رسما داره کله هامون پوک میشه

من هر چی که بیشتر فکر می کنم احساس می‌کنم هر چی به آینده پیش بریم، آدمها احمق‌تر میشن! والا، بهم فحش ندید، اول استدلالم رو بخونید بعد. به نظرم تو کله پوک شدن‌مون اینترنت و تلفن‌های همراه هوشمند خیلی تاثیر دارن. الان توضیح میدم: این تلفن‌ها لزوم حفظ کردن شماره‌ها، به خاطر سپردن اسامی، به خاطر سپردن آدرسها، انجام هرگونه محاسبه ذهنی و کلی چالش مغزی رو از ما گرفتن! در واقع، دسترسی آسون به اطلاعات مختلف در فضای وب مغز ما رو مدام داره "تنبل" می کنه. یعنی وقتی شما اطمینان داشته باشی در کسری از ثانیه می تونی به هر اطلاعاتی که لازم داری دسترسی پیدا کنی، هیچ لزومی نداره که از راهبردهای مختلف مغز برای یادآوری استفاده کنی و در نتیجه در طولانی مدت سلولهای مغزی مرتبط با حافظه بی استفاده شده و از بین خواهند رفت! تازه، بمباران مداوم اطلاعات جذاب و جدید دائما توجه ما رو از به موضوع به موضوع دیگه جلب می کنه که این عامل در طولانی مدت باعث کاهش قدرت مغز می شه و تمرکز و توجه رو به شدت مختل می کنه و به قدرت توجه و تمرکز گند میزنه.

حالا میدونید از اینا بدتر چیه؟ روابط مجازی نیاز به روابط واقعی رو داره کاهش میده! نشون میده زمانی که روابط صرفا جنبه مجازی به خودش می گیره به مرور شناخت مغز از هم‌نوعش تغییر می کنه و به مرور هوش هیجانیشم کمتر و کمتر میشه. در همین رابطه، سال ۲۰۱۹ گزارش بسیار مهمی در معتبرترین ژورنال روانپزشکی دنیا یعنی WORLD PSYCHIATRY در زمینه تاثیر اینترنت بر مغز انسان چاپ شد که نشون میداد تاثیر مخرب اینترنت بر کیفیت مغز شدیدا وابسته به سن و ساله و کودکان و نوجوانان بزرگترین قربانیان استفاده طولانی مدت از فضای مجازی و اینترنت هستن.

 

بنابراین شاید نشه دیگه قدرت اینترنت رو بر زندگی کم کرد ولی بهتون توصیه می کنم، نم نم شروع به یادگیری یه مهارت جدید یدی کنید، نم نم یادگیری یه زبان جدید رو استارت بزنید، نواختن یه ساز رو شروع کنید، همیشه پایه معاشرت با بقیه باشید و به جنب و جوش فیزیکی نه نگید، اینجوری دیرتر کله‌مون پوک میشه.

#اینترنت #روابط_اجتماعی #مغز #فضای_مجازی #کودک #نوجوان.

 

چی زندگی رو اینقدر سختش کرده؟

انرژی مغز ما محدوده، وقتی قرار باشه تصمیم‌گیری‌های متعددی انجام بدیم، انرژی مغزی که صرف میشه باعث میشه از کیفیت کارهای دیگه زده بشه!

به نظر من زندگى كلا كار سختيه، مدتيه فهميدم كه چرا سخته، حداقل چرا براى من يكى زندگى سخته، چون همش بايد تصميم بگيرم، از صبح كه از خواب پا ميشم از صبحونه اى كه مى خوام بخورم بگير تا شب كه اول نخ دندون بكشم يا مسواك بزنم بايد همش طى روز تصميم بگيرم، انتخاب كنم، سبك و سنگين كنم، اي خدا، اين بالا و پايين كردن به نظرم از هر آدمى خيلى انرژى مى گيره، براى اينكه موضوع امروز حسابى جا بيوفته، مى خوام گزارش يه تحقیق جالبى رو براتون روايت كنم که شامل دو تا آزمایشه، حتم دارم كه خيلى خوشتون مياد...

آزمایش اول: اولین آزمایش این بود که دو تا میز تو اتاق قرار میدن که روی یکی تربچه سفید بوده و روی اون یکی میز، کیک شکلاتی. بعد شرکت کننده ها رو به سه گروه تقسیم می کنن. از گروه اول میخوان که وارد اتاق بشن ولی بهشون میگن شما فقط تربچه رو باید بخورید و مزه‌اش رو تست کنید بدون اینکه به کیک شکلاتی دست بزنید. به گروه دوم حق انتخاب میدن که هرچی دوست دارن بخورن. برای گروه سوم هیچی تو اتاق نبوده و قرار بوده به در و دیوار نگاه کنن، یعنی نه تربچه ای رو میز بوده و نه کیک شکلاتی. تا اینجا همه چی واضح بود آیا؟

خب در ادامه به هر سه گروه میگن برید یه اتاق دیگه و یک سری سوالات هوش (فضای-هندسی) حل کنید. اما این سوالات اصلا جواب نداشتن یعنی هر چقدرم طرف زور میزد نمی تونست حل‌شون کنه. در واقع، هدف اصلا این نبود که ببینن کی هوشش بیشتره، بلکه می خواستن ببینن کی تایم بیشتری میشینه پای اینا!

نتیجه آزمایش اول: یافته خیلی جالب بود، دیدن کسانی که جزو گروه اول بودن، یعنی اونایی که مجبور بودن تربچه بخورن و شکلات ها رو نگاه کرده بودن فقط ۸.۳۵ دقیقه روی اون پازل های حل نشدنی زور زده بودن. گروه دوم که اجازه داشتن از شکلات ها بخورن این تایم ۱۸.۹ دقیقه شده بود! و گروه سوم هم ۲۰.۸ دقیقه با پازل ها سرو کله زده بودن!

خب چه نتیجه ای میشه تا اینجا از آزمایش گرفت؟ انرژی مغز ما محدوده، وقتی قراره با موضوعی کلنجار بریم، انرژی مغزی که صرف میشه، باعث میشه از کیفیت کارهای دیگه زده بشه. در واقع، منابعی که باعث استمرار در کار و تلاش، مقاومت در برابر خستگی، دقت و تمرکز، کنترل هوس در ما میشه، به دریا وصل نیست و تموم شدنیه. گروه اول باید همش حواس‌شون رو از کیک شکلاتی پرت می کردن، پس باید انرژی مغزی بیشتری می سوزوندن. گروه دوم باید بین شکلات و تربچه دست به انتخاب میزدن. گروه سومم خلاص بودن و به همین دلیل بیشتر از بقیه تونسته بودن با سوالات کلنجار برن.

آزمایش دوم: در آزمایش دوم، با شرکت دانشجوها سه گروه تشکیل میدن، از گروه اول میخوان که بیان راجع به یه موضوعی که با باورهاشون در تضاده صحبت کنن و بهشون الکی میگن که میخوایم روی فن سخنوری شماها تحقیق کنیم. موضوع سخنرانی مربوط میشد به اینکه چقدر خوبه شهریه دانشگاه زیاد بشه (طبیعیه شرکت‌کننده‌ها این موضوع علیه باورشون هست). به گروه دوم میگن ما ازتون میخوایم راجع به همین موضوع شهریه صحبت کنید ولی اینکه راجع به افزایش یا کاهشش باشه دست خودتونه و به گروه سوم نمیگن سخنرانیی کنن ولی یه آزمون بی‌ربط میدادن که الکی حل کنن. خب در انتها از این سه گروه تست پازل های حل نشدنی گرفتن و می خواستن ببینن هر کدوم از این گروه ها چقدر روی این پازل ها زور میزنن!!

نتیجه آزمایش دوم: خب نتایج به این صورت بوده که گروه سوم که سخنرانی نکردن حدود ۲۵ دقیقه روی پازل ها وقت گذاشتن. ولی با کمال تعجب کسانی که سخنرانی مخالف بدون حق انتخاب داشتن (گروه اول) ۲۳ دقیقه زور زدن روی پازل ها. اما گروه دوم که باید بین موضوع سخنرانی انتخاب میکردن ۱۳ دقیقه با پازل ها ور رفتن. پس نتیجه ای که میشه از این آزمایش گرفت اینکه تصمیم‌گیری انرژی بره، خیلی هم انرژی می گیره. بارها از خانوم های مختلف شنیدم که میگن سخت‌تر از آشپزی اینه که انتخاب کنم قرار این دفعه چی بپزم! انتخاب و تصمیم گیری انرژی مغز رو تا ته می لیسه. من هر وقت میرم فیلیمو تا فیلم ببینم، اونقدر برای انتخاب فیلم چونه میزنم که آخرش خسته میشم و میام بیرون و حس فیلم دیدن میپره. تازه بعد خوندن این مقاله فهمیدم موضوع از چه قراره.

انتخاب کردن بسیار برای لوب فرونتال (مغز) ما انرژی بره! چیزی که اصلا ممکنه شما بهش فکر نکنی اینه که این داشتن حق انتخاب انقدر میتونه مغز رو تحت فشار قرار بده که سریع انرژیش خالی بشه. پس این باید هنر شما باشه که زندگیت رو جوری بچینی که نیاز به انتخاب و تصمیم‌گیری مداوم توش حداقل باشه. شما ساعت ها میتونی بشینی یه کاری رو انجام بدی مثلا فیلم دیدن، آشپزی کردن، ورزش کردن ولی اونقدر مغزتون خسته نمیشه نسبت به زمانی که مجبوری بین دو تا گزینه ساده یکی رو انتخاب کنی. مثلا یه مثال بارزش میتونه رفتن به سایت هایی مثل دیجی کالا، اسنپ فود و غیره باشه که این روزا در دوران کرونا خیلی داریم ازش استفاده می کنیم. تنوعی که توی اپلیکیشن ها هست باعث میشه بین اجناس و شما ساعت ها درگیری پیش بیاد و این خودش میتونه انرژی زیادی ازتون بگیره!

باری شوارتز کتابی داره تحت عنوان "پارادوکس انتخاب". تو این کتاب ایشون میگه هر چی گزینه های پیش روتون بیشتر باشه، شما بیشتر احتمالش هست که احساس خستگی و عدم رضایت از زندگی‌تون کنید. اگه یه روز رفتید توی این پیج های مزون و ... مثلا لباس بگیرید، یاد حرف من بیفتید، وقتی قراره از بین هزارتا لباس و تی‌شرت یکی رو انتخاب کنید، حتما انرژی مغزتون افت میکنه، احساس خستگی و بی‌حوصلگی می کنید و بعدش فکر می کنید افسرده شدید یا آدم تنبلی هستید و هزارتا برچسب دیگه به خودتون میزنید، فارغ از اینکه این مکانیزم ساده مغزه که تو رو به این روز انداخته! حالا شما تصور کن این وسواسی‌های بنده خدا چی تو زندگی میکشن، اینا سر هر موضوع کوچیکی باید هزاربار موضوع رو سبک سنگین کنن، مرور کنن، جوانب هر تصمیم رو بسنجن، یا خدا ...

من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت/سهراب سپهری

چیزها دیدم در روی زمین
کودکی دیدم ماه را بو می کرد
قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم ینجه را می فهمید
در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر
شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت شما
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشا
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تننا ها یا هو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می برد و چه سنگین می رفت
من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت

سهراب سپهری

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست" ! / پروین اعتصامی

واعظی پرسید از فرزند خویش

هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق

هم عبادت،هم کلید زندگیست

گفت: "زین معیار اندر شهرما،

یک مسلمان هست آن هم ارمنیست" !

پروین اعتصامی 

خوب بودن

توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را از کسی نداشته باش.. توقع آرام بودن و خوش رفتار بودن. حق اشتباه را به تمام آدم ها بده. حق بد رفتاری، تندی، و عصبانیت! حق اشتباهات کوچک، بزرگ و حتی جبران ناپذیر! واقعیت اینگونه است که رفتار آدم ها به مرور اتفاقاتی که برایشان می افتد تغییر میکند. به مرور درد ها و سختی ها و رنج های کوچک و بزرگی که زندگی به ان ها تحمیل میکند. مثلا تو نمیدانی دیروز برای من چگونه بود؟ پریروز، هفته پیش اصلا. حس آدم ها، روی پیشانیشان حک نشده. حد تحملشان هم. شاید اتفاقی فرای تحمل، برای من بیفتد و تو حتی نفهمی فرای تحمل یعنی چه؟ آدم ها به همان اندازه که حق دارند دوست داشته باشند ، به همان اندازه هم اجازه دارند متنفر باشند. کاش در لحظه ی انفجار آدم ها از غم، از تمام سختی هایی که شاید به موجب قوی نبودن و تحمل های کَمِشان میکشند، آرام باشیم و باور کنیم که هیچ کدام از آدم های زمین مجبور نیستند قوی و محکم و شکست ناپذیر باشند.

معرفی کتاب خودت را به فنا نده: کمتر فکر کن و دل به زندگی بده

کتاب خودت را به فنا نده: کمتر فکر کن و دل به زندگی بده، از پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز، سیلی دنیاست که بیدارت کند تا توانایی‌هایت را کشف کنی، خودت را به فنا ندهی و به بهترین خودت در زندگی تبدیل شوی. گری جان بیشاپ نویسنده این کتاب فوق‌العاده است. این کتاب را همزمان با نسخه چاپی در کتابراه بخوانید.

هیچ‌وقت با خودتان فکر کرده‌اید که شبیه یک همستر، روی یک چرخ، با عصبانیت و آشفتگی، مسیر زندگی‌ را دویده‌اید. اما همیشه در حال درجا زدن هستید؟ کتاب خودت را به فنا نده (Unfu*k Yourself) به شما کمک خواهد کرد تا از تمام تنش‌ها و اضطراب‌‌های خود خلاص شده و ساعت‌ها احساس آرامش کنید.

تمام مدتی که درگیر بگو مگو و قضاوت‌های درونی هستی، که البته هیچ‌وقت هم متوقف نخواهند شد، صدایی آرام زیر گوشت زمزمه می‌کند: «خیلی تنبل و خرفتی و اصلاً به‌ درد هیچ‌کاری نمی‌خوری.» تو حتی متوجه نیستی چقدر به این زمزمه اعتقاد داری یا چه‌اندازه تباهت می‌کند. تو فقط تمام روز کار می‌کنی تا بر استرس‌ها و فشارهای روحی‌ات چیره شوی، زندگی‌ات را نجات دهی و اگر نتوانی چرخ لعنتی زندگی را بچرخانی، تن به تسلیم می‌دهی و شاید هرگز به جایی که در زندگی می‌خواستی نرسی. شاید هیچ‌گاه به آن شادی، اندام ایدئال، شغل یا ارتباطی که آرزویش را داری نرسی.

کتاب خودت را به فنا نده به کسانی اختصاص دارد که آن خودگویی‌های بی‌حاصل را تجربه کرده‌اند. جریان بی‌پایان شک و بهانه، زندگی روزمره را به گند می‌کشد.

گری جان بیشاپ (Gary John Bishop) در کتاب حاضر دست‌چینی از اظهار نظرهای شخصی دربارۀ اختیار داشتن، زندگی‌ بخشیدن، متعالی‌ بودن و جسارت داشتن جمع کرده‌ تا با عمل به آن‌ها، در زندگی‌ هر روز بهتر و بهتر شوید. همچنین صحبت‌ها و گفتارهایی از فلاسفه، شخصیت‌های مهم تاریخی و نکته‌هایی از یافته‌های علمی هم در این کتاب خواهید یافت که همۀ آن‌ها به نگرش پروبال بیشتری می‌دهند. درحالی‌ که همۀ این موارد خوب و عالی هستند، اما تنها راه مطالعه و تعامل با کتاب خودت را به فنا نده، این است که آن را در خود جستجو و گفته‌هایش را امتحان کنید. برای اندیشیدن، اندیشیدن به خود و تجربه کردن آن، وقت بگذارید. هیچ دانش و حکمتی بالاتر از دانشی که خود آن را تجربه کرده باشید نیست.

امید است این کتاب در درک قدرت و پیچیدگی خودگویی‌های ذهنی و نحوۀ استفاده از آن برای بهتر شدن در زندگی‌، کمکتان کند. در این بین، متوجه خواهید شد که تجربه‌های زندگی‌ از همین مکالمه‌ها و افکار روزانه‌ شکل گرفته است.

کتاب خودت را به فنا نده ما را ملزم به تفکر خواهد کرد تا زبان و احساساتت را در حالتی هوشیارانه و با آگاهی به زندگی روزمره‌ مرتبط کنیم و زمانی‌ که ارتباط جادویی میان طرز حرف‌ زدن و چگونگی اندیشیدن را پیدا کردیم، تصویر کاملی از زندگی را بررسی خواهیم کرد که به ما عرضه کرده‌اند.

گری جان بیشاپ در گلاسگوی اسکاتلند متولد و بزرگ شد و در سال 1997 به ایالات متحدۀ آمریکا رفت. او مسیر مطالعاتی‌اش را در جهان توسعۀ شخصی، مخصوصاً در هستی‌شناسی و پدیده‌شناسی یافت؛ قبل از اینکه مدیربرنامۀ اصلی یکی از شرکت‌های مهم همین حوزه در دنیا شود. سال‌های متمادی در این عرصه به مطالعه و تحقیق پرداخت. پس از چند سال که این برنامه موجب رفاه حال مردم بسیاری شد و پس از اقتباس از فلاسفه‌ای همچون مارتین هایدگر، هانس گئورگ گادامر و ادموند هوسرل، او بِرند شخصی خود را به نام «فلسفۀ محلی» ایجاد کرد. تعهد همیشگی او به تغییر توانایی مردم برای اِعمال تغییر واقعی در زندگی‌های آن‌ها، همیشه و همه‌جا انگیزۀ راهش بود. روش او ساده و بدون دنگ‌وفنگ است که همین موجب شده است هر روز بر پیروانش اضافه شود و کتابش کاربردی جهانی و همگانی داشته باشد. گری کنار همسر و سه پسرش در فلوریدا زندگی می‌کند. 

جملات برگزیده کتاب خودت را به فنا نده:

- شرایطْ مرد نمی‌سازد؛ فقط او را به خود باز می‌شناساند.
- تقدیر افراد مشتاق را هدایت می‌کند و اشخاص بی‌میل را دنبال خود می‌کشد.
- مرد عاقل برای چیزهایی که ندارد، عزا نمی‌گیرد، بلکه برای داشته‌هایش خشنود است.
- تأثیر نوع حرف‌ زدن‌ ما، فقط مختص به همان لحظه نیست، بلکه می‌تواند در ناخودآگاه ما رسوخ کند و کاملاً نهادینه شود، و افکار، اندیشه و رفتار ما را در بلندمدت تغییر دهد.
- اگر احساسات متأثر از تفکر باشد، پس می‌توان با کنترل دقیق افکار دیگران، یا با تغییر خودگویی‌های ذهنی که خالق احساسات هستند، احساسات افراد را تحت تسلط درآورد.

در بخشی از کتاب خودت را به فنا نده می‌خوانیم:

ما دائماً به خودمان رشوه می‌دهیم. ما انواع و اقسام بهانه را در دسترس داریم که به خودمان بگوییم: «نمی‌توانیم.»

نمی‌توانم، نمی‌توانم، نمی‌توانم؛ اما بدان که می‌توانی. این‌ها همه بهانه است. تو همۀ اقدامات مهم را به خودت وعده و وعید می‌دهی، و با فهرست بلند بالایی از دلایل، از انجام آن‌ها طفره می‌روی و تنها چیزی که پس از آن نصیبت می‌شود این است که تبدیل به یک آدم چرندگو می‌شوی.
با این کار، تو بدتر از هرکس دیگری به خودت خیانت می‌کنی!

تنها تفاوت تو و دیگرانی که همان زندگی رؤیایی تو را دارند این است که آن‌ها عزم خود را جزم کرده‌اند و وارد عمل شده‌اند. آن‌ها آن زندگی را ساخته‌اند و آن را زندگی کرده‌اند.

آن‌ها باهوش‌تر، آگاه‌تر، قوی‌تر یا هرچیز دیگری نبوده‌اند. آن‌ها چیزی بیشتر از تو در اختیار نداشته‌اند. تنها تفاوت این است که مردم موفق منتظر نمی‌مانند. آن‌ها منتظر آن لحظه و حس خوب نمی‌مانند. منتظر الهام غیبی یا امداد آسمانی نمی‌مانند تا به‌ جلو هلشان دهد. آن‌ها بلند می‌شوند و به‌ جلو قدم برمی‌دارند. حتی قبل از اینکه احساس کنند که آمادۀ شکست‌اند. آن‌ها با هواپیمایی پرواز می‌کنند که درحال ساختنش هستند. حتی اگر در آسمان از هم متلاشی شود، قطعاتش را دوباره به یکدیگر وصل می‌کنند و دوباره تلاش می‌کنند.

به شرایط درونی‌ات اشاره نکن. این هم بهانه‌ای بیش نیست که برای خودت می‌آوری تا از ریسک‌های زندگی خود را دور نگه داری. مشکل اینجاست که زندگی دقیقاً همان مکان‌ها و زمان‌های ریسک‌پذیر است! بقیه، فقط زنده‌ بودن است.

ادامه نوشته

به این جمله دقت کنید:

برای یک کشتی بی هدف، همه‌ی بادها باد موافقند

کتاب:تختخوابت را مرتب کن اثر دریاسالار ویلیام اچ. مک‌ریون

درباره نویسنده
ویلیام اچ مک ریون، متولد 6 نوامبر 1955، بازنشسته ی نیروی دریایی و نویسنده ای آمریکایی است. مک ریون در سال 1977 از دانشگاه تگزاس در آستین فارغ التحصیل شد. او با بورس تحصیلی به دانشگاه تگزاس در آستین وارد شد ودر نیروهای آموزش افسران نیروی دریایی عضو شد. مک ریون مدرک کارشناسی خود را در رشته ی روزنامه نگاری اخذ کرد. او همچنین مدرک کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه نیروی دریایی گرفت و در آن جا به تأسیس برنامه های عملیاتی ویژه پرداخت. او هم اکنون رئیس دانشگاه تگزاس سیستم است و کتابش جزءپرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز در سال ۲۰۱۷ بود.

کتاب تختخوابت را مرتب کن شامل ده درس کوتاه است که دریاسالار در تمرینات نیروی دریایی یاد گرفته است و اساس کتاب را نیز تشکیل می‌دهد. او در هر فصل یک درس را در کنار خاطره‌های دوران آموزش، خدمت و عملیات‌های جنگی به طور خلاصه بیان می‌کند. مک‌ریون در مقدمه کتاب در این باره چنین می‌گوید

1. اگر می‌خوای جهان رو تغییر بدی از تختوابت شروع کن. این کار به من یاد دآوری میکرد که در زندگی و کارم نظم و انظباط دارم و توجه‌ام به جزئیات را از دست نداده ام.

2. تو به‌تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آیی ، اگر می‌خوای جهان رو تغییر بدی ، کسی رو پیدا کن تا برای پارو زدن بهت کمک کنه. لازم است که همه‌ی ما گروهی از افراد خوب و درست را برای رسیدن به مقصد زندگی در کنار خود داشته باشیم.

3. باید جسارت زیادی داشته باشی ، اگه می‌خوای دنیا رو تغییر بدی با موانع شاخ به شاخ شو. زندگی یک جدال است و همیشه زمینه های شکست وجود دارد. آنها که از شکست می ترسند و از آن فرار می کنند ، هیج وقت نخواهد توانست محدودیتهای خود را کنار بزنند و پتانسیل های درونی خود را کشف کنند.

4. اگر میخواهید دنیا را تغییر دهید در مقابل کوسه ها کوتاه نیایید.

ویلیام اچ -مک ریون

 

5. در موقعیت درست قرار بگیرید. اگه می‌خوای دنیا رو تغییر بدی بهترینِ خودت در تاریک‌ترین لحظات باش.

6. کار امروز را به فردا نگذارید. کسی را پیدا کنید تا در زندگی به شما کمک کند. به همه احترام بگذارید. بدانید که زندگی همیشه بر وفق مرادتان نیست و گاهی اوقات شکست می‌خورید. ولی ریسک کنید، در مقابله با دشواری قوی باشید، با زورگویی‌ها مقابله کنید، شکست‌خورده‌ها را بالا بکشید و هرگز تسلیم نشوید – اگر این کارها را انجام دهید در این صورت می‌توانید زندگی خود را به شکلی بهتر تغییر دهید… و شاید حتی دنیا را!

7. ارزش کار تیمی : همیشه در زندگی و در نزدیکی‌تان کسی را داشته باشید که به توانایی‌های شما ایمان داشته باشد و برای تو حتی از خودش نیز بگذرد. همه‌ی ما در زندگی لحظات دردناکی را خواهیم داشت پس لازم است همه‌ی ما گروهی از افراد خوب و درست را برای این راه در کنار خودمان داشته باشیم. شما به تنهایی از پس مشکلات زندگی بر نمی‌آیید، پس کسی را پیدا کنید تا زندگی خود را با او تقسیم کنید و به این باور داشته باشید که موفقیت شما در گرو اطرافیان شما است.

8. ارزش انسانها به وسعت قلب های آنهاست.

9. زندگی عادلانه نیست ، به مسیرت ادامه بده ، جلو را نگاه کن . از زندگی شکایت نکنید ، رو

10. به آینده دست از تلاش برندارید . روزگار همیشه آنطور که شما فکر می کنید پیش نمی رود.

11. به همکاران و دوستان خود دلداری دهید . امید قدرتمند ترین نیرو در گیتی است .

12. شکست باعث قویتر شدن شما میشود. اگر می خواهید دنیا را تغییر دهید ، از سیرک نترسید.

باران

باران فقط قطرات آب نیست
باران، عشق آسمان برای زمین است
آن ها هرگز همدیگر را ملاقات نکردند اما عشق را اینگونه برای هم می فرستند
از عشق طبیعت لذت ببر!

 

نگاه...

http://dl.bishtarazyek.com/Qoute/Qoute99.jpg?utm_source=newsletter&utm_medium=email&utm_campaign=mk_sh_do_aa_s_z_5_s_l_sh_o_m_h_thshth&utm_term=2018-05-12

 

ای کاش یک سال در مدرسه این درس بزرگ زندگی را تمرین می کردیم و یاد می گرفتیم...

من روزی هزاربار به درخت لگد می‌زدم!

من روزی هزاربار به درخت لگد می‌زدم!

چرا؟

تا اعصاب پاهایم بمیرد و دیگر درد را احساس نکنم!

این سخنان یک رزمی‌کار تایلندی بود که از پادشاه تایلند مدا‌لهای تشویقی گرفته بود.

این شخص می‌گوید در زمانی که قصد شرکت  در مسابقات جهانی را داشتم برای مدتهای مدیدی این کار را انجام می‌دادم تا بتوانم در مبارزات با قدرت بیشتری مبارزه کنم.

این جمله مرا  عجیب به فکر فرو برد.

ما تا چه میزان حاضریم که درد در مسیر تعالی و موفقیت را تجربه کنیم؟

هزاربارشکست حتی کوچک؟

حتی تصورش هم برای من غیرقابل باور است و دقیقا تفاوت در همین جاست.

بین کسی که قهرمان جهان است و بسیاری  از ما که فقط آرزوی قهرمان شدن داریم.

پس هر زمان در مسیر رسیدن به هدف با یکی دو ضربه یا چندبار جواب نه شنیدن از ادامه مسیر منصرف شدیم بدانیم که تا هزارضربه زدن به درخت چقدر فاصله داریم؟؟

نگاه

http://dl.bishtarazyek.com/Qoute/Qoute302.jpg?utm_source=newsletter&utm_medium=email&utm_campaign=b_znd_khodt_nd_nd&utm_term=2018-03-27

این گژی از بهر جیست؟این کژی از راستی ماست

 

وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسرا بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آنکه حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود . چه باید کرد؟ انوشیروان گفت " از من نپرسید که چه باید کرد . خودتان بروید و بنا به رسم عدالت و روح جوانمردی که همهء ما ایرانیان داریم با او رفتار کنید " . کسانی که از ویرانه های کاخ کسرا (ایوان مداین) بر لب دجلهء عراق دیدن کرده اند حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاص به شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است . این نقطه از دیوار همان جاییست

که خانهء پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی هم که زنده بود همسایهء دیوار به دیوار پادشاه ماند . از آن زمان هزاران سال گذشته است اما دیوار کج کاخ کسرا باقی مانده است تا نشانهء روح جوانمردی مردم ایران و عدل پادشاهانشان در عهد ساسانی باشد دیوار کج کاخ کسرا بر جای مانده است تا یادآور آن پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ساسانی و نشانهء عدل و عدالت انوشیروان باشد

این جمله معرف از انوشیروان عادل در همین راستا باقی ماندهاست.یکی از بزرگان با دیدن این کجی در کاخ به او گفت: این گژی از بهر جیست
انوشیروان گفت : این کژی از راستی ماست

نگاه...:با چه ادبیاتی با خود صحبت می کنیم؟ ادبیات برنده؟ یا ادبیات بازنده؟

نگاه..:برای رسیدن به موفقیت باید از منطقه امن خود، خارج شوی...

نگاه...:انجام کارِ درست تا زمان معین شده! این یعنی در مسیر موفقیت بودن!

بهلول:شخصی که آخر مشخص نشد که حکیم است یا ابله!

حتما شما دوست خوبم داستان‌های بهلول ساده را بارها شنیده‌اید.

شخصی که آخر مشخص نشد که حکیم است یا ابله!

داستان‌هایی مثل آستین نو بخور پلو و خانه‌ای که روی شن ساخته بود و به بهای اندکی به همسر هارون فروخته بود!

اما موضوع امروز ما داستان‌های بهلول نیست، سادگی نهفته در این داستان‌هاست که سالهای سال آن را ورد زبان‌ نگه داشته است.

درست مثل داستان‌های ملانصرالدین که در عین سادگی نشان از هوشمندی افراد ذکر شده دارند.

بزرگان بسیاری در دنیا وجود دارند که سالهای سال است بر طبل سادگی می‌کوبند و چه در تجارت و چه در علم اصرار بر ساده‌گویی دارند.

کی از باورهای غلط در چهل سال اخیر این است که اگر دیگران به راحتی متوجه منظور شما شوند، شما یک فرد عوام هستید!

انیشتین به همراه سه همکارش سالهای زیادی وقت گذاشت تا نظریه نسبیت را برای افراد غیر حرفه‌ای قابل فهم کند.

ادامه نوشته

نگاه...

معمولی بودن شجاعت

فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد
نه نقاشی را میگذارد کنار،
نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،
نه غصه می خورد که ما...شینش معمولی است،
نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،
نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،
نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".
و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،
نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،
خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.
نمی خواهم دیگر آدم ها مرا
فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.
از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم
و به خود معمولی ا م عشق می ورزم
و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند

تهمینه میلانی

 

قضاوت

برتراند راسل می گوید که افراد نادان در قضاوت کردن سریع تر هستند و افراد دانا و هوشمند، در قضاوت کردن تردید میکنند

حرف‌های ناگفته‌

سکوت می‌تواند نشانه‌ای از حرف‌های ناگفته‌ی بسیار باشد.
سکوت می‌تواند فریاد تعجب ما باشد،
که چرا کسی آن‌چنان که فکر می‌کردیم باید باشد نیست؛
سکوت می‌تواند نمایش ترس ما از ترسیدن باشد،
ترس از اینکه مبادا چیزی اتفاق بیفتد که در ترس غرق شویم؛
سکوت می‌تواند بیان‌گر احساس امنیت ما باشد؛
گاهی هم احساس ناامنی ما؛
گاهی عشق‌های ناگفته و گاهی ضعف‌ها و آسیب‌پذیری‌های پنهان ما؛
سکوت تنها یک معنا ندارد؛
می‌تواند نشانه‌ای از حرف‌های ناگفته‌ی بسیار باشد.


تسا وان لوچن

نگاه... : چقدر زیبا ویلیام گلسر در مورد مسائل صحبت کرده است...

http://dl.bishtarazyek.com/Qoute/Qoute184.jpg?utm_source=newsletter&utm_medium=email&utm_campaign=hoooorr_bzr_tr_n_sm_n_r_mozsh_shor_aa_l_br_z_r_shd&utm_term=2017-05-09

موسیقی

نتیجه تصویری برای موسیقی

موسیقی اگر درست انتخاب شود،
می‌تواند کمک کند هر آنچه را که میخواهید فراموش کنید،
یا هر آنچه را که باید به خاطر بیاورید.

چه جمله زیبایی گفته یونگ...

http://dl.bishtarazyek.com/Qoute/Qoute180.jpg?utm_source=newsletter&utm_medium=email&utm_campaign=z_rsh_n_mh_tso_r_r_aa_s_f_lm_sd_z_l_s_rfaa_khgol_o_khg_lt_mntshr_nm_shod&utm_term=2017-02-20

بهتر است دهان خود را ببندید

بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید تا اینکه آن را باز کنید و همه تردیدها را از میان ببرید.
مارک تواین.

هر گزینه‌ی خوبی، یک انتخاب درست نیست

هر انتخاب خوبی، یک انتخاب درست نیست

طولانی ترین شب سال، یلدا نیست

طولانی ترین شب سال، یلدا نیست.
طولانی ترین شب سال، گاهی
وقتی که منتظرش نیستی، به سراغت می آید.

 

طولانی ترین شب سال،
نه با قصه کوتاه میشود و نه با ترانه.
نه با آجیل و نه هندوانه.

 

طولانی ترین شب سال
برای هر کس،
به بهایی و بهانه ای می آید
متفاوت با دیگری.
و تو را به هیچ چیز و هیچ جا وصل نمیکند.
نه به خویشاوندان و بستگان
نه به خنده ی مهمانی همسایگان
و نه به خاطره ی پایکوبی نیاکان.

 

هم نشینی با طولانی ترین شب سال را
هر کس باید
جدا از دیگران و به تنهایی
تجربه کند.
و تنها به این امید دل بسپارد که
فردا با سر زدن خورشید،
طولانی ترین روز سال آغاز نشود.

این نیز، بگذرد

شنیده‌ام که حاکمی در شرق،
همه‌ی حکیمانش را جمع کرد و گفت:بروید و فکر کنید و جمله‌ای بسازید
که در همه‌ احوال و همه جا، صحیح و مفید باشد.
می‌خواهم آن را در جایی نصب کنم که همواره پیش چشمم باشد.

حکیمان رفتند و فکر کردند و مشورت کردند و آمدند.
بر روی تابلویی نوشته بودند:
این نیز، بگذرد.

آبراهام لینکلن
سخنرانی ویسکانسین - سپتامبر سال ۱۸۵۹

قفل،‌ یعنی که کلیدی هم هست

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی

باخت اجتناب ناپذیره و توی مسیر موفقیت حتماً با اون مواجه می‌شیم اما این که بازنده ارزشمندی باشیم یک