..............
فکرش را هم نمیکردم کسی دلم را بشکند
که او را ندیده باشم!!!
فکرش را هم نمیکردم کسی دلم را بشکند
که او را ندیده باشم!!!
http://www.uploadax.com/images/00460426109352810935.psd
1.miss A
2.girls generationt
3.T ara


1.lee min hoo
2.jung yong hwa
3.jung geun suk
4.kim hyun joong


![[تصویر: 9aysg5kswtoth41xw85h.gif]](http://8pic.ir/images/9aysg5kswtoth41xw85h.gif)
صميميت يعني: احساس ايمني کردن در افشاي حقايق در مورد خودمان، در مواقع بحراني. اگر جوي ايجاد شود که دو نفر آزادانه حرف دلشان را با هم بزنند، در اين صورت مانع پيش رويشان از بين مي رود. (مري آن ويليامسن)
**********
مهم بودن خوب است، ولي خوب بودن مهم تر است
**********
انتظار درد آور است. فراموشي دردآور است اما بي تصميمي از هر رنجي بدتر است.
**********
کسی که چرای زندگی را یافته، با چگونگی آن خواهد ساخت.
**********
هر رفتني رسيدن نيست، اما براي رسيدن راهي به جز رفتن نيست.
**********
اولش همه شكل هم هستيم كوچولو و كچل... حتي صداهامون هم شبيه به همديگه است با اولين گريه بازي شروع ميشه... هي بزرگ مي شيم. بزرگ و بزرگتر. اونقدر بزرگ كه يادمون ميره يه روز كوچولو بوديم. ديگه هيچ چيزيمون شبيه به هم نيست. حتي صداهامون گاهي با هم مي خنديم، گاهي به هم! اينجا ديگه بازي به نيمه رسيده: واسه بردن بازي روي نيمه ي دوم نمي شه خيلي حساب كرد... گاهي بايد براي بردن بازي بين دو نيمه دوباره متولد شد
اگه اسمم "مُراد" بود اونوقت زندگی بر وفق "هوشنگ"بود :
زندگیه ما داریم؟

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .
مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.
روز ها و هفته ها سپري شد .
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .
مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .
آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .
هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد
مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟
پرستار پاسخ داد : شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند.
از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند.
در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند.
برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند.
بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره.
خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش سال …
سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .
او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!
نتیجه اخلاقی: بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم.
چه سخت است تُنگِ ماهی بودن !
نشکنی
، زندانبانی _ بشکنی ، قاتلی . . .
خوش به حال آب !
غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم
او که همین جاست کجا میرویم؟؟


ﺁﻗﺎ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﯿﮕﯽ ﻣﯿﺬﺍﺭﯼ
ﺑﺒﻮﺳﻤﺖ؟
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ
✿ﺩﺧﺘﺮ✿ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﻪ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ
ﺩﺳﺖ
ﺑﻬﺶ ﯾﺰﻧﻪ... ﺑﺒﻮﺳﺘﺶ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻋﺸﻘﺖ ﺳﺮﺷﻮ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ
ﻭ
ﻣﯿﮕﻪ ﺑﺎﺷﻪ... ﺍﯾﻨﻮ ﺑﺪﻭﻥ
ﮐﻪ
ﺑﺮﺍﺵ ﺭﺍﺣﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ ... ﮐﻠﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ
ﮐﻠﻨﺠﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ... ﮐﻠﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭ
ﺯﯾﺮﭘﺎﺵ
ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ...
ﺁﻫﺎﯼ ﭘﺴﺮ ﺍﯾﺮﻭﻧﯽ ﺑﺎ ﺗﻮﺍﻡ !
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﺭﺿﺎﯾﺖ
ﺑﺪﻩ... ﺗﻮ
ﻓﻘﻂ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯾﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﺯ
ﺍﻭﻥ
✿ﺩﺧﺘﺮ ✿ﮔﺮﻓﺘﯽ ﻧﻪ
ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ...
ﯾﻪ
✿ﺩﺧﺘﺮ✿ ﺍﺣﺴﺎﺳﺸﻮ
...ﻗﻠﺒﺸﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﮐﻒ
ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﻣﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ...
ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺖ ﺑﯿﺎ... ﻧﻪ
ﺑﺎ
ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﻪ !...
ﭼﺮﺍ ﺩﺳﺖ ﮔﻞ ﺁﻟﻮﺩ ﺷﻬﻮﺗﺖ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ
ﺣﻮﺿﭽﻪ ﺯﻻﻝ
ﺍﺣﺴﺎﺱ
ﻣﯿﺸﻮﺭﯼ؟
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﺪﯾﻮﻧﯽ؟
ﺑﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﺟﻨﺴﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﺪﯾﻮﻧﯽ... ﺑﻪ
ﺗﻤﻮﻡ
ﮐﺴﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ
✿ﺩﺧﺘﺮ✿ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ
ﻣﺪﯾﻮﻧﯽ... ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮﺷﻮﻥ
ﻣﺴﺌﻮﻟﯽ...
ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ؟
ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﯾﺪ
ﺍﻭﻥ
✿ﺩﺧﺘﺮ✿ﺭﻭ ﻧﺴﺒﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﻪ
ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﯼ...ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺫﻫﻦ
ﺍﻭﻥ
✿ﺩﺧﺘﺮ✿ ﺭﻭ ﺧﺮﺍﺏ
ﮐﺮﺩﯼ ...ﻓﮑﺮﺷﻮ
ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺮﺩﯼ...
ﺁﺭﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺪﯾﻮﻧﯽ !...
ﭘﺲ ﺑﺨﺎﻃﺮ
✿ﺩﺧﺘﺮﺍ
ﻧﻪ✿ !
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻢ ﺟﻨﺴﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮﻧﻢ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ
ﺣﻮﺍﺳﺘﻮﻥ
ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﻪ
دُختر
نیستم، همیشه خانواده پشتم باشن
دُختر نیستم
5000 تا فرند داشته باشم
دُختر نیستم بی کیفیت ترین
عکسم ثانیه ای 4 تا لایک بگیره....
دُختر نیستم
روزانه 30 40 نفر سعی کنن باهام دوست شن و منم با ناز بگم نَه!
نه عزیزم من
پسرم یعنی:
عکسام به زور 30 تا لایک
میگیره
همه فرندام رفیقام هستن و غریبه توش نیس
تا به کسی پی ام ندم، کسی نمی
پُرسه زنده هستی یا مُردی......!!!!
پسر بودن،
یعنی مامان بابا تا دبستان
پسر بودن یعنی فقط 2 بار
فرصت برای کنکور
پسر بودن یعنی 2 سال
سربازی
پسر بودن یعنی فکر پیدا کردن کار برای ساختن
اینده ....
دنیای پسرا پر از پیراهن های مردونه و
تنهایی و رفیقاشون!
پر از تلاش برای مخفی کردن غماشون ....
من پسرم و به رفیقام حسودی نمیکنم ، ظاهر نمایی نمیکنم ، الکی
واسشون کامنت نمیذارم بگم واییییییی نایس شدی عزیزم ، اگه زشت باشه میگم جمع
کن
اره من پسرم و به پسر
بودنم افتخار میکنم.
آستین ماهون
جاستین بیبر.jpg)
کانر مینارد
آدام لمبرت
شخصیت های محبوب بچگیشون هم به آدم نمیره
