چه دوستی پاکی دارند کفشها..

یکی گم شود دیگری محکوم به اوارگیست..!

 

نگران خیس شدن پاهاش بود....

زمانی که اب از سر من گذشته بود.........

زمين سگش به بهشت خدا شرف داره

اگر كه عشق دليل سقوط انسان شد...

اگر با گرگها زندگی میکنی زوزه کشیدن رابیاموز،

من در روزگاری زندگی میکنم

که تنها خدایش از پشت خنجر نمیزند

هرکس رامی نگرم به نوعی درعذاب است

در حیرتم...پس زندگی به کام کیست؟؟!!!

زنده باد دوستانی که دوستیشون باما شرطی نیست حتی اگر محبتی ازمانبینند.

تقاص..

تقاص دل کشی های یه ادم تو همین دنیاست

بزار مارو بسوزونن

جهنم تو همین دنیاست

شعر آزادی

نمیدونم چرا هنوز یاد تو می افتم 

که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم


نمیدونم چرا ..منم مثل تو بیتابم

شبایی که تو بیداری به یاد تو نمیخوابم

اونقدر گفتن که آزادی به مرگ ساده تن دادی

شاید از جرم دیروزه که به این روز افتادیم

منم همرنگ تو میشم

سراغ عشقو میگیرم


که با هر قطره ی خونت منم مثل تو میمیرم

پای حرف تو میمونم که امید رو به من دادی

منم همراه تو میشم به عشق
صبح آزادی

سکوتو میشکنی این بار ..بفهمن که هنوز هستی

با فریادت نشون میدی که از هیچی نمیترسی

داره آروم جون میده نسلی که مرگ رو فهمیده

نمیدونم چرا اما آزادی بوی
خون میده

تو فقط بخوان .......

 **بسم رب النور تر از نور تر از نور**

آنگاه که از اوج تنهایی اشک هایمان پشت هم دانه دانه میشوند.....

انگاه که از بی عدالتی و ظلم دلمان به درد می اید .....

انگاه که اهی به سوزش همان گلوله هایی که هر روز سینه کودکی مظلوم را میدرد ،

از سینه مان بلند میشود ......

انگاه که نگاهمان خیره میشود به نا کجا ابادی در دور دست ها .....

انگاه که در اوج نا امیدی های روز مره لبخند میزنیم .....

از لا بلای همه این درد ها و امید هایمان تو فقط بخوان :

 

اللهم عجل لولیک الفرج !

 

 

به امید آمدن توست ، تمام لبخندهایمان .........نمی آیی ؟!

خدایا

خدایا …

 

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ،

 

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک …

 

این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور

یادمان باشد...

یادمان باشد : وقتی کسی را به خودمان وابسته کردیم !
در برابرش مسئولیم …
در برابر اشکهایش ؛
شکستن غرورش ،
لحظه های شکستنش در تنهایی و لحظه های بی قراریش ….
واگر یادمان برود !
در جایی دیگر سرنوشت یادمان خواهد آورد ،
واین بار ما خود فراموش خواهیم شد …

بعضی وقتادوست دارم وقتی بغضم میگیره،

خدا بیاد پایین و اشکامو پاک کنه، دستمو بگیره و بگه :

ادما اذیتت میکنن؟؟..

بیا با هم بریم....!

  

 

انتظار

انتظار واژه غریبی است
همراه حزن است و پریشانی
وقتی صدایی در خانه نباشد انتظار هم طولانی تر می شود
تیک تاک تیک تاک تیک تاک
پس این زمان کی می خواهد تمام شود تا آسوده سر به بالین بگذارم
همین دیشب بود بی قراری می کردم از نبود ن ها
ولی امشب نگرانم
نگران خود...؟!
مثل دریا که موج اش دل ساحل می لرزاند
دیگر جنون دریا در من دمیده شد
بی آنکه بدانم خطا می کنم
و بر قلب دیگران می لرزانم
چه کنم ...
نمی شود...
نمی توانم...
هنوز دیر است
و هنوز انتظار زود
مرا از قاب خاکستری خاطرات پاک کرده اند
‫مثل نگاه ماتی می مانم که لبخند بر لبانش نمی چسبد
‫‫یا شاید نگاه گنگ تصویر هایی شده ام که سخن نمی گویند
چرا داغ دل تازه کنم
دلم می خواست چیزی برایت بنویسم
راستش دلم باز تنگ بود
و باز قولم زیر پا بود
می دانم حرفی بزنم سکوت می شنوم
آری هنوز بین حرف هایم سرم پایین می اندازم
می دانم دارد از دیر هم دیر تر می شود
بی خوابی شب های سرد و بی بهانه زمستان به پایان می رسد
و بهار از راه می رسد ولی من هنوز آماده نشده ام
دیگر خطوطی را کلمه نخواهم کرد و کلمات که جمله نخواهم ساخت
کسی فاصله من تا خدا نمی داند ؟
شاید نزدیک و شاید دور
کیست راز بهار را بداند
راز بهار خاطره است
خاطرات یعنی همین
تکه هایی از زمانی دورکه در قعر وجود می رقصد
خاطراتم...؟!
خاطراتی پُر زالفت
خاطراتی شاد
خاطراتی پُر ز غربت
خاطراتی تار
خاطراتی پُر ز آبستن های تلخ
حاصل همخوابیِ حس ُ حافظه
در زمان حال
در زمان حال دیروز

در زمان حال امروز

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …

از فکر من بگذر...

از فکر من بگذر خیالت تخت باشد
من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد
تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد
تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد

خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او راکه خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کند برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد
رها کنی بروند تا دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که نه…!!نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند که فقط این
عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زمان آن برسد

نمیشه که تو باشی من و من عاشقت نباشیم
فاصله را معنا کن با کتابی که زبانش آمدن است …
دست بر دیوار سیمانی بکش لمس قلب من به همین آسانی است …
بیراهه ای که به کوچه ی
عشق می رسید اشتباه نبود راه را اشتباه آمده بودم پشیمان نیستم!
راهنما شده ام …. ‌

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد


یاد گرفتم

هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ...

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.

ياد ‏گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.

ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر ‏روز دلشو به بهونه اي بشکنم.

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت ‏جبران ندم.

ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم‏ ...

خوب ياد گرفتم نه ؟ معلم خوبي هستي

هر چقدر خواستم ننویسم نشد

هر چقدر خواستم ننویسم نشد......اومدم بگم خدا باهات قهرم بدجورم باهات قهرم....

لابد الان می گی قهری که قهری به ضرر خودت....این ضرر....چند سال خدا دارم صدات می کنم

 

چند  سال شب و روزم غصه و گریه ست....

چند سال این غصه مثل یه تومور بدخیم تو قلبم داره هر

روز بزرگ و بزرگتر میشه......خدایا این همه صدات کردم کمکم کنی.....

نه تنها نکردی هروز که می گذره یه امیدمو ازم می گیری.....

خدایا این حقه منه ....

ازم می خواد منتظرش نمونم ازم قول می گیره....

تو که می دونستی چرا گذاشتیش سر رام...

تو که می دونستی سوگند چجوری میشه....

خدایا این حکمت نیست از نظر من....من دارم داغون میشم

 

نمی گم اما حالم خیلی بد....شب تا صبح نخوابیدم.....

چرا یه نگا به من نمی ندازی....من نمی تونم

کسیو جاش بذارم....ولی اون راحت می گه بذار....یعنی .....

خدایا من منتظرش می مونم

 

اونقد می مونم که جونمو بگیری.....حداقل این کارو کن.....

تو که از حال من خبر داری....

 

تو که می دونی کسیو ندارم بهش بگم  اینارو....

کاش نیاد بخونه اینارو.....نتونستم ننویسم.....

 

دلم داره می ترکه....وقتی فکر می کنم نیست تا حد جنون گریه می کنم....خدا دوسم نداری نداری....

 

اصلا حتی فکر این که جامو تو قلبش یکی دیگه بگیره نههههههههه.

 

این دیگه عاشقی نیست جنون...وقتی هر جا میری اونو میبینی...خداااااااااااا

نمی تونم نمیشه...........

 

تنها

 

 

سعی کن همیشه تنها باشی

 چون تنها به دنیا می آیی و تنها میمیری

بگذارعظمت عشق را هیچگاه درک نکنی

 چون آنقدر عظیم است که تورا در زندگی نابود می کند

اما اگر عاشق شدی...

فقط یک نفر را دوست بدار

"بخند" "گریه کن" "و قدم بردار

 

تنها برای یک نفر..!

 

خدا جون سلام

خدا مگه نگفته ای هر کی یک قدم سمت من بیاد من ده قدم به سمتش

میام

خدا اگه عشق بده چرا آفریدی چرا؟

خدا چرا سهم من از تمام این دنیا دوری شده خدا جون حرف دلم نمی

تونم بگم به هیچ کسی

خدا جون می دونی عاشق شدم اما نمی تونم بگم هر روز مجبورم از

خواب که بیدار میشم یک صورتک بزنم رو صورتم تا کسی نتونه دردم بدون

دلم گیره خدا برس به دادم..........................................................
.
خدا خدا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا......................

 

عمری درد دل نکردم دلم محرم اسرارم بود آغوشی برای گریه کردن

نداشتم اما دلم


 راضی بود با اینکه غم بسیار داشت .روزی کسی آمد از دیار عشق دل

خستهء من

 شاد از غم ها آزاد شد آغوشی یافت گریست دل من شاد بود اما  بی

خیر از آن که


 سهم عاشقا تو این دنیا حسرت دوری سهم عشق  حالا دلم آغوش نداره

 تکیه گاه

 نداره تکه گاهش دیواری که به جای گرمای عشق با سردی اش حسرت

یار زنده

 می کنه حالا من اینجا تنهام قلبم شکسته دلم فرو ریخته و نگاهم به

جادهای

 است که عشقم از آن عبور کرده و چشمانم به انتظار بر گشت او هنوزم

بارانی است...................

 

 

عاشق...

و آن زمان که عاشق مي شوي


و مي داني که عشقي هست


و باور داري کسي که تو را دوست دارد


و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..

در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....

و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست


و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني

تنها اوست که به تو
آرامش خيال می دهد

زندگي عشق است افسانه نيست آنکه عشق راآفريد ديوانه نيست

زندگي آرام است، مثل آرامش يک خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يک روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيکي کودک ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يک غنچه ي باز

زندگي تک تک اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست،

 زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر

خدایااااااااااااااااا.....

چقدر باید چقدر نباید چرا این سرنوشته منه چرااا خدایاااااااااااااااااااااااا

من دارم میسوزم قطره قطره اب میشم بارها وبارها اینو بهت گفتم تو این دنیا کسی رو به جز تو ندارم

تمام احساس و وجودم و زندگیم به پای تو ریختم ولی کو دل کو احساسی

که باید درک کنه انگار که بی فایده است

ولی تقصیر من چیست ؟؟؟؟؟؟

چرا این حرفو درک نمیکنی بخدا عاشقتم دیونتم و هر چی که بگی

چرا حاضر نیستی به خاطر عشقمون کاری کنی چرا پا رو دلامون میذاری

چرا اینقدر سنگ دل میشی ولی داری زندگیه دوتاییمون رو به اتیش میکشی

من بدون تو یه لحظه نمیتونم زندگی کنم به ولای علی اگه تا الانش دارم به زندگی نگاه میکنم

بخاطر بوی عطر وجودت که احساس میکنم فقط اینو میخام بهت بگم خسته شدم از اینکه شبا تا صبح خدا را

به همه ی مقدساتش التماس میکنم که تو برگردی خسته شدم از بس پای پنجره ایستادم واشک ریختم که شاید

خبری از تو بیاد ولی من دیگه نمیتونم دیگه امیدی به زندگی ندارم همش فکرای بدی تو سرمه شاید هم دیدی

همین روزا از کنارت برم وتا اخر عمر نخواهی اسمم بشنوی ولی تا اخرین نفس بهت میگم من تا مرگ میخاستم

کمتر از خدا ولی بیشتر ازخودم

پس بهم نگو جدا بشیم: بهتره

اسم جدایی رو نیارکه نمیتونم با اون انس بگیرم خیلی بخاطرت سعی کردم ولی نشد

بخدا نمیتوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم

وقتی وجودم با وجودت سرشته چطور میشه از هم جداشون کرد

اذیتم نکن بسه دیگه تو روخدا بسه دیگه دارم از غصه تلف میشم

خودتو جای من بذار ببین تحمل میکنی یا نه

شده تا حالا دلت همچین بگیره که ندونی به کجا پناه ببری؟

شده تا حالا تمام وجودت اشک باشه؟

شده تا حالا دوست داشته باشی یه ثانیه هم نفس نکشی؟

شده تا حالا دنیا به این بزرگی بشه برات قفس؟

شده تا حالا باتمام احساست از زندگی بدت بیاد؟

شده تا حالا نتونی به کسی اعتماد کنی؟

شده تا حالا همچین کم بیاری که مرگ از خدا بخای؟

شده تا حالا از اونی که عاشقشی بهت میگن جدا شو؟

شده تا حالا اسم مرگ برات زیبا باشه طوری که همون موقه تمام نیازت مرگ باشه؟

شده تا حالا بگی اه بسه ......!

دیگه خسته شدم ازاین زندگی از این همه تکرار

اما خدایا من دیگه نمیتونم صبر کنم خدایا نمیخام کفر بگم ولی باید به فکر بنده ات هم باشی

شاید من نوعی هستم که نتونم تحمل کنم

چرا بعضی وقتا خدا به ما میرسه خوابش میگیره

بخدا خدا من نمیخام به خودم اجازه بدم کفر بگم

اما خدایا گریه خودت دیگه بسه

بزار منم بفهمم زندگی یعنی چه؟

بزار بفهمم خوشبختی وخندیدن واقعی یعنی چه؟

خدایا شکست و جز سرنوشتم ننویس تو شاهدی بر حال من پس .....

من خسته ام از اینکه همه رو بخندونم اما خودم هیچ........

چند روزیه که دارم داغون میشم ودیشب به اخر خط رسیده بودم طوری که نفس کشیدن برام زجر اور بود

خیلی دلم گرفته طوری که فکر کنم خدا صدامو تو عرش میشنوه اما نمیدونم جواب منو میده یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه از تنهایی دارم خفه میشم ولی خسته ام از همه چیز؟

تو داری زنده زنده گورم میکنی

اینو یادت باشه من فراموشت نمیکنم تا ابدیت

احبک موووووووووووووووووت حبیبی خالد

 

 

سرنوشت

خالي ام از عشق و محبت

زخويشي و غربت

اي هميشگي ترين و اي دورترين؟

سوختن كار من است

و ديگر اكنون دير است

من ماندم و تنهايي

دوري و دوستي

اين آخرين تدبير من است

بايد از عشق بريد

ور چنين پاياني

به سرآغاز رسيد

 

ابری

دلم گرفته ازاین روزهای تکراری

اسیر بغضم و اشکم نمی شود جاری

سیاه کرده ای وابری آسمانم را

ولی به روی تن خسته ام نمی باری

نمی شناسی ام اما همیشه درشعرم

میان حلقه ای از واژه ها گرفتاری

قرارنیست که خواب تورا ببینم من

دراین حصار پراز التهاب بیداری

صدای پای غزل باز هم بهانه ی توست

محال ممکن من، دست برنمی داری ؟

گذشته کارمن ازاین همه خیال محال

گذشته کارم ازاین حرفهای تکراری