شیطان عاشق خدا بود … می خواست تنها عاشقش باشد …
فریاد زد … خدا نفهمید ! . . .
خدا بزرگ بود … می خواست عاشقی کند … آدم را آفرید! . . .
سالها پیش آدم خدا را از یاد برد …
آدم عاشق شیطان شد !
این وسط خدا تنها ماند …
به همین سادگی
شخصی را به جهنم می بردند .
در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد .
ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید .
فرشتگان پرسیدند چرا ؟
پروردگار فرمود :
او چند بار به عقب نگاه کرد …
او امید به بخشش داشت!!
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیده تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو..
چهارشنبه سوری هر آتیشی که دیدی به یاد قلب منم باش آخه از دوریت بدجوری آتیش گرفته

برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست
خودت دعا بکن ای نازنین که برگردی
دعای این همه شب زنده دار کافی نیست . . .

در مدرسه از نشاط من کم کردند…
از فرصت ارتباط من کم کردند…
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم…
از نمره ی انضباط ما کم کردند…
قفسم را مشکن تو مکن آزادم ،
گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد ،
من به زنجیر تو عادت کردم .
بارها در پی این فکر که در قلب توام ،
با تو احساس سعادت کرد
به خدا خوشبختم تو محبت کن و بگذار
تا عمری هست من بمانم
چو اسیری به حریم قفست

شبی در حالت مستی
نشستم گریه ها کردم ،
برای این دل رسوا شبی تا صبح دعا کردم ،
دعا کردم که مهرت از دلم بیرون رود ،
ولی آهسته می گویم خدایا اشتباه کردم..

من بی پناهم تو بی گناهی
دل به تو دادم ، چه اشتباهی
از تو کشیدم شکل کبوتر
نقاشی ام رو بگذار و بگذر
تو این نبودی ، من بد کشیدم
آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ،
من بی پناهم – ایمن بمانی از اشک و آهم

کاش به زمانی برگردم
که تنها غم زندگی ام
شکستن نوک مدادم بود…

همه دنیا رو نامردا گرفتن
وفا رو از شما مردا گرفتن
خبر اومد که مجنون و پریشب
با سه تا لیلی گرفتن..
