یکی گم شود دیگری محکوم به اوارگیست..!
یکی گم شود دیگری محکوم به اوارگیست..!
زمانی که اب از سر من گذشته بود.........
اگر كه عشق دليل سقوط انسان شد...
اگر با گرگها زندگی میکنی زوزه کشیدن رابیاموز،
من در روزگاری زندگی میکنم
که تنها خدایش از پشت خنجر نمیزند
هرکس رامی نگرم به نوعی درعذاب است
در حیرتم...پس زندگی به کام کیست؟؟!!!
تقاص دل کشی های یه ادم تو همین دنیاست
بزار مارو بسوزونن
جهنم تو همین دنیاست
**بسم رب النور تر از نور تر از نور**
آنگاه که از اوج تنهایی اشک هایمان پشت هم دانه دانه میشوند.....
انگاه که از بی عدالتی و ظلم دلمان به درد می اید .....
انگاه که اهی به سوزش همان گلوله هایی که هر روز سینه کودکی مظلوم را میدرد ،
از سینه مان بلند میشود ......
انگاه که نگاهمان خیره میشود به نا کجا ابادی در دور دست ها .....
انگاه که در اوج نا امیدی های روز مره لبخند میزنیم .....
از لا بلای همه این درد ها و امید هایمان تو فقط بخوان :
اللهم عجل لولیک الفرج !
به امید آمدن توست ، تمام لبخندهایمان .........نمی آیی ؟!
گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ،
این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک …
این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور
خدا بیاد پایین و اشکامو پاک کنه، دستمو بگیره و بگه :
ادما اذیتت میکنن؟؟..
بیا با هم بریم....!
در زمان حال امروز
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم ...
ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم ...
خوب ياد گرفتم نه ؟ معلم خوبي هستي
هر چقدر خواستم ننویسم نشد......اومدم بگم خدا باهات قهرم بدجورم باهات قهرم....
لابد الان می گی قهری که قهری به ضرر خودت....این ضرر....چند سال خدا دارم صدات می کنم
چند سال شب و روزم غصه و گریه ست....
چند سال این غصه مثل یه تومور بدخیم تو قلبم داره هر
روز بزرگ و بزرگتر میشه......خدایا این همه صدات کردم کمکم کنی.....
نه تنها نکردی هروز که می گذره یه امیدمو ازم می گیری.....
خدایا این حقه منه ....
ازم می خواد منتظرش نمونم ازم قول می گیره....
تو که می دونستی چرا گذاشتیش سر رام...
تو که می دونستی سوگند چجوری میشه....
خدایا این حکمت نیست از نظر من....من دارم داغون میشم
نمی گم اما حالم خیلی بد....شب تا صبح نخوابیدم.....
چرا یه نگا به من نمی ندازی....من نمی تونم
کسیو جاش بذارم....ولی اون راحت می گه بذار....یعنی .....
خدایا من منتظرش می مونم
اونقد می مونم که جونمو بگیری.....حداقل این کارو کن.....
تو که از حال من خبر داری....
تو که می دونی کسیو ندارم بهش بگم اینارو....
کاش نیاد بخونه اینارو.....نتونستم ننویسم.....
دلم داره می ترکه....وقتی فکر می کنم نیست تا حد جنون گریه می کنم....خدا دوسم نداری نداری....
اصلا حتی فکر این که جامو تو قلبش یکی دیگه بگیره نههههههههه.
این دیگه عاشقی نیست جنون...وقتی هر جا میری اونو میبینی...خداااااااااااا
نمی تونم نمیشه...........

سعی کن همیشه تنها باشی
چون تنها به دنیا می آیی و تنها میمیری
بگذارعظمت عشق را هیچگاه درک نکنی
چون آنقدر عظیم است که تورا در زندگی نابود می کند
اما اگر عاشق شدی...
فقط یک نفر را دوست بدار
"بخند" "گریه کن" "و قدم بردار
تنها برای یک نفر..!


زندگي تک تک اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست،
زندگي راز دل مادر من. زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر
چقدر باید چقدر نباید چرا این سرنوشته منه چرااا خدایاااااااااااااااااااااااا
من دارم میسوزم قطره قطره اب میشم بارها وبارها اینو بهت گفتم تو این دنیا کسی رو به جز تو ندارم
تمام احساس و وجودم و زندگیم به پای تو ریختم ولی کو دل کو احساسی
که باید درک کنه انگار که بی فایده است
ولی تقصیر من چیست ؟؟؟؟؟؟
چرا این حرفو درک نمیکنی بخدا عاشقتم دیونتم و هر چی که بگی
چرا حاضر نیستی به خاطر عشقمون کاری کنی چرا پا رو دلامون میذاری
چرا اینقدر سنگ دل میشی ولی داری زندگیه دوتاییمون رو به اتیش میکشی
من بدون تو یه لحظه نمیتونم زندگی کنم به ولای علی اگه تا الانش دارم به زندگی نگاه میکنم
بخاطر بوی عطر وجودت که احساس میکنم فقط اینو میخام بهت بگم خسته شدم از اینکه شبا تا صبح خدا را
به همه ی مقدساتش التماس میکنم که تو برگردی خسته شدم از بس پای پنجره ایستادم واشک ریختم که شاید
خبری از تو بیاد ولی من دیگه نمیتونم دیگه امیدی به زندگی ندارم همش فکرای بدی تو سرمه شاید هم دیدی
همین روزا از کنارت برم وتا اخر عمر نخواهی اسمم بشنوی ولی تا اخرین نفس بهت میگم من تا مرگ میخاستم
کمتر از خدا ولی بیشتر ازخودم
پس بهم نگو جدا بشیم: بهتره
اسم جدایی رو نیارکه نمیتونم با اون انس بگیرم خیلی بخاطرت سعی کردم ولی نشد
بخدا نمیتوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم
وقتی وجودم با وجودت سرشته چطور میشه از هم جداشون کرد
اذیتم نکن بسه دیگه تو روخدا بسه دیگه دارم از غصه تلف میشم
خودتو جای من بذار ببین تحمل میکنی یا نه
شده تا حالا دلت همچین بگیره که ندونی به کجا پناه ببری؟
شده تا حالا تمام وجودت اشک باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشی یه ثانیه هم نفس نکشی؟
شده تا حالا دنیا به این بزرگی بشه برات قفس؟
شده تا حالا باتمام احساست از زندگی بدت بیاد؟
شده تا حالا نتونی به کسی اعتماد کنی؟
شده تا حالا همچین کم بیاری که مرگ از خدا بخای؟
شده تا حالا از اونی که عاشقشی بهت میگن جدا شو؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زیبا باشه طوری که همون موقه تمام نیازت مرگ باشه؟
شده تا حالا بگی اه بسه ......!
دیگه خسته شدم ازاین زندگی از این همه تکرار
اما خدایا من دیگه نمیتونم صبر کنم خدایا نمیخام کفر بگم ولی باید به فکر بنده ات هم باشی
شاید من نوعی هستم که نتونم تحمل کنم
چرا بعضی وقتا خدا به ما میرسه خوابش میگیره
بخدا خدا من نمیخام به خودم اجازه بدم کفر بگم
اما خدایا گریه خودت دیگه بسه
بزار منم بفهمم زندگی یعنی چه؟
بزار بفهمم خوشبختی وخندیدن واقعی یعنی چه؟
خدایا شکست و جز سرنوشتم ننویس تو شاهدی بر حال من پس .....
من خسته ام از اینکه همه رو بخندونم اما خودم هیچ........
چند روزیه که دارم داغون میشم ودیشب به اخر خط رسیده بودم طوری که نفس کشیدن برام زجر اور بود
خیلی دلم گرفته طوری که فکر کنم خدا صدامو تو عرش میشنوه اما نمیدونم جواب منو میده یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه از تنهایی دارم خفه میشم ولی خسته ام از همه چیز؟
تو داری زنده زنده گورم میکنی
اینو یادت باشه من فراموشت نمیکنم تا ابدیت
احبک موووووووووووووووووت حبیبی خالد

خالي ام از عشق و محبت
زخويشي و غربت
اي هميشگي ترين و اي دورترين؟
سوختن كار من است
و ديگر اكنون دير است
من ماندم و تنهايي
دوري و دوستي
اين آخرين تدبير من است
بايد از عشق بريد
ور چنين پاياني
به سرآغاز رسيد
دلم گرفته ازاین روزهای تکراری
اسیر بغضم و اشکم نمی شود جاری
سیاه کرده ای وابری آسمانم را
ولی به روی تن خسته ام نمی باری
نمی شناسی ام اما همیشه درشعرم
میان حلقه ای از واژه ها گرفتاری
قرارنیست که خواب تورا ببینم من
دراین حصار پراز التهاب بیداری
صدای پای غزل باز هم بهانه ی توست
محال ممکن من، دست برنمی داری ؟
گذشته کارمن ازاین همه خیال محال
گذشته کارم ازاین حرفهای تکراری
