...
هنوز نفس می کشم
اما اندکی به شماره افتاده...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۵ ساعت 14:54 توسط سایه
|
هنوز نفس می کشم
اما اندکی به شماره افتاده...

که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم...



دلم یک کوچه می خواهد..!بی بن بست..ویک خدا..!که باهم کمی راه برویم..!!
شمــا یادتـــون نمیــاد ...
مــنــم یادمـ نمیــاد ...
ولی میــــگن آدمــا یه زمــانی مهــــربون بـــودن ...!!