╬ *♥* ╬ برکویر تشنه قم آب دریا آمده {ویژه نامه سالروز ورود حضرت معصومه(س) به شهرقم} ╬ *♥* ╬






آمدنت را با گلاب و اشک...




وقتی کلمات بخواهند برای رسیدن به یک شعر زیبا جمع

شوند، وقتی ستاره ها بخواهند فرشی از نور بسازند،


وقتی گل ها تابلوی زیبایی از شیرینی و لبخند بخواهند

بسازند، وقتی آرامش، بخواهد میهمان دل های آدم ها شود،

وقتی کرم، عطوفت دست هایش را بر سر خاک بکشد،

تازه یادمان می آید تو آمدی تا همه شعرها زیبا شوند.


ستاره ها، رقص نور در آسمان به راه انداختند و

یک به یک به پایت ریختند.کلمات، عادت کردند

برای تو، دور هم میهمانی بگیرند.

گل ها به بهانه تو شکفتند.

آرامش تازه فهمید چقدر محتاج چشم های شماست

... و خاک تازه مهربان شد...


تو نبودی و قم، خاک صبوری نبود.

خاکِ شوره زار، با تو شعور تازه گرفت.

تسبیح در تسبیح، درختان انار به مقدمت شکوفه های سُرخ

ریختند؛ زیرا تو فرزند سرخ ترین آواز قرون بودی.


آمدی؛ با کوله باری از گُل و لبخند.

آمدی؛ با آشناترین خنده های سبز.

آمدی؛ با کریم ترین دست های باغ.

آمدی؛ با بی بهانه ترین سخاوت، سرشارترین حضور.


چقدر آمدن تو در دل هامان نور کاشت!

بانو! تو آمده ای تا هفت روز هفته این شهر،

چیزی بشود ما ورای همه پیچیدگی های تاریخ.



این شهر نمک زده، باران می خواست، عشق می خواست،

شور و صدا می خواست؛ با تو به تمام این ها رسید....


آه، ای رسول تلخ ترین لحظه های مدینه!

ای زایر غریب شاه خراسان، تنهای بی همراه...!


بال های کدام فرشته، سایبان تو شد؟

کاش غربت نشین نبودی!


کاش صدای تو از مدینه که آمدی، تا توس رسیده بود!

بعضی وقت ها غبطه می خورم به کبوترانی

که حول محور گنبد زرد رنگ تو می چرخند.

غبطه می خورم به ابرهای بالای حرم.

دلم تنگ می شود برای کاشی های فیروزه ای

و یاکریم های آرام ایوان آیینه.


دلم تنگ می شود برای دُعای توسل، برای نُدبه، برای صُبح

جمعه های بهاری ات، برای کُمیل خوانی های غریبانه.


آمدی و درخت ها بوی بهار گرفتند.

آمدی تا دلتنگی های گونه گونه این مردم

صبور، هوای آرامش بگیرد؛


آرامش آفتابی قم.

ستاره سپید پوش خانه خورشید، بهانه بی بدیل گریستن!

آمدنت را با گُلاب و اشک، آمدنت را با ستاره و لبخند، آمدنت

را با تمام درختان به پیشواز خواهیم آمد.






ادامه مطالب






صبح صادق




در حوالی صبح، قطره های لطیف باران، صورت خاک گرفته

مدینه را شست و با آهنگی منظّم و رقصی موزون،

دست های التماس زمین را نوازش کرد.



بارانی که با وزش ملایم نسیم همراه بود،

طراوتی به کوچه های مدینه بخشید.



آسمان مدینه، زیباترین لباس خود را بر تن کرده بود

و انعکاس آبی آسمان، در چشم هر عابری، امام محمد باقر

علیه السلام را به اعماق دریای بی کران اعجاز

 و کرامت خداوند بُرد.


ناگهان، لب هایش به هم خورد:«اَلْحَمْدُ لِلّه رَبِّ الْعالَمینَ».

قدسیان، فوج فوج، بر خانه امام محمد باقر علیه السلام

 فرود آمدند؛ با طبق طبق احسان و برکت که برای خاکیان،

 از افلاک به ارمغان آورده بودند.



انتظار به پایان رسید و جهان، به جمال ششمین ستاره
 
امامت  روشن شد.صدای صلوات و شادی، تمام خانه را پر کرد

 و با بوی یاس و یاسمن در هم آمیخت.


تا کودک پلک گشود و در آغوش گرم امامت جای گرفت،

بوی سیب، تا ملکوت پیچید و آسمان، از قدومش متبرّک شد.



آمد، تا همه دنیا، با آمدنش صبحی راستین را به تماشا بنشیند

و تمام مکتب های تشنه هان، از علوم غیبی اش سیراب شوند.



آمد، تا از واژه واژه کلام آسمانی اش، تمام مذاهب رونق بگیرند.

خوشحالی از دیدگان ملائک می بارد.


زمین یکپارچه غرق شادی است.

روز میلاد صادق آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم است.




ادامه مطالب مرتبط

ادامه نوشته









ღ ◔◡◔ ღ به به چه روز قشنگی
ღ ◔◡◔ ღ

ღ ◔◡◔ ღ ویژه نامه میلاد حضرت محمد (ص) ღ ◔◡◔ ღ

ღ ◔◡◔ ღ
برای غنچه های زیبا
ღ ◔◡◔ ღ






ادامه مطالب



* رحمة للعالمین * ویژه نامه میلاد فرخنده پیامبر

اکرم محمد مصطفی (ع) وگرامیداشت هفته وحدت








تکیه بزن بر منبر امامت

ریسه های ستارگان، سقف بالای سرت را
 چر
اغانی کرده اند.

نرگس و یاس، دامان خود را زیر پایت گسترده اند.

صلوات بر لب های مؤمنین گل می دهد
و عطر تکبیر و تهلیل از آن برمی خیزد.

دود اسپند و بوی عود و عطر مشک، در هم می آمیزند.
بوتران، گرد وجودت دست افشانی می کنند.


و قاصدک ها، در باد به رقص می آیند تا این
خبر خوش و مبارک را در عالم بپراکنند.



منبری از نور چیده شده است تا تو بر آن تکیه بزنی.












ای به خون خفته من گل نشکفته من

شاهـد سـوز مـن و درد ناگفتـه من


اولیـن کشتـه مظلـوم ولایـت پسرم

به خدا هدیه نمودم به خدایت پسرم


نازنین کودک من محسن کوچک من

نازنین کودک من محسن کوچک من


من شدم سنگر تو تو شدی سنگر من

قلب تو تاب فشار در و دیوار نداشت



سینـه نازک تـو طاقت مسمار نداشت

نازنین کودک من محسن کوچک من


نازنین کودک من محسن کوچک من

قصــۀ محنـت تــو سنـد غـربت مــن


گـم شـده تربـت تـو همچنـان تربت من

کس نداند که چه آمد به سرت ای پسرم



نازنین کودک من محسن کوچک من

نازنین کودک من محسن کوچک من


مـن و تـو دو یاریــم در کنـار حیدر

تــو ز مـن تنهاتـر مـن ز تـو تنهـاتر



صورتــم از اثـر شعلـۀ آتـش افــروخت

در همان لحظه دل سوخته‌ام بهر تو سوخت



نازنین کودک من محسن کوچک من

نازنین کودک من محسن کوچک من


غلامرضا سازگار






ادامه مطالب مرتبط







«يا ضامن آهو»



چرخ مي خورم و سرگرداني ام را يله مي كنم روي گنبد و گلدسته ها.

چرخ مي خورم و بي قراري ام از ايوان مي گذرد

و بند مي شود به پنجره فولاد.


چرخ مي خورم و تشنگي ام در حوالي سقاخانه پرسه مي زند.

چرخ مي خورم مدام و كبوتر آرزوهايم بال‌بال مي زند.



من همان آهويم كه همزاد خطر بود و ترس خود

را از دامان امن تو آويخت.


همان آهويم كه غريبانه نگاهش را به دستان اجابت تو

دوخت، همان آهويم كه هنوز هم ضمانت بي دريغ تو را فخر مي كند.


نشاني ساده تو از خاطر هيچ‌كس نمي رود؛‌

وقتي خورشيد، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر

آسمان بردنتان؛ وقتي ابرها سايه‌سار شمايند و شما سايه بان خاك تا افلاك.


و من هنوز آه مي كشم و هنوز چرخ مي‌خورم و هنوز

چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غريبي.






ادامه ویژه نامه شهادت امام رضا





کودکان حرم
ویژه نامه شهادت امام رضا علیه السلام






کلیک کنید






ناشر آخرین دفتر خدا

یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! روزى که براى عشق

درهاى خلقت را گشودند، تنها به تو اذن دخول دادند و خداوند

63 جرعه از تو بیشتر بر اهل زمین نچشانده بود

که مستى حضورت را بازپس گرفت.


تو خیال بلند یک پرواز بودى که از ابتدا، پاى بر زمین ننهادى؛

گرچه خورشید را در دستى و ماه را در دست دیگرت گذاشتند.


اى ساقى! ناز چشمت جبرئیل را نامه رسان عشق تو با دوست

کرده بود. مى روى و از تنفس تو، دوازده شاخه

گُل مى رویند تا به تفسیر تو برخیزند.


اى ناشر آخرین دفتر خدا

اى کاش کتاب عمر تو سر نیامده بود!

یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! مثل تو دیگر در پهنه زمین

تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور

حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.


با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته

و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد.





ادامه مطالب مرتبط

شهادت امام سجاد(ع)







بازمانده ی روز سرخ




عاشورای حسینی، کتاب سرخی بود که «تفسیر ناب»

آن از زبان امام سجاد تراوید.


او با اسارت خویش، آزادی را تفسیر کرد و با خطبه هایش

سرودبیداری خواند.امام سجّاد(ع)، بازمانده ی آن روزِ

سرخ بود و شاهد آن عصر فاجعه و قساوت.



«صحیفه ی سجادیه»اش، ناب ترین دعاهای عارفانه را

در بر دارد.
هنوز هم ترنم عاشقانه ی این «زبور آل محمد»،

 بر زبان اهل دل است.زمان پر از زمزمه های سجادی است.



امام سجّاد(ع)، پاسدار «وحی نبوی» و «خط علوی»

 و «شور حسینی» بود.در عصر «نتوانستن»ها، جامعه

 را به «قدرت دعا» توجّه داد.

نیایش، سلاح او در مبارزه ی فرهنگی و سنگر او در دفاع از

 حق و اهل بیت بود.او که در برابر خدا، «سجّاد» بود، هرگز

 در برابر ظالمان، سرِ تسلیم فرودنیاورد و چهره

 بر درگاه ارباب قدرت نسود.



بندی که بر دست و پایش بود، نشانه ی «آزادی در اسارت»

بود و خطبه ای که در کوفه و شام خواند، جلوه ی مکرّر

 فصاحت علوی در کلام زین العابدین بود.







ادامه مطالب مرتبط

تـو بـا سـرِ بابا چـه گـفـتـی؟









یارب امـشـب چـه شـبـی اسـت.


در و دیـوار فـرو ریـخـتـه ی ایـن خـرابـه، غـزل کـدامـیـن

خـداحـافـظی را می ‏سـرایـنـد؟


زینب (س)، ایـن بانوی نـور و نافله ‏های نیمه شب، دسـتـی

بـه آسـمان دارد و دسـتـی بـر سر رقیه ؛ بـخـواب عـزیـز بـرادرم!



بـاز هـم رقیه و گـریـه ‏های شـبـانـه، بـاز هـم

بـهـانـه بـابـا و بی ‏قـراری‏ هایـش



و این بـار شامیان چـه خـوب پـاسـخ بی ‏قراریِ رقیه را می ‏دهـنـد؛


سـر بـریـده سـیـد شـهـیـدان جـهان در کـنـار رقیه اسـت.



آن شـب، هـیـچ کـس تـوان جـدا کـردن رقیه را از سـرِ بابا

نـداشـت.


تـو بـا سـرِ بابا چـه گـفـتـی؟









عاشورا، روح زمان



عاشورا، تنها حکایت عطش، ستم و اسارتی نیست

که بر خاندان پیامبر ص) رفت؛


عاشورا، تجلی گاه ایمان، عشق و حماسه نیز هست.

عاشورا، تمام روح زمان است در کالبد زمین.



عاشورا، هویت ماست. عاشورا، یک پیام است؛

پیامی آسمانی در زمین که پژواک آن همواره به

 گوش وجدان های بیدار آزادگان در هر زمان و مکان

 می رسد و آنان را به خود فرا می خواند.


عاشورا، یک روز در یک جغرافیای خاص نیست.

گستره عاشورا چنان وسیع است که تاریخ ظرفیت آن را ندارد.



فرهنگ عاشورا و مفاهیم والای مکتبی اش به آدمی می آموزد

تا زمانی که به حق, عمل و از باطل دوری نمی شود، اهل

ایمان باید به دیدار پروردگارشان مشتاق و راغب باشند


که سرور و سالار شهیدان، مرگ را در چنین

 شرایطی جز سعادت و زندگی در کنار ظالمان را جز

سیه روزی و ننگ نمی دانست.

عاشورا، حجت را بر انسان تمام کرد تا هیچ کس را

 هیچ گاه بهانه نماند.اینجا شیرخواره نیز می تواند فریاد بزند،

 بگرید و در صفیر زهرآگین تیری سه شعبه، مظلومیت

 حق را بازگو کند.


اینجا نوجوانی می تواند اسب عشق زین کند و در دریایی

 از تیغ و سنگ و نیزه و قهقهه فرو رود.


اینجا مردی می تواند تشنگی اش را در امواج رودخانه، پیش

پای عطش روح، قربانی کند و تشنه کام از آب بیرون آید

و بازوانش را در دفاع از حریم ایمان رها کند و مشکی

از رشادت و حماسه و عشق را به خیمه های فردا برساند.





سایت آیه های انتظار