واسه اهلش

زمفی زمفی بلودو کلونو. زمفی زمفی لیرو به تالی.سین زمفی زمفی لانو گریفا. دینوله دینوله.اسمنی رو .

امروز

خوب بچه ها امروز هم گذشت کسی می تونه بلند شه بگه امروز رو چطور گذرونده؟

و این سوال هنوز هم در گوشم زنگ می زند حتی زمانی که فکرم منجمد است .

پیامبر زاده نجیب

اونجا وایستاده بودم انگار همین چند میلیون و چند صد هزار و چند ده هزار و چند هزار و چند سال پیش بود که پروردگارم اراده کرد بر " کن فیکون" کردن تاریخ و زمان و فاصله و بعد و ازل و ابد و همین چیزهای شگفت انگیز دیگری که بخاطرش آدم می کشن!!

یه پیامبر خلق کرد به چه زیبایی

همه اون بالا داد می زدن "فتبارک الله احسن الخالقین"

یه قبله درست کرد از گل و اونهمه انگشت حیرت بدهان گرفته رو فرمود تا سجده کنن!!

و من احساس کردم که پیامبر زاده ام

و پدرم چه شکوهی داشت وقتی همه متحیران سجده کردند.

و من احساس کردم "توی پیامبر زاده" چقدر زیبا شده بودی و نجیب

و من آرام آرام به امر خداوندم زبان گشودم

"مادر ... پدرم پیامبر خدا کجاست؟کی بر می گردد؟"

بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند ناراحت است وقتی می بیند منابع ارزشمندش را در خدمت پوچ به کار گرفته ام
خداوند ناراحت تر است زمانی که من با آن منابع کار شیطان و اصحابش را جلو برده ام
خداوند می داند چطور خاک و گل را خالص کند...
اگر قدری فقط اندکی علاقمند به استخراج فلزات باشید خواهید دانست که چرا جهنم آتش است و آب نیست .
شما باید واقعا در کنار کوره ایستاده باشید تا بدانید هیچ راهی برای خالص سازی ماده ارزشمند درون خاک بجز آتَش نیست .

جهنم عمق ترس هایمان است و روی برگرداندن خدا از ما  فرجامی بسیار دردناک دارد.

شما را بخدا کمی حرف زدن با خدا و التماس کردن به او را تمرین کنید ...

از او بخواهید ما را ببخشاید.از او بخواهید ناراحت نباشد

از او بخواهید ،التماسش کنید ، خود را به خاک بیندازید، سرتان را از شرم پایین بگیرید ، گریه کنید  بخاطر ترس هایمان.


و بدانید خداوند ترس ندارد ، جواب پس دادن به کسی که منابع را به ما ارزانی داشته ترس ندارد ، اعمالمان ترسناک است..

نتیجه فرمان بردن شیطان ناخالصمان می کند و می دانید راه خالص کردن فلز و جوهره وجودتان که واقعا گل است چیست .....

پختن در کوره .... خداوند ترس ندارد ... اعمالم ترس دارند ، نیرنگ هایم ، و نیز وقتی که از شما خواننده عزیز این سطور تلف کردم.

خدایا ما را بیامرز و بمیران آمین

چی شد ... چی نشد

سه نفر آدم معمولی که اتفاقا همسایه هم هستن و وقتی گل کوچیک بازی می کنن ،

 توپشون دائم توی خونه هم میفته یه روز میان یه توطئه راه می ندازن... اسم خودشون رو میذارن "جامعه امنیت آمار انگلیس"و یکی دوتا جا میرن نظر میدن یه ستون توی یه روزنامه کرایه می کنن و چند صباحی مطلب می نویسن یکی از نوشته هاشون هم چیزی شبیه به اینه "در این مورد خاص نظر جامعه امنیت آمار انگلیس اینست که ..." اون وقت همون مسئله یه مقدار گنده تر میشه می ره توی رسانه های بین الملل ، از قضا یه روزنامه هم تو شرق دور یه مطلب می نویسه راجع به همون موضع ،جمله کم میاره می خواد مطلب روسنددار کنه می نویسه " طبق تایید رسمی جامعه امنیت آمار انگلیس در این مورد خاص...."و کمی پایین تر تو همون ستون می نویسه " البته می توان به حق اذعان داشت که جامعه امنیت آمار انگلیس قویا تاکید بر این موضوع داشته و در اظهارات خود (و یا نامه های نوشته شده این سازمان...) می گوید ......" یه کم که می گذره هرج مرج پیش میاد مامورای اون دولت شرق می رن روزنامه نویسه رو گاز می گیرن طرف میاد سند ها رو می کنه می بینن کل اسناد این روزنامه نویس یه ستون توی یه روزنامه دیگه است .مامورا قضیه رو با اینترپل درمیون می ذارن اینترپل اجازه تحقیق می ده .نتایج تحقیق این میشه که

 اولا - انگلیس یه همچین سازمانی نداره

 دوما-این روزنامه و اون افراد هیچکدوم انگلیسی نبودن

 سوما-این قضیه مال یه کشوره حدود اینقدر کیلومتر این ور یا اون ور تر انگلیس

چهارم- اون افراد وقتی دستگیر میشن میگن "فقط از گل کوچیک خسته شده بودیم خواستیم یه تنوعی به زندگی مون داده باشیم"

پنجم-اون چیزی هم که به "جامعه امنیت آمار انگلیس "معنا شده بود در واقع اشتباه مترجم بوده و در کشور اون افراد معنی اش "صادر کنندگان توپ های گل کوچک" بوده و این تو کشور اونا جرم نیس.پس رفع اتهام میشن میرن پی کارشون

.ششم-مامورا این نویسنده به خاطر این گنده گویی بازداشت کرده و مجبور می کنن از عوام در رسانه ها عذر خواهی کنه

هفتم- روزنامه نویس بعد عذر خواهی آبروی روزنامه شون تهدید می شه اخراجش می کنن میشه بقال.

هشتم-یه 8 سال بعد توی یه کشور دیگه در شرق دور یه مترجم واسه ترجمه کلمه کم میاره همون نام رو به "اتحادیه های مراسم ملی انگلیس "معنا می کنه و ....

 

به درونم برگرد!

سلام مخاطبم این یک پست ثابت است .از پست بعدی به پایین دایما به روز میشود.


به خودم که می رسم می بینم چقدر از خودم غافل شدم

به خودم که می رسم می بینم زمان چقدر رنجدیده ام کرده

می بینم سفرم چقدر بیراهه شده .می بینم چقدر شکسته شده ام

این بار که به خودم رسیدم دیدم قبلا هم همه اینا رو بهت گفته بودم

ازم دلگیر نشو. از وقتی از زندگیم رفتی اتفاقای مهم زندگیمم ترکم کردن.

بخوام باز هم راست گفته باشم نهال وداع تو امروز دو ساله شد !!!

خدایا به زندگیم برگرد !! خیلی خالیم!!

خدایا لبام عطش " گنج العرش العظیم "رو داره و گوشام دنبال آیه شنوایی توی سوره یونس می گردن

خدایا به زندگیم برگرد !! 

صبورم کن و با عشق محشور که این خواسته فطری ام است

 

خداوند ازل و ابد

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود "از آن زمان هیچ مدرکی در دست نیس چون شاید اصلا خود زمان هم نبود.هیچ بلبلی روی هیچ شاخه ای نمی خوند.هیچ کرکسی لاشه نمی خورد.هیچ کس نمی نوشت .کسی بجز خدا وجود نداشت."

"آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیزی لایق ذکر هیچ نبود""سوره انسان آِیه 1"


چه می کنه این اکسیژن...(ماموریت غیر ممکن 2)

سلام . تا حالا فکر کردین نقش اکسیژن چیه ؟می دونستین مخربترین عنصر طبیعت همین اکسیژنه؟

تا حالا دیدین توی هر ترکیبی وارد میشه خاکسترش می کنه و ماهیتشو عوض می کنه؟

اگه کسی می خواست روند پیری رو کند کنه باید یه فکری واسه جایگزینش پیدا کنه.کار اکسیژن ((سوخت و سازه)) یعنی به ساز خودش میسوزونه و جلو می ره..

سلولهای من

سلولهای تو

سلول های...

دعاتون می کنم آمین بگین " الهی بسوزه هر چی نخواد فنا شه" آمین!

ما که رفتیم فنا شیم...

من می گم و تو میشنوی - تو هم بگو ما بشنویم

یه ساعت از ورودت به دنیا نگذشته بود که گریه کردن رو شروع کردی.اینکه آموزش نمی خواد

اما همین تو 5 ماه طول کشید تا خندیدن رو واقعی درک کنی.150 روز دوره دیدی تا بتونی بخندی .اون وقت به همین زودی همه اون آموزش ها رو یادت رفت ؟

دوست داری بیشتر آموزش ببینی؟

می دونی "صفر" واقعی کجاست؟

سوره بقره آیه 123:

واتقوا یوما لا تجزی نفس عن نفس شیئا ولا یقبل منها عدل ولا تنفعها شفاعة ولا هم ینصرون

از روزی بترسید که هیچ کس از دیگری دفاع نمی‌کند؛ و هیچ‌گونه عوضی از او قبول نمی‌شود؛ و شفاعت، او را سود نمی‌دهد؛ و (از هیچ سوئی) یاری نمی‌شوند!

--------------------------------------

یک واقعی خداوند یکتاست

نحل 36

ولقد بعثنا فی کل أمة رسولا أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدى الله ومنهم من حقت علیه الضلالة فسیروا فی الأرض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین

ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: «خدای یکتا را بپرستید؛ و از طاغوت اجتناب کنید!» خداوند گروهی را هدایت کرد؛ و گروهی ضلالت و گمراهی دامانشان را گرفت؛ پس در روی زمین بگردید و ببینید عاقبت تکذیب‌کنندگان چگونه بود!

-----------------------------------------------

دوی واقعی" مرد وزن با ایمان"

بقره 187

أحل لکم لیلة الصیام الرفث إلى نسائکم هن لباس لکم وأنتم لباس لهن علم الله أنکم کنتم تختانون أنفسکم فتاب علیکم وعفا عنکم فالآن باشروهن وابتغوا ما کتب الله لکم وکلوا واشربوا حتى یتبین لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر ثم أتموا الصیام إلى اللیل ولا تباشروهن وأنتم عاکفون فی المساجد تلک حدود الله فلا تقربوها کذلک یبین الله آیاته للناس لعلهم یتقون


آمیزش جنسی با همسرانتان، در شب روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند؛ و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند می‌دانست که شما به خود خیانت می‌کردید؛ (و این کار ممنوع را انجام می‌دادید؛) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا برای شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) برای شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالی که در مساجد به اعتکاف پرداخته‌اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهای الهی است؛ پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را برای مردم، روشن می‌سازد، باشد که پرهیزکار گردند!

-----------------------------------------------------------

سه واقعی " کفاره سوگند"

مائده آیه 89

لا یؤاخذکم الله باللغو فی أیمانکم ولکن یؤاخذکم بما عقدتم الأیمان فکفارته إطعام عشرة مساکین من أوسط ما تطعمون أهلیکم أو کسوتهم أو تحریر رقبة فمن لم یجد فصیام ثلاثة أیام ذلک کفارة أیمانکم إذا حلفتم واحفظوا أیمانکم کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تشکرون


خداوند شما را بخاطر سوگندهای بیهوده (و خالی از اراده،) مؤاخذه نمی‌کند؛ ولی در برابر سوگندهایی که (از روی اراده) محکم کرده‌اید، مؤاخذه می‌نماید. کفاره این‌گونه قسمها، اطعام ده نفر مستمند، از غذاهای معمولی است که به خانواده خود می‌دهید؛ یا لباس پوشاندن بر آن ده نفر؛ و یا آزاد کردن یک برده؛ و کسی که هیچ کدام از اینها را نیابد، سه روز روزه می‌گیرد؛ این، کفاره سوگندهای شماست به هنگامی که سوگند یاد می‌کنید (و مخالفت می‌نمایید). و سوگندهای خود را حفظ کنید (و نشکنید!) خداوند آیات خود را این چنین برای شما بیان می‌کند، شاید شکر او را بجا آورید!

--------------------------

 این کلاس ادامه دارد ...

برای نام نویسی در آن تنها لازم است به قرآن تان رجوع کنید


ماموریت غیر ممکن "یک" و سریال "حیات برروی زمین"

سلام می شم و می ریزم تو حلق چند تا واژه آبدار و میام طرفت...
منو میشنوی و واژه ها رو تحویل می گیری و می دی به خورد ملت و اونا رو شارژ می کنی و ماموریت غیر ممکن "یک" به پایان می رسه ...
دیدی سخت نبود ؟ دیدی ثواب جمع کردن کاری نداشت؟ دیدی آدما چطور توی کلمات ویراژ می دن و ادعاشون میشه؟

تیتراژ

کارگردان: خدا
دستیاران کارگردان : 124000 پیامبر
تدارکات : 14 معصوم
بازیگران : من نویسنده توی مخاطب اونای بیننده
.
.
.
نتیجه اخلاقی : کارگردان همه کاره بود
دستیاران کارگردان مزد هنگفتی در بهشت گرفتن
عزیزان تدارکات هر جمعه و چهارشنبه هنر آموز می پذیرن
بازیگران: تو هدایت شدی آمین - می برنت دستمزد خفن بهت بدن
اونای بیننده موقع آگهی ها رفتن اون کانال نفهمیدن چطور سریال "زندگی ما بر روی زمین" تمام شد -باختن
و می مونه من : منم که نوشتم اگه نوشته ام تو رو به خدا نزدیکتر می کنه مزد خفن می گیرم اگر نه ..... ای وای بر من نویسنده

همانجا که هیچ کس منتظرت نیست

همیشه همانجایی همانجا که هیچ کس منتظرت نیست و من همیشه ترا همانجا می یابم همانجا که هیچ کس منتظرت نیست و بعد از رد شدن از آنجا دلگیر می شوم بقدر اورست استوار بودن چه معنایی دارد آنجا که هیچ کس منتظرت نیست من منتظرت می مانم - روزی اینجا ایستگاه خواهد شد ایستگاه همه منتظران و تو اینجا را ساختی جایی که هیچ کس جز "همه" منتظرت نیست ---------- فریاد می شوم و طنین می اندازم پژواک می شوم در جایی که ..... مرا دریاب - آغوش بگشا

دوران دوران ما

از نور می نویسم و از شور

از درک و از عبور

من و تو با کمی دعا

کجا رویم کجا کجا؟

نور و ظلمت

بهانه ها بهانه ها                            شروعی از ترانه ها

به خواب ماه رفته ایم                       من و تو در شبی رها

شبانه ها 1

داستان اینجوری شروع می شه  که اولی با دومی اختلاف پیدا نمی کنه و اونایی که قصد بهم زدن زندگی آروم و ساکت اون دو تا رو داشتن دستشون به جایی بند نمی شه و البته رسوا می شن.

و اما دومی می خواد واسه تمام تلاشایی که اولی بخرج داده تااین زندگی آروم و ساکت باشه ازش قدر دانی کنه و میاد و به سرش می زنه که اولی رو بترسونه و کمی حساسش کنه و بعد مفصل از خجالتش در بیاد .اما اوضاع اینجوری پیش نمی ره و اولی بعد از ترسیدن می ره کما .تو ترافیک گیر می کنن . دیر به بیمارستان می رسه و صد البته که می میره .

اونوقت دومی می مونه و یه دنیا حرف و ...

توضیح در همه چیز هایی که در اطراف دومی اتفاق می افتاد درسی واسه یاد گیری وجود نداشت .

رسوا ها هم که اول داستان کنار گذاشته شدن واسه اومدن تو صحنه ناز می کنن و دستمزد بیشتری طلب می کنن اما نویسنده خوب می دونه چیکار کنه .

افزایش دستمزد اصلا = ادامه داستان عمرا

نویسنده به لیوان خالی آب پرتقالش نگاه می کنه و آرزو می کنه که کاش یخچال کمی نزدیکتر بود ...

ساعت از هفت می گذره . نویسنده می ره دم پنجره و می بینه دومی معتاد شده .اهمیتی نمی ده و می ره سمت یخچال . داستان اینجوری ادامه پیدا می کنه که ....

از خستگی خوابت نمیاد.

یک شب که روزشو پی روزی دویده باشی از خستگی خوابت نمیاد.

خاطره آروم میاد تو اتاق : هنوز بیداری؟ - آره

و تو چیزایی می گی که هم مال توئه و هم مال اون

اونم بلند می شه می ره یک چایی داغ بیاره / بالاخره اون رو هم بیخواب کردی / چند ساعت به صبح مونده؟ 

ناز می کنه - خوابش میاد - سختشه - قربون اون یکی برم

به غزل که می گم ناز می کنه - ترانه خوابش میاد - قصیده سختشه - شعر شعله ور نمی شه - قربون همین نثر خودم برم که وقتی می خوام از عروج بگم بدادم می رسه . به چی فکر می کنی ؟ بیا بیرون بابا ! بدو توی بارون و حالش رو ببر . می دونستی که هر باریدن بارون می تونه تو رو با یه دوست جدید آشنا کنه ؟ واقعا ؟ اون دوست توی بارون نیس شاعر نشو . اون وقتی تو داری تو بارون می دوی تو مطبش نشسته . منتظر اومدن دیوونه بعدیه که به بهانه عشق !! پریده زیر بارون .

بازی اعداد - تعلل - نظاره

چه چیز را می شماریم وقتی چیزی برای شماره وجود ندارد ؟

وقتی می بینیم حتی خواندن آمار هایمان زمان می برد بدون اینکه کمکی برای مستحقان آمار مان فراهم کرده باشیم

آنها زمانی که ما در جلسات آمار و گزارشات نشسته ایم و خیال مان از خانواده و امنیت شان راحت است از سرما به خود می پیچند و ندا هاشان فضا را پر می کند : خدا خدا .....

سرما گرسنگی فقر ظلم ستم در تمام کشور های جنگ زده و تصرف شده بگوش می رسد

امامم مهدی موعود (عج) را که از ذریه پاک حسین (ع) است به یاری می طلبم: الغوث الغوث ادرکنی ادرکنی یا غیاث المستغیثین یا صاحب الزمان

همه مان را به تفاوت می خوانند

مگر در آن چه هستیم اشکالی وجود دارد ؟ خیر

آیا آنچه هستیم بد است؟ خیر

پس چرا حتی خداوند در قرآن (سوره رعد آیه 11) به صراحت ما را به تفاوت و تغییر از آنچه هستیم میخواند

من جوابی برای خودم یافتم که قانعم می کرد : چون می توانیم بهتر باشیم .خیلی بهتر .و چون کمال مسلم خداوند است همیشه می توان بهتر بود برای به سمت خدا رفتن باید از تاریکی ها و رضایت به وضعیت موجود دل برید.

آنقدر واضح است که نیاز به دانستن نظر همه تان دارم

مرکز طراحی آینده  (The Future Design Center)

به وسیله ای که بتونه آینده تونو طراحی کنه علاقه دارین ؟

من یکیشو سراغ دارم

توی خونه شما هم پیدا می شه ...

جاشم لای یک پارچه تمیز کنج طاقچه خونتونه

پیداش کردین 

نه  پیدا نکردین 

بیشتر راهنمایی کنم 

همونی که روی رحل چوبی گذاشته اس دیگه

آها پیداش کردی 

من و تو و خاطر سبزمان

می آیم و نیستی
می آیی و نیستم
می رسد آن هنگام
که نه منم و نه تو
خاطراتم را در سینه نگاه دار

یادمان شخصی ما

می رسم به هر چه نا خوشی است از دریچه بازتری زندگی ام را می بینم

می رسم با دست پر/نهالی می کارم تا یادمان را گرامی دارد


سپولترای محزون من

چه زیبا می شود مرگ همه رنگها

فرو افتادن قرمز

محو شدن آبی

بنام خداوند و برای او همه مان می میریم ! می سوزیم !

"اثر جاویدان سپولترا-بنام خداوند"

انی ظلمت نفسی یا رب

وقتی از دورها خبری آوردندگفتند تنها یک انفجار ستاره تا بسته شدن در توبه مان مانده است 
بیا دستانم را بگیر و فریاد بزن : انی ظلمت نفسی یا رب .اغفرلی الذنوب یا ستار العیوب


نشانه های آخر الزمان :

ستاره روشنی در آسمان پیدا خواهد شد و آنگاه درب توبه بسته خواهد شد.

با اجازه بزرگترین هام (خدام) بله!!!

به عمیق ترین بخش دریاها /به طولانی ترین بخش جاده ها/به زیبا ترین روز زندگیمان

که ما نیر طعم مرگ را حس خواهیم کرد  !

نیا ! اما مهربان و دستگیر باش 

رایس  فورسل سلام

چقدر زیبا بودی و من نمی دانستم 

چقدر تنها بودم و تو نمی دانستی


دیروز راست گو بودم

انگار همین دیروز بود که راست می گفتم

آره درسته همین دیروز بود که راست می گفتم

بنظرت امروز چطورم؟

کجایی که تنگ صبوری شکست

عطر تو کمرنگ شد / صدایت هم دور / و چشمانت در باد گم / کجایی که تنگ صبوری شکست

من به زمان نیاز داشتم تا بدن پوسیدمو ترمیم کنم

به زمان که نگاه می کنم دستای خودمو می بینم که ازش آویزونن.به سنگینی کفشهام قسم می خوردم که تاولهای پام نورانی بودن.کمی دیرتر میام تا بتونم آرومتر دیوارها رو حس کنم . شب می شه بهت نمی رسم.دردی دیگه احساس نمی کنم.می رم شام بگیرم.

سلام و ما ماندیم و واژه

سلام به نویسندگان انبوه نامه های ارسالی

- من نبودما : خاطره داشت میخوند -

سلام به نویسندگان انبوه نامه های ارسالی

اونوقت ازم پرسید : می گم کی نوبت ما می شه ؟

مردم از بس نقش آدمای توی تلویزیون رو بازی کردم

گفتم باز هم صبر کن بالاخره اسم مونو می خونن

و اون ادامه داد :

خوب پس می ریم ادامه برنامه رو ببینیم ... همون روزای تکراری همون برنامه های تکراری رو :قصه من وخاطره کم طاقت منتظر

 

فرصتی برای شناختن ...

همزمان با تو من می خوانم:

تو چه در من می بینی؟در زندگی من؟بیا نزدیکتر باز هم نزدیکتر من این اجازه را به تو می دهم...

تو پر معنا تر از آنی که در واژه هایم بیاید...

این سر نوشت بشر است که نداند به کدام راه گام برمی دارد...بیا نزدیکتر بازهم .... گفتم که این اجازه را به تو می دهم...

چه اتفاقی برای راستی و درستی افتاده است که کمرنگ تر از نقش زندگی شده است ؟

 تو واقعا چه در من می بینی ؟در زندگی من ؟

نیازی به اجازه نیست گفتم که من این اجازه را به تو می دهم....

چه چیزی برای تکان دادن زندگی ات نیاز دارم؟ ما فکر می کنیم که تکانی/ تغییری/ جنبشی/

همه ان چیزیست که برای تو و زندگی کوچکمان نیاز داریم...

من احساس می کنم آینده به من فکر می کند... نه به نیاز هایم... به خود خود من!

حتی اگر چگونه نزدیکتر آمدن را ندانی .....

من این اجازه را به تو می دهم ...

این برای هر دوی مان است

هم (تو)ی من ! و هم (من) تو !

هفت روز دیگر هم صبر می کنم تا بدانی گلهای کاغذی ام هیچگاه به بار نمی نشینند