خوشبختیم از کفم رفت و رسیدم به نقطهی صفر زندگی. سخته شروع دوباره. ولی به خاطر پسرم باید شروع کنم هر چند نفسی برام نمونده من سالهای زیادی رو از عمرم به پای زندگیم گذاشتم.

پسرم عزیزکم عشقم نفسم سرنوشت بهتری برات میخواستم ولی ...

بهت قول می‌دم اون مقداری که دست منه بهترین باشه برات که امیدم فقط به توست مادر.

 

زندگیم از خرداد 94 به فنا رفت و آوارش بامداد 21 تیر ریخت رو سرم.

هرروز و هرشب و هر ساعت و هرلحظه باعث و بانیش رو نفرین میکنم. دار مکافات این دنیاست.

روزها و شبها از پی هم دارن میان و من هرروز سوز دلم بیشتر میشه به جای التیام.

به خاطر پسرم زنده‌‌ام.

هبوط یک فرشته به اسم مهبد

پسرم به شادمانی در 7  بهمن 93 ساعت 9:16 صب در بیمارستان صارم به دنیا اومد و منو پدرشو غرق شادی کرد.

دیگر اینجا نخواهم نوشت. جای دیگر و شروع دیگر.

پیشاپیش سال نو مبارک و

خداحافظ.

چرا امسال هیچ شور و شوقی تو مردم واسه عید نیست یا من این طور تصور می‌کنم؟

برف آمد

وای امروز صبح که از خونه اومدم بیرون دیدم وای چقدر برف بعد که از مترو نزدیک محل کارم اومدم بیرون رسما همه جا سفید شده بود کلی ذوق کنون بودم آخه امسال اصلا برف ندیده بودم ولی حالا که دارم فک می‌کنم می‌بینم چقدر دلم برای اون درختایی که شکوفه زده بود می‌سوزه این برف مساوی است با از بین رفتن این شکوفه‌ها، نابودی کشاورزی و در نهایت گران شدن میوه توی عید.

البته اون شیشه‌هایی که واسه گردگیری عید تمیز شده بودن هم نباید نادیده گرفت.

وای خدای من مردم از گشنگی، در جهت لاغر شدن یه رژیم پروتین گرفتم که فقط باید گوشت و مرغ بخوری و سبزیجات به جز میوه. اگه خوب پیش بره تو یه هفته 4 کیلو کم می‌کنی می‌گن!!!! امروز روز اول بود الان دیگه دارم از گشنگی پر پر می‌شم دلم لک زده واسه یه حبه قند با چایی!! فک کنید چه جوری 7 روز طاقت بیارم . من دلم پلو می‌خواد!!!!!!!!!!!!!

امسال عید

دارم فک می‌کنم واسه پذیرایی عید چیا بخرم چیا نخرم بعد همین طور فکرم پرواز می‌کنه که واسه خودم چیا بخرم چیا نخرم و بعد دوباره فک می‌کنم کجا برم کجا نرم بعد دو باره فک می‌کنم کیا می‌ان خونمون کیا نمی‌ان. بعد از این‌همه با خودم فک می‌کنم خداییش واسه ما جماعت کارمند این 5 روز تعطیلی خیلی غنیمتها حالا چرا هی باید بریم هی باید بیایم اصلا من دلم می‌خواد فقط توی این چند روز که تنها روزایی هست که هم خودم تعطیلم و هم همسرم فقط از با هم بودن لذت ببریم بشینیم باهم تلویزیون نگاه کنیم با هم حرف بزنیم و با هم خوش بگذرونیم .


خداییش خیلی زور داره این چند روز رو با دیگران سهیم بشیم بعد که هی با خودم فک کردم آخر به این نتیجه رسیدم که به قول دوستان:

ما نه تنها آجیل نمی‌خریم اگه مهمون بیاد خونمون اونقد با دمپایی ابری خیس می‌زنیم تو دهنش تا بفهمه که تعطیلات عید واسه استراحته نه مزاحمت!!!!!!!!!!!

والا به قرعان.

در جهت خوشگلاسیزیون 
ادامه نوشته

کاش که یکی بود از دلم خبر داشت

کوه غم رو از رو دوشم برمی‌داشت

کاش که یکی بود روی دلتنگیام

با عشق خوبش کمی مرحم می‌ذاشت

هیشکی به فکر من و این دلم نیس

کاش که یکی بود که به خاطر من

به خاطر من یه قدم برمی‌داشت




ادامه نوشته