آرامش
باران که ببارد چتری خواهم شد برای خیس نشدنت ...
مثل همیشه هستم
کنارت عزیزم .
باران که ببارد چتری خواهم شد برای خیس نشدنت ...
مثل همیشه هستم
کنارت عزیزم .
در نگاه من ، تو مثل گل یاس هستی
که روییده است در کویر باورم
وقتی که می دانی سالهاست
به تمنای دل ابری من باران نباریده است
و باز هم به انتظار رویش جوانه ای نشسته ای
و من خوشحالم که باشی
تا ز چشمانم بریزد قطره اشکی
و سیراب گرداند
گل یاس زیبایم را

التیام زخم های گل است نگاه پر مهر خار ،
وقتی دست نوازش باغبان کوتاه است .
روزگاری یک نگه، گرمای صد آغوش داشت
اشک عاشق مزه ی گل چشمه های نوش داشت
یک نوازش می زد آتش بر دل هر بی قرار
یک سخن، پویائی یک بستر گلپوش داشت
خنده ها بوی خوش عشق و محبت داشتند
چشم ها گیرائی یک چشمه خودجوش داشت
ای که آغوشت ز سردی می زند پهلو به غم
یاد آن روزی که آغوشت تب آغوش داشت
مبصر چو امروز اسمم را خواند
بی خبر داد کشیدم
غایب .!!!
رفقایم همگی خندیدند
که جنون گشته به طفلک غالب .
لیک نمی دانستند دل آنها پی درس است و کتاب
و دل من
در پی سودای دگر
تو آياديده اى وقتى خطايى مي كنى
اما ته قلبت پشيمانى و مي خواهى ازآن راهى كه رفتى بازگردى،
نمی دانى كه در را
بسته او يا نه.؟
بااولين كوبه به در،
یکی آهسته مي گويد :
بيا اى رفته ی صد بارآمده،
بازآ ى كه من در را نبستم،
منتظر بودم كه برگردى...،

همه لرزش دست و دل ام از آن بود
که عشق پناهي گردد،
پروازي نه ،
گريزگاهي گردد.
آي عشق آي عشق
چهره ي آبي ات پيدا نيست .
و خنکاي مرهمي بر شعله ي زخمي
نه شور شعله بر سرماي درون ،
آي عشق آي عشق
چهره ي سُرخ ات پيدا نيست.
غبار تيره ي تسکينی بر حضور وَهن و دنج رهائي
بر گريز حضور ،
سياهي بر آرامش آبي ،
و سبزه ي برگچه بر ارغوان ،
آي عشق آي عشق
رنگ آشناي ات پيدا نيست.
شعر از زنده یاد : احمد شاملو