خيلى با خودم كلنجار رفتم كه اين حرفا رو نزنم...حتى اگه به نظرتون بچگونه بياد من حرفمو ميزنم .اصلا هم برام مهم نيست كى،چى فكر ميكنه درمورد من
خير سرم مدير وبلاگم ولى وقت نميكنم زياد بيام آپ كنم به خاطر همين تصميم گرفتم داستان بنويسم...ولى با گذاشتن داستان فقط آبروى خودمو بردم...اگه بازديد وبلاگ كم بود نظراى پست هاى ديگه هم كم بود.
خب خودم ميدونم من به هيچكدوم از وبلاگ ها زياد سر نميزنم،وقتى هم ميزنم نظر نميدم...ولى حداقل واسه نويسنده و وقتى كه گذاشته احترام قائل ميشم،صفحه رو سيو ميكنم و هرموقع وقت دارم ميخونم...
ولى هيچكس اصلا پست هاى منو نگاه نميكنه...
و با كلى كلنجار رفتن با خودم تصميم گرفتم اين وبلاگ رو ول كنم...ميتونيد بگيد اين كار من بچگونست يا حتى احمقانه! ولى من ديگه پامو تو اين بلاگ نميذارم و اين وبلاگ رو به نيلوفر ميسپارم،داستان جديدمو پاك كردم و به همه شماهايى كه نميشناسمتون و بعضى ها كه ميشناسم ميگم باى باى!