بدترین شهرها آمریکا

 10 مکان در آمریکا که در زمره بدترین مکان ها برای زندگی قرار گرفته اند:


1) ال سنترو ، کالیفرنیا
جمعیت: 41،241
یک نفر از هر چهار نفر در این شهر بیکار هستند.
نرخ بیکاری در این شهر بیابانی سه برابر میانگین کشوری (9.5%) می باشد یعنی 27.5%. علت این مسئله نوسانات فصلی در بخش کارهای صحرایی است. کارهای صحرایی سومین بخش استخدام آمریکا را پس از دولت و  حمل و نقل تشکیل میدهد. 


2)    کلیولند، اوهایو
جمعیت: 431،363
سرشماری در آمریکا نشان داد که در سال 2009، 2658 نفر این شهر را ترک کرده اند. این بالاترین آمار کوچ در بین شهرهای بزرگ آمریکاست. شرایط جوی بد، مالیات سنگین و نرخ بیکاری 9% و آمار جرم از عواملی هستند که این شهر را در گروه بدترین شهرهای زندگی قرار داده اند. بررسی های FBI در این منطقه نشان داد که دهها نفر از کارمندان دولتی و تاجران متهم به گرفتن رشوه، کلاهبرداری و  فرار از پرداخت مالیات هستند.


3)    دیترویت، میشیگان
جمعیت: 871،121
دیترویت خطرناک ترین شهر آمریکاست. طبق گزارش FBI از هر 100،000 نفر در این شهر 1،220نفر مرتکب جرائم خشن می شوند. تعطیلی محیطهای کار  و بالا بودن نرخ بیکاری از دیگر مشکلات این شهر می باشد.


4)    لاس وگاس، نوادا
جمعیت: 552،539
لاس وگاس زمانی یکی از مطلوب ترین شهرها برای زندگی بود تا اینکه بحران مسکن به این شرایط خاتمه داد. در واقع تعداد املاکی که در این شهر به مصادره بانک درآمد در سال 2009 بیشترین تعداد در میان شهرهای امریکا بود. در نتیجه اکثر خانه ها یا خالی اند یا یک نفر در آنها زندگی میکند. افرادی که سعی در حفظ خانه هایشان دارند شرایط بدتری دارند چراکه میزان بدهی شان از ارزش خانه بیشتر است.


5)    اوکلاهما، اوکلا
جمعیت: 560،332
اوکلاهما ناسالم ترین شهر در ایالات متحده است. شاخصی که دراین باره وجود دارد حاکی از آنست که کم تحرک ترین مردم  امریکا در این شهر زندگی می کنند. میزان چاقی در اینجا 30.2% یعنی 4درصد بیش از حد متوسط است. نسبت به دیگر شهرها این شهر از مراکز تفریحی و پارکهای کمتری برخوردار است.


6)    لوس آنجلس، کالیفرنیا
جمعیت: 3،849،378
اگر تنفس و هوای سالم برای کسی مهم نباشد، لوس آنجلس بهترین مکان ممکن برای اوست. این شهر آلوده ترین شهر امریکاست. این آلودگی ها  از جمله "اوزن" از فرآورده های جنبی آلودگیهایی است که از ماشینها، کارخانجات مواد شیمیایی ، پالایشگاهها و... تولید می شود. تنفس اوزن می تواند منجر به تنگی نفس، سرفه، درد سینه ، ناراحتی مجرای تنفسی  و بیماریهای ریوی خطرناک شود.


7)    فونیکس، آریزونا
جمعیت: 1،512،986
اگر قوانین سخت مهاجرت آریزونا تصویب شود، شرایط زندگی برای مهاجرین یا حتی لاتین ها در فونیکس سخت خواهد شد. این قانون به پلیس اجازه میدهد به هردلیلی از مردم درخواست گواهی برای وضعیتشان کند. اتهامات نژادپرستی و تبعیض میتواند این شهر را به یکی از بدترین شهرها برای زندگی تبدیل کند.


8)    نیوآرک، نیوجرسی
جمعیت: 281،402
شرایط نیوآرک شبیه به دیترویت است اما با مشکلات سیاسی و اجتماعی خاص خود.  بیش از یک چهارم جمعیت آن زیر خط فقر زندگی می کنند. کارگران مختلف شهر به زودی تعداد روزهای کاری خود را به چهارروز درهفته تقلیل خواهند داد. البته این اولین شهری نیست که ساعت کاری شهروندان را کاهش داده است اما حداقل جای خوشحالی است که شهردار این شهر اعلام کرده است که مالیات ها را بالا نخواهد برد.  


9)    میامی، فلوریدا
جمعیت: 362،470
مجله سلامتی کودکان ، میامی را پس از دیترویت در لیست بدترین شهرها برای تشکیل خانواده آورده است. طبق آمار 40،000 خانه در این شهر به مصادره بانک درآمده است. گزارشها حاکی از آن است که میامی بالاترین میزان جرم را در آمریکا دارد. از هر 12 نفر یک نفر در معرض خطر جرمهای مالی یا جانی است. این شهر همچنین به داشتن بدترین راننده ها شهرت دارد.


10)    ممفیس، تنسسی 
جمعیت: 670،100
ممفیس یکی از بالاترین آمارهای جرمهای خشونت بار در کشور را داراست و کارمندان رسمی آن سومین رتبه را در فساد کاری دارند. گزارشها حاکی ازآن است که از هر 10 نفر یک نفر در معرض جرمهای خشونت بار قرار دارد.

شعر آینه فرهاد

شعر آینه - فرهاد

با لبی خسته می پرسم از خودم :

این غریبه کیه ؟ از من چی می خواد ؟

اون به من یا من به اون خیره شدم ؟

باورم نمی شه هر چی می بینم ، 

چشامو  یه لحظه رو هم می ذارم ،

به خودم می گم که این صورتکه ،

می تونم از صورتم ورش دارم !

می کشم دستمو روی صورتم ،

هر چی باید بدونم دستم می گه ، 

منو توی آینه نشون می ده ،

می گه : این تویی نه هیچ کس دیگه !

جای پاهای تموم قصه ها ، رنگ غربت تو تموم لحظه ها ،

مونده روی صورتت تا بدونی 

حالا امروز چی ازت مونده به جا !

آینه می گه : تو همونی که یه روز 

می خواستی خورشیدو با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده 

داری بی صدا تو قلبت می میری !

می شکنم آینه رو تا دوباره 

نخواد از گذشته ها حرف بزنه ! 

آینه می شکنه هزار تیکه می شه 

اما باز تو هر تیکه اش عکس منه !

عکسا با دهن کجی بهم می گن :

چشم امیدو ببر از آسمون

روزا با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی می دن تمومشون

کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

این کتاب توسط جیمز موریه یکی از ماموران سیاسی دولت انگلیس در زمان فتحعلی شاه قاجار نوشته شده که توسط میرزا حبیب اصفهانی به فارسی ترجمه گردیده است . کتاب شرح احوالات دلاک زاده ای اصفهانی به نام حاجی بابا را نقل می کند که برای آموختن راه و رسم تجارت همراه عثمان آقا راهی مشهد می شود ولی در راه توسط راهزنان ترکمن اسیر می شود . او پس از گذراندن ماجراهای گوناگون و آشنایی با افراد متفاوت از هر قشر و طبقه ای وارد دربار قاجار می شود که این گونه گزارشی از فساد مالی واداری این دوره به دست خواننده می دهد .

کتاب با وجود استفاده از لغات سنگین و دشوار مطابق با دوره خود ، توانسته به خوبی با مخاطب خود ارتباط برقرار کند ... قصه های متفاوت از آدمهایی که حاجی بابا با آنها آشنا می شود ، رندانگی حاجی بابا همراه با طنز شیرین در کلام و وقایع و ... همه و همه بر زیبایی و گیرایی اثر افزوده است .

بيوگرافي افلاطون



زندگينامه افلاطون

افلاطون
فيلسوف يوناني (428 – 348 ق.م)


افلاطون در سال 428 ق. م در يك خانواده اشرافي و اصيل آتني متولد شد. نام اصلي او«آريستوكلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به خاطر پيكر تنومندش به او داده شد. وي يكي از بزرگترين فلاسفه جهان به شمار مي رود. دوره جواني او با دوره درخشندگي فرهنگ آتني همراه بود و در همان دوران، يعني در سن بيست سالگي با سقراط ملاقات كرد و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند كه او به حرفه خانوادگي خود يعني سياست بپردازد، اما وقتي محاكمه و مرگ استادش را به دست سياستمداران مشاهده نمود، سياست را رها كرد. او در محاكمه سقراط  حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت كرد. پس از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترك نموده و به مناطق مختلفي نظير مگارا و سيسيل سفر كرد كه خطرات بزرگي هم برايش در برداشت؛ تا جايي كه اسير شد و حتي در معرض مرگ قرار گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن بازگشت.
افلاطون پس از بازگشت به آتن در سال 388 ق.م ، « آكاد مي » خود را با هدف ترويج و تشويق بي طرفانه علم، در اين شهر بنا نمود. آكادمي افلاطون را به حق مي توان نخستين دانشگاه اروپايي ناميد، زيرا در آنجا مطالعات و تحقيقات محدود به فلسفه محض نبود، بلكه رشته هاي وسيعي از علوم مانند رياضيات، نجوم و علوم طبيعي را نيز در بر مي گرفت. جوانان از شهرهاي دور و نزديك به آن جا مي آمدند و علوم مختلف را فرا مي گرفتند. يكي از همين جوانان، ارسطو بود كه بعدها در زمره بزرگ ترين فلاسفه جهان قرار گرفت. افلاطون علاوه بر سرپرستي آكادمي و رهبري مطالعات، به تدريس هم مي پرداخت و شاگردانش از درس هاي او يادداشت برمي داشتند. بسياري از آثاري كه از او باقي مانده، حاصل اين يادداشت هاست.
در روانشناسي افلاطون، رفتارهاي انسان از سه منبع ميل، اراده و عقل سرچشمه مي گيرد. ميل انسان شامل مواردي نظير تملك شهوت و غرايز مي شود. هيجان هم مواردي مانند شجاعت، قدرت طلبي و جاه طلبي را در برمي گيرد. عقل نيز مسئول مواردي نظير انديشه، دانش و هوش است. منابع ذكر شده در افراد مختلف داراي درجات متفاوتي است. مثلا در بازاريان، كسبه و عموم مردم،«ميل» نقش اصلي را در زندگي بازي مي كند و در جنگجويان و لشگريان، «هيجان» نقش اصلي را بر عهده دارد. عقل نيز پايه رفتار حكماست.
بعد از اين مقدمات، افلاطون شروع به ترسيم جامعه آرمانيش مي كند و براي ايجاد آن، راهكاري هم ارائه مي دهد. آرمانشهر او جامعه اي است كه درآن هر كس با توجه به ذاتش، يعني همان منابع رفتاري كه ذكر شدند، در جاي خودش قرار گرفته باشد. مثلا كسي كه ميل بالايي دارد، فقط مشغول كسب و كار خود شود و در كار سياست دخالت نكند، يا كسي كه از شجاعت و هيجان بالايي برخوردار است، شغل اش در جامعه نظامي باشد. در آرمانشهر افلاطون، سزاوارترين گروه براي حكومت، فلاسفه هستند كه در آنها عنصر عقل در درجه بالايي قرار دارد (نوعي از نخبه گرايي).
اينجاست كه افلاطون نيز مانند سقراط تمايلش را به آريستوكراسي (حكومت اشراف) نشان داده و به عناد با دموكراسي بر مي خيزد. البته بايد توجه داشت كه اشراف يا شريفترين مردم براي حكومت الزاماً كساني نيستند كه داراي قدرت و ثروت اند؛ بلكه اين افراد بايد داراي حكمت باشند تا از شايستگي لازم براي حكومت برخوردار گردند.
از نگاه افلاطون، اصل و اساس سياست برخاسته از مفهوم «عدالت» است و آنچه او را وامي دارد تا به بحث سياست در كتاب جمهور بپردازد، چيزي جز بررسي عدالت در وجود انسان نيست. اساس استدلال او نيز بدين گونه است كه انسان را نمونه كوچكتر يك شهر مي داند و بحث را درباره شهر آغاز مي كند تا با روندي قياسي، نتيجه آن را به انسان نيز تعميم دهد. از ويژگي هاي آرمانشهر افلاطون مي توان موارد زير را برشمرد :
-  منشا و ريشه آن عدالت است؛
- يكي از مباني آن، اصل تقسيم كار و تخصصي شدن كار است؛
- غايت اصلي و اوليه آن اقتصادي است؛
- جامعه اي نخبه گرا و طبقاتي است.
در ميان آراء و عقايد افلاطون، سه مساله وجود دارد كه اركان و مشخصات اصلى فلسفه وي را تشكيل مى‏دهد، و ارسطو در هر سه مساله با او مخالف بوده است.
1- نظريه مثل : طبق نظريه مثل، آنچه در اين جهان مشاهده مى‏شود، اصل و حقيقت‏ اش در جهان ديگر وجود دارد و افراد اين جهان به منزله سايه‏ها و عكس هاى حقايق آن جهانى مى‏باشند. مثلاً همه انسان هايي كه در اين جهان زندگى مى‏كنند، داراى يك اصل و حقيقت در جهان ديگر هستند و انسان اصيل و حقيقى، انسان آن جهانى است؛ اين امر در مورد اشياء نيز صدق مي كند. افلاطون آن حقايق را « ايده» مى‏نامد. در دوره اسلامى، كلمه « ايده» به « مثال‏» ترجمه شده است و مجموع آن حقايق به نام « مثل افلاطونى ‏» خوانده مى‏شود.
افلاطون مانند فلاسفه پيش از سقراط  بر اين باور بود كه تمام طبيعت در حال حركت و تغيير است. تمام چيزها از ماده ساخته شده اند و در اثر گذشت زمان دچار فرسايش مي شوند؛ اما چيزهايي هم هستند كه جاودانه و تغيير ناپذيرند؛ آنها قالب ها يا صورت هاي موجوداتند. مثلا تمام انسان ها به وجود مي آيند و مي ميرند، اما يك چيزي هست كه همه انسان ها به طور مشترك دارند و سبب مي شود آنها را انسان بدانيم. آن چيز، الگو، قالب و يا همان صورت جاودانه و تغييرناپذير انسان است.
به بيان ديگر، افلاطون به اين نتيجه رسيد كه در وراي جهان مادي، بايد حقيقتي نهان باشد. وي اين حقيقت را عالم مثال (عالم اين صورت ها) خواند. صورت هاي جاودان و تغيير ناپذير موجودات طبيعت، در اين عالم وجود دارند. حقايق و واقعيات عالم كه جاودان و دگرگوني ناپذيرند، همان صورتها هستند و آنچه ما با حواس خود درك مي كنيم (يعني پديده هاي طبيعي و محسوسات)، چيزي جز سايه هاي اين حقايق نيست. تمام امورعالم چه مادي مانند حيوانات، جمادات و نباتات و چه غير مادي مانند شجاعت، عدالت و ديگر فضايل اخلاقي، صور و حقايقي دارند كه نمونه كامل اين امور بوده و در عالم مثال قرار دارند. در نظر افلاطون، ما قادر نيستيم از چيزي كه پيوسته در حال تغيير است، شناخت حقيقي پيدا كنيم.
جهان طبيعت پيوسته در حال تغيير است و شناخت حقيقي نمي تواند به آن تعلق بگيرد. در مورد عالم ظاهر، يعني عالم محسوسات، فقط مي توان با حدس و گمان حرف زد. شناخت حقيقي فقط به صورت ها يا مثال هاي عالم تعلق مي گيرد؛ زيرا شناخت حقيقي، شناختي است كه عقل به دست دهد و عقل نيز فقط  با امور جاودان و تغيير ناپذير عالم، يعني با مثال ها سر و كار دارد. در جهان محسوسات كه شناخت ما از آن از راه كاربرد حواس و بنابراين ناقص است، همه چيز در حال تغيير است و هيچ چيز ثابت و دائمي نيست. در حقيقت، در اين جهان، هيچ چيز هستي و وجود ندارد؛ بلكه اين جهان، جهان نمودها و شدن هاست. چيزها مي آيند و مي روند و هيچ چيزي پايدار نيست و واقعيت ندارد.
2- نظريه مهم ديگر افلاطون درباره روح آدمى است. وى معتقد است كه روح  قبل از تعلق به بدن، در عالمى برتر و بالاتر كه همان عالم مثل است، مخلوق و موجود بوده و پس از خلق بدن، روح به آن تعلق پيدا مى‏كند و در آن جايگزين مى‏شود. به گفته وي، انسان نيز موجودي دوگانه است. ما بدني داريم كه به جهان محسوسات پيوند خورده و متغير است، ولي روح فنا ناپذيري هم داريم كه چون مادي نيست، مي تواند به عالم مثال وارد شود. افلاطون معتقد بود كه روح پيش از آنكه در جسم ظهور كند، در عالم مثال وجود داشته و مثل يعني حقايق را درك كرده است؛ اما همين كه به اين دنيا آمده و در بدن انسان ظاهر مي شود، همه مثالها را از ياد مي برد؛ با اين حال، خاطره اي مبهم از آن ها را به ياد دارد؛ به گونه اي كه وقتي در جهان طبيعت با موجودات مختلف، شكل ها و صورتهاي آنها روبرو مي شود، به ياد عالم مثال و صورتهاي آن مي افتد و همين امر، حسرت بازگشت به جهان اصلي را در روح برمي انگيزد. بدين معنا، علم و شناخت حقيقي انسان چيزي جز يادآوري صورتهاي جاودانه و حقايق اصلي عالم نيست. افلاطون مي گويد كه در عين حال، انسانها نمي خواهند روح خود را آزاد كنند تا به عالم مثال باز گردد.
3- نظريه سوم افلاطون كه مبتنى بر دو نظريه گذشته و به منزله نتيجه‏گيرى از آن دو نظريه مي باشد، اين است كه علم به معني تذكر و يادآورى است، نه يادگيرى واقعى؛ يعنى هر چيز كه ما در اين جهان مى‏آموزيم، مى‏پنداريم چيزى را كه نمى‏دانسته و نسبت به آن جاهل بوده‏ايم، براى اولين بار آموخته‏ايم، اما اين درحقيقت‏ يادآورى آن چيزهايى است كه قبلا مى‏دانسته‏ايم. زيرا گفتيم كه روح قبل از تعلق خود به بدن، در عالمى برتر موجود بوده و در آن عالم، « مثل‏ » را مشاهده مى‏كرده است و چون حقيقت هر چيز،« مثال‏ » آن چيز است و روح ها قبلاً مثالها را ادراك كرده‏اند، پس قبل از آنكه وارد عالم دنيا شوند و به آن تعلق يابند، عالم به حقائق بوده‏اند؛ اما پس از تعلق به بدن، آن چيزها را از ياد برده اند.
بدن براى روح به منزله پرده‏اى است كه مانع تابش نور و انعكاس صور در آينه است. در اثر ديالكتيك، يعنى بحث و جدل و روش عقلى، يا در اثر عشق (در اثر مجاهدت، رياضت نفس و سير و سلوك معنوى بنابر استنباط امثال شيخ اشراق) پرده از بين مي رود، نور مي تابد و صورت ظاهر مي گردد.
فلسفه افلاطون يك فلسفه منسجم است كه در اخلاق، هنر، سياست و ديگر حيطه هاي فلسفه به طور گسترده اي وارد مي شود. آراء او تا به امروز تاثيرات شگرفي را بر فلسفه و فرهنگ بشري بجا گذاشته است. 


منبع : http://www.rahpoo.com 

 

بيوگرافي سقراط


زندگينامه سقراط

سقراط
فيلسوف يوناني (470 – 392 ق.م )


470 سال‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌، سقراط در  «آلوپكاي‌» آتن‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. والدينش‌ از افراد برجسته‌ و متشخص‌ جامعه‌ يونان‌ بودند. پدرش‌» سوفرونيسك» ‌حجار، پيكرتراش‌ و اهل ‌علم‌ و مطالعه‌ بود. مادرش‌  فنارت نام داشت كه ‌قابله‌ بود و با «زانتیپ» که بسیار جوانتر از خودش بود، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج 3 پسر با نامهای
«لا مپروسل»، «سوفرونیسوس» و «منگزتوس» بود. هنگامی که او اعدام شد، آنها بسیار کوچک بودند.
 آغاز زندگي‌ سقراط مصادف‌ با دوران‌ شكوفايي، ‌عظمت‌ و افتخار آتن‌ بود. وي از همان‌ دوران‌ كودكي ‌تحت‌ سرپرستي‌ و نظارت‌ پدرش‌ با كتاب‌ و مطالعه ‌آشنا شد. هنگامي‌ كه‌ پا به ‌سن بيست‌ و يك‌ سالگي‌ گذاشت‌، افكارش‌ متوجه‌ مفهوم‌ انسانيت‌ شد. در آن‌ زمان، ‌بيشتر تلاش‌ فلاسفه‌ و متفكران‌ درباره‌ جهان‌ و چيستي‌ آن‌ بود؛ اما سقراط پا را فراتر از آن‌ گذاشت‌ و بر اين اعتقاد بود كه براي فهم جهان،‌ بايد ابتدا انسان‌ را بشناسيم‌...
سيسرون فيلسوف رومى سالها پس از مرگ سقراط  در اين باره مي گويد :
«سقراط  فلسفه را از آسمان به زمين آورد، فلسفه را به خانه ها و شهرها برد و فلسفه را وادار نمود تا به زندگى، اخلاقيات و خير و شر بپردازد».
در جامعه آن زمان يونان، سوفسطاييان تاثير اساطير و اديان را در زندگى مردم  به شدت كم كرده بودند. از اين رو سقراط سعى داشت تعريف كامل و جهانشمولى از اخلاق ارايه دهد تا جايگزين مناسبي براى اساطير و اديان باشد. او بر خلاف سوفسطاييان معتقد بود كه تشخيص درست و نادرست برعهده عقل آدمى است، نه برعهده جامعه و سير تحولات آن. او براى نيكوكارى و درستكارى مبنايى عقلانى جستجو مي كرد و معتقد بود كه هركس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخيص دهد، به كار نادرست دست نمي زند و تمام شرهايى كه از افراد مختلف مي بينيم، در اثر نادانى آنهاست.
سقراط از سيماي‌ جذابي‌ برخوردار نبود، لذا مردم‌ عامي‌ او را از تبار پست‌ترين‌ و فرومايه‌ترين‌ مردمان‌ مي‌دانستند. در آن‌ روزگار، زشتي در‌ نزد يونانيان‌ مايه‌ نفي‌ بود. روزي‌ بيگانه‌اي‌ سيماشناس‌ كه‌ از آتن‌ مي‌گذشت،‌ در حضور‌ سقراط گفت : او ديوي‌ است‌ كه‌ همه‌ شهوت‌ها و آزها را در خود دارد و سقراط با خونسردي‌ گفت ‌: چه‌ خوب‌ مرا مي‌شناسي‌ سرورم. سقراط احساس‌ مي‌كرد رسالتي‌ بر‌ دوش‌ دارد و بايد حقيقت‌ را بيابد و به‌ همگان‌ نشان‌ دهد كه ‌علم‌ حقيقي‌ يعني‌ (علم‌ به‌ اين‌ كه‌ نمي‌دانم‌( .
سقراط  را بيشتر از طريق ارسطو به خصوص شاگردش افلاطون مي شناسيم. زيرا او در طول زندگي خود، چيزى ننوشت و بيشتر اطلاعات ما در مورد  وي از طريق شاگردانش بدست آمده است. اين امر به همراه مرگ دلخراشش باعث شده كه وى دركتب زيادى با مسيح مقايسه گردد.
در واقع، جزﺌیات زندگی سقراط  از 3 منبع هم عصر سر چشمه می گیرد : 1- گفتگوهای افلاطون 2- نمایشنامه های «اریستوفان» (کمدی نویس یونانی ) 3- گفتگو های «زنوفون» . زنوفون و افلاطون مریدان واقعی سقراط بودند .
 
بارزترين موضوعى كه هنگام مطالعه سقراط به آن برمي خوريم، هنر گفت و شنود وي مي باشد. خود او در اين باره مي گويد : من نيز مانند مادرم هنر مامايى دارم. مامايى من، مامايى حقيقت و دانش است. او دايماً تاكيد مي كرد كه خود چيزى نمي داند، بلكه مانند مامايان عمل مي كند؛ يعنى با گفتگويى هدفمند، نقاط ضعف و قوت افكار و عقايد افراد را به آنها نشان مي دهد و از اين طريق به زاده شدن حقيقت و دانش در آنها كمك مي كند.
سقراط هنگام بحث با افراد مختلف، به شرايط  و موقعيت اجتماعى آنان توجهى نمي كرد. روش سقراط بدين گونه بود كه ابتدا در بحث اظهار ناداني مي كرد، سپس شخص را با پرسيدن برخي سوالات، به نقطه اى خاص هدايت نموده و تناقض در افكار و عقايد شخص مقابل را برايش روشن مي ساخت. در اين روند، تعريف كردن موضوعات براى سقراط از اهميت خاصى برخوردار بود. چون به اعتقاد او، ابتدا بايد دانست كه منظور از مفاهيمى مانند عدالت، فضيلت، شجاعت و پرهيزگارى چيست، سپس مي توان در مورد اين مفاهيم صحبت كرد.
او براى رسيدن به تعريف صحيح يك مفهوم، از شيوه اى استقرايى استفاده مي كرد؛ بدين معنا كه ابتدا مثال ها و شواهدى را درباره موضوع مورد نظرش پيدا نموده و سپس، از اين جزييات بدست آمده براى رسيدن به كليات مطلب استفاده مي كرد. وي پس از فهميدن قاعده كلى، آن را براى موارد خاص تطبيق و تعميم مي داد. مثلا هنگام گفتگو، نظر طرف مقابلش را درباره عدالت جويا مي شد، مخاطب هم براى رسيدن به تعريف، مثال هايى رامطرح مي نمود. سپس با نشان دادن روابط  و مشتركات اين مثال ها، شخص را به تعريفى از مفهوم مورد نظر( مثلا عدالت) مي رساند. بعد از اين مرحله، سقراط  موارد مخالف و متضاد با تعريف را يادآورى مي كرد. بدين ترتيب، فرد مورد نظر دايماً مجبور مي شد كه تعريف خود را تغيير دهد تا به مفهوم صحيحى برسد. در اين ديالوگ ها، شخص به اشتباهات و ناتواني هاي خود پى مي برد.
در روزگارى كه سقراط در آن زندگى مي كرد، دموكراسى آتن رو به نابودي نهاده بود و در بسيارى از نهادهاى مهم كشور، اعضا به ترتيب حروف الفبا انتخاب مي شدند؛ به طوري كه گاهى در ميان آنها كشاورز و بازارى ساده نيز ديده مي شد و يا سران لشگر به سرعت عوض مي شدند.
به عقيده سقراط ، همانگونه كه كفاش و نجار به مهارت در رشته خود نياز دارند، حاكم نيز بايد تخصص لازم را براى حكومت داشته باشد؛ يعني داراى فضيلت سياسى براى حكومت باشد. سقراط ، دموكراسى يونان را  به باد تمسخر گرفته، دم از صلاحيت و شايستگى براى حكومت مي زد؛ كه البته، بزرگترين مدعى اين صلاحيت، اشراف و ثروتمندان بودند كه اعتقاد داشتند اين شايستگى براى حكومت از نژاد و تبارشان حاصل مي شود، ولى سقراط معتقد بود كه اين شايستگى و فضيلت با آموزش و تربيت پديد مي آيد و ناشى از روح انسانى است. البته بايد توجه داشت كه در آن زمان، اين آموزش ها و نوع تربيت بيشتر مخصوص طبقه اشراف و نه همه مردم، بوده است.
در شرايطى كه جنگ و خطر توطئه و قيام اقليت ثروتمند، جامعه دموكرات يونان را تهديد مي كرد، سقراط جوانان متمايل به آريستوكراسى را به دور خود جمع نموده و درباره فضيلت سياسى با آنها صحبت مي كرد. همين امر باعث شد كه حكومت تصميم به اعدام سقراط  بگيرد. در دادگاهى كه براى محاكمه سقراط تشكيل شد، وي به دفاع از خود برخاست كه متن دفاعيه او در Apology افلاطون موجود است. سقراط  اين امكان را داشت كه با طلب عفو از دادگاه، خود را از مرگ نجات دهد، ولى نپذيرفت كه از عوامى كه مدام مورد تمسخر او بودند، طلب بخشش كند. دوستان سقراط نيز امكان فرار وى از زندان را فراهم ساخته بودند، ولى او اين كار را انجام نداد. بر اساس منابع « افلاطون » و« زنون » ، سقراط در آن زمان به چند دلیل فرار نکرد :
1- او معتقد بود که چنین فراری ترس از مرگ تلقی می شود که هیچ فیلسوفی این را نمی پسندد.
2 - حتی اگر فرار کند، او و تعلیماتش گسترش نمی یابند.
3- به پیروی از قوانین اجتماعی معتقد بود.
افلاطون در نوشته هاي خود، سقراط را چنین توصیف كرده که ساعتها در حیاط  مدرسه وقت می گذراند تا با بچه ها ارتباط دوستی برقرار کند. در « زنوفون » و «سمپوزیوم» آمده است که سقراط خود را تنها وقف آنچه که بالاترین هنر یا شغل می پنداشت، می کرد. در نهايت نيز به دليل افکاری که برای مردم آتن قابل درک نبود، گناهکار شناخته شده، محکوم به مرگ شد و این اعدام با مخلوطی از زهر شوکران انجام گرفت.
سقراط حتي هنگامي که جام شوکران را مي نوشيد ، آرامش خود را از دست نداد. وي ياران خود را به آرامش دعوت نموده و بحث را به ويژگي هاي آن جهان کشانيد و گفت : « من عقيده دارم که مردگان آينده اي دارند و اين آينده براي خوبان نيکوتر است تا براي بدان».
در سده هاي اخير، هيچ متفکري وجود ندارد که مستقيم يا غيرمستقيم از سقراط و افلاطون تاثير نپذيرفته باشد. در همه اعصار، انسان هاي بزرگي بوده اند که انديشه هاي ژرف و عميق داشته اند، اما کمتر انساني مانند سقراط ، هم از عقل و خرد و هم از عشق و عاطفه بهره کامل داشته است.
سقراط مردي‌ ساده‌ بود و زندگي‌ به ‌دور ازتجمل‌ داشت‌. او مي‌گفت‌ :« بالش‌ من‌ سنگ‌ ، لحافم‌ آسمان‌ و زيرانداز من‌ زمين‌ است»‌. وي عقيده‌ داشت‌ كه‌ زندگي‌ به‌ هيچ‌ نمي‌ارزد، همه‌ چيزفناپذير است‌، جز خود انسان‌ و كردارش‌ كه‌ براي‌ نسل‌هاي آينده‌ باقي‌ مي‌ماند.
در تاريخ انديشه‌ غرب، سقراط يك مرجع است، چرا كه از « قبل از سقراط » و « بعد از سقراط» سخن می‌رانند. «آپولون» (Apollon) سقراط را «داناترين انسانها» مي داند و بر اين باور است كه يگانه دانايی او، آگاهی از نادانی اش است. سقراط انديشمندی است كه سعي در بيدار نگهداشتن جامعه‌ زمان خود را دارد؛ مردی كه حقيقت و نيكی را تعقيب مي كند؛ تا آنجا كه به جای آسوده خفتن، به مرگ آرام تن مي دهد... و اين، روش سقراط برای جاودانه زيستن است.


منبع : http://www.rahpoo.com 

بيوگرافي صادق هدايت

بيوگرافي صادق هدايت


صادق هدایت متولد 28 بهمن 1281 در تهراننويسنده ، مترجم و روشنفكر ايراني است .هدایت از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران و روشنفکری برجسته بود. بسیاری از محققان، رمانِ «بوف كور» او را، مشهورترین و درخشان‌ترین اثر ادبیات داستانی معاصر ایران دانسته‌اند .هرچند شهرت عام هدایت نويسندگي است، اما آثاری از نویسندگان بزرگي نظیر ژان پل سارتر ، فرانتس كافكا  و آنتوان چخوف را نیز ترجمه کرده‌است . حجم آثار و مقالات نوشته شده  دربارهٔ نوشته‌ها، نوع زندگی و خودکشی صادق هدایت بیان‌گر تأثیر ژرف او بر جريان روشنفكري ايران است .

صادق هدایت در 19 فروردين 1330 در پاريس خودكشي كرد . آرامگاه وی  در گورستان پرلاشز قطعه 85 در پاريس  واقع است .


Sadegh hedayat.jpg

پدرش هدایت قلی‌خان (اعتضاد الملک، فرزند نیرالملک وزیر علوم، در دوره ناصرالدین شاه) و نام مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت ‏قلی‏ خان، دختر حسین‌قلی مخبرالدوله) است . جدّ اعلای صادق رضاقلی‌خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت . از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشکر و از رؤسای سابق دانشکده افسری بود . هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند .

صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت.به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصراله فلسفی) به چاپ رساند و بعنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری‌هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه‌خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی‌نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه‌خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «رباعیات خیام» (با کتاب «ترانه‌های خیام» اشتباه نشود) به همراه مقدمه‌ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجلهٔ وفا، سال دوم، شماره ۶-۵ منتشر کرد.

صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و کتابی در فواید گیاه‌خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.»

او معتقد بود اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد باید اول دست از کشتن و خوردن حیوانات بردارد.

هدایت در ۱۳۰۳ از مدرسه سن لویی فارغ‌التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال ۱۳۰۵ با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال داستان «مرگ» را در مجلهٔ ایرانشهر شمارهٔ ۱۱، که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رسانید و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت. هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن‌جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در ۱۳۰۶ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام «فواید گیاهخواری» با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر در برلين آلمان به چاپ رساند.

خودکشی اول و نخستین داستان‌ها

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد، لیکن یک قایق ماهیگیری او را نجات داد. در همین دوران در پاریس با دختری به نام ترز دوست بود. صادق در مورد خودکشی‌اش به برادرش محمود می‌نویسد: «یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.» ادعا شده‌است که راجع به خودکشی نخستش توضیحی به هیچ‌کس نداده‌است.

نخستین نمونه‌های داستان‌های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان»، «زنده به گور» و داستان کوتاه «مادلن» را در همین دوران نوشته‌است.

بازگشت به تهران

هدایت در سال ۱۳۰۹، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسلات) مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستیشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته‌است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان «زنده‌به‌گور» و نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» را در تهران منتشر کرد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند.

گروه ربعه

در آن دوران گروهی از ادیبان کهنه‌کار بودند که به آن‌ها ادبای سبعه می‌گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی «هر مجله و کتاب و روزنامه‌ای که به فارسی منتشر می‌شد از آثار قلم آن‌ها خالی نبود.»[۱۹] این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند . شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می‌شدند. گروه ربعه این نام را برای دهن‌کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه‌پرست بودند) انتخاب کردند. گفتگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران‌ها و کافه‌های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به‌شمار می‌آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین‌باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند. این گروه به فعالیت‌های ادبی و فرهنگی پرداختند و آثاری چند در این سالها با همکاری همدیگر انتشار دادند. مینوی در بارهٔ این دوران می‌گوید: «ما با تعصب جنگ می‌کردیم و برای تحصیل آزادی می‌کوشیدیم و مرکز دایرهٔ ما صادق هدایت بود.»

سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۴ برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت می‌باشد. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده‌است. مجموعهٔ داستان‌های کوتاه «سایه‌روشن» (حاوی ۷ داستان)، نمایشنامهٔ «مازیار» با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب «وغ‌وغ ساهاب» با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال ۱۳۱۳ به چاپ رسید و در سال ۱۳۱۴ هدایت به خاطر آن به نظمیهٔ تهران احضار شد این شکایت از طرف مستقیمِ علی اصغر حکمت وزیرِ معارفِ وقت تنظیم شده بود و اینگونه صادق هدایت از اولین ممنوع‌القلم‌های تاریخِ سانسورِ ایران شد). مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج»، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده‌خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامهٔ «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید.

سفر به هندوستان

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او اقامت گزید. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی تغییرات با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود[احتیاج به ذکر صفحهٔ فرزانه]. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر اینها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue".

هدایت پس از سفر به هند به شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط ش. پرتو تقبل می‌شده‌است، همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد و همین طنز تلخ زخم‌های در سینه وی را بیشتر هویدا می‌کرد.

بازگشت از هندوستان

صادق هدایت در سال ۱۳۱۶ از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال ۱۳۲۰ که متفقین ایران رااشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود.

اشغال ایران توسط متفقین و بازشدن فضای سیاسی

در سال ۱۳۲۱ مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان‌شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد. داستان بلند حاجی‌آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال ۱۳۲۴ هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد .

در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست .

پایان جنگ و یأس و نومیدی

پس از پایان جنگ و پیش‌آمدن مسائل کردستان وآذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد.بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهیدنورایی نوشته‌است، دیده می‌شود.

در سال ۱۳۲۶ به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در ۱۳۲۷ مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال ۱۳۲۹ با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در ۱۲ آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. سرانجام در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. او نخستین نویسنده و ادیب ایرانی محسوب می‌شود که خودکشی کرده‌است. وی چند روز قبل از انتحار بسیاری از داستان‌های چاپ‌نشده‌اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان پرلاشز به خاک سپردند. مراسم خاکسپاری‌اش با حضور عده‌ای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت .

فعالیت‌ها و سمت و سوی هنری هدایت

ایدئولوژی

هدایت در دوره‌ای از زمان که ایدئولوژی مذهب و سوسیالیسم حاکم بود پای در مسیر مخالف این ایدئولوژی‌ها نهاد. بیگانه ستیزی و به ویژه عرب‌ستیزی، پرستش نژاد ایرانی، ضدیت با اسلام به عنوان یک دین غیر ایرانی و همچنین پرستش ایران باستان و ایران دوره ساسانی همه و همه بر ایدئولوژی متفاوت وی به عنوان یک نویسنده دوره مشروطه تاکید دارند. آنچه در نوشته‌های هدایت بیش از همه به چشم می‌آیند عشق دردآلود او نسبت به ایران است و تاثر عمیق او نسبت به وضع ایران است که وی در رساله طنزآمیز کاروان اسلام (البعثة الاسلامیة الی البلاد الافرنجیة) به آن اشاره می‌کند.

خانه صادق هدایت

خانه صادق هدایت در استان تهران، شهر تهران، خیابان سعدی، ضلع جنوب شرقی بیمارستان امیر اعلم، خیابان شهید تقوی (خیابان هدایت) پلاک ۱۱، کنار خانه سفیر کبیر دانمارک واقع شده‌است.

خانه مورد نظر به دستور پدر صادق هدایت بنا شده و فرم و ساختار بنا به سبک اواخر دوران قاجار بر می‌گردد. در دههٔ پنجاه دفتر فرح پهلوی به فکر افتاده بود موزه ای برای مرحوم صادق هدایت ترتیب دهد. برای این کار خانهٔ پدری هدایت را خریدند و اشیاء شخصی اش را از بازماندگان هدایت گرفتند که پس از انقلاب اسلامی در ۱۳۵۷ این کار انجام نگرفت. با پیروزی انقلاب اسلامی ملک مصادره شد و در اختیار دانشگاه علوم پزشکی تهران قرار گرفت. سپس به عنوان مهدکودک کارکنان و بعد به عنوان انبار بیمارستان مورد بهره برداری قرار گرفت. (در حال حاضر در داخل بیمارستان تابلوی کتابخانه بر روی ملک نصب شده اما کاربری کماکان انبار است)

سال ۱۳۸۱ برادرزاده هدایت - جهانگیر هدایت - به نوع کاربری این خانه توسط دانشگاه علوم پزشکی اعتراض کرد. ولی با این اعتراض موافقت نشد.

هدایت نقاش

آهوی تنها، اثر صادق هدایت.

صادق هدایت نقّاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهویی که در مجموعه آثار هدایت چاپ انتشارات امیرکبیر بر جلد کتاب‌های او نقش بسته، از زیباترین نقاشی‌های اوست. آهوی تنهای هدایت نمادی است از زیبائی محزون و نجابتی غریب و منزوی.

مجموعه‌ای از نقاشی‌های صادق هدایت را جهانگیر هدایت، برادرزاده او، با عنوان «آلبوم نقاشی‌های هدایت» منتشر کرده‌است.

هدایت در افغانستان

صادق هدایت در افغانستان نیز به شدت مطرح است. حتی می‌شود ادعا کرد که او بیش‌تر از نویسنده‌های افغانستانی در این سرزمین مطرح است. در پاییز ۱۳۹۱ رمان بوف کور صادق هدایت برای نخستین‌بار در افغانستان به کوشش منوچهر فرادیس از روی متن دست‌نویس صادق هدایت به صورت کامل و بدون سانسور چاپ شد.

روانکاوی هدایت

در بررسی زندگی نامه هدایت به این نتیجه می‌رسیم که علاوه بر دوره‌های افسردگی و دوبار خودکشی، او فردی بذله گو، نکته سنج، حساس، طنزپرداز، سرزنده، پرتحرک، بخشنده و دست و دلباز بوده‌است. همچنین نگارش کتاب‌هایش به صورت یکنواخت در طول زمان انجام نشده‌است بلکه در دوره‌هایی آثار فراوان تری اعم از تالیف و ترجمه نگاشته‌است که می‌تواند مربوط به دوره‌های هایپومانیا باشد و در دوره‌هایی هیچ اثری را به رشته تحریر درنیاورده‌است که این نیز می‌تواند مربوط به دوره‌های افسردگی او باشد. به نظر می‌رسد این نشانه‌ها همه در راستای تایید این فرضیه‌است که صادق هدایت همچون بسیاری از نوابغ هنرمند، به اختلال دوقطبی دچار بوده‌است.

بهترین بازیگران نقش شیطان

بهترین بازیگران نقش شیطان


۱- تلی سالواس در لیزا و شیطان: هر چند به طور مستقیم به شیطان اشاره نشده است اما نقاشی 

فرسکو در میدان شهر روشن می کند که سالواس شیطان است .

10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com



۲-  ویگو مورتنسن در پیشگویی: شیطان در این داستان سطح پایین هیچ تلاشی برای مخفی کردن 


هویت پیشگو نمی نماید. گابریل سرکش برای ویران نمودن انسانیت و به دست اوردن کنترل آسمان 


تلاش می کند ، شیطان دوست دارد در همه موارد به عنوان یک انسان خوب وارد عمل شود. او بدون 


شک در این لیست حتی ظاهری شیطانی دارد و با صدایی ارام و با لذت سخن می گوید. او قدرت خود 


را با تباهی و فساد نشان می دهد .


10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com



۳-  آل پاچینو در وکیل مدافع شیطان: جان میلتون ، مادر و دختر خود را گمراه می کند که سه نفری با 


چاقو اعضای یک گروه را به  مترو هدایت کنند و  باعث یک جنایت دسته جمعی می شود. اما بهترین 


کاری که انجام می دهد این است که در حال سخنرانی تنها فریاد می زند.



10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com



۴-  جک نیکلسون در ساحره ای از ایست ویک: تعداد کمی از بازیگران نقش دیوانه را بهتر از 


نیکلسونبازی کرده اند. به طور کنایه امیز می توان گفت که وقتی او نقش شیطان را بازی می کند به


نوعی دیوانگی را هم از خود به نمایش می گذارد. مانند میلتون در وکیل مدافع شیطان، ون هورن هم 


کسی است که زنان را می فریبد.



10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com



۵-  الیزابت هارلی در Bedazzled: این فیلم تنها  بهانه ای برای نمایش لیز هارلی به عنوان زنی 


فاحشه برای یک ساعت و نیم است.


10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com


۶- جف گلدبلوم  در آقای فارست: شیطان در اقای فارست با شیطان دیگر فیلم ها متفاوت است، او 


خیلی اعتماد به نفس نداشته و اغواکننده نیست. با دانستن این موضوع تطبیق شخصیت وی با شخصیت 


روان پریش جف گلدبلام آسان است.



10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com


۷-  تیم کاری در افسانه: نمی دانم که چرا تیم کری طی فیلمبرداری فیلم افسانه نمی افتد. با وجود تعداد 


زیاد شاخ هایی که به سر او وصل شده است واقعا وحشتناک به نظر می رسد .


10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com


۸-  پیتر استورمر در کنستانتین: استورمور خود را به عنوان بازیگری در ژانر وحشت اثبات کرده 


است؛ از این رو تصویر وی به عنوان شیطان بدون شک ترسناک است؛ با دیدن وی می توانید نوعی 


حس دشمنی علاوه بر کاراکتر منفی وی نیز حس کنید.



10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com


۹- رابرت دنیرو در قلب فرشته: هر کس دنیرو را می شناسد طرفدار بازی او در نقش بیمار روانی و 


بازی او در نقش لوئیس کیفلر در قلب فرشته در مقابل میکی رورک است که بدون شک نقش مهمی در 


اعتبار وی دارد. در این فیلم لوئیس فرشته ای را استخدام می کند که کاری تحقیقاتی را برای وی انجام 


دهد اما دیری نمی گذرد که فرشته بخشی از شخصیت پیچیده وی برای بدست اوردن روحش می گردد.



10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com


۱۰-  تری پارکر در پارک جنوبی: تری پارکر در این فیلم در نقش شیطان حرف زد و این به او کمک 


کرد تا نسخه ای خنده دار از شیطان را خلق نماید که تا به حال ندیده اید. به این معنا که آن چه در مورد 


او از همه خنده دار تر است این است که شیطان را بسیار شهوت ران معرفی کرده است.


10 بازیگری که در نقش شیطان بهتر از خود شیطان بازی کردند!!|www.shadifun.com

گزارش سرگذشت دو روزنامه نگار

نمایش گزارش سرگذشت دو روزنامه نگار

از یکشنبه 17 دی ماه ساعت 17:30 و 19:30 در سالن اصلی تالار مولوی

نویسنده: محمد ایمانی فولادی

طراح و کارگردان: محمد ایمانی فولادی ، میثم جهانگیری

بازی: عاطفه محرابی - میثم جهانگیری - مهدی حسینی - علی پویا قاسمی - علی 

فرجام فر - علیآسترکی - ایمان دبیری - مهدی ماهان - حسام الدین باتمانی - علی 

مدنی -باقر سروش -علی سلیمی

دستيار كارگردان و برنامه ريز: محبوبه صادقی

منشي صحنه: میترا ترابپور

طراح گریم: حسین صالحیان

آهنگساز: مازیار جلالی

طراح لباس: الهه نوری

طراح نور: روح الله اسدي

مدیر صحنه: شراره مهاجر

طراح پوستر و برشور: آرش تنهایی

عکس: نوید پور ولی

دستیار طراح صحنه: علي پويا قاسمي


"خرید اینترنتی" www.jaajim.com " رزرو بلیط : 09399524976

ترسناک ترین دستشویی در جهان

ترسناک ترین دستشویی در جهان



از کف شیشه ای این سرویس می توانید پایین ساختمان را ببینید که صحنه ای وحشتناک را

پدید آورده است.

کف شیشه ای است و از شیشه های خیلی ضخیم ، که قدرت تحمل وزن زیادی را دارد

و در اثر نوردهی شفاف و رویت می شود و اگر نور نداشته باشد کف را یک سنگ گرانیت

مشکی خواهید دید .


 2
تا دستمال هم گذاشتن ...

با یکی خودت رو پاک میکنی !

با یکی عرقت رو خشک میکنی !

روستایی کاملا مردانه

روستایی کاملا مردانه و با مشخصات منحصربفرد در دنیا

روستای ایستا از روستاهای شهر طالقان است که جمعیت آن حدود ۴۰ نفر می باشد . این روستا به نام

روستای ایستا یا روستای منتظران و یا روستای اهل توقف مشهور گردیده است.

مردم روستای ایستا عروسی و عزا ندارند ، تولدشان را جشن نمی گیرند و مراسمی مثل سالگرد ازدواج

برایشان بی معناست . آنها مهمان نواز هستند اما تا وقتی که یک زن قصد ورود به روستای شان را نداشته

باشد . بنابراین برای سفر به روستای ایستا نمی توانید خانوادگی راهی شوید. این یک سفر کاملا مردانه

است .

ایستایی ها شناسنامه هم ندارند و هیچ خدماتی از دولت نمی گیرند . آنها در مقابل امکانات جدید و

تکنولوژی جبهه می گیرند و حاضر نیستند هیچ چیز جدیدی را بپذیرند حتی آب لوله کشی ، برق ، گاز ،

خدمات درمانی و تلفن .

در روستا زنان هم زندگی می کنند اما به ندرت از خانه خارج می شوند . در واقع فقط وقتی مجبور

هستند از خانه بیرون می روند . با تمام این دنیای بسته ای که ایستایی ها برای خودشان دست و پا

کرده اند ، آنها ثروتمندند و منبع درآمدشان هم فروش زمین های پدری است که در تبریز داشته اند .

آنها زمین کشاورزی در روستا دارند . دور زمین هایشان را با درختان تبریزی محصور کرده اند و

مایحتاجشان را از این زمین ها تامین می کنند . ایستا روستای منظم و تمیزی است که از دور شبیه به

یک دهکده کوچک سبز به نظر می رسد .

آنها تقویم و ساعت ندارند و زمان و ماه و سال را با محاسبات خورشیدی بدست می آورند . در این

روستا نشانی از سیمان و آهن نیست و خانه های گلی این مردم از هر غریبه ای خالی است . اگر

گذارتان به این روستا بیفتد می بینید که مردم از اینکه به حریمشان نزدیک شوید خوشحال نمی شوند و

ترجیح می دهند شما را به خانه هایشان راه ندهند . از این جماعت نباید سوالی بپرسید . سوال های شما

درباره این روستا و سبک زندگی مردم و فرقه و اصولشان بی جواب خواهد ماند .

در سرتاسر ایستا مدرسه نمی بینید . بچه های این روستا به مکتب خانه ها می روند و احکام و

خوشنویسی را یاد می گیرند . مردم روستا به فرزندانشان این اختیار را می دهند که بعد از رسیدن به

سن تکلیف برای ماندن در روستا و زندگی با پدر و مادر یا رفتن از آنجا تصمیم بگیرند . در این

صورت بچه ها باید به شهر تبریز برگردند ، هیچگونه فعالیت‌ سیاسی و اجتماعی نداشته باشند و

باورهای خود را تبلیغ نکنند .

مردمان ایستا گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی ، فقیه مشهور دوره مشروطه هستند که از

عقاید تجددستیز او الهام گرفته اند و از ۲۲سال قبل این روستا را تشکل داده اند . آنها زمانی که به روستا

آمدند ۹ خانواده پر جمعیت بودند اما حالا به دلیل آنکه مایل نیستند کسی از آنها سرشماری کند، تعداد دقیق

شان مشخص نیست. این جماعت حتی در آمارهای ملی و سرشماری ها هم به حساب نمی آیند . ایستایی ها

می گویند که به شدت منتظر آخرالزمان هستند اما اگر از اهالی بومی طالقان درباره آنها بپرسید ، به شما

می گویند که خودشان هم هنوز دقیقا نمی دانند ایستایی ها چه کسانی هستند . از کجا آمده اند ، دینشان

چیست و منتظر چه هستند . بعضی می گویند مذهب این مردم اسماعیلی است و برخی دیگر آنها را

دراویش تارک دنیا می دانند .

از دیدنی های طبیعت در سوئد

از دیدنی های طبیعت در سوئد


بابک امین‌تفرشی ، عکاس شناخته‌شده ایرانی و مدیر برنامه TWAN این تصویر زیبا را از درخشش

شفق قطبی بر فراز روستایی در لپلند سوئد ثبت کرده و آن را Dancing Queen نامیده است .

شفق قطبی وقتی اتفاق می‌افتد که یون‌های پرانرژی موجود در طوفان خورشیدی در میدان مغناطیسی

زمین منحرف شده و در نزدیکی نواحی قطبی به نزدیکی جو برسند . برخورد این ذرات پرانرژی با

مولکول‌های اکسیژن و نیتروژن سبب برانگیخته‌شدن الکترون‌های این مولکول‌ها می‌شود و برگشتن این

الکترون‌ها به ترازهای اصلی ، موجب گسیل پرتوهای نور مرئی می‌شود . اغلب این پرتوهای مریی در

طول‌موج 558 نانومتر (هر نانومتر یک‌میلیاردیم متر یا 10 به توان منفی 9 متر است) که متناظر با نور

سبز است ، منتشر می‌شوند و دلیل آن ، برانگیختگی اتم‌های اکسیژن در لایه های فوقانی جو است .

پرتوهای سرخ‌رنگ که در طول‌موج 630نانومتر منتشر می‌شوند، در اثر برانگیختگی اتم‌های نیتروژن

گسیل می‌شوند .

به گزارش خبرآنلاین ، شایان ذکر است که این تصویر در اواخر اسفندماه گذشته گرفته شده و به همین

دلیل ، آسمان کاملا تاریک دیده می‌شود. در حال حاضر ، آفتاب در نواحی شمالی سوئد اصلا غروب

نمی‌کند یا مدت‌زمان کمی را زیر افق می‌رود و آسمان در تمام 24 ساعت روشن و در وضعیت گرگ‌

ومیش (فلق و شفق) قرار دارد .

بیوگرافی ایان سامر هالدر

یان جوزف سامرهلدر

یان جوزف سامرهلدر زاده ۸ دسامبر ۱۹۷۸ بازیگر، مدل و تهیه کننده آمریکایی است .

او بیشتر به خاطر بازی در نقش بون کارلیل در مجموعه لاست و نقش دیمن سالواتوره

در مجموعه خاطرات خون‌آشام شهرت دارد .

زندگی شخصی


سامرهلدر در یک شهرکوچک در جنوب کاوینگتون در لس آنجلس به دنیا آمد . پدرش

رابرت سامرهلدر یک پیمانکار ساختمان از نژاد فرانسه و انگلستان و مادرش ادنا ایرلندی

بود . نام خانوادگی سامر هلدر از پدربزرگش ریشه گرفته که یک ملاک ثروتمند انگلیسی

بود . یان یک برادر به نام رابرت و یک خواهر به نام رابین دارد . والدینش وقتی او ۱۳

ساله بود از هم جدا شدند . او با مادرش بزرگ شد.  اوغات فراغتش را قایق سواری ,

شنا , ماهیگیری و پرورش اسب پر می‌کرد . همچنین وی در انجمن تاتر و هنرهای

نمایشی و گروه تئاتر محلی عضو بود . با تشویق مادرش در سن ۱۰ سالگی به حرفهٔ

مدلینگ رو آورد ، که برای این کار او هر تابستان به نیویورک می‌رفت . در دبیرستان

مدل شدن را عقب انداخت و روی ورزش و درسش تمرکز بیشتری کرد . چند سال بعد

وقتی فرصت مدل شدن در اروپا را پیدا کرد سریع پذیرفت و به شهرهایی چون پاریس ،

میلان و لندن رفت .

زندگی حرفه‌ای

در ۱۷ سالگی در نیویورک شروع به تحصیل در رشتهٔ بازیگری کرد و در سن ۱۹

سالگی مهارت زیادی پیدا کرد . با «ویلیام اسپر» سرآمد مربیان بازیگری تمرین می‌کرد.

مدیر استعدادیابی ، سامرهلدر را در صحنه‌ای ۴۰۰ نفری شلوغ دید و بلافاصله وی را

برای نمایش انتخاب کرد . یان با خوشحالی از این که در نیویورک ماندگار شده بود ,

زمان زیادی را صرف مطالعهٔ بازیگری ، نوشتن و تمرین یوگا کرد . اولین نقش مهمش

در «قوانین جاذبه» بود . کارهای تلویزیونی او شامل نمایش‌هایی مثل «دهکده کوچک»

است که نقش آدام نایت را ایفا می‌کرد ؛ و همچنین تهیه کنندهٔ فیلم کوتاه «بازگشت » بوده‌

است . مهم ترین و برجسته ترین نقشی که تا امروز بازی کرده‌است یکی از نقش اول‌های

فصل اول سریال آمریکایی لاست است . وی جزو اولین بازیگرانی است که برای نقش

یکی از نجات یافتگان لاست انتخاب شد . وی در این سریال ایفا گر کاراکتر بون کارلایل

است . اگرچه کاراکتر بون در فصل اول کشته می‌شود ولی سامرهلدر در فلش بک‌های

بون کارلایل و رویاهای دنباله دار در فصل دوم و سوم لاست بازی کرد .

در سال ۲۰۰۶ در فیلم «ضربان» به همراه کریستین بل و کریستینا میلیان بازی کرد و

در هفته اول اکرانش نسبتا خوب فروش داشت . در می‌۲۰۰۶ سامرهلدر به عنوان یکی از

۱۰مدل برتر مدلهای DNA برگزیده شد . سامرهلدر در نقش « نیک » در فیلم « بگو که

دوستم داری » به عنوان بازیگر مهمان حضور پیدا کرد و در صحنه‌های جنسی با میشل

بورت کاملا لخت ظاهر شد .

مهم ترین کار در حال تهیه او نقش « دیمن سالواتوره » در نمایش درام خاطرات خون

آشام بر اساس سری کتاب‌های ال.جی. اسمیت خواهد بود.  در سپتامبر ۲۰۰۹ برای

بازی در فیلم «مسابقات قهرمانی» انتخاب شد . در این فیلم نقش یک قاتل به اسم مایلز

اسلتر را بازی می‌کند که با قاتلین دیگردر رقابت‌های مهلک و کشنده شرکت می‌کنند  .

حواشی و برخی از گفته‌های او

در۱۰سالگی به مدلینگ روی آورد و درشو لباس کلوین کلاین ، دلچه و گابانا (d&g) ،

گوچی ، ورساچه و گس مدل شد . دوست نداشت راجع به شغلش و مدل بودنش حرفی

بزند ؛ به خاطراین که فکر می‌کرد ممکن است مردم از صحبت‌های او این طور برداشت

کنند که فقط او دارای یک چهره زیباست . در تیم های فوتبال دانشگاهی و بیس بال بازی

می کرد . در سال 2005 ، 20 تا 30 پوند به اندام لاغرش اضافه کرد و درنتیجه بیشتر

در نقش‌های اول مرد مطرح شد . در مصاحبه‌ای گفته‌است که وقتی در سریال پربینندهٔ

لاست بازی می‌کرده‌است برنامه ریزی کرده بوده تا یک خانه درهاوایی بخرد اما بعد از

این که کاراکترش در سریال کشته می‌شود دیگر این کار را انجام نمی‌دهد . تفریحات

مورد علاقه اش شامل اسکی روی برف ، اسکی روی آب و اسب سواری است .

مادرش یان را با طب شرقی و غذاهای اصلی و بنیانی و مهم بزرگ کرد . سامرهلدر

می‌گوید : " مادرم خودش غذای مرا در کودکی درست می‌کرد . من هیچ وقت شکر

نخوردم! هیچ وقت نان سفید یا هر محصولی که با آرد سفید درست شده باشد نخوردم !

زندگیم سرشار از سبوس و مشروب‌های شیرین معطر گیاهی بود که هرسال در جشن

تولدم با کیک شکلاتی می‌خوردیم . "

در مدرسهٔ کاتولیک‌ها درس خوانده‌است . او ساندویچ سبزیجاتش را با کره بادام زمینی و

ژلهٔ همکلاسی‌هایش عوض می‌کرده‌است . یان می‌گوید:

" نمی‌توانم فست فود بخورم . حتی تا ۱۰ سال مک دونالد هم نخوردم "

خانواده اش در لوییزیانا شدیدا تحت تاثیر طوفان کاترینا در سال ۲۰۰۵ قرار گرفته

بودند و تا سال ۲۰۰۷ نتوانستند وضعشان را بهبود بدهند و خسارت‌های مهلک ترین و

کشنده ترین طوفان تاریخ آمریکا را جبران کنند . سامرهلدر می‌گوید :

یادم می‌آید کودکی خیلی خوبی داشتم ؛ ما چندتا اسب و موتور و قایق داشتیم . اما من

همیشه دلم می‌خواست بیشتر داشته باشم!  یک اسب بزرگتر؛ یک دوچرخهٔ سریعتر ...

فیلم‌ ها

  •     آمریکایی‌های جوان - در نقش همیلتون فلمینگ - سال ۲۰۰۰
  •     تشریح یک جنایت نفرت انگیز - در نقش راسل هندرسون - سال ۲۰۰۱
  •     زندگی به عنوان یک خانه - در نقش جاش - سال ۲001
  •     تجسس در صحنه جنایت - در نقش تونی دل ناگرو - سال ۲۰۰۲
  •     قلب‌های در حال تغییر - در نقش جیسون کلی - سال ۲۰۰۲ 
  •     قوانین جاذبه - در نقش پال دنتون - سال۲۰۰۲
  •     قانون و فرمان: اس وی یو - در نقش چارلی بیکر- سال ۲۰۰۳
  •     بی باک - در نقش جردن گراسی - سال ۲۰۰۳
  •     در دستان دشمن - در نقش دنی میلر - سال ۲۰۰۴
  •     ویله کوچک - در نقش شوالیه ادم - سال ۲۰۰۴
  •     لاست - در نقش بون کارلایل - از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷ و ۲۰۱۰
  •     مرد پیر و استودیو - در نقش مت - سال ۲۰۰۴
  •     عقب نشینی - در نقش کولی - سال ۲۰۰۴
  •     تپش - در نقش دکستر مک کارتی - سال۲۰۰۶
  •     حس بینایی - در نقش دریفتر - سال ۲۰۰۶
  •     مارکو پولو - در نقش مارکو پولو - سال ۲۰۰۶
  •     بگو که دوستم داری - در نقش نیک - سال ۲۰۰۷
  •     مهاجمان شهر گمشده - در نقش جک کوبیاک - سال ۲۰۰۸
  •     سامری گمشده - در نقش ویلیام آرچر - سال ۲۰۰۸
  •     خاطرات خون‌آشام - در نقش دیمن سالواتوره - از سال ۲۰۰۹ تا کنون

جوایز

سامرهلدر دوجایزه برای سریال لاست و ۳جایزه برای خاطرات یک خون آشام و یک

جایزه در سال ۲۰۰۲ برای جوان ترین بازیگر هالیوودی گرفته‌است .


نمایش " پهلوان کچل "

موفقیت چشمگیر نمایش پهلوان کچل در نخستین جشنواره تئاتر شهر

 

در نخستین جشنواره تئاتر شهر ، نمایش پهلوان کچل با نویسندگی مجتبی خمسه و به کارگردانی مجتبی
 
خمسه و سحر پورفرج در فرهنگسراهای اندیشه و خاوران در ۴ سانس به اجرا درآمد .
 
داستان نمایش از این قرار است که حسن کچل از داستان خود خسته شده و خواهان تغییر قصه و داشتن
 
کله ای پر مو است اما عمو حسن را منع می کند ولی حسن بی کار نمی شینید و اسم خود را پهلوان کچل
 
می گذارد اما ...

بازیگران این نمایش  مجتبی خمسه ، محمد نوحیان ، امیرحسین پسندیده ، علی پویا قاسمی ، ملیحه مقیمی ، 

 

شراره مهاجر ، بازیگردان و طراح صحنه مجتبی خمسه ، طراح لباس زیبا سادات موسوی ، نوازندگان

 

امیرحسین انصافی ، امیر محمد انصافی و رامین عبدالهی می باشند .

 

این نمایش توانست اغلب جوایز بخش کودک و نوجوان را نیز به خود اختصاص دهد . هیات داوران بخش

 

نمایش های کودک و نوجوان نخستین جشنواره تئاتر شهر ، متشکل از مصطفی رحماندوست ، داوود
 
 
کیانیان و بهرام شاه محمدلو ، اسامی نفرات برتر این بخش را به این شرح معرفی کردند :

موسیقی:

هیات داوران مهرداد مهدی ، آهنگساز نمایش من و لوبیای سحرآمیز و امیر حسین انصافی آهنگساز 
 
نمایش پهلوان کچل را به عنوان برگزیده این بخش معرفی کرد .

جایزه ویژه نمایش‌های عروسکی:

نفیسه شفیعی برای طراحی و ساخت نمایش 'قصه شهر عروسک‌ ها' و سپیده اقدامی ، برای طراحی و
 
ساخت عروسک نمایش 'حاکم و پنیر' و گروه عروسک ‌گردان‌های نمایش 'حاکم و پنیر' به عنوان
 
برگزیدگان این بخش معرفی شدند .

طراحی‌ صحنه و لباس:
 
جایزه نفرات برگزیده این بخش به منیر مولوی ‌زاده ، محمد اعیانی و کمال کریمی ، گروه طراحان
 
صحنه و لباس نمایش 'حاکم و پنیر' اهدا شد .
 
نمایشنامه‌ نویسی:

هیات داوران در بخش معرفی نفر اول نمایشنامه نویسی برگزیده ای نداشت اما جایزه نفر دوم به
 
نسرین خنجری ، نویسنده نمایش 'من و لوبیای سحر‌آمیز' و مجتبی خمسه ، برای نگارش نمایش
 
پهلوان کچل ، جایزه نفر سوم را دریافت کرد .

بازیگر زن:

هیات داران در این بخش چهار نفر را به صورت مشترک به عنوان بازیگران برگزیده معرفی کرد که
 
طی آن ساناز عبدالرزاق و شبنم قلی ‌خانی عارف برای بازی در نمایش 'من و لوبیای سحرآمیز' مشترکا
 
به عنوان نفرات اول و ملیحه مقیمی ، بازیگر نمایش پهلوان کچل و مونا موسوی ، بازیگر نمایش 'درخت
 
آرزوها' ، به صورت مشترک جایزه نفر دوم را کسب کردند .

بازیگر مرد:

در این بخش نیز بنا به نظر هیات داوران چهار نفر به صورت مشترک به عنوان بازیگران برگزیده
 
معرفی شدند که محمود تیموری بازیگر نمایش 'جزیره آبی آسمانی' و محمد نوحیان، بازیگر نمایش
 
پهلوان کچل ، به عنوان نفرات اول و امیرحسین پسندیده و علی‌ پویا قاسمی ، بازیگران نمایش پهلوان
 
کچل ، جایزه نفر دوم این دوره از جشنواره را به خود اختصاص دادند .

کارگردانی:

در این بخش نیز هیات داوران برگزیده اول نداشت، اما نسرین خنجری، برای کارگردان نمایش 'من و
 
لوبیای سحرآمیز'، جایزه نفر دوم را از آن خود کرد و همچنین جایزه نفر سوم این بخش نیز به مجتبی
 
خمسه و سحر پورفرج ، کارگردانان نمایش پهلوان کچل اهدا شد .

به یادماندنی‌ترین صحنه‌ تاریخ سینما

به یادماندنی‌ترین صحنه‌ تاریخ سینما

 

صحنه‌ پرواز " ای . تی " با دوچرخه در مقابل ماه عنوان به یادماندنی‌ترین صحنه‌ تاریخ سینما

در میان تولیدات کمپانی یونیورسال انتخاب شد .


به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ( ایسنا ) ، کمپانی فیلم یونیورسال همزمان با یکصدمین

سال فعالیتش در عرصه‌ سینما در یک نظرسنجی اینترنتی ، ۱۰ صحنه به یادماندنی‌ فیلم های

تولید این شرکت را معرفی کرد .


بر این اساس ، صحنه‌ای از فیلم‌ E.T محصول ۱۹۸۲ به کارگردانی استیون اسپیلبرگ عنوان

به یادماندنی ترین صحنه تاریخ سینما را به خود اختصاص داد . در این سکانس موجود فضایی

با خداحافظی از دوستانش به سوی خانه اش باز می گردد که مقابل ماه در حال دوچرخه سواری

دیده می شود . این فیلم که در زمان اکران پرفروش ترین فیلم تاریخ سینما شد و هم اکنون یکی

از موفق ترین آثار اسپیلبرگ در زمینه تجاری محسوب می شود که موفق به کسب 4 جایزه

اسکار شد و در جشنواره گلدن گلاب بهترین فیلم سال انتخاب گردید . ای تی اگرچه درباره

دنیای کودکان و افسانه های تخیلی و فضایی بود اما توجه مخاطبین بزرگسال را نیز به خود

جلب کرد . این فیلم جایزه بهترین فیلم خارجی را از جوایز دیوید دوناتلو ایتالیا در سال 1983

به خود اختصاص داد .

بهترین مکان های مناسب بانجی جامپینگ

بهترین مکان های مناسب بانجی جامپینگ

شاید بانجی جامپینگ یکی از بهترین راه های افزایش ناگهانی آدرنالین خون باشد . این ورزش عجیب در

اصل از شهر وانوتا واقع در نیوزلند آغاز شد . در میان برخی از اقوام کهن این ناحیه رسم بوده که مردان

جوان برای اثبات شجاعت خود ، مچ پای خود را می بستند و از بالای برجی چوبی به پایین می پریدند . در

دنیای مدرن امروزی این فعالیت تنها جنبه ای تفریحی دارد و به ورزشی همه گیر تبدیل شده که در هر

نقطه ای از جهان قابل انجام است ولی معمولا مکان هایی انتخاب می شوند که منظره ای زیبا هم داشته

باشند تا بر هیجان آن بیفزاید . به خاطر داشته باشید که این ورزش برای کسانی که فشار خون بالا یا

بیماری های قبلی دارند اکیدا ممنوع و خطرناک است . در ذیل 10 نمونه از بهترین مکان های مخصوص

این ورزش را معرفی نموده ایم :

پل ویکتوریا فالز واقع در زامبیا

این پل یکی از بهترین و زیباترین مناطق جهان است که ارتفاعی حدود 111 متر برای علاقه مندان به

سقوط آزاد فراهم می کند . این مکان که به عنوان یکی از عجایب هفت گانه طبیعی زمین معروف شده ،

با آبشارها و جنگل های فوق العاده تماشایی احاطه شده که نه تنها برای سقوط کنندگان بلکه برای ناظران

عادی هم نفس گیر و جذاب است . هنگام پرش احساس می کنید که آبشار با سرعت سرسام آوری به سمت

شما می آید.هزینه ی یک بار امتحان این ورزش 110 دلار است و اگر بخواهید از پرش شما فیلم و عکس

هم تهیه شود باید 45 دلار دیگر هم بپردازید . هنگام پرش احساس می کنید که آبشار با سرعت سرسام

آوری به سمت شما می آید .

پل رودخانه ی بلوکرانس واقع در آفریقای جنوبی

این پل در مرز شرقی و غربی شهر کیپ تاون قرار گرفته که نه تنها منظره ی دل فریبی دارد ، بلکه محل

استقرار سومین مقصد برتر ورزش بانجی جامپینگ دنیاست . این پل 216 متر با سطح رودخانه فاصله

دارد و در سال 1984 ساخته شده است. مناظر زیبا و نیز 7 ثانیه تجربه ی سقوط آزاد از دلایل محبوبیت

اینجاست. مربیان بسیار ماهری نیز دارد که نکات ایمنی لازم را به شما خواهند گفت.یک سیستم آونگی

بسیار مطمئن هم دارد که ایمنی ورزشکاران را تضمین می کند .

برج ماکائو واقع در چین

این برج مسیری 233 متری برای علاقه مندان به این ورزش فراهم کرده که حدود 6 ثانیه طول می کشد

و در کتاب گینس به عنوان مرتفع ترین مکان برای این پرش ثبت شده است . با استفاده از یک سیستم

کابلی کنترل شده ، قبل از اینکه به آرامی بر روی یک کیسه هوا فرود بیایید چند بار در هوا بالا و پایین

خواهید رفت. این برج منظره ای دیدنی از ماکائو دارد. هزینه ی این پرش 319 دلار می شود که تی شرت

مخصوص، گواهی نامه و یک کارت عضویت هم به شما تعلق خواهد گرفت.

سد ورزاسکا واقع در سوئیس

این سد که اکثر مردم آن را از فیلم جیمز باند به خاطر دارند ، 220 متر ارتفاع دارد و ازجمله برترین

مکان هایی است که بانجی جامپرها جذب آن می شوند. ورزاسکا یک سد هیدروالکتریک است که بین

سال های 1960 تا 1965 ساخته شد. پرش 007 کلاسیک مخصوص مبتدیان و 007 اولتیمو مخصوص

پیشرفته هاست. برای پرش 007 حتما باید از قبل مراحل رزرو، معاینات پزشکی و سنجش قد و وزن را

انجام دهید. اگر می خواهید در طی یک پرش، مناظر دیوانه کننده ی سوئیس، کوهستان آلپ، دریاچه ای

زیبا و رودخانه ای لاجوردی را در پایین مشاهده کنید، حتما به این سد سری بزنید

پل رویال جورج ساسپنشن واقع در شهر کانن در کلورادو

این پل در سال 1929 به عنوان جاذبه ای توریستی ساخته شد تا جنگل و رودخانه آرکانساس را به مردم

نشان دهد. پل حدود 385 متر طول دارد و ارتفاع آن تا ابتدای پایه ها حدود 46 متر است که مکانی رویایی

برای علاقه مندان به بانجی جامپینگ در سراسر جهان به شمار می آید. برای برخی حتی قدم زدم بر روی

این پل وحشت انگیز می باشد

پل رودخانه ی کلورادو واقع در کاستاریکا

این پل مکان دیگری است که تجربه ای فراموش نشدنی برایتان رقم خواهد زد. ارتفاع پل 80 متر است

که بر بالای دره ای بسیار عمیق با مناظری زیبا ساخته شده و 61 متر ارتفاع دارد که مساوی است با

حدود 5 ثانیه سقوط آزاد با سرعتی بی نهایت به سوی رودخانه  سنگلاخی کلورادو. دیدن جنگل های

بارانی این اطراف هنگامی که از این پل سقوط می کنید حقیقتا خاطره انگیز است . این ورزش از سال

1991 در اینجا آغاز به کار نمود و نکات ایمنی به شدت رعایت می شود. برای پرش اول 65 دلار و

برای پرش دوم 30 دلار خواهید پرداخت

کانال کورنیت واقع در یونان

این کانال دو خلیج بزرگ کورنیت و سارونیک را به هم متصل می کند و پل مستقر بر روی این کانال

مکانی ایده آل برای سقوط آزاد است. مرکز زولو بانجی بر روی این پل مشغول به فعالیت است و

کارکنانی فوق العاده مودب و مهمان نواز دارد. کسانی که دوست ندارند این ورزش را تجربه کنند، بهتر

است از بالای پل شاهد پرش دیگران باشند و از آن بالا منظره زیبای رود و کشتی هایی که از زیر پل

عبور می کنند را ببینند .

پل پرین واقع در آمریکا

تنها پل آمریکاست که به دست بشر ساخته شده و بانجی جامپینگ در تمام طول سال در آن در جریان

است. این پل 150 متر ارتفاع دارد که از روی رودخانه ی مار عبور می کند و هر ماجراجویی را

خرسند می سازد. این پل قبلا با نام تووین فالز اینترکانتی در 1927 افتتاح گردید و در آن زمان مرتفع

ترین پل جهان بود .

ولکانو بانجی (سقوط آزاد روی آتشفشان) واقع در شیلی

خطرناک ترین و نیز گران قیمت ترین مقصد بانجی جامپینگ دنیاست که تجربه ای همانند مرگ دارد.

هزینه ای معادل 10 هزار دلار از شما اخذ می شود تا 6 روز در اینجا اقامت کنید و به فعالیت هایی

کم هیجان تر بپردازید و در آخر پرشی هیجان انگیز را تجربه کنید. در اینجا سوار بر یک هلیکوپتر

می شوید و بر فراز یک کوه آتشفشان فعال به پایین می پرید و کابل حدود 105 تا 130 متر کش می آید

و شما تا 214 متر پایین می روید. بعد از اینکه مرگی قرمز رنگ و داغ را بر صورت خود احساس

کردید، هلیکوپتر اوج گرفته و با سرعت 80 متر بر ساعت شما را از روی زیباترین مناظر شیلی عبور

می دهد .

رودخانه ی بوت کوسی واقع در هیمالیا در نپال

این پل که ساخت سوئیس است و چهار ایکس استحکام دارد ، مکان مناسبی است برای کسانی که

می خواهند 160 متر پایین بپرند و به رودخانه ی لاجوردی برسند. این مکان توسط برخیاز ماهرترین

مربیان سقوط آزاد اداره می شود. در اینجا هیجان اصیل نپالی و طولانی ترین سقوط آزاد جهان را

تجربه خواهید کرد.

زیباترین ایستگاههای مترو جهان

زیباترین ایستگاههای مترو جهان

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که از فضای ایستگاه های مترو خسته شده باشید، اما اگر این ایستگاه ها به شکل خارق العاده ای زیبا باشند، آیا شما باز هم خسته خواهید شد؟ در بعضی از شهرهای دنیا ایستگاه های مترو شبیه موزه هستند، بعضی ها شبیه فیلم های تخیلی و بعضی ها هم شبیه سالن های رقص. در این مطلب ما به شما خارق العاده ترین ایستگاه های مترو دنیا را نشان می دهیم:

1- استکهلم ، سوئد

 

2- مونیخ ، آلمان

 

 

- پراگ ، جمهوری چک

 

 

5- بارسلونا ، اسپانیا

 

 

7- نیویورک ، آمریکا

 

هیچ کس نمی داند چه خواهد شد

 

هیچ کس نمی داند چه خواهد شد

اوا اکوال (Eva Ekvall) در سن 17 سالگی و در سال 2001 به عنوان زیباترین زن

ونزوئلا در سال 2001 انتخاب شد و اسم او در لیست زیبا ترین و جذاب ترین زن جهان

قرار گرفت ...

او با تهیه کننده رادیو به نام John Fabio Bermudez ازدواج کرد و به  این زوج

خوشبخت یک دختر نیز اضافه شد اما در سال 2010 زمانی که آنها جشن تولد فرزندشان

را گرفته بودند متوجه شدند که اوا دچار سرطان سینه پیشرفته شده و شیمی درمانی را آغاز

نمود .

سال گذشته نیز عکس او روی یک مجله چاپ شد با عنوان : سرطان زیباست ...

و همسر او نیز عکسی رو منتشر کرد که در آخرین لحظات دست اوا را در دستان خود

گرفته است و سر انجام اوا در 17 دسامبر 2011  این دنیا رو ترک کرد .

روز جهانی تئاتر

یادداشت"جان مالکویچ" به مناسبت "روزجهانی تئاتر"

هر ساله روز جهانی تئاتر ۲۷ مارچ در سراسر دنیا جشن گرفته می شود ، انیستیتوی بین المللی تئاتر

امسال از "جان مالکویچ" هنرپیشیه مطرح آمریکایی خواسته که پیام امسال را بنویسد .

جان مالکویچ : مفتخرم ...
که انیستیتوی بین المللی تئاتردر یونسکو از من تقاضا کرده است تا برای

گرامیداشت پنجاهمین سال روز جهانی تئاتر سخن بگویم ، سخن کوتاه من خطاب به همکاران ،

هم قطاران و رفقایم در تئاتر است .


امید که آثارتان گیرا و اصیل باشد . امید که ژرف‌ باشد و پر‌احساس . باشد که به ما کمک کند تا به این

پرسش بیاندیشیم که معنی انسان بودن چیست ؟ و امید که این اندیشه با دل ها ، با پاکدلی و پاک‌اندیشی ،

و با شرف متبرک شود .


امید که بر دشمنی ها چیره شوید ، بر سانسور ، فقر و پوچگرایی ؛ همان گونه که بسیاری از شما به آن

متعهد شده‌اید .

امید که درخشان و پرتوان باشید تا به ما پیچیدگی‌های تپش قلب آدمی را بیاموزید ، وکنجکاوی و

فروتنی را ، که آن را دست‌‌آورد یک عمر خود ساخته‌اید .

امید که بهترین‌های شما - چرا که بهترین‌ها را طلب می کند - آن هم در نابترین و گذراترین لحظه

چارچوبی بیابید برای این بنیادی‌ترین پرسش : چرا زیست می کنیم ؟

خدا نگهدار

جان مالکویچ

ترسناک ترین فیلم های سینمای جهان

ترسناک ترین فیلم های سینمای جهان

 به مناسبت پایان ماه نوامبر و جشن هالووین ، گاردین با نظرسنجی از منتقدان و كارشناسان سینما بهترین

فیلم‌های ترسناك تاریخ هنر هفتم را معرفی كرده است .

به نوشته " تهران امروز " ، در این فهرست فیلم روانی اثر آلفرد هیچکاک عنوان ترسناك ترین فیلم را به

خود اختصاص داده است . این فیلم در سال 1992 در فهرست میراث فرهنگی آمریکا و در گنجینه

شاهکارهای سینمایی هالیوود قرار گرفت .

روانی محصول سال 1960 نامزد چهار جایزه اسکار از جمله بهترین کارگردانی بود که در جوایز

سینمایی ادگار آلن پو بهترین فیلم جنایی شناخته شد و در جوایز گلدن گلوب جایزه بهترین بازیگر زن را

برای " ژانت لی " به همراه آورد .

سایر فیلم‌های این فهرست به ترتیب عبارتند از : " تنفر " اثر رومن پولانسكی ساخته سال 1965 كه شاید

به نسبت آثار بعدی این كارگردان مانند " بچه رزمری " و "اجاره نشین "  كمتر وحشتناك بود اما

تاثیرگذاری بیشتری داشت و باورپذیرتر جلوه كرد . تصور اینكه " ریدلی اسكات " بعد از ساختن "

گلادیاتور"  بتواند شاهكار دیگری بسازد كمی دشوار بود اما او پیشتر با فیلم " بیگانه "  محصول سال

1979 نشان داده بود در ژانر ترسناك تبحر بسیاری دارد . " جن گیر  ساخته ویلیام فریدكین ، به احتمال

زیاد مشهورترین فیلم ترسناك تاریخ سینماست . این فیلم آن قدر موفق بود كه به یك چندگانه دنباله دار تبدیل

شد .

نظامی گری و بحران هویت ، فیلم " شاینیگ " اثر " استنلی كوبریك " ساخته سال 1980 را به یكی از

بهترین آثار این كارگردان و ترسناك ترین شان تبدیل كرده است . " جورج رومرو همان خالق زامبی‌های

وحشتناك است و فیلم " شب مردگان زنده " ‌اش در سال 1968 با موفقیت چشمگیری مواجه شد . این فیلم

یكی از بهترین نمونه‌های كلاسیك گونه وحشت در ژانر زامبی است .

" كله پاك كن " (1977) یكی از تجربه‌های موفق " دیوید لینچ " است ؛ اثر سوررئالیستی كه به یك رویا

تبدیل می‌شود . " آرواره ها " محصول سال 1975 و ساخته " استیون اسپیلبرگ " یكی ازمعدود فیلم‌های

ترسناكی است كه تماشاگر را در آب تا سر حد مرگ می‌ترساند . " كابوس خیابان الم " با كارگردانی " وس

كراون " ساخته شده در سال 1984 در این فهرست رتبه نهم را از آن خود كرده است .

" جان كارپنتر " اغلب به دلیل زیاده روی در نمایش صحنه‌های خشونت‌آمیز در " اسلشر " هایش مورد

انتقاد قرار می‌گرفت اما " هالووین " ساخته سال 1978 به خوبی توانایی كارگردان را در ترساندن

تماشاگر نمایش داد .      

آل پاچینو


"آل پاچینو" نشان ملی هنر آمریکا را دریافت کرد


آل پاچینو هنرپیشه فیلم های پدرخوانده و برنده اسکار ، نشان ملی هنر آمریکا را از آن خود کرد .


این نشان از سوی کاخ سفید به این هنرپیشه هالیوودی اعطا شده است .

علاوه بر "آل پاچینو" این نشان به هفت نفر دیگر در حوزه هنر اعطا شد . در عرصه فیلم علاوه بر "آل" این نشان

به ویل بارنت اعطا شد .

سایر نفرات برگزیده در عرصه‌های شعر و ادبیات ، نوازندگی ، مجسمه سازی و ... حائز دریافت این نشان

شدند .

این نشان در حوزه علوم انسانی به متفکران و فیلسوفانی چون آمارتیا سن و قوام آنتونی آپیا اعطا شده است .

این مراسم روز دوشنبه 25 بهمن ماه در آمریکا برگزار شد .