شکایت

خدایا این زندگی که تمام شد میام میزنم رو شونت و

میگم  تحملو حال کردی.

 

گاهی احساس میکنم روی دست خدا ماندم خودش هم

 

نمی داند بامن چه کند.

 

چه ازمون دشواری است قلبت راسمت چژ بگذارند

 

وبگویند به راه راست برو...

 

انقدر عشخدایا هیچ کس رابه انچه که قسمتش نیست

 

عادت نده انچه عدتش دادی قسمتش کن...

 

یادت یاشد..............

 

سرت را بالا بگیری ...

تلافی نکن، فریاد نزن، شرمگین نباش ...

حواست باشد، دل شکسته گوشه هایش تیز است ...

مبادا دل و دست ادمی را که

روزی دلدارت بود زخمی کنی ...

مبادا فراموش کنی روزی شادیش ارزویت بود ...

صبور باش و ساکت ...

بغضت را پنهان کن ...

و رنجت را پنهان تر ...

دوس داشته باشی...

برای خودت زندگی کن،

کسی که ترا دوست داشته باشد،ا تو میماند

برای داشتنت می جنگد....


اما اگر دوستت نداشته باشد، به بهانه می میرود......

آشتی عشق ؟؟؟

دوست داشتن یعنی


 

حتی وقتی مثل سگ و گربه به جون هم افتادیم.


 

شب پیام بده: آشتی نکردیما..من بدون تو خوابم نمی بره..!

خیلی سخته

 
امان از غرور، آن لحظه که اشک در چشمانت سنگینی می کند آن را پنهان
می کند
امان از تنهایی، آن لحظه که دردی به سینه داری آن را در وجودت فرو می ریزد
امان از لبخند، آن لحظه که بغض به گلو داری آن را نمایان نمی کند
امان از صبر، آن لحظه که تمام می شود هر چقدر غرور داشته باشی، هر
 
چقدر دردهایت را در پس لبخندت پنهان کرده باشی تو را از پای در می آورد.

قشنگيه

حس قشنگيه يكي نگرانت باشه... يكي بترسه از اينكه يه روز از دستت بده...

سعي كنه ناراحتت نكنه...

حس قشنگيه ... وقتي ازش جدا ميشي:اس ام اس بده عزيز دلم رسيد؟

قشنگه: يهو بغلت كنه، يهو تو ي جمع .. در گوشت بگه دوست دارم!

بگه كه حواسم بهت هست....

آره ...!! دوست داشتن هميشه زيباست!!!!!!!!
حس قشنگيه ازت حمايت كنه ...

قیافه واقعی دخترا توی دوران دبیرستان

خیانت

گفته بودم اگر لب تَر کنی برایت می میرم

نه تا حدی که لبانت را با لبان دیگری تَر کنی...

تنهای

دمه اونایی گرم که تنشونو به تنهییشون نفروختن؟

کم مــی آوری ...

همیشـــه نمــی شود زد به بــی خیـــالــی و گفــــت :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــی روم ...
یک وقـــت هــایــی !
شایـــد حتـــی برای ساعتـــی یا دقیــقه ای ؛
کم مــی آوری ...
...دل وامانـــده ات یــک نفـــر را مـــی خواهــد !

زندگی چرا

همیشه

همیشه اونی که زود میرنجه .... زود میره

زود هم بر میگرده

اما

 اونی که دیر میرنجه

دیر میره ... دیگه بر نمیگرده

دردناک

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

 

 و از اين دو دردناکتر ان است

 

که نداني بايد صبر کني يا فراموش!

تنهای

میخوام برات تنهایی رو معنی کنم...

در ساحل کنار دریا ایستاده ای ...

هوای سرد ..

صدای موج ...

انتظار انتظار انتظار...

به خودت می آیی...

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند...

نه دستی که شانه هایت را بگیرد...

نه صدایی که قشنگ تر از صدای دریا باشد...

این اسم (تنهاییست)..

کجامیری

گفتم :میری؟

گفت :اره!

گفتم:منم بیام؟

گفت:جایی كه من میرم جای دو نفره نه سه نفر!

گفتم:بر می گردی؟

فقط خندید،

اشك توی چشمانم حلقه زد سرمو پایین انداختم

دستشو زیره چونم گذاشتو سرمو بالا اورد !

گفت:میری ؟

گفتم:اره!

گفت:منم میام؟

گفتم:جایی كه میرم جای ی نفره نه دو نفر !

گفت: بر میگردی؟ گفتم: جایی كه میرم راه برگشت نداره ،

من رفتم اونم رفت ولی اون مدتهاست كه برگشته

و با اشك چشماش خاك مزارمو شست و شو میده

عکس

انواع غذاهای دانشجویی

تخم مرغ آب پز . تخم مرغ با سیب زمینی . تخم مرغ با گوجه . تخم مرغ با عسل . تخم مرغ با خرما . نیمرو . تخم مرغ با نمک . تخم مرغ با شکر . تخم مرغ با تن ماهی . تخم مرغ با سوسیس . سویا با نان . آب با نان . نان با پنیر . نان با کره . نان خالی . فقط نان . نان با نون اضافی

به دلیل اینکه هیچ نیازی نمی بینیم که آدم توی روز سه وعده غذا بخوره برای دانشجوهای عزیز اونو به دو وعده و یا حتی یه وعده تغییر دادیم.

تنها شدم

دیدی دوسم نداشتی
 
نمی تونم بیخیالت شم پس کجایی بیمعرفت
 

بیااااااااااا داره دیر میشه
 
آی خدا دلگیرم ازت

بی تو بودنو خیلی تا کردم دیدم نمیشه

چرا یه misscall ندارم من از گوشیت
 

چرا فکر میکنی تو دلخوشیم بی نقشی
 
 
هستم با تو تا پای جون
 

تو دنبال ستاره ای
 

من آسمون پر ابرم

تو شبهام بعد تو قطعا

نه ماهی هست نه مهتابی

همش بفکر اینم تو

تو آغوشه کی میخابی

مقصر من بودم آره

زیاد بال و پرت دادم

به سلامتی...

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست...

* به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه...* 

* به سلامتي اوني که بي کسه، ولي ناکس نيست

*به سلاتی اونیک راستشو میگه...نه اونیک واسه اروم کردنت مثه سگ دروغ میگه

*به سلامتی اوناییک انقد خسته ان که نمیتونن خیانت کنن...وانقد تنهاان که نمیتونن عاشق شن

*به سلامتی همه اوونایی کهدلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کننمیگن بخاطر غروب پاییزه ...

*به سلامتی کسیکه تو خیالمونه ولی بیخیالمونه ...

*به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...

 

 

 

شاهکار یه دختر نفهم واسه دوس پسرش

شاهکاری دیگر از دختران باهوش ایرانی به نقل از یه دختر باهوش دیگه

یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده
باهاش عروسی کنه ، تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات
داره و همه چیزشو توش می نویسه ، این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من
بخونم!
از فردای اون روز مژگان و من نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من
وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ...، 10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست
پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...
مژی هم تا می تونست خودشو خوب
نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری
دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه
و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد
تقدیم ایشون کرد ... آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سر
مژی کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟
و اینگونه بود که مژی هنوز مجرد
است

یه فروردینی

اگر دل یه فروردینی رو شکوندی دیگه نگران اشک هاش نباش

از لبخنداش بترس که معنی گریه ی فردای توست

 

دیگر از من چه میخواهی؟

قلبم را به بازی گرفتی و بعد رهایم کردی ، غرورم را شکستی ، اشکهایم را درآوردی، یک عالمه غم و غصه در دلم نشاندی ، مرا نا امید از زندگی کردی.
دیگر از من چه میخواهی ای عشق؟
تو رهایم کردی اما هنوز هم یاد و خاطره هایت در قلبم مانده است ، به آْنها نیز بگو مرا رها کنند . خسته شدم از نوشتن کلام دروغین عشق.
خسته شدم از عشق نوشتن ! از نوشتن کلمه ای که در این زمانه وجود ندارد !
دیگر از من چه میخواهی ای عشق؟
فراموشم کن ، هم یاد و خاطره های با هم بودنمان و هم نام مرا.
نمی دانم چرا از عشق می نویسم ، از کلمه ای که بی هویت است.
اما آنچه دلم میگوید
همین است : نفرین بر عشق.
دلم دیگر از عشق و عاشقی بیزار است و دیگر حوصله به غم نشستن و یا دلتنگی و درد دوری یا انتظار را ندارد.
میخواهم تنهای
تنها باشم و با رویاهای تنهایی ام زندگی کنم.
نه غمی در دل داشته باشم و نه دردی ! نه از فرداهای بی عشق بودن هراسان باشم و نه ثانیه های پر ارزش زندگی را با یاد و خاطره های عشق به هدر دهم.
میخواهم تنهای تنها باشم ، آنقدر تنها باشم که دیگر تنهاتر از من کسی نباشد.
به جای اینکه به ساعت بنگرم تا لحظه
دیدار با عشق فرا رسد ، در گوشه ای مینشینم و به آسمان آبی و لحظه
غروب و طلوع خورشید می نگرم.
تنهایی با اینکه پر از درد است ، اما درد عاشقی پر درد
تر از درد تنهاییست.

عاشقانه ها!

اگر کسي را دوست داشته باشي ، نمي توني توي چشم هاي

اون زل بزني... نمي توني دوريش را تحمل کني... نمي توني

بهش بگي که چقدر دوستش داري... نمي توني بهش بگي

چقدر بهش نياز داري ... واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن . . .


اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم و یا از روی خودخواهی فقط خود را پسندیدم اگر از دست من در خلوت خود گریه كردی اگر بد كردم و هرگز به روی خود نیاوردی اگر زخمی كشیدی تو گاهی از زبان من اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من... گناهم را ببخش .... حلالم کن و بعد دعایم کن...

یه رابطه از اونجایی خراب میشه که
تو ناراحتش کنی و یکی دیگه آرومش . . .


بهانه میتراشی و مرا عذاب میدهی / به روح بی قرار من تو اضطراب میدهی
دلم پر از گلایه ها ، تنم اسیر درد و خون / ولی تو قهر با دلم برای لحظه ی مکن...

داستان های کوتاه عاشقانه

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت. هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟ چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!


روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آن جا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند . آن ها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند .
در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟
پسر پاسخ داد : عالی بود پدر !....

پدر پرسید : آیا به زندگی آن ها توجه کردی ؟
پسر پاسخ داد: فکر می کنم !
پدر پرسید : چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت : فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا . ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آن ها ستارگان را دارند . حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آن ها بی انتهاست !
در پایان حرف های پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه کرد : متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم !


ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...


خوبه یابده

                                                زن

زن, سینه‌های برجسته نیست..
موی مش کرده,
ابروی برداشته,
لبانِ قرمز نیست..
زن لباسِ سفید
شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شب‌های جمعه
قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست...
زن, خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌های زایمان نیست....
زن
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد...
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش:

که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد....

چندتوصه دوستانه

هیچوقت..

بیش از حد "عاشق" نباش...

بیش از حد "اعتماد" نکن..

و بیش از حد "محبت" نکن....

چون همینا باعث میشه,به تو بیش از حد آسیب برسه....
 
 
غرور
  1. دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛

    پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر

    میگردد!،..... عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي

 

 

عکس باشعر


یادم نرود آن شب تاریک که دو چشمی با برق نگاهش آتشی زد بر خرمن عشقم که با خاکستر آن بر در و دیوار نوشت شیدای تو هستم...

من تو را بخاطر میاورم

بی هیچ بهانه ای

شاید عشق همین باشد...!

انسان تا عزیزی را در کنار خود دارد گویا لباسی مازاد بر آنچه که باید بپوشد بر تن دارد و کلافه که زودتر آن را از خود دور کند اما با در آوردن آن لباس تازه میفهمد که هوا چقدر سرد و سرما سوزنده است...!

به نگاهی دلم شیدای تو گشت

به سلامی دلم رسوای تو گشت

***

گرچوآتشکده سوزاندی دل ما

بازدل "عاشق" رخ زیبای توگشت

***

ازکدام قصه بیایی تو بااین همه ناز

دلم افسون دوچشم شهلای توگشت

***

گل یاس باآن همه زیبایی که داشت

خجل ازخود محوتماشای توگشت...

من بهار را بی تو دوست ندارم ، من عشق را بی تو دوست ندارم ، من نفس کشیدن را بی تو دوست ندارم ، من زندگی را بی تو دوست ندارم .

شعرعاشقانه

                                گل من باغچهء نو مبارک

       چقدر سخته

              گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

                بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی:

                                    گل من باغچهء نو مبارک

آسمان آبی ست
بیایید باران را برای نرفتن بهانه کنیم
و باور کنیم دروغ ِ سرما را در تابستان
شاید سرما بهانه ای شد برای لمس ِ دستانش
آسمان آبی ست
اما باران گرفته است در چشمانم
سیگار میکشم
و ترسم از این است که کوتاه ترین فاصله
تو همدردی را
به تو هم, دردی تبدیل کند
سیگار میکشم کام به کام
و گام به گام دور میشوم از خودم
از تنهایی
به سمت روشن دیدار
شاید کم شود حجم این فاصله
با انکار
با انکار
با انکار
و در ضرب هم آوای قدم هایم با پوچی سکوت تکرار می کنم
که می آید
که می آیم
سیگار می کشم
و آسمان هنوز هم آبی ست
آسمانی که از آن من است
هر کجا باشم
چه باک, که آویختن پرده ای او را از من بگیرد
آسمان کماکان آبی ست
باران نمی بارد چرا ؟
که شاید بتوان دوست را زیر باران جست
و شست فاصله های غربت را. 

 
چه شکستی خوردم
همه احساسم مرد
امروز فهمیدم
در نبودت
هیچ فرقی نیست
هیچ حرفی نیست
اشک هایم کو
کو آن همه بیتابی
کو تپش های دل
وقت شب بیداری
تو عوض کردی
معنی بودن را
معنی ماندن را
و چه خوب فهماندی
فعل رفتن بی من
فعل شاید هرگز
فعل باید حتما
و تو ثابت کردی
عشق کافی نیست
نه برای ماندن
نه برای رفتن.
                    هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني.

                                    پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني

                                                        چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته