تجربه سیاست های غلط نخبگان را در شرکت های دانش بنیان تکرار نکنید!

دانش بنیان

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم ، سطح بندی و حمایت گام به گام از فعالیت های دانش بنیان به جای شرکت ها ضرورت اجرای قانون حمایت از شرکت های دانش بنیان است و در شرایط تحریم و وابستگی شدید به نفت، اقتصاد دانش بنیان می تواند هسته اصلی اقتصاد مقاومتی را تشکیل دهد.

حمایت از تولید محصولات و ارائه خدمات دانش بنیان می تواند وابستگی کشور را به منابع طبیعی و زیرزمینی کاهش دهد، زمینه ساز یک اقتصاد درون زا باشد که متکی به توان بومی است، سبب توانمند سازی صنایع داخلی در مقابل تهدیدات خارجی شود و زمینه ساز استفاده از نیروی انسانی متخصص فراوان موجود در کشور گردد.
حال با توجه به اینکه قانون حمایت از شرکت های دانش بنیان، معافیت ها و تسهیلات خوبی برای این شرکت ها در نظر گرفته است اصلی ترین مسئله برای اجرای این قانون احراز شرایط دانش بنیان بودن و نحوه حمایت از آنها است.
از یک منظر می توان دو روش و پارادایم را برای حمایت از فعالیت های دانش بنیان متصور شد :
1. تشخیص و جداسازی سخت گیرانه شرکت هایی که واجد شرایط دانش بنیان بودن هستند و حمایت گسترده از آنها
2. تشخیص و دسته بندی فعالیت ها و خروجی های دانش بنیان در کشور و حمایت های متناسب با سطح و نوع فعالیت ها به صورت گام به گام و تنظیم سطوح فعالیت های دانش بنیان در طول زمان.
روش اول:
• راه اول شبیه تجربه ای است که کشور در حوزه نخبگان در سال های قبل داشته است. دولت تعداد محدودی از افراد را با شاخص هایی انتخاب کرده که عمده آنها کنکوری و المپیادی هستند و سایر افراد را تقریبا رها کرده است. بر آنها برچسب نخبگی زده و به همین واسطه و همچنین فضاسازی های غلط رسانه ها باعث طلبکاری آنها از نظام شده و  مجبور گردیده هر روز رانت های بیشتری را برای آنها بدون آنکه خروجی محسوسی برای کشورداشته باشند قائل شود. با این روش رقابت برای خروجی دادن از بین رفته و تنها رقابت برای نخبه شدن باقی مانده است زیرا این افراد می دانند که اگر در این دایره وارد شوند به آن بهشت موعود وارد می شوند و تکلیف از آنها ساقط می گردد.
همین اتفاق برای راه حل پیشنهادی اول برای شرکت های دانش بنیان نیز رخ خواهد داد سیل زیادی از شرکت ها خواهند آمد که خود را واجد شرایط دانش بنیان بودن معرفی خواهند کرد و دولت نیز مجبور به انتخاب از میان آنها می شود و به این شرکت ها برچسب دانش بنیان بودن خواهد زد برای آنکه از حمایت ها استفاده کنند. ممکن است گفته شود که به طور موقت این برچسب زده خواهد شد اما تجربه نخبگان نشان داد که تقریبا اکثر افراد از استعدادهای برتر و دارای درجات مختلف به لحاظ دسته بندی بنیاد بودند و نه نخبه. در حالی که همه خود را نخبه می دانستند و به همین واسطه و اشتباهات رسانه ها فشار اجتماعی شدیدی را بر دولت وارد کردند. چه تضمینی وجود دارد که همین اتفاق در مورد شرکت های دانش بنیان رخ ندهد؟
از سوی دیگر قرار دادن شاخص برای شرکت و خصوصیات افراد مانند آنچه وزارت علوم برای شرکت های دانش بنیان در نظر دارد که هیئت مدیره و یا نیروی انسانی شرکت حداقل مدرکی مانند کارشناسی داشته باشند و یا در پارک های علم و فناوری حضور داشته باشند... نیز نگاه غلطی است که با پذیرش آن فعالیت دانش بنیان را محدود به افراد دانشگاهی می کند که چندان دغدغه در حوزه اقتصاد ندارند، از سوی دیگر  می تواند شائبه های فساد در مورد شرکت سازی های سوری را ایجاد نماید مانند آنچه که ما در حوزه عمرانی شاهد آن هستیم.
مسئله دیگر اینکه چه حجمی و چه تعداد از محصولات یک شرکت در چه دوره ای باید دانش بنیان باشد؟ اگر شرکتی یک محصول دانش بنیان داشت و چهار تا محصول معمولی داشت چرا باید از حمایت های این قانون بهره مند شود؟ روی دیگر این مسئله نیز وجود دارد ممکن است شرکتی این وضعیت را داشته باشد چرا باید آن محصول دانش بنیان از حمایت برخوردار نشود؟
لذا به نظر می آید راه حل اول در کشور تجربه شده و شکست خورده است و نه تنها باعث رقابت مثبت و خروجی برای کشور نمی شود بلکه باعث برچسب زنی، فشار اجتماعی، ایجاد رانت و فساد در این حوزه می گردد.
روش دوم:
• راه حل دوم به این واقعیت توجه دارد که مسئله کشور آن است که حجم فعالیت های اقتصادی دانش بنیان اعم از تولید و خدمات دانش بنیان در کشور افزایش پیدا کند یعنی برای کشور در حال حاضر خروجی اهمیت دارد. لذا منطقی است که دولت از فعالیت و محصول دانش بنیان که می تواند اعم از یک خدمت و یا کالا باشد حمایت کند. این نوع حمایت مشکلاتی که روش اول را دارد برطرف می کند و از سوی دیگر فوایدی نیز دارد که در زیر توضیح آن می‌آید.
یکی از فواید این روش آن است که نیازی به برچسب زنی و ایجاد رانت برای یک شرکت نیست و فشارهای اجتماعی را تا حدی کاهش می دهد و رقابت های کاذب در میان شرکت ها را برای ورود به دایره شرکت های دانش بنیان تا حد زیادی از بین برده و به سمت تولید محصولات و ارائه خدمات دانش بنیان سوق می هد.
از سوی دیگر دولت منابع خود را بهینه مصرف کرده و مستقیما به محصول و یا خدمات دانش بنیان تسهیلات و حمایت های خود را اختصاص داده است و به جای شرکت دانش بنیان، فعالیت دانش بنیان را مورد حمایت قرار داده است البته ممکن است که در آینده که برخی شرکت های خاص خود را قدرتمند نشان داده اند بتوان برای آنها سرمایه گذاری جداگانه و حمایت های خاص دیگری در نظر گرفت که این کار مشکلات روش بالا را ندارد زیرا تعداد این شرکت ها به شدت محدود خواهد بود و می تواند باعث الگو سازی برای رقابت نیز بشود.

رتبه‌بندی فعالیت‌های دانش‌بنیان

اقدام دیگری که دولت می تواند به خوبی در این حوزه انجام دهد سطح بندی و رتبه بندی فعالیت های دانش بنیان است. این کار از چند جنبه بسیار حائز اهمیت است:
نکته اول آنکه امکان حمایت گام به گام از فعالیت های دانش بنیان را برای دولت فراهم می کند و هر محصولی متناسب با سطح نوآوری و دانش به کار رفته در آن از حمایت ها و تسهیلات برخوردار می شود.
نکته دوم اینکه این رتبه بندی باعث ایجاد رقابت در میان شرکت ها و حتی رقابت درونی برای شرکت ها می شود که خود را به سطوح بالاتر نوآوری و استفاده از دانش در محصول خود برسانند که هم بتوانند از حمایت ها و هم از برند ایجاد شده توسط این رتبه بندی برای خود استفاده نمایند حتی این کار می تواند برای مصرف کننده کالاها و خدمات دانش بنیان نیز بسیار مفید باشد که از چه سطحی از محصول و خدمات استفاده کند.
نکته سوم اینکه دولت با رتبه بندی و سطح بندی فعالیت های دانش بنیان می تواند متناسب با شرایط دست  به تنظیم مقررات و رگولاتوری بزند و سطوح فعالیت های دانش بنیان را در طول زمان و افزایش توانایی بنگاه ها برای تولید محصولات و ارائه خدمات دانش بنیان تغییر داده و باعث ایجاد رقابت و توانمندسازی بیشتر بنگاه و  حرکت آنها به سمت سطوح بالاتر نوآوری شود.
لذا منطقی تر به نظر می رسد که دولت سیاست تجربه شده و شکست خورده گذشته را تکرار نکند و حمایت های خود را به خروجی های دانش بنیان به صورت گام به گام اختصاص دهد که هم باعث ایجاد رقابت و افزایش توانمندی بنگاه ها می شود و هم از مشکلات ایجاد رانت و فساد و اتلاف منابع جلوگیری می کند

منبع: خبرگزاری تسنیم

7 اشکال اساسی طرح حمایت از تولید ملی/ اثرات طرح نویسی لیبرالها برای تولید کشور!

کارخانه

به تازگی پیش نویس طرح حمایت از تولید ملی در کمیسیون حمایت از تولید ملی مطرح شده است؛ در شرایطی که طرح قبلی نمایندگان در این خصوص(طرح اصلاح قانون حداکثر استفاده از توان داخل) به دلیل تعجیل نمایندگان علی رغم نقد جدی بسیاری از کارشناسان، با ضعف جدی تدوین و تصویب نهایی شد، انتظار دلسوزان تولید و صنعت در کشور این بود که حداقل طرح جدید که زمزمه تدوین آن از مدت‌ها پیش شنیده شده است، دوای دردی باشد بر مرحم زخم تولیدکنندگان که در طوفان فشارهای خارجی و تصمیمات نسنجیده سیاست‌گذاران داخلی بی‌پناه رها شده اند. اما متاسفانه آنچه در روزهای گذشته تحت عنوان پیش نویس این طرح در رسانه ها منتشر شد، امیدهای قبلی را به یأس تبدیل کرده است.

در این مجال فرصت نقد و ارزیابی کامل قانون در همه ابعاد وجود ندارد بنابراین تنها به رویکردها و اشکالات اساسی طرح اشاره کرده و مورد تحلیل قرار خواهند گرفت.
1. در میان فعالان حوزه اقتصادی و سیاست گذاری اقتصادی کشور جمعی وجود دارند که هر موقع حمایت از تولید می شود شاه بیت حرف هایشان عدم دخالت دولت، آزاد کردن بازارها، تغییر در نرخ ارز، عدم انتخاب و اولویت گذاری در میان صنایع، کاهش نرخ مالیات و حق بیمه است و یا اعطای نقدینگی به تولید است؛ که در  این قانون نیز رد پای این جریان به شدت مشهود است.

مهمترین مشکل این  عدم نگاه جامع و همه جانبه به عرصه صنعت و غفلت از نقش هوشمندانه دولت در سیاست صنعتی است. در حالی که تئوری‌های کهنه و پوسیده نگاه لیبرالی به اقتصاد و صنعت در تمام دنیا رخت بر بسته و جای خود را به نظریه‌های موفق حضور هوشمندانه و هدفمند دولت داده است که ثمره آن ظهور قدرت‌های جدید اقتصادی در شرق آسیا و سایر کشورهاست همچنان برخی در داخل بر طبل توخالی دخالت حداقلی دولت و محدود به سطح شرایط کارکردی محیط صنعت می‌دمند.

این قانون نیز بر گرفته از همین رویکرد تنها به مؤلفه‌های کارکردی محیط صنعت اکتفا کرده است و از مهم‌ترین ابزارهای سیاست‌گذاری دولت در جهت حمایت و هدایت صنعت غفلت کرده است. به عنوان مثال در شرایط کنونی که کشور با محدودیت شدید منابع مواجه است نیاز به اولویت گذاری و انتخاب به شدت احساس می شود ولی در هیچ جای قانون اولویت گذاری در مورد برخی حوزه های خاص و یا انتخاب برخی صنایع از میان انبوه صنایع دیگر دیده نمی شود و تمامی صنایع به یک چشم نگریسته شده است. لذا لازم است در تدوین و اجرای قانون این محدودیت ها در نظر گرفته شود.
در نهایت باید گفت این قانون بیش از آنکه یک قانون جامع و پایدار برای حمایت از تولید باشد یک طرح ضربتی برای حل مشکلات جاری بنگاه های صنعتی است و باید گفت که قوانین حمایت از تولید کشور بسیار بیشتر از کاهش مالیات ها و نرخ بیمه و ... است که در این قانون چیز خاصی دیده نشده است.
2. نکته مهمی که همواره در نوشتن طرح ها در مجلس باید در نظر گرفته شود این است که قانونی که دولت خود آنرا ننویسد و یا در نوشتن آن مشارکت جدی نداشته باشد قطعا شکست می خورد و دولت اجرا نخواهد کرد سوالی که وجود دارد این است که این طرح تا چه با مشارکت دولت نوشته شده است؟

با توجه به آنچه در بالا ذکر شد این طرح بیشتر با مشارکت تشکل های اقتصادی و تجاری (نه لزوما تولید) مانند اتاق بازرگانی که بیش از همه اقتضائات بازرگانان را در نظر می گیرد، نوشته شده است تا خود دولت و لذا نباید انتظار داشت که دولت این طرح را در صورت تصویب به طور کامل اجرا نماید.
3. به نظر می آید که این طرح بار مالی شدیدی برای دولت داشته باشد. برخی مواردی که دولت در حالت عادی نیز از اجرای آن عاجز بوده و نتوانسته است انجام دهد مانند پرداخت مشوق های صادراتی در این قانون آورده شده است. به این خواست ها باید کاهش 10 درصدی مالیات تولید، ملغی کردن اجرای مالیات بر ارزش افزوده و همچنین پرداخت 15 از حق بیمه کارفرمایان به سازمان تامین اجتماعی را نیز باید اضافه کرد.
در شرایطی که کشور با مشکل کاهش درآمدهای نفتی مواجه است اصلی ترین منبع درآمد که مالیات هاست اگر کاهش داشته باشد به توان دولت ضربه می زند و یا مجبور کردن دولت به جبران حق بیمه کارگران نیز برای دولت بار مالی ایجاد می کند.
دولت در شرایط کنونی باید سعی کند زیرساخت هایی را ایجاد کند که از صنوفی که بیشترین درآمد را داشته و مالیات نمی پردازند مانند برخی بازاریان و دلالان مالیات اخذ نماید که بتواند منابع خود را تامین نماید تجربه کشور و برخی شواهد نشان می دهد عدد مذکور میزان بالایی دارد ولی به دلیل عدم شفافیت دولت قادر به دریافت آن نیست در این شرایط ملغی کردن اجرای مالیات بر ارزش افزوده که زیرساخت این شفافیت است غیرعقلانی است و باعث فرارهای بیشتر مالیاتی می شود.
4. این طرح در مورد مشکلات بنگاه ها ناشی از تحریم  مانند تبادلات مالی بنگاه‌ها مسکوت است؛ گویی اینکه کشور اصلا در شرایط تحریم به سر نمی برد و بنگاه ها در امور خود به واسطه تحریم دچار مشکل نشده اند.

این در حالیست که دولت ظرفیت های فراوانی برای تبادلات اقتصادی و تجاری با کشورهای نزدیک و برخی قدرت های بزرگ اقتصادی مانند چین دارد اما از این ظرفیت ها استفاده کامل نمی شود. در شرایطی کشور در حال تحریم به سر می برد و امکان تجارت به طور معمول  با کشورها کمتر شده است، تقویت این ارتباطات به خصوص در حوزه اقتصاد به کشور کمک فراوانی می کند.

در حال حاضر اصلی ترین مسئله در تحریم های کشورمان مشکل تبادلات مالی به خصوص تبادل با دلار می باشد. یکی از سرفصل های این ارتباطات می تواند حذف ارز واسط از تبادلات دو جانبه با کشورهاست و شواهدی وجود دارد که برخی کشورها از جمله چین که کشور ما تبادلات فراوانی با آن دارد به دنبال حذف دلار از تبادلات خود و استفاده از ارز رایج خود و کشورهای مقابل برای انجام تبادلات مالی هستند اما در هیچ جای این طرح دولت ملزم به یک چنین کاری که نشده است.
5. این قانون در باب شرکت های دانش بنیان که می توانند موتور محرک کشور در شرایط تحریم و رکود اقتصادی باشند کاملا  بی توجه بوده و اولویتی برای آنها در نظر نگرفته است.

این بنگاه ها به علت سرمایه اولیه کم نیازمالی کمتر و در نتیجه بار مالی کمتری برای دولت دارند. همچنین تا حد زیادی مشکل اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی را پوشش داده و در عین حال سودآوری بسیار بالایی به نسبت سایر حوزه ها دارند و در شرایط کنونی کشور که به واسطه ممنوعیت واردات برخی کالاها و همچنین محدودیت های سپردن کار به خارجی ها فرصت حمایت از شرکت های داخلی به وجود آمده است بهترین فرصت برای حمایت و استفاده از این بنگاه ها می باشد.
6. یکی از اصلی ترین مشکلات تولید کنندگان و خصوصا پیمانکارانی که پروژه های دولتی را انجام می دهند بدهی بالای دولت به آنان است و این در حالی است که خود این شرکت ها به واسطه تسهیلات دریافت شده، مالیات و یا بیمه به دولت بدهکار هستند.

کار به جایی رسیده است که برخی تولید کنندگان می گویند" نیازی نیست که دولت به ما تسهیلات بدهد بلکه اگر بدهی های خود را پرداخت کند و یا راه حلی برای تسویه این بدهی با مطالبات از ما پیدا شود ما راضی هستیم" در طرح پیشنهادی برای حل مشکلات طلب بخش خصوصی از دولت و همچنین بدهی بخش خصوصی به دولت پیشنهاد شده است که دولت راهکار" تهاتر" را پیش گیرد اما سازوکار دقیقی خاصی برای این امر پیش بینی نشده است؛ این در حالیست که در دنیا روش‌های تسویه دقیقی مانند اوراق بدهی برای این منظور وجود دارد.
7. از نکاتی مهمی که در این طرح مغفول مانده است این است که در شرایطی که بخش تولید در کشور به واسطه بی ثباتی جذابیت خود را از دست می دهد عمده سرمایه ها به سمت بازارهای موازی تولید مانند زمین و مسکن، طلا و ارز هدایت می شود.

یکی از مواردی که دولت در کنار حمایت از تولید باید در نظر داشته باشد مقابله با بازارهای موازی تولید است که تا ساماندهی نشود همواره باید شاهد این بی ثباتی ها و همچنین محروم بودن تولید از نقدینگی سرگردان در جامعه باشیم؛ این در حالی است که به همان دلیل رویکرد اشتباه غفلت از نقش تنظیم گری دولت در این قانون به آن پرداخته نشده است. 

به علت شرایط کشور وکمبود منابع ارزی و برخی محدودیت های اعمال شده برای واردات به کشور، فرصت خوبی به واسطه بازار شبه انحصاری ایجاد شده برای برخی صنایع در کشور ایجاد می شود که بهترین فرصت برای این صنایع برای ورود به بازار داخلی و ارتقاء توان خود است. اما لازمه این رشد و ارتقاء این است که دولت نیز باید با مدیریت این شرایط این بازار را به صورت مشروط و موقت قرارداده تا تولید کننده حفظ بازار را در ارتقاء کیفیت خدمات و محصولات خود بداند.

این بازارداخلی و انحصار ایجاد شده می تواند سکوی پرتاب خوبی برای بنگاه ها به بازار جهانی باشد. حتی در برخی موارد برخی کشورها این گونه انحصارات را به صورت مشروط برای بنگاه های اقتصادی خود ایجاد می کنند و پس از توانمندی بنگاه ها این انحصارات را لغو می کنند. اما در این قانون از یک چنین قاعده گذاری هایی دیده نمی شود و کاملا در مورد آن مسکوت است.

از بیداری اسلامی تا مفاسد اقتصادی در خبرگزاری فارس

به نوعي بايد گفت كه ديگر نمي‌توان چندان اميدي به دستگاه ديپلماسي كشور داشت؛ در گذشته و در جنگ 33 روزه و 22 روزه نيز از اين دستگاه كار چنداني برنيامد و در وقايع اخير نيز به نظر نمي‌آيد كه دستگاه ديپلماسي ما آن‌چنان نقش‌آفريني جدي در منطقه داشته باشد اما آن‌جا كه عزم جدي وجود داشت كه كار مؤثري صورت بگيرد مثل بحث هسته‌اي دستگاه ديپلماسي گروه "نِم " را بسيج كرد و حتي در شوراي امنيت قطعنامه را با رأي برزيل از اجماع انداخت اما جاي سؤال است كه چرا در چنين مسئله ايدئولوژيك كه براي حيات جهان اسلام مهم است، اتفاقي صورت نگرفته و ظرفيت‌هاي موجود را نيز به كار نينداخته‌اند.

ادامه نوشته

نقدی بر رویکرد های افراطی در مباحث فراماسونری

روش تحلیل باید بتواند فارغ از ارائه یک سری اطلاعات خام ، یک روش تحلیلی ارائه دهد تا مخاطب بتواند خود انرا کسب کرده و مسائل را با ان تحلیل کند نه اینکه اگر موضع جدیدی پیش امد نتواند هیچ تحلیلی درباره ان ارائه دهد. متاسفانه این نوع تفکر چون مبتنی برکدهای اطلاعاتی و امنیتی و برای مخاطب  جدید است بسیار جذاب هم جلوه میکند ولی غافل از انکه به جای انکه قدرت تحلیلی به مخاطب بدهد چیزی جز یک بدبینی مفرط به او نمیدهد.

ادامه نوشته

عدالتخواهی،کار آمدی و جنگ نرم

در مورد حوادث پس از انتخابات سخن فراوان گفته شده است اما کمتر به ریشه یابی علل و عوامل شورش بخشی از جامعه درمقابل وضع موجود پرداخته نشده است وحتی به ریشه یابی حوادث واشتباهاتی که از سوی نیروهای منتسب به نظام و خصوصا رسانه ملی و نهادهای امنیتی و  نظامی توجهی نشد.

مسئله بسیار مهمی هم که رهبر انقلاب به عنوان جنگ نرم به آن پرداختند متاسفانه به درستی تبیین و دنبال نگردیده است. در بسیاری موارد از جنگ نرم سخن گفته می شود اما آنرا به یک جنگ روانی که سراسر آن هم اعمال خلاف اخلاق است تقلیل می دهند. سخن از جنگ نرم گفته می شود ،ولی به ابزار های سخت متوسل می شوند و با زورآزمایی خیابانی و در کف دانشگاه ها به دنبال حل مسئله هستند. شاید بتوان این مسائل را به گونه اي ختم کرد ولی مشخص است که نمی توان آنرا به راحتی حل کرد.

در این مجال برآن هستیم مختصری به مسئله به ظاهر واضح و کلی اما بسیار مهم یعنی مسئله کارآمدی بپردازیم تا بتوانیم تحلیل درستی از نوع برخورد نظام و معترضین پس از انتخابات بپردازیمالبته اين مسئله كلي است و مربوط به حوادث پس از انتخابات هم نيست بلكه مي تواند مسئله اصلي نظام باشد.

رهبر انقلاب از حدود یک دهه قبل بر لزوم مبارزه با فقر و فساد و تبعیض و بی عدالتی  تاکید فرمودند که این خود تایید کننده وجود برخی ناکار آمدی ها در سیستم اداره کشور و همچنین فرهنگ عمومی  آن است. واضح است بسیاری از نارضایتی از آنجایی ناشی میشود که حاکمیت نقش خود را به درستی انجام نمی دهد و خروجی کارها مطلوب و مطابق عدالت نیست. البته در برخی مواقع نیز کارهای خوبی صورت می گیرد ولی به واسطه ضعف در اطلاع رسانی، آن شیرینی به کام ملت نمی نشیند و  احساس برقرای عدالت را ندارند.

برای روشن شدن بحث چند مثال ذکر می کنیم. تقریبا در میان جماعت عدالتخواه محل اتفاق است که سیاست های اقتصادی دولت سازندگی باعث ترویج لیبرالیسم اقتصادی و به تبع آن باعث افزایش شکاف طبقاتی و رواج تبعیض و بی عدالتی و حتي برخي شورش هاي اجتماعي گردید.و همچنین نگاه غلط رئیس دولت و دولتمردان به نحوه زندگی مسئولین نیز باعث ترویج اشرافیت میان دولتمردان و رفاه طلبی و باز شدن دست انان به بیت المال مسلمین شد. این خود  به مراتب تشدید کننده ناکار آمدی های موجود درساختار مدیریت کشور و به تبع آن تاثیر در نحوه اداره آن بود.

 در دوره اصلاحات نیز به واسطه لیبرالیسم فرهنگی و سیاسی حاکم بر نگاه دولتمردان ،عرصه فرهنگ عمومی جامعه و همچنین سیاست داخلی  دست خوش تلاطم و ناهمگونی فراوان شد. همچنین سیاست های غلط در عرصه سیاست خارجی باعث ناکارامدی فراوان در این عرصه گردید.

حوادث ناگواری مانند قتل های زنجیره ای و  کوی دانشگاه اگر نگوییم پروژه ای برای تضعیف نهاد های امنیتی و انتظامی بود خود باعث تضعیف انان گردید.پروژه هاي فراواني هم براي تضعيف نهاد هايي مانند شوراي نگهبان،صداو سيما، بسيج و سپاه و حتي رهبري شد كه نمونه آنها در لوايح سياسي مجلس ششم شاهد بود.

سيستم فكري و نهاد هاي برنامه ريز كشور آنقدر يله و رها بودن كه شاهد نفوذ جريان اپوزوسيون فكري نظام به بدنه فكري و برنامه ريز كشور و عملا نهاد هاي برنامه ريزي كشور پايگاهي براي بازتوليد مباني سرمايه داري در كشور بودند. شايد گوياترين سند آن هم مقدمه كاملا ليبرال برنامه چهارم توسعه بود كه به سرپرستي يكي از مشاوران بلند پايه يكي از كانديداهاي انتخابات اخير نوشته شده يود.به نظر نمي آيد در هيچ نظامي شما بتوانيد يك چنين موضوعي را مشاهده كنيد.

در چنین شرایطی است که رهبری ان تاکیدات را برعدالت و ساده زیستی و مسئولین  و مبارزه با فقر و فساد و تبعض را مطرح میکنند و مشروعیت مسئولان را به خدمت به مردم و برقراری عدالت گره می زنند.

امام بزررگوار مان با این انقلاب اسلامی به دنبال ان بود که نشان دهد که اسلام توانایی اداره جامعه را دارد و تمامی دشمنی کنونی دشمنان نظام اسلام برای ان است که اثبات کنند اسلام توانایی اداره جامعه رادارد. نظام اسلامی در طی دوران پس از انقلاب با سرعت زیادی رو به پیشرفت بوده و عملا تا همین حد هم اثبات نموده است که اسلام میتواند یک جامعه را اداره و به جهانیان معرفی نماید. بی شک در بنیان های اعتقادی و و مبانی دینی و گزاره های انها  برای اداره جامعه اشکالی وجود ندارد و معضل ناکار امدی از انجا نمیشود.اما در بسیاری از موارد ما دچار کمبود نرم افزار برای اداره جامعه هستیم. در حال حاضر مسئله اصلی ان است که نظام اسلامی ما با همه قدرت  و توانایی های خود در عرصه های مختلف هنوز  دارای ناکار امدی هایی جدی در حوزه ساختار ها و برنامه ریزی و ... است که باید جبران شود.

این ناکارامدی ها را میتوان در عرصه های مختلف مانند رسانه، قانون گذاری ،اجرا ونظارت وقضا شاهد بود. در عرصه رسانه شاهد هستیم که توانایی انرا ندارد که جمع وسیعی از مردم را اقناع نماید وبه همین واسطه به دنبال رقابت با رسانه های خارجی و ماهواره ها میرود.در رسانه ملی شاهد یک بدنه سکولار و بیگانه با مبانی انقلاب و امام هستیم و این به واسطه نفوذ شدید اشرافیت و بیگانگی با عرصه عمومی جامعه است و در عین حال شاهد عدم توانایی مدیران برای کنترل شرایط  و مدیریت فضای کاری شان هستیم .که نمونه ای از این ناکار امدی را در شرایط پس انتخابات دیدیدم.

در عرصه قانون گذاری ناکارآمدی هایی برای تولید قوانین محکم در مجلس هستیم ، متاسفانه خیلی از اين قوانين خود به مفاسد دامن میزند. نمونه واضح آن اعمال نظرهاي فارق از نگاه ملی نمایندگان در تدوین قوانین و خصوصا قوانین بودجه و قوانین حساسی مانند هدفمند کردن یارانه ها است.

در عرصه اجرا در حوزه های مختلف میتوان مثال آورد. جدای از آنکه شاهد خود سری مدیران در اجرای امور و حتی مسئولین رده بالای نظام هستیم، شاهد بسیاری مفاسد و ناکارآمدی های سیستمی برای مبارزه با فساد و اجرای عدالت نيز مي باشيم.

مردم ما در انتخابات ها هموراه به دنبال يك منجي براي امور خود هستند،رواج این روحیه منجی گرایی كه در دولت و مردم همواره وجود دارد نشان از آن دارد که تمایل زیادی برای دور زدن سیستم مدیریت کشور وجود دارد. البته نباید منکر ناکارآمدی های جدی در ساختار های برنامه ریزی واجرایی کشور شد ولی باز هم توجیهی صحیح برای این روحیه در مدیران ما نیست. مثال های زیادی مانند رونداجرای اصل 44 و یا هدفمند کردن یارانه ها و مسائل کلان این چنینی میتوان آورد که دستگاه هاي مختلف نظرات مختلف را اعلام و به يك باره يك مدير ارشد و يا شخص رئيس دولت همه چيز را با يك دستور لغو و يا حلو فصل مي كند .اينها همگی نشان دهنده وجود این ناکار امدی ها در سيستم مديريت اجرايي كشور است.

در عرصه قضا هم از اطاله دادرسی گرفته تا حجم بالای پرونده ها گرفته تا مسائل کلان تری مانند  عدم مبارزه جدی با مفاسد اقتصادی را شاهدیم.

همه مثال های بالا ذکر شد که گفته شود که این گونه نیست که بسیاری از مستولین ما خائن هستند بلکه درک درستی از چگونگی حل و فصل مسائل اساسی کشور ندارند و نباید انتظار داشت خروجی این کارها و ناکارامدی ها عدالت و مبارزه با فقر و بی عدالتی  باشد. اصولا نمیتوان عدالت را به صورت  دستوری  و مقطعی نهادینه کرد . چگونه میتوان فسادی که در طول سالیان در کشور نهادینه شده است در یک یا دو دوره چهار ساله حل کرد و هرکسی مدعی این باشد یا جاهل است یا دروغگو.اما نباید به این بهانه از همگی توان برای مقابله با این مسائل استفاده نکرد.

سوال اينجاست وجود اين ناكارآمدي در كجا خود را نشان مي دهد؟.ناکار آمدی های موجود باعث می گردد که نهادهای امنیتی کشور به خاطر اختلافات داخلي و همچنين ترس از تكرار مسائل پيشين در وقایع اخیر نتوانند به درستی نقش خود را ایفا نمایند. نهاد های انتظامی یا به کناری بنشینند و یا با شدت به گونه ای برخورد کنند که آن ناراحتی ها به وجود آید.و رسانه ملی هم نتواند مخاطبان خود را به درستی اقناع و ارضا نماید.سیستم اقتصادی کشور نيز جواب های مناسب را به برنامه های اقتصادی بدهد و  معضلات و معلول های دیگر که از این ناکارآمدي در ساختار های اجرایی، برنامه ریزی و نظارتی کشور ناشی می شود كه باعث مي گردد ما اين فوران نارضايتي را به يكباره شاهد باشيم.

تصور كنيد كارگري كه هيچ امنيت شغلي نداردو دستمزد او علي رغم تلاش فراوان كفاف دخل وخرجش را نمي كند، جوان بيكاري كه تلاشش براي شغل به در بسته مي خورد، ويا 13 ميليون جوان در سن ازدواج كه به دلايل مختلف با وجود اين همه تبليغات فاسد و مشكلات اخلاقي امكان ازدواج براي آنها فراهم نمي شود. بسیاری از اين کسانی که هم از روند جامعه و  هم از وضع زندگی خود ناراضی هستند از این ناکارآمدی ها رنج میبرند. اما متاسفانه بابرخورد صحیحی مواجه نمی شوند. شما توجه كنيد به تعبير حضرت امام طرفداران اصلي انقلاب همين پابرهنگان و طبقات مستضعف هستند  بسیاری از آنان شايد در اعتراضات هم حتي شركت نكردندو با نجابت در راهپيمايي هاي حمايت از نظام هم حضور جدي داشتند ولي از سر دلسوزی و از منظر دینی این سوال را دارند که اگر ادعا میکنیم  که این نظام اسلامی است پس چرا در بسیاری ازموارد اسلام اجرا نمی شود و یا باتبعیض اجرا می گردد؟ اگر این نظام به دنبال عدالت است و این دولت نیز همین گونه پس چرا در بسیاری موارد عدالت اجرا نمی گردد ویا حداقل ما این احساس را نداریم؟

این گونه نیست که هر کس اعتراضی به وضع موجود داشته باشد مخالف اسلام و انقلاب و ولایت فقیه باشد! بلکه بسیاری از آنان به واسطه دلسوزی برای همین مسائل است که معترض هستند. مسئله آنان آن است که چرا عده ای شعار عدالت سر میدهند اما عدالت به قتلگاه می برند و یا حداقل خروجی کار آنان خلاف عدالت است؟!مگر اين مردم از اين نظام الهي به دنبال چه هستند؟ غير از ْآن است كه به جز اقليتي اشرافي و زياده خواه همگي دنبال حداقلي از رفاه عمومي و بدون تبعيض براي خود هستند.

چرا باید دولت و نظام اسلامی از نقد درون گفتمانی بترسد؟ چرا باید نظام اسلامی  از مشارکت دادن مردم برای حل مسائل اساسی کشور استفاده نکند؟ چرا باید ما مشارکت مردم را فقط در انتخابات ها ببینیم؟ 

ناکار آمدی های موجود در نهاد های انتظامی و امنیتی کشور و وزارت کشور ما کار را به آنجا رسانده است که به هیچ راهپیمایی در کشور حتي به جريانات حزب الهي ،الا آنها نهادهای تبلیغاتی نظام اجرا می کنند مجوزی داده نمی شود پس چگونه باید یک عده که نقد دارند صدای خود را به گوش مسئولین برسانند؟

سوال دیگر آنان این است که چرا رسانه ملی ما بازگو کننده خواسته های آنان نیست ،و چرا صدای یک عده ای نه چندان قليل در این رسانه شنیده نمی شود؟ اتفاقا این نقد را بیش از هر گروه دیگری جریان حزب اللهی و طرفدار نظام دارد.

سالیانی است که رهبر انقلاب و دلسوزان فریاد میزنند که باید در کار ها به مبانی انقلاب و اندیشه های امام راحل و برقراری عدالت و مبارزه با فقر و فساادو تبعیض توجه جدی شود. اما کمتر کسی گوش شنوایی برای این کارها داشته و دارد. این بی توجهی به این مسائل بنیادین کار را به انجا رسانید که همه عوامل دست به دست هم بدهندو ما پس از انتخابات شاهد وقایع تاسف بارآن چنانی باشیم. منصفین حتما تصدیق خپاهند کرد که بسیاری از کسانی که در راهپیمایی های غیر قانونی و یا حتی قانونی شرکت کرده اند نسبت به بي عدالتي و تبعيض و تضضییع حقوقشان اعتراض داشته اند و این گونه نبوده که دشمنی بامبانی انقلاب داشته اند. حتی در ادبیات سران معترضین نیزاگر چه تا حد زيادي منافقانه شاهد برخی از این گزاره ها  یا اندیشه های حضرت امام بودیم.

لذا  در شرایط کنونی همان طور که رهبر انقلاب فرمودند باید به مسائل اساسی مردم و نیاز ها وخواسته های آنان پرداخت. شاید بزرگترین ابزار مواجهه با جنگ نرم در شرایط کنونی کشور دست برداشتن از دعواهای بی فایده و پرداختن به خدمت صادقانه برای مردم و کمک به کار امدی بیشتر نظام اسلامی باشد. مردمی که با عشق و علاقه خود به امام و انقلاب و رهبر ی آن سه حماسه بزرگ یعنی 22 خرداد و 9دی و 22بهمن را  آفریده اند خسته از این چند ماه درگیری و خون دل خوردن چشم انتظار خدمت و تحول جدی در وضع معیشتشان و برقراری عدالت نسبی هستند.

مشكل آْنجايي بزرگتر مي شود كه ما جمهوري اسلامي را با اين توان واقعي خود با انقلاب اسلامي با آن آرمان هاي حداكثري و بلند گره زده ايم و وقتي بين وضعيت مطلوب و موجود مقايسه مي شود  تفاوت فراوان است. بعضي نيز جاهلانه و يا عامدانه برخي دست آوردهاي مادي را كه البته به جاي خود مطلوب است دست آورد انقلاب ميخوانند،بلكه اين گونه نيست. انقلاب مروج روحيه اي انقلابي و جسارت آميز است كه  باعث گرديده است يك چنين اموري نيز بدست آيد، انقلاب آمده است كه انسان تربيت كند اگر به اين مطلوب رسيديم آن موقع مي توان ادعاي پيروزي كامل انقلاب را كرد. اگر بخواهيم اين منطق را بپيذيرم بايد بسياري از اين ناكارآمدي ها را به پاي انقلاب نوشت و نه جمهوري اسلامي و اين است كه عده اشتباهات و وقايع اخير  را مشاهده ميكنند با انقلاب و ولايت فقيه مشكل پيدا ميكنند. اين حاصل اين روحيه است كه ما ناركار آمدي هايي كه حتي شايد ذره اي هم به رهبري مربوط نباشد را به نام تقدس نظام و يا ولايت فقيه ويا تكميل كردن پازل دشمن توجيه ميكنيم و بسياري از اشتباهات را با مايه گذاشتن از رهبري حل مينماييم.  بی شک اگر بسیاری از این ناکار آمدی ها و نارضایتی ها نباشد دشمن نیز نخواهد توانست ضربه ای به پیکره انقلاب وارد نماید. شاید بتوان به جرات ادعا کرد که نظام قدرتمند اسلامی ایران تا زمانی که از داخل مشکلی نداشته باشد از دشمن خارجی لطمه نخواهد  خورد.

اكنون نيز باید به جای برخورد های سلبی و بی مورد به مردم این درک را  داد که مسائل و مشکلات مملکت یک شبه و دستوری و با یک یا دو دولت حل نخواهد شد و بسیاری از این ناکار آمدی های سیستمی است و باید سیستمی حل شود البته این توجیه گر کوتاهی مسئولین برای خدمت نیست. باید از پتانسیل فراوان  مردم که به خوبی در سه حماسه اخیر نشان داده اند برای اصلاح امور کشور و مبارزه با مفاسد استفاده نمود.

باید تبیین گردد ریشه بسیاری  از مسائل اخیر در ناكار آمدي برخي ساختار ها و همچنين مفاسد اقتصادی و رانت خواری و جریان اقازادگی در مسئولان است که در طی سالها نهادینه شده است و از این پشتوانه مردمی برای مبارزه و برخورد با این مفاسد استفاده گردد شايد الان طلایی ترین فرصت برای قوه قضائیه است که با شجاعت و نه با شعار با این مسائل مواجه شود.

"وحدت" يا "عدالت"كدام مقدم است!؟

تقريبا در تمامي از برهه‌هاي تاريخي كه دعواها بالا مي‌گرفته است گروهي در اين ميانه برخاسته و علم اتمام دعوا و "حكميت" و "وحدت" بلند كرده است. 
واژه "حكميت" و يا راهكار "حكميت" در اكثر مواقع در شرايطي استفاده شده است كه دو گروه با هم درگير بوده و حق نيز به درستي آشكار نبوده است و به وضوح  قابل تشخيص نبوده است و لذا به سراغ بزرگان رفته اند تا مشكل را با نظر آنان حل كنند.
نمونه ديگري از اين "حكميت" بحثي است كه به آن اجماع نخبگان تعبير مي‌شود و به گونه‌اي روش دموكراتيك حل مشكلات است.
چندي است كه اين واژگان و ادبيات در كشور  ما پس از دعواهاي انتخابات در ميان گروهي كه خود‌‌‌ را به تعبيري ضلع سوم دعوا در مقابل دو گروه نادان مي داند استفاده                               مي شود. سردمدار اين نوع از طرز تفكر آنگونه كه از موضع گيري هايشان پيداست كساني چون اقايان رضايي، علي مطهري و دكتر افروغ مي‌باشند كه جا دارد به نقد و بررسي آرا ايشان در جريانات اخير بپردازيم.
برخي از اين افراد ادعاهاي ديگري نيز دارند من جمله اينكه در اين شرايط "وحدت" بر "عدالت" مقدم است و يا اينكه نظام بايد  با نرمي با فتنه گران برخورد كند و اينكه رئيس جمهور نيز به واسطه اشتباهاتش از جمله مناظره با موسوي نقش اساسي در اين ماجراها داشته است و بايد عذر خواهي نموده و مورد پيگرد قرار گيرد.ويا اينكه عده اي به دنبال انقلاب مخملي بوده اند ساخته نهاد هاي امنيتي واطلاعاتي است.
در نقد اين نظريات چند نكته را ميتوان ذكرنمود:
1.  لزوما اجماع نخبگان راه دحل درست و منطقي را به دست نمي دهد.اين دقيقا همان منطق غربي ها است كه براي مشكلات خود انتخاب ميكنند ولو از اين اجماع نابوند كردن يك ملت هم در بيايد. البته منكر تضارب آرا و مطرح شدن سليقه هاي مختلف نيستيم ولي بايد پذيرفت كه هيچ كس با كسي كه با تفرعن همه خط قرمز ها را علي رغم تذكرات و مداراها و درخواست گفتگو ها و... ناديده گرفته است سر يك ميز نمي نشيند و تنها راضي ميشود او را در دادگاه ملاقات كند. منصفانه و حتي با منش استدلالي همين دوستان هم بنگريم اين نه مختص نظام ما بلكه همه نظام هاي ديگر است.كدام نظام با مخالفين ايدئولوژيك و معاندين خود اين گونه با مدارا برخورد ميكند.
2. ما در جامعه اي زندگي ميكنيم كه ولي فقيه برآن حاكم است و بايد بپذيريم كه نظر ايشان تكليف قطعي و فصل الخطاب است. در اين ماجراها نيز خصوصا نظر ايشان بايد بيش از همه مورد تاكيد قرار گيرد زيرا ايشان ولي همه ما و محور "وحدت" مردم و گروه هاي سياسي(حداقل به ظاهر) هستند. حال عده اي بيايند در جاي كه رهبري حاضر است و راه و شاخص را براي خروج از بحران مشخص مي‌كند و خود ايشان قانون را فصل الخطاب مي دانند حرف از "حكميت" بزنند ، معناي اين حرف چه ميتواند باشد؟ جز اين است كه غير مستقيم درايت و مديريت و اقتدار رهبري را زير سوال برده‌اند؟ اين حرف حتي با اين استدلال كه نبايد از رهبري هزينه شود و بايد نخبگان خود مشكل را حل كنند قابل پذيرش نيست، زيرا بايد    قرينه اي براي اين كار در بيانات ايشان بيابيم و يا حداقل درسيره اهل بيت و تاريخ اسلام براي آن نمونه اي بيابيم.در قانون اساسي نيز يك چنين چيزي نداريم مگر آنكه رهبري خود دستور بدهند و اين به هيج وجه اخباري‌گري و تعطيل عقل نيست بلكه تبعيت از رهبري عادل آگاه در شرايط فتنه عين عقلانيت است مگر آنكه رهبري و يا نظر ايشان را قبول نداشته باشيم كه اين موضوع ديگري است كه اين عده اينرا نمي‌‌گويند و بعيد است كه به آن اعتقاد داشته باشند.
3. در جايي كه رهبري هيچ حرفي به نام "وحدت" نزده اند و مدام تاكيد ايشان برداشتن  بصيرت براي همه و خصوصا براي نخبگان، صراحت بيان ايشان درريزش نخبگان را شاهد هستيم واضح است كه ايشان در شرايط فعلي اعتماد زيادي به نخبگان و يا راهكاري مانند "حكميت" ندارند واساسا ايشان نخبگان را به واسطه سكوت و بي بصيرتي شان در اين فتنه متمهم مي‌دانند. بيش ازهمه اين ماجرا ياد واقعه تلخ صفين و جريان "حكميت" و پيش افتادن ازامير المونين عليه السلام و سقوط عده اي از نخبگان را به ذهن متبادر ميكند.
اين موضوع به نوعي خود از همان تحميل هاي تاريخي است كه عده اي تلاش كردند كه بر رهبري تحميل نمايند كه خوشبختانه موفق نشدند و گرنه بايد  منتظر اقدامات عجيب تر ديگري از سوي نخبگان و سقوط جمع بيشتري از آنان مي‌بوديم. ما نمونه هاي تلخ و سرنوشت‌سازي را در تاريخ اسلام و تاريخ معاصر كشورمان از اين تحميل هاي به رهبري داشته‌ايم مانند ماجراي پذيرش قطعنامه توسط امام خميني(ره)و نوشيدن جام زهر.
3. بررسي سيره امير المومنين عليه السلام هم نشان مي دهد كه زمانيكه ايشان در مصدر امور بودند(نه در دوران عزلت از حكومت) يعني مانند شرايط فعلي كه حكومت اسلامي مستقر است هيچ جاي "وحدت" و مدارا را بر"عدالت" مقدم نكردند. ايشان بلافاصله كه حاكم ميشوند حكم عزل معاويه را مي‌نويسند و دراين راه با هيچ كس هم مشورت نميكنند و توصيه كسي را نمي‌پذيرند.پس از آن سهم همه را از بيت المال يكسان قرار مي‌دهد و در اين راه نيز نصيحت‌ها به ظاهر دلسوزانه برخي را نمي پذيرد.
وقتي طلحه و زبير قيام مي كنند نيز با آنها با آنكه از سابقه داران و نزديكان ايشان بودند نيز مدارا نمي‌كندو با شدت برخورد مي‌كند وهمچنين است در جنگ صفين با معاويه و در جنگ نهروان با خوارج.
لذا واضح است كه حضرت در راه اداره حكومت و برخورد با انحرافات مدارا نداشت و هيچ گاه نگفت كه حالا براي حفظ "وحدت" با اين گروه برخورد نكنم و يا سهم عده اي را ببشتر قرار دهم تادهانشان را ببندم.
شايد تنها موردي كه بتوان يافت اين است كه ايشان علي رغم آنكه گفتند كه اموال بيت المال را اگر مهر كابين زنانتان هم كرده باشيد انرا باز ميستانم اين كار را نكردند. اين به واسطه مصلحت بزرگتري بود و ان هم لزوم برخورد با معاويه بود.پس ميتوان نتيجه گرفت كه اگر رهبري دستور صريح براي برخورد با سران داخلي فتنه را نمي دهند به واسطه وجود مصلحتي بزرگتر وآن هم حفط نظام است.
4. مشخصا در اين موضوع اين آقايان وحدت ، اعتدال و روشنفكربازي را جايگزين "عدالت" نموده اند و به نام "وحدت"، "عدالت" را به مسلخ مي‌برند. معناي "عدالت" اين است كه هر چيزي سر جاي خود باشد و هر كاري ضريب خود را داشته باشد.
اگر عادلانه بخواهيم به مسئله نگاه كنيم و روشنفكر مآبي در نياوريم بايد بپيذيريم كه اشتباهات آقاي احمدي نژاد به هيچ وجه هم پايه اشتباهات- اگر نخواهيم بگوييم خيانت‌هاي- سران داخلي فتنه و كساني مانند موسوي نيست. مسلم عمل كسي كه به اشتباه نام چند نفر را برده است(كه البته همه انها نيز محل سوال عده زيادي از مردم ماست و استقبال از اين سخنان نيز خود  نميانده واقعيات فراوان است و بايد ريشه يابي شود ) با كسي كه آبروي نظامي را كه پشتوانه آن خون صدها هزار شهيد است را به وسيله چند كشته ساختگي  برده، تمامي قوانين را نقض و خطوط قرمز را عبور نموده، باعث كشته شدن چندين انسان شده است، مقابل رهبري نظام ايستاده است و متفرعنانه به دنبال به زانو درآوردن نظام و رهبري بوده است، مساوي و يكسان نيست و مشخصا هر يك ضريب خود رادارد.
 لزوما راه "عدالت" هميشه خط سوم و خط وسط نيست بلكه بعضي جاي ها بايد با عده اي برخورد شود و يا به آنها بربخورد.مشخصا هيچ نظامي جاذبه خالص نبوده و دفع حداقلي هم معنايش جذب همه و دفع هيچكس  نيست.البته ما نيز برخورد با سران فتنه را درشرايط فعلي را به مصلحت نميدانيم و اين علي رغم خواست اكثريت مردم است كه آنرا در روز نهم دي در خيابان ها فرياد كردند.
5. اين جريان كه خود داعيه طرفداري از حقيقت را دارد برخي مسائل را انكار مي كنند كه شكي در وقوع آن نيست . نمونه اصلي انكار تلاش عده اي براي انجام انقلاب رنگين در كشور است يعني درست همان چيزي كه عده اي خود به صراحت در دادگاه ها سردمدارن آنها در خارج كشور و موسسات معروف امريكايي و بين المللي كه متخصص و مامور اين كار هستند به آن اعتراف نموده اند.
البته منكر برخي ناكارامدي‌هاي نظام نيستيم و استدلال هاي ايشان درمورد عدم امكان وقوع انقلاب مخملين در ايران تاحدي مورد پذيرش است. ولي آيا مگر دشمنان با منطق ما فكر ميكنند كه به اين نتيجه برسند؟ مشخص است كه آنها از هيج تلاشي ولو كوچك و احمقانه هم براي سرنگوني نظام فرو گذار نميكنند.
6. اين گروه گويا نمي‌خواهند بپذيرند كه عده اي در داخل به دنبال براندازي بوده و عده اي ديگر هم چه دانسته و چه نادانسته با بيانيه هاي خود به انها كمك مي‌كردند. اينها ساده لوحانه همواره از "دو گروه نادان" صحبت مي‌كنند. واضح است در اين دعوا ديگر مسئله دعواي احمدي نژاد و مخالفانش مطرح نيست و اين را در موضع گيري هاي مردم درحماسه نهم دي شاهد بوديم كه شايد به تعداد انگشتان دو دست هم عكس رئيس جمهور منتخب را نديديم. به نظر مي‌آيد همين موضع گيري هاي دو پهلو ازسوي اين چنين افرادي است كه باعث گرديده است  رهبر انقلاب بفرمايند كه موضع گيري دو پهلو خود باعث غبارآلود تر فضا مي شود.

ما از همان اول سانديس خور بوديم!!

عبرت هاي تاريخ

*هميشه براي ما سوال بوده است كه چگونه ميشود كه عده اي آن گونه در صدر اسلام در مقابل جريان حق ايستادند؟چگونه عده اي از بزرگان و سابقه داران نظام سقوط ميكنند؟.چگونه عده اي به همه گذشته خود پشت پا زده و انرا انكارميكنند؟

*وقتي نظري به مسائل اخير  مي اندازيم مي بينبم كه خيلي هم عجيب و دور از انتظار نيست. روند انحراف و استحاله جريان ها ،يك  واقعه يك روزه نيست، بلكه ساليان زيادي طول مي كشد تا يك جريان انحراف خود را از خط راستين خود نشان دهند.

*براي برخي عجيب است كه بعضي از كساني را ببينند كه زماني يارامام و اسلام بوده اند اين چنين منحرف شوند،اما اگر به خوبي تاريخ را مطالعه كنيم خواهيم ديد اصلا هم عجيب نيست. اين سنت هميشه تاريخ بوده است. در صدر اسلام ما طلحه ،زبير،سعد بن ابي وقاص و عبدلله بن عمرهاو .. زياد داشته ايم.پس عجيب نيست كه ماشاهد تكرار آن باشيم.درحالي كه  نه اينان از زبير ها بهتر بوده اند و نه شرايط روشن تر از صدر اسلام است.

*همواره به تاريخ اسلام براي من جذاب و الهام  بخش بوده است. نصيحت امير المومنين به امام حسن عليهم السلام همواره در گوشم است كه امام به ايشان ميفرمايد: "كه در تاريخ گذشتگان مطالعه كن" و وصف خود را مي فرمايند كه چنان تاريخ را مطالعه كرده ام كه گويا من يكي از انان هستم.

*در حوادث اخير وقتي وقايع يكي پس از ديگري اتفاق مي افتاد برايم  يكي پس از ديگري وقايع صدر اسلام وخصوصا دوران امير المونين عليه السلام تكرار مي شد. وقتي براي خود و يا برخي دوستان وقايع اخير را با تاريخ صدر اسلام تحليل ميكرديم به واقع شعف را در خود و دوستانم احساس ميكردم كه تاريخ چقدر مي تواند راهگشا، عبرت   بخش و بصيرت‌آفرين باشد.

*عبرت يعني آنچه كه بايد از ان عبور كرد و به واقع تاريخ محل عبرت است. اگر عبرت بگيريم شايد شاهد اين همه درگيري نخواهيم  بود".چه بسيارند عبرت ها و چه كم اند عبررت گيرندگان؟!."

*برخي را فرزندو زن به فتنه مي اندازد "انما اموالكم و اولادكم فتنه".مانند زبير كه جزو متعصب ترين طرفداران امير المومنين بودولي به واسطه فرزندش عبدالله در مقابل ايشان ايستاد(داستان اين عبدالله يكي از عبرت آموز ترين داستان هاي تارريخ اسلام است و شخصيت شناسي او مجالي ديگر ميطلبد).و برخي را مال حرام به اين راه مي كشاند و برخي را نيز طمع دنيا مانند طلحه.

*عبرتي كه ما نيز بايد بگيريم اين است كه اينها هيچ كدام از ما دور نيست. نه ما از آنها بهتريم و نه روزگار از آن روزگار ساده تر.

   

اندر انفعال ما و "فتنه سبز" و رسالت جهاني جمهوري اسلامي !

*راستي چرا ما جماعت حزب الهي اين قدر مقطعي و منفعل عمل ميكنيم؟! اين روز ها سالروز جنگ 22 روزه غزه است. اما ما تقريبا هيچ كاري براي بزرگداشت اين روز ها نكرديم. حالا ديگر اردوغان و چاوز و جاكوب زوما از سردمداران جمهوري اسلامي براي مردم مسلمان فلسطين دلسوز تر شده اند.!
*در ميانه دعواهاي ما با جنبش سبز مصر هم ديوار فولادي مي كشد و باز هم ما نميتوانيم اعتراضي كنيم . براي اعتراض به ديدار و صحبت هاي تاسف بار لاريجاني با حسني مبارك هم حركتي ميكنيم آن هم به آن صورت جالب!
*دشمنان خوب فهميده اند كه چگونه ايران و افكار عمومي داخل آن حتي روشنفكران آنها را به خود مشغول كنند. بيش از هفت ماه است كه ما درگير اين فتنه سبز هستيم و تقريبا كاري در فضاي ايجابي نتواستيم انجام دهيم.
*خوب كه فكر ميكنم ميبينم كه امام چه با ظرافت فرمود"كه حفظ نظام از همه چيز بالاتر است". در ميان دعواها ميبينبم كه نقش ايران و نظام جمهوري اسلامي در جهان چقدر كليدي است و چشم همه مظلومان عالم به ايران است واگر ما در داخل مشكلي پيدا كنيم اين به همه مظلومان جهان ضربه ميزند.
*سيد حسن نصر الله گفته است : "ما در ايام درگيري ها در ايران گريه ميكرديم ".حالا عده اي بيايند وسط و بخواهند حب و بغض هاي شخصي خود را ملاك عمل كنند و تنور دعوا را داغ تر كنند.عده اي "همه را غربي  و وابسته بدانند"عده اي ديگر هم " منكر وابستگي برخي از اين حضرات و دشمني شان با نظام و فساد و نقش انها در اين ماجراها باشند" ويا عده اي ديگر هم كه "وقتي رهبر انقلاب حي و حاضر است راي به حكميت بدهند" و برخي حرف هاي ديگر كه جرات نميكنند و اگر بكنند حتما خواهند گفت!.
* دولت هم در اين ميانه با سرعت تمام هر كاري كه دلش بخواهد انجام ميدهد. خدا آخر كار را به خير كند!. اين روز ها سفر پنجم از دور سوم سفر هاي استاني دولت بود و ما اصلا نفهميديم كه اين  روز ها چگونه گذشته است.
*صدا وسيما هم بالاخره تا حدي سر عقل آمد و به خود حركتي داد .باز هم كاري از همين جماعت حزب الهي برخواست .وقت نقد برنامه هاي "روبه فردا" در فرصتي ديگر هنوز براي قضاوت كمي زود است.

حيوانيت و يا همان جاهليت مدرن!

به نام خدا

اين مطلب را در اتوبوس در حين سفر پس از مشاهده دو انسان به ظاهر بالغ بر سر صندلي اتوبوس نوشتم.شايد نمايند عمق تأسف از روزگار دنياي مدرن وعصر ماشينيسم باشد.

دنیای عجیی شده .آدم را به یاد اوصاف جاهلیت می اندازد.ادم ها به راحتی وبر سر هیچ مقابل هم  می ایستند .به کمترین دلیلی  خود را از هم میراننند .مگر اوصاف جامعه جاهلیت همین ها نبود .آن موقع برسر اسب  وقبیله وپا دراز کردن یکی  در مقابل دیگری با هم میجنگیدند وامروز بر سر صندلی اتوبوس وصندلی های دیگر ...به راستی که چقدر این صندلی ها عزیزند!
وقتی انسان می نگرد که  پیامبر چگونه آن جامعه نکبت بار عرب جاهلی را به پیشروترین   مردمان تبدیل کرد واوصاف  بشر را در دولت اخر الزمان میشنود متحیر میماند که مگر پیمبر وامام  با این نفوس  چرکین و زنگار گرفته چه میکنند ؟! که اینگونه جماعتی  که بر سر ذره ای متاع حتام دنیا بر سر هم  میکوبند  در دولت آخر الزمان برای رفع نیاز خود دست در جیب برادر دینی خود میکنند ونیاز خود را رفع میکنند.
پیامبران  این غل وزنجیر ها ی حب دنیا ونفس را از پای بشر خاکی باز میکنند  تا پر پرواز خود را بگشایند  .ویضع عنهم اسرهم والغلال التی  کانت علیهم.
بشر خاکی  در این دوران جاهلیت مدرن بیش از آنکه به انسان شبیه باشد به حیوانات شبیه است .مگر تفاوت حیوان با انسان در چیست ؟ در گوهری به نام قوه تعقل است  .این توان عروج ورها شدن از بند حیوانیات   رابه او میدهد.اما ایا حیوان میتواند روزی انسان شود ؟ این از محالات است ولی انسان نه تنها میتوانددحیوان شود بلکه شهوت وغضب وحرص و آز و سبعیت انسان کار ار به جایی میرساند که اورا از  حیوان پست تر میکند.اولئک کالانعام بل هم اضل سبیلا .
حیوانات همگي سودی دارند ولی برخی انسان ها  نه تنها که سودی ندارند بلکه به حال همگی مضرند!
انسان تفاوت دیگری هم با نوع حیوان دارد  وان فطرتی لایتغیر الهی است که خداوند در نهاد او به ودیعه نهاده است .دنیای امروز هر روز بشر را از فطرت الهی خودد دورتر میکند .فطرت انسان اورا به سمت خداوند ،کمال ، عشق ، محبت ،زیبایی  وهمه انچه نیک است دعوت میکند اما  دنیای ماشینها وآدم  های ماشینی امروز هر لحظه  آتش  حیوانیات ونفسانیات وجود بشر را مانند ریختن سوخت برآتش شعله ور تر میکند.
هرروز انسان هایی را میبینی که را که در عجله اند  شایداگر برای لخظه ای انها را متوقف کنی واز انها بپرسی که هدف شما از زندگی چیست ؟ هیچ برای گفتن ندارند .اصلا مگر  ما که دعوی  اصلاح داریم حرفی  داریم البته چیزهایی بلغور میکنیم ولی بعید میدانیم كه خودبه آنها اعتقادر اسخ داشته باشیم .اگر داشتیم که اوضاع این نبود .حکایت همان شیعه تنوری و یاران به اندازه گله کوسفند امام صادق وامیر امومنین است.