داستان اشک های پیرمردی که حرمت خودش را نگه داشت
وایسا دنیا! من می خوام پیاده شم.....
هومن جعفری
تلخ..تلخ و قوی...یک آهنگ تلخ و قوی باید پیدا کرد برای نوشتن این مطلب.. نمی توان چنینی حکایتی را با سوناتی از بتهوون یا قطعه ای از شوپن یا رقص انگشتان جواد معروفی روی کلاویه های پیانو به رشته تحریر درآورد.باید آهنگی بگذاری تلخ و پوچ...چیزی که تلخی و زهرش را تزریق کند داخل رگ مطلب و به چیزی که می نویسی طعم تلخی بدهد مثل هندوانه ابوجهل....خیلی وقت است که دیگر مطلب های شیرین و پروانه وار به پست من نمی خورد برای نوشتن...هر چه هست تلخی است و هر چه تلخی است واقعی است..این حکایت امروز را تنها می توان با آهنگ هایی از آنتی متر پیش برد یا مرلین منسون پوچ گرای دیوانه که ترانه تلخ همه چیز می سوزدش معمولا همراه مطلب های تلخی است که سفارشش را دریافت می کنم....
همان آنتی متر بهتر است..آلبوم بهشت ترک شده اش را گذاشته ام و آهنگ فریک شو یا نمایش ترسناک....اگر لابه لای این مجله خاک گرفته خواننده ای پیدا می شود از نسل من و از سلیقه من ، اگر بین خوانندگان نامحتمل این سطور آغشته به شوکران ، راک بازی هم پیدا می شود می تواند هم ذات پنداری اش با یک نویسنده به آخر خط رسیده را تکمیل کند با دانلود و پلی این آهنگ..فریک شو..نمایش ترسناک...نمایش وحشتناک...نمایش ترسناک ها..نمایش وحشت آفرین ها...نمایش موجودات عجیب و غریب...فریک مثل کلمات دیگر ترسناک نیست...می شد جایش از کلماتی مثل اسکری استفاده کرد اما فریک مخصوص ترسی است که ریشه دارد در دل چیزهای عجیب مثل فیلم های ترسناکی که می بینید...مثل تپه ها چشم دارند که نقش منفی های فیلم موجوداتی عجیب و جهش یافته و از ریخت افتاده اند ماحصل آزمایشات اتمی...به این نوع چیزها می گویند فریک...ترسناکی عجیب الخلقه که از انسانیت دور شده اند... نا انسان های ترسناک...آدم نماهای ترسناک...همانی که باعث می شود این نوشته ها به رشته تحریر در بیایند..آنچه این کلمات را به طعم شوکران در آورده فریک شویی است که هفته قبل در آکادمی ملی المپیک برگزار شد..شوی آدم های ترسناکی که آمده بودند تا نسخه وزیر ورزش را پیاده کنند. شوی آدم های برگزیده با لبخندی بر لب و هندزفری در گوش که ببینند در دقیقه نود باید رای از پیش تعیین شده را به نام کدام مرد خوشبخت بنویسند؟ نمایش آدم های با معرفتی که آمده بودند تا تاجگذاری دولتی یک نهاد غیر دولتی را ببینند.شاهی می رود...شاهی می آید...تاج می ماند...آدم های خدمتگزار به تاج در گردش ناگهانی میز قدرت باید بروند بیرون..هرچه باشد این نمایش قدرت است..نمایشی که جنگ را هنوز شروع نکرده به پایان می رساند. این اصل قصه است...به قول خواننده آنتی متر ؛ فریک شو...صدای بلندگو را زیاد کنید که چرت آقای وزیر پاره شود!
***
فکر می کردیم همین که سهم وزیر مشخص شده و همشهری همدانی اش می آید جای پدر ساختمان فروش ورزش ایران یعنی قدرت ، گوشت و استخوانش را برداشته و بازی می رود که تمام شود.با این همه اشتباه فکر کرده بودیم . وقتی از بالا سهم تعیین می شود چرا مدیران میانی سهمشان را نگیرند؟چرا بقیه برای کندن تکه ای از گوشت شکار خود را نیندازند وسط؟چرا عشق و حال فقط مال یکی باشد و بقیه شب سر گرسنه بگذارند بر بالین؟ نه...تولستوی بود یا داستایوفسکی که می گفت : وقتی خدا نیست هر چیزی مجاز است؟! چه فرقی دارد؟تو اصلا بگو نیچه گفته...مهم این است که وقتی سیاست می آید وسط نه خبری از اخلاق می ماند و نه اثری از کسوت..ریشِ سپید پیرمرد ریش تراشیدهِ سحرخیزی که از 5 صبح می رود سر کار تا تنها دلخوشی زندگیش را پیش ببرد اینجا به پیشیزی هم نمی ارزد که نمی ارزد که نمی ارزد!دیدی در این فیلم های قدیمی که لشکری می زند به شهری و فرمانده دستور می دهد به غارت؟ آنجا دیگر نه مرزی هست و نه اخلاقی..هر چی می بینی وردار..سهم تست که فاتحی...سهم تست که دست تقدیر و گردش بازی و زرنگ بازی های سیاسی تو را گذاشته در صف برندگان امروز و بازندگان فردا..این یکی را باب دیلان وعده داده ...ترانه اش را برایت می گذارم ته این مطلب بلکه وسط پول شمردن دو رکعت هم نماز خجالت قضا کنی....سهم تو که دستت لابد دور بوده از همه چیز در طول این هشت سال و حالا انگار عجله داری تا چهار سالت تمام نشده و ورق برنگشته ، عقب ماندگی هایت را جبران کنی....نترس...هشت سال وقت داری...بعدی هم هشت سال وقت دارد..اینجا سرزمین بازیهای هشت ساله است...هر بازی هشت سال طول می کشد مثل فوتبال که دو نیمه دارد.هر نیمه 4 سال...هر نیمه یک بین دو نیمه هم دارد...هیچ وقت هم هیچ تیمی بین دو نیمه عوض نشده برادر...پس دیگر این همه شلتاق وار دویدنت از برای چه ؟از چه مگر عقب مانده ای که می خواهی از یک پیرمرد جلو بزنی؟
***
پیرمرد آمده بود در مراسم انتخابات..می دانست دولت مستعجل به پایان رسیده و کشتی بان همدانی ورزش ایران کابینه اش را از بین رفقا و همشهری ها چیدمان می کند.می دانست که در پازل تاکتیکی مستر یونیورسیتی جایی ندارد.می دانست حلاوت بهرام شفیع را هم ندارد که برایش از پیش پیش مجوز بگیرند تا دولت به به و چه چه هایش در صبح های جمعه مستدام باشد و خستگی پنج شنبه شب ها را صبح جمعه از دلشان در بیاورد.می دانست که او مثل بهرام شفیع مهره مار ندارد که هر کس می آید سر قدرت ناگهان این مهره مار را کشف می کند ! بیچاره جواد خیابانی یکبار در زندگی اش بهرام شفیع شد و به محمد علی آبادی گفت پدر ورزش ایران بلکه دستگاه قدرت بیشتر خرج کند برای ورزش...مدح آغشته به ذم که در حقیقت سم! با این همه بهرام شفیع حالا سالهاست معامله می کند با قدرت میکروفون برنامه اش را... می گذارد برنده ها بیایند توی برنامه اش عربده های مستانه بزنند و دست آخر نامه اش را بگیرند که ایشان اگر چه بازنشسته است اما محود طالقانی نیست که بشود راحت جایش را عوض کرد.بهرام افشارزاده هم نیست که بتوان خیلی راحت حذفش کرد تا یکی دیگر بنشیند سر جای او...برای اوس بهرام شفیع باید نامه بازنشستگی گرفت و برای اوس بهرام افشارزاده هیچ..هر چه باشد نه هر گردی گردو و نه هر بهرامی شفیع و امین است!
با این همه پیرمرد دل داده بود به وعده عاقل مردی که از او خواسته بود بیاید و بنشیند و حتی در واکنش به اعتراض دو نفر هم از جایش بلند نشود.صدای داخل تلفن به پیرمرد سپرده بود که حتی اگر دو یا سه نفر هم به حضور بدون مجوز او در انتخابات اعتراض کردند بنشیند و دم نزند تا بازی قدرت پیش برود و برنده های دولتی سهمشان را بگیرند و او هم این آخرین دوره را با احترام بنشیند روی صندلی...پیرمرد خندیده بود که از بین این همه شاگرد قدیمم در ورزش ، آخر چه کسی می خواهد بلند شود و به حضور من که استادش هستم اعتراض کند؟وقتی همه اینه شاگرد منند ، وقتی همه اینها بچه های خود منند ، وقتی همه اینها را مثل پسرهای خودم دوست دارم چرا باید یکی از اینها بلند شود و به حضور من اعتراض کند؟وقتی اینها وارد این بازی شدند بچه بودند. من دستشان را گرفتم و از لابی های قدرت آوردمشان اینجا..حالا اینها به من اعتراض کنند؟محال است..
پیرمرد نشست روی صندلی با این خیال خام که بچه هایش حرمت نگه می دارند که اولین اعتراض رسید.پهلوان اخلاق گرا و قانون مداری بلند شد و اعتراض قانونی کرد به حضور همانی که دستش را گرفته بود و آورده بود داخل این گود ورزش..چشم ها رفت سمت آدم معترض که لابد داشت به وظیفه اخلاقی و ورزشی خود عمل می کرد که پیرمرد را از سالن انتخابات بیندازد بیرون! هر چه باشد دو نامزد دیگر ائتلاف کرده بودند برای حذف این نامزد.یکی کسی که از روز اول انتخاب دولت جدید برایش هزار پست بریده بودند و دقیقه آخر دستش به هیچ نرسیده بود و دومی برکنار شده زمان احمدینژاد که حالا می خواست سهمش از بازی را بگیرد و خام تماسی شد که به او وعده داده بود در دور دوم باید به نفع هم کنار بروند غافل از اینکه هر دو در همان دور اول رکب می خورند و می روند همانجایی که بودند! اعتراض نامزد قانون مدار، سبب شد تا پچ پچه ها سالن را بگیرد.پیرمرد پچ پچه ها را شنید.فهمید که این جماعت بوی کباب صندلی شنیده اند.فهمید که صندلی اش را دارند نشانه می روند...بلند شد.به هشدار کسی که داشت در گوشش می گفت بمان تا اگر تعداد معترضانت بیشتر نشدند در انتخابات شرکت کنی ، توجه نکرد.رفت بیرون...انصراف داد تا بیش از یکبار به او خیانت نشود.تا تصویری که از بچه هایش در ذهن ساخته بیش از همان یک قلندر قانون گرا تلفات ندهد..کشید کنار تا صندلی را کباب کنند و در بزم تاجگذاری همشهری آقای وزیر داخل بشقاب نقره ای بگذارند پیش روی خوشبخت بعدی....و جالب آنکه کباب صندلی اش سهم کسی شد که می خواست به احتراماو انصراف دهد.صندلی بهرام افشارزاده رسید به کسی که حرمتش را نگه داشت و آن دو نفر دیگر به دور دوم هم نرسیدند! عجب صبری خدا دارد.....
***
...و ما ، اشک های آن بزرگوار در سالن انتخابات کمیته ملی المپیک را باید پرچمی بدانیم به نشانه استیلای گروه دیگری در ورزش که حالا با کنار گذاشتن پیرمرد از کاری که عاشقانه دوست دارد و بهتر از او کسی از پس انجامش برنمی آید ، نشان داده اند که فرقی ندارند با قبلی ها..که مثل آنها به تئوری حذف کردن نخبگان و برکار گماردن نورچشمی ها علاقه مندند...به حسن روحانی هم یکی خبر بدهد کلیدش در قفل ورزش سخت دارد یله می زند...که این کلید انتخابی برای این قفل بزرگ خیلی کوچک است...خیلی کوچک.....
دو ترانه می گذارم ته این مطلب...دو بند از دو ترانه هر دو ترجمه آزاد و برداشت آزاد...یکی زمونه داره عوض میشهِ باب دیلان برای آقای قانون مدار که افتخار شکار پیرمرد ریش سپید و بیرون کردنش از صحنه انتخابات را تا آخر عمر باید مثل لکه ننگی روی کارنامه خود مهر شده ببیند و دومی برای هرکس که دوست دارد تا بداند فریک شو چیست..آنتی متر تقدیم می کند....ترانه فریک شو تقدیم به صحنه گردانان پشت پرده انتخابات کمیته ملی المپیک....
***
زمونه داره عوض میشه
بیاین دور هم جمع بشین مردم
هرجا که هستین
و قبول کنین که آب
داره دورتون جمع میشه
و قبول کنین که به زودی
تا مغز استخونتون خیس میشه
و اگه زمونتون براتون ارزش نجات دادن داره
پس بهتره شروع کنین به شنا کردن
وگرنه مثل یه تیکه سنگ غرق میشین
چون زمونه داره عوض میشه
بیاین جمع بشین نویسنده و منتقدای روزنامه
که با قلماتون آینده رو پیش بینی می کنین
و چشاتونو خوب وا کنین
چون این تغییر دیگه براتون پیش نمیاد
و خیلی هم زود قضاوت نکنین
چون چرخ هنوز داره می چرخه
و هیچکی هم نیست که بتونه اسم برنده رو بهتون بگه
چون بازنده امروز
برنده فرداست
چون زمونه داره عوض میشه...
باب دیلان
***
فریک شو
اینجا خنجری است در کار هک کردن یک زندگی
و در حال ترسیم نقطه سقوطی برای پیکره ای بی جان
انگار برسی به حاصل ضرب هیچ در هیچ
نهراس..این بخشی است از نمایش وحشت...
آنها مشغولند به کوبیدن میخ بر تابوتت و تو همچنان به آنها لبخند می زنی
انگار برایشان تنها تشریفاتی مهم است که به حذف شدنت بینجامد
و این سوال
زهرسهم که بود؟
آنتی متر