من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام

مث یک دسته گل اقاقیا
دلم آواز می کنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا

گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زار دل من

حسرت ...

ziba (40)

ارامش ...

ارامش تو این مملکت سیخی چند ؟!!!!!

فقط عشقم ...

به سلامتی‌ اون مردی که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه خانوم ناز
 
و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم
 
باشی‌... انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی‌!

عشق...

 

 

درد ادماااااااا ...

ایـن روزهـــا

همـــه آدمهـا درد دارنـد ؛

درد پــول . . .

درد عشـق . . .

درد تنهایی . . .

ایـن روزهـا چقـــدر یادمـان مـی رود زنـدگی کنیـم...

و

چقــــدر دیر می فهمیم

که زندگــــــی

همیـن روزهاییست که

منتظــــر گذشتنش هســتیم...


خدایا تو خیلی بزرگی ...

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي کوچک...


عجيب اينست که تو به اين بزرگي، من به اين


کوچکي را هيچگاه فراموش نمي کني،


اما من به اين کوچکي، تو به اين بزرگي را گاهي


فراموش مي کنم...!




محرم

زمین را هیچ جا چون کربلا نیست

به غیر از آتش و خون کربلا نیست

کاش...

 

 

کاش پرده می فهمید تا پنجره باز است

 

فرصت رقصیدن دارد...

 

شخصیت ...


به شخصیت خود…..

بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید..

زیرا شخصیت شما…

جوهر وجود شماست..

و آبرویتان…

تصورات دیگران نسبت به شما است

قدر یار ...


یا حسین شهید ...

38

خیال تو ...

 

پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست

حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست

يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست

من در فضای خلوت تو خيمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بيا

با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست

 

چرا غم و غصه ؟!!!...

آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز

مثل ان روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر، به ما می‌خندد!

یا زمینی را که دلش از سردی شب‌های خزان

نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار، دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت،

تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست!

ماه من، غصه چرا؟!

تو مرا داری و من هر شب و روز،

آرزویم، همه خوشبختی توست!

ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن‌ها گفتن

کار آنهایی نیست، که خدا را دارند .....

ماه من! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید

یا دل شیشه‌ای ات، از لب پنجره عشق،

زمین خورد و شکست،

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب، راه نورانی امید

نشانم می‌داد .....

او همانی است که هر لحظه دلش می‌خواهد،

همه زندگی‌ام، غرق شادی باشد .....

ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد!

معنی خوشبختی،

بودن اندوه است .....!

این همه غصه و غم، این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه! میوه یک باغ‌اند

همه را با هم و با عشق بچیین

ولی از یاد مبر؛

پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر یاد خدا

و در آن باز کسی می‌خواند

که خدا هست، خدا هست

و چرا غصه؟! چرا؟

آسودگی‌ات مبارک ...

دلت را بتکان،

غصه‌هایت که ریخت تو هم همه را فراموش کن.

دلت را بتکان، اشتباهایت وقتی افتادند روی زمین،

بگذار همانجا بمانند.

فقط از لابه‌لای اشتباهایت،

یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت.

دلت را محکم‌تر بتکانی تمام کینه‌هایت هم می‌ریزد

و تمام آن غم‌های بزرگ و همه حسرت‌ها و آرزوهایت.

حالا آرام‌تر، آرام‌تر بتکان

تا خاطره‌هایت نیفتند

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می‌کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند

کافی است؟

نه هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چه قدر تمیز شد،

دلت تمیز شد؟

حالا این دل جای اوست! این دل مال اوست!

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا ...

حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک "او"

آسودگی‌ات مبارک ...


خواهشا تا اخر بخونید ...!!!

یک روز آموزگار از دانش‌آموزانی که در کلاس

بودند پرسید آیا می‌توانید راهی غیر تکراری برای

ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان

گفتند: با بخشیدن عشقشان را معنا می‌کنند.

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف‌های دلنشین»

را راه بیان عشق عنوان کردند.

شماری دیگر هم گفتند

«با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از

 خوشبختی»

را راه بیان عشق می‌دانند.

در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه

دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان

کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی

که هر دو زیست‌شناس بودند طبق معمول برای

تحقیق به جنگل رفتند.

آنان وقتی به بالای تپه رسیدند،

درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و

به آنان خیره شده بود.

شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت

و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود

و در مقابل ببر، جرأت کوچکترین حرکتی نداشتند.

 ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد.

همان لحظه، مرد زیست‌شناس فریادزنان فرار

کرد و همسرش را تنها گذاشت.

بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد

ضجه‌های مرد جوان به

گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید ،

دانش آموزان شروع کردند

به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید :

آیا می‌دانید آن مرد در لحظه‌های آخر زندگی‌اش

چه فریاد می‌زد؟

بچه‌ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت

خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد:

نه، آخرین حرف مرد این بود که

«عزیزم، تو بهترین مونسم بودی.

از پسرمان خوب مواظبت کن و به او

بگو پدرت همیشه عاشقت بود.»

قطره‌های بلورین اشک،

صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد:

همه زیست‌شناسان می‌دانند ببر فقط به کسی حمله

می‌کند که حرکتی انجام می‌دهد و یا فرار می‌کند.

پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن

جانش پیش‌مرگ مادرم شد و او را نجات داد.

این صادقانه‌ترین و بی‌ریاترین راه پدرم برای بیان

عشق خود به مادرم و من بود.

قضاوت ...

 

پیش از آنکه در باره زندگی و گذشته

و شخصیت من قضاوت کنی ...

خودت را جای من بگذار ...

از مسیری که من گذشته ام عبور کن ...

با " غصه ها " تردید ها " ترسها " دردها " و گریه هایم " زندگی کن ...

یادت باشد

هر کسی سر گذشتی دارد .

هر گاه بجای من زندگی کردی !!!

آنگاه می توانی در باره من قضاوت کنی ...!!!

 

چی بگم ... اشک تو چشمام جمع شد !!!!!!

نگاه خدا

کودکی به پدرش گفت:

«پدر دیروز سر چارراه حاجی فیروز دیدم.

بیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،

ولی پدر،من خیلی از او خوشم آمد،

نه به خاطر اینکه ادا در می آورد و می رقصید،

به خاطر اینکه چشم هایش خیلی شبیه تو بود ...»

از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چارراه می دیدند ...

خداوندا ...... قیامتت را بر پا کن!!!

تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم ..

کاش به جای حجاب حیا اجباری بود

شرف اجباری بود راستی و درستی اجباری بود

کاش داشتن معرفت و وجدان اجباری بود

انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست.

انتخاب با خودتان هست : تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد...


درد و سختی ...

کسب درآمد دختر تهرانی

درد و سختی را قبول کنید، آینده پرثمر خواهد بود.
احساس نکنید کاری که می‌کنید رنج است،
زیرا همیشه دلیلی‌ برای آن رنج یا کار هست.
پس با درد و مشكل روبرو شوید،
دردی که با آن مواجه می شوید
قطعاً خوشبختی‌ را به دنبال خواهد داشت.
از خدا بار سبک تر نخواهید،
بلکه برای پشتكار قوی تر دعا کنید.

گدایی ...

1360534069.jpg

  همیشه یادت باشه اگه گدا دیدی هیچوقت

تو دلت نگو راست میگه یا دروغ ... !!!

بدم ... یا ندم ... ادم خوبیه یا بدیه ...

چشماتو ببند و کمکش کن

تا وقتی رفتی پیش خدا ...

 خدام تو دلش این سوالا رو از


خودش نپرسه و چشماشو ببنده و کمکت کنه !!!


عجبااااااااااااا ...

عاشقانه ها

یــه وقتایـــی یــه کسایـی رو تـــــو زندگیــمـون راه میدیم

که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن….

اشتباه پاک نشدنی ست

بزرگتر که شدیم مدادهایمان هم تکامل یافتند

تبدیل به خودکارهایی بی رحم شدند

تا یادمان بدهند که هر اشتباهی پاک شدنی


نیست! اکنون اینجایم با پاک کنی یادگار از کودکی

میخواهم پاک کنم این مشق کهنه ی اشتباه را !

ولی نمیتوانم ...

سکوت...

 

اگر دلت گرفت سکوت کن این روز ها

هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد ...


مردم به چی میگن ؟ !!!!! ...


مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.

برای مَردم خیلی مهمه که تو ...

چی میپوشی؟

کجا میری؟

چند سالته؟

بابات چیکارس؟

ناهار چی خوردی؟

چند روز یه بار حموم میری؟

چرا حالت خوب نیست؟

چرا میخندی؟

چرا ساکتی؟

چرا نیستی؟

چرا اومدی؟

چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟

چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟

چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟

چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟

چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟

و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.

مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.

بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،

روت قضاوت میکنه،

حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.

مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.

اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه،

از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.

پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو

زمین بوی زندگی نمیدهد ...

 

خدايا...



کودکان گل فروش را ميبيني؟!



مردان خانه به دوش...



دخترکان تن فروش...



مادران سياه پوش...



واعظان دين فروش...



محراب‌هاي فرش پوش...



پسران کليه فروش...



زبان‌هاي عشق فروش...



انسان‌هاي آدم فروش...



همه را مي‌بيني؟



مي‌خواهم يک تکه از آسمان را بخرم،


ديگر زمينت بوي زندگي نمي‌دهد


خدایا ... فراموشت نمیکنم

 

خدایا چه لحظه هايی که در زندگی تو را گم کردم

اما تو همیشه کنارم بودی چه دقیقه ها که حضورت

 را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی چه ساعت هایی  

که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه

موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه

  به یادم بودی چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم

  و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی

 کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ،

اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است

خدایا وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه

 به تو پناه آوردم تو پناهم دادی وقتی از آدم های

 دور و برم دلم گرفت و دنیا غم هاش رو بهم

 ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی خدایا تو

با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام

دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی

 وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب

کوچک و خسته ام جا دادی وقتی دوستام درددلاشون

 را برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا

 کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش

 سنگین تر از از غصه های خودمه اون وقت تو

 وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم

 وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم

 این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه

نداشته هاش نه شاد بودن واسه داشته ها

و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های

 دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت

بیشتر پی بردم و فهمیدم بیشتر از اون چه

که هستی باید مهربون باشی خدا جونم خیلی

دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون

 خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن

هایت گرفتن هایت دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت

 را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت میدانم و بس ... 

بلاتکلیف ... !!!!!!!

 
 
 
تنها باشي
 
روزه تعطيل باشه
 
غروب باشه
 
بارونم هم بباره
 
احساس ميكني
 
بلاتكليف ترين آدم دنيا هستي...!!
 
Image Detail
 
 
 

زندگی اب روان است ...

 

80087975465898806729 عکس های زیبا با زمینه مشکی

زندگی آب روان است چه روان میگذرد...

آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد...

فقط یک بار اونی باش که میخوای ...

 

امروز کسی باش که واقعا آرزو داری

مهربان و باگذشت

ساده و شفاف

پاک و خالص

با انعطاف و مدد رسان

رنج و نگرانی را کنار بگذار

به لحظات زندگی چنان ارزش بده که آرزو داری

امور را از این پس همان طور به پیش بروند

درک کن که با خودخواهی و خود پسندی درد

جسمانی و رنج روانی را برای خود تدارک می بینی

"زندگی کن با مرام های واقعی چون محبت وعفو

وجودی عاشق

از خواسته نفس رها شو

و در وجود خویش به جای رنج دادن و ناسپاسی

به دنبال شوق و امید باش"

فقط یک روز بی ضرر باش

و برای همگان مفید باش

حقیقت را دریاب

نیت کلام و کردار و گفتارت را آرامش بده

اگر باورت نکردند

نهراس

بر ناتوانی خود برای رسیدن به خواستهای مهر آمیزت

غلبه کن

چنان با محبت رفتار کن که دلیلی برای شرمسار

بودن از خودت نداشته باشی

پیش داوری هایت را کنار بگذار

که رنج پیش از آن حتمی است

همین امروز از بخشش آکنده شو

کس نمی داند فردا چه در راه است

زندگی کوتاه است

درگذشته ها نمان

نگران آینده نباش

فقط یک روز لحظه های امروزت را باامید و اشتیاق به

سمت مسیر ی تازه و سپید ببر

در تاریکی به دنبال چه می‌گردی ؟

چرا نور را نمی جویی ؟

لا اقل یک روز کسی باش که واقعا آرزو داری

دقت کن ...

 

                                        View Image

            خودکار بیک  ۱۰۰ تومن،

‌ لاک غلط‌گیر ۸۰۰ تومن.

تو این زندگی‌ حتی رو کاغذ

هم اشتباه کنی‌ برات گرون

تموم می‌شه.

پس دقت کن