بازم من

سلام دوستان....یه بار دیگه منم...یه بار دیگه تو فرهیختگانم...یه بار دیگه ناچار شدم پس ورد اینجا رو ریسیت کنم چون یادم نبود و این بارم یه سلبریتی هستم. تو اینستاگرام حسابی ترکوندم. ادرس پیجم hoomanjafari2019 هست و می تونین پیدام کنین. چقدر زندگی تغییر کرده. داشتم چیزایی رو می خندم که اینجا نوشته بودم. بیست سال زندگی اومد جلوی چشمم....

تو اینستاگرام منتظر شمام.

انتقد منتقد انتتقاد

توضیبح : یادداشتی در فرهیختگان در مورد رونالدو نوشته بودم که در ای آسپورت بازنشر شد. دوست عزیزی این سطرها را نوشت که به رگ غیرت استقلالی ام بربخورد.که نخورد چون احتمالا دیگر همچین رگی ندارم. یک سیب زمینی بی رگم که فقط می خواهم سر ماه نان خانواده ام تامین شود. با فوتبال و استقلال و پرسپولیس هم مثل سابق کار ندارم.

به هر حال این نوشته را بخوانید

 

درسته که هم دوره نبودید اما عکس تشت زر به اندازه اسم عمو پاتی دخترا رو جذب می کرد . یادش بخیر . خوب یادمه تو اون زمان توی یک جمع دوستانه توی فضای باز نشسته بودی و تعریف می کردی که تلفن پشت تلفن زنگ پشت زنگ دخترا می خواستند عمو پاتی بهشون بگه چرا استقلال نتیجه نمی گیره
از وقتی حاجی از استقلال رفت عمو پاتی استقلالی بودنشو یادش رفت . عمو پاتی شد روزنامه نگار آزاد
خودت خنده ات نمی گیره ؟ چی شد اون همه عشق و احساس ؟
بذار یه مثال برات بزنم تا کامل منظورمو درک کنی . ما توی آی اسپرت به یک نقطه مقابل غفوری به شدت نیازمندیم . غفوری رو ببین که چجوری از هررررررر اتفاقی که توی پرسپولیس می افته دفاع می کنه حتی تبانی . نمیخوایم از تبانی دفاع کنی از استقلال دفاع کن
مثال برات زدم تا اگر جواب ندادی حداقل به رگ غیرت استقلالیت بر بخوره
پی نوشت : حالا که فضای باز سیاسی هستش از دولت شروع کن . از جیره خورای روزنامه دولت نترس . آزاد مرد باش . مهدی یزدانی خرم رو سرلوحه خودت قرار بده . مهدی کم کسی نیست . سالها با قوچانی نشسته . مهدی هم مثل علی کریمی پشیمونه . از خودش بپرس
پی نوشت 2 : صورت و گردن کریس بدبخت انگار فتوشاپه

پیشنهاد

برای کسانی که این سطرها را می خوانند :

بر شما باد دیدن

پانیشر و لتال ویپون

و بر سما باد دیدن

ویندریور

و بر شما باد

طبل حلبی را خواندن

چشم ها

اول صبحی که داشتم از در می رفتم بیرون ، خدا بچه گربه  کوچولوی خوشگل مامانی را گذاشت سر راهم که به چشم هایش نگاهی بیندازم. می دانید. گربه خیلی زیبایی بود تا وقتی به صورتش نگاه نمی کردید. جفت چشم هایش کثیف و آلوده بودند و گربه بیچاره کسی را نداشت که به او برسد. فقط در خیابان می دوید و میو میو می کرد که یکی کمکش کند. بردمش دم خانه ، یک روزنامه در راهروی کفش کنی انداختم و با دستمال کاغذی آغشته به چای سرد ، چشم هایش را تا جایی که شد پاک کردم. نکته ای که باید بدانید این است که توله های سگ یا گربه وقتی مادر بالای سرشان نباشد از چشم آلوده می شوند.این خیلی مهم است که شانس بیاورند و سر راه به پست یکی بخورند که برایشان وقت بگذارد و با محلول های پزشکی یا با دستمال چایی دار! چشم هایشان را پاک کند.         می توانید یک عمر مانع از کور شدنشان بشوید.

به هر حال این یک پیام آموزشی است.اگر یک بچه گربه را دیدید و خواستید هوایش را داشته باشید راه اولش این است که به دامپزشک مراجعه کنید. راه دومش این است که گربه را آرام بغل کنید و به جای تمیزی ببرید و بعد به آرامی چشم هایش را دستمال بکشید. چای یک خاصیت طبیعی پاک کنندگی برای چشم دارد و شنیده ام  که در طب باستانی هم از چای برای تمیز کردن چشم های انسان استفاده می شده. برای گربه و سگش را خودم امتحان کردم و در هر دو مورد جواب داده. به هر حال. دستمال را آرام بکشید. این چای آلودگی ها را می سوزاند و طبیعتا چشم هم می سوزد. اجازه ندهید گربه فرار کند.آرامش نگش دارید و آرام هم دستمال بکشید. دو یه سه دقیقه بیشتر طول نمی کشد.  بعد حتما به گربه غذایی بدهید. شیر و ماست برای بچه گربه ها بهترند. آنها شاید بتوانند گوشت و برنج هم بخورند اما باید به لقمه های بسیار کوچک تقسیمش کنید که بتواند بجود و ببلعد.

حرف آخر. آنهایی که گربه ها یا سگ ها را دوست دارند انسانند. خدا در دلشان این محبت را گذاشته تا روزی به وسیله آنها کاری انجام دهد.امروز به وسیله من چشم گربه ای پاک شد. نمی دانم به موقع بود یا نه.امیدوارم خیلی دیر به گربه نرسیده باشم چون چشم هایش خیلی وضع بدی داشتند. مهربان بودن با جاندار ، بخشی از زندگی ماست. از خشم خدا بترسیم و با هر جانداری مهربان باشیم تا خدا برما خشم نگیرد.

برای آن تک نفر

نشسته ام در دفتر کارم در فرهیختگان. دور تا دورم میز همکارهایی هست که هرکدام مشغولند به نوشتن مطلبی و من تنها و آزاد نشسته ام به آپدیت کردن این وبلاگ قدیمی. صفحات ورزش پر شده اند و منتظرم تا صفحه آراها بیایند و نوبت ما شود و عین سلمانی ها برویم  صفحات را ببندیم و دیگر هیچ.

 از آخرین بار که این وبلاگ را آپدیت کرده ام تا امروز چقدر چیز در زندگی ام اتفاق افتاده؟ نمی دانم.ازدواج کرده ام.چاق تر از هر زمان دیگری به حیات ننگین خود ادامه می دهم. برای چند جا می نویسم. در دانشگاه ثبت نام کرده ام تا روزنامه نگاری را به صورت علمی یاد بگیرم. شاید هم فقط دنبال مدرکش باشم. بخشی است از بحران میانسالی که سروقت تک تکتان می آید. وقتی می بینید که آنقدر که می خواستید موفق نیستید. وقتی درک کنید که همه چیزهایی که دارید در مقایسه با چیزهایی که دیگران -زرنگترها - دارند پشیزی ارزش ندارد.خاطرات استقلال جوان هنوز آزارم می دهند. همچنان برای آدم هایی که با آنها کار می کنم این حقیقت را بازگو می کنم که روزگاری برای خودم سلبریتی رسانه ای به حساب می آمدم که انجمن هواداری داشتم و هزاران نفر در ماه برایم نامه می فرستادند. باور می کنند؟ بعید می دانم. یک نگاهی به من سی و پنج ساله چاق و نامرتب بدون کراوات می اندازند و راهشان را می کشند و می روند.

کروات هم از زندگی رسانه ای ام حذف شد. در زندگی یک مرد مسوولیت های دیگری هم هست که باید به آن توجه کند و کراوات زدن هم مثل هر چیز شخصی دیگری از اولیت خارج می شود. در مملکتی زندگی می کنیم که تفاوت ها حسادت ها را برمی انگیزند و حسادت ها نان روزانه ات را تهدید می کنند. تا وقتی مجردی ، می توانی روی نانت حساب نکنی. وقتی ازدواج می کنی دیگر نمی شود به این راه ادامه داد.

این سطرها را برای یک نفر می نویسم.برای یک نفری که گاهی اوقات سر می زند تا این وبلاگ را بخواند. که ببیند اینجا چیزی می نویسم یا نه. می آیم.سر می زنم. هر چند وقت یکبار یادداشتی می گذارم. دلم برای نوشتن به آن سبک ها تنگ شده. 

دلم برای نوشتن به سبکی که خودم خوشم بیاید تنگ شده. این روزها مطالبی می نویسم که انگار برای خودم نیست. برای سردبیرها و برای ویراستارها و برای آنهایی می نویسم که دوست دارند در نشریه شان مطلب خوبی داشته باشند اما احتمالا خیلی از آن سر در نمی آورند. ایرادی ندارد. می شود گاهی وقت ها اینجا هم چیز خوبی نوشت. می شود.

با این همه این سطرها برای ان تک نفری است که دیروز از این وبلاگ بازدید کرده بود. اگر او نبود این سطرها نوشته نمی شدند. سپاس وفادار گمنام. سپاس.کاش روزی یکی را ببینی که بعد از سال ها به تو وفادار مانده.تنها آنوقت است که می فهمی چقدر به روز خسته کننده و تکراری و غیر دوست داشتنی ام رنگی از هیجان بخشیدی.

نقاش

 
از صبح که از خواب بلند شده ام تا همین چند لحظه پیش ، نمی دانم چرا بدجور هوش کرده بودم که دد من واکینگ نیل یانگ را بشنوم...همانطور کورمال کورمال توی گوشی های موبایلم گشتم و پیدایش نکردم.لپ تاب را باز کردم و با وجود اینکه نورش چشمانم را بدجوری می زد باز هم پیدایش نکردم..یک ساعتی گذشت و حالا در کامپیوتر اتاق آهنگ را یافتم و دارم گوش می کنم به گیتار جادویی این کانادایی دوست داشتنی...قول ترانه اش را داده ام و دستم گیر کرده لای چند سفارس کار..با این همه از ترانه نقاشش یک خط شعرش را اشنتیون می گذارم برایتان تا بدانید قرار است چه چیز خوبی برایتان ترجمه کنم..هر چند ترانه ساده است و همه فهم...
پشت سرم جاده ای بس طولانی
و همان نیز پیش رویم
...و اگر قرار باشد که سر بگذاری در پی هر رویایی
شاید راهت را گم کنی....

سه شاید به نشانه بهار

سلام...محتاجم به دعایتان...سه مطلبم در جشنواره مطبوعات در حال داوری و بررسی است.مصاحبه هایم با شمس لنگرودی و هوشنگ گلمکانی در استقلال جوان و مطلبم درباره دربی در دنیای ورزش..دعا که حتما می فرمایید..نه؟

9675

نمی شود.تا دو هزار خیلی راه است و یاران راه ریزش کرده اند.من مانده ام و چند تای از بچه ها...شاید سه یا چهار نفر از بین آه همه آدم که روزگاری کافه استقلال می خواندند.رسیدن به 10 هزار نفر انگار خیلی سخت است با این چند نفر هوادار باقیمانده...سخت و دشوار...دشوار اما شیرین...ممنونم که این همه مدت با من ماندید....متشکرم...

...صبحی چنین خوشحال و من دست افشان و طرب ناک

نوشتن مطلب روانشناسی برای خانواده سبز با صدای خانم هایده در یک صبح برفی زمستانی برای بنده حکم بازکردن یک تن ماهی خارجی را دارد جلوی یک بچه گربه گرسنه لارستان..من و این همه خوشحالی؟

9545

یعنی تا ده هزار چند نفر موندن؟

یک روز خوب

خدا را شکر.روز خیلی خوبی بود.خیلی خوب

وایسا دنیا! من می خوام پیاده شم.....

داستان اشک های پیرمردی که حرمت خودش را نگه داشت

وایسا دنیا! من می خوام پیاده شم.....

هومن جعفری

 

تلخ..تلخ و قوی...یک آهنگ تلخ و قوی باید پیدا کرد برای نوشتن این مطلب..      نمی توان چنینی حکایتی را با سوناتی از بتهوون یا قطعه ای از شوپن یا رقص انگشتان جواد معروفی روی کلاویه های پیانو به رشته تحریر درآورد.باید آهنگی بگذاری تلخ و پوچ...چیزی که تلخی و زهرش را تزریق کند داخل رگ مطلب و به چیزی که می نویسی طعم تلخی بدهد مثل هندوانه ابوجهل....خیلی وقت است که دیگر مطلب های شیرین و پروانه وار به پست من نمی خورد برای نوشتن...هر چه هست تلخی است و هر چه تلخی است واقعی است..این حکایت امروز را تنها می توان با آهنگ هایی از آنتی متر پیش برد یا مرلین منسون پوچ گرای دیوانه که ترانه تلخ همه چیز می سوزدش معمولا همراه مطلب های تلخی است که سفارشش را دریافت        می کنم....

همان آنتی متر بهتر است..آلبوم بهشت ترک شده اش را گذاشته ام و آهنگ فریک شو یا نمایش ترسناک....اگر لابه لای این مجله خاک گرفته خواننده ای پیدا می شود از نسل من و از سلیقه من ، اگر بین خوانندگان نامحتمل این سطور آغشته به شوکران ، راک بازی هم پیدا می شود می تواند هم ذات پنداری اش با یک نویسنده به آخر خط رسیده را تکمیل کند با دانلود و پلی این آهنگ..فریک شو..نمایش ترسناک...نمایش وحشتناک...نمایش ترسناک ها..نمایش وحشت آفرین ها...نمایش موجودات عجیب و غریب...فریک مثل کلمات دیگر ترسناک نیست...می شد جایش از کلماتی مثل اسکری استفاده کرد اما فریک مخصوص ترسی است که ریشه دارد در دل چیزهای عجیب مثل فیلم های ترسناکی که می بینید...مثل تپه ها چشم دارند که نقش منفی های فیلم موجوداتی عجیب و جهش یافته و از ریخت افتاده اند ماحصل آزمایشات اتمی...به این نوع چیزها می گویند فریک...ترسناکی عجیب الخلقه که از انسانیت دور شده اند...     نا انسان های ترسناک...آدم نماهای ترسناک...همانی که باعث می شود این نوشته ها به رشته تحریر در بیایند..آنچه این کلمات را به طعم شوکران در آورده فریک شویی است که هفته قبل در آکادمی ملی المپیک برگزار شد..شوی آدم های ترسناکی که آمده بودند تا نسخه وزیر ورزش را پیاده کنند. شوی آدم های برگزیده با لبخندی بر لب و هندزفری در گوش که ببینند در دقیقه نود باید رای از پیش تعیین شده را به نام کدام مرد خوشبخت بنویسند؟ نمایش آدم های با معرفتی که آمده بودند تا تاجگذاری دولتی یک نهاد غیر دولتی را ببینند.شاهی می رود...شاهی می آید...تاج می ماند...آدم های خدمتگزار به تاج در گردش ناگهانی میز قدرت باید بروند بیرون..هرچه باشد این نمایش قدرت است..نمایشی که جنگ را هنوز شروع نکرده به پایان می رساند. این اصل قصه است...به قول خواننده آنتی متر ؛ فریک شو...صدای بلندگو را زیاد کنید که چرت آقای وزیر پاره شود!

                                                         ***

فکر می کردیم همین که سهم وزیر مشخص شده و همشهری همدانی اش می آید جای پدر ساختمان فروش ورزش ایران یعنی قدرت ، گوشت و استخوانش را برداشته و بازی می رود که تمام شود.با این همه اشتباه فکر کرده بودیم . وقتی از بالا سهم تعیین می شود چرا مدیران میانی سهمشان را نگیرند؟چرا بقیه برای کندن تکه ای از گوشت شکار خود را نیندازند وسط؟چرا عشق و حال فقط مال یکی باشد و بقیه شب سر گرسنه بگذارند بر بالین؟ نه...تولستوی بود یا داستایوفسکی که می گفت : وقتی خدا نیست هر چیزی مجاز است؟! چه فرقی دارد؟تو اصلا بگو نیچه گفته...مهم این است که وقتی سیاست می آید وسط نه خبری از اخلاق می ماند و نه اثری از کسوت..ریشِ سپید پیرمرد ریش تراشیدهِ سحرخیزی که از 5 صبح می رود سر کار تا تنها دلخوشی زندگیش را پیش ببرد اینجا به پیشیزی هم نمی ارزد که نمی ارزد که نمی ارزد!دیدی در این فیلم های قدیمی که لشکری می زند به شهری و فرمانده دستور می دهد به غارت؟ آنجا دیگر نه مرزی هست و نه اخلاقی..هر چی می بینی وردار..سهم تست که فاتحی...سهم تست که دست تقدیر و گردش بازی و زرنگ بازی های سیاسی تو را گذاشته در صف برندگان امروز و بازندگان فردا..این یکی را باب دیلان وعده داده ...ترانه اش را برایت می گذارم ته این مطلب بلکه وسط پول شمردن دو رکعت هم نماز خجالت قضا کنی....سهم تو که دستت لابد دور بوده از همه چیز در طول این هشت سال و حالا انگار عجله داری تا چهار سالت تمام نشده و ورق برنگشته ، عقب ماندگی هایت را جبران کنی....نترس...هشت سال وقت داری...بعدی هم هشت سال وقت دارد..اینجا سرزمین بازیهای هشت ساله است...هر بازی هشت سال طول می کشد مثل فوتبال که دو نیمه دارد.هر نیمه 4 سال...هر نیمه یک بین دو نیمه هم دارد...هیچ وقت هم هیچ تیمی بین دو نیمه عوض نشده برادر...پس دیگر این همه شلتاق وار دویدنت از برای چه ؟از چه مگر عقب مانده ای که می خواهی از یک پیرمرد جلو بزنی؟

                                               ***

پیرمرد آمده بود در مراسم انتخابات..می دانست دولت مستعجل به پایان رسیده و   کشتی بان همدانی ورزش ایران کابینه اش را از بین رفقا و همشهری ها چیدمان      می کند.می دانست که در پازل تاکتیکی مستر یونیورسیتی جایی ندارد.می دانست حلاوت بهرام شفیع را هم ندارد که برایش از پیش پیش مجوز بگیرند تا دولت به به و چه چه هایش در صبح های جمعه مستدام باشد و خستگی پنج شنبه شب ها را صبح جمعه از دلشان در بیاورد.می دانست که او مثل بهرام شفیع مهره مار ندارد که هر کس می آید سر قدرت ناگهان این مهره مار را کشف می کند ! بیچاره جواد خیابانی یکبار در زندگی اش بهرام شفیع شد و به محمد علی آبادی گفت پدر ورزش ایران بلکه دستگاه قدرت بیشتر خرج کند برای ورزش...مدح آغشته به ذم که در حقیقت سم! با این همه بهرام شفیع حالا سالهاست معامله می کند با قدرت میکروفون برنامه اش را...        می گذارد برنده ها بیایند توی برنامه اش عربده های مستانه بزنند و دست آخر      نامه اش را بگیرند که ایشان اگر چه بازنشسته است اما محود طالقانی نیست که بشود راحت جایش را عوض کرد.بهرام افشارزاده هم نیست که بتوان خیلی راحت حذفش کرد تا یکی دیگر بنشیند سر جای او...برای اوس بهرام شفیع باید نامه بازنشستگی گرفت و برای اوس بهرام افشارزاده هیچ..هر چه باشد نه هر گردی گردو و نه هر بهرامی شفیع و امین است!

با این همه پیرمرد دل داده بود به وعده عاقل مردی که از او خواسته بود بیاید و بنشیند و حتی در واکنش به اعتراض دو نفر هم از جایش بلند نشود.صدای داخل تلفن به پیرمرد سپرده بود که حتی اگر دو یا سه نفر هم به حضور بدون مجوز او در انتخابات اعتراض کردند بنشیند و دم نزند تا بازی قدرت پیش برود و برنده های دولتی سهمشان را بگیرند و او هم این آخرین دوره را با احترام بنشیند روی صندلی...پیرمرد خندیده بود که از بین این همه شاگرد قدیمم در ورزش ،  آخر چه کسی می خواهد بلند شود و به حضور من که استادش هستم اعتراض کند؟وقتی همه اینه شاگرد منند ، وقتی همه اینها بچه های خود منند ، وقتی همه اینها را مثل پسرهای خودم دوست دارم چرا باید یکی از اینها بلند شود و به حضور من اعتراض کند؟وقتی اینها وارد این بازی شدند بچه بودند. من دستشان را گرفتم و از لابی های قدرت آوردمشان اینجا..حالا اینها به من اعتراض کنند؟محال است..

پیرمرد نشست روی صندلی با این خیال خام که بچه هایش حرمت نگه می دارند که اولین اعتراض رسید.پهلوان اخلاق گرا و قانون مداری بلند شد و اعتراض قانونی کرد به حضور همانی که دستش را گرفته بود و آورده بود داخل این گود ورزش..چشم ها رفت سمت آدم معترض که لابد داشت به وظیفه اخلاقی و ورزشی خود عمل می کرد که پیرمرد را از سالن انتخابات بیندازد بیرون!  هر چه باشد دو نامزد دیگر ائتلاف کرده بودند برای حذف این نامزد.یکی کسی که از روز اول انتخاب دولت جدید برایش هزار پست بریده بودند و دقیقه آخر دستش به هیچ نرسیده بود و دومی برکنار شده زمان احمدینژاد که حالا می خواست سهمش از بازی را بگیرد و خام تماسی شد که به او وعده داده بود در دور دوم باید به نفع هم کنار بروند غافل از اینکه هر دو در همان دور اول رکب می خورند و می روند همانجایی که بودند! اعتراض نامزد قانون مدار، سبب شد تا پچ پچه ها سالن را بگیرد.پیرمرد پچ پچه ها را شنید.فهمید که این جماعت بوی کباب صندلی شنیده اند.فهمید که صندلی اش را دارند نشانه می روند...بلند شد.به هشدار کسی که داشت در گوشش می گفت بمان تا اگر تعداد معترضانت بیشتر نشدند در انتخابات شرکت کنی ، توجه نکرد.رفت بیرون...انصراف داد تا بیش از یکبار به او خیانت نشود.تا تصویری که از بچه هایش در ذهن ساخته بیش از همان یک قلندر قانون گرا تلفات ندهد..کشید کنار تا صندلی را کباب کنند و در بزم تاجگذاری همشهری آقای وزیر داخل بشقاب نقره ای بگذارند پیش روی خوشبخت بعدی....و جالب آنکه کباب صندلی اش سهم کسی شد که می خواست به احتراماو انصراف دهد.صندلی بهرام افشارزاده رسید به کسی که حرمتش را نگه داشت و آن دو نفر دیگر به دور دوم هم نرسیدند! عجب صبری خدا دارد.....

                                              ***

...و ما ، اشک های آن بزرگوار در سالن انتخابات کمیته ملی المپیک را باید پرچمی بدانیم به نشانه استیلای گروه دیگری در ورزش که حالا با کنار گذاشتن پیرمرد از کاری که عاشقانه دوست دارد و بهتر از او کسی از پس انجامش برنمی آید ، نشان داده اند که فرقی ندارند با قبلی ها..که مثل آنها به تئوری حذف کردن نخبگان و برکار گماردن نورچشمی ها علاقه مندند...به حسن روحانی هم یکی خبر بدهد کلیدش در قفل ورزش سخت دارد یله می زند...که این کلید انتخابی برای این قفل بزرگ خیلی کوچک است...خیلی کوچک.....

دو ترانه می گذارم ته این مطلب...دو بند از دو ترانه هر دو ترجمه آزاد و برداشت آزاد...یکی زمونه داره عوض میشهِ باب دیلان برای آقای قانون مدار که افتخار شکار پیرمرد ریش سپید و بیرون کردنش از صحنه انتخابات را تا آخر عمر باید مثل لکه ننگی روی کارنامه خود مهر شده ببیند و دومی برای هرکس که دوست دارد تا بداند فریک شو چیست..آنتی متر تقدیم می کند....ترانه فریک شو تقدیم به صحنه گردانان پشت پرده انتخابات کمیته ملی المپیک....

 

                                                     ***

زمونه داره عوض میشه

 

بیاین دور هم جمع بشین مردم

هرجا که هستین

و قبول کنین که آب

داره دورتون جمع میشه

و قبول کنین که به زودی

تا مغز استخونتون خیس میشه

و اگه زمونتون براتون ارزش نجات دادن داره

پس بهتره شروع کنین به شنا کردن

وگرنه مثل یه تیکه سنگ غرق میشین

چون زمونه داره عوض میشه

 

بیاین جمع بشین نویسنده و منتقدای روزنامه

که با قلماتون آینده رو پیش بینی می کنین

و چشاتونو خوب وا کنین

چون این تغییر دیگه براتون پیش نمیاد

و خیلی هم زود قضاوت نکنین

چون چرخ هنوز داره می چرخه

و هیچکی هم نیست که بتونه اسم برنده رو بهتون بگه

چون بازنده امروز

برنده فرداست

چون زمونه داره عوض میشه...

                                                    باب دیلان

                                                      ***

فریک شو

 

اینجا خنجری است در کار هک کردن یک زندگی

و در حال ترسیم نقطه سقوطی برای پیکره ای بی جان

انگار برسی به حاصل ضرب هیچ در هیچ

نهراس..این بخشی است از نمایش وحشت...

آنها مشغولند به کوبیدن میخ بر تابوتت و تو همچنان به آنها لبخند می زنی

انگار برایشان تنها تشریفاتی مهم است که به حذف شدنت بینجامد

و این سوال

زهرسهم که بود؟

                              آنتی متر

چند سطری برای شما

چند خطی می نویسم برای شما که سر می زنید به این وبلاگ....خیلی وقت است دیگر در این وبلاگ چیزی نمی گذارم غیر از مطالب چاپ شده ام در نشریات مختلف...آخرین بار که چیزی نوشتم هشدار بود به چند تایی از بچه ها که به هم نپرید و با هم بر سر نظرات همدیگر مجادله نکنید.کسی گوش نداد.دیدم جای خون دل خوردن که چرا در این یک تکه وبلاگ رایگان هم آسایش ندارم به کل نوشتنم برای اینجا را قطع کنم و کردم.حالا لابد پشت این نوشته دوباره نبش قبر می شود و این به ان آن به من و من به این می خواهیم کنایه بزنیم که تقصیر تو بود یا تقصیر کس دیگر....نوشتن برای این وبلاگ برای من حلاوتی داشت که دیگر ندارد.دعواهای مسخره ای که با دوسه نفر داشتم که منجر شد به قهر کردن و از هم جدا شدن ضربه اول بود و متلک ها و کنایه های دخترانه این به آن ضربه آخر...در زندگی شخصی و کاری هم آنقدر مشکل بود که بی خیال شدم این وبلاگ را...این روزها درگیرم به دانشگاه و کار و کمی هم فیلم ..کمی البته...مشغله های فکری آنقدر خسته ام کرده که دیگر حتی از دیدن فیلمی مثل پریزونرز هم لذت نمی برم...ذهن که به هم بریزد نمی شود کاری کرد...ذهن که بهم می ریزد دیگر نمی توان لذت برد..لذت..واژه ممنوعه روزگار و دیار ما.....

درگیرم به کارهای روزمره...می نویسم برای ایران ورزشی و جهان صنعت...می توانید نوشته هایم را در صفحه 15 جهان صنعت و صفحه 12 ایران ورزشی بخوانید....برای زندگی ایرانی و خانواده سبز هم می نویسم و گاهی دنیای ورزش..بهترین مطلب امسالم را برایشان نوشتم و چون اسم چند خواننده داشت سانسورش کردند.اصل مطلب را برایتان می گذارم یادگاری..دلم سوخت....دیگر نمی نویسم برایشان...آدم باید خودش را جایی عرضه کند که قدرش را بدانند باقی همه پوچ..جفت پوچ و جفت هیچ....

خوبم...خستگی های خودم را دارم و نگرانی های خودم را...دنیا را به شیوه خودم دسوت دارم و شاید دنیا هم بخواهد پس از چند سال روی خوشی نشانم دهد..مشغله های این روزهای من از درک شما و جنس درک شما نیست.دارم دنبال ضامن می گردم برای وام و بانک برای وام و چک برای وام و وام برای شروع فصل تازه ای از زندگی...دنبال آدم هایی می گردم که پیششان اعتبار داشته باشم و تلخیش این است که هر چه بیشتر می گردم کمتر برای خودم در این جامعه اعتباری می یابم.این جامعه به آدم های سودا زده بهایی نمی دهد....

درستان را بخوانید..بروید دنبال پول...علاقه هایتان را کنترل کنید و با حسابگری پیش بروید یا مثل من بهایش را بپردازید...مخلص همه شما هم هستم...همین که هر روز این وبلاگ را برایتان به روز می کنم خودش غنیمتی است..دوستتان دارم.راستی...زنگ بزنید استقلال جوان و تولد اردشیرخان را تبریک بگویید..تولدش بود...

ببخشید.صبح اینترنتم قطع بود...

گرگ و میش
رفت...آن یار دلدار رفت..آن یار بزرگ رفت...جرعه ای از لب لعلش نچشیدیم و برفت..ای سعید هوگو..ای ویکتور شیرینی که بیانیه می دادی در حد ادبیات قرن چهاردهم میلادی..ای بزرگوار..ای که  آسمون طبق طبق ستاره ها شلق شلق ،میومدی تو کوچمون تو کوچه قشنگمون...ای سعید شیرینی...تو شبستون چشات ، پای پله های پلکت مچ مهتابو می گیرم اون دمی که گرگ و میشه با یه گله شقایق پیش پای تو می میرم...سعید شیرینی...رفت..سعید شیرینی هم از پرسپولیس رفت...سرمان را روی کدام شانه مردانه بگذاریم و گریه کنیم آیا؟
 
علی آقای سرپرست
در وصف علی پروین باید همانی را به او بگوییم که مادر حسنک وزیر در وصف پسرش گفت و در تاریخ بیهقی ثبت شد.
سعادتمندا پسرم که حاج محمود یکطوری پرسپولیس  را به او داد و حاج حسن یکطوری پرسپولیس  را! فقط یک ابولفضل بیهقی کم داریم..کسی داوطلب هست؟
 
پیام تبریک
 
جناب آقایان اکبر محمدی و آقای مقیم که اسم کوچکتان از قلم افتاد
پیشاپیش – و حتی پیش از اینکه اصلا معلوم شود تیم ملی المپیک قرار است سرمربیش چه کسی باشد – انتصاب شایسته و بدون پارتی بازی شما به عنوان دستیاران سرمربی هنوز انتخاب نشده و نامعلوم تیم ملی المپیک را تبریک گفته برایتان بهترین آرزوها را داریم.امیدواریم شما در سمت جدید موفق باشید با تشکر از شما و مخصوصا جناب آیت الهی که آنقدر به فکر تیم ملی است که هنوز سرمربی انتخاب نشده دستیارانش را هم انتخاب کرده.
روابط عمومی ستون طنزیم
سود خالص
با این جمله رییس هیات مدیره باشگاه پرسپولیس که بعد از رفتن آقای رویانیان فرموده اند : چیزی را از دست نداده ایم کاملا موافقیم! هر چه نباشد بعد از این همه بدهی بارآمده جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است! بالاخره مدیرعامل بعدی هرکسی هم که باشد دیگر 40 میلیارد بالا نمی آورد!
پیشنهاد فنی
با توجه به این که قرار است سیرک جدید خلیل عقاب در تهران راه بیفتد پیشنهاد می کنیم اعضای محترم این سیرک اگر       می خواهند واقعا کاری کنند که مردم خوششان بیاید و سرشان گرم شود بیایند و چگونگی چیدمان و از همه مهتر چرخش آرا در انتخابات کمیته ملی المپیک را برای مردم بازسازی کنند که اگر کسی خواست بداند چطور تا یک ساعت قبل از انتخابات بعضی از انصراف دهندگان محترم خبر نداشتند که شب قبل وزارت ورزش لابی را عوض کرده و دیگر قرار نیست رای بیاورند ! به جان خودم این از دیدن ببر سفید و اره برقی مرگبار جذابتر است!
سوال فنی
راستی حالا که صحبت انتخابات کمیته ملی المپیک شد یک سوال فنی دیگر هم در ذهن ما پیش آمد.اینکه آقای علی آبادی داوطلبانه از غنی سازی ورزش و کمیته ملی المپیک کنار کشیده اند آیا باعث بسته شدن پرونده ساختمان خیابان گاندی می شود یا اینکه الان دوره دوره وفاق ملی است و باید بی خیال شد.اگر وزیر همدانی پرور ورزش هم لطف کنند و این قضیه را اطلاع بدهند ممنون ناک می شویم.مرسی....
کویت یا اوروگوئه؟
اووووه حالا چه خبره انگار! مثل اینکه اروگوئه خیلی کویت بوده و ما نمی دانسته ایم و خبر نداشته ایم.انگار پلیس اوروگوئه بیکار است و داداستان و قضاتش هم نه پرونده ای دارند نه کاری دارند نشسته اند همدیگر را نگاه می کنند! دو تیم پنارول و ناسیونال مونه ویدو با هم بازی دوستانه داشته اند بعد بازی شور و هیجان نداشته 9 نفر ریخته اند سر هم و  آی نزن کی بزن! حالا بعد از این تفریح مردانه پلیس و دادگاه خودشان را انداخته اند وسط که الا و بلا این نفرات همدیگر را زده اند و باید بیایند دادگاه شهادت دهند و محاکمه شوند! واقعا شهروندان اوروگوئه ای خیلی خوشبختند که در کشورشان آنقدر همه چیز سوییس است که  پلیس از فرط بیکاری ناچار شده وارد همچین اتفاق ساده ای شود.اینجا یارو داور را می زند کک کسی هم نمی گزد!
 
یک رقیب جدید برای حقیقی
همانطور که یادتان هست تا بیستم اسفندماه فرصت دادیم تا عزیزان با آقای رضا حقیقی هافبک پرسپولیس در مسابقه برترین جمله پاچه خواری سال شرکت کنند.جمله ایشان هم که یادتان هست؟ فرموده بودند : رویانیان با آمدن به فوتبال بر سر همه منت گذاشته! حالا یا همه بود یا فوتبال بود یا یک چیزی توی همین مایه ها...حتی جمله کبه بازیکن از اول مصدوم اشتقلال در رابطه با اینکه امیر قلعه نویی بدون بازیکن استقلال را صدرنشین کرده هم به علت داشتن رگه هایی از حقیقت در این مسابقه پذیرفته شند هرچند هیات داوران ایشان را مستحق دریافت کارت صد آفرین دانیت! با این همه دیروز در بخش بین الملل هم نامزدی پیدا کردیم که می تواند با حقیقی یک رقابت تنگاتنگ داشته باشد و او کسی نیسن مگر بالوتلی که هنوز عرق سیدورف پس از اولین بازی خسک نشده گفته : او می تواند مورینیوی بعدی باشد! با یک بازی؟! من از حضار می پرسم آیا صحیح است یک بایکنی برای تملق و ریا و فیکس بازی کردن به کسی که سابقه مربی گریش 90 دقیقه به اضافه وقت های اضافه است بگوید مورینیوی ثانی؟حالا آرش فرزین را می گفتند مورینیو یک چیزی..یک سابقه ای داشت.اینکه تازه آمده!
 
 
 
 
 
 

طنزیم

بازگشت لوکای خوش خنده!

بازگشت لوکا بوناچیچ به عرصه مربیگری در ایران خبر خوبی برای علاقه مندان به این سرمربی بسیار خوش اخلاق و خوش خنده است.یکی از مهمترین دلایل بازگشت او به ایران اخلاق بسیار خوبش است که مدیران باشگاهی و بازیکنان ایرانی عاشق آن هستند.لوکای خوش خنده این روزها با لبخند به مدیران و بازیکنانی که با او تماس می گیرند و خواهان حضورش در باشگاه خودشان هستند پاسخ منفی می دهد.حتی چند سرمربی باشگاهی شخصا به او زنگ زده اند و خواهان این شده اند که لوکا برود جای آنها بنشیند که همین امر باعث شده تا مربی کروات از خجالت آب شود! او این روزها به هر ورزشگاهی که می رود تا فوتبلال ببیند ناجچار است یک ساعت قسم بخورد که فقط برای تماشای فوتبال آمده.از طرف دیگر او یک مقدار بدشانس هم هست.دفعه قبل رفته بود کله پاچه بگیرد تصادفا پرویز مظلومی را آنجا دید ناچار شد کله او را هم حساب کند!

اول مطمئن شوید!

قرار شده مدیرعامل جدیدی تراکتورسازی به تونی اولیویرا التماس کنند که به تبریز برگردد.البته التماس کردن هم خیلی کار خوبی نیست و می شود جای التماس طلب این بنده خدا را پرداخت کرد که مثل قرقی به تبریز برسد.البته یک راه دیگر هم هست و اینکه جای این همه وقت تلف کردن طرف را دعوت کنند که بیاید تبریز البته پیشنهاد می کنیم این بار دوستان تکلیفشان را با خودشان مشخص کنند که یک وقت دوباره کار به اخراج نکشد!

دنگ!

شام سی و دو هزارتومنی منصورخان ابراهیم زاده به بازیکنان راه آهن یادتان هست؟همانی که قرار بود باعث وفاق و آرامش و همدلی تیم شود بلکه بعد از نود بوقی یک بردی هم دشت کنند؟حالا که جام حذفی را هم باخته اند پیشنهاد می کنیم منصورخان خیلی زود دنگ بازیکنان را جمع کند.وقتی تیم نمی برد چرا منصورخان از جیبش سی و دو هزار تومن هزینه کند؟

دلیل باخت پرسپولیس

خب به سلامتی و میمنتی پرسپولیس در تبریز به گسترش فولاد باخت تا احتمال قهرمانیش در لیگ برتر کمرنگ شود.البته دلیل این پلیتیک آقای رویانیان را کسی نمی داند و فقط بنده با این خرد سرشارم کشف کردم که قرار بوده رئال مادرید بیاید ایران بعد رئالی ها می خواستند به بهانه اینکه پرسپولیس قهرمان لیگ شده یک پول کلانی طلب کنند.عوضش الان که نماینده رئال بیاید ایران برای امضای قرارداد و طلب پیش پرداخت آق رویانیان و سعید شیرینی یک ماتم بازاری راه بیندازند که ما قهرمانی را چون پول نداشتیم از دست دادیم و آنقدر گریه کنند که در دل سنگ نماینده رئال اثر کند.حداقل اینش به عقل ما می رسد وگرنه با این همه کری که مدیر پرسپولیس برای سپاهانی ها می خواند باخت به گسترش فولاد یک مقدار بعید است!

نهضت ازدواج آسان

تکلیف اسپانسر تیم ملی هم مشخص شد.اسپانسر تیم ملی طبق فرمایش آقای کفاشیان به فدراسیون پیغام داده اند که ما علاقه مند به همکاری هستیم فقط پول نداریم! خب از نظر من جوان این حرف بسیار قابل احترامی است.پول شاید نباشد اما عشق و علاقه در صدر ضروریات زندگی است.زندگی را آسان بگیرید.بگذارید جوان ها زندگی را شروع کنند.خود آقای کفاشیان مگر قبلا زمان مجردی وضعش چه بود؟حالا بیا برو ببین پسرش چه ماشینی سوار می شود! سخت نگیرید.

دست خالی چرا ؟

به سلامی و میمنتی وزیر همدانی پرور ورزش یک سر تشریف برد کمپ تیم های ملی و یک بازدیدی هم از اردوی تیم ملی بانوان و تیم ملی جوانان انجام داد که بسیار هم مفید بود.البته ما که کاره ای نیستیم اما به عنوان یک عضو رسانه از آقای گودرزی انتقاد داریم که چرا دست خالی تشریف بردند کمپ؟حداقل سر راه می رفتند شیرینی فروشی دو کیلو شیرینی دانمارکی می خریدند و به بهانه موفقیت همشهری شان در انتخابات کمیته ملی المپیک بین حضار پخش می کردند که کسی بعدا نگوید همدانی بازی در آوردند.خرجی هم نداشت.می گرفتید فاکتورش را می فرستادید مالی ایران ورزشی از حقوق من کسر          می کردند! نهایتش می گفتید حاج حسین هدایتی پرداخت می کرد دیگر . پولی نمی شود دو کیلو دانمارکی.

 

جوانمرد پنالتی زن!

دیگر وقتش رسیده بود که یک اسطوره جدید پایش را به ورزش ایران بگذارد.یک اسطوره اخلاقی که بشود تا قرن ها حکایتش را در بوق و کرنا کرد و مردم را به راه راست هدایت نمود.این اسطوره جدید کسی نیست جز حاجی آبراموویچ که در مسابقه پنالتی با آق رویانیان در شرایطی که می توانست بازی کری در پنالتی را به سود خود به پایان برساند نقش جوانمرد پنالتی زن را بازی کرد و پنالتی را یکطوری زد که آق رویانیان بتواند آن را مهار کند.این حرکت اخلاقی که  آنقدر برای خود بنده تاثیر گذار بود که اصلا  قصیه 7 درصد مالات خودم یادم رفت.من تا کی می خواهم بچسبم به مادیات و مالیات و این خز و خیل بازی ها؟حاجی پنالتی قرن را گل نکرد تا بر نفس خود غلبه کند آنوقت بنده اینجا نشسته ام دارم سر یک فری کثیف خون مالی اینجا را کثیف می کنم...ای بزرگ پنالتی زن جوانمرد...مرحبا....

 

خشم منصور

اوخ اوخ اوخ!کلاهتان را صفت بچسبید که منصور خان ابراهیم زاده در کنفرانس مطبوعاتی تاکید کرده : دیگر می خواهم هوچی گری دربیاورم ! خدا رحم کند. مجسم کنید منصورخان لب خط مثل علی دایی برود روی مخ داوران! مجسم کنید همان جنگولک بازی های فراز کمالوند و اولیویرا و اکبر میثاقیان را لب خط پیاده کند!ما برای حفظ کلاس خود منصورخان از مسوولان باشگاه راه آهن تقاضا داریم ایشان را اخراج کنند .البته داوران هم می توانند کمتر روی اعصاب ایشان مانور بدهند.هر چه باشد از اینکه منصورخان هوچی گری بازی دربیاورد که بهتر است!خوب است بعد از باخت برود به داور و عکاس و دستیار خودش تهمت رد و بدل کردن پول بزند؟!

 

 

من حالم خوبه بچه ها..درگیر کارای خودمم...به زودی براتون خبرای خوب میذارم


هومن جعفری
در این روزگار گردون و دنی و تفو که مطالب ما یکطوری سانسور می‌شود که خودمان هم باورمان نمی‌شود، یعنی آن چیزی که فکر می‌کنیم خفن‌تر است سانسور می‌شود و آن چیزی که فکر می‌کردیم ایرادی ندارد می‌رود روی هوا، در این روزگار گردون که آق رویانیان پس از سریال‌های اره بده و تیشه بگیرش با حاجی حالا در بیانیه‌ای بند کرده به مدیرعامل سپاهان و یک جنگ پتو با ایشان راه انداخته، در این روزگار گردون که چلسی استکباری مافیا که با پول ملت روسیه چاق شده می‌زند توی سر منچستر ذلیل شده ما و قلب ما منچستری‌های شکست عشقی خورده را می‌شکند، در چنین دنیایی بی تو من اما به چه حالی از آن کوچه گذشتم؟

جنگ پتو
این هم شما و بیانیه آق رویانیان مدیرعامل فهیم و دعوا راه بینداز باشگاه پرسپولیس:
رویانیان گفت: من مخلص سپاهانی‌ها هستم و مرد ندیدم روی دستشان و امیدوارم همیشه موفق باشند و کلا سالم‌تر از اینها نداریم در فوتبال ایران!
وی تاکید کرد: البته اینطورها هم که من می‌گویم نیست و سپاهانی‌ها باید جوابگوی اعمال زشت شان باشند و باید محکمه‌ای تشکیل شود و به جنایات آقایان از جمله سالتوی میثم حسینی و گز و سکه و همونا که خودتونم می‌دونین رسیدگی شود!
رویانیان ادامه داد: این وصله‌ها به سپاهانی‌ها نمی‌چسبد و من می‌دانم که آنها آدم‌های خوب و نازی هستند و من به سرشان قسم می‌خورم و اصلا از این حرف‌ها نیست.
وی افزود: اگر فکر کرده‌اند با دار و دسته کورها طرفند سخت در اشتباهند و من از آن رفیق همشهری شان در فدراسیون -منظورم تاج است- که اسمش را نمی‌برم هم نمی‌ترسم و فکر نکنند که ما اسیر این جوسازی‌ها می‌شویم و بنده حاضرم در داگاه ثابت کنم که چه خبر است!
رویانیان با انتقاد از آنها که می‌گویند در فوتبال چه خبر است تصریح کرد: در فوتبال خبری نیست و رابطه‌ها همه شفاف است و باشگاه سپاهان نمونه بارز این شفافیت و صداقت است و من خودم با هرکسی که علیه این باشگاه حرف بزند برخورد می‌کنم!
وی در آخر گفت: اگر نمی‌خواهند با سپاهان برخورد کنند و نمی‌خواهند ما هم برخورد کنیم، بگویند که ما بدانیم خبری هست و بعضی‌ها در فدراسیون – مخصوصا آقای تاج – که نمی‌خواهم به اسمشان اشاره‌ای شود، دارند هوای بعضی تیم‌ها – منظورم هم سپاهان است – را می‌دارند. بنده حرف‌هایی دارم که اگر بگویم همه تان می‌گرخید!
نتیجه اخلاقی: بالاخره داری میری یا داری میای؟

زیرنویس فارسی
با عنایت به اینکه سرویس زیرنویس فارسی ستون طنزیم بسیار سرویس فعالی است، نظر شما را به ادامه همکارم جلب می‌کنم!
مدیرعامل باشگاه سپاهان که اسمش ترابیان است اما به اندازه آن یکی ترابیان زرنگ نیست: مسوول گلی که مقابل راه آهن خوردیم رییس کمیته انضباطی بود!
ترجمه به فارسی: می‌خوایم از دروازه‌بان و مدافعان تیم جریمه بستونیم، داریم میندازیم گردن کمیته انضباطی!
نیکبخت: اگر پرسپولیسی‌ها قصد برد داشتند چرا تعویض نکردند؟
ترجمه به فارسی دقیق: بازیم که ندادن حداقل یه مصاحبه‌ای بکنم مردم یادشون باشه من هنوز هستم!
 کبه: قلعه‌نویی با کمبود بازیکن، استقلال را صدرنشین لیگ کرد!
ترجمه به فارسی: جونم امیرخان... فدای امیرخان... بی‌همگان به‌سر شود بی امیرخان به‌سر نمی‌شود ... بازی کردن ار دست نیاید مصاحبه‌ای باید کرد. در دل امیرخان به هر تیتر رهی باید کرد... امیر خان یه نیگا. امیرخان یه امضا بده. بده بوق بزنیم امیرخان. بوق بوق.  
رویانیان: عاشق سپاهانی‌ها هستم...
ترجمه دقیق به فارسی قابل انتشار: ...  بوووووووووووووووق...  
بیانیه باشگاه سپاهان: آقای رویانیان ساکت شو!
ترجمه فارسی: وقتی با ما حرف می‌زنی دهانت را ببند!
رویانیان: رئالی‌ها موافقت اولیه خود را اعلام کردند!
ترجمه به فارسی: دقیقا به نماینده ما که داشت خیلی اصرار می‌کرد گفتند خب بابا!خب بابا هم یعنی موافقت اولیه!
سیدورف مربی جدید میلان بعد برد اولش: میلان شجاعت به خرج داد!
ترجمه به فارسی: تیم من دل شیر داشت. من با این بچه‌ها گفتار درمانی کار کردم... اگر نتیجه نگیرن می‌فرستمشون به داگ هاوس! در ضمن زیرآب منم استیلی زد!

امنیت شغلی
ادبیات فارسی هرچقدر به پدرها و دایی‌ها حال داده و برای آنها ضرب المثل‌های خوب ساخته، به عمه‌ها که گیر داده هیچ برای عموها هم هیچ غلط خاصی نکرده. با اینکه به غلط این باور به وجود آمده که حلال زاده می‌رود سراغ دایی گرامی اما آقای بهمن عابدینی برادرزاده مدیرعامل داماش که خودش مدیرعامل تیم پارسه تهران است درست بلافاصله پس از آنکه دید عموجان دارد می‌رود توی کار اخراج مربی داماش پیشدستی کرد و علیرضا امامی‌فر را از پارسه کنار گذاشت!یعنی امنیت شغلی در باشگاه‌هایی که عابدینی نامی مدیرعاملشان باشد شوخی مضحکی بیش نیست!
نتیجه اخلاقی: یکی از اعضای خانواده عابدینی رفت خواستگاری، پرسیدند شما چه کاره هستید؟ گفت خودم نه اما اعضای خانواده ما کلا در کار ترانسفر بازیکن و اخراج سرمربی هستند!

علی آبادی متشکریم
ای مهندس علی آبادی... ای دوست داشتنی... ای مهربان. ای خوش تیپ. ای آمریکن اکسنت... ای خارجی حرف بزن. ای مقتدری که رییس فدراسیونی که حرف به گوش نباشد ریشه‌اش را می‌زنی. ای که همچین می‌کنی، نگاتو چین چین می‌کنی، منو پریشون می‌کنی، اسیر و ویرون می‌کنی، ‌ای که هفتا آسمون طبق طبق فدای تو فدای اون نگاه تو... برای نخستین و آخرین بار متشکریم... مهندس بای بای، مهندس بای بای...

در این روزگار دنی و فرومایه که آقا سپ بلاتر همراه با یک خانمی می‌رود در مراسم فیفا شرکت می‌کند، در این دنیای گردون که بالاخره معلوم نشد قلیان را کشیده بودند یا رفته بودند بالا، در این روزگار که بی‌انصاف‌ها 650 هزار تومان فاکتور صادر می‌کنند برای چند جوان ساده در حالی که به تحقیق می‌شد از رازمیق یا وارطان به قیمت ارزانتر هم خرید کرد، در این روزگار که عصا از کور می‌دزدند من همانجا ازم مالیات کسر شد، در این دنیای گردون که سلامت را نمی‌گویند پاسخ مبادا گفته باشی که دوستت دارم، در چنین دنیایی شما انتظار دارید یک نویسنده شکست عشقی خورده هفت درصد مالیات کسر شده چه گلی به سر طنز ایران بزند که قبلا مرحوم دهخدا نزده باشد؟

اعتراف
اینکه در بازی دو تیم فوتسال در ساری یک تماشاگری داور را با مشت زده و بازی نیمه کاره رها مانده از نظر ما – یعنی بنده و خودم – مشکوک است و حتما یک ریگی به کفش این آقای مشتی بوده وگرنه چرا مثل یک تماشاگرنمای اصیل و فهیم صبر نکرده تا داور را مثل آدم بعد از بازی بزند؟ به نظر بنده این اصلا کار تیم بازنده بازی نبوده و کار خود داور است که می‌خواسته معروف شود. آنهایی هم که می‌گویند این قضیه کار تیم بازنده بوده بنده مخالفم چرا که مربی تیم بازنده چرا باید 6 دقیقه آخر بخواهد داور را ناکار کند؟ با توجه به اینکه مربیان ایرانی اصولا اعتقاد دارند تدابیر فنی شان تا لحظه آخر امکان جواب دادن دارد بعید است یک مربی 6 دقیقه آخر بازی را با زدن داور تلف کند و شانس خودش برای رسیدن معجزه الهی را خراب کند. به نظرم اگر کار تیم بازنده بود 2 دقیقه آخر این کار را می‌کردند. کار خود داور است. ببندیدش به تیر دروازه و با کابل بزنیدش ببینید مقر می‌آید یا نه!

سیر اتفاقات
با عنایت به اینکه در باشگاه پر طرفدار تراکتورسازی وضعیتی است که آن سرش ناپیدا، سیر اتفاقات این دو هفته اخیر را با هم مرور می‌کنیم:
1. خوردن زیرآب آق مجید جلالی در هیات مدیره و حمایت مدیرعامل از او... 2. حمایت مدیرعامل از مجید جلالی و آغاز مذاکرات همزمان 11 گروه مختلف با 11 سرمربی احتمالی... 3. مذاکره مدیرعامل با تونی اولیویرا و حمایت هیات مدیره از مجید جلالی... 4. استعفای جلالی به دلیل مذاکره حامی خودش با مربی قبلی... 5. حمایت مخالفان مجید جلالی از او و نپذیرفتن استعفای او از سوی کسانی که می‌خواستند اخراجش کنند... 6. پذیرش استعفای مدیرعامل حامی جلالی و مذاکره کرده با اولیویرا به دلیل حمایت مخالفان جلالی از او و موافقت مخالفان جلالی با ماندن او! 7. انتخاب مدیرعامل جدید و حمایت قاطع او از جلالی و بلافاصله استعفای جلالی به دلیل حمایت مدیرعامل از او!
انصافا شما اگر فهمیدید در این باشگاه چه خبر است برای خودشان هم توضیح بدهید چون خودشان هم الان خیلی مطمئن نیستند چه کسی دارد می‌رود و چه کسی دارد می‌آید!

آق مهندس همچنان می‌اخراجد!
بامزه‌ترین اتفاق هفته در رشت رخ داد جایی که مهندس عابدینی رکورددار استعفای مدیریتی در فصل اخیر، عذر سرمربی خود را خواست و یکی دیگر را گذاشت جای ایشان! هیچی دیگر! شما الان دنبال طنز خاصی می‌گردید؟ جای اینکه به اخراج شدن مردم بخندید بروید حساب کنید این چندمین سرمربی اخراجی داماش در دوران مدیریت داهیانه آقای عابدینی است! برو آقا... سد معبر نکن... آدم به اخراج شدن این و آن نمی‌خندد. مگر خودت پدر و برادر نداری؟!
 



هومن جعفری
اشتباه فردی
نتایج تیم ملی زیر بیست و دو سال در عمان نشان داد همه برنامه‌ریزی‌های فدراسیون فوتبال در راستای نابود کردن این تیم کاملا ناموفق بوده و اگر کمی شانس با این تیم یار بود الان در مرحله دوم مسابقات حضور داشتند. شما مجسم کنید اگر در تیم ژاپن یا استرالیا هم مربیان و بازیکنان باشگاه‌ها یک هفته مانده به آغاز لیگ با چنین شوک‌هایی مواجه می‌شدند که بازیکنان و مربیان ما شدند، چه نتایجی کسب می‌کردند و بچه‌های ما چه نتایجی؟! نتیجه می‌گیریم فدراسیون فوتبال در فوتبال ما حتی توان خراب کردن روحیه یک تیم را هم ندارد. من‌بعد هم پیشنهاد می‌کنیم اگر می‌خواستید از شر یک مربی خلاص شوید کار را بسپرید به اشتباه فردی که در فوتبال ما دهه‌هاست امتحان خود را پس داده.
اقدام اخلاقی - فرهنگی
دربی را که خودتان دیدید. به اندازه یک پک به قلیان هم ارزش بحث کردن نداشت. حداقل یک جایزه بدهید به کسی که بین دو نیمه در رختکن پرسپولیس مش را از موی بازیکن این تیم پاک کرد! جای دوری نمی‌رود.
تقسیم وظیفه
خب به سلامتی و میمنت و مبارکی دربی هم مساوی تمام شد. رکوردی هم شکسته نشد. این هم به آن نباخت آن هم به این نباخت. بازیکنان محبوب دو مربی هم بازی کردند. برای نخستین بار هم استقلال بی‌خیال نظری شد و بازی کردنش هیچ فرقی نکرد!تنها موقعیت گل پرسپولیس هم خلاقیت فردی بازیکنی بود که علی دایی با چسب یک دو سه چسبانده‌اش به نیمکت یعنی محمد نوری... آرش برهانی هم بازی نکرد که معنویت و اخلاقش بالا برود و مبارزه امیرخان با بازیکن سالاری ادامه یابد. روزنامه‌ها هم که خوراکشان را پیدا کردند و تا یک هفته هر چه فحش‌های بد بد بلدند می‌دهند به قلیان و پول و بازیکن میلیاردی. پیشکسوتان ما هم که دل پری دارند دوباره مصاحبه می‌کنند که زمان ما پول نبود و ما بازی را می‌بردیم و قیمت میلیاردی اینها درست نیست و ما اگر الان بازی می‌کردیم حتما چند میلیاردی پول گیرمان می‌آمد. بیانیه نویسان دو باشگاه هم الان اضافه کاری می‌گیرند و می‌افتند به جان بیانیه صادر کردن. خب به سلامتی سر همه برای یک هفته گرم شد. تا هفته بعد هم خدا بزرگ است. یک سوژه‌ای می‌گذارد توی دامن ما...
الفاتحه...
آقای تقوی مربی تیم فوتبال ذوب‌آهن اصفهان تاکید کرده‌اند مرد شش میلیون دلاری نیستند! فاتحه بخوانید. ذوب‌آهن هم سقوط کرد!
تستی – کنکوری -سرکاری
با عنایت به اینکه دربی از هویج هم بی خاصیت‌تر بود لطفا به سوالات زیر پاسخ بدهید.
1. به نظر شما دلیل تساوی در دربی چه بود؟
الف: آقای وزیر از دو تا مدیرعامل شاکی بود، مدیر بازنده کله می‌شد!
ب: پول دو باشگاه تنها در صورت تساوی به حسابشان واریز می‌شد.
ج: برد 10 میلیون پاداش داشت، باخت 10 درصد کسر حقوق! طبیعتا صرفه با تساوی بود!
د: اصل کار فحش‌هایی بود که بازیکنان داخل زمین مثل نقل و نبات به هم می‌دادند وگرنه برد و باخت دست خداست!
2. پدیده بازی دربی که بود؟
الف: آندو تیموریان که معلوم نبود شوخیش جدی است یا جدیش شوخی!
ب: سیدجلال حسینی که قسمت یک سوم دفاعی پس کله‌اش را با قابلمه نشانه گذاری کرده بود!
ج: پیام صادقیان که وقتی قاطی می‌کند نه خلعتبری می‌شناسد نه آندو تیموریان!همه را با هم می‌زند!
د:همانی که موهایش در نیمه اول ‌های‌لایت و در نیمه دوم یکدست سیاه مشکی بود!
3: چرا یکی از بازیکنان موهایش را مشی -‌های لایتی کرده بود؟
الف: دید مسی نمی‌شود ترجیح داد مشی شود!
ب: می‌خواست بینندگان عزیزی که از گیرنده‌های سیاه و سپید بازی را می‌دیدند بتوانند از رنگ موی او محل استقرار دو تیم را تشخیص دهند!
ج: من یه جوونم، آرزو دارم منشوری بشم!
د: در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد!
4: به نظر شما بهترین جریمه برای بازیکنان دو تیم به خاطر ارائه این بازی ضعیف چیست؟
الف: 7 درصد مالیات ازشان کسر شود تا بفهمند ما چه می‌کشیم؟!
ب: بدهند حقوقشان را مالی ایران ورزشی پرداخت کند، قشنگ نقره داغ شوند!
ج: تا یک هفته به صورت تنبیهی نگذارند قلیان بکشند!
د: تا یک هفته به صورت تنبیهی اجازه خرید کفش ده میلیونی برای خودشان نداشته باشند!
5: دلیل بازی نکردن محسن مسلمان چه بود؟
الف: قلیان را او کشیده بود، صادقیان فقط ذغال را چاق کرد!
ب: او چند پک بیشتر زده بود، در نتیجه منشوری شد و این بازی را از دست داد!
ج: دایی بازیش نداد که به هومن افاضلی نشان دهد می‌تواند!
د: ‌ای آقا قلیان را کی کشیده کی نکشیده!سخت می‌گیرید ها! مهم این است که تیم ملی بدون این بازیکن برود سفر، حالا بازیش بدهند یا ندهند!
 بین موندن و نرفتن
پرویز مظلومی تاکید کرد: من به مس کرمان نچسبیده‌ام و هواداران بدانند که اگر بخواهند من می‌روم و پشت سرم را هم نگاه نمی‌کنم و ماندنی نیستم و می‌روم.
مظلومی ادامه داد: صععود ما به دور بعدی جام حذفی نشان می‌دهد که ما خوبیم و خوب بازی می‌کنیم و من مربی خوبی هستم و اگر من و تیمم خوب نبودیم عمرا به مرحله بعدی می‌رسیدیم. من تسلیم فشارها نمی‌شوم و می‌مانم و به کارم ادامه می‌دهم و بدخواهان من آرزوی رفتن مرا به گور می‌برند.
وی تاکید کرد: برای مس کرمان کیسه ندوخته‌ام و اگر مشکل تیم منم بگویید خودم می‌روم و من تسلیم باشگاه و هواداران هستم.
وی تصریح کرد: اجازه نمی‌دهم کسی موقعیت مرا تضعیف کند و می‌مانم و تیم را نگه می‌دارم و هرکس بگوید من باید بروم بدخواه است!
نتیجه اخلاقی: بالاخره داری میری یا داری میای؟ بالاخره می‌خوای بری یا می‌خوای بمونی؟ تکلیف مارو مشخص کن، بدونیم چی بنویسیم؟
 

نقاشی‌های ارسالی


درباره لباس استقلال در دربی که در اینترنت رونمایی شد و کلی هم از سوی هواداران استقلال فحش خورد هیچ نمی‌گوییم غیر از اینکه باید زیر این لباس بنویسند: میم عین 4 ساله از نزدیکی‌های کمپ استقلال! یعنی نوشتن هر گونه طنز دیگری درباره این لباس زشت غیر از خرد کردن اعصاب خودمان کار دیگری ندارد. کاش حداقل استقلال با همان لباس آدامس پرستو بازی می‌کرد. از این خیلی خوشگل‌تر بود!
جان برکفان اسکن طلب!
به سلامتی و میمنتی تمرین پرسپولیس 48 ساعت مانده به دربی به علت اعتصاب بازیکنان پرسپولیس تعطیل شد و حتی اون آقاهه که گفته بود رویانیان برسر فوتبال منت گذاشته هم در تمرین شرکت که نکرد هیچ، برای درخواست آقای رویانیان جهت حضور در اتاق کنفرانس تره فرنگی هم خورد ننمود! در این جلسه اعتصاب بازیکنان پرسپولیس که از اول فصل تا به امروز در مصاحبه‌ها حداقل چهل بار جان خود را فدای پرسپولیس و علی دایی و بزرگ مدیر ورزش ایران محمد رویانیان می‌نمودند، برای هیچ کدام از اینها حاضر نشدند بروند سر تمرین و فقط اسکن نقد خواسته اند! بعد جالبترش اینجاست که آقای رویانیان دوسال است هر هفته یک طرح بزرگ اقتصادی را برای پرسپولیس افتتاح کرده! آقا ما اعصابمان خاکشیری است دیگر طنزمان نمی‌آید. به ادامه همکارم توجه فرمایید!
وقت خوردن که شد ما آدم شدیم؟
کلا آقای کروش تنها باری هم که مربیان ایرانی را به رسمیت می‌شناسد همان یکباری است که می‌خواسته با رای دادن به مسی، به رونالدو فحش بی‌تربیتی بدهد، بعد هم بیندازد گردن مربیان ایرانی! طرف دوسال است سرمربی تیم ملی است، یک ناهار با مربیان ایرانی نخورده، یک صبحانه هم به مربیان ایرانی نداده، هر سه روز یک بار هم یک بیانیه علیه مربیان و پزشکان لیگ صادر کرده حالا که موقع فحش دادن به رونالدو رسیده چنان از همکاران عزیز ایرانی مایه می‌گذارد که انگار اگر به رونالدو رای می‌داده لیگ ایران تعطیل می‌شده! برو آقاااااا! برو یکی را سیاه کن که از حق التحریرش مالیات زوری کسر نکرده باشند! آقا رو... همکاران عزیز ایرانی... شیطونه میگه بگما.....
قول مردانه
با عنایت به اینکه حاج شوالیه تاکید کرده دیگر هیچ بازیکنی از استقلال جدا نمی‌شود پیشنهاد می‌کنیم هواداران خودشان را برای دو سه مورد جدایی دیگر آماده کنند. دفعه آخر که حاجی در کمپ قول حفظ موجودی تیم را داد هم منتظری رفت هم نکونام! احتمالا الان نوبت خسرو حیدری است. البته خیال همه راحت. اگر کل تیم هم ترانسفر شوند حاجی با قدرت به کار خود ادامه می‌دهد!
نتیجه اخلاقی: حاجی آبراموویچ!
کارت به کارت
خیال همه راحت که مساله حق پخش 160 میلیارد تومانی حل شد و همین امروز و فرداست که مهندس ضرغامی گریان و نالان و پشیمان 160 میلیارد پول ببرد دفتر فدراسیون فوتبال بگذارد جلوی آقای کفاشیان! اگر گفتید چرا؟ کاملا مشخص است. چون رییس هیات فوتبال استان گیلان در نامه‌ای به مجمع نمایندگان استان خودش از آنها خواسته از این طرح دفاع کنند! الان نمایندگان گیلان نامه را می‌برند و می‌زنند روی برد مجلس بالایش هم می‌نویسند مهم! بعد همه نمایندگان مجلس هم به خیال اینکه بالاخره کارت هدیه ای، کارت زردی،  اضافه کاری، کارانه ای، بنی، بن رفاهی، چیزی است می‌روند بخوانند. بعد که خواندند و متوجه شدند شخصیت برجسته‌ای مثل رییس هیات فوتبال استان گیلان چنین درخواستی داشته رویش را زمین  نمی‌زنند و طرح سه فوریته رای می‌آورد. حالا بامزه ترش اینجاست که قبل از اینکه طرح رای بیاورد خود آقای ضرغامی پول را برای آقای کفاشیان 160 میلیارد یا شاید 2 میلیون تومان کارت به کارت می‌کند. بالاخره روی رییس هیات فوتبال گیلان را که نمی‌شود زمین زد. می شود؟  نمی‌شود دیگر!
خبر خوب برای پرسپولیسی ها
مصدومیت نظری جدی نیست و به بازی دربی می‌رسد. خیالتان راحت!
درس اخلاق
کوروش برمک پیشکسوت پرسپولیس و رفیق خودمان در مصاحبه‌ای تاکید کرد: مدیران آبی و قرمز باید اخلاق را سرلوحه خود قرار دهند...
 ... و مدیران سرخ و آبی نیز زیر لب در جواب فرمودند: برو بابا! و به صدور بیانیه علیه یکدیگر ادامه دادند!
نتیجه اخلاقی: کوروش جان مراقب باش یکدفعه دیدی عکس خودت را هم با قلیان فتوشاپ کردند گذاشتند روی جلد! مگر نشنیدی می‌گویند فتوشاپ وسیله را توجیه می‌کند!
اصل ماجرا
اینکه سید مهدی رحمتی مصاحبه کرده و گفته کفاشیان دستور داده جایزه بهترین بازیکن را به او ندهند خیلی هم درست و منصفانه نیست چون کفاشیانی که ما می‌شناسیم خیلی با جایزه و این چیزها آشناییت ندارد. اصل ماجرا این بوده که سال قبل می‌خواستند جایزه را بدهند به رحمتی، تاج به کفاشیان گفت: اوضاع ناجورس! الان کروش ناراحت می‌شدا! کفاشیان هم جایزه را داده به تنها بازیکنی که از نزدیک می‌شناخته یعنی نویدکیا! عمدی در کار نبوده که حالا رحمتی دارد اینطوری شلوغش  می‌کند. شما نمی‌دانید وقتی کروش قاطی می‌کند چطوری قاطی می‌کند! دفعه قبل که قاطی کرد علی آقا تا یک هفته نرفت فدراسیون!
شام اصفهانی
اینکه منصورخان ابراهیم‌زاده برای همدلی بازیکنانش مراسم شام گذاشته اتفاق بامزه‌ای است که اتفاقا برخلاف نظر همه با روحیه مقتصد و اصفهانی منصورخان هم جور درمی‌آید چرا که مطابق شنیده‌ها در این ضیافت شام که سر و تهش با اشکنه و املت سر هم آمده، منصور خان از بچه‌ها خواسته که با هم همدل شوند و خودش هم تاکید کرده چون جشن همدلی است سفره را ساده گرفته که همه با هم صمیمی شوند. کلا کار به جایی رسیده که بازیکنان خودشان زنگ زده‌اند از بیرون شام آورده‌اند و هر کس هم دنگ خودش را پرداخت کرده. یکی از راه‌های ابراز صمیمیت در اصفهان این است که آدم‌ها دنگ خودشان را پرداخت کنند و از همین رو منصورخان هم کار درستی کرده. مطابق شنیده‌ها سر و ته این شام سی و پنج نفره برای منصورخان بیشتر از سی و دو هزار تومن در نیامده که تازه خودش هم احساس می‌کند اسراف کرده. ایشالا بابک زنجانی که آمد بیرون نخستین چیزی که برای امضا می‌گذارند مقابلش همین فاکتور شام است!
 

طنزیم




در این روزگار دنی و فرومایه که معنای کلمه ستون ثابت در فرهنگ لغات تغییر کرده، در این روزگار دنی و فرومایه که حق التحریر کسرکنندگان، مطلب بنده را در روز روشن کار نکرده جایش مصاحبه علی کریمی می‌گذارند_ حالا مصاحبه رونالدویی، مسی‌ای، چیزی بود می‌گفتیم شأنمان رعایت شده!- در این روزگار که برای ستون ثابت جا ندارند، در این روزگار که از ما یگانه طنزنویس مظلوم دوران نه تنها درصد کسر می‌کنند بلکه کرکره ستونش را نیز ییهو می‌کشند پایین، در چنین روزگار هویجی که جایزه توپ طلا را می‌دهند به آق کریستین آب منگل و سهم مسی آقا می‌شود نیش خنجر از پشت کامنت گذارانی که در روزگار سروری آقا لیونل در پشت استاتوس‌ها پنهان شده بودند، در چنین جایی، در چنین دیاری چطور می‌توان زیست و هیچ نگفت؟ !بگم؟
(در این لحظه اعضای تحریریه به صورت دسته جمعی نویسنده دلسوخته این مطلب را با بیل خاموش کردند! به ادامه اخبار توجه فرمایید!)
کار تو بود حاج حسین؟
مثل اینکه توهین‌های اراذل و اوباش آریایی در صفحات مجازی کار خودش را کرد و جماعتی برای اون خانم مجریه که پول نداشت، لباس کامل خریدند که طفلک سردش نشود. جداً ما انسان‌های شریفی هستیم که حتی از طریق فحاشی هم که شده در امر خیر شرکت می‌کنیم. جداً چه کاری خیر‌تر از پیدا کردن چند خیر که برای این خانومه یک لباس کامل بخرند. البته شنیده شده حاج حسین هدایتی که معولا سرش درد می‌کند برای کارهای خیر خرید و نصب این لباس را تقبل کرده بوده که به علت زیاد بودن میزان خیرین در صف تهیه لباس برای اون خانومه، این سعادت نصیب ایشان نگشت! البته شنیده شده خرید و نصب پیراهن برای رود گولیت به آق حسین پیشنهاد گردید که ایشان به دلایلی کلا از امر خیر منصرف شدند!
مسی ولی
شب بود... تاریک بود... آق لیونل داشت در سقاخونه برای ارشاد جماعت گمراه مادریدی شمع روشن می‌کرد که دید یک پیرزنی دارد گریه می‌کند. گفت: ننه! سی چی گریه می‌کنی؟ ننه گفت: جوان! من ننه کریس هستم. ننه کریس!پسرم می‌خواد ازدواج کنه اما عروس نکبت گور به گور شده که صبح تا شب پای جم تی وی لم میده و دست به سیاه و سپید نمی‌زنه، خبر مرگش گفته تا پسر من جایزه توپ طلا رو نگیره باهاش ازدواج نمی‌کنه!رقیبشم آق مسیه که همه می‌دونن پسر خاک بر سرم عمرا به پاش نمی‌رسه. بس که جلوی آینه با اون موهاش ور میره نکبت!خلاصه اومدم سقاخونه شمع روشن کنم بلکه فردا معجزه‌ای بشه پسرم توپو بگیره...
اینجا بود که مسی گفت: ننه گریه نکن! درست میشه! بیا بریم این بغل یه سیرابی بزنیم روشن بشیم...
... و فردا قبل از آغاز مراسم توپ طلا مسی حرف‌هایی در گوش آق جوزپ ساعت ساز، زد و توپ طلا را دادند به کریس رونالدو! آریایی نیستی اگر شیر نکنی!
اتحاد و همدلی
ببینید! تعداد مهم نیست. نیت مهم است. اگر تعداد کم باشد اما نیت درست باشد هم آدم به خواسته‌اش می‌رسد. مثلا همین بازی مس رفسنجان و نفت گچساران در لیگ دسته اول. کلا بازی 50 نفر تماشاگر داشته اما یک وقت فکر نکنید تعداد کمی بوده. این 50 نفر چون نیتشان واحد بوده هم فحش داده‌اند، هم صندلی شکسته‌اند، هم شیشه ماشین پایین آورده‌اند، هم با هم درگیر شده‌اند، هم کتک‌کاری سنگین کرده‌اند، هم بازداشت شده‌اند و هم اینکه تا لحظه بازداشت و پس از آزادی هم ذره‌ای دست از اعتقاد خودشان مبنی بر اینکه تماشاگران رقیب را باید زد برنداشته‌اند! پس می‌بینید اگر تعداد کم باشد اما نیتشان یکی باشد می‌توان با 50 نفر همه کارهایی را انجام داد که گاهی 50 هزار نفر هم انجامش نمی‌دهند! بروید نیتتان را درست کنید.
کانال
این روزها بازار کانال و کانال بازی داغ شده. اولش طالب‌لو تاکید کرد که چون از کانال ابراهیم زاده به راه آهن نرفته منصورخان بازی‌اش نمی‌دهد و بعد هم مهدی ثابتی همین حرف را درباره انگین فیرات زد. حقیقتش احتمالا یکی از دلایلی که از حق التحریر ما 7 درصد مالیات کسر کردند هم همین بوده. احتمالا سعید زاهدیان ناراحت است که چرا من از کانال فرشاد کاس نژاد آمده‌ام اینجا، به مالی اشاره کرده که ما را با تیر بزنند!نظر شما چیست؟به نظر شما من الان باید کانالم را عوض کنم ؟
نتیجه اخلاقی :‌ای کانال! به نام تو چه درصد‌ها که کسر نمی‌شود!
ته دیگ اضافه به اضافه سس سالاد فرانسوی
همانطور که در شماره قبل هم نوشتیم راهکار حاج آقا برای حفظ نکونام تمدید مدت ناهار به اضافه اضافه کردن چند ته دیگ بیشتر برای رسیدن به تفاهم بود که متاسفانه به علت علاقه نداشتن نکونام به ته دیگ این راهکار جواب نداد. حقیقتش ما  نمی‌خواستیم این قضیه را مطرح کنیم اما نکونام به سالاد بیشتر علاقه داشت و سر سفره ناهار وقتی دید سالاد نگرفته‌اند و میز مملو از ظرف‌های ته دیگ است جلسه را به هم زد و استقلال را ترک کرد. ما جدا از دوستان تقاضا می‌کنیم قبل از اینکه ناهار سفارش بدهند از طرف بپرسند هوس چه کرده! شاید طرف سالاد می‌خواهد. شاید طرف می‌خواهد بازوبند کاپیتانی را بدهند به او. شاید طرف انتظار دارد مثل تیم ملی ترکیب اصلی را او انتخاب کند. شاید ته دیگ نمی‌خواهد. شاید از بچگی از ته دیگ خوشش نمی‌آمده اما دوست داشته قبل از هر بازی سرمربی برود دم اتاق او و ترکیب اصلی را با ایشان چک کند. شاید دوست داشته راننده سرمربی تیم عوض شود. شاید سس فرانسوی می‌خواسته. آدم تا نپرسد که متوجه نمی‌شود. حالا که رفت. دفعه بعد خواستید ناهار بگیرید منو را بگذارید جلوی میهمان بگویید خودش انتخاب کند!
خودزنی
صادق خان ورمرزیار با گفتن جمله استقلال خودزنی می‌کند نشان داده که در باغ نیست! خب مرد حسابی! شما انتظار داری در استقلال چه کار کنند؟خودزنی نکنند چه کنند؟مثلا دیگر زنی کنند؟مگر شما از قبل نشنیده‌اید که می‌فرمایند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؟! خب این همه همان است. زدنی که به داخل رواست به بیرون حرام است. استقلال دارد خودزنی می‌کند. بالاخره زورشان به دیگران نمی‌رسد به خودشان که می‌ رسد! بنده از حضار و کسانی که داخل باغ نیستند تقاضا دارم یا وارد باغ شوند یا وقتی اظهار نظر‌های خارج از باغ می‌کنند پیه طنزیم را هم به تنشان بمالند!الان در کدام باشگاه و اصلا در کجا می‌بینید که خودزنی نکنند که استقلال جای دومش باشد؟بگم؟
 (در این لحظه یکی از اعضای تحریریه به صورت خودجوش طنزنویس را با بیل خاموش کرد تا یک خودزنی درون تحریریه‌ای صورت بگیرد!از حال عمومی طنزپرداز خبری مخابره نشده!)
 

دلیل منطقی
جناب احمد دنیا مالی حرف بسیار مهم و درستی می‌زند. ایشان می‌پرسند اگر عضویت در شورای شهر و ریاست همزمان فدراسیون عملی نیست پس چرا جناب آقای حسین رضازاده هر دو تا شغل را با هم دارند؟ استاد! آدم می‌خواهد کار غیر قانونی هم بکند اول باید کدخدا را ببیند. شما هم می‌رفتی بغل دست آقای احمدی نژاد ژست پیروزی می‌گرفتی کسی کاری به کارت نداشت! این چیزهای ساده را هم بنده باید یاد شما بدهم؟

لایک کن هموطن!
ببینید دوستان آریایی! بنده نمی‌دانم چرا دیگر رسانه‌ها به این قضیه نمی‌پردازند اما بنده که یکی از نویسندگان آریایی این سرزمین به حساب می‌آیم قصد دارم حال این خارجی‌ها را بگیرم و از اوباش و اراذل اینترنتی وطن دفاع کنم. آقای روبرت لواندوفسکی بازیکن تیم دورتموند – شاگرد خودم در فیفا 2012_ اخیرا در اقدامی تفرقه برانگیز و دشمن شکن شرش را کم کرد و بدون آنکه یک مشورتی با ما – که حداقل در چهل تا تیم ایشان را به مقام شامخ آقای گلی رسانده‌ایم _ داشته باشد، رفته مونیخ! بعد هواداران آریایی تیم دورتموند در یک حرکت آریایی ریخته‌اند توی پیج او در فیسبوک هر چه ما به مسی نگفته بودیم نثار این بنده خدا کرده‌اند. الان کار طوری شده که آقای لواندوفسکی از ترس تصمیم گرفته بادیگارد استخدام کند. بعد یک دانه خبرنگار نیامده درباره این حرکت آریایی چیزی بنویسد. بالاخره اگر فحش و فضیحت بد است برای همه بد است دیگر. آریایی نیستی اگر لایک نکنی!

جاستیس... جاستیس... یس...
ویکتور شیرینی یا همان سعید هوگو سرپرست ادیب باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس در مصاحبه‌ای جانفشان و جان خروش و جانگداز در حالی که عین این وکیل مظلوم‌ها در فیلم‌های هندی داشت کج کج به دوربین نگاه می‌کرد در مصاحبه‌ای تاکید کرد: فقط درخواست عدالت داشتیم اما جوابمان را ندادند! البته کاش بودید صحنه را برایتان به صورت رئال بازی می‌کردم که تاثیرش بیشتر جلوه داده شود... مجسم کنید جناب شیرینی یکی از این کلاه گیس‌های سپید که در فیلم‌ها قاضی و وکلا سرشان می‌گذارند گذاشته باشد سرش و مدام بگوید: عالیجناب! عدالت! عدالت! بعد قاضی هم از این قاضی‌های سگ اخلاق نازی باشد و چکش مخصوص ساکت کردن حضار را صاف پرت کند وسط صورت سعید آقا!
یعنی آنطوری که من دارم این صحنه را در ذهنم اجرا می‌کنم اسکار روی شاخش است. شما هم یکجوری در ذهن مجسمش کنید.

مرحوم مغفور
مشکلات دیوید مویس ادامه دارد. او که این روزها از در و دیوار برایش باریده حالا فن پرسی را هم برای 6 هفته آینده در اختیار ندارد با این همه او یک سورپرایز ویژه دارد که او را از نظر معنوی تقویت می‌کند: وقتی به شرایط استقلال نگاه می‌کنم به تیم خودمان امیدوار می‌شوم. منتظری و نکونام و فرهاد مجیدی همه تیم را رها کرده‌اند. بازیکنان پولی نگرفته‌اند. کارمندان باشگاه حقوق طلب دارند. نصف تیم هم مصدومند. تازه داخل تیم هم که هر روز دو نفر می‌افتند به جان هم. می‌بینید که امیرخان خم به ابرو نمی‌آورد. می‌خواهم من هم مثل او شوم.
گفتنی است پس از پایان این مصاحبه فرگوسن که از حسادت داشته دق می‌کرده علی را صدا کرده و فرستادتش سراغ مرحوم مویس!

لقمان
 اینکه سوشا مکانی به خبرنگاران و عکاسان پشت دروازه خودش بی‌احترامی کرده اصلا هم چیز عجیبی نیست. اگر سوشا می‌خواست احترام بگذارد و رفتار طبیعی داشته باشد باید تعجب می‌کردیم. بالاخره سوشا مکانی است دیگر. الان باید گلر یک تیم ملی باشد اما... .

محض تنوع
به سلامتی و میمنتی و مبارکی بالاخره صمد مرفاوی هم یک بازی را برد. بالاخره باید یک تنوعی هم پیش می‌آمد. نمی‌شود که آدم همه بازی‌ها را ببازد. خسته می‌شود خب.. ما این برد را به آقا صمد و مدیریت باشگاه صبا تبریک گفته و تمدید این 3 امتیاز در بازی‌های آینده را خواستاریم. به امید روزی که صمد مرفاوی باز هم برنده شود... بزن زنگو...

خاطره
یکسری خبرنگار ژاپنی آمده‌اند ورزشگاه آزادی... طفلکی‌ها! یعنی هر چیزی برای ما خاطره است برای این بنده‌های خدا جزو گنجینه‌های ملی است. مثلا سرعت اینترنت در ورزشگاه آزادی ما برای این عزیزان یادآور سرعت اینترنت زمان جنگ جهانی دوم در هیروشیما است! جایگاه خبرنگاران و شیوه پذیرایی از خبرنگاران مخصوصا فرو کردن دست‌ها تا آرنج در جعبه شیرینی دانمارکی آنها را یاد پخش غذا بین قحطی‌زدگان ناکازاکی در سال 1946 می‌اندازد! نحوه برخورد مسوولان ورزشگاه با خبرنگاران این بنده‌های خدا را یاد تهاجم اجدادشان به منچوری می‌اندازد. من که می‌گویم یک تور ورزشگاه‌گردی برای ژاپنی‌ها راه بیندازیم. درآمدش بیشتر است مالیات هم کسر نمی‌کنند.

پول قلیان
با توجه به اینکه در باشگاه استقلال لگدی 3 درصد حساب می‌کنند، پیشنهاد می‌کنیم هر کس اعصابش خورد است، هرکس که از اول فصل روی مخش راه رفته‌اند، هرکس که امیرخان به نوعی با او چپ افتاده یکسری به ساختمان لارستان بزند. آدم وام می‌خواهد بگیرد در بهترین حالتش باید 4 درصد بدهد، سه درصد که پول قلیان هم نمی‌شود!
 

هومن جعفری
مگر مشکلی هم داریم؟

ما کاملا با حرف جناب کفاشیان موافقیم. در کیش فاجعه‌ای رخ نداده. چند تا بازیکن و مربی با هم قلیان کشیده‌اند. تازه پزشک هم بوده و به همه گفته قلیان چیز بدی است. همه هم فهمیده‌اند... اینکه دیگر چیز بدی نیست. فاجعه هم نیست. چرا مطبوعات شلوغش می‌کنند؟ مگر بودجه سالیانه فدراسیون که قرار بود در مجمع تایید شود و کلی بالا و پایین داشت فاجعه بود؟ مگر باشگاه‌های ما به تیم ملی زیر بیست و دو سال یار نمی‌دهند فاجعه شده؟ مگر برنامه نود آنتن را می‌دهد به یک قلیان فروش که از مردم فیلم هم می‌گیرد فاجعه شده؟ نشده... این همه اتفاق گنده در این مملکت دارد رخ می‌دهد شما هم چسبیده اید به قلیان جوان ها؟ مگر مشکل ما موو قلیان چهارتا جوان است؟ بنده از حضار می‌پرسم: آیا مشکل مملکت ما قلیان کشیدن فوتبالیست‌هاست؟ خیر نیست... آیا مشکل فوتبال ما قلیان کشیدن فوتبالیست هاست؟ خیر نیست... آیا ما اصلا در این مملکت مشکلی داریم؟ خیر نداریم. فقط این مالیاتی که از حق‌التحریر ناچیز ما کسر شد و نگذاشت برویم فری کثیف مسوولان پیگیری کنند دیگر همه چیز حل  می‌شود. ممنون...

همکار

 رفته بودیم هتل المپیک بعد از دو سال اکبر آقا میثاقیان را دیدیم. پرسید: کجایی؟ گفتیم طنز می‌نویسیم. گفت: زکی! طنز می‌خوای من خودم بهتر طنز می‌نویسم! به همان مالیاتی که از ما کسر کردند اگر دروغ بگویم! یعنی الان بنده و اکبر میثاقیان همکاریم. فقط ایشان سالی 500 میلیون می‌گیرد من ماهی 7 درصد مالیات می‌دهم. باورتان می‌شود؟
نتیجه اخلاقی: این ستون را بدهید اکبر میثاقیان بنویسد ببینم جرات دارید از او هم مالیات کسر کنید؟

از بزرگترها اجازه گرفتید؟

نبی و کفاشیان گفته‌اند تا تلویزیون 160 میلیارد ندهد نمی‌گذاریم فوتبال را پخش کنند!
آقایان را باش! هنوز نفهمیده‌اند در این مملکتی که مسوولان فدراسیون فوتبالش برای برگزاری بازی‌های لیگ، اول زنگ می‌زنند صدا و سیما و می‌پرسند سریال‌های شما چه ساعتی پخش می‌شود بعد برنامه بازی‌ها را می‌ریزند کسی نباید از این کری‌ها بخواند؟ شوخی شوخی با نامزد اصلی انتخابات ریاست جمهوری چهار سال بعد هم شوخی؟ مهندس ضرغامی شما اصلا خودت را ناراحت نکن!

عمق فاجعه

به سلامتی جنگ جاسوس‌ها در باشگاه‌های سرخابی بالا گرفته و طرفین مشغول برنامه‌ریزی برای تبادل جاسوسین هستند. بنده _ به‌عنوان سرور جامعه مطبوعات و بزرگ اندیشمند گیتی – پیشنهاد می‌کنم طرفین چند تا معاون هم رد و بدل بکنند. ضرری که ندارد هیچ مدیران باشگاه‌ها بیشتر با عمق فاجعه آشنا می‌شوند! بالاخره هر کسی اول به خانه خودش نگاه می‌کند و فکر می‌کند در خانه همسایه کباب می‌خورند!

صادق

به میرشاد ماجدی گفته‌اند:  چرا نکونام در اردوی استقلال شرکت نکرد؟ ایشان فرمودند من زنگ زدم جواب نداد! یعنی شما سرپرست از این راستگوتر پیدا کرده‌اید؟ اگر پیدا کردید به ما هم خبر بدهید. ممنون!

دوغ

اینکه می‌گویند سفره خانه افشین پیروانی قلیان ندارد هم در نوع خودش نکته جالبی است. والا ما خودمان بیست بار با ایوب اصغرخانی رفتیم آنجا همه قلیان می‌کشیدند. حالا از کی آنجا قلیان نمی‌دهند را نمی‌دانیم. من خودم یک سالی می‌شود نرفته‌ام آنجا. اما دوغش دوغ است ها!

مفاد مهم جلسه دیروز حاجی –
منصور خان – جواد نکونام

1. صرف ناهار از رستوران هانی که همان بغل‌هاست! حاجی طبق معمول جوجه زعفرانی خورد. از منوی پیشنهادی منصورخان و نکونام اطلاعی دردست نیست.
2. حاجی ته دیگ جواد نکونام را خورد! کارشناسان حوزه استقلال از جمله حمیدرضا عرب اعتقاد دارند حاجی در تلاش است تا سر شوخی را با نکونام باز کرده او را در تیم نگه دارد!
3. جواد نکونام مطابق معمول حرف‌هایی زد که همه از آن خبر دارند اما هیچ کس آنها را تایید نمی‌کند!
4. منصور خان دارد با دهان باز به حرف‌های نکونام گوش می‌دهد و توی دلش برای هزارمین بار از اینکه امسال در استقلال خیلی خودش را به دردسر نینداخته اظهار رضایت می‌کند.
5. سوال حاجی از منصور خان: منصور خان ته دیگتو نمی‌خوری؟
6. پایان مذاکرات به دلیل به پایان رسیدن ناهار و به تعویق انداختن مذاکرات تا ناهار بعدی!
7. سفارش ناهار فردا به رستوران و تاکید بر اینکه ته دیگ بیشتر بیاورند!
بسیاری از مفسرین برجسته مثل حمیدرضاعرب اعتقاد دارند ته دیگ نشاندهنده این است که قرار است باران بیاید!
نتیجه اخلاقی: آقا می‌خوای بری برو! می‌خوای بمونی بمون! ته دیگتو چرا می‌خوری آخه؟

نطق تلویزیونی

بله.. آقا همش تقصیر مطبوعات است! ما که در کار یاکوزا ماکوزا نبودیم! یاکوزا خودش به ما در صد می‌داد! آقارو باش! می‌گویند ما با یاکوزا همکاری می‌کرده‌ایم! دروغ است آقا. همش کار این رسانه هاست که دروغ می‌گویند. بالاخره ما خودمان در دو تا کشور تحت تعقیب بوده‌ایم. زندان رفته‌ایم. سند گذاشته‌ایم. بیرون آمده‌ایم. حبس کشیده‌ایم اما رسانه‌ها دروغ می‌گویند! شما باور نکنید! این رسانه‌ها همه‌شان دروغ می‌نویسند. شما باورتان نشود.
نتیجه اخلاقی:  در مملکتی که حتی گنگسترها هم دارند می‌زنند توی سر رسانه‌ها آدم بلال و لبو بفروشد بیشتر احترام دارد!باورتان می‌شود؟
نتیجه غیراخلاقی:  همیشه رسانه‌ها دروغ می‌گویند حتی اگر خلافش ثابت شود!

در این دنیای گردون و تفو که حرف مدیرعامل و هیات مدیره و سرمربی باشگاه پر طرفدار تراختور به اندازه یک بش قرانی ارزش ندارد، در این دنیای گردون که ما هنوز مشغول اشک ریختن برای مالیات کسر شده از حقوقمان هستیم، در این دنیای نامرد که من آنجا محبت جستجو می‌کردم اما در آن نه تنها عصا از کور می‌دزدیدند بلکه به آن نابینای عزیز قلیان هم می‌خوراندند و می‌پکاندند و از او عکس هم می‌گرفتند، در این دنیا که آق امیر قلعه‌نویی برای آرش برهانی تز اخلاقی تعیین می‌کند، در این دنیای وانفسا که مدیرعامل باشگاه تراکتور هم بی آنکه جرعه‌ای از لب لعلش چشیده باشیم از این فوتبال می‌رود، در چنین دنیای گردون و تفویی که عصا از دست کور و لوله قلیان از چنگ بازیکن تیم ملی بیرون می‌کشند و از ما مالیات کسر می‌کنند، شما چه انتظاری از یک مقدمه دارید که این چند خط تا به حال برآورده‌اش نکرده باشد؟ (اصلا برآورده نکرده که برآورده نکرده! چرا صف را به هم می‌زنید!)
چهارجوابی
امروز چون حالش را نداریم و جای مالیاتی که از حقوقمان کسر کرده‌اند هنوز درد می‌کند، چهارجوابی می‌رویم. خودتان جواب درست را پیدا کنید. به بهترین جواب‌های رسیده 7 درصد کسر مالیات تعلق می‌گیرد!
1- این جمله از کیست:
در دین ما تاکید شده اگر دیدید کسی گناهی می‌کند هم چشمتان را ببندید؟
الف: همان کسی که برای گرفتن حال محسن قهرمانی داشت ماجرای رومانس عکاس تیم را هم رو می‌کرد!
ب: همان کسی که دستیار و سرپرست و عکاسش به حساب آن خانومه در مشهد پول می‌ریختند!
ج: همان کسی که می‌گفت داور بازی طرف سپاهانی‌ها غش کرده!
د: همان کسی که اول اسمش علی دایی است به اضافه همه موارد صحیح است!
2- ملاک ادب و اخلاق از دیدگاه بزرگوار والامقام علی دایی چیست؟
الف: اینکه اگر کسی بچه‌اش به دنیا آمد همبازیانش به صورت دسته جمعی به او تبریک بگویند!
ب: سفره که پهن شد اجازه بدهند اول بزرگتر دست به غذا ببرد!
ج: هنگام عبور از خط عابر پیاده دندان‌های خود را مسواک کنند!
د: هنگام تخته نرد بازی کردن مردم با بابک زنجانی از او عکس یادگار نگیرند!
3- منظور حاجی آبراموویچ از اینکه اگر قلعه‌نویی راضی باشد رضایتنامه نکونام را صادر می‌کنم دقیقا چیست؟
الف: یعنی جواد هم رتتو!
ب: یعنی جواد جان هم عینهو منتظری و مجیدی بدون رضایت و اذن امیرخان می‌رود ددر، ککش هم نمی‌گزد!
ج: رضایت امیرخان مثل مهریه بی بی است. کی داده کی گرفته؟
د: ‌ای رضایت امیر خان! به نام تو چه رضایتنامه‌ها که صادر نگردید!
4- به نظر شما واکنش مردم نسبت به درخواست کفاشیان از آنها برای کاهش مصرف گاز چه می‌تواند باشد؟
الف: بشین بابا حال نداری!
ب: ببند نیشتو!
ج و دال: متاسفانه به علت عدم رعایت قوانین مطبوعاتی قابل چاپ نبودند! خودتان می‌توانید حدس بزنید!
5- وقتی ویسی می‌گوید اگر به بازیکن بگوییم قلیان کشیدن جرم نیست پررو می‌شود، پس باید به بازیکن چه بگوییم؟
الف: می‌کشی؟ غلط می‌کنی می‌کشی؟ بکش ببینم چطوری می‌کشی؟
ب: هرکسی قلیان بکشد... است! (سه نقطه را خودتان پرکنید)
ج: هر کی که قلیون بکشه شاپره نیشش می‌زنه!
د: غیرقانونی هم نیست اما قانونی هم نیست!درست عین 90 درصد فوتبال ایران!
فهم
اینکه کنفدراسیون فوتبال غرب آسیا در نامه‌ای به آقای کفاشیان اطلاع داده که دلایل انصراف ایران از حضور در این رقابت‌ها را می‌فهمد خودش یک برد استراتژیک برای فوتبال ماست چون برای نخستین بار در طول این سال‌ها یکی پیدا شده که حرف آقای کفاشیان را فهمیده!این خودش نکته‌ای است که باید به آن بسیار توجه کرد و آنرا گرامی داشت!البته برای اطمینان بد نیست یکبار دیگر با این بنده‌های خدا دبل چک کنیم که ببینیم واقعا فهمیده‌اند ما در این مسابقات شرکت نمی‌کنیم یا آن نامه‌ای که به انگلیسی برای این نهاد ارسال شده داخلش چیزهای دیگری نوشته شده!بالاخره وقتی درباره آقای کفاشیان حرف می‌زنیم کار از محکم کاری که عیب نمی‌کند هیچ به چکش کاری هم برسد اشکالی ندارد!
تک خور
ببینید اینکه مربی و پزشک و آنالیزور قلیانی تیم المپیک تا اطلاع ثانوی محروم شده‌اند خیلی کار زشتی است. اول اینکه اخلاق ورزشی هرگونه تک خوری و تک کشی را منع کرده و اصلا اینکه بازیکنان تنهایی می‌رفتند قلیان می‌کشیدند به دور از معرفت فوتبالی است!ما اینجا یک پیوند خوبی در فوتبالمان بین بازیکن و مربی داریم. این جماعت با هم قلیان که می‌کشند هیچ مدیرعامل و بازیکن و سرمربی هم کله می‌کنند. بنابراین خیلی زشت است که ما بخواهیم این اتحاد بین مربیان و بازیکنان را به خاطر قلیان خراب کنیم!
دوم اینکه این بنده‌های خدا رفیق نیمه راه نبوده‌اند که بازیکنان را در چنین جای غریبی تنها بگذارند و از روی وظیفه پای بازیکن ایستاده‌اند که یک وقت بازیکن‌ها در رستوران قلیان زیاد نکشند و نفری یک قل (یا کام، یا فوت یا هر چه واحد قلیان کشیدن به حساب می‌آید) بیشتر مصرف نکنند. بنده اعتقاد دارم ما باید به این نفرات مدال هم بدهیم. مگر نه این است که آقا علی چینی اعلام کرده اوضاع بزرگان فوتبال ما خراب‌تر از این حرف‌هاست؟ خب این بنده‌های خدا رفته بودند که مانع از خراب‌تر شدن کار شوند. این کجایش ایراد دارد؟
 

ديگ 
دوستان اينكه حتي محمود خان ياوري هم با اين همه سن و سال به تيم ملي زير 22 سال بازيكن نمي‌دهد هيچ اشكالي ندارد. بنده به كرات عرض كرده‌ام ديگي كه قرار نيست براي كسي بجوشد چرا اصلا زيرش را آتش روشن كنند؟ كه چه؟ آخرش هم كه ما المپيك نمي‌رويم. چرا وقت مردم را مي‌گيريد؟ تيم را منحل كنيد المپيك را هم بي خيال شويد. چه كاري است اين همه خودتان را عذاب بدهيد؟ والا... از كي تا حالا المپيك مهم بوده در اين فوتبال كه اين بار دومش باشد. 
برنامه؟ 
با اين جمله مجيد جلالي كه مي‌فرمايند حملات به من برنامه‌ريزي شده اصلا موافق نيستيم! والا ما باورمان نمي‌شود كساني كه اول به مربي اولتيماتوم مي‌دهند، بعد مدير با حمايت آنها مي‌رود با توني مذاكره مي‌كند، بعد مدير را مچل مي‌كنند و جلالي را برمي‌گردانند اصلا معني كلمه برنامه‌ريزي را بدانند! حالا آقا مجيد چيز ديگري مي‌گويد ايرادي ندارد اما ما باور نمي‌كنيم و به باور نكردن خود ادامه داده همچنان اعلام مي‌كنيم كه اصلا و ابدا تعجب نمي‌كنيم اگر دو روز ديگر خود آقاي توني آمد تبريز و رفت در جمع ليدرها نشست و عليه جلالي شعار داد! اصلا هم بعيد نيست فردا هيات مديره تراكتور آقاي آجورلو را بياورد، بعد ايشان هم برود دنيزلي را از موزه خارج كند و بياورد تبريز! يعني كل يوم هر اتفاقي در تراكتور افتادني است. پرواز را به خاطر بسپار! 
عجبا... 
اينكه مي‌گويند در ماجراي جواد نكونام پاي يكي از معاونان استقلال گير است اصلا و ابدا صحت ندارد و ما حاضريم تا پاي هر دادگاهي براي اثبات اين قضيه پيش برويم. تا آنجايي كه ما مي‌شنويم هميشه و هر زماني كه حسابش را كرده باشيد و پاي هر اتفاقي هميشه پاي همين آقاي معاون را مي‌كشانند وسط! مثلا مي‌گويند حنيف عمران زاده هيچ پيشنهادي از چين نداشته و اينها خالي بندي همين آقاي معاون بوده. مثلا مي‌گويند همين آقاي معاون با آقاي ميم عين رفيق شده. مثلا مي‌گويند همين آقاي معاون از انتقال پيغام نكونام به آقاي قلعه‌نويي خودداري كرده. اينها همه شايعه است و ما تكذيب مي‌كنيم. نمي شود كه يك نفر راست راست در باشگاه بگردد و هر كاري خواست بكند. شما باورتان مي‌شود؟! 
عدد بده 
ديديم تيتر زده‌اند فوتبال ايران 35 سال 34 سرمربي! گفتيم براي اينكه عدد رند شود كروش را هم در همين يكي دو ماه آينده و تا قبل از پايان سال بركنار كنيد كه عدد رند شود. شما كه مي‌خواهيد سال بعد عوضش كنيد الان اين كار را انجام دهيد كه بشود 35 به35 وگرنه سال بعد كه كروش برود مي‌شود 36 به 35. دوباره ناخالصي ميفتد به آن. همين الان بركنارش كنيد كه عدد رند شود! به قول رفيق مان عدد بده! 
كمپوت براي ب.ز 
ديروز دو تا ماشين حمل پول رفته بودند درفشي‌فر كه همين قضيه باعث شده بود شايعاتي راه بيفتد مثل: 
الف: اين ماشين‌ها باقيمانده پول انتقال حقيقي را آورده بودند! 
ب: حقوق علي دايي داخل يك ماشين مسلح جا نشده دو تا ماشين مسلح آوردند! 
ج: آن ماشين لباسشويي‌ها كه قرار بود بدهند را با اين دو تا ماشين آوردند! 
د: بابك زنجاني براي رويانيان پول فرستاده بوده برايش كمپوت بخرند! 
ها‌ها ها اينها همش شايعه است. اين بنده‌هاي خدا رفته بودند همان حوالي پول تحويل بدهند ديدند درفشي‌فر نزديك است رفتند يك‌سري هم آنجا زدند! شما چرا اين همه شايعه درست مي‌كنيد؟ 
عذر بدتر از گناه 
اين عذر بدتر از گناه را شنيده ايد كه؟ نمونه مي‌خواهيد آقاي علي چيني. استاد درباره قليان كشي بازيكنانشان فرموده‌اند: بزرگان فوتبال ما هم قليان مي‌كشند اينكه چيزي نيست! 
يعني چه؟ آمديم و بزرگان فوتبال ما خواستند فريب ذغال خوب را هم بخورند، بازيكنان تيم المپيك هم بايد بروند گرتي شوند؟ آمديم يكي از بازيكنان بزرگ فوتبال ايران پايش در قضيه اختلاس گير بود. بقيه هم بايد بروند از جريان انحرافي زمين بخرند؟ آمديم يكي از بازيكنان بزرگ فوتبال ايران به همراه يكي از مربيان بزرگ فوتبال ايران رقيب عشقي شدند. آيا بايد جوان‌هاي ما هم از اين كارهاي بد بد بكنند؟ آدم حرف‌هايي مي‌شنود كه مرغ پخته هم ناچار مي‌شود پاي آن كامنت بگذارد! 
مشاوره 
دروغ چرا؟ تا قبر آآآآ.... از ما كه كسي مشاوره نخواسته اما بنده پيشنهاد مي‌دهم در قضيه نكونام و اميرخان يكي از اين اتفاقات رقم بخورد تا موقتا شايعات بخوابد! 
الف: آن برادري كه دارد بين امير خان و نكونام موش مي‌دواند و اول اسمش هم ميم – عين است را تا پايان فصل قرضي بدهيد به يك تيم ديگر! مثلا همين تراكتور. اين بنده‌هاي خدا كه سرشان درد مي‌كند براي به جنگ هم رفتن، 6 ماه هم از خدمات تخصصي ايشان استفاده مي‌كنند. 
ب: تا اطلاع ثانوي اميرخان با آژانس بيايد سر تمرين. پولش را هم حاجي با جان و دل مي‌دهد. اينطوري نصف مشكلات حل مي‌شود. 
ج: جواد جان دو سه ماه ديگر اين اساتيد را تحمل كند البته با توجه به اينكه مي‌گويند مربي بعدي تيم ملي امير خان است طرفين يك‌طوري در كوتاه مدت با هم ببندند كه در بلندمدت به مشكل نخورند. 
د: شر را بخوابانيد تمامش كنيد ديگر... هر سه روز يك‌بار يكي قهر مي‌كند، يكي ناز نمي‌كشد! قاطي مي‌كنم خودم مياما!



شما كه اسپانيايي بلدي چرا؟ 
ببينيد آدم تكليفش را با اين جماعت نمي‌داند. نكونام رفته باشگاه استقلال براي جدايي، بعد مي‌گويد نمي‌خواستم جدا شوم! خب نمي‌خواستي جدا شوي چرا منتظر بودي بگويند بمان؟ خب اينطوري كه نمي‌شود بازيكن بگويد به من نگفتند بمان! شايد رويشان نمي‌شده! شايد دوربين مخفي بوده! شايد مي‌خواستند ببينند اگر نگويند بمان چكار مي‌كند؟ شايد مي‌خواستند سر شوخي را با او باز كنند. شما آخر از كجا مي‌دانيد؟ بنده روي سخنم با كاپيتان تيم ملي است. شما كه اسپانيايي بلدي چرا؟ آيا بازيكن در اسپانيا مي‌رود مي‌گويد مي‌خواهم جدا شوم، مدير عامل و سرمربي مي‌افتند به پاي او؟ نخير آقا! ما خودمان خارج بازي كرده‌ايم. تازه فيفا 2012 هم روي كامپيوترمان داريم. آنجا هر بازيكني مي‌گويد مي‌خواهم بروم هيات مديره يك نامه مي‌زند كه بيندازيدش بيرون! به جان خودم... باور نمي‌كني بيا خانه ما كنارم بنشين فيفا را لود مي‌كنم خودت مي‌بيني... قانون فيفاست ديگر! 

نخبـر دي؟ 
همين ديروز نوشتيم در تراکتور هراتفاقي بيفتد نبايد تعجب كرد! شما مجسم بفرماييد. هيات مديره عليه آقاي جلالي بيانيه صادر كرده و اولتيماتوم داده. بعد آقاي جلالي استعفا كرده. بعد آقاي زيني زاده و 11 گروه قدرتي كه براي تيم تصميم مي‌گيرند همزمان با 13 نفر مذاكره كرده‌اند. يكي با آقاي اوليويرا مذاكره كرده، يكي با آقاي خطيبي. يكي رفته سراغ زوج علي كريمي به اضافه يك دكور روي نيمكت. بقيه گروه‌هايي هم كه كسي نبوده با آنها مذاكره كنند با خودشان مذاكره كرده اند! تازه اين گروه اخير خودشان دو دسته‌اند. يك دسته پيشنهاد خودشان را پذيرفته‌اند. يك دسته نپذيرفته‌اند. اين وسط همان هيات مديره‌اي كه عليه آقاي جلالي بيانيه صادر كرده بود و به مديرعامل مجوز مذاكره با اوليويرا را داده بود زد زير حرفش! حالا شما خودت حساب كن الان در تراكتور چه خبر است! مربي بي اعتبار شده چون نخواستندش، بعد برش گردانده‌اند! جانشينش هم كه آدم محبوبي است مشخص شده پس هواداران آن مربي محبوب با او مشكل دارند و نمي‌گذارند كارش را انجام دهد... بازيكن بي اعتبار شده چون عليه مربي حرف زده. مديرعامل بي اعتبار شده چون هيات مديره حرفش را زده زمين. هيات مديره بي اعتبار شده چون هم به سرمربي اولتيماتوم داده و هم اينكه مدير را به هويجي هم حساب نكرده. يعني غني‌سازي دويست درصدي كه مي‌گويند همين است و اگر كاترين اشتون خبردار شود آنوقت مي‌شود قوز بالاقوز! براي بار دوم مي‌پرسم: با خودتان چندچنديد؟ 

دو سيـب 
دليل جدايي منصوريان از تيم المپيك مشخص شد. متاسفانه مطبوعات چون نمي‌دانند چه خبر است الكي شلوغش مي‌كنند. مثلا مي‌نويسند منصوريان از تيم ملي قهر كرده. نه بابا اين حرف‌ها چيست. علي كفاشيان كه قهر كردن ندارد. منصوريان از دست بازيكنانش فرار كرده. بازيكناني كه در اردوي تيم ملي در كيش شبي يك ميليون تومان قليان مي‌كشند پايشان برسد به عمان مي‌خواهند چه‌كار كنند. آنجا يك دوسيب مي‌زني 100 دلار! يك ياحبيبي هم مي‌خوانند مي‌زنند تنگش فاكتور مي‌نويسند 200 دلار! بعد اينها كه بازيكن نيستند كارخانه دودسازي مربي ورشكست كن هستند. 25 نفرند. نفري دويست دلار فقط قليان و يا حبيبي مي‌شود شبي 5000 دلار! شبي 15 ميليون تومان. خودشان هم كه پول بده نيستند. مي اندازند گردن علي منصوريان. فكر كرديد طرف براي چه فرار كرد؟ شما بوديد پاي تيمي كه شبي 5000 دلار خرج قليانش را مي‌اندازد گردن شما كار مي‌كرديد؟ وجدانا كار مي‌كرديد؟ نمي‌كرديد ديگر. الان هومن افاضلي گرم است خبر ندارد. شب اول كه گذشت فاكتور 5000 دلاري را كه گذاشتند روبرويش آن‌وقت قيافش ديدن دارد. 
انتقام+ تصحيح+ اصلاح+ اسكرين سيور 
بنده ديروز يك اشتباهي كردم و ته مطلبي كه درباره شرايط استقلال بود نوشتم منچستر را به‌عنوان غول آخر مي‌گذارند مقابل استقلال! حقيقتش ما از روي تعصب منچستري‌مان اين مثال را زديم و يك وقت منظورمان به اين منچستر كريم شيره‌اي آق مويس نبود. حقيقتش منچستري كه مي‌گذارند مقابل استقلال اسكرين سيوري بيش نيست و تا كاپيتان استقلال مي‌آيد با كاپيتان شان دست بدهد اسكرين سيور مي‌رود و جايش بوروسيا دورتموند ظاهر مي‌شود، تازه در اين نسخه‌اي كه مقابل استقلال لود مي‌شود لواندوفسكي هيچ جا نرفته و براي امير قلعه‌نويي خط و نشان هم مي‌كشد و قبل از بازي به او مي‌گويد: يادته اومده بودي تمرينات لوركوزن مدام آب معدني مي‌خوردي پولشو نمي‌دادي؟ من همون آب معدني فروشم. اومدم انتقام بگيرم! 

انــكار 
نوشته بوديم علي آبادي تا چند روز ديگر اصولا منكر قضيه دادكان مي‌شود و همه چيز را مي‌اندازد گردن ايشان؟ بفرماييد. برويد مصاحبه ايشان را بخوانيد و سعي كنيد شيشه‌اي چيزي نشكنيد چون هزينه‌اش بالاست! استاد در آخرين مصاحبه فرموده‌اند: مدركي بياوريد كه من فوتبال را تعليق كرده ام! مدركي بياوريد كه دادكان را من اخراج كرده ام! تازه ايشان تشكيل فيفاي اسلامي را هم منكر شده‌اند. باورتان مي‌شود؟ ايشان نبوده‌اند كه مي‌خواستند فيفاي اسلامي راه بيندازند دادكان هم خودش استعفا داده منتهي چون فيفا مرض داشته ما را تعليق كرده! باورتان مي‌شود؟ الان واقعا شما انتظار داريد من طنز بنويسم؟ بي‌انصاف‌ها يكي‌تان زنگ بزنيد اورژانس دارم سكته مي‌كنم!

طنزيم

هومن جعفري 
اي روزگار ‌اي روزگار! در اين دنياي فاني كه پست‌هايت را مي‌بويند مبادا قبلا پيش پابليش شده باشند، در اين روزگار دني و نامرد و تفو كه از ما ماليات كسر مي‌كنند، در اين دنياي سراسر پلشتي كه آقا نظيف‌كار بر سر فيس‌بوك يقه مردم را مي‌گيرد، در اين دنياي فاني و گردون و خاك برسري كه مشخص نيست كي به كي و چي به چيست و پرسپوليس مراسمي مي‌گيرد كه بازيكنان و مربيان خودش هم در آن شركت نمي‌كنند شما انتظار داريد يك نويسنده ماليات كسر شده آخر مطلبي هم براي نوشتن داشته باشد؟! 

پارتـــي 
اوضاع در باشگاه پرسپوليس به شكل بسيار درخشاني درخشان است! شما در نظر بگيريد چه شهر بي‌كلانتري است كه پيام صادقيان با سه ماه سابقه حضور در تيم مصاحبه مي‌كند و مي‌گويد: به بچه‌ها گفتم نرويد! خيلي باحال بود و كلا مشعوف شديم از اينكه بازيكنان پرسپوليس مخصوصا هماني كه جايزه پاچه طلايي سال را گرفته بود و مي‌گفت رويانيان منت گذاشته كه آمده در فوتبال به تيم خودشان منت نگذاشتند و نرفتند! جشن خودشان است نمي‌روند حالا اگر تولد آرش برهاني بود ببين چندتاشان آنجا حضور به‌هم مي‌رساندند! 

زيني‌زاده قهرمان 
به سلامتي و ميمنتي و مباركي قرار شده اول طلب 500 ميليوني توني را بدهند بعد قرارداد ببندد! آخ چه حالي مي‌دهد توني بدهيش را بگيرد بعد برگردد پرتغال و بگويد من بازنشسته شدم! بعد از روي ناچاري دوباره برگردند سمت مجيد جلالي قبول نكند! بعد از روي ناچاري بروند سمت رسول خطيبي او هم بگويد در اين شرايط حساس نمي‌توانم! بعد ناچار شوند تيم را بدهند به زيني‌زاده خودش تيم را ارنج كند و قهرمان هم بشود آن‌هم با 5 امتياز اختلاف! يعني هم تيراختور دوست داشتني و هم ليگ مزخرف ايران تنها جاهايي هستند كه در آن هر اتفاقي حتي خارج از محدوده تخيل مجاز و افتادني است! 
نتيجه اخلاقي: زيني‌زاده قهرمان ارنجو خودت بخوان! 

پيك موتوري 
باور بفرماييد عزيزان اين حرف‌ها اصلا زشت است كه در جمع مي‌زنيد! يعني چي آقاي رويانيان مي‌گويد استعفا داده، بعد آقاي سجادي مي‌گويد استعفايي نرسيده! خب آقا شايد اين برادر در دلش استعفا داده باشد شما بايد بچه مردم را ضايع كنيد؟ آن‌هم براي يك ورق پاره؟ تازه گفته‌اند الاعمال بالنيات! نگفته‌اند الاستعفا بالعمل! از طرفي خود آقاي رويانيان گفته استعفا را داده‌ام پيك ببرد وزارت ورزش! پيك هم بالاخره آدم است قبل از رفتن بايد چند تا كار را با هم برساند. زندگي خرجش بالاست. اين بنده‌هاي خدا هم در اين سرما بالاخره صرف نمي‌كند مسير طولاني را خالي بروند خالي برگردند! بنده از آقاي سجادي تقاضا دارم يك مقدار بيشتر بمانند دفترشان تا يكي دو ساعت ديگر پيك مي‌رسد! اگر هم سرشان خلوت بود يك نگاهي به روزنامه‌ها بيندازند ضرر ندارد. بد نيست ايشان هم در جريان باشند كه در ورزش ما چه خبرهايي هست و آقاي وزير خبر ندارد! 

كار وزارت ورزش 
صحبت آقاي سجادي شد! ايشان با لحني پر از مديريت و شهامت و قدرت مديريتي تاكيد كرده‌اند: وزارت ورزش تشكيل نشده كه بدهي‌هاي استقلال و پرسپوليس را بپردازد! بله! بنده هم با ايشان موافقم! كار اصلي وزارت ورزش انتخاب آدم‌هايي است كه به درد هيچ کاري نمي‌خورند الا براي عضويت در هيات مديره اين دو تيم! يعني غير از اينجا و مجلس بعيد است جاي سومي پيدا كنيد كه اين اعضاي محترم هيات مديره دو تيم در آنجا حضور خاصي داشته باشند! مثلا طرف چه‌كاره بوده؟ توي مجلس براي رييس مجلس چايي داغ مي‌ريزد يا تلفن‌هاي دفتر را جواب مي‌دهد. الان چه‌كاره است؟ عضو محترم و مافوق مقام و قدر قدرت هيات مديره استقلال! كارش چيست؟ هيچي! مصاحبه مي‌كند مردم ايشان را بشناسند! تاثيري هم دارد؟ مي بينيد كه! 

حمايت 
علي آقاي پروين در مصاحبه‌اي تاكيد كرده‌اند: آنقدر از دادكان حمايت مي‌كنم تا چشم بعضي‌ها در بيايد! بنده به‌عنوان عقل كل جامعه مطبوعات از علي آقا مي‌خواهم كه اينقدر هم نمي‌خواهد از آقاي دادكان حمايت كنيد. ايشان ديگر بزرگ شده. بگذاريد روي پاي خودش بايستد! نمي‌شود كه شما همش از ايشان حمايت كنيد! هم بقيه حسودي شان مي‌شود هم اينكه ايشان روي پاي خودش بزرگ نمي‌شود. بگذاريد بچه خودش تجربه كند. 

غول آخر بازي 
بنده از حضار مي‌پرسم: آيا تا به حال از اين بازي سخت‌ها انجام داده ايد؟ مثلا رزيدنت اويلي؟ كال آف ديوتي‌اي ؟ هالف لايفي؟ 
كيل زوني؟ زامبيز بكي؟ مكس پيني؟ چيزي؟ اين بازي‌ها يك لولي دارند مثلا لول آماتور. در اين لول زامبي‌ها به شما حمله مي‌كنند اما با سرعت رسيدگي آقاي عليپور به پرونده‌هاي تخلف و تباني و اين بحث‌ها! يعني شما اگر حد فاصل دو شليك فيس‌بوكتان را هم چك كنيد اتفاق خاصي نمي‌افتد! يك لول دارد به نام متوسط! در اين لول زامبي‌ها با سرعت بيشتري به شما حمله مي‌كنند يعني سرعت قبول استعفاي مجيد جلالي و انتخاب جانشينش! اما لول سوم كه لول سخت و دشوار است تقريبا با سرعت بلافاصله پيش مي‌رود يعني هنوز بازي شروع نشده گيم اور شده‌ايد! حالا حكايت استقلال همين شده. جباري رفت. حمودي رفت. مجيدي رفت. منتظري رفت. الان نكونام هم دارد مي‌رود. مي ترسم استقلال بدون اين نفرات بازي تا قهرماني پيش برود يكدفعه هفته آخر جاي غول آخر بازي منچستر را بگذارند مقابل تيم اميرخان!

 

چه خوب که از آن اتاق شوم زنده بیرون نیامدی ....

                                                

                چه خوب که از آن اتاق شوم تختی بیرون آمدی.....

هومن جعفری

نه...انگار خسته نمی شود دست روزگار از ورق زدن صفحات خاک گرفته تقویم به نیت به خاطر آوردن این قوم در خواب که دوباره هفده دی  ماهی رسیده و بایستی خاک ها را از تقویم زدود.باید لباس سیاه پوشید و رفت سمت جایی که آن مرحوم جنت مکان خانه کرده برای خواب آخر و حالا باید رفت لابد به سروقتش از برای عقب نماندن از قافله نان خوردن به نرخ روز که نه به نرخ سالی یکبار....

انگار نه دست روزگار خسته می شود و نه جماعت نان به نرخ روز خور سر آن دارند که کوتاه بیایند در این بازی سالی یکبار..هر چه باشد ما جماعت بازیگریم و کارمان بازی خاصه بازی های اغراق آمیز که بیشتر می خورد به خصوصیات فرهنگی و رفتاری مان..از همین روست که سالی یکبار نقش هایمان را بازی می کنیم...در سالروز تختی...در سالروز دهداری و در سالروز سیروس دوستداشتنی....از کل ورزش ایران این سه نفر مانده اند برای ما و از آنجا که نمایشنامه نویس جدید نداریم چسبیده ایم به همین سالی سه نفر و سالی سه بار اجرا...دست روزگار هم اگر خسته شود از مرور بی حاصل و بی اتفاق روزهای تقویم ، دست ما خسته نمی شود از ورق زدن همان نمایشنامه همیشگی و بر زبان آوردن همان حرف های همیشگی، بی باوری که دستکم غنایی ببخشد به آنچه در حال تظاهر به آنیم....

دست روزگار ورق می زند تقویم خاک گرفته این روزهای بی اتفاق را و ما یادمان میفتد که رسیده ایم به سالروز مرگ همچنان علامت سوال دار پهلوانی که تار و پود زندگی اش گره خورده به علامت سال های بی شمار و بازناشدنی.ما گره خورده ایم به این تقویم سالی سه روز ریا و او گره خورده خورده به تقویم سالی یک روز تزویر...    می رویم بر سر خاکش و شکر می کنیم که نیست که اگر بود امروز باید چگونه به قضاوتش می نشستیم؟که اگر بود آیا می شد یکی مثل نمونه هایی که در آن روزگار هم بودند و حالا هم هستند؟ تختی را باید چگونه در ذهن تجسم کنیم به روزگاران امروز؟او را به فرض محال زنده ماندن و زنده بیرون آمدن از آن اتاق شوم هتل آتلانتیک باید در کجای زندگی این روزهای بی رحم و اسطوره کش و پهلوان شکن تجسم کرد؟ نمی شود مجسمش کرد به دلالی فرش یا داشتن نمایشگاه مانتو و ماشین! نمی توان دیدش در مناصب سیاسی و بر سربرگ های انتخاباتی یا در میتینگ هایی که در آن سکه زر می دهند و حکم سپید امضا...نمی توان حتی مجسمش کرد ایستاده در صف نام نویسی کاندیداهای فدراسیون های مختلف چه برسد به اینکه بخواهد به یکباره کل بانک را بزند و بشود نامزد ریاست کمیته ملی المپیک...شاید مرگ مهربان بوده با او که دستی از سر رفاقت کشیده بر سرش و او را از نامزدی و رقابت با یکی مثل محمد علی آبادی معاف کرده.مرگ حتما شیرین بوده اگر قبلش می دانستی بهای زیستن و زندگی کردن یکیش اینکه باید بروی به امثال علی آبادی یا گودرزی رویی بیندازی برای گرفتن حکمی یا به تعویق انداختن انتخاباتی یا نشستن پشت سمند و زانتیایی که بتوانی ملت را پشت سرت منتظر رها کنی و با دوستت بروی شمال برای نقد کردن سکه هایی که انتظارت را می کشند...

نه انگار..... اینطور که بخواهی نگاهش کنی مرگ چیز خوب و مهربانی است که می شود دوستش داشت...که می شود حتی قدردان و ستایشگرش بود که جانی را هر چند زود اما پیش از آنکه بی بها شود گرفت.....که مرگ دست مهربانش را می گذارد روی آدمی که جرمش به دنیا آمدن در جایی است که سیاست بر همه چیز مقدم است خاصه بر انسانیت...تختی همه داشته ورزش ماست در تمام این سال ها...مثل دهداری ناچار نشد پوشاک رسمی اش را در دوره ای به مد روز تغییر دهد...مثل قایقران تن نداد به رفقایی که از او تنها پول هایش را می خواستند  و از آب کردن ذره ذره اش لذتی حیوانی می بردند.غلامرضا تختی آنقدر خوش اقبال بود که از آن اتاق شوم هتل آتلانتیک تختی بیرون بیاید.....وگرنه کم نبودند دیگرانی که در ظاهر از چنین اتاق هایی سالم بیرون آمدند اما خودشان را و روحشان را در آن اتاق ها بر جای گذاشتند....چه خوب که تختی روی همان تخت هتل آتلانتیک تختی ماند...بزرگ...دور از دسترس کلاغ ها...دور از چنگال شغالان...دور از وسوسه هر آنچه در آن روزگار و این روزگار می شود با آن خودت را در اتاقی تاریک و خالی بفروشی به کسی که آمده تا وجودت را بخرد....

 

طنزیم
ای روزگار..ای روزگار با تو چه ستم ها که بر ما رفت.با تو چه حق التحریرها که به ما ندادند و گفتند مالی گفته بعدا!ای روزگار گردون که حالا ییهو فیسبوک شده پر از عکس های تونی  و اون مربیه که از 10 بازی 4 امتیاز گرفته بود حالا می خواهد برگدد سر تیم سابقش ، ای روزگار ! با ما چه می کنی ای روزگار؟چرا ؟ مگه مرض داری؟ بگم؟
در این لظحه و قبل از اینکه بین نویسنده ستون و روزگار درگیری فیزیکی پیش بیاید اعضای تحریره با فرستادن صلواتی این دو عزیز را با هم اشتی داده ته ماجرا را هم آوردند.به ادامه همکارم توجه کنید!)
حق با ایشونه!
همانطور که دفعه قبل هم فرمودیم دیگی که قرار است برای رفیق کروش بجوشد چرا رگ مدیرعامل نفت برایش بجوشد؟الان مدیرعامل نفت با قدرت و گردن کلفتی و شهامت و خیلی موارد دیگری که نمی شود بیان کرد اعلام کرده سه بازیکن خودمان را به تیم ملی زیر بیست و دوسال نمی دهیم!
خب ایشان می تواند! زورش زیاد است.فدراسیون هم که اگر عرضه خاصی داشت
سرمربیش را دق نمی داد! بعد هم بنده با این همه تجربه و دریایی از علم و تجربه تاکید موکد می کنم وقتی قرار نیست به المپیک برویم پس این همه ناراحتی سر چیست؟خودتان را می زنید برای چه؟ما که قرار است همان مرحله گروهی حذف شویم یعنی تمام برنامه ریزی  هایمان بر سر این بوده که نرویم المپیک دیگر این بازی ها سر چیست؟ شتر مرد حاجی خلاص!
خودکفایی
ما که ندیدیم اما خواندیم که آقای رویانیان برای بازپرداخت این مقدار ناچیز 10 – 20 – 30 – 40 – 50 – 60 میلیارد بدهی بارآورده شان از دولت تدبیر و امید تقاضاهای ناچیز و به حقی داشته اند مانند :
1.یک وام ناقابل 100 میلیارد تومنی با بهره 4 درصد!(آخی)
2.مجوز واردات یک میلیون تن گندم در سال!!
3.ماشین و گوشت هم اگر شد مجوزش را بدهند ایشان!
 به پیوست فهرست بقیه خواسته های اقتصادی آقای رویانیان را هم تقدیم می کنیم بلکه این باشگاه به خودکفایی کامل برسد!
11 حلقه چاه نفت به نیت یازده تن بازیکن فیکس پرسپولیس...خب بده دیگه!ما می خوایم خودکفا بشیم!
مجوز انحصاری خرید و فروش تنباکو ، چای و خاویار در منطقه شمال! یه بارم به دارسی نامی این مجوز داده شده بود گویا ! اگر مقدور هست اسم آقای دارسی خط بخورد اسم آقای رویانیان بیاید سر جایش!
مجوز انحصاری کشیدن راه های شوسه و آهن و جاده از هر جای ایران به هر جای ایران!یعنی شما خواستید در خانه تان را آسفالت کنید باید یک پولی بریزید به حساب آق رویانیان!
مجوز انحصاری گذاشتن کیوسک عوارضی سر چهار گذر میدان آزادی! همینم شما بدین آق رویانیان ایشون سه روزه بدهی های تیمو که صاف می کنه هیچ وجه ضمانت آقای بابک زنجانی رو هم میده پول هدایتی رو هم پس می فرسته!
نتیجه اخلاقی: پیش به سوی خودکفایی!
معاون هجدهم
الان بین علمای ورزشی نویس اختلاف افتاده که ما باید بالاخره حرف چه کسی در استقلال را باور کنیم.آقای علی امیری که فرموده بود منتظری یک ریال هم نگرفته؟آقای قلعه نویی که فرموده بود ایشان دویست میلیون گرفته؟آقای فتح اله زاده که فرموده بود ایشان کل پولش را گرفته؟بابا با هم هماهنگ باشید دیگر!اصلا بنده پیشنهاد می کنم در استقلال یک معاون جدید به نام معاونت هماهنگی بین اعوان و انصار راه بیفتد که هم اشتغال زایی برود بالا هم نفرات با هم هماهنگ باشند!
برایم تشت پلاستیکی بیاور ای دوست!
تولد باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس را به کلیه هواداران این تبریک گفته و امیدواریم این باشگاه با حفظ چهره هایی مثل سیعید شیرینی همچنان  ما طنزنویسان را در گذران زندگی حمایت کنند.آخرین سوژه آقای شیرینی مطلبی است با نثر ویکتور هوگو که جدا بیان کردنش از آقای شیرینی می تواند باعث ارتقای فرهنگ کتابخوانی در کشور هم بشود.ایشان فرموده اند:
چندماه است شاهد چه چکه چکیدن یک مرد(مدیربالادستش را می گوید) بوده ام و حالا می خواهم صدا کنم  و فریاد بکشم.(خب جای فریاد کشیدن یا شاهد بودن یک تشت میذاشتی زیر پای آقای رویانیان که حداقل چکه ها هدر نروند!)به عنوان یک دوست    می بینم گرگ های دهان آلوده حامیان او را یکی یکی فراری می دهند و حالا هم شنیدیم نزد آقای قالیباف رفته اند و پشت سر رویانیان غیبت کرده اند!
فقط صحنه را مجسم کنید یک گرگ دهان آلوده پشت در اتاق شهردار تهران نشسته و منتظر نوبت است تا برود غیبت آقای رویانیان را بکند.بنده به شخصه فکر می کنم آقای شیرینی اول نشسته اند نصفه شبی که خانه تنها بوده اند فیلم توای لایت یا گرگ و میش را دیده اند(مخصوصا آن قسمتی که سرخ پوست ها گرگ می شوند و با خون آشام ها می جنگند) بعد از ترس خوابشان نبرده نشسته اند بینوایان ویکتور هوگو را خوانده اند و تا صبح پای این داستان عبرت آموز چکه چکه چکیده اند!
استوک دست ساز
سرمربی تیم بانوان پاس همدان هم مارا گرفته است ها!ایشان فکر کرده با دسته کورها طرف است که می فرماید بازیکنانم حتی یک جفت کفش هم ندارند!باشگاه ندارد برای شما کفش بخرد با پاشنه بلند بازی کنید!نمی شود با کفش تنیس بازی کنید از همین ته صاف ها!نمی شود؟چند تا سنگی قلمبه ای چیزی بدوزید ته کفش خودتان می شود استوک!بالاخره شما باید یک فرقی با این مردهای بی هنر داشته باشید دیگر! 

طنزيم

هومن جعفري 

در اين دنياي گردون و تفو و دني كه آدم اگر سر چهار راه بساط دي وي دي فروشي راه بيندازد اوضاع ماليش از نوشتن مطلب براي ايران ورزشي بهتر مي‌شود، در اين دنياي چرخنده دوار كه هر حركتش منشوري است مثلثي با زاويه 360 درجه، در اين دنيا كه عصا از كور مي‌دزدند من آنجا محبت جستجو كردم، در چنين روزگار غدار و كجدار و كژالي كه سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت چون سرها در گريبان است (خدايي چه ربطي داشت؟)، در اين دنيا كه اي آدم‌ها، وايبر هم فيلتر شد، در چنين دنيايي كه مالك باشگاه راه‌آهن را - هماني كه شيريني فروشي داشت اينور و اونور - مي‌برند زندان، در چنين دنيايي دقيقا در كوجاي دنيا انتظار مي‌رود يك طنزنويس دي وي دي فروش يك مقدمه‌اي بنويسد كه مسلمان بشنود، كافر ببيند؟ ها؟ بگم؟ بگم؟ 
(در اين لحظه علي كفاشيان وارد شد و تاكيد كرد: اگر بگوييد هم فدراسيون هيچ كار خاصي نمي‌كند! در نتيجه ما تصميم گرفتيم همه رازهاي خودمان را با خودمان به گور ببريم.) 

افق 
همانطور كه قبلا نوشته بودم، وقتي قرار نيست به المپيك برويم و وقتي قرار است ديگ براي رفيق كارلوس بجوشد، چرا ديگ احساسات منصوريان بجوشد؟ نتيجه ؟ هيچي ديگه! متلك انداختند كه طرف از عمد موقع دربي دارد بازيكن ما را مي‌برد مسابقات رسمي آسيايي طرف هم ديد ديگر مويي روي سرش نمانده كه بكند در افق محو شد!حالا هومن افاضلي تيم را مي‌برد عمان. اگر قهرمان شدند كه تدابير منصوريان بوده. اگر حذف شدند كه ضعف برنامه‌ريزي فدراسيون و ضعف مربيگري افاضلي بوده و بايد كار را بدهند دست مربي خارجي!اگر با داوري حذف شدند كه رسانه‌ها فحش را مي‌كشانند به فدراسيون كه بلد نيست در‌اي اف سي نفوذ كند!خلاصه هنوز نزده ما براي پايكوبي آماده‌ايم! 

نابغه 
علي كفاش هم براي خودش كم از علي‌آبادي نيست‌ها. يعني يك چيزي توي مايه‌هاي گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟ بالاخره هرجور حساب كنيم اين معاون اون بوده اون رييس اين!طبيعي است كه يك جاهايي مثل هم باشند! مثلا طرف آمده دو هفته قبل از آغاز مسابقات با وينگادا تمام كرده، بعد هم تمام بازيكنان درجه يك تيم توسط تيم‌هاي باشگاهي دپو شده‌اند بعد كه سرمربي از عصبانيت و نااميدي رفته در افق محو شده استاد علي كفاش مي‌فرمايند: او مي‌ترسيد با اين تيم ببازد! نه بابا نابغه! تو هم متوجه شدي شيطون؟ 

اوليور تویيست 
خب به سلامتي و مباركي آقاي منتظري هم كه از چين پيشنهاد داشت تشريف برد قطر تا خيال امير قلعه‌نويي كل يوم راحت شود!الان با اين وضعي كه استقلال در كسري تعداد ياران دارد تنها راه‌حل موجود براي حل اين بحران ترانسفر كردن يازده نفر از 17 معاون مختلفي است كه دارند در باشگاه زحمت مي‌كشند! اگر هم معاونان قابل ترانسفر نيستند پيشنهاد مي‌كنيم حداقل آنها را بگذاريد دم مغازه كار كنند حقوقشان را بدهيد به بازيكنان استقلال!حداقل به يك دردي بخورند!بالاخره از اليورتویيست كه كمتر نيستند! 

ملت خوشحال 
حقيقتا ما خيلي باحاليم! يعني آنقدر باحاليم كه در باحاليت دست باحال‌هاي دنيا را از پشت بسته‌ايم! مثلا تراكتور يك مربي پرتغالي داشت كه سال قبل با لگد انداختند بيرون! حالا همين لگد را نثار جناب جلالي كرده‌اند تا توني دوباره از پرتغال برگردد ايران! از طرف ديگر همان برادري كه از 10 بازي 4 امتياز گرفته بود هم دارد خودش را براي نجات تراكتور آماده مي‌كند. از طرف ديگر يك عده هم در ذهنشان به اين فكر مي‌كنند كه تيم را بدون سرمربي و با يك كمك مربي در ادامه ليگ هدايت كنند! از طرف ديگر مذاكره‌كنندگان با توني تازه يادشان افتاده كه مربي پرتغالي اينجا كلي ماليات بدهكار است و براي آوردنش بايد كلي بسلفند! يعني الان فقط مهران مديري را كم داريم زل بزند توي دوربين! الو؟ با خودت چند چندي آقاي مدير عامل؟ 

تفاوت 
ببينيد دوستان! ما دو نوع رياضي داريم. يكي رياضي محض يكي رياضي كاربردي! فرق اين دو تا هم در اين است كه در رياضي محض هرچه حساب كني مي‌بيني دستمزد انتقال حقيقي به روبين‌كازان نصف يا يك سوم پولي بوده كه دنيزلي گرفته و قاعدتا نمي‌شود با پول حقيقي پول دنيزلي را داد! اما در رياضي كاربردي مي‌شود. كاربردش هم اين است كه قيمت دلار را با 5000 تومن محاسبه مي‌كني! حالا فرق رياضي محض و كاربردي را متوجه شديد؟ آنهايي هم كه مي‌گويند پول دنيزلي را رضا ضراب پرداخت كرده بود فرق رياضي كاربردي از رياضي محض را تشخيص نمي‌دهند!