از بلاگفا تا اینستاگرام
نمیدونم هنوزم کسی اینجارو میخونه یا نه، ولی اگه این پست رو میبینید میتونیم همدیگه رو تو اینستاگرام پیدا کنیم ...
خوشحال میشم ببینمتون ...
نمیدونم هنوزم کسی اینجارو میخونه یا نه، ولی اگه این پست رو میبینید میتونیم همدیگه رو تو اینستاگرام پیدا کنیم ...
خوشحال میشم ببینمتون ...
وقتی یه موضوعی که واسمون مثلِ یه گره بازنشدنی میمونه یهویی حل میشه نباید انقدر خوشحال باشی ... ؟
اونم موضوعِ به این مهمــــــــــــــــــی ... !!
وقتی دو سال به باهم نزدیکــــتر میشیم ... دو ســـــــــــــــــال ... ![]()
وای خدا جون هنوزم که عکسشُ دیدم باورم نمیشه ...
تا میرسه دستت زودی ازش عکس میگیریُ اولین نفر برام میفرستی ... عزیــــزِ دل ...
کارتِ معافیت از دوره ضرورت ... هزار بار از بسمه تعالی اولش تا امضای سرتیپ دوم رو خوندم ...
آخ چقدر شیریـــــــــــــــنِ برام ... مرســـــــــــــــــــــــــــــی خـدا جونــــم مرســـــی ... 

موهامُ فـِر میکنم آقا ... لاک میزنم آقا ... آرایش میکنم آقا ... {کلیک}
وقتی تموم میشه و میخوایم بریم یه عکس میگیرم و برات میفرستم ... 
تا عکس دلیوری میشه پشت سرِ هم پی ام میدی ... {کلیک} ... {کلیک}
کلی دلم ضعف میره از این همه مِهرت و نگرانیت ... ![]()
چقدر اونجور مراسم ـآ سخته ... خواستگاری ... بله برون ... نامزدی ...
بهت میگم من به جای عروس استرس دارم ... میخندی ُ میگی ایشالا قسمتِ خودتون خانوووم ... 
یه آمیـــــــــــــــــــنِ گنده میگم و یه بوس واسه خدا جون میفرستم که حواسش بهمون باشه ... 

+ پیتزای عدس بانـــو جان با خمیرِ خودم دُرُس کنی ... {کلیک} 

همیشه هم دنیــآ بد نیستـــ !!
ﮔﺎﻫـﯽ یکــ ﻧﻔــﺮ ﺑﺎ ﻧﻔـﺲ ﻫﺎﯾﺶ … ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫـــﺶ …
ﺑﺎ ﮐﻼﻣـﺶ … ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩﺵ … ﺑﺎ ﺑـــﻮﺩﻧﺶ …
ﺑﻬﺸﺘﯽ ﻣﯿﺴـــﺎﺯﺩ ﺍﺯ ﺍﯾنـــ ﺩﻧﯿــآ ﺑﺮﺍﯾتـــ …
که ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺪﻭنــــِ ﺍﻭ ﺑﻬﺸتــــِ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺭﺍ ﻫـــــﻢ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﯽ …
میگی اون کارت پستالِ که عکسش شبیه تو بودُ از حسابدارمون گرفتم میخوام برات بفرستم ... ![]()
قرار بود پنجشنبه که تولــــدم بود برسه دستم اما دیر آورده بودن و من از دفتر رفته بودم ...
تعطیلات مسافرت بودی و نتونسته بودیم خیلی باهم حرف بزنیم ...
دلم تنگ شده بود ... ازت دلخور بودم و مثلا قهر کرده بودم ...
تا دیـــــــــــروز با همکارام نشسته بودم که آقای پُستچی اومد تو و گفت خانومِ ............. نامه دارید ...
پاکتُ میگیرم و چند دقیقه فقط به خودِ پاکت نامه نگاه میکنم و لبخند میشینه رو لبام ... {کلیک}
بازش میکنم کارت پستالُ درمیارم ... 
عکسِ دختره رو کارتُ میبینم و لبخندم بیشتر میشه از اینکه با دیدنِ این یادِ من اُفتادی ... {کلیک}
میخوام بازش کنم و توشُ ببینم اما یکم گیر میکنه ... فک میکنم چسبوندیشون بهم که باز نشه ...
یه بار دیگه سعی میکنم که باز میشه و وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای ... 

جیغ میزنم و میچسبونمش به سینم ... تو دلم یه عالمه بوووووس میفرستم برات ... 
بچه ها میریزن سرم که چی بود چی شد ... از بغلم میکِشنشُ نگاش میکنن ...
اونا کلی ذوقی میشن ... من که دیگه هیـــــــــچ ... 
مگه میشه قهر بمونم با این کارای تو دل بروییِ شما ... ؟؟

+ یه دنیــــــــــــــــــــا برام ارزش داره این کارتِ خصوصی دونفره که خودت دُرُستش کردی ... 
+ بدونِ تـــــــــــا، آرومــــــِ جونـــــــم باش ... باشه ... ؟