قرآن کسانی را که زندگی دنیا را بر گزیدند شماتت
می نماید و آنها را به عذاب دوزخ وعید می دهد.
اما چه کسی را باید اهل دنیا دانست؟
هر کسی که صاحب اموال و دارایی است؟
هر کسی که صاحب پست و مقام و منصب است؟
هر کسی که در کارهایش کوشا و پیگیر است؟
هر کسی که زن و فرزند دارد؟
چه کسی اهل دنیا است؟
عرفا در پاسخ گفته اند کسی اهل دنیا است که دل
بسته ی دنیا باشد نه اینکه فقط مالک دنیا باشد.
چه بسا کسی مال و منال زیادی نداشته باشد اما
همان قدر دل بسته ی دنیا باشد که یک تاجر ثروتمند.
در یک بیان خودمانی و عامی می توان یک معیار و
شاخص برای محک زدن میزان دنیازدگی خود داشت.
هر گاه کاری انجام دادی از خودت بپرس که این کار
را برای ماندن انجام دادم یا برای رفتن!
نماز که میخوانی برای ماندن می خوانی یا برای
رفتن؟
خانه که میخری برای ماندن است یا برای رفتن؟
کسب علم ، ازدواج، عالم دینی شدن ات برای ماندن
است یا برای رفتن؟
جهاد در راه خدایت برای ماندن است یا برای
رفتن؟!
انتظارت برای ظهور امام زمان برای ماندن است یا
برای رفتن؟!
شاید این حرفها باعث تعجب شما شده باشد اما چند
حکایت کوتاه مطلب را روشن می کند.
اول)
درویشی که تمام زندگی اش یک کشکول و یک خورجین
بود به یکی از علما که وضع مالی خوبی داشت ( ظاهرا علامه مجلسی) اعتراض کرد که شما
چرا اینقدر دلبسته ی دنیا هستید؟ ایشان گفت من دل بسته ی دنیا نیستم و برای آنکه
این مطلب را ثابت کنم حاضرم هرچه بگویی انجام بدهم.
درویش گفت، اگر توانستی دل از زندگی و زن و بچه
و خدم و حشم بکنی و با من همراه شوی می فهمم دل بسته نیستی.
عالم در خانه را بست و بدون خداحافظی با اهل و
عیال همراه درویش شد. هنوز مقداری دور نشده بودند که درویش گفت برگردیم، برگردیم!
عالم پرسید چرا؟ درویش گفت چون کشکولم در خانه ی
تو جا مانده است!
عالم خندید و گفت من تمام ثروتم را رها کردم و
تو دلت هنوز پیش یک کشکول بی ارزش است، حالا فهمیدی چه کسی دل بسته است؟
دوم)
قوم بنی اسرائیل که توسط حضرت یوسف علیه السلام
به مصر برده شده بودند پس از آن حضرت مورد ستم فرعونیان واقع شدند. سالها رنج و
سختی کشیدند و دلشان به آمدن موعودی خوش بود که آنها را به ارض موعود ببرد یعنی
حضرت موسی علیه السلام.
با راهنمایی یکی از پیامبرانشان از طریق التجا و
گریه و زاری به درگاه الهی، ظهور موعود یکصد و هفتاد سال جلو افتاد.
حضرت موسی به دنیا آمد، بزرگ شد و به پیامبری
رسید و مامور به نجات قوم بنی اسرائیل و بردن آنها به زمین موعود شد.
پس از غرق شدن فرعونیان در نیل، موسی علیه
السلام به همراه آنها به سمت فلسطین حرکت نمودند. وقتی به سرزمین اریحا رسیدند
دستور رسید که در این سرزمین مردمی کافر و فاسق زندگی می کنند، لذا داخل شهر شده و
با آنها قتال کرده و سرزمین را تصاحب کنید.
بنی اسرائیل به موسی گفتند ای موسی! ما تو را می
خواستیم که بیایی و ما را از بدبختی نجات بدهی نه اینکه دوباره ما را درگیر جنگ
کنی! اگر قرار بر جنگ است ، تو خدایت بروید بجنگید هر وقت شهر آزاد شد ما داخل می
شویم!
پس خداوند آنها را چهل سال در صحرای سینا
سرگردان نمود.
سوم)
شخصی خدمت امام معصوم علیه السلام رسید و عرض
کرد یاابن رسول الله ، کی فرج آل محمد فرا می رسد که ما از سختی ها به در آییم؟
امام فرمودند دعا کن فرج نرسد چون فرج ما برسد
اول سختی شیعیان ما است زیرا باید امام را در جنگها و سختی های آن یاری کنند.
چهارم)
یکی از شیعیان بسیار پاک و با ایمان مغازه ی
عطاری داشت و بسیار هم آرزو داشت همراه و یار امام زمان عجل الله فرجه باشد. روزی
سه نفر برای خرید سدر و کافور به مغازه اش آمدند. او از شمایل و رفتار و گفتارشان
فهمید که آنها مرتبط با امام زمان هستند. آنها را قسم داد تا حقیقت را بگویند.
آنها هم گفتند آری ما از یاران ایشانیم و یکی از برادرانمان از دنیا رفته و امام
دستور دادند برای غسل و کفن و دفنش سدر و کافور بخریم و فرمودند از تو بخریم که
انسان صالحی هستی.
آن مرد ایشان را قسم داد که مرا هم همراه خود
ببرید شاید امام اجازه بدهند که یار و همراهش باشم.
آنها با این شرط که آن فرد تا در خیمه بیاید و
بیرون بایستد تا کسب اجازه کنند و اگر امام فرمود برگردد، قبول نماید، راضی شدند
او را ببرند.
در راه به رودخانه ای رسیدند. آن سه نفر روی آب
راه رفته و از رودخانه رد شدند. به وسیله ی ذکری هم که به او آموختند، او هم پا
روی آب گذاشت و تا وسط رودخانه آمد. ناگهان صدای رعد و برقی آمد و مرد دید که هوا
مهیای باران شده است. یک لحظه یادش آمد که صابون درست کرده و روی پشت بام پهن کرده
تا خشک شوند. همین که این فکر از خاطرش گذشت پایش در آب فرو رفت و نزدیک بود غرق
شود. آنها دویدند و نجاتش دادند.
پس از طی مسافتی به در خیمه رسیدند. آن سه مرد
داخل شده و ماجرا را گفتند.
مرد عطار بیرون خیمه
منتظر بود که از داخل صدایی شنید. صدا می فرمود: رُدّوه، هذا رجلٌ صابونیّ.
بازگردانیدش این مرد شیعه ی صابونی است!
چرا باید بر می گشت؟
چون او شیعه ای بود که امام را می خواست برای
دنیا. می خواست برای ماندن در دنیا و بهره مند شدن از آن.
همانند بنی اسرائیل که موسی را می خواستند برای
ماندن در دنیا.
مثل همان کسی که دنبال فرج آل محمد بود برای
آسایش و بهره مندی از دنیا.
مثل همان درویش که ترک دنیا کرده بود برای دنیا!
ما در این معرکه ی دستیابی به انرژی هسته ای و
لغو تحریم ها دنبال چه هستیم؟
آیا لغو تحریم ها را می خواهیم برای ماندن یا
برای رفتن؟
انرژی هسته ای را برای چه می خواهیم؟ برای ماندن
یا برای رفتن؟
هر کسی هر کاری می کند برای ماندن، اهل دنیا
است.
ولو آن کار انتظار ظهور یا جهاد در راه خدا یا
فراگرفتن علم دین یا نماز خواندن یا گوشه گیری از دنیا باشد.