مهم نیست چه سنی داری
هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر
هیچوقت به کسی که غم
سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در
واقع نمی
دانی.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال
است.
هیچوقت به یک مرد نگو
موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی
لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده
بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی
خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و
بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف
نکن.
وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و
صورتت
را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن
تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که
نیروی دوباره بدست آورده ای.

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
اعتماد واژه اي شكننده است كه
آفرينش آن دشوار و از دست دادن آن آسان. (چارلز هندي)
اعتماد يعني: اجازه دهيد ديگران
از احساسات، هيجانات و واكنش هاي شما آگاه شوند. مطمئن باشيد كه آن ها به شما
احترام مي گذارند و از شما سوء استفاده نمي كنند.
احساسات و افكار دروني خود را
با ديگران با اين باور در ميان گذاريد كه آن ها راز دار هستند
اعتماد يعني اطمينان از اينکه
طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمينان از اينکه او نيز شما را
دوست دارد. اعتماد يعني رسيدن به شناختي معمولي و معقول درباره ارتباط افراد و
تعيين حدود و مرزها براي ايجاد ارتباط.
به ديگران اطمينان كنيد تا اين كه پشتيبان و مدد
رسان شما باشند، حتي اگر شما نقاب ”نيرومندي“ را از چهره تان برداريد و نقاط ضعف
خود را نشان دهيد.
اين تصور را داشته باشيد كه ديگران به عمد به شما
آسيب نمي رسانند يا بدرفتاري نمي كنند، حتي اگر در اين مورد دچار اشتباه مي
شويد.
با احساس پذيرش دروني ديگران، مي توانيد با
امنيت و آسودگي خاطر رازهايتان را با آن ها در ميان گذاريد.
چرا مردم در اعتماد كردن به
ديگران دچار مشكل هستند؟
در صورتي مردم در اعتماد كردن
به ديگران مشكل دارند كه حائز موارد زيرباشند:
تجربه هاي بسيار در بدرفتاري جسماني و يا هيجاني
و يا ناديده انگاشته شدن ازسوي ديگران.
به طور مزمني براي احساسات يا باورهايشان خود را
خوار و خفيف بدانند.
در گذشته از نظر هيجاني آسيب ديده اند و مايل
نيستند مجددًا در آينده خود را به مخاطره اندازند.
در گذشته ارتباطات تلخي داشته اند كه در آن خوار
و خفيف شده اند، به خوبي درك نشده و يا ناديده انگاشته شده اند.
چگونه اعتماد
کنيم؟
يک اصل ديني، اخلاقي و انساني
به ما ميگويد: «همه افراد خوبند، مگر اينکه بدي آنها ثابت شود.»
اما اين اصل به ما نميگويد که
همه افراد به يک درجه خوبند. از طرف ديگر، در هر جامعهاي افرادي وجود دارند که
ظاهري خوب دارند، اما در باطن چنين نيستند.
منبع : سایت مردمان

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
حتما همه ی شما تجربه برخورد با
فروشندگانی که رعایت ادب را نمی کنن و به مشتری احترام نمی گذارن ، داشته اید . به
طوری که حتی اگر بهترین اجناس را هم داشته باشن به خاطر برخورد ناپسندشون از خیر
خرید اون می گذرید و حاضر نیستید قدم در مغازه شان بگذارید. برای من هم خیلی پیش
اومده . در مقابل فروشندگانی هم هستند که ادم از برخورد شان و رفتار مودبانه شان
لذت می بره از بس که به مشتری احترام میذارن . میدونین که فروشنده ها با افراد
مختلفی برخورد دارن و فروشنده ای در کارش موفق هست که نحوه ی برخورد با هر نوع
مشتری رو بدونه .
در اینجا می خوام یه چند تا نکته در رابطه
با نحوه صحیح برخورد با مشتریان رو مطرح کنم که از سایت مردمان مطالعه کرده بودم .
امیدوارم براتون جالب باشه :
بایدها
1. سریع و به نوبت به مشتریهای
خود رسیدگی کنید.
2. اگر تعداد مشتری ها بالا
رفت از همکارانتان کمک بگیرید.
3. باید اطلاع کافی از محصولات
شرکت داشته باشید. همچنین باید بدانید که هر محصول کجا گذاشته شده
است.
4. همیشه با لبخند به مشتریها
خوشامدگویی کنید.
5. یادتان باشد که حق همیشه با
مشتری است حتی وقتی حق با آنها نباشد.
6. همیشه از مشتری سوال کنید
که به کمک شما نیاز دارند یا خیر.
7. همیشه بهترین محصولات خود
را به مشتری پیشنهاد کنید.
8. درمقابل مشتری های سالخورده
یا ناتوان جسمی توجه بیشتری نشان دهید.
9. اگر پاسخی برای سوال مشتری
ندارید، یک پاسخ پیدا کنید. از اینکه پاسخ را از مدیرتان بپرسید واهمه نداشته
باشید.
10. سخت کار کنید و همیشه
لبخند بر لب داشته باشید.
نبایدها
1. هیچوقت با مشتری وارد بحث نشوید.
2. هیچوقت مشتری را آزرده خاطر
نکنید.
3. هیچوقت به مشتری ها دروغ
نگویید. حتی اگر یک دروغ کوچک باشد.
4. هیچوقت به مشتری ها نخندید
و مسخره شان نکنید.
5. با محصولات بازی
نکنید.
6. مشتری را زیاد معطل نگذارید
چون ممکن است صبرش تمام شود. اگر نیاز به کمک داشتید، حتماً کمک
بگیرید.
7. درمقابل مشتری ها با
همکارانتان غیبت نکنید و خنده راه نیندازید.
8. با مشتریان سالخورده یا
ناتوان جسمی بدرفتاری نکنید.
9. مشکلات شخصیتان را وارد کار
نکنید.
10. به مشتری بی محلی
نکنید.

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
معاون
آموزش ابتدايي وزارت آموزش و پرورش از اجباري نبودن توزيع پيک نوروزي براي نوروز 92
خبر داد و گفت: پيکهاي نوروزي با تشخيص مديران استاني بين دانشآموزان توزيع
ميشود.
فاطمه قربان افزود: توليد و توزيع پيکهاي نوروزي امسال در اختيار استانها
قرار گرفته است و در صورت تشخيص مديران استاني، پيکها بين دانشآموزان توزيع
ميشود. البته توزيع پيکهاي نوروزي ميان دانشآموزان اجباري نيست و حتي اگر استاني
تشخيص دهد که اين پيکها در ايام نوروز براي دانشآموزان مناسب نيست، هيچ اشکالي به
وجود نميآيد.
وي از ممنوعيت توزيع پيکهاي نوروزي و تابستاني از سال تحصيلي آينده نيز
خبر داد و گفت: برنامهريزيهاي گستردهاي براي اوقات فراغت دانشآموزان از سوي
نهادهاي مختلف در آموزش و پرورش بويژه کانونهاي فرهنگي و تربيتي انجام ميشود و
ديگر نيازي به پيکهاي تابستاني يا نوروزي براي دانشآموزان نيست.
قربان ادامه داد: نوروز 92 آخرين سالي است که به صورت اختياري پيکهاي
نوروزي در اختيار دانشآموزان قرار ميگيرد و از سال آينده توزيع اين پيکها ميان
دانشآموزان ممنوع خواهد شد و بزودي اين ممنوعيت را اعلام خواهيم کرد.

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
یک با یک برابر
نیست!

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
توی
یه جمعی یه پیرمردی خواست سلامتی بده گفت :
می خورم به سلامتی 2 بوسه
!!
بعد همه خندیدن و همهمه شد و پرسیدن حالا بگو
کدوم 2 بوسه ؟!!
.
.
.
گفت:
اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه
متولد شده ميزنه و بچه نمی فهمه !
دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش ميزنه و مادرش
متوجه نمیشه ....
به امید
سلامتی همه مادرهایی که روشنی بخشند و
به امید
آرامش اونایی که خاموش شده اند

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
جوانی
با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد
؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در
مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره
به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش
کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از
مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با
خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز
پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را
بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت
:
چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که(فقط) با
چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
هوالحق
این فصل را با من بخوان.....
شب سردی بود
…. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن…شاگرد میوه
فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام
میگرفت …پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه
های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش
گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو
جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم ....بچه هاش شاد
میشدن …
برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست
پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه ، شاگرد میوه فروش گفت :
دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند
تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش روقرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو
کشید رفت …
چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و
به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد
و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سهتا پلاستیک دستش بود پر از میوه …
موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم !
زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن
…اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه
هات بگیر !
زن منتظر جواب
پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و
سریع دور شد پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو
نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش
شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی !...
حرف آخر : با
فرارسيدن اسفند ماه جنب و جوش آماده شدن براي عيد در همه جا به چشم مياد از جمله خريد شب عيد كه حال
و هواي خاصي به اين ايام ميده اما تا حالاشده به
اطرافمون دقت كنيم وقتايي كه ما چيزي ميخريم شايد..... كسي گوشه اي با
حسرت نگاهمون ميكنه...!
واحد پژوهش
علوم اجتماعی/پژوهشسرای دانش آموزی پیامبر اعظم(ص) آق قلا

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|
هشت
روش طلایی برای کاهش تیر گی زیر چشم
تیره
گی زیر چشم و یا دور چشم در اکثر موارد با پف نیز همراه است مقاله ذیل از زبان دکتر
مائو پزشک چینی است شاید بتوانید تا حدی این مشکل را حل کنید.
حلقه
سیاه دور چشم در واقع یک خصوصیت ارثی است و از آنجایی که پوست موجود در این ناحیه،
نازکترین پوست در کل بدن است رگهای خونی که از زیر آنها عبور میکند سبب به نظر
رسیدن رنگ تیره در این قسمت میگردد.
علت
شایع دیگر آلرژی است که سبب خارش و سوزش در این ناحیه شده وبامالیدن وخارش پوست
نازک آن سبب پارگی رگهای ظریف شده و پدیده تیرگی زیر چشم شدیدتر میگردد. از علل
دیگر میتوان از کم خونی یا کمبود آهن و حتی کمبود مواد آنتی اکسیدان ویا ویتامین K
نام برد.
در
طب چینی علت تیرگی یاحلقه سیاه دور چشم را از ضعف کلیه ها میدانند.
در
واقع از نظر طب سنتی چین، کلیه ها دچار خستگی و زیادی کار شده اند و قادر به
برقراری تعادل لازم بین هورمونها ومواد سمی و رنگی نیست و سبب ایجاد و تشدید
رنگدانه ها در زیر چشم و صورت میگردد...

نوشته شده توسط قرنجیک در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲
|