مردان ماندگار

مطمئنا در هر شهر و دیار، انسانهایی هستند که سالیان دراز در خاطر  مردمانش می مانند. بی شک این دسته انسانها یک ویژگی مشترک دارند و آن شجاعت ،  جوانمردی و از خودگذشتگی آنها می باشد. انسانهایی که در طول عمر خویش با شجاعت  و جوانمردی  خود را به مخاطره انداخته تا امنیت و آسایش را برای هم وطنان خود به ارمغان بیاورند.

یکی از این  انسانهای رشید روستای امرودک مردیست  به نام جهانشاه یوسفی فرزند اعظم خان. از دلاوری ها و شجاعت او داستان های زیادی  سینه  به سینه نقل شده و هنوز در یاد و خاطر مردم روستای امرودک و حتی روستا های اطراف  زنده و پایدار است.

از بزرگتر ها شنیدم که  هنگام احداث جاده امرودک اهالی دینه کوه قصد داشتند مسیر جاده را از بالای گردنه عبور دهند که از روستای ما دور می شد. در آن زمان فقط کافی بود جهاه شاه به تنهایی برود و بدون درگیری مسیر بلدزر را به سمت امرودک برگرداند . همگان او را می شناختند  و دلاوریهایش را دیده یا شنیده بودند بنابر این بدون اعتراض قبول کردند که مسیر جاده به روستای امرودک نزدیک شود . باز هم از این دست داستانها شنیده ام که وقتی چند تن از دشت بانان  روستای چناسک که از بردن اسمشان معذورم یکی از مردان امرودک را به ناحق و  فقط به خاطر یک  پوته علف ناقابل  مورد ضرب و شتم قرار داده بودند و علفش را  گرفته  و او را روانه  روستا کرده بودند ؛ جهانشاه به تنهایی با چوبدستی به سراغشان رفته و چنان درسی به آنها می دهد که دیگر جرائت تعرض به اهالی امرودک را پیدا نکنند. البته من قصد توهین و جسارت به مردم خوب و صمیمی دینه کوه و چناسک را ندارم . همسر جهانشاه خود از اهالی روستای دینه کوه  بود و من خودم دو سال معلم روستای چناسک بودم و همیشه وهمه جا از لطف مردمش تعریف کرده ام. این دو روایت  چشمه ای از دلاوری های این مرد بزرگ بود . خدایش بیامرزاد!

زمستان ها ی امرودک


ادامه نوشته

زن روستایی


ادامه نوشته

شبهای رویایی محرم در امرودک

چه قدر زود گذشت انگار همین دیروز بود بچه بودیم. بچه که می گم یعنی زیر 10 سال. خوب یادمه ماه محرم برای ما بچه ها خیلی عزیز و دوست داشتنی بود حتی از عید هم بیشتر دوسش داشتیم. دور قمری محرم رو به تابستون رسونده بود و جاده ده باز بود همه ی شهریا  10 روز اول محرمو به امرودک می اومدن. شاید شرینی ماه محرم به همین بود. وقتی بچه های شهری به ده می اومدن ما خیلی خوشحال می شدیم روستایی از مهمون خوشحال میشه حاضره پیرهن تنشو بفروشه و خرج مهمونش کنه. الحمد الله تو ده همه چی بود مردم همه خود کفا بودن بالا پایین شدن دلار تاثیر زیادی رو زندگیا نداشت هر چند که اون موقع ها این خبرا نبود . یادمه ماه محرم موتور برق مسجد رو روشن می کردن و مسجد و چند تا کوچه دور و برشو چراغانی می کردن شاید چراغانی برای امروزی ها چیز پیش پا افتاده ای باشه اما برای روستایی که مردمانش با چراغ نفتی و گرسوز خونه هاشونو روشن می کردن و خبری از برق نبود ، لامپ چیز جالبی بود. شبای محرم مردم تو مسجد جمع می شدن . نمی د ونم هنوز مردم، اون مسجد گلی قدیمی رو یادشونه؟ همون مسجدی که سقفش کوتاه و چوبی بود اما پر از صفا بود. نمی دونم هنوز اون عَلَم محل تو مسجد هست؟ همون عَلَمی که شب عاشورا چندتا مرد کنارش می خوابیدن و  اعتقاد داشتن عَلَم فرار می کنه. چه قدر رویایی و خیال انگیز بود . چه صفایی داشت سینه زنی های اسکندر، مرد بی ریا و ساده که بدون بلند گو نوحه می خوند « هر که را عشق حسین اندر سر است عریان شود    تا شفیعش در جزا سلطان مظلومان شود» و مردم سینه می زدن و اشک می ریختن . آقا ورقه هم میدون دار تعزیه بود همه دوسش داشتن تعزیه خون معروفمون هم علی احمد بود . چه صدای نازی داشت . شمر خونمونم گمونم عطا الله بود . هر کدوم استادی بودن . ما خیلی بچه بودیم شبا از نور لامپایی که فقط تو همین ده روزه روشن بودن استفاده می کردیم کمی هم شیطنت داشتیم به بام های نزدیک مسجد سرک می کشیدیم و اگه خوراکی و چیزی برای خشک کردن پهن شده بود می خوردیم. بعضی موقع ها هم می رفتیم بند کفشای افراد تو مسجدو یواشکی گره می زدیم. اون بیچاره ها موقع رفتن به خونه تازه متوجه می شدن. وای هنوز عطر چایی شبای محرم یادمه استکانای خیلی کوچیک که هر چی می خوردی باز می خواستی . چه شب و روزی بود یادمه محرم که تموم می شد کوله باری از غم و غصه به سراغم می اومد. بچه شهریارياريا، فامیلا همه می رفتن و ما دوباره تنها می شدیم دوباره غروب تاریک بود و کور سوی فانوش بود و گرسوز. تو دلم دعا می کردم زودی محرم سال بعد بیاد . آرزوهامون چه قدر کوچیک بود. چقدر زلال.

شعری از شاعر امرودکی ( مظاهر )

هر چه هست دیگر بهار است و خوش است

یر به یر لیل و نهار است و خوش است

بلبل از عشق رخش در پیچ و تاب

دائماً در گیر و دار است و خوش است

قمری اما با غزل در شا خه ای

در کنار جویبار است و خوش است

ادامه نوشته

سال نو مبارک

 دوستان خوبم در آخرین دقایق سال 1390احساس سبزی در وجودم جوانه زده که آن را به شما تقدیم می کنم تا بر سر سفره  قلبتان بگذارید.

پیشاپیش سال نو را به همه تبریک عرض می کنم

تو نیکی می کن و در دجله انداز .  .  .


ادامه نوشته

شهدای روستای امرودک

شهید رضا کاظمی در تاریخ 1366/11/20 در منطقه

قصر شیرین به درجه رفیع شهادت رسید.مادر داغدارش

همچنان چشم انتظار  بازگشت پیکر پاکش است.

روح این شهید  شاد و راهش پر رهرو باد.


شهدای روستای امرودک

شـهید مصطفی کـاظمی فـــرزند ارسـلان در ســـال

1365 در منطقه سومار به درجه رفیع شهادت رسید.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد !


شهید بیژن کاظمی فرزند اسماعیل در سال

1367 در منطقه گیلان غرب در اثر بمب باران

دشمن به در جه رفیع شهادت رسید.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد !

شهدای روستای امرودک

شهید علی محمدی  در سال1367

در منطقه میمک گیلان غرب به درجه

 رفیع شهادن رسید.

روحش شاد راهش پر رهرو باد!

شهدای روستای امرودک

شهید محمد امـین جــوادی  در تــاریخ

1361/1/4 در منطقه شلمچه به درجه

رفیـع شهادت رسید. از ایــن شهید دو

فرزند پسر به یادگار مانده است.

روحش شاد راهش پر رهرو باد!

شهدای روستای امرودک

شهید عابدین فاضلی فرزند مرحوم حسین فاضلی

در تـاریخ 66/11/20 در منطقه قــصر شیرین بــر اثر

پــاتک دشمن به درجــه رفیع شــهادت نایــل آمــد.

این شهید هر چند خودغنچه نو شکفته بود، با اهدا

خون سرخش درخت انقلاب را آبیاری کرد.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

شهدای روستای امرودک

 

شهید فـــرهاد یــوسفی فـــرزند حضرت قـلی یوسفی در تــــاریخ

1361/11/25 در منــطقــه کـــردســـتان ، جنــگل هــای آلــواتــان

بـه دست مـنافقین دموکـــــرات و کومـله به درجـه رفـیع شـهادت

رسید. پدر و مادر این شهید بـزرگوار تا آخـرین روزهای حیات خـود

چشم به راه پیکر پاک فرزند خود بودند و هم اکنون همسر و دختر

این شهید بــزرگوار در آرزوی نشانی از گــم شده خـویش هستند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد!

سقوط یک فروند بالگرد در حوالی روستای امرودک و پرگه

طی گزارش واصله از خبرگزاری روزنامه اطلاعات در مورخه  5/6/90 در خصوص مفقود شدن یک فروند هواپیمای آموزشی دو نفره در استان قزوین، دفتر EOC این جمعیت به  پیگیری لازم از سازمان هواپیمایی ویژه استان قزوین در این باره مشغول گردید.


پس از اعلام محل سقوط احتمالی به معاونت امداد و نجات این جمعیت اقدام به اعزا نیرو به محل منطقه واقع در کوهستانهای آبیک و طالقان (شعاع 4 کیلومتری دکل مخابراتی همراه اول در حوالی روستای پرگه) به موقعیت مکانی 27.12 50 :E و 15.70 36:N نمود که تیم اعزامی شامل دو تیم امداد و نجات (یک تیم 5 نفره از مرکز استان و یک تیم 4 نفره از شهرستان آبیک) بود. با توجه به صعب العبور بودن و وسعت منطقه و زمان کم باقیمانده تا پایان روز معاونت امداد و نجات استان قزوین درخواست اعزام بالگرد جهت جستجو هوایی منطقه از سازمان امداد و نجات جمعیت هلال احمر کشور نمود  که بالگرد اعزامی پس از مدتی گشت هوایی در منطقه با توجه به تاریکی هوا ادامه گشت هوایی را به روز بعد موکول نمود.

ادامه نوشته

«تا دار» و داستانهای عجیب آن

تا دار(درخت تا دانه) نام درختی معروف در روستای امرودک است که اهالی محل احترام خاصی برای ان قائل اند. البته این جنبه تقدس دهی به این درخت به خاطر متصل بودن آن به دو امام زاده از نوادگان امام موسی کاظم (ع) می باشد که به روایتی در نزدیکی آن درخت دفن هستند. هرچند کسی قبری پیدا نکرده و بارگاهی هم وجود ندارد . در زیر درخت چشمه ی آب بسیار گوارا و سردی جریان دارد که به زبان محلی به آن« داری بنی چشمه» یعنی «چشمه ی زیر درخت» می گویند

ادامه نوشته

کار بدون مزد


ادامه نوشته

تصاویری از روستای امرودک ( برای دیدن سایز بزرگ عکس ها به ادامه مطلب بروید )

نمایی از روستا



هاشمی دشت



علک دره alak dare



پشت باغان POSHTE BAQAN



ادامه نوشته

نقشه روستای امرودک و حومه

نقشه روستای امرودک و حومه

آداب مردمان قدیم امرودک در عروسی


ادامه نوشته

آداب مردمان قدیم امرودک ازخواستگاری تا ازدواج


ادامه نوشته

یاد واره شهدای امرودک جمعه 1390/4/17


ادامه نوشته

آداب مردمان قدیم امرودک در دید و بازدید سال نو


ادامه نوشته

وجه تسمیه امرودک


ادامه نوشته

خرداد 89 و فصل ریواس چینی در کوه های امرودک و پرگه


ادامه نوشته

هَشنی دشت (هاشمی دشت)


ادامه نوشته

نژاد و زبان مردم امرودک

ادامه نوشته

یاد واره ی شهدای امرودک

ادامه نوشته

همسایگان روستای امرودک


ادامه نوشته

مردم امرودک در کدام شهرها ساکن هستند؟


ادامه نوشته