بنام اهورا مزدا ....
فروهر frauahr --- پريسپري perispri
درود به ياران مهرورز وانسانهاي پاک نهاد وپرهيزگار...
درين بخش يکي ديگر از مباحث متافيزيک (البته درين مورد ميتوان گفت
اصطلاحا متافيريک )که درواقع بايد آنر درقالب ويا جزئي ديگري از يکي از
مباحث فيزيک به حساب آوريم پريسپري perispritاست پريسپري يکي از
اجزاء سه گانه وجود انسان است که ميدانيم انسان متشکل ازآنهاست .
1-: کالبد تني ياجسم انسان که پس از مرگ با خاک درآميزد وچون خاک در
اشکال وهياتي ديگر در ميايد.
2- : کالبد دوم که با نامهاي متفاوتي آنرا ميشناسيم ما ايرانيان زرتشتي
وايرانيان اصيل آنرا"فروهر"fiauahr و يا " فروشي "frauachl " ميگوئيم ،
ونامي ديگر چون " همزاد "هم ميناميم ودرملل ديگر که با ما همنژاد ويا غير
آن بوده اند ، فروهر ويا همان همزاد رااز روزگاران دور ميشناختند مصريان
باستان آنرا "کا " ka ويونانيان "اشما
ochema وعبري ها "نفست " nephesph وهنديان آنرا "لينگاشاريرا" lingu –
sharira ميناميدند واکنون آنچه که بيشتر به آن اطلاق ميشود نهانگرايان
ونهاندانان وروح شناسان هستند که به آن کالبد اختري ميگويند گرچه در
غرب به آن پريسپري ميگويند که اولين بار اين نام توسط آلن کاردک allan
kardek شناخته وعنوان گرديد
کالبد دوم را ميتوان واسطه بين کالد تن وکالبد مينوي يا روح دانست که
مبحث آنرا پيخواهيم گرفت بخصوص در بعد علمي آن نيز مورد پزوهش
قرارخواهيم داد
3-: کالبد مينوي يا روح ، که هرگز ديده نميشود که رازيست نهان از قادر ايزد
که با خاک پيوندي را نزيبد وهرآنچه زيبائيست دراوست ....
دوستان گرامي پارگراف دوم را که در مقوله فروهر است از نگاه فيلسوفاني
چندومتعاقبا از منظرشناخت علمي آن وجايگاه فيزيکي وپزوهشي آن در
ابعاد گوناگونشکه بسيار جالب است بخصوص آنهائيکه گرايش فکري آنها
دريزيتيويزم مبنائي مورد اعتناست در فرصتي ديگر نگاشته ميشود باشد که
مورد پسند و تائید واقع شود ....
توضیحی درارتباط با دوستانی که مکررا توسط پی ام (آف) ویا پست و...... از
من سوالهائی درمورد روح نموده و گاها نیز پیش از توضیحات مختصرم منکر
وجود روح میشدند که لازم دانستم بخشی از نظراتم را که دوسال قبل در
تارنامه ام گذاشته بودم برای روشن شدن بیشتر این مبحث مهم مجددا آنرا
بحضور مخترمشان برسانم ...
نظرات من در مقوله روح ، تنها همان نيست كه عمدتا در أخرين
دستاوردهاي تحقيقاتي، نه علمي تجربی، به نوعي تبيين شده است البته
دانش جنين مبحثي ،نوعاهم ان نيست كه بتوان روح رابا برهاني بر اساس
يك فرمول رياضي و يا ازمايشكاهي بدست آورد ويا موجوديت انرا به اثبات
رساند لدا در شرح دانشی آن وبه تعبيري علمي آن ميتوان متناظرأ وارد
مباحثي شد كه حداقل توجيهي منطقي بر وجود روح گواهي دهد
….مثالهاي فراواني را ميشود بيان نمودكه مييتواند قياسي تبيني ومجازي
محسوب گردد ، نه قياسي منطبق ،که بتوان بر آن وارد نمود .............
ابتدأ در ورود به بحث كه در ذيل آورده ميشودالزامأ ياداوري ميشود چون در
جلسه اول ، مبحث روح وبررسي مقوله مربوطه را ترجيحأ از منظر علمي
واصطلاحأ از منظر أكاداميك آن، مورد توجه قرار داده بودم لدا شايد تفهيم
ودرك موضوعي آن ،براي بسياري از دوستان تا حدودي مشكل باشد
وغالبابرای آنهائيكه در رشته فيزيك تحصيل كرده اند ويا مطالعاتي در اين
زمينه داشته اند قابل درك وتفهيم باشد
به هر تقدير ييگيري مبحث را در قياس تبييني ، براي تعميق شناخت روح به
مثالي درباب عدم قطعيت در فيزيك كوانتوم ومتعارفا درهمان باب درعدم
منشا ءچهار نيروي حاكم بر جهان متعين ،متوسل ميشويم تا با مقايسه آن
با مبحث تعامل جسم وروح وعدم شناخت منشاء آن (روح) ، وضوحي
نسبي در تعريف مباحث ومبانی روح داشته باشيم……………
لطفا توجه شود كه نظر شخصي اينجانب در روش طرح وارايه علمي
فلسفي مسئله
نافد است نه دربعد منقولي از منظر دانشكاهي …..گرجه از
علوم دانشكاهي بهره ميگيرم……………
در بيان قياس تبييني براي شناخت روح ،مثالي وگريزي به مبحث فيزيك
كوانتا ومباحثي كه كلا در ارتباط با ميكروفيزيك است به مواردي اشاره ميکنم
كه ده ها سال دانشمندان فيزيك را به خود مشغول داشته بود …درتحقيقات
ژرف فيزيكدانان در مقوله عدم قطعيت واحتمال، به نكاتي بر خورد ميشود كه
نميتوان قطعأ برنتايج تحقيقات رأيي واحد حاصل ازآن نمود..موارد اختلاف
ونمونه بارز أن ها مشاهده تشتت وحتا تضاد آرائيست كه فيزيسين هادر
نظريه كوانتوم وميدان أن دارند كه به تبع آن ،معرفت تجربي در حيطه
شناخت ذرات ،در بن بستي گرفتار ميايد كه گاه علم تجربي وميكانيكي
،سخت به فلسفه معطوف ميگردد زيرا هر كدام از دانشمندان،قوانين مرتبط
بر ذرات بنيادي را به نوعي يا به احتمال يابه انتخاب طبيعت وبعضأبا اعلام
ناقص بودن نظريه ،در مقطعي مجالي بيش بر رد ويا تاييد نظريه عدم قطعيت
نمي دهدو كنكاشي در اسرار دروني ذرات ابتر ميماند……………
البته اصل عدم شناخت منشا ءنيروهاي چهارگانه كه بر جهان متعيين حاكم
است آنهم در زماني كه حتا ابزارهاي علمي ميكروفيزيك ،به اجرامي دست
ميابد كه جرمي برآنها قايل نيست وجرم أنرها صفر تلقي ميكند عملا مباحث
مرتبط به بن بست ميرسدونظرات متفاوت همجنان توفيق يك اجماع علمي
رادر بين دانشمندان ييدا نمي كند…ومالا عدم شناخت منشا نيروها ،تحيري
بر انديشه ها مي افكند كه در ان مقطع،بحثي در كشودن اسرار درون ذرات
بنيادي نمي گذارد………قياس تبييني نظريه ميدان كوانتا وعدم شناخت
قطعي قوانين مرتبط بر ان ،چنان موضوعيتي را متبادراست كه در تبيين
موضوعيت تعامل جسم وروح و منشا ءوجودي روح……………..
دوستان توجه كنند اشاره ئي كه در تمثيل درون مايه جهان ميكروفيزيك
وييجيده گي هائيكه درظریفترين ابعاد ماده ،شد اگرجه بعضاانديشه
دانشمندان فيزيك را در ابهامي ژرف ،به خود مشغول كرده بود اما واقعيات
غيرقابل كتماني دركاوش محققاته ةيكه توسط أن ها صورت يديرفت همان
تاييد واثبات موجوديتي از نيروي شگرفي بود كه نه منشا ئي براي آن متصور
كرديد ونه اينكه مبنايي براي نظم دروني ميدان كوانتوم كه بر اساس ان
،حاكميت ساختاري جهان شكل كرفته است مشخص ومعلوم شود لذا
مشاهده ميشود فيزيكداناني جون -هايزنبرگ – شرودينگر –نيلس بور –
ديراك – اينشتين – موري گلمان –ولفگانك –انريكو فرمي ييجلر – ىسيكنات
– اسيكت – والس گاردن – دبويت – گريبين – وفن فرانس ودهها دانشمند
ديكر كنجكاوانه در زمينه تيوريك ويراتيكي درات وقوانين مرتبط بر ان
كوشيدندوهركدام ويا طيفي از هر كروه با تضارب آرا ، با براهين علمي وگاه
فلسفي در تاييد ويا رد قانون احتمال (عدم قطعي) ،نظر دادند اما متفقا
علت العلل نيروها برايشان نا مكشوف ماند فلذا در بعد قياس تبيني مبحث
كوانتا باموضوعيت جسم وروح ،ارتباطات يك سري از قوانيني است كه لا
محاله گواه بر ساختار تشكيل دهنده جسم ونيرو ها ئيست كه علم بدان
رسيده است اما بتبع نظرات متفاوت در شكل يذيري ساختار دروني وبيروني
جسد انسان وچگونگي حيات آن ،همان منطق توجيهاتيست كه به نوعي
در قوانين مطروحه در ميكرو فيزيك توسط داشمندان در نحله فيزيک ومحققين
در نحله انسان شناسي صورت گرفته وميگيرد…………انهم دركلاسي كه
بعضامعتقد به اثبات گرايي منطقي هستند وبعضي نيز در كلاسی معتقد به
ايدهاليسم……….اما اتفاق مشترك درنظرگاهی درحوزه کوانتوم وروح
،همحنان كه در مبحث كوانتوم بدان درمورد عدم كشف منشا نيروهاي حاكم
بر كل عالم امكان، وجود داشت اما در موجوديت ماورائی ويامتافيزيکی وجو
د روح تنهاميتوان از اشتراک نظر در حيطه انسان شناسی وهستی
شناسی ِ اولی در عدم توجه علمی منشاء وجود روح آنهم در بعد غیر مادی
آن ودومی در عدم تبيين نيروی حيات در انسان وساختار منشاء
هستی ............
همانطور كه متدكرشدم جون گرايش تحقيقاتي من در مبحث روح
،محوريتيست كه ابعاد علمي أن مورد توجه واهميت است لذا براي يرهيز
ازاطاله كلام به اصل موضوعيت مورد سئوال اين جلسه كه همان شناخت
روح است مي يردازم…..در مقدمه تبيين مقوله روح ، از جهان فيزيك ميگويم
كه أنجه كه تا اين مقطع زماني، آموخته ايم ، علم ماده فيزيك را مجموعه يي
از امواج با سرعتهاي متفاوت ميداند بدين معني كه مدارهاي معين
ومحدودحركت امواج حرارتي ونوري تنهاساختار ماده فيزيك هستند بنابرأن
تجسم جهان فيزيكي براي ما،ارتعاشات نوري وحرارتي در حد 34000 و
64000موج در اينج است اين ارتعاشات موجي ،طيفي قابل رويت ميباشند
كه از حيث طبقه بندی در ميان ارتعاشات اشعه مادون قرمز واشعه مافوق
بنفش قرار دارند ارتعاشات امواج تشكيل دهنده جهان از حيث سرعت ،بين
400 تا 750 بيليون درثانيه سرعت دارند كيفيت ارتعاش امواج از حيث
سرعت مراتبي به هر كدام از عناصر جهان فيزيكي ميدهد كه جايكاه أنها را
در ابعاد وجوديشان معين وتعريف ميكند بنابرآنست كه سرعت ويا كندي
امواج در جهان هستي مشخصات ومختصات هر موجودي را ميسازند ويا
شكل ميدهندبه تبع چنين دستاورد علمي ،تنها ميتوان گفت كه چشم ما
فقط محدوده كوجكي از جهان را ميبيند به عبارت ديكر چشم ما فقط طول
امواجي را مشاهده ميكند كه بين 4/0تا8/0ميكرون باشد.....
به تبع أن طول موجهاي كوتاهتر ويا بلندتراز أن حد براي جشم ما قابل رويت
نخواهندبودبه تعبير ديگر ما اشعه ماوراي بنفش وتحت قرمزرانمي
بينيم...لدابسياري ازچيزهادرجهان رانمي توانيم ببينيم واين عدم ديد ما دليل
نميشود كه درجهان هستي ،جيزهاي ديگري كه نامريييند،وجود ندارند….
دردنيا دوجهان مادي وغيرمادي براساس موجوديت امواج وطول موج انها
شكل گرفته است كه أنهاييكه درحدود 4/0تا8/. هستند جهان مادي وبالاتراز
أن راجهان اثيري ويا جهان ارواح گفته اند.
دركشفيات علم فيزيك ،كل جهان هستي از امواجي با طول موجهاوسرعتها
وارتعاشات متفاوتيست كه براساس أنجه دكر گرديد ساختار مادي
وغيرمادي را تبيين ميكند لذا ماده جزهمان انرزي متراكم نيست وتراكم ان
نيز بسته به مختصات ان امواج يا سنك وفلز ويا آب وگاز وهزاران جماد وگياه
وامثالهم را ميسازد كه البته امواجي با مشخصاتي باسرعت وارتعاش وطول
بيشتر ساختاري نامريي دارند كه اصطلاحا جهان اثيري ويا جهان ارواح
ناميده ميشود گرجه شخصا معتقد براين هستم كه جهان اثيري به دليل
اينكه محدوده يي از ان قابل رويت است نبايد به جهان ارواح اطلاق شود اين
موضوع كه ديدن جسم اثيري در اين جهان ممكن است ميتوان منطقا جنين
استدلال نمود كه جسم اثيري مادي محسوب ميشود واين عنصريست كه
با ساختار روح ،متفاوت است با احتساب اينكه امواج تشكيل دهنده ان با
تراكمي كمتر وبا سرعت وارتعاشي بيشتر از عناصر شناخته شده معمول
ومتظاهر در ديد انسان است …………….در واقع ميتوان اين گونه بيان نمود
كه تعداد ارايش الكتروني در اتم ، تنها تمايز بين عناصر مادي متعين است
ولدا بر همین مباني به تعبيري داراي يك دات هستند يعني از منظر كيفي
،يك مقوله هستند كه از باز من معتقدم مطلقا چنين نيست شايد اين مورد
تناقض تبيني ،چندان مناسب طبع خواننده واقع نشود اما با در نظر گرفتن
منطق جايكاهي عناصر، جداي تعدد ارايش الكتروني انها،ابعاد مجهوليت
ظريفترين ساختارهاي ييجيده عناصررا در علم كنوني فراموش نكرد……به هر
تقدير در ادامه مبحث ،بايد با قبول تفاوت كمي درون مايه عناصرمادي،بعد
ناشناخته ديگر عناصر را كه از نظر كيفي متفاوت با ماده است وجيزي جز
روح نمي تواند باشد نمي بايد به تبع همان نا مكشوف بودن درون مايه ان
وعدم شناخت منشا ان ،كتماني وجودي بر ان قايل شد...ادامه آن درفرصتی
دیگردارد
توجه...توجه موکد
دوستانی بسیاری که در آف ها ودر امیلهای ارسالیشان ضمن اینکه
لطفشان شامل حالم میشود گاهی از اینجانب سوالاتی میکنند که
متاسفانه پاسخ مناسبی برای آنها ندارم زیرا بعضا در توان علمی من
نیست ویا اینکه میخواهند در جلسات ویا کلاسهای مربوطه شرکت کنند
که با احترام به همه عزیزان عرض میکنم گرچه مشتاق دیدنشان هستم
اما صادقانه میگویم که من هرگز کلاسی چه بعنوان آماتوری آن وچه بعنوان
حرفه ئی مربوط به این مباحث را نداشته وندارم وتنها نگارش وگرایشی که
درین امر دارم تنها وتنها از بعد پژوهشی وعلمی آنست ونهایتا معنویات
حاصل از آن که امید دارم در مراتب معنوی دیگران نیز هرچند مختصر موثر
افتد ضمن اینکه از دانش همگان نیز بهره مند شوم تنها همین ....شاید
بایکدیگر وبا تعامل شناختهایی ماورائی خشنودی ایزد یکتا را فراهم
کنیم ...همیشه برایم عزیز هستید ومورد احترام با هر عقیده وایمان... که
میذانم راهتان جز راه دوستی ومحبت به بشریت وحتا به طبیعت راه دیگری
نبوده و نخواهد بود