تنهام


میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ، من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ، ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن ، نگو رفتم خداحافظ

کمی دیگر معطل کن .

یادش بخیر من بودم و تو

او بود و دیگری

این روزها

تویی و او

من ماندم و خدا

شاید آپ آخر


سلام بعد یه مدت برگشتم آخه دلم خیلی گرفته...

امشب دلم هواشوکرده...

امشب همش جلوچشامه...

دلم میخواد باصدای بلند فریاد بزنم...

میخوام بخاطرش بمیرم تا همه ی دنیا بفهمن چقد دوسش دارم...

از چشه همه افتادم ...حتی خدا...

من یه بنده ی معمولیم ...صبرمم معمولی .والا صبر ایوب هم بود تموم شده بود...

خدا خب منم بندتم یه نیم نگات بمن باشه خب...

بقران تحمل زندگی کوفتیو ندارم...

ادامه نوشته

همـــــه چی تمومـــــــــ)

عشقم خیلی دوستت داشتم,اماتوهیچوقت نفهمیدی...

ازهمون اول که این وبودرست کردم فقط واسه عشقم بتو بود...

دوست دارم این مطلبامو بخونی...

اماحیف بخدا...

هیشکی مث من عاشقت نبوده ,نیس و نخواهدبود...

تبریک میگم به اونایی که نخواستن ماروباهم ببینن...

موفق شدن!

برین جشن شادی تون روبگیرین لاشیا...

دیگه عاشقت نیستم...

نه اینکه فکرکنی عشقم بچه بازی بود...

نه...

شایدماازاولشم قسمت همدیگه نبودیم...

اسمشو میزارم قسمت...

توهم دستاشو تودستت بگیر خوش باش باهاش...


I love You My love

ولی آهای توکه دستای عشقم تودستته...

مواظبش باش...

منم میرم سراغ یکی مثه خودم...

باتمومه وجودم دل بهش میبندم...

همه چی تمومـــــــــــ


خدافظ همگی



این وب تعطیل شد.

طی یه سری اتفاقا که این اواخرافتاد کم حوصله شدم نمیتونم به هر دو وب برسم...

ممنونم ازدوستای بامرفتی ک این چن وخ تواین وب تنهام نزاشتن.


/(بهــــروشا)

/(تــــارا)

/(مهـــتاب)

/(هستی)

و....

خواستی برووب دیگم اونجا سرمیزنم هرازگاهی...

http://faryaaaaaad2332.blogfa.com/


اســم هـــردویـــمـــان را درگنِیـــس ثبـــتــــ می کننـــد...

تـــو در دروغ گفـــتن رکـــورد زدی ....

مـــن در بــاورکـــردن...

کاش ما آدما هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن ، میفهمیدیم که هر آشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره . . .


       

وَقـتـی مـی گـویَــمـ : دیـگـَر بهِـ سُـراغَـمـ نَـیــا !


فِـکـر نَـکُـنـ کِهـ فَـرامـوشَـتـــ کـَردهِ اَمـ ...

یـا دیـگـَر دوسـتَـتـــ نَــدارَمـ !

نـَـهـــ ...

مَـنـ فَـقَـطـ فَـهـمـیـدَمـ :

وَقـتـی دِلَـتــ بـا مَـنـــ نـیـسـتـــ ؛

بـودَنـَتـــ مُـشـکِلـیـ را حَـلــ نـِمـی کُـنَــد ،

تَـنـهـا دِلـتَـنـگـتَـرَمـ مـیـکُـنَــد ...



مَــטּ تــآوآטּ ِ اِشتبــآهـﻲ رآ دآدَم ڪـﮧ نـآمَـش عشــق بـود

وَ تُــو تــآوآטּ ِ صــدآقَتـﻲ رآ ڪـﮧ نـآمَــش خيـآنَتــــ بــود!

مُهـــم ايــטּ اَستــ ڪـﮧ هَــر دو بـآختيــم...

مَــטּ تُــو رآ وَ تُــو عشــق ِ پـآكَــم رآ !...

سَــرבیَعنـے تــــو

ڪـﮧ صـבایتــ یخ مـے بنـבב

بر رَگــ هایم

بـﮧ وقتـــ هایـے ڪـﮧ

ڪســـے را בوســت בارـے

ڪـﮧ مــלּـ نیسـتــــَــ ـــ ــم...


یادخاطرات

بعد چن سال به یاد قدیم اومدم ....

هعی....


تو رفتی . . .

انگار که من از اولش نبودم !

من ولی می مانم انگار که تو تا آخرش هستی !



بایــــב بــــه بعضــــے پســــرا گفــــت :


آهــــاے پســــر ...


حواســــت باشــــه ...!


ایــــטּ בختــــرے كــــه بــــه تــــפ בل בاבه ,


خیلے هــــا בر " آرزوے نیــــم نگاهــــش " هستنــــב ...

لیاقــــت בاشتــــه بــــاش ..............!


ا

$حـَــــــرفـــــــ  حـ ســـــآبـــــــ$

 

شـآنـهـ ـآیريَـ ـت رآ بَــرآي گــریـ ـهـ  کَــردَن دـ وسـ ـتــــ  دآرَم...

 

گـآـهـي اٌقآت گٌذَشـتَن أز مـَعــشٌـوق بـه خآطـر عـــشــق نَهآیــَت عآشـٍق شٌــدَنــــه...

رَفــیق لــَحظـه هآیَـــم بــآش...

عـــشق تَنهـــآعَـــدَدي أســتـــــ کــ پــآیــآن نَــدآرَد....

دآري میـــ ری خُـب بُـــرو چــــ رآ نَـ ـمک بــ ـه زَخــمَم مي پـــآ شي...

سُـکـ ـوتـَ ـم   أز   رضـ ـآیـَتــــ   نیــستــــ....

دلـــَم  أهـــل   شــکـآیـــَت نـ یـســـت...

دل بَـــستَـــنــ  مثل یـ ـه قصّـ ـه مـــي مــــونـ ـه:

بـ ـآ یکــ ـي بُــود شَــ روع میــشـ ـه

بـ ـآ یکـ ـي نَـ ـبـود تَمـــوم میـ ـشـ ـه.!


هیــچوَقـــت حَــســرَت روزهـــآي غَــمـگیــن رو نَــخَــور:
زِند ِ گي أگـ ـه زیـــبـآ بــود بــآ گِــریِــه شَــروع نِــمي شَـد


http://roozgozar.com&http://roozgozar.com





مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهای تنها میروم

در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟”

شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی”

مینویسم من که عمری با خیالت زیستم

گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم


............................................................................................................................................


اَزٌم پُرسید مَنُو بیشتَر دوس دآری یا زِندِگي تٌو؟

بـٍهش گٌفتَم زِِندِگیــمٌو...

أشک تو چِشآش جمع شُدگُذاشت رًفت...

أمـ ـآ...

أمـ ـا...

أمـ ـآ نفهمـید خُودِش تًمومـِ  زِندِگیمه...



این روزها جای خالی"تو"را با عروسکی پر میکنم....

همانند توست مرا "دوست ندارد" احساس ندارد !!!

اما هرچه هست " دل شکستن " بلد نیست !!!!!

عکس عآشقآنه













لعنت بر عشق...





پرنده ای که رفت بگذار برود

هوای سرد بهانه است ...
هوای دیگری به سر دارد
. . . !


دلم را پیش خود پابند کردی ولی گفتی تو  دنیای دردی غرورم را شکستی بی تفاوت برو فکر کن همیشه خیلی مردی...



آنقدر با تنهایی انس گرفتم که دیگر زبانش را می فهمم !

و فهمیدم تنهایی هم می تواند عشق خوبی باشد به شرط اینکه درکش کنم …



از زندگیت بیرون می روم برای همیشه

مثل همیشه عقربه ها نمی گذارند حرف بزنم

خیلی دیر است می دانستم دیر می شود

تا بیشتر از این دیر نشده خداحافظ


&http://roozgozar.com



برگرد...

سلام به همه ی دوستای گلم که به وبم سر میزنید.خوش اومدید...نظر یادت نشه

.

.

.

أگه عاشقی اُمـیـ د وارم به عشقت برسیVishenka_04.gif

أگه عاشق نیستی اُمیدوارم توانتخابت به

اشتباه نیوفتی...loveshower.gif



لحظۀ جدآیی دلم نمی خوآست ازپیشت برم


    فقط منتظر یک کلمه بودم که بگی


                  بر گر د





کآآش میفهمیدی که هنوزم جات توی قلبمه


رفتنت فقط باجون دادنم ممکنه


برگرد"دوستت دارم"




تمام سآعت فروشی ها راگشتم


دنبآل یه ساعت زیبا بودم


امّآهیچ سآعتی زیباتراز


ساعت دیدنت نبود...



کآآآَش زمآن در دستم بود تآ:

لحظه بآ تو بودن رآ آنقدر طولانی میکردم

که برآی بی تو بودن وقتی نمی مآند







سرمای نبودنت بدتر از سرمای زمستان است

به لرزه انداخته چهار ستون دلم را


سخت است وقتی از بغض

گلو درد میگیری و همه میگویند لباس گرم بپوش




خدآیآ!!!

دلم هوآی یآر رآ کرده...

خسته أم أز هوآیی که نفسآی او نیست...

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو...                  نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست...                             قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست...             تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد...



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net كلیك كنید



هرچه بآ پآکّن فرآموشی روی إسمت کشیدم پآک نشد

           .

           .

           .

نمیدآنم....

نمیدآنم مشکل أز پآکّن من أست یآقلم عشق تو...

           



رسم زمونه:

"توچشم میزآ ری  من قآیم میشم

تو میگردی و یکی دیگه رو پیدآمیکنی...


فرصت ما تموم شده، باید از این قصه بریم

فرقی نداره من و تو، کدوممون مقصریم

خاطره‌ها رو یادمه، لحظه به لحظه مو به مو

هیچی‌ رو یاد من نیار، اونقد خرابم که نگو







تــــــــ ـو مــ ـآلـ  مــن نـ بـودی...


قسمتم نشد که آخر تورو ازهمه بگیرم


      واسه عشق توبمونم


      واسه عشق توبمیرم


    توکه رفتی , من شکستم


        این تموم ماجرابود


      قسمتم از تو وعشقت


     همه عمر یک نگاه بود


بازم تنهایی...

یکی  بود  یکی  نبود...

من  بودم

          امّا  تو  نبودی

زیر سقف اتاق تنهایی ,

                            تورامیخواستم که رفته بودی

یکی عاشق بود

                 یکی بی وفا

من مثل شیشه شکستم

                          توخرده شیشه ها را زیرپا گذاشتی

               جامانده ام:

درقصّه ای که حکایت ازمجنونی تنها دارد

این قصّه دیگر همچون آغازش

جایی برای لیلی بی وفاندارد...




تنهایی...


قطار می رود...

                        
                         تو می روی...تمام ایستگاه می رود...
           
                             و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو..
 
                                کنار این قطار رفته ایستاده ام....
 
                         و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام........






دلم هواتوکرده...

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق

یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق

بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار

اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار


زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی

رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی

آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک

اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک

تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود

دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود

تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری

تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری

پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی

تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی

داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن

رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون

تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق

منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق

نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه

تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه

عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک

گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک

نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش

شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش

و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره

پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره

اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم

بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد

روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد

بـه خـدا نـمــیـری از یاد

جدایی...

جدایی



خیلی وقته ننوشتم

دلم می خواد بنویسم

بنویسم از جدایی

از غرور و بی وفایی

بنویسم از یه قصه

قصه ی تلخ جدایی

جدایی مثل یه جنگه

جنگ بودن و نبودن

بودن و غصه نخوردن

بودن و همیشه بودن

اما قصه چیز دیگه است

قصه درد و غم و غصه است

اما ما هستیمو قصه

مال چیزهای ندیدست

ما دو تا که خوب می دونیم

دلامون دوتا پرنده ست

پس چرا ، چرا جدایی

من نمی خوام که جدایی

مثل یک رنگ سیاهی

سایه سار زندگی شه

حاصل یه عمر موندن

فدای یه سادگی شه

تو می دونی که جدایی

یعنی اند بی وفایی

یعنی مرد بی مروت

یعنی یک زن فراری

پس چرا ، چرا جدایی

به اوبگوئید...

     به او بگوئید دوستش دارم

به اوکه گل همیشه بهارمن است

به اوکه قشنگترین بهانه

                  برای بودن من است

به اوکه عشق جاودانه من است


کاش


ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !




دنیای من

منتظرکسی باش که حتی اگردرساده ترین لباس دنیاهم که باشی

تورابه همه نشان بدهدوبگوید این است دنیای من







حسرت عشق...

درجوانی غصه خوردم هیچکس یادم نکرد

درقفس ماندم وصیادآزادم نکرد

آتش عشقت چنان اززندگی سیرم بکرد

آرزوی مرگ کردم , مرگ هم یادم نکرد







یادت میاد...

یادت میادچی شدکه یکدفه عاشقت شدم

                       بدون اینکه بزاری سوارقایقت شدم

یادت میادنگات پرازشکایت و فاصله بود

                      امابه جاش نگاه من صبوروپرحوصله بود

یادت میادوقتی بهت گفتم چقددوستتدارم

                      گفتی ببین من فرصت این قصه هاروندارم

یادت میادبااین جوابت خسته شدم اززندگی

                      تورفتی ومن موندم بایه دنیا غرق تشنگی

یادت میاد به چشم توفقط یه دیوونه بودم

                      یااینکه مثه یه مرغ غریب دنباله یه دونه بودم...


بی توبودن سخته عشقم...

بی آنکه بخواهم اشکهایم سرازیرشد

وناتمام حکایت زندگی,من خودم رامحکوم نماندن دیدم



خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش

 کنی...خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت

 همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی

 بعد بفهمی دوست نداره... خیلی سخته که همه چیزت رو بخاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه دیگه نمیخوامت...

.........................................

 ......................................................

........................................

يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر مي‌ارزد پس نگو... نگو که روياي دور از دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه به ظاهر جسم خسته است، ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست. دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد...

عکس عاشقانه




رفیق


یه روزی عشق تو توی دل من بود
هوای زندگیم با تو قشنگ تر بود

می خواستم که با تو تنهای تنها شم
اگه بخوای برات جونمو می زارم

بیا یه سر بزن به این دل خستم
بیا ببین هنوز عاشق تو هستم

اگه شیرین بشی فرهاد تو می شم
برات از آسمون ستاره می چینم

بیا برگرد بمون آهای رفیقم
منم مریضتم تو ام طبیبم
بیا ببین برات دیونه میشم
دارم ازعشق تو آتیش می گیرم

بیا شروع کنیم یه عشق رویایی
می خوام عاشق باشم چرا نمی زاری؟

من از حرارت عشق تو می سوزم
با این قلب شکسته با تو می مونم

می خوام که فکر کنم کنار من هستی
همیشه دلبر و یاور من هستی

می خوام لیلی بشی آخه مجنونم
با این صدای خسته برات می خونم

بیا برگرد بمون آهای رفیقم
منم مریضتم تو ام طبیبم
بیا ببین برات دیونه میشم
دارم ازعشق تو آتیش می گیرم




خیانت

خیانت کرده ام بر تو



خیانت کرده ام .... آری
و بر عشق تو می خندم
دو چشمت را خودم امشب
به روی خویش می بندم

خیانت کرده ام .... آری
نمی دانی و می گویم
بدان راهی دگر بی تو
برای عشق می جویم

وفایم را ندیدی که
خیانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما

ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خیانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را

خیانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی


امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل ؟
شکستی خون به دل کردی

خیانت کرده ام .... آری
نمی ترسم ز اقرارش
دلم یار دگر دارد
نخواهم کرد انکارش



متاسفم برات ای دل...

 

گریان آمدم من

گریان آمدم من


شبی از اشک خود پر کرده دامن
به کوی تو خرامان آمدم من
دو چشمم چشمه ابر بهاران
که گریان زیر باران آمدم من
زشوق دیدنت ای نور دیده
چه مجنون از بیابان آمدم من
دلم چون هاله مهتاب شب دیس
هوایت کرده از آن آمدم من
نه از شوری خبر نی از جوانی
چو پیری خسته بی جان آمدم من
چو اشکی از لب مژگان عاشق
ز ترس از دیده لرزان آمدم من
زدم تک تک به در با ناله ی دل

رقیب آنجا بود گریان آمدم من‏



عمرمن...





عاشقانه

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ليلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

 

سجده اي زد بر لب درگاه او

پر زليلا شد دل پر آه او

 

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي

بر صليب عشق دارم کرده اي

 

جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي

 

نشتر عشقش به جانم مي زني

دردم از ليلاست آنم مي زني

 

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 

مرد اين بازيچه ديگر نيستم...

اين تو و ليلاي تو ,من نيستم

 

گفت: اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پيدا و پنهانت منم

 

سال ها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي

 

عشق ليلا در دلت انداختم

صد قمار عشق يک جا باختم

 

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل مي شوي اما نشد

 

سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا برنيامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردي ولي

ديدم امشب با مني گفتم بلي

 

مطمئن بودم به من سرميزني

در حريم خانه ام در ميزني

 

حال اين ليلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بيقرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چولیلا گشته درراهت کنم

من ترانه می سرایم

تو ترانه می نوازی

در ترانه های من اشک است و بی قراری

یک بغل از ارزوهای محالی…

تا ابد چشم انتظاری…

فکر پایان و جدایی…

ترسم از این است که شاید

در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…