هدف از زیستن چیست؟

جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و رد پای آن را. و آدمهایی را میدید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل میبندند. جغد اما می دانست که سنگها ترک میخورند، ستونها فرو میریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابه‌لای خاکروبه‌های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری‌اش میخواند و فکر میکرد شاید پرده‌های ضخیم دل آدمها با این آواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری از آن حوالی رد میشد. آواز جغد را که شنید گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگینشان میکنی. دوستت ندارند. میگویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد چیزی نداری.

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند. سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره‌های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمیخوانی؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند. خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن میدهد و آدمها عاشق دل بستنند. دل بستن به هرچیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه‌ای! و آن که میبیند و میاندیشد به هیچ چیز دل نمی بندد، دل نبستن سخت ترین و قشنگ‌ترین کار دنیاست.

اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا میخواند و آنکس که میفهمد، میداند آواز او پیغام خداست...!

سال نو مبارک (Happy New Year)

Image and video hosting by TinyPic

خانواده شهید (Family Martyred)

Image and video hosting by TinyPic

خانه ی تاریک و محقر خانواده داغدار در جنوب تهران.

آزادسازی زنان زندانی تهران با محکومیت مالی Emancipation of Jailbird Women With Financial Coniviction

Image and video hosting by TinyPic

ادامه نوشته