جشنواره انگور طبر، شهریور 1395


دستور العمل اجرایی جشنواره روستایی انگور طبر

 

منظور از برگزاری این جشنواره

نقش برگزاری جشنواره های فرهنگی ، هنری ، اجتماعی، ورزشی ، روستایی و محلی به منظور حفظ سنت ها ، مراسم و آیین های پیشینان در پیوند نسل های جدید با نسل قدیمی و آشنایی جوانان با واژه هایی نظیر همفکری ، همدلی ، همکاری ، عشق به سرزمین اجدادی انکار ناپذیر است .
استمرار برپایی جشنواره های روستایی با هدف زنده نگه داشتن ، اقتصاد ، کشاورزی ، طبیعت ، تاریخ و آیین های سنتی ، ضروری است .
نسل جوان تشنه شناخت و حفظ فرهنگ اصیل پدران خویش و سرزمین نیاکان خود می باشد لذا به منظور حفظ باورها ، سنت ها ، صنایع دستی و ان چه که روزگاری ثمره کار و تلاش مردان و زنان بی ادعا و تجلی گاه والاترین خصلت های مردانگی و کسب رزق و روزی حلال بوده ، ضرورت برگزاری چنین برنامه هایی را کاملأ اشکار می سازد.

اهداف برگزاری جشنواره

- نشر و گسترش فرهنگ همفکری و همدلی و همکاری بویژه در نسل جوان
- احیا و حفظ آیین های سنتی
- شناسایی ظرفیت های اقتصادی ، کشاورزی در روستا
- زمینه سازی حضور گردشگران و سرمایه گذاران
- معرفی و عرضه محصولات محلی و روستایی
- معرفی و عرضه صنایع دستی
- ارائه غذاهای محلی و توجه به سلامت غذاهای سنتی
- معرفی تنوع انگور طبر و دیگر محصولات وابسته
- معرفی حرفه ها و ابزار آلات سنتی کشاورزی
- ارتقا سطح نشاط و امید به آینده بویژه دربین جوانان
- تبلیغ الگو ها و ارزش های سنتی
- ترغیب و تشویق به تقویت همت و تلاش جوانان
- حفظ و صیانت از آثار پیشینیان و طبیعت زیبای طبر

نحوه اجرای جشنواره

در نظر است با بهره گیری از همه امکانات موجود در طبر و در چارچوب برنامه ای از پیش تعیین شده نسبت به اجرای آن به شرح زیر اقدام گردد:
- برپایی غرفه های محصولات کشاورزی و باغی
- برپایی غرفه ابزار آلات کشاورزی به شیوه سنتی
- برپایی شب شعر و اجرای ترانه و سرود
- برگزاری مسابقه نقاشی برای کودکان
- برپایی غرفه صنایع دستی
- برگزاری نمایشگاه از عکس های برگزیده جشنواره نوروزی و طبیعت زیبای طبر
- انتخاب و معرفی کشاورز و دامدار نمونه و فعال
- انتخاب باغ انگور و باغدار نمونه
- تجلیل از سه نفر از چهره های موفق طبر در عرصه های مختلف علمی ، اجتماعی ، فرهنگی و ...
- انتخاب زنان برتر در عرصه صنایع دستی
- برپایی غرفه خشکبار محلی
- پیاده روی خانوادگی
- کوهنوردی
- انتخاب کارآفرین نمونه
- ویزیت رایگان بیماران به مدت 2 روز
- برگزاری مسابقات ورزشی و بازی های محلی

"ستاد برگزاری جشنواره انگور طبر"



شعری زیبا در وصف طبر

طبر.عکس از آقای رضا معتمدی

عکس از آقای رضا معتمدی

*******************

تقدیم به طیوریای عزیزم

 


طبر در خاک خود الماس دارد
طبر روحی پر از احساس دارد

طبر شور و نوا بسیار دارد
طبر لطف خدا ، سرشار دارد

طبر سر سبز و شاد و پُر طراوت
طبر در فصل سرما ، پُر حرارت

طبر در عاشقی قَد جهان است
طبر درمعرفت،صد آسمان است

طبر الحق که خود باغ بهشت است
طبرمطلوب صدها گونه کشت است

طبر سر چشمه امواج نور است
طبر تاریخ مردان غیور است

طبر یک قلعه نه ، صد افتخار است
طبر شور و شکوه و اعتبار است

طبر در قلب استان خراسان
طبر زائیده مهر است وعرفان

طبر زیبائیش بس بی مثال است
طبر هرگوشه اش عینِ شمال است

طبر دارد چناری با صلابت
طبر با این چنار خورده علامت

طبر چشمه فراوان......کوه دارد
طبر باغ و گُلی انبوه دارد

طبر لق لق ، ترنقی، قاسم آباد
طبر رقصیدن برگ ، زوزه باد

طبر دشت فراوان دارد وباغ
طبر یک عالمه ییلاق و غشلاق

طبر آب و هوایی ناب دارد
طبر انگورِه.....پُر از آب دارد

طبر دوغ و پنیر و مسکه و ماست
طبر بوی فتیریش پای بر جاست

طبر را من همیشه دوست دارم
طبر را مثل ریشه دوست دارم

طبر ! من در توچشمم راگشودم
طبر! من فارغ از یادت نبودم...

طبرعشق است ومعنای وصال است
طبر دوری ز تو...اصلاً محال است

طبر ...از داغ و غمها دور باشی
طبرجان.....تا ابد مسرور باشی

طبر ! پاینده باشی تا قیامت
طبر ! سر زنده باشی و سلامت....

طبر ....جانِ (غریب) گردد فدایت
طبر .... قربان آن شور و صفایت...

شعر از آقای "رضا قربانزاده ( غریب )"

غزلی زیبا از شاعر گرانقدر طبری،آقای محمدزاده


آن روز گرفتم غزلم را چو در آغوش
بیچاره تنم مانده در آغوش تو خاموش

یک جرعه طلب کردم و داد او طلبم را
گفتم که مرا یاد تو را نیز فراموش

آن خال لبش طعمه دامیست در آن روی
دیدم که تنم در تله افتاده چو یک موش

گفتم به تو ای ماه بلندم نرسد دست
گفتا که بدست آوریم در طلبم کوش

یک جرعه چو از لعل طهورش بچشیدم
گفتا که به من زین گل دمنوش تو را نوش

افتاد در آن میکده و در پی ساغر
آنقدرکه دیدم شده در میکده بیهوش

در مانده در آن سیل رقیبان شده بودی
خوش کس که تورا برد از این رود بر آن دوش

حافظ که ببخشید به خالی،سمرقند و بخارا
بخشم به نگاه تو من آن ملک و همین شوش

بیدار شدم بهر اجابت یه سحرگاه
تا مرغ صحر کرد در این بادیه چاووش

هر بار گذر کردم از آن کوچه دلدار
دیدم غزلی میرسد از کوی تو در گوش

دیدم به جبینش عرق شرم در آن شب
آن دم که دوید از پی آن چادر تن پوش

دیدم به نگاهش همه معصومیت و حجب
چون بره که افتاده به سر پنجه آن قوش

دیگر غزل و شعر نگو صابر از امروز
پرونده شعر و غزل اینجا شده مخدوش

شعر از آقای"عباس محمد زاده"

مادر

🌴🌴🌴

امروز
پُر از حس بودن توست
مادر ای سرآغاز هَستی ام
گونه هایم
نوازش بوسه می خواهند
یک روز
ورق خواهم زد
لای لای شبانه ات را
در
لا به لای تب جمع شده در
انگشتانت
که
تیر می کِشد در
بند، بند استخوانهایم

مادر
تو را در کدامین سال زندگی ام
جا گذاشتم ؟

من پلکهای نیمه بازت را
با
سکوت کدام واژه

فریاد شوم ؟؟

متن از خانم"زکیه عبدی"
10\1\95

شعری از آقای محمدزاده شاعر طبری


آمد به سر قرار سرمست
آن یارو کنار دل بنشست

آن روز عجب حکایتی شد
درخانه شد وحریم بشکست

گفتم که چه دردانه نابی
باید ندهم تو را من از دست

زان روز شدم جلد به بامش
زان بام که هرگز نتوان جست

از روی تو دل نمیتوان کند
دیگر نتوان دل به دگر بست

آن سوگل وحشی شده رامم
چون موم شده اسیر این شست

این پای دل افتاده به دامی
کز آن نتوان تا به ابد رست

چون باز شد آن غنچه لبانش
پروانه به شرم آمد و ننشست

پس دور شد از خدعه طرار
هر آنکه به این قافله پیوست

دل را به گرو سپردمش چون
با من سر آن جناغ نشکست

بنگر تو لب نمک فشانش
صابر که نمک گیر همان است

شعر از آقای"عباس محمد زاده"

کوچه باغ های طبر

کوچه باغ لق لق، طبر

خاطره ای از زمان بچگی،توشله بازی

دم عَید قلعه شلوغ مِرفت و همه إز تِرون و شَر میْیَمَن به قلعه،..
یکی إز تفریحاتشه توشله بزی بی و هرجا هرجا بزی نِمکردن، جاهای خاصی مرفتن،یکی إز مکانهای بزی به خَنِه ما بی....
یَک ساباتی بی میندو حَوْلی ما که به زِرش بزی مِکردن.
أَتَم یکی إز توشله بازای حرفه ای بی...
موقع بَزی شلوغ مرفت،مردم جِعَم مِرفتن بره تِماشا..
وقتی بزی مکردن یک نفر به عنوان داور یا تیر شمار موگزاشتن که حواسش به بزی بشه و قرار بر ایی بی هر دُوّ پونصد تیمَن بهش بِتَن..
اوّلا هرکسی داوری قبول نمکرد و مو بعنوان داور انتخاب مِرَفتم..اوو موقع پونصد تیمن کم پول نِبی،..
یک رز یکی إز ایی بچه شهریا که ادعای توشله بزی مکرد أمه بزی و مونوم داور بیم..
أتَم وَخدِ یکی دِگَر که نومِشِه نُمُورُم رقیبش بین و إزش جلو إفْتیَه بین و سَرنیشون أو بزه،واخارد به لاو خَنه و توشله دو تیرِ تُکون بدا...
مردم که اونجی بین،یک عِدَشه گفتن دوتیر رفت و یک عده گفتن نرفت...
بحث بالا گرفت و پسره که نِمْدَنیس مو پسر رقیبشُم،گفت هرچی داور بِگه...
مونوم گفتم وانِخارد،پسره یَک حرف بد گفت بهم،مونوم که جواب نَقِد بیم،گفتم هَلَه که أتَم بورده إزِت دری نَحَدویی ِمِنی..
أتَم ناراحت رفت و بهم گفت هوی تِخته واخری،وَخِه گُم بره خنه..
چار پنج دُوّ پول داوری مونده بی که أخِر سر یکجا بهم بِتن..
مونوم که هم خِجلت بکشیم و هم قَرُمْ أمه،رَفتوم ریو سابات یک بانکه أو خَلی کردوم،همشه لیش رفتن،😂😂😂😂
إتَم سِرتِنَم کرد و مونوم گورِخّتُوم و رَفتم هَندوه،تا دی رز مترسیم بیْیَم به خَنه...
بعد او قضیه دگه داوری بهم نِدان 😔😔😔😔

نوشته شده توسط " مسیح قدیمی"

💐💐💐🌷🌷🌷🌻🌻🌻

یادش بخیر


🌴🌴🌴
به نام خدا که آغاز گر همه چیز است

یادش بخیر... 🌹 🌹 🌹
آن زمان ها که دیگه هیچ وقت بر نخواهند گشت را باید گاه گاهی یاد کنیم. تا از یاد نبریم روزی پدری بود و مادری هست که باید از یاد نبریم شان.🌹🌹
پدر خدا بیامرز من راننده کامیون بود یعنی از وقتی که چشم باز کردم و خودم را شناختم پدر را ماهی یک بار یا هر دو سه هفته یک بار می دیدم تازه آن هم یک یا دو روز نهایتا سه روز، تازه طعم بودن با پدر را می چشیدم و عادت می کردم که بودن پدر در خانه چه لذتی دارد. صبح ها که به مدرسه می رفتم وقتی زنگ آخر کلاس می خورد با سرعت به سمت خانه می رفتم، پدر کامیونش رو سر کوچه پارک می کرد و آنجا مشغول گریس کاری ولاستیک عوض کردن ماشین بود. من هم همان جا کنار پدر می ماندم و به او کمک می کردم اصلا یادم می رفت که باید به مادر خبر بدهم که از مدرسه برگشته ام ،کم کم سروکله هر شش تا برادرم پیدا می شد که یکی یکی پشت سر هم به سمت پدر می آمدند و من را هم آنجا می دیدند تازه متوجه می شدند که دیر آمدن من از مدرسه چه علتی داشته و متوجه می شدند که پیش پدر بوده ام. بعد همه همراه هم به سمت خانه می رفتیم.
تک دختر بودن هم لذتی داشت، تمام عشق پدر بودن.جلو ی دوست و آشنا جمله ای را همیشه برایم تکرار می کرد... 🌹 🌹 🌹 که حسادت خیلی از دوستانم را به دنبال داشت
بعد از خوردن نهار همه باید ساکت می بودیم یعنی پرنده هم پَر نمی زد چون پدر با کوچکترین صدایی از خواب بیدار می شد. شبهایی که پدر در خانه بود به شب نشینی می رفتیم و یا اقوام برای دیدن پدر به خانه مان می آمدند تا دیر وقت صحبت و خاطره گفتن بود. چه شبهایی بود که هیچ وقت تکرار نخواهند شد. بعد از چند روز بودن با پدر یک روز صبح که از خواب بیدار شدم جای پدر خالی بود. دوباره روز از نو روزی از نو دوباره انتظار... دوباره تنهایی... 🌹 🌹
چه روزهای سخت و دلگیری بود. هیچ وقت طعم و مزه پدر داشتن راکامل نچشیدم واز دیدنش سیر نشدم. 💕💕
تقریباً سه هفته از رفتن پدر به سرویس گذشته بود آن زمانها تلفن که نداشتیم اگر کاری پیش می آمد یعنی اگر مریض می شدیم یا اگر دلتنگ و نگران پدر می شدیم، می بایست از دوستان پدر که او را در مسیر دیده بودند احوالش را می پرسیدیم.
تنها آرامش دهنده ما مادر بود مادر به تنهایی تمام کارهای مارا بر عهده داشت همه بچه ها کوچک بودند و پر مشغله.... 🌹 🌹 🌹
بعد از چهار هفته یا بهتر بگم حدوداً یک ماه می شد که چشم انتظار پدر بودم دیگر خیلی دلتنگش شده بودم زیر زمین خانه مخصوص من بود جایی دنج و ساکت که بیشتر اوقات آنجا درس می خواندم.
آن روز نسیم خنکی می وزید ⛅⛅و پایین پله های زیر زمین پُر از قاصدک شده بود .
شنیده بودم که قاصدک ها خبر رسان هستند یکی از قاصدک ها را برداشتم و به سمت آسمان نگاه کردم و از قاصدک
خواستم که پدرم رو برام بیاره .😄😄😄
هنوز جمله من تمام نشده بود و به بالا رفتن قاصدک نگاه می کردم ...که 🌹🌹🌹
ناگهان سری از بالای به سمت زیر زمین نگاهی کرد واااای خدای من اون پدر بود آره پدر .😄
از خوشحالی فریادی زدم که خودم هم تعجب کرده بودم .پدر لبخندی از روی محبت زد و گفت :دخترم بیا بالا بابا اومده دلم برات خیلی تنگ شده از خوشحالی سر از پا نمی شناختم ....چقدر زود آرزو م برآورده شده بود از همان روز به بعد قاصدک ها رو خیلی دوست دارم و هر وقت می بینمشون این خاطره شیرین برام زنده میشه و یاد گرفتم که وقتی از ته دل و با قلبی پاک چیزی رو از خدا بخوایم حتماً برای همه ما برآورده خواهد کرد .🌹🌹🌹
کاش الان و در حال حاضر هم می شد آرزو کرد که پدر به کنارمان برگرده ..ولی حیف 😭😭و صدها حیف که امکان پذیر نخواهد بود 🌹🌹🌹🌹 آرزو می کنم خداوند همه پدر و مادرهای که هستند عمر با عزت عطا کنه و پدر و مادر هایی که نیستید و آسمانی شدن رو غرین رحمت خودش قرار بده ...🌹الههههههی آمین 🌹
امیدوارم که تا پدر و مادرهای عزیزمان هستند باری از دوششان برداریم و قدر دان زحماتشان باشیم ..به امید آن روز🌹

متن از خانم "زکیه عبدی"
💐💐💐🌾🌾🌾

واژه ها و اصطلاحات طبری


بررسی ریشه ای چند واژه و اصطلاح طبری

قبرغه (ghabərgha) : دنده. به انگلیسی rib . از ترکی kaburga اخذ شده است.
کارداش : کارد بزرگ، کارد رشته بری، کارد آش
کاک : نان قندی، غاغ
کا دنه : کاه-دانه
کچه (kachcha) : ساده ، ساده لوح
کچی (kachchi) : نوعی آش با آرد-تف
کراپا : کرایه پا ؛ دستمزد ایاب و ذهاب
اوغور : بخت، قسمت ،اقبال- از ترکی uğur
دیرگ dirag : چوب ستون چادر . از دیرک direk ترکی
اته-انه: جفت بند ناف. از ترکی etene . در انگلیسی : placenta
پت pat : به هم ریخته، ژولیده. مثال: موی پت. در انگلیسی pat به معنی نوازش و لمس ملایم است. گاهی تپ زدن ملایم .
تپ : با کف دست به پشت کسی ضربه زدن. شبیه pat انگلیسی (نوازش یا ضربه ملایم)
زو zow: دره عمیق، پرتگاه سنگی بالای دره
زق : نارس، کال
زرک: زرشک کوهی
هیکل-مند: آدم تنومند، درشت
سخت: سخت، کنس، خسیس
سیه تو(sia tow) : سیه چرده
خورس جیجه : جوجه، جوجه-خروس

متن از استاد " محمد نوری "

شجره ها

شجره ها

137 سال پیش ناصر الدین شاه قاجار در سفرنامه خود به خراسان، طبر را به نیکی وصف کرده و با استدلال قوی گفته بود که جلگه محل عبور و بازدید او را باید جلگه طبر نامید.
از جمله همراهان ناصرالدین شاه، قهرمان میرزا امین لشکر بوده است. او درطبر ، ناهار خود را در باغ کربلایی محمد شریف که در آن زمان پیرمردی هشتاد ساله بوده صرف کرده است. پسر کربلایی محمد شریف، محب علی نام داشته و محب علی نیز با پسرش که پسر بچه ای بوده در آنجا از امین لشکر پدیرایی کرده و بنا به اذعان میرزا قهرمان ، بسیار انسانیت کرده و انگور و نان و ماست و بره و غیره برایش برده اند.
با این مبنا و مستند تاریخی، ادامه شجره این خانواده را به طور خلاصه ، به شرح زیر معرفی می کنیم:
1. کربلایی محمد شریف
2. محب علی ، فرزند کربلایی محمد شریف است.
3.عبدالحسین و محمد شریف فرزندان محب علی هستند.
4. فرزندان عبدالحسین عبارتند از:
1.4. قدرت الله شاکریان پدر منصور، طاهر و مسعود شاکریان؛
2.4. علی احمدی ،پدر ناصر و موسی و فروغ احمدی (نوه های حاج نور محمد نوری)؛
3.4. حبیب الله، فرج الله، نعمت الله و اسدالله طبری (میوه فروش در بجنورد)؛
5.4. عذرا (مادر یوسف رضا پور)؛
6.4. بتول (مادر عبایی -ساکن بجنورد).

5.فرزندان محمد شریف(ردیف3) عبارتند از:
5.1. فاطمه محبی (همسر عباس شاددل: مادر علی اصغر و محمد رضا شاددل)؛
5.2. شوکت محبی( همسر رجبعلی زینل پور: مادر عباس زینل پور-تهرانی)؛
5.3. زهرا محبی ،همسر قربان محمد راده- مادر محمدعلی و غلام محمد زاده.

متن از استاد " محمد نوری "