مقدمه

باسلام به دوستان گرامی و دوستداران و علاقمندان ادبیات و شعر و غزل

این وبلاگ را که دارای 14 درس در مورد آرایه های ادبی میباشد به شاعران و انسانهای باذوق و خوش ذوق تقدیم میکنم . امیدوارم این خدمت ناچیز مورد استفاده شاعران عزیزم و شعردوستان قراربگیرد و قدمی باشد در جهت درک و فهم شعر و نوشته های ادبی.

از دوستان دانشمند خواهش دارم نقایص را به چشم اغماض بنگرند و اینجانب را مطلع نمایند که بسیار ممنون و سپاسگزار خواهم بود .

توجه :

الفبای شاعری برای مبتدیان

باسلام و درود ، عزیزانی که به شعر و شاعری علاقمند هستند و برای سرودن شعر ، اشتیاق دارند ولی نمیتوانند شعربگویند ، من برای آموزش و راهنمایی انان ، ار صفر تاصد شاعری، بازبانی ساده و بسیار اسان و باکمترین هزینه ، در خدمتشان هستم. لطفا کامنتی بدهید تا سریعا تماس بگیرم. این پیام را در اختیار دوستان و اشنایان علاقمند خود قرار دهید.
با تشکر.

دوستان و سروران عزیزم لطفا نظرات خودتان را در همینجا لطف بفرمایید. سپاس فراوان

مبانی شعر : درس اول

درس اول

فصاحت و بلاغت

قبل از شروع به مباحث شعری ، مطالبی را بصورت خیلی خلاصه بعنوان مقدمه عرض میکنم.

هر انسانی که سخنی میگوید ، منظورش رساندن مطلب مورد نظر به مخاطب و تحت تأثیر قراردادن اوست.

لازمه هر سخن تأثیر گذار ، فصاحت و بلاغت سخن و گفتار است. بعبارت دیگر ، سخنی مبتواند جالب واثرگذارباشد که هم فصیح و هم بلیغ باشد.

فصاحت یعنی گشاده زبانی و روان ادا کردن کلمات و جملات و بلاغت یعنی کلام از لحاظ لغوی ، رسا باشد.

در نتیجه ، فصاحت مربوط به خود کلمات و بلاغت مربوط به معنی کلمات میباشد.

انواع فصاحت :

۱- فصاحت کلمه

کلمه موقعی فصیح شمرده میشودکه دارای عیبهائی نباشد و این عیبها عبارتند از:

غرابت : یعنی کلمه با ذهن شنونده نامأنوس باشد مانند استفاده از کلمه فَرْ خَج بمعنی زشت یا عشیق

بمعنی معشوق و تنافر حروف مانند چندین ساکن پشت سرهم در کلمه

مانند پِنْهانْسْتْ بجای پنهانَسْت . عیب دیگر فصاحت کلمه ، مخالف قیاس بودن کلمه است

یعنی ساختار کلمه مخالف دستور و قواعد زبان فارسی باشد مانند :

شکرلله که ما مکّیدیم که منظور شاعر اینست که خدارا شکر که ما به مکه رفتیم و کلمهمکّیدن خلاف قواعد

دستور زبان فا رسی است یا امروزه میبینم میگویند بزنگ یعنی زنگ بزن و بحرف یعنی سخن بگو که مخالفقیاس هستند.

۲- فصاحت کلام :

کلام را موقعی فصیح میدانند که از معایب زیر عاری باشد:

تنافر در کلمات : استفاده از کلمات ناهماهنگ و یا بکاربردن کلماتی که تلفظ آنها مشکل باشد.

تنافر در معنی : اجزای سخن از لحاظ معنی باهم ارتباط نداشته باشد

ضعف تألیف : ترکیب کلمات تشکیل دهنده ی جمل طبق قواعد دستور زبان نباشد.

تعقید لفظی. تعقید یعنی گره زدن و در اصطلاح تغییر ارکان جمله است بطوریکه فهم معنی را مشگل کند.

تعقید معنوی : بکار بردن کنایات و استعارات دور از ذهن که درک معنی ، مشکل یا غیرممکن گردد.

تتابع اضافات : چندین مضاف الیه باکسره گفته شود

کثرت تکرار : یک کلمه چندین بار تکرار شود : مثل :

در این در گه گه گه که که و که شود. یعنی در این درگاه گاهگاه کاه کوه و کوه کاه شود.

بلاغت : بطوریکه عرض کردم بلاغت مربوط به معنای کلام است و دو حالت دارد.

۱- بلاغت کلام : سخن متناسب با مقتضای حال گفته شود

.۲- بلاغت متکلم : گوینده دارای قدرت بیان باشد مانند وعاظ و متکلمین و خُطّاب

تا اینجا ٱنجه عرض کردم بصورت مقدمه ای بود که عیوب کلام و گفتاررا بشناسیم

اما علوم مورد بحث ادبیات عبارتند از :

۱- معانی. ۲- بیان. ۳- بدیع. ۴- قافیه. ۵- عروض

۱و۲- معانی و بیان

چون منظور من رسیدن به مبانی شعر هست لذا در مورد معانی و بیان مختصری عرض میکنم و چون بحث آن مفصل هست لذا علاقمندان به کتابهائی که در اینمورد موجود است

مراجعه بفرمایند.

علم معانی ، آگاهی از قواعدی است که سخن را به مقتضای حال و شنونده بیان کنند و موضوعات آن عبارتند از :

اسناد خبری - قصر - اسناد- وصل و فصل - ایجاز و اطناب - مساوات - قصد

علم بیان عبارت از مجموع قواعدیست که بتوان معنی و منظور را به روشهای مختلف

بیان کرد که سخن یا در جای حقیقی خود گفته شود یا بوسیله تشبیه و استعاره و کنایه و غیره

۳- بدیع

یکی از علوم شعری ، مبحث بدیع هست .

بدیع ، در لغت بمعنی چیزی تازه و نو هست و در اصطلاح راجع به ٱرایش سخن ، بحث میکند.

مباحث اصلی را که در نظر دارم جهت دوستان علاقمند توضیح بدم از همینجا ٱغاز میشود.

منظور از آرایش سخن ، یعنی زیبا سخن گفتن اعم از نثر و نظم که فصیح و بلیغ باشد.

مجموعه قواعد علم بدیع را صنایع بدیعی میگویند که عبارت از آرایه های ادبی میباشد.

صنایع بدیعی به دو دسته تقسیم میشوند : ۱- صنایع بدیعی لفظی ۲- صنایع بدیعی معنوی

۱- صنایع بدیعی لفظی

صنایع بدیعی لفظی یعنی زیبائی کلمه بدون توجه به معنی آن . مانند سخنان خواجه عبدالله انصاری یا گلستان که کلمات هم وزن با حروف مشابه درجملات باعث زیبائی آنهاست.

انواع صنایع لفظی که بترتیب شرح داده خواهد شد عبارتند از:

۱- تسجیع. ۲- تجنیس. ۳- تضمین. ۴- ترصیع. ۵ - لف و نشر

۶- اعنات ( یا. التزام). ۷- ردّالقافیه.

. ۸ - رَدُّالمَطْلَع ۹ -مُلَمَّع ۱۰ - مُلَوَّن ۱۱ - مُوَشَّح ۱۲ - مماثله یا موازنه

۱۳ -ردالصدر علی العجز. ۱۴- رد العجز علی الصدر. ۱۵ - براعت استهلال

پایان درس اول

مبانی شعر - درس دوم

درس دوم

۱- تسجیع

سجع در لغت بمعنی آواز کبوتر است.

تسجیع در اصطلاح ، جمله ای است که سجع داشته باشد و سجع در نثر مانند قافیه است در شعر و بر سه نوع است.

۱- سجع متوازی

حداقل دو کلمه است هم وزن و هم قافیه مانند : جمال. کمال

۲- سجع مطرف

کلماتیست که هم وزن نباشند و لی یک قافیه داشته باشند مانند : شناخت. افراخت. بینداخت

۳- سجع متوازن

کلماتیکه فقط هموزن هستند مانند : موّاج. نقّاد. مدّاح

۲ -تجنیس یا جناس

کلماتی را که همجنس و شبیه یکدیگر بوده ولی در معنی ، مختلف باشند، جناس مینامند

جناس بر دونوع است : ۱- جناس تام. ۲- جناس ناقص

جناس تام : کلماتی که یکسان هستند ولی معنی متفاوت و مختلفی دارند جناس تام هستند

مانند : شیر که حیوانیست وحشی. و شیر که از گاو و گوسفند و سایر حیوانات دوشیده میشود. یا گور و گور. که یکی بمعنی قبر و دیگری بمعنی گور خر میباشد

جناس ناقص : کلماتی که در شکل ظاهر مثل هم ولی در حرکات مختلفند جناس ناقص هستند مانند. گُل. و گِل

جناس ناقص دارای انواعی بشرح زیر است :

جناس زاید : کلماتی شکل هم که یکی دارای یک حرف اضاف است مانند :

زار. و : نزار. یا مال. و : مالی

جناس مطرف : کلماتی شبیه هم که در ٱخرین حرف اختلاف دارند مانند جام. و : جان

جناس مرکب : کلماتی که یکی بسیط و دیگری مرکب از دوکامه باشد مانند :

دستار. بمعنی لباس. و. دستار. بمعنی. بدست بیاور. - دست آر

جناس خطی : در نوشتن ، مثل هم و فقط در یک نقطه اختلاف دارند

مانند : زار - راز

جناس لفظی: در نوشتن متفاوت ولی در تلفظ ، فرقی ندارند مانند:

صواب - ثواب

۳ -  تضمین

هرگاه از شعر شاعری درشعرمان استفاده کنیم ، ٱنرا تضمین مینامند بشرط آنکه شعر شاعر را بعناوین مختلف مشخص کنیم مثلا داخل پرانتز یا گیومه ثبت کنیم یا در شعر خود نام شاعر را برده و بگوئیم فلان شاعر گفته . مثال. سعدی علیه الرحمه میفرماید:

چنین گفت فردوسی پاکزاد 

که رحمت برآن تربیت پاک باد

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوشست

۴ - ترصیع

ترصیع در لغت بمعنای جواهر نشاندن است و بهمین جهت تاجی را که درٱن انواع جواهرات را نشانده باشند ، مُرَصَّع مینامند . و در اصطلاع به دومصرع یا دو بیت و یا دوجمله که کلماتش نظیر به نظیر از لحاظ حروف و وزن و حرف رویّ ( ٱخرین حرف کلمه) باهم برابر باشند ، ترصیع میگویند. درواقع کلمات دو به دو دارای سجع متوازن باشند . مثال :

قران کریم

 إنَّ الاَبْرارَ لَفی نعیم و

إنَّ الفُجّار لفی جَحیم

مثال دیگر

ای منّور به تو نجوم جمال

وی مقرّر به تو رسوم کمال

بوستانی است صدر تو ز نعیم

وآسمانی است قدر تو. ز جلال

سعدی علیه الرحمه فرماید:

توانگری به هنر است ، نه به مال و بزرگی به خِرَد است ، نه به سال

۵ -لف و نشر

لَف در لغت بمعنی پیچیدن و نشر بمعنی باز کردن

لف و نشر بر دونوع است : ۱- لف و نشر مرتب. ۲- لف و نشر مشّوش

لف و نشر مرتب : در دو جمله یا دوبیت کلماتی گویند که کلمه اول بیت دوم کلمه اول بیت اول را معنی کند و کلمه دوم بیت دوم کلمه دوم بیت اول را توضیح دهد مانند:

به روز نبرد آن یل ارجمند

به شمشیر و خنجر، به گُرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست

یلان را سر و سینه و پا و دست

یعنی در روز جنگ ، ٱن پهلوان ارجمند ، باشمشیر برید سر/ با خنجر درید سینه / باگرز شکست پا / با کمند بست دست / پهلوانان دیگر را

لف و نشر مشوش : در دو بیت ، کلمه دوم مصرع دوم به کلمه اول مصرع اول و کلمه اول 

مصرع دوم به کلمه دوم مصرع اول مربوط باشد . مانند:

در باغ شد از قد و رخ و زلف تو با تاب

گلبرگ طری ،سروسهی،سنبل سیراب

که شاعر قد را به سرو سهی و رخ یار را به گلبرگ طری تشبیه نموده .

                               پایان درس دوم

مبانی شعر - درس سوم

درس سوم

6 -اعنات یا التزام 

اعنات در لغت بمعنی خودرا به کار سخت انداختن است

در اصطلاح ، آنست که در سخن، کلماتی آورند که لازم و ضروری نیست و تنها برای آرایش و زینت کلام است . به این صنعت ، لزوم مالا یُلزَم هم میگویند.

فرخی ، در بازگشت سلطان محمود ، پس از فتح سومنات گفته :

یمین دولت شاه زمانه، با دل ِ شاد

به فال نیک ، کنون سوی خانه روی نهاد

عبارت با دل شاد و به فال نیک در این بیت ، اضافه است زیرا اگر حذف شوند به اصل مطلب ، لطمه ای نمیخورد . و میشود : یمین دولت شاه کنون به سوی خانه روی نهاده

 

7 -ردالقافیه

اگر قافیه مصراع اول بیت اول در قافیه بیت دوم تکرار شود ، آنرا ردالقافیه مینامند

مانند:

چنان زعشق تو از حال خویش بیخبرم

که رو نتابم اگر تیغ بر زنی به سرم

 

چنان به یاد تو فارغ شدم ز هردو جهان

که از وجود خود و هرچه هست بیخبرم

 

کلمه ( بیخبرم) که قافیه مصرع اول بیت اول هست در قافیه بیت دوم تکرار شده است

 

۸ - ردّالمطلع : آوردن مصرع اول یا دوم بیت اول در آخرین بیت شعر . یعنی در مقطع را

ردُّالمطْلَع مینامند.

۹ - مُلَمَّع :

اگر در غزلی ، مصرع اول ابیات  به زبان عربی و مصرع دوم ، فارسی و یابالعکس ، اگر مصرع اول بیت به فارسی و مصرع دوم ، عربی باشد ، آن غزل را ملمع میگویند . مانند :

الا یا ایهالساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

  مثال دیگر:

پرسیدم از طبیبی ، احوال دوست ، گفتا

فی بُعدِها عذابٌ ،  فی قُربها ا لندامه.  ( حافظ)

 

۱۰ - مُلَوَّن : ملون بمعنی رنگین یا رنگارنگ است و در اصطلاح ، به شعری گفته میشود که دارای

دو وزن باشد. مانند:

خواجه در ابریشم و ما در گِلیم

عاقبت ای دل همه یکسر گِلیم

هم به وزن : مفتعلن مفتعلن فاعلن

و هم به وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن میتوان بیان کرد

 

۱۱- مُوَشِّح : در لغت بمعنی امضاء شده و در اصطلاح به شعری گفته میشود که اگر حروف

اول ابیات یا مصرعهارا جمع کنیم نام شخص یا چیزی میشود . مانند:

ص / صبر کو تا که نگریم زغم یار دگر

آ / ٱمدم بهر طواف دل دلدار دگر

 

د / در مرام منِ آزرده جفانیست ولی

ق / قهر کم کن نروم بر درِ غمخوار دگر

 

اگر حروف اول مصرعهارا جمع کنیم ، کلمه صادق خواهدبود که اسم شخص است.

 

۱۲ -مماثله یا موازنه

عبارتست از بیتی که کلماتش نظیر به نظیر از لحاظ وزن ، برابر باشند . مانند:

 

گشت دست یاسمین زاسیب او. بی دستبند

گشت گوش. ارغوان. زاشوب او. بی گوشوار

 

۱۳ - ردُّ الصدر عَلَی الْعَجُزْ

کلمه اول مصرع اول را صدر ، کلمه ٱخر بیت اول را عروض. و کلمه اول بیت دوم را ابتدا

وکلمه ٱخر بیت را عَجُز و کلمات بین صدر و عروض همچنین کلمات بین ابتدا و عجز را

حَشْو. مینامند

آدمی. در عالم خاکی نمی آید بدست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو ٱدمی

 

کلمه (آدمی) در ابتدای مصرع اول ، صدر

کلمه (بدست ) در پایان مصرع اول ، عروض

کلمه (عالمی) در ابتدای مصرع دوم ابتدا

کلمه (آدمی) در پیایان مصرع دوم ، عجز

کلمات بین صدر و عروض ، همچنین کلمات بین ابتدا و عجز را حشو مینامند

 

اگر کلمه صدر در عجز تکرارشود ، آنرا ردالصدر علی العجز مینامند مانند کلمه آدمی

در مثال فوق

مثل دیگر:

قرار از دل من ربود آن نگار

بدان عنبرین طرّه ی بی قرار

 

کلمه قرار درصدر و در عجز نیز تکرار شده

۱۴ - ردالعجز علی الصدر

اگر کلمه عجز بیتی در صدر بیت بعدی تکرار شود ٱنرا ردالعجز علی الصدر میگویند مانند:

مجنون به هوای کوی لیلی در دشت

در دشت بجستجوی لیلی میگشت

 

می گشت همیشه بر زبانش لیلی

لیلی میگفت تا زبانش میگشت

کلمه ( میگشت) در عجز بیت اول در صدر بیت دوم تکرار شده که ردالعجز علی الصدر میباشد.

ودر بیت دوم ، صدر در عجز تکرارشده و رد الصدر علی العجز هست

۱۵ - براعت استهلال یا حُسن مطلع

یعنی شاعر یا نویسنده ، سخن یا شعرخودرا طوری باجملات و کلمات زیبا شروع کتد  کعتوجه شنونده را جلب نماید بطوریکه شنونده مشتاق شنیدن ادامه مطلب و یا شعر باشد..

دراینجا صنایع لفظی بدیع به پایان میرسد

و از گفتار بعدی در مورد صنایع معنوی مطالبی را عرض خواهم نمود.

 

پایان درس سوم

مبانی شعر -  درس چهارم

درس چهارم

صنایع معنوی

صنایع معنوی بدیع در مورد ٱرایش سخن ، مربوط به معنی کلام ، صحبت میکند و دارای عناوینی بشرح زیر است :

۱- تشبیه. ۲- مجاز. ۳- استعاره. ۴- کنایه. ۵- ایهام. ۶- مراعات نظیر.۷- مطابقه یا تضاد. ۸- اغراق. ۹- تمثیل. ۱۰- موقوف المعانی. ۱۱- سؤال و جواب۱۲- تجاهل العارف ۱۳- لغز. ۱۴- معما. ۱۵- حُسن مطلع. ۱۶- حُسن مقطع ۱۷ - حُس تخلص. ۱۸ - تلمیح ۱۹ - مدح شبیه به ذم ۲۰ - ذم شبیه به مدح.

۱ - تشبیه :

مانند کردن کسی یا چیزی به کسی یا چیزی را تشبیه میگویند.

مثلا میگوئیم :

بهرام مانند باد میدود ، که سرعت دویدن بهرام را به سرعت باد تشبیه نموده ایم

تشبیه دارای چهار رکن است

۱- مشبِّه : چیزی که ٱنرا شبیه کرده ایم ( بهرام در مثال فوق)

۲- مُشَبَّهٌ بِه : چیزی که مشبه را به آن تشبیه کرده ایم ( باد در مثال بالا)

۳- وجه تشبیه : صفتی که در مشبه و مشبه به مشترک است ( سرعت)

۴- ادات تشبیه : کلماتی مانند : مثل ، سان ، مانند، وش و امثال ٱنها

تشبیه بر دو نوع است

اول تشبیه صریح : اگر ادات تشبیه در جمله ذکر شود

دوم تشبیه مؤک‍َّد : اگر ادات تشبیه در جمله ذکر نشود

مثال : حسن مانند حاتم طائی بخشنده است ( تشبیه صریح)

حسن حاتم طائیست ( تشبیه موکد)

تشبیه ، انواع متعددی دارد و برای جلوگیری از طول کلام ، علاقمندان میتوانند به کتابهائی

در زمینه ادبیات مراجعه فرمایند.

۲ مجاز- : اگر کلمه ای در غیرمعنی حقیقی خود در جمله بکار برود ، مجاز نامیده میشود بشرط ٱنکه بین حقیقت و مجاز ، رابطه ای وجود داشته باشد.

مثلا اگر بگوئیم ، کشور ایران یکپارچه به حرکت در آمد. که چون ایران محل مردم ایرانست ، یعنی مردم ایران یک پارچه به حرکت در ٱمد . که کشور ایران در این جمله

در غیر معنی حقیقی بکار رفته است چنانچه اگر میگفتیم کشور ایران در منطقه

معتدله شمالی کره زمین قراردارد ، کشور ایران در معنی حقیقی بکار میرفت و مجاز

تعریف نمیشد.

اگر کلمه در معنی حقیقی خود بکار رود ، ٱنرا کلمه حقیقی مینامند. اگر بگوئیم احمد بادست خودش کتاب را برداشت ، کلمه دست در معنی حقیقی خود بکار رفته ولی اگر بگوئیم

احمد در نقاشی دست دارد و به این معنی که احمد نقاشی هم انجام میدهد ، کلمه دست

بصور مجاز ی مورد استفاده قرار گرفته است.

۱ - استعاره- : استعاره بمعنی عاریه گرفتن است و در اصطلاح ، اگر کلمه ای در غیرمعنی حقیقی خود بکار رفته باشد بشرطی که بین حقیقت و مجاز ، رابطه ی همانندی و مشابهت

وجود داشته باشد ، ٱنرا استعاره مینامند مثل یاقوت که جواهر قرمز رنگی است ومراد از ٱن لب باشد و شمشاد و سرو که منظور گوینده قدوقامت بلند شخصی باشد.

ای سرو بلند قامت دوست. وه وه که شمایلت چه نیکوست

سرو در این بیت ، استعاره است.

اگر یکی از طرفین تشبیه ( مشبه یا مشبه به) را در جمله حذف کنیم ، استعاره میشود

مانند:

ابر مانند پرده سیاهی خورشید را پوشاند که این جمله ، تشبیه است .

اما اگر بگوئیم پرده سیاهی خورشید را پوشاند ، که کلمه. ابر حذف شده است ، استعاره

ایجاد شده است .

۴ - کنایه

کنایه ، یعنی پوشیده سخن گفتن و سخنی که واضح و ٱشکار نباشد و دو معنی از آن

استنباط شود که یک معنی دور و یک معنی نزدیک ولی منظور گوینده ، معنی دور

سخن باشد. مثال:

فلانی دست از پا دراز تر برگشت. که منظور از بیان ( دست از پا درازتر) یعنی بی نتیجه

برگشت.

کنایه بر دو نوع است : کنایه قریب که فهم آن آسانست مانند چشم به در دوختن

کنایه بعید که فهم آن مشکل است . مثال

تهی مغز آمد . که میفهمیم منظور چه شخصی است . یا : دست دراز مکن. که منظور

کمک خواستن است.

۵ - ایهام

ایهام در لغت یعنی به گمان افکندن

در اصطلاح ، الفاظی گفته شود که دارای دو معنی دور و نزدیک باشد . مثال

ز غصه مردم چشمم نشسته در خونست

ببین که در طلبت حال مردمان چونست

کلمه مردمان ، ایهام دارد ، یکی بمعنی مردمک های چشم و دیگری بمعنی افراد انسان

مثال دیگر

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد

شاید بخواب شیرین ، فرهاد رفته باشد

بخواب شیرین ، ایهام دارد یک‌ی اینکه فرهاد بخوابی خوش فرورفته دوم اینکه بخواب

معشوقه اش شیرین رفته است که شیرین اورا در خواب ببیند.

پایان درس چهارم

مبانی شعر - درس پنجم

درس پنجم

۶ - مراعات نظیر

و ٱن چنین است که در سخن کلماتی نظیر و مناسب بیاورند . مانند:

ابرو باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف ٱری و به غفلت نخوری

کلمات : ابر، باد، ماه، خورشید ، فلک ، باهم تناسباتی دارند.

یا این مصرع: ای که داری چشم و گوش و عقل و هوش

که باهم متناسب هستند.

۷ - مطابقه

اگر در گفتاری از کلمات ضد یکدیگر استفاده شود ، از صنعت. مطابقه ، استفاده شده است.

مانند:

ز گرمی و سردی و از خشک و تر

سخن زهر و پازهر و گرم است و سرد

کلمات سرد و گرم / خشک و تر / زهر و پادزهر/ ضد هم هستند.

۸ - اغراق

اگر چیزی را بیش از حد معمول جلوه دهند ، میگویند اغراق شده.

بیش از حد جلوه دادن چیزی ، سه حالت دارد:

۱- مبالغه. ۲- اغراق. ۳- غُلُوّ

مبالغه : مبالغه با عقل و عادت ممکن است و شاعر و گوینده بیش از انداز ه به موردی ارزش میدهد. مثال :

تا زنده ام ای شگفت ، محبوسم

تا مرگ مگر که وقف زندانم؟؟

شاعر۲۰ سال زندانی بوده است

اغراق: ادعای گوینده ، عقلا ممکن میباشد ولی عادتاً محال است

مثل بیخوابی که کسی اصلا نخوابد .

عقلا ممکنست که کسی بیماری داشته باشد که اصلا نخوابد ولی عادتا امکان ندارد که

کسی همیشه بیدار بماند.

غلو : ادعای گوینده ، نه عقلا و نه عادتا ، ممکن نیست مثلا بگوئیم:

شود کوه آهن چو دریای ٱب

۹ - تمثیل یا ارسال المثل

گوینده در گفتار خود برای فهم آسان سخن یا منظور ، مثالی بیاورد . مانند:

قرار در کف ٱزادگان نگیرد مال

نه صبر در دل عاشق ، نه آب در غربال

که مال در دست مردم ٱزاده مثل آب درغربال است که هرگز ٱب در غربال نمیماند و مال در دست مردم آزاده.

۱۰ - موقوف المعانی:

شعری که در بیت اول ، معنی کامل ندارد و برای پی بردن به منظور شاعر ، باید از بیت

بعدی استفاده نمود. یا معنی و منظور بیت اول موقوف به بیت دوم و بیتهای بعد باشد.

مثل:

گر تو خواهی به وصالم برسی

باید این لحظه و بی خوف و درنگ

برَوی سینه ی تنگش بدَری

دل برون آری از آن سینه ی تنگ

۱۱ _ سؤال و جواب

همانطوریکه از اسم پیداست شاعر گفتگوئی را بصور گفتم و گفت ، با شعر مطرح کند.

مانند:

گفتم غم تو دارم ، گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو ، گفتا اگر بر آید

۱۲ - تجاهل العارف

اگر سخنی را شخص بداند و خودرا به نادانی بزند، آنرا تجاهل العارف میگویند.

مثال:

این برگ گل است یا بناگوش

یا سبزه به دور چشمه ی نوش؟

۱۳ - لُغَز : لغز یا چیستان ، آنست که علائم چیزی را بگویند بدون آنکه نام ٱن چیز ذکرشود و

شنونده باید با فکر خود آن چیز را در یابد. مثال:

چیست کاندر دهان بی دندان

هرچه افتاد ریز ریز کند

چون زنی بر دو چشم او انگشت

آن زمان ، گوش خویش ، تیز کند

که منظور ( قیچی ) میباشد.

مثال ۲:

آه مقلوب در میانه ی شب. نام ٱن ماه سرو رو باشد.

نام آن ماه سرو رو چیست؟

اه مقلوب یعنی ( ها) و اگر ها را در بین ش و ب قرار دهیم نام شخص ( شهاب ) میشود که منظور شاعر بوده است.

۱۴ - معما : وآن عبارتست از اینکه منظوری را بطور پیچیده بیان کنند که جز با اندیشه بسیار حل نشود . مانند:

۱۵ - حسن مطلع : بیت اول شعر جالب باشد که خواننده برای خوانده ادامه شعر مشتاق گردد.

۱۶ - حسن مقطع : بیت پایانی طوری برای خواننده دلنشین باشد که شعر تامدتها در یاد خواننده بماند.

۱۷ - حسن تخلص : بیت آخر , که شاعر , تخلص خود را می اورد

۱۸ - تلمیح : در لغت بمعنی چشمک زدن با باچشم به چیزی اشاره کردن و در اصطلاح وقتی شاعر در شعر خود به داستان یا حکایتی اشاره کندآنرا تلمیح گویند. مثال:

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت , دانستم

که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را

که اشاره به داستان حضرت یوسف است .

مثال دیگر :

دیشب صدای تیشه , از بیستون نیامد

شاید بخواب شیرین , فرهاد رفته باشد

که اشاره به داستان عشق شییرین و فرهاد است.

۱۹ _مدح شبیه به ذَمّ : اینست که از کسی تعریف بکنیم ولی جمله ، شبیه بد گوئی باشد مانند:

به بی نظیری تو دشمنان کنند اقرار

یعنی در خوبی آنقدر بی نظیری که حتی دشمنانت هم به آن اقرار دارن ولی جمله طوریست که در ابتدا انسان فکر میکند که بدی شخص را میگویند.

۲۰ _ ذم شبیه به مدح:

و آن ، اینکه بدی شخصی را طوری بیان کنند که شنونده فکر کند که از او تعریف میکنند مانند:

میکنم شکر که بر جور دوامی داری

یعنی خدار ا شکر که برای ظلم کردن خیلی مقاوم هستی و دوام داری.

درواقع ذم اورا میگوید که تو آدم ظالمی هستی.

اقسام شعر

در پایان مباحث مربوط به علم بدیع ، راجع به انواع شعر هم توضیحات مختصری تقدیم میکنم . انواع شعر عبارتند از :

رباعی ، دوبیتی ، فرد ، مثنوی ، غزل. ، قصیده ، قطعه ، مُسَمَّط ، مستزاد ، مُلَمَّع

ترجیعبند ( ترجیع بند ) و ترکیب بند

رباعی

عبارت از چهار مصراع که مصراعهای اول و دوم و چهارم باید هم قافیه باشند.

رباعیات خیام ، معروفترین رباعیات هستند.

در کارگه کوزه گری رفتم دوش

دیدم دو هزار کوزه ، گویا و خموش

هریک به زبان حال با من میگفت

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

دوبیتی

دو بیتی هم مانند رباعیست ولی از لحاظ وزن با رباعی اختلاف دارد.

معروفترین دو بیتی ها ، مربوط به باباطاهر میباشد.

به روی دلبری گر مایلستم

مکن منعم گرفتار دلستم

خدارا ساربان ٱهسته میران

که مو وامانده ی این قافلستم

فرد : تک بیت است که شاعر بیان منظور خود را بیان مینماید

از دست و زبان که برٱید. کز عهده ی شکرش بدر ٱید

مثنوی

معمولا برای داستانها و نصایح که اشعار ، طولانیست و پیدا کردن قافیه های فراوان بسیار مشکل و گاه غیر ممکنست از مثنوی استفاده میشود که دومصرع ابیات باهم همقافیه

هستند که بیتها ، تعداد ندارد و شاعر به هر تعداد ، میتواند بسراید ولی وزن ابیات

باید برابر باشد.

مثنوی وزنهای متعددی دارد. ( ادامه درس پنجم در پست بعدی )

مبانی شعر -  ادامه درس پنجم

ادامه درس پنجم

 

غزل

این نوع شعر که یکی از شیرین ترین انواع شعر هست برای مطالب عرفانی و عاشقانه 

مورد استفاده قرار میگیرد و از پنج الی چهارده بیت میتواند باشد

قافیه مصرع اول بیت اول باید با قافیه بقیه ابیات کاملا برابر باشد و از لحاظ وزن هم

کلیه ابیات باید دارای یک وزن باشند.

 

قصیده:

قصیده هم مانند غزل میباشد با این تفاوت که دارای بیش از پانزده بیت میباشد و حداکثر ندارد . قصیده هائی تا یکصدو هشتاد بیت هم وجود دارد.

 

قطعه

قطعه معمولا از دو تا پانزده بیت و بر یک وزن میباشد. اگر مطلعی را از غزل حذف کنند

که به معنی ، لطمه ای وارد نشود ، قطعه میشود.

قافیه مصرع اول بیت اول قطعه با بقیه ابیات برابر نیست .

 

مسمط

مسمط در لغت بمعنی به رشته کشیدن دانه هائی مثل تسبیح میباشد و در اصطلاح

چند مصر اع با یک وزن و قافیه که قافیه مصراعهای ٱخر ، متفاوت میشود.

مسمط ممکنست ، مثلث (سه مصرعی ) یا مربع ( چهار مصرعی) یا مخمس ( پنج مصرعی) یا مسدس ( شش مصرعی) ویا مسبَّع ( هفت مصرعی ) باشد.

معروفترین مسمط ، مسمط معروف خزانیه منوچهری دامغانی میباشد با این بیت:

خیزید و خز ٱرید که هنگام خزانست

باد خنک از جانب خوارزم وزانست

مسمط دارای چند بند است که مصرعهای ٱخر هر بند باهم همقافیه هستند.

 

 

مستزاد

مستزاد در لغت بمعنی زیاده خواهی است و در اصطلاع به شعری میگویند که بعداز

هر مصرع ، جمله ای همقافیه و کوتاه به مصرع اضافه میشود بطوریکه اگر ان قسمتهای

زیاد شده را حذف کنند به معنی شعر لطمه ای وارد نمیشود و بصورت غزل در می ٱید.

مثال ( از بنده) :

آنکه بپرورد گل عشق و وفا میرود. وای چرا میرود

آنکه شکسته است دل خون مرا میرود. وای چرا میرود

 

منکه زبیمهری و ظلم و ستمش سوختم. از غمش افروختم

سنگدل اکنون که نموده است جفا میرود. وای چرا میرود

 

خانه آباد دلم گشت چو ویرانه ام. منکه چو پروانه ام

باز مرا زار نهاده است بجا ، میرود. وای چرا میرود

 

او که جفا کرد و ز ( محمود) وفاها بدید. لذت وصلی چشید

باز مرا کرد فراموش و رها میرود. وای چرا میرود

 

مُلَمَّع :

شعری که یکی از مصرعهای آن عربی باشد ، ملمع نامیده میشود. مانند

الا یا ایهالساقی ادر کاسا ونا ولها. که عشق ٱسان نمود اول ولی افتاد مشکلها.   

 

ترجیعبند

به اشعار ی که در فاصله چند بیت ، یک بیت تکرار شود ، ترجیع بند میگویند

معروفت ترجیعبند ها ، ترجیعبند های بوستان سعدی میباشد.

 

ترکیب بند

 

شبیه ترجیعبند است که در فاصله هر بند یک بیت تکرار نمیشود و بیتهای مابین بندها

متفاوت میباشد.

 

دوستان عزیزم 

مباحث مربوط به علم بدیع خاتمه می یابد و بعداز این به مطالب مربوط به قافیه و ردیف

خواهم پرداخت.

 

باتشکر از شما عزیزان

 

پایان درس پنجم

مبانی شعر - درس ششم

درس ششم

 

 

از این قسمت ، مطالبی را در مورد قافیه باستحضار عزیزانم میرسانم و امیدوارم

برای علاقمندان ، قابل استفاده باشد.

 

کلمه ای که عینا در ٱخر ابیات تکرار میشور ، ردیف نام دارد و کلمه قبل از کلمه ی ردیف را

قافیه مینامند. مانند:

 

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد

آنچه خود داشت ، ز بیگانه تمنا میکرد

 

کلمه ( میکرد) ردیف و کلمات ما و تمنا ، کلمات قافیه میباشد.. 

مثال دیگر:

 

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

به خاب هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکناباد و گلگشت مصلی را

 

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرٱشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغمارا

 

در این غزل ، کلمه ( را. ) ردیف بوده و کلمات ما ، بخارا، مصلا، یغما ، کلمات قافیه میباشند.

 

 

حروف قافیه

آخرین حرف اصلی کلمه قافیه ، حرف ( رویّ) بر وزن قوی نام دارد .

اگر کلماتی مانند:

بستیمشان ، شکستیمشان باهم قافیه شوند پسوند (یمشان) ردیف بوده و کلمات

  (بست و شکست) قافیه و حرف قافیه ، (حرف ت ) حرف روی میباشد.

 

توضیح : اگر بخواهیم بدانیم حرف ٱخر کلمه ای حرف روی هست یانه ، اگر آنرا حذف

کنیم ، آن کلمه معنی خودرا از دست خواهد داد .

 

مثلا اگر کلمه ( بستم ) را در نظر بگیریم و حرف (م) را حذف کنیم کلمه (بست) معنی

اصلی خودرا ازدست نمیدهد ولی اگر حرف ( ت ) را حذف کنیم ، کلمه ( بس)

دیگر معنی بستن را نخواهد داد. پس حرف (ت) حرف روی میباشد.

 

حروف قافیه

گفتیم که آخرین حرف اصلی کلمه قافیه را حرف روی مینامند که تکرار ٱن حرف در

کلمات قافیه همه بیتها الزامی و ضروری میباشد.

اما علاوه بر حرف روی ، حروف دیگری نیز جزو کلمه قافیه قرار میگیرند که 

رعایت آنها ضروریست و تعداد آن هشت حرفست که چهار حرف مربوط به قبل از

حرف روی و چهار حرف مربوط به بعداز حرف روی خواهد بود و اسامی آنها

عبارتند از :

تأسیس - دخیل - رِدْفْ - قید ( روی) وصل - خروج - مزید - نایره

شاعری ٱن هشت حرف را در دوبیت چنین میگوید:

قافیه در اصل یک حرف است و هشت آنرا تبع

چار پیش و چارپس، این مرکز ، آنها دایره

 

حرف تأسیس و دخیل و ردف و قید آنگه روی

بعدازآن وصل و خروج است و مزید و نایره

 

با ٱرزوی توفیق برا ی شما عزیزانم ، بقیه مطالب را در محث بعدی ادامه خواهم داد.

 

پایان درس ششم

مبانی شعر - درس هفتم

درس هفتم

 

گفتیم که علاوه بر حرف روی ، هشت حرف در کلمه قافیه ممکنست باشند که تکرار

آنها در کلمه قافیه لازم و ضروریست و عبارتند از : تاسیس ، دخیل ، ردف، قید، وصل ، خروج ، مزید و نایره

 

اکنون به شرح ٱنها میپردازم

 

چهار حرف هستند که قبل از حرف روی قرار میگیرند :

 

۱- حرف تأسیس

حرف (الف) هست که بافاصله یک حرف متحرک ، قبل از حرف روی قرار میگیرد .

مثلا اگر کلمات : قاصر، ماهر ، قادر، وافر ، صابر ، قافیه های شعری باشند ، حرف

( ر ) حرف روی و حرف (الف) ، حرف تأسیس میباشد.

 

۲- حرف دخیل

حرف متحرک که بین الف تاسیس و روی قرار 

گیرد ، حرف دخیل نامیده میشود.

در مثال حرف تاسیس ، حروف : ص ، ه ، د ، ف ، ب ، حرف دخیل میباشند.

مثال:

چشم بدت دور ، ای بدیع شمایل

ماه من و شمع جمع و میرِ قبایل

شمایل و قبایل ، کلمات قافیه و حرف ( ل ) حرف روی و حرف (ی) حرف دخیل و حرف

( الف ) حرف تاسیس میباشند.  

توضیح:

تکرار حروف تاسیس و دخیل در قافیه ها اجباری نیست ولی اگر رعایت شود بر زیبائی

شعر می افزاید و درصورت رعایت شدن ، آنرا در بدیع ، اعنات ، یا لزوم مالا یلزم مینامند.

 

حرف ردف

اگر یکی از حروف ( ا - و- ی ) بدون فاصله به حرف روی بپیوندد ٱن حرف را حرف ردف

مینامند و قافبه ای که ردف داشته باشد ، مُرْدَف نامیده میشود.

حرف ردف بر سه گونه است

:

ردف اصلی - ردف زاید - ردف مرکب

ردف اصلی : هرگاه یکی از مصوّتهای (ا-و-ی) بدون حرفی فاصله ، بصورت کشیده به حرف

روی بپیوندد ، ردف اصلی میباشد . مانند: باد و شاد / بود و نمود / بید و دید

مثال:

یار ناپایار دوست مدار

دوستی را نشاید این غدّار

سعدی

 

عمر برفست و ٱفتاب تموز

اندکی مانده، خواجه غرّه هنوز

سعدی

 

بنام خدائی که باشد قدیم

خدائی که جانرا بنامش دهیم

محمود 

 

ردف زاید

حرف ساکنی است که میان مصوتهای (ا-و-ی) و حرف روی ، فاصله میشود مانند:

(تاخت -ساخت) و ( دوخت -سوخت) و ( ریخت - ٱویخت) . مثال :

هرکه ٱمد عمارتی نوساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت

سعدی

 

آفتابی کز وی این عالم فروخت

اندکی گربیش تابد ، جمله سوخت

مولانا

 

ردف مرکب

مجموع ردف اصلی و ردف زایدرا ردف مرکب میگویند

به مثال زیر توجه فرمائید

 

هرکه آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت 

 

کلمات قافیه : ساخت - پرداخت

حرف روی : ت

ردف اصلی: آ

ردف زاید : خ

ردف مرکب : ا. و. خ

 

 

قید

اگر حرف ماقبل حرف روی ، حرف ساکنی باشد که قبل از آن یکی از مصوتهای (ا-و-ی)

نباشد، آن حرف ساکن ، حرف قید خواهد بود . مانند حرف ( س ) در کلمات : مست -

دست - بست - هست - شکست

حروف بعد از حرف روی را در مبحث بعدی خواهید شناخت.

 

پایان درس هفتم

مبانی شعر - درس هشتم

درس هشتم

گفتیم که حروف قافیه ، هشت حرف هست که چهار حرف قبل از حرف روی و چهارحرف

بعداز حرف روی میباشند و چهار حرف قبل از حرف روی ، توضیح داده شد و اما چهار حرف

بعداز حرف روی.

اسامی حروفی که بعداز حرف روی قرار میگیرند عبارتند از :

۱-حرف وصل. ۲- حرف خروج. ۳- حرف مزید. ۴- حرف نایره

حرف وصل

حرفی است که به حرف روی می پیوندد و آنرا ساکن مینماید ‌. مانند:

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی؟

حرف (ب ) ، روی و حرف (ی) حرف وصل میباشد.

حرف خروج

حرفی را که به حرف وصل بپیوندد، حرف خروج میگویند. مثال

درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

کلمات ( مستند و بنشستند) قافیه هستند

حرف (ت) ،روی

حرف (ن) وصل

حرف (د ) خروج

میباشند.

حرف مزید

حرفی که به حرف خروج بپیوندد ، حرف مزید نام دارد. مثال

دلی کز مهر سرتابد ، به حسرت میگدازیمش

وگر از شوق باز آید، به رحمت مینوازیمش

کلمات ( میگدازیمش و مینوازیمش ) کلمات قافیه

حرف (ز) حرف روی

حرف (ی) حرف وصل

حرف (م) حرف خروج

حرف (ش) حرف مزید

میباشد.

حرف نایره

یک یا چند حرف که به حرف مزید به پیوندند حرف یا حروف نایره نام دارند. مثال

کاش قدر نعمتش دانستمی

یا ادای شکر بتوانستمی

کلمات ( دانستمی و بتوانستمی) کلمات قافیه

حرف ( ن ) حرف روی

حرف (س) حرف وصل

حرف (ت) حرف خروج

حرف (م) حرف مزید

حرف (ی ) حرف نایره

میباشد.

ذو قافیتین

گاهی ، شعرا در شعر خود ، دو کلمه قافیه را در کنار هم قرار میدهند که

اینگونه اشعار را ، ذوقافیتین ( دارای دوقافیه). مینامند. مثال

ای قصّه ی بهشت ز کویت حکایتی

شرح جمال حور، ز رویت روایتی

کلمات کویت با رویت و همچنین حکایتی با روایتی قافیه میباشند.

عیوب قافیه در شعرکلاسیک
عیوب قافیه در شعر کلاسیک فارسی عبارتند از:

۱. اِقوا: هرگاه در هجای قافیه،همسانی مصوت بر خلاف قاعده رعایت نشود،عیب اِقوا است.

مثال:
نشسته به یک دست او زردهُشت
که با زند و اُست آمده از بهشت

هجای قافیه: هُشت،بهشت

2. اِکفا: اکفا عیب قافیه هایی است که روّی آن ها در تلفظ یکسان یا نزدیک به هم ولی در نوشتن متفاوت باشند.

مثال:
یار جسمانی بود رویش چو مرگ
صحبتش شوم است باید کرد ترک

هجای قافیه: مرگ،ترک

3. ایطا: ایطا عیبی است که در قافیه شدن کلمات مرکب پیش می آید و آن وقتی است که قافیه براساس تکرار جزء دوم کلمه مرکب باشد.

ایطا بر دو نوع است:

الف : ایطای جلّی: و آن چنان است که تکرار جزء دوم کلمه قافیه کاملاً آشکار باشد:

مثال:
در من این هست که صبرم ز نکو رویان نیست از گل و لاله گزیر است و زگل رویان نیست

عیب سعدی مکن ای خواجه اگر آدمیی کادمی نیست که میلش به پری رویان نیست

ب : ایطای خفی: و آن چنان است که تکرار جزء دوم چندان آشکار نباشد و این وقتی است که کلمه مرکب بر اثر کثرت استعمال،حکم کلمه بسی ط را پیدا کرده باشد.

مثال:

آن شنیدم که وقت زادن تو

همه خندان بدند وتوگریان

تو چنان زی که گاه مردن تو
همه گریان شوند و تو خندان

حرف روّی: «د» «ی»

4. شایگان: شایگان معادل فارسی همان ایطای جلّی است ولی معمولاً آن را در مورد تکرار علامت جمع به کار می برند.

مثال:
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شع شب نشین کوی سربازان ورندانم چو شمع

حرف روّی: «ب» «د»

5. غلوّ: و آن چنان است که حرف روّی را جایی ساکن و جایی متحرک بیاورند.

مثال:
صلاح کار کجا و من خراب کجا
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

دوستان گرامی

دراینجا مباحث ر.دیف و قافیه به پایان میرسد..

انشاالله اگر عمری باقی بود ، از درس بعدی به مباحث عروض که به اوزان شعر مربوط است خواهم پراخت.

باتشکر از همه دوستان خوبم که برای خوندن مطالبم ، وقت مصروف داشتند .

پایان درس هشتم