حال برگرديم به فراست های ادبی آن دوره که به ميراث ادبی حقيقی مربوط مى شود. جهان شاه معمولا در اوقاتی که از مسايل دولتی و مبارزاتی خود فارغ می گشت، ساعات فراغت را از دست نمی داد و به خلق آثار ادبی می پرداخت.
اثر جهان شاه حقيقی وآثارى از اين دست ، به دليل پراکندگی و از هم گسيختگی دولت ترکمن از دوران بعداز آق قويونلويى ها و روی کارآمدن دولت های غير سنّى ترکمنان در ايران از يک سوی، و انزوای فرهنگی و رشد بدون پشتوانه ى فرهنگ ترک زبانان از سوى ديگر آن گونه كه بايد جلوه گر نشد . در تداوم اين روند، بسيارى از آثار مفاخر ترکمن در بين فرهيختگان اين فرهنگ به دست فراموشی سپرده شده است. اين روند علل تاريخی خاصّی داشته است.
از دوره اى که گروهی از ترکمنان غز ( اوغوز ) نخستين دولت اسلامی را در شرق ايران استحکام بخشيد ند ، از بين سه زبان عربی، فارسی و ترکمنی، زبان فارسی را به عنوان زبان ديوانی انتخاب کرد ند. اين زبان که از دوره ى سقوط سلسله ى ساسانيان وحملات و حضور اعراب در ماوراء الّنهر جلوه ى عمومی خودرا از دست داده بود، با سفارش به تحرير کتابی غير از زبان عربی و ترکمنی از جانب سلطان محمود غزنوی به ابوالقاسم فردوسی، با خلق و ترجمه به فارسی شاهنامه تکانی جدّی مى خورد . اين حادثه باعث انتخاب زبان فارسی در ديوان دولت غزنويان مى گردد. رسم انتخاب اين زبان در دوره ى امپراتوری اسلامی ترکمنان سلجوقی نيز به قوّت خود باقی می ماند. …. چنان که از خصوصيّات اشعار بر مى آيد و براساس اطلاّعات موجود معلوم مى شود، جهان شاه براى خلق آثارى درعلوم، فرهنگ و هنر اهمّيّت ويژه ای قايل بوده است. مفاخر هم عصر در نزد او از احترام خاصّی برخوردار بودند. چنان چه دريکی از منابع تاريخی چنين روايت مى شود : " جهان شاه براى نقد و بررسی، آثار خود را به نزد عارف مشهور معاصر خود عبدالّرحمان جامی ( ۱۴۱۴-۱۴۹۲ ) ارسال می دارد. عبدالّرحمان جامی بعداز مطالعه ى آثار جهان شاه، برای شاه حکمروان پاسخی ارسال می دارد که حاوی ۲۸ بيت شعر بوده است." متأسّـفانه اين شعر جامی هنوز به دست نيامده و نامکشوف مانده است. حتّی همين اثری که در حال حاضر از جهان شاه حقيقی چاپ شده است، به درستی معلوم نيست که همه ى مطاوی درآن به دست ما رسيده است يا نه ؟ طورى که شواهد نشان می دهد ابيات و آثار جهان شاه حقيقی بايد بيش از اين جلد باشد. امّا متأسّـفانه همان طورى که در سطور بالا بدان اشاره گرديد، خيلی از آثار و دست نوشته های آن ايّام ، دست خوش سرقت و زد و بندهای منافع پرستان شده است. در حال حاضر دو جلد از نسخه های دستی شاعر، معلوم و مکشوف شده است. يکی از اين دست نوشته ها در موزه ى معروف بريتانيا ، رويال لندن وجود دارد. يکی ديگر از اين نسخه ها نيز در آرشيو انستيتو پژوهشی نسخ خطّی دست نوشته های قديمی ارمنـسـتان نگه داری مى شود. در حال حاضر از اين شاعر عارف ۹۱ موضوع شعر در قالب غزل و ۳۶ موضوع در قالب رباعی به زبان ترکمنی باقی مانده است. همچنين در زبان فارسی نيز ۱۱۶ موضوع شعر در قالب غزل و ۱۱ موضوع نيز در قالب شعرى مستزاد باقی مانده است. البّته در اين که اين تعداد از موضوعات ادبی ، تمام آثار شاعر نيست ، ترديدى وجود ندارد زيرا آثار اين شاعر بيش از اينها بوده است. اگر در اين رابطه پژوهش و جستجوی بيشتری صورت پذيرد، حتم داريم که اشعار ديگر اين شاعر گران مايه نيز به دست خواهد آمـد.
آثاری که در اين ديوان شاعر گردآوری شده ، بيشتر در قالب غزل سروده شده است. سبک شعری غزل از روزگاران قديم يکی از قالب های مرّوج ادبيّات ترکمنی بوده است. در اين گونه از سبک ادبی زيبايى شناسی و روح نفيس انسان ، وصف و همچنين گره ى احساسات بديع انسان درآن نرم و انعطاف پذير مى شود.
چنان چه در ادامه، همراه با مثال بدان خواهيم پرداخت ، تأثير سبک حروفيّه که به فرقه ى حروفيّه مربوط مى شود، بويژه تأثير سبک ادبی شاعر نامد ار و عارف با فراست ترکمن "عمادالّدين نسيمی " در آن بسيار احساس مى شود. در ابيات ليريک و عاشقانه ى شاعر، عشق، مهر، محبّت، دوستی و انسان پرستی که از ويژگى های برجسته و باشکوه بشريّت است، به وفور ديده مى شود. برای مثال به ابيات زير اشاره مى کنم:
بو نه حسن جانفزا دئر که اونگا نظير يوقدور.
که اونونگ کمين جهاندا داها دل پذير يوقدور.
ترجمه: اين چه حسن جان فزاست که اورا نظير نيست.
که مانند او در جهان چنـان دل پـذير نيست.
سنی بوجهان ايچينده کيمه ايلسم تشبيه،
که سنينگ کمين جهاندا داها بير خاطر يوقدور.
ترجمه: تورا در اين جهان به كه تشبيه کنم،
که مانند تو در جهان چنان خاطری نيست.
حقيقی کلامی حقدان، نه بيان قئلسا حق دئر،
کيمه شرح ادم بو حالی که اونگا خبير يوقدور.
ترجمه: حقيقی کلامش ازسوی ِحقّ و هرچه بيان کند حقّ است.
به كه شرح دهم اين حال را كه کس بدان آگاه نيست.
همچنين در آثار حقيقی ، ده ها نمونه شعر در قالب رباعی سروده شده است. اين قالب نيز در ادبيّات ترکمنی از ديرباز مرسوم بوده است. حقيقی با تکيه بر تجربيّات ادبی خود در اين سبک از ادبيّات ترکمنی اشعار بسيار جالب و با شوری از خود به يادگار گذاشته است. ميراث های ادبی اين شاه شاعر عارف ، تبيين کننده بسياری از اوضاع ادبی و مکتبی و سبک بديع ادبيّات ترکمنی روزگار خويش است. چنان چه اگر اين گونه از آثار و ميراث ادبی ترکمنی تا به امروز با سلسله مراتب مکتبی خود راه پيشرفت طبيعی خودرا در عرصه ى ادبيّات ترکمنی طی می کرد، بی شک شعر و ادبيّات کنونی ترکمنی در اين حالتی که امروز شاهد آن هستيم نبود، بلکه صنايع بديع ادبی آن به مراتب بيش از اينها وسعت و غنا می داشت. در آثار حقيقی ، زيبايی انسان، عشق و اميد، با تلاطم شور و هيجان بيان خودرا باز يافته و به تصوير در می آيد. چنان که در ابيات زير می خوانيم:
عشق اودوندان دوشميشم بير يانا من،
سن هاچان بو عشق اودونا يانا سن.
ترجمه: عطش عشقت انداخت مرا به کنجی،
کی تو سوی اين عطش پرواز کنی.
يانمازام عشقئنگ اودوندان تا ابد،
گر بو حسرت، انديشه دن يانا من.
نمی سوزم از سوز عشقت تا ابد،
گر اين حسرت و انديشه سوزاند مرا.
آثار و ميراث ادبی جهان شاه حقيقی که غنا ، بدايع، بلاغت و فصاحت ِ زبان و ادبيّات ترکمنی را در گلستان صنايع بديع شعری با زير و بم های پر شور آن مکشوف داشته است، قابل تعمّق و تعبير و تفسير بسيار است که اميدواريم در عرصه ى ادبيّات ترکمنی امروز جايگاه و ارزش مناسب خودرا باز يابد.
حال مى پردازيم به چند نمونه از اشعارقرونXIV و XV و اين که تا چه حدی ادبيّات فارسی و عربی در آثار مکتوب متفکّران واديبان و شاعران ترکمن رخنه کرده بود. چنين نمونه های ادبيّات را بويژه در آثار سلطان جهان شاه قره قويونلوی که با تخلّص « حقيقی» سروده است به وفور مشاهده می کنيم. اشعار زير با ترجمه ى دستوری خود ، يعنی بدون تغيير لغات مشترک سه زبان، با تغيير و ترجمه ى افعال و اضافات آن و حفظ اصل مفهوم وقالب آن به شکل ساده آورده شده است:
« سنده دير»، « نزدِتوست»
اصل شعر:
ای مَلـَک سيما! نه جان سن؟ وجهه رحمان سنده دير.
مصحف حق دئرجمالئنگ، شرح برهان سنده دير.
ترجمه شعر
ای مَلَک سيما! چه جانی هستی؟ وجهه ى رحمان نزدِ توست.
مصحف حقّ است جمالت، شرح برهان نزدِ توست.
نا فضول – جاويد از آن صد امر تورار عالی،
جمله عالم سنينگ ظنّـئنگ، چه فرمان سنده دير؟[6]
نا فضول – جاويد از آن صد امر برخيزد عالی،
جمله ى عالم ، مظنون توست، چه فرمانی نزدِ توست؟
دردِ بی درمانئما وصلينگدن آيرئ چأره يوق،
ای طبيب دردمندان، گل که درمان سنده دير.
درد ِ بی درمانم را، غيراز وصالت چاره نيست،
ای طبيب دردمندان، پيش آی که درمان من نزدِ توست.
کوثرينگ خاصيّتی لعلينگده دير، من خضروار،
زنده، جاويد از آنم که آبِ حيوان[7] سنده دير.
خاصيّت کوثر در لعل توست، من خضر وار،
زنده، جاويد از آنم که آب حيّان نزد ِتوست.
دنيا رغبتی سنينگ کامئنگ، چه سن در کامِ دل؟
ای سليمانِ دو عالـم، گل که دوران سنده دير.
رغبت دنيا در کام توست، چه هستی در کام دل؟
ای سليمان دو عا لم، پيش آی که دورانِ عالم نزد ِتوست.
گل کرم بيرله نظر قئلغئل حقئقئ حالئنگا،
صاحبِ خُلق کرم سن، لطفِ احسان سنده دير.
بيا و با ترحّم نظر کن، حقيقی به حالت،
صاحب خُلق کرم تويی، لطف و احسان نزدِ توست.
همچنين در ديگر صحيفه های ادبيّات قرون وسطی نمونه های ديگری از اشعار شاعران و عارفان آن دوره از ادبيّات ترکمنی را می توان يافت که قرابت سه زبان عربی، فارسی و ترکمنی را تبيين می کند. برای مثال توجه تان را به شعر عارف نامدار "عمادالّدين نسيمی " جلب می کنيم که با شعر بالا دريک قالب، در يک سبک ودر يک مکتب ادبی و فکری سروده شده است:
« مــنـد ه د يـر»
عاشقا ! گلگيل بأری، جان بيرله جانان منده دير،
زاهدا ! سن بأری گل، دين بيرله ايمان منده دير.
عاشقا! پيش آی، جان و جانان نزدم است،
زاهدا! پيش آی تو، دين و ايمان نزدم است.
حق تعالی ايندِريپدير آسِماندان دؤرت کتاب،
من آنئ منظور قئلمان، چونکه قرآن منده دير.
حقّ تعالی نازل کرد از آسمان چهار کتاب،
من آن را منظور نخواهم، چون که قرآن نزدم است.
نه باقارسئنگ اُل کتابئنگ آقئنا – قره سئنا،
سال غولاغئنگ دينگله گيل، آوازِ قرآن منده دير.
چه ناظری بر سياه و سفيد ِ آن کتاب،
فرا ده گوش و بشنو، آواز قرآن نزدم است.
دنيا ! سنده پهلوان رستم و زال اؤلديلر،
جمشيد و اسکندر- تختِ سليمان منده دير.
دنيا! در تو پهلوان رستم و زال مرده اند،
جمشيد و اسکندر- تخت سليمان نزدم است.
من نسـيمی سورالارام شاهِ مردان نسليدن،
گر قبول قئلسا خلايق، عيـدِ قربان منده دير.
نسـيمی را گرشوند جويا، شاه مردان نسلم است،
گر قبول کنند خلايق، عـيد قربان نزدم است.
غــرق آ ب
ای خط و خالئنگ کلام الّله هم امّ الکـتـاب،
حسرتينگدن ديـده عـشّاق اولوپدئر غرق آب.
ای که خط و خالت کلام اللّه ، هم امّ الکتاب،
از حسرت ديد ه ى عشّاق شده غرق آب.
غمزه چشمينگ اشارت قئلدی اهلی وعـديـه،
مستِی عشقئنگ شول جهتدن غالمادی عينينگده خواب.
غمزه ى چشمت اشاره اى است به اهل وعد گان،
مست عشقند، زين جهت نمانده خواب عينت.
ليلة الاسـراء والليل ايندی زلفينگ شـانئنا،
آيت ِ والّشمسِ وجهينگدن گوريندی آفتاب.
ليلة الاسرا والليل نازل شد بر شأنِ زلفت،
از وجهه ى آيت والّشمست ديده شد آفتاب.
ای منينگ عينيمده رخسارئنئنگ نوری لم يزل،
وی ساچئنگ هر تاراسئندان عالم اوزره مشکِ ناب.
ای که در عين من رخسارت نور ِ لم يزل،
ازهر تارِ ویّ ِ زلفت عالم شده مشک ِ ناب.
عالمی قئلدئنگ منوّرنور روحئنگ تا ابد،
لوح محفوظئندا روشن بولدی هم يوم الحساب.
عالم را نمودی منّور، نور روحت تا ابد،
در لوح ِ محفوظش روشن شد يوم الحساب.
زار و بيمارم اگر تشريف قئلسانگ بير نظر،
خاکِ راهِ مقدمينگده سپميشم گؤزدن گلاب.
زار و بيمارم اگر تشريف نداری يک نظر،
در خاک راه مقدمت آکنده ام از چشم گلاب.
اول خطّ و خال و روح و زولفينگ حسابئن قئلما غا،
حسابِ عشقه ميّسر بولدی حقدان احتساب.
خطّ و خال و روح و زلفت را حسابش گر کنم،
در حساب عشق ميّسر آمد از حقّ احتساب.
صورتئنگ آينه عشق اولدی اهلی عالمه،
لوح محفوظئنگدا فرقان بولدی حکمتدن کتاب.
صورتت آينه ى عشق شد برهمه عالم،
در لوح محفوظت فرقان شد از حکمت يک کتاب.
ای حقيقی باشئنگی قوی اول جنابِ حضرته،
قويماغئل الدن وصالئنگ دامانئنگ از هيچ باب.
ای حقيقی سرت گرو باد، در راه آن جناب حضرتت ،
وصالت را از دست نده، دامنت از هيچ باب.
ا تميشم
دلبر-آ عشقئنگ يولئندا نالهء زار اتميشم.
جنّت وصلينگدن، آيری ترکِ گلزار اِتميشم.
موندان آيری من داهِ جبره تحمّل قئلمازام،
گرچه من صد جبر ايله اول ياری آوار اتميشم.
کفر و ايمان شرحينی تأ بيلميشم علم اليقين،
بولمئشام ايمانا يولداش، کفری انکار اتميشم.
بولماسئن روزی وصالی جنت ِ وصلينگ مانگا،
دنيا عقبده سندن اؤزگه گر يار اتميشم،
دانه خالئنگ خيالئندان من ِ آشفته دل،
مرغ جانی دامِ زلفينگده گرفتار اتميشم.
دعوای ذکرِ انّا الحـقّ قئلمئشام منصور وار،
بر سـرِ دارِ محبّت گؤر نه گفتار اتميشم.
صاحب کشّافا منطق دان معنا سورمئشام،
علم محيّـات دان بيان شرح تکرار اتميشم.
گؤرميشم رخسارئنگی روشن ضمير چشم ايله،
ناظرِ حسن بولمئشام بس کسبِ ديدار اتميشم.
قئلمئشام جانِ جهان شُکرينه يارئنگ وصلينه،
زی مجـّرد، کيم ملک ملکينده بازار اتميشم.
نافضولِ جاويدایِ وحدت بولدی روح ِ قدسيان،
من بو ذاتی خلقتينگ نفسينده زينهار اتميشم.
چون حقيقی بيلميشم سـّر ِ کلام اللّه نی من،
حمدالّله کيم بو علمی کشف ِ اسرار اتميشم.