مخاطب قدیمی این وبلاگ
صاحب وبلاگ "خورشید ولایت"
اگر اینجا آمدید لطفا کامنت بگذارید
مخاطب قدیمی این وبلاگ
صاحب وبلاگ "خورشید ولایت"
اگر اینجا آمدید لطفا کامنت بگذارید
سلام
الهی که حال روح و تنتون خوب باشه
سال نو و ماه نو مبارک
بین هیاهوی دنیای مجازی دلم تنگ شده بود برای سادگی وبلاگ و آن روزها
آمدم سری بزنم
حسم شبیه قدیمهاست وقتی می رسیدی دم خانه و می دیدی روی در نوشته اند: "آمدیم نبودید"
همش می پرم و زمین می خورم و زخمی میشم
کمکم کن خدا
عمر با درد گذشت
درد جزوی از وجودم شده و دیگه ناراحتم نمی کنه
خوشحالم که هستی
هر اتفاقی که بیفته هستی
رهام نکن...
خدایا خسته و واماندهام، دیگر رمقی ندارم، صبر و حوصلهام پایان یافته،
زندگی در نظرم سخت و ملالت بار است؛ میخواهم از همه فرار کنم.
میخواهم به کنج عزلت بگریزم.آه دلم گرفته.
زیر بار فشار خرد شدهام.خدایا به سوی تو میآیم و از تو کمک میخواهم،
جز تو دادرس و پناهگاهی ندارم. بگذار فقط تو بدانی،
فقط تو از ضمیر من آگاه باشی.
اشک دیدگان خود را به تو تسلیم میکنم.
خدایا کمکم کن.ماه هاست که کمتر سوی تو آمده ام.
بیشتر وقتم صرف دیگران شده.
خدایا عفوم کن.از علم و دانش، کار و کوشش، دنیا و مافیها،
معلم و مدرسه،زمین و آسمان،و البته دوستان؛ خسته و سیر شدهام.
خدایا خوش دارم مدتی در گوشه خلوتی فقط با تو بگذرانم.
فقط اشک بریزم، فقط ناله کنم و فشارها و عقدههای درونیام را فقط به تو بگویم.
ای غم،ای دوست قدیمی من،سلام بر تو،بیا که دلم به خاطرت می تپد.
ای خدای بزرگ! معنی زندگی را نمیفهمم.
چیزهایی که برای دیگران لذت بخش است، مرا خسته میکند.
اصلا دلم از همه چیز سیر شده است.
حتی از خوشی و لذت متنفرم. چیزهایی که دیگران به دنبال آن میدوند،
من از آن میگریزم.فقط یک فرشته آسمانی است که همیشه بر قلب و جان من
سایه میافکند. هیچگاه مرا خسته نمیکند.
فقط یک دوست قدیمی است که از اول عمر با او آشنا شدهام
و هنوز از مجالست با او لذت میبرم. فقط یک شربت شیرین،
یک نور و یک نغمه دلنواز وجود دارد که برای همیشه
مفرح است و آن دوست قدیمی من غم است.
منبع:"مرگ از من فرار می کند" ص 36
کسی که چون تو گُلی را به باغ دل دارد
دگر کجا هوس گُل ز آب و گِل دارد...
(عالم ربانی مرحوم حاج شیخ عباس تهرانی)
خسته
اما هنوز زنده ام!
چشم بر هم می گذاری، چشم دل وا می شود
رازهایی بس تماشایی هویدا می شود
از خودت ناگاه می پرسی که اخر از کجا
اشک ها می آید و دل رنگ دریا می شود
عشق می آید کنار درد جا وا می کند
دردهای کهنه ی قلب تو معنا می شود
بی گمان زیباترین جای جهان در خاطرت
هرکجا کرب و بلای توست، آنجا می شود
دردها بی تاب، اما با تو در آرامشند
غم میان قلب تو همواره زیبا می شود