturday 0902 PM March, 20, 2010

#34

متولد شدم..

View Image

امروز تولدمه 

View Image

من اومدم..

#32

متولدین اسفند

 

ادامه نوشته

#33

تولدم مبارک

View Image

روز  تولدم شد

Go to fullsize image

دستم ازت کوتاهه

تنها چیزی که مونده

بین من و تو آهه

منتظر  تو بودم

چه انتظار پوچی

کبوتر سفیدم بازم به فکرکوچی؟؟

بارون که بند نمیاد،وقتی پیشم نباشی

خودت رو  روبه راه کن

حیفه که زود بپاشی

بزار من و یه گوشه

مردونگی همینه

حتی اگه رو دوشم

گرد و غبار بشینه

"اسفند" هم تموم شد

مدتی می شه دوری

آخه چقدر تحمل؟

آخه چقدر صبوری؟

اگه برات نوشتم

اگه ترانه گفتم

اینا همش بهونست

دارم به پات میافتم

تویی که روبه رومی

شاید برام بخندی

آخر قصه تلخه

وقتی که دل میبندی..

Go to fullsize image

۲روز دیگه تولدمه

اما دلم گرفته

آخه اونی که باید بهم تبریک بگه

نیست..رفته..

دلم گرفته خدا...

آخه مگه من گل همیشه بهار نیستم؟؟

پس چرا دلم غم داره؟؟

Hello.gifتبریک نمیگی؟؟

 

#31

 
 
مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود
كه متوجه شد پسر 4 ساله اش
 
تكه سنگي برداشته و بر روی ماشين خط مي اندازد .

مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت
و چندين مرتبه ضربات محكمي بر
 
دستان كودك زد
بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود

در بيمارستان كودك به دليل
شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را
 
از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد
با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر
 
انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟

مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود
و نمي توانست سخني بگويد ، به سمت
 
ماشين خود بازگشت
و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين.

و با اين عمل كل ماشين را از بين برد
و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه
 
كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود :

"دوستت دارم پدر "

روز بعد مرد خودكشي كرد ..
 
Wallpaper-[DownloadTak.co...

#30

شیطان عاشق خدا بود … می خواست تنها عاشقش باشد …

فریاد زد … خدا نفهمید ! . . .

خدا بزرگ بود … می خواست عاشقی کند … آدم را آفرید! . . .

سالها پیش آدم خدا را از یاد برد …

آدم عاشق شیطان شد !

این وسط خدا تنها ماند …

به همین سادگی

Go to fullsize image 

شخصی را به جهنم می بردند .

در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد .

ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید .

فرشتگان پرسیدند چرا ؟

پروردگار فرمود :

او چند بار به عقب نگاه کرد …

او امید به بخشش داشت!!

 

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو..

 


چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته

 

 Go to fullsize image

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی

دعای این همه شب زنده دار کافی نیست . . .

 

 Go to fullsize image

در مدرسه از نشاط من کم کردند…

از فرصت ارتباط من کم کردند…

هر وقت به هم عشق تعارف کردیم…

از نمره ی انضباط ما کم کردند…

 

Go to fullsize image 

قفسم را مشکن تو مکن آزادم ،

گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد ،

من به زنجیر تو عادت کردم .

بارها در پی این فکر که در قلب توام ،

با تو احساس سعادت کرد

به خدا خوشبختم تو محبت کن و بگذار

تا عمری هست من بمانم

چو اسیری به حریم قفست

 

 Go to fullsize image

شبی در حالت مستی

نشستم گریه ها کردم ،

برای این دل رسوا شبی تا صبح دعا کردم ،

دعا کردم که مهرت از دلم بیرون رود ،

ولی آهسته می گویم خدایا اشتباه کردم..

 8

 

من بی پناهم تو بی گناهی

دل به تو دادم ، چه اشتباهی

از تو کشیدم شکل کبوتر

نقاشی ام رو بگذار و بگذر

تو این نبودی ، من بد کشیدم

آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ،

من بی پناهم – ایمن بمانی از اشک و آهم

 

 Go to fullsize image

کاش به زمانی برگردم
که تنها غم زندگی ام
شکستن نوک مدادم بود…

 

 Go to fullsize image

همه دنیا رو نامردا گرفتن
وفا رو از شما مردا گرفتن
خبر اومد که مجنون و پریشب
با سه تا لیلی گرفتن..

Go to fullsize image