گوشه ای از نگاه خداست
تنها به نگاه او می سپارمت
عیدتون مبارک
نماز روزه هاتون قبول درگاه حق
سلام دوستای گلم
ایشالا که ماه رمضون خوبی رو گذرونده باشین
دیشب خبرای خوبی شنیدم
واسم دعا کنین
گوشه ای از نگاه خداست
تنها به نگاه او می سپارمت
عیدتون مبارک
نماز روزه هاتون قبول درگاه حق
سلام دوستای گلم
ایشالا که ماه رمضون خوبی رو گذرونده باشین
دیشب خبرای خوبی شنیدم
واسم دعا کنین
تو را من لینک خواهم کرد
سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز وبلاگ خدا را باز خواهم کرد
* شعر علیرضا قزوه

شروع ترم یک هفته بعد دو هفته بعد قبل از میان ترم
![]()
در طول امتحان میان ترم بعد از امتحان میان ترم قبل از امتحان پایان ترم
![]()
اطلاع از برنامه پایان ترم ۷ روز قبل از پایان ترم ۶ روز قبل از پایان ترم

۵ روز قبل از پایان ترم ۴ روز قبل از پایان ترم ۲ روز قبل از پایان ترم

۱ روز قبل از پایان ترم شب قبل از امتحان ۱ ساعت قبل از امتحان
![]()
در طول امتحان هنگام خروج از سالن امتحان


تاریخ :1387/08/18 زمان:20:03

تو بچه جان !
بچه 9 ساله ، 10 ساله !
كه هیچ بودی ، خاك بودی ، خوراك شدی ،
هشتاد سال دیگر ، نود سال دیگر ، یك بچه پیر می شی ، هیچ می شی
خاك می شی ،
دور میزنی ،
دایره ای ،

بی جهت ، بی معنی ، تو خالی :
باز از آخر می رسی به اول ،
مثل صفر .

وقتی برای خودت زندگی كنی ،
وقتی بخوای فقط برای (( خودت )) باشی ،
تنها باشی ،
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی ،
عمر تو ، مثل یك خط منحنی ، روی خودت دور می زنه ،
مثل صفر ،
باز از آخر می رسی به اول !

می مونی ، می گندی ،
مثل مرداب ، مثل حوض ،
بسته میشی ، مثل دایره ،
مثل صفر !
اما اگرجلو ((یك )) بنشینی ..؟
اگر بخوای فقط برای ((یك)) باشی ،
از پوچی و از تنهایی دربیای ،
همنشین یك بشی ...؟!
باید برای دیگران زندگی كنی
عمر تو ، مثل یك خط افقی ، پیش میره ،
مثل راه ،
مثل رود ،
وقتی از خودت دور بشی ،
از آخر ، میریزی ، به دریا ،
مثل رود
اما اگر جلو یك بنشینی ،

اگر بخوای فقط برای یك باشی ،
از پوچی و از تنهایی در بیای ،
همنشین یك بشی ،
باید برای دیگران بمیری ،
عمر تو ، مثل یك خط عمودی ، بالا میره ،
مثل موج ،
مثل طوفان ،
مثل یك قله بلند مغرور ،
تو تپه ها ،
مثل درخت سرو آزاد ،
تو خزه ها ،
- كه رو به خورشید میرویه
به آسمان قد می كشه

مثل یك (( انسان بزرگ )) ، یك (( شهید )) ،
یك (( امام )) ،
تو گرگ ها ، تو روباهها ، تو موش ها ، تو میش ها ،
كه (( پا میشه )) ، كه (( می ایسته )) ،
بپاخیزی ، بایستی ،
تو صفرها ، مثل (( یك)) !
بله ،
فقط (( یك )) عدده ،
فقط (( یكعدد)) ه ،
شماره ستاره ها ، منظومه ها ،
زمین ها ، آسمان ها ،
شماره تمام چیزهای عالم ،

(( یك )) ،
جلوش تا
- بی نهایت -
صفرها !
(( یك )) ی هست ،
(( یك )) ی نیست ،
غیر از (( خدا )) ،
هیچ چیز نیست ،
هیچ كس نیست .

برگرفته از یك ، جلوش بی نهایت صفرها اثر " دكتر علی شریعتی "
در
مجالي که برايم باقيست
باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم
که در آن همواره اول صبح
به زباني ساده
مهر تدريس کنند
و بگويند خدا
خالق زيبايي
و سراينده ي عشق
آفريننده ماست





چطوری جوون بمونیم؟
1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.
2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)
3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر

5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
خوب حالا خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه
10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
اگه این نوشته رو حداقل برای 4 نفر نفرستی، هیچ اشکالی نداره؛هیچ اتفاقي هم نمی افتد؛ ولي
اگر خودت را شاد وسلامت و موفق نگه نداری؛ آن زمان که بايد نگران آينده باشی!

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهاییات کوتاه باشد
و پس از تنهاییات، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم
دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدینگونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهند
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد
تا که زیاده به خودت غره نشوی.
و نیز آرزومندم
مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم
صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبرانناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران
نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمایی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیاش را سر میدهد
چرا که به این طریق
احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم
که دانهای هم بر خاک
بفِشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روییدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی
آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف بزنید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...
(ویکتور هوگو)
برایت خیلی چیزها رو آرزو می کنم
سال نو بهونه ای شد که باز هم آپ بشم
اومدم فقط عید رو بهتون تبریک بگم و براتون بهترین ها رو آرزو می کنم
گلها جواب زمینند به سلام آفتاب
نه زمستانی باش که یسوزانی، نه تابستانی که بسوزانی
بهاری باش تا برویانی
و نوروز روییدن و اندیشیدن بر گذشته نیز هست
سال نو مبارک

![]()
![]()
![]()
سلام دوستای گلم
عید غدیر رو بهتون تبریک میگم
من مردادیم ولی روز عید غدیر به دنیا اومدم
به خاطر همین واسم یه روز خاصه
امشب 15آذر واسه مراسم عروسیه دوستم دعوتم ولی شرمندش شدم آخه یه مشکلی پیش اومد نمی تونم برم ولی تو این روز بزرگ از خدا می خوام که بهترین خوشبختی رو نصیبش کنه
می خوام تو این پست یه هدیه بهتون بدم.میخوام امروز ببرمتون به اون قدیما.بچگیهامون چه صفایی داشت
یادش بخیر قدیما که بچه بودیم
اون موقع نه تکنولوژی بود ، نه کامپیوتر،نه اینترنت،نه چت. بازیهای تو کوچه یادش بخیر ولی الان همش شده اینترنت و بازیهای کامپیوتری.
الان دیگه کسی نمیگه بریم تو کوچه بازی کنیم. تمام وقتشون شده کامپیوتر. دوستا شدن دوستای اینترنتی.
درسته امکانات نبود ولی کودکی های اون زمان ها زیبا بود
کارتون های قدیم رو یادتون میاد. حنا دختری در مزرعه ،پرین ،بینوایان،خانواده دکتر ارنست و.... وقتی به یادش میفتم تو پوست خودم نمیگنجم.
الان دیگه بعضیا شدن دکتر،مهندس،بعضیا خارج ازکشور،بعضیا دیپلمه موندن،بعضیام که بی خیال درس شدن،زن گرفتنو ...
ایشالا همه موفق باشن
تو این مطلبم می خام از اون قدیما بگم.ببرمتون تو دوران کودکی.
شمام اگه خاطره ای داشتین واسم بنویسین.اگه شد میذارم تو وبلاگم
کتابهای اول دبستانمو یادمه




![]()
اولین روز دبستان باز گرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند
درس های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود
روز اول دبستان من و پسر عموم هر دومون مدرسه رو شروع کردیم.اون روز عموم ما رو رسوند مدرسه
اولین مشق مدرسه

درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است



کاکلی گنجشکی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم
یادم نمیره روزی که همه بچه های کلاس حتی من به خاطر اینکه املاء رو بلد نبودیم حسابی تنبیه شدیم.هنوز اون تیکه آهنی که باهاش کتک خوردیم رو یادمه

گوسفند بع بع مي كردسگ واق واق مي كرد
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
خانواده آقای هاشمی
متن کتابمون: علی هاشمی دانش آموز کلاس سوم دبستان است. علی خواهری دارد که ۲ سال از او بزرگتر است و در کلاس پنجم درس می خواند. آقای هاشمی کارمند اداره ی پست شهر کازرون است. طاهره خانم، مادر علی و مریم، خانه دار است. مادر آقای هاشمی هم که مادر بزرگ بچه هاست، با آن ها زندگی می کند.
پدر و مادر علی همه با هم مهربان هستند و به فرزندان خود بسیار علاقه دارند. افراد خانواده ی هاشمی یکدیگر را دوست دارند و به هم احترام می گذارند. مادربزرگ با همه مهربان است و مخصوصاً به بچه ها بسیار محبت می کند.
در این خانواده، همه در کارها به هم کمک می کنند. آقای هاشمی وقتی وقتی از اداره بر می گردد، برای خانواده خرید می کند
سنگ و چشمه: قرار بود ما از این شعر برداشتی که داریمو بصورت انشاء بنویسیم.این اولین انشایی بود که خودم نوشتم و خیلی به خودم بالیدم.اخه خیلی قشنگ شد.
پاک کن هائی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود برگ دفترها به رنگ کاه بود




مانده در گوشم صدائی چون تگرگ خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درد و رنج و کار بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت بخیر یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشق ها را خط بزن
سرمشق های آب بابا،یادمان رفت
رسم نوشتن با قلم یادمان رفت
شعر خدای مهربان را حفظ کردیم
اما خدای مهربان یادمان رفت...
![]()
منتظر مطلب بعدی باشین
اونم خیلی زیبا میشه
تا پست بعدی خدانگهدار
مطلب امروز من با عنوان “تصويري كه اشك هزاران نفر را ريخت”. ايميل تصاويري از يك ماده شير را نمايش مي داد كه پس از شكار كردن يك بز كوهي آفريقايي متوجه حامله بودن آن مي شود و به جاي خوردن شكارخود سعي مي كند بچه درون شكم بز كوهي را نجات دهد. مطلبي كه در ايميل در مورد اين تصاوير آمده بود اين بود:
اين شيرماده پس ازشكاركردن متوجه مي شودكه شكارش بارداربوده وابتدابه نجات بچه شكارخودمي پردازد وبدون دريدن شكاري كه بازحمت بدست آورده٬ بروي زمين درازكشيده ودق مي كند.
مردن ماده شير آن هم به اين خاطر خيلي برايم عجيب بود، هر چند كل اين داستان عجيب و تكان دهنده بود. اين بود كه به دنبال يافتن منبع اصلي تصاوير گشتم و تقريبا بلافاصله با وبسايت آقاي Grey van der walt برخورد كردم، منبع اصلي اين تصاوير تكان دهنده. اما در منبع اصلي خبري از مردن ماده شير نبود. اين شد كه ايميلي به ايشان نوشتم و از خود ايشان پرسيدم. جالب است كه قبل از اين خيلي هاي ديگر نيز در وبلاگ هايشان و يا وب سايت هايي كه در مورد اين تصاوير مطلبي نوشته اند مدعي شده اند آن ماده شير پس از كمك به بچه آن بز كوهي مي ميرد! اما طبق جوابي كه ايشان به من دادند نه تنها آن ماده شير نمي ميرد بلكه هم اكنون صاحب ۵ توله شير هم هست!
و اما داستان واقعي اين تصاوير عجيب و تكان دهنده در دنياي وحش:
يك صبح سه شنبه در حالي كه عكاس به همراه تيم همراهش براي يافتن رد پايي از شيرها به سمت جنوب Madikawe حركت مي كنند به طور كاملا غير منتظره با لاشه يك بز كوهي و شيري در حال نفس نفس زدن در كنار لاشه او روبرو مي شوند. شير كه مشخص است تازه شكار خود را بر زمين زده است كنار لاشه حركت مي كند. اما بر خلاف آنچه انتظار مي رود، شير ماده شكار خود را نمي خورد. عكاس كه از دور شاهد اين ماجراست شروع به تصوير برداري مي كند. در زير تصاوير اين حادثه نادر را مي بينيد:

تا اینجا همه چیز مانند کتابهایی که خوانده ایم پیش می رود. دوستان من نیز در اتومبیل توسط دوربین دوچشمی و فیلمبرداری مشغول تماشای صحنه هستند. و ما این طور تصور می کنیم که شیر در حال خالی کردن محتویات شکم شکار خویش است. که ناگهان یکی از دوستان من فریاد می زند: آن محتویات شکم نیست!

و حالا در مقابل خود شیری را می بینم که طعمه کشته اش حامله بوده است. در این مواقع شیرها به کار خوردن خود ادامه می دهند البته اگر مشکلی پیش نیاید. و اما از اینجا به بعد بود که ما را به حیرت واداشت... ماده شیر جنین بز کوهی را به آرامی به زمین گذاشت و شروع به بوییدن او کرد.

زبان بدن برای یک ماده شیر و در موقعیت او بسیار عجیب بود. او از اتفاقی که افتاده بود سخت متحیر و مات و مبهوت بود. به اطراف خود نگاه می کرد تا ببیند آیا کسی برای کمک کردن هست...

بعد از مدتی ماده شیر به خالی کردن محویات شکم بز کوهی ادامه داد و در تمام مدت اینطور به نظر می رسید که سعی می کند تا حد امکان از جنین دور باشد...

بعد از مدتی دیگر و در حالی که هنوز هیچ قسمت از بند شکار خود را نخورده است، مجددا توجه اش به سمت جنین می رود و به آرامی او را از زمین بلند می کند.

او ایستاده است در حالی که جنین بز کوهی در دهانش است و برای مدتی به اطراف نگاه می کند. به همه جهت ها، شاید برای یافتن چیزی... و بعد از چند دقیقه به آرامی به سوی بیشه ای که در نزدیکی شکارش است حرکت می کند.

او مجددا می ایستد و جنین را به آرامی بر زمین می گذارد. و در تمام مدت با نگاهی هیجان زده و عصبی به اطراف نگاه می کند. سپس با نوک بینی به جنین ضربه می زند و به آرامی او را درست مانند توله هایش از پشت گردن میگیرد و بلند می کند...

او مجددا به اطرف نگاه می کند و به آهستگی به سمت بیشه می رود... با دقت به سمت بیشه زار پیش می رود جایی که تصمیم دارد جنین را در آنجا بگذارد. چندین بار به جنین ضربه می زند و در تمام مدت با حالتی نگران به اطراف نگاه می کند شاید انتظار کمکی یا خطری را می کشد...

بعد از چند دقیقه دوباره به سمت لاشه شکاری بر میگردد که هنوز چیزی از آن را نخورده است. کنار او می ایستد و سپس به آرامی همانجا دراز می کشد. شیر ماده به چه چیزی می اندیشد؟ چرا او این چنین عمل کرد؟
طبق گفته آقای Grey van der walt عکاس این صحنه شگفت آور، این یکی از عجیب ترین و خارق العاده ترین صحنه هایی بوده است که در حیات وحش و درطول عمر خود مشاهده کرده است.
مطالب بالا را همراه با توضیحاتی اضافه که بعداْ آقای Grey van der walt در وبلاگ خود راجع به این تصاویر نوشته است می توانید در لینک های زیر مطالعه نمایید:
قبل از اين خيلي هاي ديگر نيز در وبلاگ هايشان و يا وب سايت هايي كه در مورد اين تصاوير مطلبي نوشته اند مدعي شده اند آن ماده شير پس از كمك به بچه آن بز كوهي مي ميرد! اما طبق جوابي كه ايشان به من دادند نه تنها
آن ماده شير نمي ميرد بلكه هم اكنون صاحب ۵ توله شير هم هست!
تصاویر آن شیر بعد از این اتفاق به همراه بچه هایش



امشب خیلی دلم گرفته........................................................................................................
از بعضیا گله دارم.................................................................................................................
از بعضیا ممنونم...................................................................................................................
شرمنده بعضیام..................................................................................................................
از خودم خسته شدم............................................................................................................
دلم گرفته چون بعضی وقتا به همه چی فکر میکنم. به دوستام فکر می کنم. به آیندم،به کارام،چی میخواد بشه خدا جون
از بعضیا گله دارم، بعضی وقتا فک می کنم دوسم دارن ولی اونا پابت نمی کنن،حتی به دوست داشتن منم شک دارن ولی من همیشه راستشو می گم
همیشه با همه صادق بودم ،واسم ارزش داشتن،همه چیمو واسشون میدادم،دوست داشتنم،عشقم ولی..........................................................................................................................
ولی اونام در حقم همه چیو تموم کردن ..........................................................................رفتن
نمی دونم به کی اعتماد کنم،در حق کی خوبی کنم، کی بهم راست میگه.....................................
کی واقعا دوسم داره،کی دوست داشتنش موقتیه،کیه که وقت وقتشو میگذرونه وقتی هم که خسته شد میگه ..........................................................................................................................
از بعضیا ممنونم چون همیشه به فکرمن،همیشه بهم لطف دارن،دوستم دارن،بهم ثابت کردن،همیشه حرف راست رو می گفتن.........................................................................................................
شرمنده بعضیام چون شاید فک می کنن دوسشون ندارم ولی دارم،بهشون بی اعتناعی می کنم ولی اینجوری نیست که میگن..................................................................................................................
از خودم خسته شدم به خاطر اینکه فک می کنم نمی تونم،فکر می کنم که.........................................
ت این نقطه چینها خیلی چیزاست که نمیشه گفت،باید احساس بشه،باید تو قلب آدم باشه....................
همیشه نباید گفت...............................................................................................................
تو رفتار آدم میشه فهمید،آخه احساس زیباتر از سخن گفتنه.............................................................
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )
اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)
به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)
نیایش
خدایا ،
آتش مقدس « شک » را
آن چنان در من بیفروز
تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.
و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،
لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،
شسته از هر غبار طلوع کند.
.
خدایا ،
به هرکه دوست می داری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است .
و به هر که دوست تر می داری ، بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر !
.
خدایا ،
به من زیستنی عطا کن ،
که در لحظه مرگ ،
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،
حسرت نخورم .
و مردنی عطا کن ،
که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .
بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،
اما آن چنان که تو دوست داری .
« چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،
« چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تو این حرفام خیلی چیزا بود
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
تو این مطلبم لینک نظر خواهی نمیذارم چون از بعضیها که انتظار داشتم نظر بدن ندادن و از بعضیا که باورم نمیشد همیشه نظر دادن و همیشه ازشون ممنونم..................................................................
تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
تنهايی را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهایی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.



توی آسمون دتیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده درد هیچ کسو نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم


پس از این زاری مکن
هوس یاری مکن
تو ای ناکام . دل دیوانه
با غم دیرینه ام
به مزار سینه ام
بخواب آرام . دل دیوانه
زن ایده آل برای یک مهندس کامپیوتر


کامپيوتر دختره یا پسر ؟

استاد زبان فرانسه در مورد مونث يا مذکر بودن اسمها توضيح مي داد که پرسيد :
کامپيوتر مونث است يا مذکر ؟
کليه دانشجويان دختر جنس رايانه را به دلايل زير مرد اعلام کردند :
1- وقتي به آن عادت ميکنيم گمان ميکنيم بدون آن قادر به انجام کاري نيستيم .
2- با اينکه دادههاي زيادي دارند اما نادانند .
3- قرار است مشکلات را حل کنند ، ولي در بيشتر اوقات معضل اصلي خودشانند .
4- همين که پايبند يکي از آنها شديد ، متوجه ميشويد که اگر صبر کرده بوديد مورد بهتري نصيبتان ميشد .
کليه دانشجويان پسر جنس رايانه را به دلايل زير زن اعلام کردند :
1- به غير از خالق آنها کسي از منطق دروني آنها سر درنمی اورد .
2- کسي از زبان ارتباطي آنها سر در نمياورد .
3- کوچکترين اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخيره مي کنند تا بعدها تلافي کنند .
4- همين که پايبند يکي از آنها شديد بايد تمام پولتان را صرف خريد لوازم جانبي آنها بکنيد.
حالا شما بگین............. کامپیوتر دختره یا پسر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
در انتخاب همسر دقت کنيد

آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: حیوانی خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزوي آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.
شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طويله است.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي کنه و عرعر مي کنه.
حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو گفت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا اين کارها رو مي کني ؟
الاغ گفت: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و گفت: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.
من برگشتم
سلام دوستان خوبم
ببخشید از اینکه یه مدت نبودم
ممنون که همیشه بهم لطف دارین
از امروز مطالب زیبایی رو براتون میذارم ولی به نظرات شما هم احتیاج دارم.
تو اولین مطلبم می خوام یکی رو بهتون معرفی کنم
اونی که می خوام بهتون معرفی کنم خواهر زادمه. اسمش علی اکبره . تازه به دنیا اومده(۱۳بهمن)
چند روز دیگه عکسای این کوچولو رو هم براتون می ذارم
الان فقط می خوام بگم
عیدتون مبارک

چهار دعای برتر لحظه تحویل سال / اول دعا برای ظهور آن بی مثال
دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال / سوم رسیدن ما به قله های کمال
چهارم تمام جیب ها پر از پول ، اما حلال . . .
يک جوريست اين روزها. اينهمه حرف بود و گوش نبود و وقتي گوشي بود، حوصله حرف نبود.
فکرکن...
چه زود گذشت اينهمه روز و ثانيه و....
اينهمه ثانيه هاي بيخيال که تنها کارشان همين گذشتنشان بود که همين «گذشت» را هم از ثانيه ها ياد نگرفتيم.
برزخ مسخره ايست ... اينکه تصميم بگيري که مديون اين ثانيه هاي زودگذر باشي يا نفرينشان کني.
لعنت به اين ثانيه هاي عزيز !
هفت سین آریایی
سایه حق
سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه
این است هفت سین آریایی
هفت سین سفره زندگی
سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.

بازیگران:
یک عدد پسر
یک عدد دختر
عده ای برای خالی نبودن عریضه (سیاهی لشگر)
سمنو (پرده اول)
یک عدد پسر پای اینترنت نشسته چت میکند و بی خیال با همه حرف می زند. (همه در اینجا همان سیاهی لشگر های این نمایش هستند) ناگهان دختری وارد چت روم میشود و پسر کمی دلش یک جوری می شود.با دختر حرف میزند.ازasl و اسم و محل زندگی شروع میکند...
-asl plz?
-من رویا از تهران و سنم هم نمیگم...مگه نمیدونی نباید از یک خانم سنش را پرسید...!
و کم کم این دختر با بقیه برایش متفاوت میشود و قضیه کمی احساسی می شود.(از این به بعد آهنگ تایتانیک پس زمینه نمایش است.)
-چه غذایی را دوست داری؟
- بیف استر..
-وا..مگه همچین غذایی هم هست!
-همون بیف استراناگف است!!ولی می دونی ما بس که خوردیم با اسم کوچیک صدایش میکنیم!!
از شکلکهای مسنجری که برایش می فرستد حالی به حالی می شود و با فونت های دختر احساسش فرق می کند!! کار به جاهای باریکتر میکشد و تلفن رد و بدل میکنند. پای تلفن با شنیدن صدای هم حسابی دلباخته هم میشوند .
صدایی شبیه صدای بوق تریلی می گوید : چقدر صدای تو قشنگه!!
و صدایی شبیه صدای مرغ میگوید : صدای تو که بهتره!!
و دهان جفتشان مثل سمنو شیرین میشود!!
سیب (پرده دوم)
قرار ملاقات می گذارند. هم دیگر را می بینند.هفته ای یک بار گردشی در جاهای خوش آب و هوا ی تهران و پارکهایی مثل پارک جمشیدیه میروند.
پسر هنوز خودش را برای دختر میگیرد و دختر ادای آدمهای کاملا عاشق را در می آورد.«: تو چه خوب باشی و چه بد من همین جوری دوستت دارم.»
یکی از نظراتی که پسر می دهد این است که :« من اگر جای شهردار بودم حتما این پارک را تنها برای دختر ها و پسرها می ساختم و اصلا اجازه نمی دادم کسی تنها وارد شود!!.»و دختر هم حرفهای پسر را تایید می کند!!
پسر تمام سعی اش را میکند که مثل آرنولد یا تام کروز خودش را نشان بدهد .مثلا در یک صحنه کاملا ساختگی جلوی ماشین میپرد که مثلا دختر خانم خدایی نکرده زیر ماشین نرود!! و دختر هم مثل جنیفر لوپز رفتار میکند!!و گاهی خودش را با سوفیا لورن عوضی میگیرد!!
و بعد از این قضایا به این نتیجه می رسند که نمی توانند این همه دوری را تحمل کنند و باید با هم ازدواج کنند (البته بعد از چند دفعه بیرون رفتن نمیدانم....) و قضیه به خواستگاری و مراسم سنتی می کشد.
و خلاصه دختر و پسر به عقد هم در می آیندو همه چیز به خوبی و خوشی.....
_ های نویسنده پنج پرده دیگر مانده..
_ ا...فکر کردم فیلم هندی است...ببخشید....پس ادامه میدهیم.
سماق (پرده سوم)
کم کم کمی کارشان حالت رسمی پیدا می کند. مدام با هم بیرون می روند و از تمام پارکهای تهران و حومه !!خاطره می سازند. اسم این مرحله را گذاشتیم سماق چون مثل سماق روی کباب خوشمزه است..!!
حرفهای عشقی وش و رفتارهای رمانتیکانه از مراحل لاینفک این مرحله است.
و مدام سعی می کنند به هم ثابت کنند که «تو همونی هستی که من می خواستم.»
سکه (پرده چهارم)
پسر کمی به فکر فرو میرود .او باید شغلی دست و پا کند و شاید هم برای همسرش (همان دختر ) هم کاری بجوید چون « زندگی که شوخی بردار نیست ننه جون!!»
از این به بعد نامش سکه است.چون پسر بدو کار بدو....کجا به هم برسند خدا عالم است...
دختر کمی از وضعیت نا به سامان اقتصادی ناراضی است و زبان به غر غر میگشاید و پسر هم کلافه میشود.
سیر (پرده پنجم)
این پرده کمی وسایل احتیاج دارد...ترجیحا لوازمی که راحت خرد شوند!! سر همان مسائل مادی یا دیگر مسائل مهم از جمله طرز راه رفتن و مدل مو و .....دعوا آغاز میشود..
-تو از اول منو نمی فهمیدی ....
-ا...نه بابا ...تو خیلی می فهمی!!
-یعنی میگی من نفهمم!!؟
-آره میگم...می خوام بدون چه کار می توونی بکنی...
و از اینجا همان وسایل مذکور وارد گود میشوند و بر سر هم خرد میکنند...
البته لازم به ذکر است که دعوا مثل سیر ترشی است کمش مزه زندگی است زیادش باعث اذیت می شود و دل را می زند....
سرکه (پرده ششم)
حالت قهر بعد از دعوا هم کمش خوب است و زیادش دل را میزند و گلو را میسوزاند...
_.......(پسر سرش را تا جایی که بتواند روی روزنامه خم میکند.)
-......(دختر هم به طرز خیلی تابلویی تلویزیون گوش میدهد و محل نمیگذارد.)
ان شاالله هیچ کس زیاد از سرکه نخورد...آمین...بگو آمین..ا..ا....بگو آمین...حالا شد...خدا از دهنت بشنود.
سبزه (پرده هفتم)
کنار سفره هفت سین نشسته اند.پارسال این موقع هیچ کدام همدیگر را نمی شناختند ولی امسال کاملا همدیگر را میشناسند چه شناختنی!!کم کم برای هم جا می افتند و به هم عادت می کنند...عادتی عاشقانه... (در ضمن بالاخره با هم آشتی میکنند.) از این جا به بعد تمام زندگی شان سبزه است....مثل سبزه رشد می کنند و بارور می شوند و می شکفند...
نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.
اگر چه یادمان می رود که عشق تنها دلیل زندگی است اما خدا را شکر که نوروز هر سال این فکر را به یادمان می اورد.پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند
پس...
تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.
این هم یه سفره هفت سین کوچولو
سلام دوستان خوبم
ببخشید از اینکه پست جدید نداشتم
یه مشکل خیلی بد واسم پیش اومده
چند روزی نمیتونم آپ بشم چون خیلی ناراحتم
برام دعا کنید
اربعین رو بهتون تسلیت میگم. امیدوارم نهایت بهره رو از این شبها ببرین.
بازم ازتون ممنونم که همیشه به من لطف دارین.
فعلا تا پست بعدی خدانگهدار
آلیا صبور(Alia Sabur)دختر ایرانی جوان ترین استاد دانشگاه در جهان میباشد،نام او در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۰۸رکوردهای جهانی گینس نوشته شد و پس از ۲۹۱ سال رکورد آقای کولین مکلورین(Colin Maclaurin)زاده فوریه 1698رکورددار پیشین را شکست.

آلیا صبور در دوران نوجوانی و کودکی::Alia Sabur
او در تاریخ سوم اسفند ۱۳۶۷ خورشیدی برابر ۲۲ فوریه ۱۹۸۹، در شهر نیویورک زاده شد.
این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس میكند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در كتاب رکوردهای گینس
ثبت نموده است . ركوردار قبلی جوانترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق
به یك فیزیكدان اسكاتلندی بنام كولین مک لورین(Colin Maclaurin) كه شاگرد
اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7
ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود .آلیا صبور”در هشت ماهگی خواندن را
آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات
کاربردی بخواند .

كولین مک لورین(Colin Maclaurin)
وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام كرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو اركستر سمفونی “راك لند” به اجرای قره نی پرداخت . آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک گرفت و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل ، نیویورک شد . او در 18 سالگی مدرك دکترای خود را از دپارتمان تكنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه كانكوک سئول(Konkuk University) دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد ، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد .

آلیا صبور در حال درس دادن:: Alia Sabur
فقط سه روز مانده بود نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک ، سئول ، کره جنوبی پذیرفته شد . وی تا ماه قبل در دانشگاه دروس فیزیك دانشگاه كنكوك تدریس میكرد و در حال حاضر ، ریاضی و فیزیک را در دانشگاه جنوبی ایالت نیواورلند تدریس میكند . او یكی از دلایل ترک دانشگاه سئول را مشكل سخن گفتن به زبان كرهای بیان کرده است.
تو این مطلب خیلی خیلی باید دقت کنی

تا حالا به الاغ خوب نگاه کردی؟
تا حالا دقیق شدی روش؟
چقدر قیافه ی مظلوم و معصومی داره!
نه واقعا تا حالا دلت به حال الاغ سوخته؟
تا حالا اشکشو دیدی؟
اگه ندیدی یا اینکه تا حالا هیچ احساسی نسبت به الاغ نداشتی باید بگم که خیلی سنگدلی!
یکی از نکات بنیادینی که در مورد روانشناسی چهره بیان میشه اینه:
"افرادي كه داراي صورتي دراز و کشیده هستند عموما" داراي صـبر و تحمل زياد بوده و توانايي حل مشكلات در آنها بيشتر است. جـذابـيـت و خوش تركيب بودن افراد با چنين صورتي نشانگر اين است كه آنها معمولا كارهاي خـود را نـيـمـه تمام رها نكرده و عادت به انجام امور بطور تمام و كمال دارند"
تمام این گفته ها در مورد الاغ صدق میکنه!
دیدی چقدر زحمتکشه؟ دیدی چقدر کار میکنه و هیچی غرغر نمیکنه و فقط عرعر میکنه!
یا بهتر بگم ما آدما چقدر ازش کار میکشیم و آخ نمیگه!
**
بیچاره اسمش بد در رفته که خره وگر نه اینطوری که میگن نیست!
از هوشش براتون همینو بگم که قضیه ی ریاضی به نامش وجود داره "قضیه ی حمار"
چه داستان ها از بازگشتش به خونه بدون راهنما و از بار بردنش به تنهایی از این ده به اون ده از این روستا به اون روستا و از این شهر به اون شهر که نشنیدیم!
تازه میگن الاغ سیاسی هم داریم.

امیدوارم که تا اینجا تونسته باشم ذهنیت منفی آدما رو نسبت به الاغ حداقل در شما از بین برده باشم!
تا حالا شده حال الاغو بپرسی؟
بازم مرام کلاه قرمزی
سلام الاغ عزيزِحالت چطوره؟خوبو خوشو سلامتی؟حالت چطوره؟؟"
یاد آقای مجری به خیر!
یا تا حالا شده یه الاغو ببوسی؟
****
نظر شما تعداد آدما بیشتره یا الاغا؟
به نظر شما تو الاغا تعداد آدما بیشتر یا تو آدما تعداد الاغا؟
یکم روش فکر کن خُب!
تا حالا به گوشتی که تو رستورانای بین جاده ای خوردی فکر کردی؟
یا گوشتی که توی سلف دانشگاه میخوری؟
تا حالا فکر کردی که گوشت چیه؟
خُب لازم نیست رو این یکی زیاد فکر کنی!
(عکسش یکم چندش بود نذاشتمش)
تا حالا به اون 17 میلیون الاغ معروف فکر کردی؟
اینجا یکیشون هست!

اینا یونجه سوزن ، یونجه هم که هنوز سهمیه بندی نشده!
در ضمن نه تنها آلودگی نداره بلکه برای محیط زیستم مفیده!
تو اینترنت که دنبال عکس میگشتم به این مطلب برخورد کردم:
"قابل توجه مهندسین هوافضا:
تعداد آدم هایی که هر ساله بر اثر سقوط از روی الاغ میمیرند، از تعداد آدمهایی که بر اثر سقوط هواپیما میمیرند بیشتر است!
بنابراین تصمیم بر این شده است که به جای مهندسی هوافضا در دانشگاهها، «مهندسی پرورش الاغهای خوش رفتار» و «روانشناسی بالینی و غیر بالینی الاغ در شرایط جوی مختلف» تدریش شود. تا شاید بتوان به جای مهندسین هوافضای بی خاصیت، چند الاغ خوب به جامعه تحویل داد، امید است از آمار تصادفات جادهای نیز کاسته شود!"
حالا قبول داری که:
چشمها را باید شست ... جور دیگر باید دید
با این اوصاف نظرت راجع به الاغ چیه؟
اگه نظری نداری که هیچ ولی اگه نظرت مثبته تو پست بعدی ماجرای ازدواج الاغ و آهو رو براتون مینویسم!
نوشته شده از جولدن دوست الاغ
عزيزم!
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نميشود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت
و یادتون باشه سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنید
تمام شبهاتون یلدایی باشه...یلدایتان مبارک.
در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر جفتش می باشد.
در تصویر دوم پرنده نر برای جفتش با عشق و دلسوزی غذا می آورد.
در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای جفتش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد.
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند.
در کنار جنازه جفتش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد.
در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد.
به چشم پرنده هنگامی که شوکه شده نگاه کنید چقدر غمگینه!!!!!!!..... ......... ......... ......
سلام دوستان
یه چند وقتیه مشغول پروژه های دانشگاهم.نتونستم وبلاگمو آپ کنم.
ممنون میشم اگه منو با نظراتون خوشحال کنین.
اگه شما نظر بذارین منم مطالب جالبیو واستون میذارم.
ممنون از همتون.
این مطلبو واسه خنوما گذاشتم. رو عکسا کلیک کنین تا عکسارو ببینین.
سایتش خیلی باحاله. حتما ببینین

از اين به بعد در پي درخواست دوستان و همراهان مدل لباس برای همه ایرانیان، مي خواهيم به صورت تصويري نحوه بستن روسري ها و سربندها را با رنگ هاي متفاوت و به شكل هاي زيبا، كه قطعا شما را نيز زيباتر مي كند، آموزش دهيم...
اینکه ستاره های آرزو در آسمان تیره و تارو
در پناه مهتاب یاد تو ،
به انتظار طلوع آفتاب دیدگانت هستند
تا دوباره به صورت غنچه های گل ،
روزهای خوشبختی را گلباران کنند.
ای کاش من نیز باران بودم
تا بغض باغچه را می شکستنم

اما پندها:
۱- نخست درسهای دانشگاهی را بسیار خوب بخوانید، برای اینکه یاد بگیرید نه برای پاس کردن.
۲- از سالهای آغازین شروع به یادگیری مهارت یا زبانی خاص به صورت حرفهای نمایید. اگر میخواهید برنامهنویسی کنید زمان مناسب برای آغاز پس از درس «برنامهسازی پیشرفته» (دومین درس برنامهنویسی) است. بهترین زبانها نیز برای شروع پایتون و جاوا هستند (گرچه خودم پایتون را بهتر میدانم). این کار هم به دو روش یعنی رفتن به کلاس در یک موسسه خوب یا خواندن شخصی امکانپذیر است و سپس برنامهنویسی، برنامهنویسی و برنامهنویسی تا جایی که میتوانید کُد بنویسید.
۳- تلاش کنید در یک پروژه بازمتن مشارکت کنید. (پست «چرا دانشجویان ایرانی باید در پروژههای آزاد/بازمتن مشارکت کنند!؟» را بخوانید)
۴- زبانتان را بسیار قوی کنید، اگر درست برنامهریزی کنید، بهراحتی میتوانید همزمان با دانشگاه به کلاس زبان بروید. برای زبانآموزی بیش از یک راه وجود ندارد، باید به کلاس بروید، بهمدت طولانی و پیوسته، آنهم در موسسهای خوب.
۵- کار با لینوکس را فرا بگیرید، دستکم در حد کاربری
۶- پس از آنکه مقداری مهارت فرا گرفتید (در همان دانشجویی) تلاش کنید تا به شرکتی نرمافزاری بروید (اگر میخواهید برنامهنویسی کنید) و رایگان و پارهوقت کار کنید. باور کنید آنچه آنجا تجربهخواهید کرد به رایگان کارکردنش میارزد. البته این کار آسان نیست باید پشتکار داشته باشید و پیگیر باشید تا بتوانید مدیر یک شرکت را متقاعد کنید که شما را بپذیرد. گاهی لازم است تا به ۱۰-۲۰ شرکت مراجعه کنید تا یکی شما را بپذیرد.
۷- به فکر کارآفرینی و شرکت زدن هم نباشید، حالا بسیار زود است (پست «چگونه از خود مدیر بسازیم» را بخوانید)
من پیشتر نوشتهای از جول اسپالسکی با نام «پندهایی به دانشجویان کامپیوتر» را درسه بخش ترجمه کردهام که میتوانید پیبگیرید: بخش نخست ، بخش دوم و بخش سوم.
پ.ن : راستش مدتها است که دوست دارم دو پست بنویسم با نامهای «چرا دانشجویان پند ناپذیرند؟» و «چرا نمیشنویم؟» فکر میکنم نام آنها به اندازه کافی گویا است، امیدوارم همت کنم و این دو را بنویسم.
پ.ن ۲: وبلاگ فراسان این مساله را از زاویه دیگری دیده است و پستی نوشته با نام «یافتن کار نیمه وقت و کسب تجربه در زمینه نرم افزار» در چهار قسمت، این چهار پست را نیز بخوانید: قسمت نخست، دوم، سوم و چهارم.
پ.ن ۳: دقت کنید ترتیب مهم است، یعنی نخست مهارتهای خود را تقویت کنید سپس به دنبال کار نیمهوقت بگردید. روشن است که کسی که هیچ چیز بلد نیست کار نیمهوقت نیز نخواهد یافت حتا رایگان. نکته دیگر، در انتخاب شرکت دقت کنید. جایی بروید که دست کم یاد بگیرید متدولوژیها به چه درد میخورند و چگونه آنها را در عمل بکار میگیرند، چگونه برنامهریزی میکنند، چگونه با هم کار میکنند و … .
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

خدا دوستدار آشناست
عارف عاشق می خواهد ، نه مشتری بهشت !
( دکتر علی شریعتی )
چنتا عکس واسه بچه های دانشجو
نظر یادتون نره ها



چگونه می توانیم در برابر اشک چنین کودکانی بی تفاوت باشیم..

ای بینوا که فقر تو تنها گناه توست
در گوشه ای بمیر که این راه، راه توست
این گونه ی گداخته جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره دشمن حال تباه توست
در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر
جان میدهی و مرگ تو تنها پناه توست
باور مکن که در دلشان میکند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه توست
اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه توست
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه توست
رتبه گوگل

چقدر شعر نوشتیم
برای باران
غافل از آن دل دیوانه
که بارانی بود

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خـدا معـشوق مـن آن بالایـیسـت