درود، به هر حال بعد از نزدیک به سه ماه اینترنت وصل شد،
وسط آپدیت کردن برنامه هام به این فکر می کردم آیا تا به حال به این
نتیجه رسیدیم برای اطرافیان (خانواده، فامیل، دوست و ...) چقدر و تا کجا اهمیت داریم؟
آیا منِ نویسنده و توی خواننده تا به حال به این فکر کردی که
شاید پسرعموم (به فرض مثال) اصلن براش مهم هست که من بمیرم یا ناقص بشم
چی ارزش آدم رو تعیین می کنه؟
طبق تحقیقاتی که طی سالها انجام دادم : اکثر آدما به دو دسته افراد به شدت احترام می ذارن
یک : بد اخلاق
دو : مایه دار
شما این دو دسته نباشید با نهایت احترام، ... کسی نیستید
ولی آیا ارزش داره که آدم بد اخلاقی باشی؟
بعید می دونم یه عقل سالم راضی باشه یه بداخلاقِ تقریبن دیکتاتور باشه
و بعید می دونم با توجه به شرایط جامعه بشه پولدار شد مگه از راه های یه شبِ ره صد ساله رو رفتن
پس به این نتیجه رسیدم زیاد نباید به آدما و افکار و عقایدشون توجه کنم و
کارایی که باید انجام بدمو بدم بهتره
و از افکار در این باره پرهیز کنم هم خیلی خوب میشه
#پسری_پر_از_آرزو
دیروز با خاطری نیمه آشفته و افکاری که همیشه باهام هست از محل کارم زدم بیرون
و به این فکر می کردم که فردا چی می شه!
فردا باید چیکار کنم؟
از چی باید بگذرم! به چه چیزی باید برخورد بکنم!
شاید باید فلان خرج رو نکنم و شاید باید فلان خرید رو بکنم!
نمی دونم ...
فقط می دونم در حال حاضر چه انیشتین بودم و چه برعکس هیچ ایده ای درباره ی فردا ندارم و
فقط برای چای نیم ساعت بعدم
یا انجام روزمرگی های ده دیقه بعد می تونم برنامه ریزی کنم، اعصاب خورد کن که هست ولی چاره چیه؟
هیچی!
فقط می خوام مطمئن باشم آیا برای یه ذره زندگی انقدر استرس طبیعیه!؟
#پسری_پر_از_آرزو
امرور هوا به طرز عجیبی مرموز بود، صبح به شدت یخ، ظهر گرم
قراره عصر بین دوتاش باشه مثل دیروز و شب کاملن عشقی یه بار گرم یه بار سرد، نمی دونم!
2 مهر 1404 ! چقدر زود زمان می گذره
رسمن دارم پیر می شم، گاهی چند تار موی سپید روی سرم می بینم
ولی ناراحت نیستم از گذر زمان،
به نظرم نه تنها تجارت مورد نیاز رو کسب کردم بلکه می تونم اونارو به اشتراک بذارم
تو هر زمینه ای!
از اون جوان خام که وقتی وبلاگ نویسی رو شروع کرد 19 تیر 1391 تا به امروز یه دنیا فاصله ست
با کلی دیدگاه متفاوت
تنها دلتنگی من دوستای قدیمیم هستن که از هیچ کدوم خبری ندارم ...
#پسری_پر_از_آرزو
اصلن تو مود تغییر رفتار نبودم و نیستم ولی وقتی یکیو میبینم که باعث رنجش خاطر میشه
ترجیح میدم با یه لبخند و گذر از اون بحث، موقعیت و ... تمومش کنم
مگه مغز خر خوردم با کسی که منطق نداره بخوام بحث کنم
میگذرم و تو دلم همون فحش مورد نظرمو به نشونهی تایید میگم
حالا اصلن اینا به کنار! چرا بعضیا متوجه نمیشن عن اخلاقن! اصلاح که نمیشی
حداقل نپلک دورو برم، انتظار زیادی نی بخدا
ذات قابل تغییر نی، نمیتونم باهاتم دعوا کنم چون آرامشم مهمتره ولی گاو نباش وقتی واقفی به اخلاق
سوپر عنت، سعی کن نیای دورو بر دیگران
#پسری_پر_از_آرزو
طبق تحقیقات من افرادی که یکم پرخاشگر هستند بسیار قلب مهربونی دارند، ولی تعیین کننده بودن این تئوری من نیستم
من بر اساس برداشت هایی که از چندین آدم بد اخلاق داشتم این مطلب رو گفتم! حالا درست بودن یا نبودنش مهم نیست
طبق تحقیقات من جمله ی جالبیه برای نشون دادن برداشتت از اطرافت هست ولی به صورت کاملن محتاطانه
ولی باز هم قابل تقدیر هست که ابزار فشاری برای شنونده در کار نیست
طبق تحقیقات من افرادی که نظراتشون رو تحمیل نمی کنند و ظرفیت شنیدن نظرات و ایده های دیگران رو دارند بدون پرخاشگری
انسان های قابل اعتمادی هستند
درست یا غلط بودنش مجدد مهم نیست حس خوب رو میشه از این افراد گرفت؛ اعتماد به نفس، انگیزه، عشق و ...
سعی کنیم آدمی شبیه به این مشخصات باشیم، نه انسانی بد اخلاق، زورگو و عصبانی ...
#پسری_پر_از_آرزو
چند روزی میشه که حسابی از دست خودم خستم
و حسابی به فکر راه چاره برای دور کردن افکار منفی از خودم هستم ولی به هر طریقی که تمرکز می کنم
بازم افکارم پریشون میشه و نمی تونم خوب فکر کنم تا راه حل پیدا کنم برای این افکار پریشون
اما سوالم از خودم اینِ که چرا باید کارو به مرحله ای برسونم که تو این افکار قرار بگیرم؟
دلایل متفاوت می تونه دخیل باشه، به طور مثال:
عدم کنترل کافی روی بعضی از بخشای زندگیم
احترام بیش از اندازه به افرادی که شایستگی ندارن و درک مناسبی از احترام ندارن
و شاید اجرا نکردن قوانینی که برای خودم وضع کردم
در هر صورت هر کاری می کنم که بتونم تمرکز کنم نمی تونم و دلیل عدم تمرکز برای پیدا کردن مسیر رو نمی دونم!
شاید باید یه چند روز برم آبو هوا عوض کنم تا اونجا بتونم فکر کنم ... نمی دونم
#پسری_پر_از_آرزو
یه سال دیگه هم سپری شد و کلی تجربه برای همه به دست اومد!
تجربه خوب یا بد فرقی نداره ولی مهم اینِ که یه چیز اضافه شد،
تو سال جدید لحظه لحظه امید رو استشام می کنم و روشنایی ای که بر تاریکی چیره خواهد شد رو می بینم
با عشق . نوروز خسجته باد
#پسری_پر_از_آرزو #آرمان
چند روزی میشه به بهونه ی هوای سرد و اینکه چند قدمی بزنم با استفاده از وسایل نقلیه ی عمومی
سرکار می رم، یه نکته ی جالبی که هنوز می تونم بعد از این همه سال بهش بخندم این که من بخاطر
کارم مجبورم از کوله پشتی استفاده کنم و وسایلمو توش بریزم وقتی بیرون می رم معمولن
با این سوال ها مواجه می شم، سال آخری؟ کجا درس می خونی؟
یا ترم چندمی؟ کی تموم می کنی درستو؟
هم حس خوبیه هم حس عجیبیه! خوب از این بابت که چقدر چهرت پسرونس (بیبی فیسی)
عجیب از این بابت که اصلن اون شرایط دوران دبیرستان و دانشگاه رو نمی تونم درک کنم
دیگه انگار تو یه دنیای دیگه هستم انگار دنیای زمان ما با دنیای حالا فرق داره.
قطعن همینطوره ولی خوب با نکات مثبت خوب!
این نسل زیر بار حرف زور نمی ره بر خلاف ما دهه هفتادیا و شصتیا ![]()
پس امیدوارم به این نسل
#پسری_پر_از_آرزو
سلام سال جدید خورشیدی بر همه ی ایرانیان شادباش، با آرزوی سالی پر از عشق و آزادی :)
یه روز تو مترو بودم یه پیرمرد بغل دستم نشسته بود بهم گفت پسرم ما اشتباه کردیم انقلاب کردیم،
جوانی و آینده شما رو تباه کردیم با این تصمیم اشتباهمون، من تو ذهنم همینطور که به حرفاش گ
وش می دادم مدام مثال یه لیوانو بگیر بشکون حالا چسبش بزن اگه درست شد میومد، ولی با دقت
به حرفاش گوش دادم این قضیه برای سال 96 بود ینی 6 سال پیش.
بهش گفتم آقا اشکالی نداره خودتونو سرزنش نکنید اتفاقی بود که باید میفتاد،
ما چه می خواستیم چه نمی خواستیم همه چیز برای این اتفاق مهیا شده بود شما هم
به اون صورت نقشی نداشتید توی این اتفاق پس خودتونو سرزنش نکنید،
گفت: چجوری سرزنش نکنیم؟
روزی دو شیقت دارم کار می کنم حقوق بازنشستگیم کفاف زندگیمو نمیده و ...
خلاصه رسید به ایستگاهشو پیاده شد.
منو حسابی برد توی فکر!
فکر به چی؟ واضحه، چه اتفاقی قراره برای ما بیفته با این اقتصاد فلج!
حالا چرا به گذشته رجوع کردم، اون موقع برام خیلی عجیب بود وقتی یکی به اشتباهش اقرار می کرد
ولی الان با صلابت عموم اشتباهی که کردنو فهمیدن و از بیانش در عین شرمساری ای که دارن
ولی شجاعت به خرج میدن، همه می دونن که دیگه داستان از چه قراره، چی درسته؟ چی غلطه؟
این حس رضایتو به من میده. دوست و دشمن
از هم مشخص شده اند و این نکته خیلی جای بحث داره حالا با رضایت خاطر می تونم بگم:
من می دانم آخر این قصه خوش است
#پسری_پر_از_آرزو #فروردین_1402 #ایران #آرمان
سلام 10 سال گذشت از وبلاگنویسی اینجانب!
توی این ده سال خیلی چیزا یاد گرفتم اولین شبکهی اجتماعیای که تونستم باهاش با افرادی که از قبل شناختی ازشون نداشتم و ندیده بودمشون ارتباط بگیرم! خیلی تجارت زیادی طی این سالها کسب کردم.
وبلاگنویسی برای منی که از تیر 1391 پسری پر از آرزو بودم، تا تیر 1401 که پسری پر از آرزو هستم. همیشه اولین و شیرینترین دنیاییست که درونش با افراد جدید آشنا شدم (ارزش معنوی) 🙂
بماند به یادگار. پسری پر از آرزو 🖤💙
#پسری_پر_از_آرزو
سلام سال نو مبارک 🥳
امیدوارم سال خوبی برای همه اونایی که هستن و نیستن تو این محیط وبلاگنویسی باشه ✌
وبلاگ من 10 سالش شد
تیر 1391
فروردین 1401
پیر شدما 😁
ارادت 💙🖤💙🖤
#پسری_پر_از_آرزو
من دلم پر میکشه برای گذشته 🥲
چقد دلم برای دوستای وبلاگنویسم تنگ شده، از هیچکدومشون خبری ندارم 💔
#پسری_پر_از_آرزو
امروز یکشنبه 31 فروردین ماه 1399 خورشیدی هست، اگه به طور دقیق بخوام حساب کنم 57 امین روز قرنظینه حساب میشه، دلیل قرنظینه بیماری واگیردار کروناست که از دی ماه سال قبل وارد ایران شد اما مسئولین این مملکت تا اسفندماه اعلام قرنطینگی نکردند؛ دستشون درد نکنه خودمون خواستیم اینجوری زندگی کنیم به هر حال کاریش نمیشه کرد. منم از ششم اسفند نرفتم سرکار از شدت این حجم از بی برنامگی واقعن کلافه شدم البته خودمو مشغول کرذم به یه سری امور ولی خب وقتی سرکار نمیری دلت انگار میگیره از بی فعالیتی ... بگذریم
چقدر دلم پر میکشه واسه این صفحه و دوستان قدیمیم که فک کنم جز خودم کسی نمونده از سال 91 مشغولم و الان سال 99 هستیم ... حیف چه زود پیر شدم، دلم پر میکشه یبار دیگه حتی بیان تو صفحم کامنت بذارن آپم بدو بیا خخخ ولی اثری از هیچکس جز خودم نیست که نیست :)
نمیدونم تا کی قراره این قرنطینگی ادامه داشته باشه ولی امیدوارم هرچه زودتر تموم شه چون واقعن مغزم دیگه نمیکشه تحمل کنم این وضع بی برنامه رو ... امسال بخاطر قرنطینه بودن نتونستم واسه بانو حمیرا تولد بگیرم خیلی حالم گرفته بود اصلن نمیدونم چجوری احساسمو بگم انگار وارد یه جایی شدم و یه چیزیو میدونم ولی زبونم بند اومده و نمیتونم حرفی بزنم در این حد ... حالا بگذریم بازم
هوای این روزام به شدت عالیه بارون پشت بارون حالا اگه قرنطینه نبود قطعن این موقع از سال از شدت گرما آب پز میشدیم :)
به هر حال امیدوارم زودتر تموم شه این داستان که اگه تموم نشه قطعن من تموم میشم
#عشق #حمیرا #پسری_پر_از_آرزو #آرمان
خدا میدونه که چقدر امشب شب سخت و حال بهم زنی بود؛
من همیشه ترجیح میدم سکوت کنم و آروم بمونم، مگه اینکه دیگه واقعن
کار بیخ پیدا کنه، تا حالا شده از خودت بپرسی هدف تو زندگی چیه؟
تو مواقع بحران چطوری کنترل بحران میکنی؟
چرا اصن باس جواب احمقایی که اعصابتو خورد میکنندو ندی؟ یا چرا بدی؟
عجیبه! همه خودشونو مُحّق میدونن و هیچ احترامی برای نفر مقابل قائل
نمیشن.
این است ایران 😊 زیبا نیست؟ اینجا وطن به خاک و خون نشستمونه ☺
حقیقتش خستم از دست هم خودم، هم مردم کشورم.
واس ما این زندگی نیست، مثه جون کندنه
مثه تو صبح زنده شدن و شب مُردنه ...
#حمیرا #صبح #عشق #آزادی #پسری_پر_از_آرزو #آرمان
سلام بهترین فرصت برای من که بتونم یکم بنویسم برای ثبت!
روز دوم فروردین اول ظهر چقد منتظر این روزای عید بودم تا اول که یکم استراحت کنم و
دوم به یه سری کارام که صدساله میخوام انجامشون بدم برسم. مثلن کار با یه سری نرم افزار
یکم تایم میخواست که فکر کنم الان بهترین زمان ممکنست، تازه بازی کردن که نگم دیگه :)
یه مدت خیلی طولانیه که روی بعضی از آهنگا قفلی میزنم، الانم تایم تایم داریوش خان رفیعیه،
به جرات میتونم بگم جز سه تا از بهترین صداهای مردونه هست، ترانه منو خاموشی، گلنار،
بگذر ز جفا، چه سازم ، عذر گناه، تمنای عاشق، زهره، از فراغت، خنده عاشق،
ساقی، بسوی تو، شب به گلستان تنها، عاشق سرگردان و خیلی از ترانه هایی
که در دستگاه های مختلف اجرا کردند؛
به راستی که اگه بیش از 31 سال عمر میکردند بزرگترین خواننده مرد ایران میشدند و
نامشان در کنار؛بنان، گلپا، ایرج و ... قرار بگیره.
بگذریم ... این روزا خیلی دنیا به کاممه سعی میکنم کمتر اعتراض کنم و فقط خوشحال بمونم
زادروز بانو حمیرا رو قبل عید گرفتم ایشونم تولدی که براشون گرفتمو دیدن و بازنشر کردند تو
صفحشون :) خیلی خوشحالم آرزوی سلامتی برای بانوی عزیزم
با آرزوی سالی خوش برای شما اندک دوستان باقی مانده از دوران خوش وب نویسی ![]()
امشب چه شب خوبی بود، واقعن لذت بردم از همنشینی با بهترین های
زندگیم. داشتم به این فکر میکردم مدت ها بود انقدر خوشحال نبودم
حتی اون زمانی که یکم اوضاع مملکت درست بود منو همیشه به منزوی
بودن و ساز مخالف زدن متهم میکردین، حالا که جای خود دارد!
زمان به سرعت میگذره و من اصن متوجه نیستم که این گذشت زمان به
ضرر منه، شاید تنها چیزی که اینروزا دوست دارم بی حرکت باشه (زمان)
هست، توقف زمان = فرصت بیشتر، برای قانع کردن آدم های بیشتر،
داشتن زمان برای برنامه ریختن در هدف عالی تر!
فعلن نمیخوام چیزی رو بسازم فقط یه برنامه دارم برای ۲۶ اسفندماه
میخوام به بهترین شکل مدیریت بشه! 😊
#زادروز #عشقم #حمیرا
صدای اعتراض مردم سرکوب نیست مسئول به ظاهر محترم!
ایران در موقعیت حساسیه امیدوارم همه چی به نفع مردم پیش بره، ولی واقعن
از هیچ چیز خبری نداریم از آینده مبهم فقط میتونیم بگیم!
به قول بانو : نمیدونم واسمون چه خوابی دیده روزگار ..
#دی_ماه #ایران #حمیرا #خدا
بغضم ترکید و از خوشحالی واقعن نمیدونم چی بگم؟
چه کند گاهی اگر با تو نکند دیوانه گری دیوانه دلِ من ...
چه کند گاهی اگر آهی نکشد در بی خبری دیوانه دلِ من
شمع بی پروانه ام من
وای بر من
در وفا افسانه ام من
وای بر من
وای بر من
...
با توجه به اینکه نزدیک به تولدم هست یکی از دوستام برام یه شعر گفته از همین
جا ازش تشکر میکنم ❤
شنيدم كه گفتي؛ بيا يادي كنيم
از كودكي ! ازخردسالي
به سوي شيطنتهاي جواني..
مرا اينطور پنداري جوانم؟
جواني را به باد دادم ، چه دانم!؟
رفيقم آرمان! دي ماهيِ من
بزرگمرد جوان! سرباز ميهن
تو آن زشتوي باراني هنوزم
نمك داري ، مرام داري ، لجوجي
توخاصي! مهرباني ، رك گويي
بدان اين زندگي ازهرسه رنگ است
غم ديروزوامروزو نخورفرداقشنگ است
تو مجنوني ومن مهساي دلداده
در اين ويرانه دل ، دنبال پروانه
من آن پروانه را گويم
كه هردم ميكنيم يادش
چه احساسي! چه سازي ونوايي
همه مستيمو مدهوشيم خدايي
✍🏼مهسا ٩٦/۱۰/٥
تقديم به آرمان عزيز🌺
#پسری_پر_از_آرزو #حمیرا #شمع_بی_پروانه
ای خدا تقدیر مارا گر نوشتی اینچنین پس عطا طاقتی بر سرنوشتی اینچنین ...
#پسری_پر_از_آرزو #آرمان #حمیرا #پاییز
سربازی که ۹ ماه خدمت شد!
۹ ماه از عُمر نازنینم به فدای ایران ...
با اینکه خیلی اعصابم خرده از اینکه بلاتکلیفم ولی چه میشه کرد!!!
حالا ۱۲ ماه دیگه مونده ☺
خدمت جز علافی چیزی نداره ولی یه نکته باحال داره ... اونم این که ولع برای
زندگی بهتر 😊😍
#خدمت #حمیرا #آرمان #سرباز #ایران