عکس نوشته های زیبا برای خودمو خودت









گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا می کنم
سلام دوستان...................
میخوام ازهمه ی دوستان خوبم ازهمه جوونا خواهش کنم تا برای سلامتی سجاد عزیز وهمه بیماران دعا کنن بچه ها دل همتون پاکه لطفا دعا کنید
بچه ها این عکس سجاد اون یه روزی هم مدرسه ای من بود مثل همه سالم و سرحال به خدا فضای مدرسه با سجاد خیلی قشنگ بود سجاد خیلی شوخه همه دوسش داشتیم وداریم
ولی متاسفانه الان به خاطر یک تعصب بیجا چن سالی هست رو تخته بدون هیچ حرکتی
سجاد طرفدار تیم استقلال یه روز بد ...خیلی بد..... که استقلال بازی حساسی داشت سجاد هم داشت از تلویزیون بازی رو نگاه میکرد ولی کاش هیچوقت نه بازی برگزار میشد ن استقلالی وجود داشت همین روز بود که سجاد این بلا سرش اومد این به خاطر تیمی که هیچ ارزشی برا هوادرش قائل نیست الان روتخته نه یه سال نه دوسال سجادعزیز چهار ساله رو تخته متاسفانه اون به خاطر ضربه ای که سر خودش وارد کرد به این روز افتاده
بچه ها سجادو دعا کنید

و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم



حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم
حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم
حیف او روزا که کلی ناز چشماتو کشیدم
حیف شوقی که تو گفتی آره ولی من ندیدم
حیف حرفای قشنگی که برای تو نوشتم
حیف رویام که واسه تواز قشنگیاش گذشتم
حیف شبها که نشستم با خیالت زیر مهتاب
حیف وقتی که تلف شد واسه دیدنت توی خواب
حیف باوفای من حیف عشق و اعتمادم
حیف اون دسته گلی که توی پاییز به تو دادم
حیف شادیم تو روزی که می گن تولدت بود
حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود
حیف اون همه قسم ها که به اسمتو نخوردم
حیف نازی که کشیدم چون که طاقت نه اوردم
حیف اون کسی که دائم عاشقم بود توی رویا
حیف که تو از راه رسیدی و اونو دادمش به دریا
حیف قلبم که یه روز دادمش دستت امانت
حیف اعتماد اون روز حیف واژه ی خیانت
حیف اون شبی که گفتم پیش تو کمه ستاره
حیف اون حرفا که گفتی گفتم اشکالی نداره
حیف چشم هایی که گفتم به تو با لبهای خندون
حیف آرزوی دیدار با تو بودن زیر بارون
حیف هر چی که سپردم حیف هر چی که نبودی
اسامی نقاط مختلف آن:سرفاریاب مرکزی / اسلام ابادمشایخ/ دهنو
شغل:اکثرمردم به کارکشاورزی مشغولندالبته به جز کارهای عمومی
کمبودها:نبودن بیمارستان وبانک همینطورچمن ورزشی برای جوانان
امامزاده ها:امامزاده حمزه/امامزاده سید جلال الدین/امامزاده اسماعیل/ امامزاده امیرصفدر... که البته همگی موردبی مهری مسولان قرارگرفته اند
نماینده درمجلس:حجت الاسلام بزرگواری که نماینده دهدشت وچرام نیزمیباشند
پاییــــز را دوســــــــــــــت دارم
پاییـــز آغاز تمام عاشقانه هایم بود
آغاز بارانی ترین قـــدم زدن هایــــــــم
آغــــــــــاز گرمای دستانــــــــــــــــــت!!!
دستــــانی که آن روزها مال مـــــــن نبــــود
دیگــــــــــــــــــــــــــه هم نیســـــــــــــــــت...
پاییــــــز بود که سبز شــــــــدم، شکفـــــــــــم!!!
پاییـــــز بود آن روزها که بیقــــــــــرارت بـــــــــــــــودم
مثـــــــــل حـــالا کـــــــــه دل تـنگـــــــــــت هستـــــــــم
پاییـــــــز بود میدانستـم می آیی و برایم آواز میشوی
حالا هـــــــــــــــــــم پاییـــــــــــــــــــز اســـــــــــت
و ایـــــــــن بـــــــــــار میدانم کـــــــه نمی آیی!!!
چه فرقی دارد حالا هم برایم شعر شــــدی!!!
پاییــــــــــــــــــــز را دوســـــــــــــــــت دارم
که همراهم بود در کنار تمام سبز شدنها
تمــــــــــــــام زرد شنــــــــدن هایـــــم
پایـیـــــــــــــــــــــز اســــــــــــــــــت
میــــــــــــــدانم دیگــــر نمی آیی
میـــــــــــــــــدانــــــــــــــــم!!!
باز................................................................. ..............................م سلام ..
میخوام این گلارو تقدیم کنم به کی؟
خب اول ازهمه تقدیم میکنم به مادرعزیزم که خیلی دوسش دارم وامیدوارم که ازم راضی باشه ..... اگه میخوای بدونی که دیگه این گلارو به کی تقدیم میکنم بر اون پایین رو ادامه مطلب کلیک کن..........
این ماجرایی که میخوام الان براتون تعریف کنم مربوط میشه به فداکاری وازجان گذشتگی یکی از فرزندان عزیز سرفاریاب که هم روی خوش دنیارونشون میده هم روی بدشو وقتی اینو خوندید متوجه میشید که چرا شهرما به غیرت جووناش مشهوره چه جوونای دیروزش مثل شهیدان پوش عبدارضا وکرامت اله دیرباز وشهید چیدان ـ جانفزا......وبقیه شهدای شهرمون که همشون ازجوونا بودن و چه جوونای امروزش مثل محمدرشید عزیز خب حالا بزارید ماجرارو براتون تعریف کنم تا ببینید به محمد چه گذشت چند مدت پیش بود محمد ودوستاش با اردوی تفریحی سازمان بهزیستی به استان مازندران وسواحل دریای خزر رفتند بچه هاهمه سرگرم تفریح وقدم زدن برروی ساحل خزر بودند که صدای دونفر ازبچه ها از داخل دریا به گوش همه رسید همه داشتند صحنه بدیرو میدیدند اره داشتن میدیدند که دوتا از دوستاشون داخل خزر دارن غرق میشن شاید کمتر کسی جرات نزدیک شدن به اونارو داشت ولی محمد رگ غیرت وفداکاریش به جوش اومده بود دیگه نتئنست فقط یه تماشگرباشه و زد به دریا تادوستاشو نجات بده اره اون دوستاشو نجات داد ولی امواج بی رحم خزر یابهتر بگم امواج بی رحم دنیا اجازه بازگشت به زندگی رو به محمد ندادند وتن اینطوری بود که تن محمد عزیز برروی افق دریا شناور شد
ایشالا روح محمدرشیدعزیز شادباشه که مطمئنم هست
مادر بهشت من همه آغوش گرم تست
گوئي سرم هنوز به بالين نرم تست
مادرحيات با تو بهشت است و خرّم است
ور بي تو بود هر دو جهانش جهنّم است
ما را عواطف اين همه از شير مادر است
اين رقّتي كه دردل وشوري كه درسراست
اغلب كسان كه پرده حــــرمت دريده اند
در كودكي محبّت مــــادر نديده اند
امروز هستيم به اميد دعـــــاي تست
فردا كليد باغ بهشتم رضاي تست
حديث از خــــــــــــــاتم پيغمبـــران است كه جنّت زير پـــــــــاي مادران است
بزن بر پاي مــــــــــــــادر بوسه از شوق كه خاك پــــــاي او رشك جنان است
گرچه در عالم پد ر دارد مقامي ارجمند ليكن افزون ازپدر قدر ومقام مادر است
مادر دانا كند فرزند دانــــــــا تربيت هركه برهرجا رسدازاهتمام مادر است
مادر از ایرج میرزا :
پسر رو قدر مادر دان که دایم
کشد رنج پسر بیچاره مادر
برو بیش از پدر خواهش که خواهد
تو را بیش از پدر بیچاره مادر
زجان محبوب تر دارش که دارد
زجان محبوب تر بیچاره مادر
از این پهلو به آن پهلو نغلتد
شب از بیم خطر بیچاره مادر
نگهداری کند نه ماه و نه روز
تو را چون جان به بر بیچاره مادر
به وقت زادن تو مرگ خود را
بگیرد در نظر بیچاره مادر
بشوید کهنه و آراید او را
چو کمتر کارگر بیچاره مادر
تموز و دی تو را ساعت به ساعت
نماید خشک و تر بیچاره مادر
اگر یک عطسه آید از دماغت
پرد هوشش زسر بیچاره مادر
اگر یک سرفه بی جا نمایی
خورد خون جگر بیچاره مادر
برای این که شب راحت بخوابی
نخوابد تا سحر بیچاره مادر
دو سال از گریه روز و شب تو
نداند خواب و خور بیچاره مادر
چو دندان آوری رنجور گردی
کشد رنج دگر بیچاره مادر
سپس چون پا گرفتی ، تا نیافتی
خورد غم بیشتر بیچاره مادر
تو تا یک مختصر جانی بگیری
کند جان مختصر بیچاره مادر
به مکتب چون روی تا باز گردی
بود چشمش به در بیچاره مادر
وگر یک ربع ساعت دیر آیی
شود از خود به در بیچاره مادر
نبیند هیچکس زحمت به دنیا
ز مادر بیشتر بیچاره مادر
تمام حا صلش از زحمت این است
که دارد یک پسر بیچاره مادر