When I dream at night
عاشق بودم و تنها
مایلها سفر کردم تا سرپناهی پیدا کنم
مکان کوچکی در درونم هست
که هیچوقت فکر نمی کردم که همه چیز رو تحت کنترل خودش بگیره
ولی حالا تمام وقتم رو صرف کسی می کنم
که منو با احساسش یک سو کرده
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که شبها به رویا می رم
اگرچه اون دختر فقط یه خیاله ولی مسئله ای نیست
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که شبها به رویا می رم
هر حرکتی که اون انجام میده چشمام رو خیره می کنه
ومن برای همیشه دلباختش شدم
خیلی چیزا دارم که می خوام راجع بهشون حرف بزنم
و خودم رو برای اون لحظه مناسب آماده می کنم که
همه چیز بر وفق مرادمه
هیچوقت نفهمیدم که راه درست کدومه
تا اون شبی که اون قلبش رو روی من باز کرد و اون رو آزاد کرد
ولی حالا تمام وقتم رو صرف کسی می کنم
که منو با احساسش یک سو کرده
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که شبها به رویا می رم
اگرچه اون دختر فقط یه خیاله ولی مسئله ای نیست
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که شبها به رویا می رم
هر حرکتی که اون انجام میده چشمام رو خیره می کنه
ومن برای همیشه دلباختش شدم
حالا تمام وقتم رو صرف کسی می کنم
که منو با احساسش یک سو کرده
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که
(احساس زنده بودن می کنم)
شبها به رویا می رم(وقتی تو پیش منی)
اگرچه اون دختر فقط یه خیاله ولی مسئله ای نیست
(مسئله ای نیست عزیزم، مسئله ای نیست)
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که
هر حرکتی که اون انجام میده چشمام رو خیره می کنه
(چشمام رو خیره می کنه)
چون تنها زمانی احساس می کنم زندم که
شبها به رویا می رم(وقتی تو پیش منی)
اگرچه اون دختر فقط یه خیاله ولی مسئله ای نیست
(مسئله ای نیست عزیزم، مسئله ای نیست)