مدح امام زمان عجل الله تعالی فرجه

مردی از دور دست می آید                     مقصدش قله های آینده است

دشمن هرچه ظلم و شر و بدی است           پاکی و خیر را نماینده است

آنکه در شام تیره ی عالم                    همچو خورشیدِ فجر تابنده است

با ظهورش فلق شود، نورش                   پرده ی جهل را شکافنده است

این جهان غرقِ شهوت و غضب است        جلوه هایش بسی فریبنده است

گرگها می درند میشان را                          گله ی بره ها، پراکنده است

باطل از غیبتش به جولان است              ظلم و جور و ستم فزاینده است

در پس پرده ، منتظر، منجی است           دلش از درد و غصه آکنده است

تا ندایی رسد که:  جاء الحق !                   آنکه بر کاخ ظلم کوبنده است

سستی از ماست ورنه حجت حق                سوی ما سالها شتابنده است

تا گلستان کند بیابان را                     فیض حق را به خلق ریزنده است

او زحق جاودان شده جانش                     حق از او پایدار و پاینده است

مهدی و حجت است و غوث و امان

قائم از اوست این زمین و زمان

شاهراه هدایت و عقل است                          بارگاه نزول رحمت اوست

ابتدا با رسول اعظم شد                          خلقت مردمان و غایت اوست

نور عقل و چراغ ربانی                             روح عدل و ره عبادت اوست

خلق را باب حطه ی حق شد                      هر دعا را یدِ اجابت اوست

منزل روح ، لیله القدرش                            بر قضا و قدر نهایت اوست

خیمه گاهش امان مظلومان                هم به مستضعفان حمایت اوست

اوست قرآن ناطق و جاری                          حزب الله و اوجِ آیت اوست

گر نباشد، زمین فرو غلتد                       آسمان را قرار و طاقت اوست

منشأ خیر و خوبی و نور است                  آخرین جلوه ی امامت اوست

علم گسترده میشود از او                      باطل السحر این جهالت اوست

پاک سازد زمین ز طاغوتان                  اوج قدرت،  تمام حکمت اوست

قائم و منتقم ، ولی و امین                   اوست میزان حق، قیامت اوست

مهدی و حجت است و غوث و امان

قائم از اوست این زمین و زمان

زینت افروز جنت حق اوست                     نورِ او نور حیدر و زهراست

بی وجودش زمین چه تاریک است                    آفتابی ز عالم بالاست

عدل، میزان جز او نمی یابد                 عشق، تفسیر جلوه ی مولاست

او کمال مکارم الاخلاق                         او جمال خدای بی همتاست

انبیا را چکیده در او جمع                       اوصیا را  گزیده در معناست

مهد عدل است و عقل و دین و حیا         شاهدِ حق و شهدِ خوبیهاست

اصل صوم و صلاه و حج باشد                   عرفات وجود و رمز مناست

اوست حبل المتین در این عالم           او صراطی به مقصد طوبی است

قطره ای بیش نیست این عالم                مهدیِ فاطمه ، ولی دریاست

من که شرمنده ی وجود خودم           حضرتش همچو مرتضی آقاست

دست ما را اگر نگیرد او                           آخرِ کارِ من که واویلاست

خوفم از خویش و معصیت کاری       گرچه سویش دراز، دستِ رجاست

مهدی و حجت است و غوث و امان

قائم از اوست این زمین و زمان

 

کتاب حق و باطل

کتاب حق و باطل/ نوشته مهران لطیفی

بها، ذکر یک صلوات

خودشناسی و خودسازی

کتاب خودشناسی و خودسازی را می توانید از لینک زیر دانلود فرمایید با ذکر یک صلوات

خودشناسی و خودسازی

نظام تقدیر

کتاب نظام تقدیر را می توانید از لینک زیر دانلود فرمایید با ذکر یک صلوات

نظام تقدیر

کتاب مسیر آفرینش

کتاب مسیر آفرینش را از این لینک با ذکر یک صلوات دانلود بفرمایید.

مسیر آفرینش

به مناسبت وضع تحریم های جدید


ب

🔸هرکه با انذار دوست از خواب بیدار نشود؛با لگد دشمن بیدار خواهد شد
🔹هرکه از سختی چالش گریزان است؛گرفتار تلخی سازش خواهد شد
..................

تردید به حق کردی اگر؛ سایه ی تهدید
برخانه ی امنیت ِ تو میزند آتش
تحریم کند؛ چون ره تسلیم بپویی
از ضعف ِ تو دشمن بشود خیره و سرکش
از چاله ی چالش مرو اندر چَه سازش
همراه ولی باش و بکن گوش به پندش

عزم و روزه

می دانیم ارزش تمام اعمال به نیت است.  

عزم ؛ استقامت و پایمردی در نیت است. 

ارزش انسان به فرموده حضرت امام (ره) از قول استادشان آیت الله شاه آبادی (ره) به عزم است. 

انسان یک بعدی دارد که در نظام تکوین ساخته شده است و یک بعد دارد که باید خودش با اختیار آن را درنظام تشریع بسازد. 

تفاوت ارزش انسان ها با یکدیگر در قسمت دوم وجود انسان ها با هم است. یعنی در قسمتی که باید آن را خودش بسازد. 

ساخت این قسمت نیازمند به عزم است. 

لذا عزم مهم ترین وجه تمایز انسان با غیر انسان و انسانی با انسان دیگر است. 

ماه مبارک رمضان؛ ماهی است که عزم انسان تقویت می شود. 

قدر آن را بدانیم زیرا نتیجه ی تقویت عزم، تقوا است و نتیجه ی تقوا ورود در رحمت الهی است و نتیجه ورود در رحمت الهی چیزی جز بهشت رضوان نیست.

صلوات

إن الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما. 

وقتی خداوند بر پیامبر صلوات می فرستند یعنی که بی واسطه او را مشمول برترین رحمت خود قرار می دهد علی الدوام. 

اما وقتی ما و ملائکه صلوات می فرستیم به این معنی است که به واسطه ی صلوات بر آن حضرت، از فیض الهی بهره مند می شویم. 

اما چون ملائکه به اجبار و تکوینی اینکار را انجام می دهند نامشان کنار نام خداوند آمده ولی انسان که با اختیار باید انجام دهد نامش جدا ذکر شده. 

صلوات ما بر پیامبر مانند مودت ما با اهل بیت است. هر دوی اینها سبب کسب فیض ما از طریق آنها شده و هیچ سودی برای آنها ندارد. 

مثل ما با ایشان مانند باغبانی است که در باغ صاحب باغی کار می کند و از میوه های باغ او برایش چند میوه تحفه می برد. 

این میوه ها در اصل مال صاحب باغ است و باغبان  با این هدیه چیزی به او نیفزوده ، بلکه فقط خود را نزد او شیرین و مورد عنایت کرده است.

سود بزرگ

انسان باید تلاش نماید به وسیله ی دعا کردن روزی معنوی از خداوند بخواهد. البته روزی مادی از خداوند هم اشکالی ندارد اما آن را هم باید برای آخرت بخواهد.

از سوی دیگر هم باید انسان با نوع هزینه کردِ روزی مادی خود مطابق دستورات شرع مقدس، روزی مادی خود را تا حد امکان تبدیل به روزی معنوی کند.

یعنی پول را تبدیل به علم کند و علم را تبدیل به عمل صالح و عمل صالح را تبدیل به نور هدایت. زیرا تنها چیزی که برای انسان باقی می ماند و در آخرت برای او کارگشاست، نور وجودی او است.

مهم نیست انسان چقدر پول دارد. پول از بین رفتنی است.

مهم نیست چقدر علم دارد، علم از بین رفتنی است.

مهم نیست چقدر عمل صالح دارد، عمل صالح تباه شدنی است!

تنها چیزی که مهم است آن است که نور وجودی انسان چقدر است. 

 نور، تنها چیزی است که تا آخر باقی می ماند. نور هرکس، میزان سود و بهره ی واقعی او از رزقی است که خداوند به عنوان سرمایه ی اولیه در دنیا به او داده

ماندن یا رفتن

قرآن کسانی را که زندگی دنیا را بر گزیدند شماتت می نماید و آنها را به عذاب دوزخ وعید می دهد.

اما چه کسی را باید اهل دنیا دانست؟

هر کسی که صاحب اموال و دارایی است؟

هر کسی که صاحب پست و مقام و منصب است؟

هر کسی که در کارهایش کوشا و پیگیر است؟

هر کسی که زن و فرزند دارد؟

چه کسی اهل دنیا است؟

عرفا در پاسخ گفته اند کسی اهل دنیا است که دل بسته ی دنیا باشد نه اینکه فقط مالک دنیا باشد.

چه بسا کسی مال و منال زیادی نداشته باشد اما همان قدر دل بسته ی دنیا باشد که یک تاجر ثروتمند.

در یک بیان خودمانی و عامی می توان یک معیار و شاخص برای محک زدن میزان دنیازدگی خود داشت.

هر گاه کاری انجام دادی از خودت بپرس که این کار را برای ماندن انجام دادم یا برای رفتن!

نماز که میخوانی برای ماندن می خوانی یا برای رفتن؟

خانه که میخری برای ماندن است یا برای رفتن؟

کسب علم ، ازدواج، عالم دینی شدن ات برای ماندن است یا برای رفتن؟

جهاد در راه خدایت برای ماندن است یا برای رفتن؟!

انتظارت برای ظهور امام زمان برای ماندن است یا برای رفتن؟!

شاید این حرفها باعث تعجب شما شده باشد اما چند حکایت کوتاه مطلب را روشن می کند.

 

اول)

درویشی که تمام زندگی اش یک کشکول و یک خورجین بود به یکی از علما که وضع مالی خوبی داشت ( ظاهرا علامه مجلسی) اعتراض کرد که شما چرا اینقدر دلبسته ی دنیا هستید؟ ایشان گفت من دل بسته ی دنیا نیستم و برای آنکه این مطلب را ثابت کنم حاضرم هرچه بگویی انجام بدهم.

درویش گفت، اگر توانستی دل از زندگی و زن و بچه و خدم و حشم بکنی و با من همراه شوی می فهمم دل بسته نیستی.

عالم در خانه را بست و بدون خداحافظی با اهل و عیال همراه درویش شد. هنوز مقداری دور نشده بودند که درویش گفت برگردیم، برگردیم!

عالم پرسید چرا؟ درویش گفت چون کشکولم در خانه ی تو جا مانده است!

عالم خندید و گفت من تمام ثروتم را رها کردم و تو دلت هنوز پیش یک کشکول بی ارزش است، حالا فهمیدی چه کسی دل بسته است؟

 

دوم)

قوم بنی اسرائیل که توسط حضرت یوسف علیه السلام به مصر برده شده بودند پس از آن حضرت مورد ستم فرعونیان واقع شدند. سالها رنج و سختی کشیدند و دلشان به آمدن موعودی خوش بود که آنها را به ارض موعود ببرد یعنی حضرت موسی علیه السلام.

با راهنمایی یکی از پیامبرانشان از طریق التجا و گریه و زاری به درگاه الهی، ظهور موعود یکصد و هفتاد سال جلو افتاد.

حضرت موسی به دنیا آمد، بزرگ شد و به پیامبری رسید و مامور به نجات قوم بنی اسرائیل و بردن آنها به زمین موعود شد.

پس از غرق شدن فرعونیان در نیل، موسی علیه السلام به همراه آنها به سمت فلسطین حرکت نمودند. وقتی به سرزمین اریحا رسیدند دستور رسید که در این سرزمین مردمی کافر و فاسق زندگی می کنند، لذا داخل شهر شده و با آنها قتال کرده و سرزمین را تصاحب کنید.

بنی اسرائیل به موسی گفتند ای موسی! ما تو را می خواستیم که بیایی و ما را از بدبختی نجات بدهی نه اینکه دوباره ما را درگیر جنگ کنی! اگر قرار بر جنگ است ، تو خدایت بروید بجنگید هر وقت شهر آزاد شد ما داخل می شویم!

پس خداوند آنها را چهل سال در صحرای سینا سرگردان نمود.

 

سوم)

شخصی خدمت امام معصوم علیه السلام رسید و عرض کرد یاابن رسول الله ، کی فرج آل محمد فرا می رسد که ما از سختی ها به در آییم؟

امام فرمودند دعا کن فرج نرسد چون فرج ما برسد اول سختی شیعیان ما است زیرا باید امام را در جنگها و سختی های آن یاری کنند.

 

چهارم)

یکی از شیعیان بسیار پاک و با ایمان مغازه ی عطاری داشت و بسیار هم آرزو داشت همراه و یار امام زمان عجل الله فرجه باشد. روزی سه نفر برای خرید سدر و کافور به مغازه اش آمدند. او از شمایل و رفتار و گفتارشان فهمید که آنها مرتبط با امام زمان هستند. آنها را قسم داد تا حقیقت را بگویند. آنها هم گفتند آری ما از یاران ایشانیم و یکی از برادرانمان از دنیا رفته و امام دستور دادند برای غسل و کفن و دفنش سدر و کافور بخریم و فرمودند از تو بخریم که انسان صالحی هستی.

آن مرد ایشان را قسم داد که مرا هم همراه خود ببرید شاید امام اجازه بدهند که یار و همراهش باشم.

آنها با این شرط که آن فرد تا در خیمه بیاید و بیرون بایستد تا کسب اجازه کنند و اگر امام فرمود برگردد، قبول نماید، راضی شدند او را ببرند.

در راه به رودخانه ای رسیدند. آن سه نفر روی آب راه رفته و از رودخانه رد شدند. به وسیله ی ذکری هم که به او آموختند، او هم پا روی آب گذاشت و تا وسط رودخانه آمد. ناگهان صدای رعد و برقی آمد و مرد دید که هوا مهیای باران شده است. یک لحظه یادش آمد که صابون درست کرده و روی پشت بام پهن کرده تا خشک شوند. همین که این فکر از خاطرش گذشت پایش در آب فرو رفت و نزدیک بود غرق شود. آنها دویدند و نجاتش دادند.

پس از طی مسافتی به در خیمه رسیدند. آن سه مرد داخل شده و ماجرا را گفتند.

مرد عطار بیرون خیمه منتظر بود که از داخل صدایی شنید. صدا می فرمود: رُدّوه، هذا رجلٌ صابونیّ. بازگردانیدش این مرد شیعه ی صابونی است!

 
چرا باید بر می گشت؟

چون او شیعه ای بود که امام را می خواست برای دنیا. می خواست برای ماندن در دنیا و بهره مند شدن از آن.

همانند بنی اسرائیل که موسی را می خواستند برای ماندن در دنیا.

مثل همان کسی که دنبال فرج آل محمد بود برای آسایش و بهره مندی از دنیا.

مثل همان درویش که ترک دنیا کرده بود برای دنیا!

ما در این معرکه ی دستیابی به انرژی هسته ای و لغو تحریم ها دنبال چه هستیم؟

آیا لغو تحریم ها را می خواهیم برای ماندن یا برای رفتن؟

انرژی هسته ای را برای چه می خواهیم؟ برای ماندن یا برای رفتن؟

هر کسی هر کاری می کند برای ماندن، اهل دنیا است.

ولو آن کار انتظار ظهور یا جهاد در راه خدا یا فراگرفتن علم دین یا نماز خواندن یا گوشه گیری از دنیا باشد.

آن را قدر بدان

دنیا؛ جز "آن" ی نیست و آن همانی است که در آنی

و باید بدانی که آن هم " آن" ی نیست که در جستجوی آنی.

"آن" هایی که گذشتند، از خوشی و ناخوشی، جز خاطره ای نگشتند و نشاید در آن ها بمانی

و" آن "هایی که نیامدند، که نیستند و معلوم نیست بتوانی چیزی از آنها بستانی.

پس باید "آن" ی را که در آنی قدر دانی.

زهرا پاره ی دل پیامبر

بسم الله الرحمن الرحیم

بنام خداوندی که پیامبر رحمتش را برای هدایت خلق فرستاد

إذا الشمس کورت

اما وقتی خورشید عمر آن رسول گرامی غروب کند

و إذا النجوم انکدرت

و آن هنگام که ستارگان وجود اهل بیتش از این مصیبت مکدر شوند

و إذا الجبال سیرت

و هنگامی که کوه ایمانهای شما بناگاه از هم فروپاشد و به هر بادی مانند ریگ به حرکت درآید

و إذا العشار عطلت

و هنگامی که باارزش ترین دارایی تان که مودت اهل بیت بود به دست فراموشی سپرده شود

و إذا الوحوش حشرت

و هنگامی که وحشیان در سقیفه جمع شوند

و إذا البحار سجرت

و دریاهای عصبیت جاهلی در وجودتان شعله ور شود

و إذا النفوس زوجت

و هنگامی که هر کسی برای غصب خلافت با دیگری جفت شود همانند اولی با دومی

و إذا المووده سئلت

و آنگاه که از زهرا که او را درغربت بسان زنده به گوران حبس نمودید پرسش شود

بأی ذنب قتلت

به کدامین گناه تو را مضروب و شهید کردند؟!

و إذا الصحف نشرت

و آن هنگام که صحیفه ی نفاق درونی تان باز شود

و إذا السماء کشطت

و پرده از روی آسمان نیت های فاسدتان برداشته شود

و إذا الجحیم سعرت

و جهنم ؛ از درون دلهای شما زبانه کشد

و إذا الجنه أزلفت

و بهشت زهرا شما را به سوی خود فراخواند

علمت نفس ما أحضرت

در آن ساعت هرکسی به سوی آن می رود که در درونش مهیا شده. بهشتیان به سوی زهرا و جهنمیان به سوی غاصبین

فلا أقسم بالخنس

سوگند به ستارگان و امامانی که باز به سوی شما آیند

الجوار الکنس

و در بین شما حرکت کرده و از شما پنهان می شوند

واللیل إذا عسعس

و سوگند به شب غیبت امام، هنگامی که به آخر خود برسد

والصبح إذا تنفس

و صبح ظهور مهدی امت فرا رسد

إنه لقول رسول کریم

این وعده ی رسول کریم است

ذی قوه عند ذی العرش مکین

که نزد خداوند صاحب عرش و مقام والا است

مطاع ثم امین

و در قیامت همه فرمانبردار او خواهند بود

و ما صاحبکم بمجنون

آن روز خواهید دانست که صاحب شما دیوانه نبود و نباید به او نسبت هجر می دادید آنگاه که گفتید إن الرجل لیهجر

و لقد رآه بالافق المبین

و مرتبت او در افق مبین بر همگان آشکار خواهد شد

و ما هو علی الغیب بضنین

و خواهید دانست او رحمت را بر شما تمام کرد و کوثر خود را در میان شما نهاد اما شما آن را مضروب کردید!

و ما هو بقول شیطان رجیم

و در گفتار او که اهل بیتش را همتای قرآن قرار داد، ذره ای از کلام شیطان و هوای نفس راه نداشت

فأین تذهبون

پس ای گمراهان! از در خانه ی زهرا به کجا می روید!؟

إن هو الا ذکر للعالمین

او جز ذکر خدا در روی زمین برای شما مردم نیست

لمن شاء منکم آن یستقیم

برای هر کسی که اراده کند در صراط مستقیم علی قرار گیرد او رهنما است

و ما تشاوون إلا أن یشاء الله رب العالمین

ولی شما اراده می کنید که خاندان پیامبر را کنار بزنید اما اراده ی خدا چیز دیگری است و به زودی خواهید دید!

صدق الله العلی العظیم.

مقام زهرا سلام الله علیها

امروز برنامه سخنرانی آیت الله جاودان را نگاه می کردم.

با خودم گفتم خوش به حال کسانی که آنجا نشسته اند و کسب معرفت می کنند. قطعا آنها از نظر رشد معنوی از من خیلی بالاتر و جلوتر اند.

بعد مقایسه کردم دیدم خود آن افراد احتمالا خیلی پایین تر از سخنران و معلم اخلاق خود یعنی آقای جاودان هستند.

بعد دیدم کسی مثل آقای جاودان، خود را شاگردی از شاگردان علما و عرفایی چون آیت الله حق شناس و آقای بهجت می داند و قطعا از آنها در مراتب پایین تری است.

باز دیدم کسی مثل آقای بهجت که از بزرگان عرفان و اوتاد روزگار ما است در کنار کسی مثل آصف ابن برخیا که پیامبر بوده و وزیر حضرت سلیمان بود و به یک چشم بر هم زدن تخت بلقیس را از یمن به فلسطین آورد، چندان به حساب نمی آید.

خود جناب آصف قطعا در مقابل حضرت سلیمان علیه السلام به مراتب پایین تر بود. چون ایشان وصی و وزیر بود.

حضرت سلیمان با آن عظمت و اقتدار و لطف بی نظیر خداوند به ایشان، قطعا از پیامبران اولوالعزمی مانند حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام پایین تر بودند.

حضرت موسی علیه السلام وقتی عظمت علم حضرت خضر را متوجه شد به ایشان وحی شد که علم تو و خضر روی هم ، در مقایسه با علم امیرالمومنین علی علیه السلام وصی پیامبر خاتم، مانند یک قطره در مقابل دریاست!

امیرالمومنین با این عظمت، خود را عبدی از عباد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم معرفی می نمودند. و با آنهمه علم، می دانیم که ایشان درگاه علم پیامبر بودند وخود شهر علم ، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودند و قطعا عظمت شهر علم از درگاه آن به مراتب بالاتر و والاتر است.

شخص رسول الله، برترین موجود عالم و زائر قاب قوسین أو أدنی و اول نور مخلوق بودند.

اما خداوند سبحان وقتی اراده می فرماید که به حبیب و محبوب خود هدیه ای بدهد، زهرا سلام الله علیها را می دهد!

إنا أعطیناک الکوثر

با این حساب ما چه می فهمیم زهرا کیست؟! و چه مقامی دارد؟

جایی که عقاب، پر بریزد    از پشه ی لاغری چه خیزد.

تبدیل روزی

قانون کلی درباره روزی این است که روزی هر کسی از راه حلال، تقدیر و اندازه گیری شده و با تلاشی که انجام می دهد می تواند روزی مقدر خود را به دست آورد.

اگر کسی به سمت حرام برود معادل همان یا بیشتر از آن ، از روزی حلالش کسر می شود!

فرض کنید روزی شما به شکل یک پازل به شما داده شده و شما هر دفعه می توانید یک قطعه از پازل را برداشته و در جای خود قرار دهید و در ازای آن مقداری روزی به شما داده بشود، اگر شما یک قطعه از یک پازل دیگر که مقدر شما نیست را برداشته و در جایی از پازل خود بگذارید چه اتفاقی می افتد؟

هم در آن نفطه، دیگر نمی توانید قطعه ی اصلی خود را قرار دهید و هم بدلیل عدم همخوانی آن با قطعه های مجاور، مانع از قرار دادن قطعه های دیگر در جای خود می شود.

البته این فقط یک مثال بود برای فهم مطلب.

کسی که در طول روز ولخوری و ریزه خوری کرده و مدام آجیل می خورد، وقتی سر سفره می رسد نمی تواند غذایی که سهم او بود و در بشقابش ریخته اند را بخورد، اگر هم بخورد یا لذتی نمی برد یا بهره ای نمی برد. حتی ممکن است مریض هم بشود.

کسی که در طول روز چشم چرانی کرده هرگز نمی تواند حداکثر لذت را از رابطه ی زناشویی حلال خود ببرد.

اگر کسی کلاهبرداری کند، نمی تواند خوش نام و خوش حساب بماند لذا از درآمد حلالش کم می شود.

البته چون آثار گناه به مرور در زندگی اتفاق می افتد شاید در کوتاه مدت قابل درک نباشد. اما باید یقین کرد که در دراز مدت ، گناه آثار مخرب خود را بروز می دهد.

ممکن است امروز دوستی با یک دختر و ارتباط نامشروع حرام با او ، باعث بشود که همسر پاکدامنی که قرار بود نصیب او بشود از دستش رفته و یک زن ناسازگار یا ناپاک نصیبش بشود.

در آیات مربوط به قیامت بیان شده است که در قیامت که یوم تبلی السرائر است، نامه عمل هر کس را به دستش می دهند تا بخواند. شاید یک معنای این خواندن آن باشد که در روز قیامت که همه ی اسرار آشکار می شود، عمل خود و نتایجی که برای ما داشت برایمان آشکار شده و می توانیم آن را بخوانیم.

لذا آن روز یوم الحسرت نیز هست. زیرا فرد می بیند که بدلیل فلان گناه، چه نعمت هایی از او سلب شده و چه نقمت هایی که برای او مقدر نبود، برایش مقدر شده است و حسرت میخورد که چرا به حلال اکتفا نکرده و وارد حریم حرام شده است.

توبه نامه

در انتهای سال؛ نیکو است که مروری بر گذشته بکنیم و از آنچه ناپسند بوده توبه کنیم.  

خیلی از مردم گمان می کنند فقط باید از گناهانی مثل دروغ و غیبت و چشم چرانی توبه کنند. 

البته از گناهان که حتما باید توبه شود اما خوب است یکبار از غفلتها، جهلها، لغو ها، تجمل ها، خبث نیت ها، بی ثمری ها، بی اعتنایی ها ، بی قانونی هاو.... هم توبه شود. 

خدایا ؛ توبه می کنم از تمام ساعاتی که تلف کردم و به یکی از این چندکار مشغول نبودم. به عبادت، یا به فکر، یا به ذکر ، یا به خدمت به مردم، یا به تعلیم و تعلم علم. 

خدایا ؛ توبه می کنم از هرگناهی که تقلید از دنیاپرستان و غافلان بود. مثل ترقه زدن در چهارشنبه سوری، خریدن اجناس تجملی مثل لوسترهای پرمصرف، پوشیدن لباسهای مارک دار، گرفتن ژست های آبکی و ...

خدایا ؛ توبه می کنم از تمام بی قانونی ها، چه رد شدن از یک چراغ قرمز بود یا جازدن خودم در میان یک صف طولانی، یا کپی کردن پایان نامه و ارائه ی آن به عنوان تلاش خودم یا... 

خدایا توبه می کنم از تمام نمازهایی که خواندم و در آن به آن نماز، متوجه این نبودم که در محضر توام. 

خدایا؛ توبه می کنم از تمام کارهایی که نه برای رضای تو که فقط برای لذت نفس انجام دادم اگرچه آن کارها حلال بودند. مثل غذایی که برای خوشمزه بودن و کیف کردن خوردم، یا مسافرتی که برای لذت انجام دادم، یا جنسی که فقط برای پز دادن خریدم. 

خدایا ؛ توبه می کنم از خریدن تمام اجناس خارجی که مشابه داخلی (ولو با کیفیت کم) داشت. و از خرید تمام اجناس خارجی که نخریدنش خللی در رشد عقلی و روحی من ایجاد نمی کرد. 

خدایا؛ توبه می کنم از...