....
موهایش سفید شده بود...
کودکی که یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود!!!
موهایش سفید شده بود...
کودکی که یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود!!!
مرهم زخم هایم کنج لبان توست...
بوسه نمیخواهم!
حرفی بزن...
چقدرخنده دار است...!
شناسنامه ام رامی گویم...
امروز نگاهش میکردم، صفحه وفاتش سفیداست...
با این که روزهاست برای خیلی ها مرده ام...!
یادش بخیــر...
اون زمان میگفت نفسمی...
بدون تو نمیتونم...
حالا خودش دستگاه اکسیژن شده واسه بقیه؟!!!
روزگارم آرام ، بدون جهش ، بدون پرواز، بدون بال بدونِ تو ...
با هوایی که حجم تو را به دلم میکشاند یک نفس عمیق !!!
که میرسد به داد خفگی های بی گاه و بویی آشنا به مشام روزهای کوتاه عشق
بوی ناز گل مریم ......و صدایی که در همین حوالی باقیست هنوز
از آن روزهای طلایی ؛ نیمه های آبان و حس مبهمی که به دل مینشیند و
در کاغذ ذهن طرح تو را حیات میبخشد ؛لبخندهای ساده، صدای آرام و .... نام من ....
میرسم به نقاط حساس !!!!!...............؟ و صدایم میگیرد
سکوت میکنم و تنفسی عمیــــــــــــــــــق !!!!
دستها را در جیب میگذارم و سربزیرِ افکار میروم تا انتهای کوچه
سنگینی یک خلاء بر دوشم و کوچه در من تمام میشود و من در مرگ آن، آغاز .... .
جَذَبه ای به جسمم میبخشد ؛ نبودنت در من و زنده میکند کودکیِ روحم را
خنکای غروب پاییز کنار پنجره ی اتاق
رو به زوال کوچه ،من،کاغذ، خودکار
مینویسم ؛ ازهمه و آخر میرسم به تو
ناگهان رشته ی افکارم ؛ میپیچد در تار زلف تو
و درگیر میشوم با خاطراتت
دستم به لرزه می افتد
نگاهم تار و تار دلم به تپش میفتد ناگهان از کوره در میروم
کاغذ را پاره میکنم پنجره را میبندم
و مینشینم کنجی نه... !!!!!!!
دیگر نمیخواهم گریه کنم اشک را با آه جبران میکنم
غم سنگینی در دلم مینشیند و مرا بزرگتر میکند
گاهی دلـم حضور مـردانه می خواهد.. نه اینکه مرد باشد.. نـــه...
حـرفـش... قـولـش... فکــرش... نگـاهش.... و.. قلبـش
آنقدر مـردانه باشد
که بتوان تا بی نهایت او اعتـماد کرد تـکیه کـرد
دختر بودن هم تاوان دارد....
دوست میشوی،عاشق میشوی،
از روی عشق...نه هوس تنت را به او میسپاری...
پس ازمدتی اومیرود
آن زمان تو هرزه ای و او فقط کمی دختربازی کرده....
دنیا سوت پایان را بزن! صداقت من حریف
دروغ این زمانه نمی شود...