یک مطلب جالب ... حتما بخوانید
چرا دکترا نمیخوانی؟
از سال ۸۰ که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال ۱۳۸۴ باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال ۸۶ که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و دکترا نمیگیری…
پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…
مقدمه اول:
یک واقعیت وجود دارد. نباید نظام آموزشی، به مسیر رشد و پرورش ما جهت بدهد، این ما هستیم که مسیر رشد خود را انتخاب و ترسیم میکنیم.
شاید سالها بعد، علاوه بر دکترا و پست دکترا، پست پست دکترا، پست پست پست دکترا و … هم در دانشگاه ها شکل گرفت. یعنی ما دیگر باید زندگی خود را تعطیل کنیم و تا دم مرگ به در دانشگاهها دخیل ببندیم؟
هر درجه تحصیلی معنا و مفهوم و کارکردی دارد.
اجازه بدهید که اول در مورد کارشناسی بگوییم.
خود کارشناسی یکی از ترجمه های غلط و طنز آمیز است. کارشناس کسی است که سالها تخصص و تجربه دارد. ما هر کسی که چهار سال در دانشگاه میچرخد و غذای ارزان میخورد و روی صندلی های سفت دانشگاه، مینشیند و اس ام اس بازی میکند و با تقلب در پایان ترم نمره ای می آورد، کارشناس مینامیم!
لیسانس واژه متفاوتی است. لیسانس یعنی مجوز٫ چیزی مثل جواز کسب!
من وقتی لیسانس مهندسی مکانیک گرفتم، یعنی میتوانم و مجازم با این دانش، امرار معاش کرده و حق دارم در مورد آن حوزه، تا حد دانشم اظهار نظر کنم.
من باید چند سال در آن حوزه کار کنم تا به یک «کارشناس» به معنای واقعی کلمه تبدیل شوم.
به همین دلیل، در عمده کشورهای دنیا، مردم رشته لیسانس خود را با نگرشی به بازار کار و نیازهای روز جامعه، انتخاب می کنند.
فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد، برای کسانی است که میخواهند در یک حوزه خاص عمیقتر شوند. عموماً وقتی معنی پیدا میکند که کسی لیسانس خوانده و مدتی در آن حوزه کار کرده و سپس تصمیم میگیرد به دانش خودش در آن حوزه عمق دهد.
مثلاً من مکانیک خوانده ام، سالها در صنعت کار میکنم، میبینم حوزه کنترل و اتوماسیون حوزه جذابی است که دانش من در آن محدود است. به دانشگاه برمیگردم تا دانش خودم را در آن حوزه خاص ارتقاء دهم. طبیعی است کسی میتواند این مقطع را به پایان ببرد که معلومات خود را در حوزه ای با رعایت روش شناسی علمی، به نتایجی کاربردی تبدیل کرده و گزارشی از این فعالیت (تحت عنوان تز یا مقاله) ارائه نماید
دکترا برای کسانی است که رسالت خود را تولید علم و پیشبرد مرز دانش جهان در یک حوزه تخصصی می دانند.
——————————————————————————————————
مقدمه دوم:
اما در ایران تعریف متفاوتی در ذهن مردم است. همه فکر میکنند تا جایی که وقت و استعداد دارند باید این مقاطع را درست یکی پس از دیگری ادامه دهند!
کارکرد اصلی هم، نه دغدغه توسعه دانش و مهارت فردی است و نه پیشرفت علم. عمدتاً یک عنوان است.
این را از اینجا میفهمم که میبینم برخی دوستانم در دوره دکترا، درد دل میکنند که باید هر هفته یک مقاله بخوانند! این خود نشان میدهد که مقاله خواندن، یک «درد» است نه «غذایی برای یک روح گرسنه علم».
——————————————————————————————————-
اما حالا دلایل من:
- ما در شرایط امروز کشور، در عمده رشته ها – نمیگویم همه. میگویم عمده – مصرف کننده دانش تولیدی جهان هستیم یا اگر هم نیستیم بی دلیل دست به تولید دانش زده ایم (فقط برای حفظ پرستیژ کشور و رتبه های علمی). ما هنوز یک مصرف کننده صحیح هم نیستیم. به همین دلیل مدرک کارشناسی هم، زیادتر از نیازمان است.
شاید به همین دلیل مسئولان امر، ده ها واحد درس عمومی را به مجموعه دروس دانشگاهی افزوده اند تا این چهار سال به هر حال به شکلی پر شود!
من کارخانه های بنز و بی ام و و برخی از برترین صنایع دنیا را از نزدیک میشناسم و بارها بازدید کرده ام. مرکز طراحی آنها پر از کسانی است که لیسانس (یا به قول آنها دیپلم مهندسی) دارند و یکی دو نفر دکتر هم برای پرستیژ به مدیریت برخی واحدها منصوب شده اند. من نمیفهمم اگر تولید بنز با لیسانس ممکن است چرا داشتن انبوهی فوق لیسانس و دکترا، به مونتاژ پژو منجر شده است!
- در بسیاری از حوزه ها ما هنوز Generalist هم نداریم پس چرا باید به دنبال Specialist برویم.
در رشته خودم عرض میکنم. وقتی هنوز در بسیاری از رشته های دانشگاهی ما، هنوز «ارتباطات و مذاکره» را به عنوان یک درس ارائه میدهند و این دو حوزه کاملاً تخصصی از هم تفکیک نشده اند، بیشتر شبیه شوخی خواهد بود که من بروم دکترا بگیرم و مثلاً به طور خاص در خصوص
«تفاوتهای الگوهای مذاکره درونسازمانی بین زنان و مردان با سن ۳۰ تا ۴۰ سال در مشاغل خصوصی و بنگاه های کوچک و متوسط در کلانشهر های ایران»
تز بنویسم!!!!
شاید بعد از نوشتن این تز، به من به جای «مهندس شعبانعلی» بگویند «دکتر شعبانعلی». اما من هر بار که دکتر صدایم کنند فکر میکنم دارند مسخره ام میکنند! شاید آنها نفهمند چه میگویند اما من که میدانم معنی دکتر چیست…
- شاید یکی از کارکردهای مدرک دکترا، تدریس در دانشگاه ها باشد. اما واقعیت این است که هدف من بزرگتر از تدریس دانشگاهی است. من در حال آموزش به مدیران اقتصادی کشور هستم و فکر میکنم آموزش امروز آنان، فوریت بیشتری دارد تا آموزش جوانان فردا. اگر فردا اقتصاد کشورم، مثل امروز باشد، جوانان کشور شغلی نخواهند داشت تا بتوانند از آموخته های دانشگاهی خود استفاده کنند…
- تجربه امروز ایران و جهان نشان داده که بزرگترین تغییرات اقتصادی و مدیریتی و صنعتی جهان را نه دانشگاهیان نظریه پرداز، بلکه صنعتگران عملگرا ایجاد کرده اند. انتخاب با ماست که در زمره کدام گروه باشیم اما من گروه دوم را ترجیح میدهم.
- مبحث هزینه فرصت نیز بحث مهمی است که همیشه به آن اشاره کرده ام. وقتی من میتوانم به جای ۵۰۰۰ ساعت وقت گذاشتن و اخذ مدرک دکترا (با هدف اینکه عنوانی به القابم اضافه شود) ۲ یا ۳ کتاب ارزشمند تألیف کنم که برای ده ها هزار نفر از هم وطنانم مفید فایده واقع شود، خیانت به جامعه است که عنوان و لقب خودم را به نیاز مردم جامعه ام ترجیح دهم.
خلاصه اینکه به نظر من، نیاز امروز جامعه من مدرک نیست. بلکه ما نیازمند دانشمندانی عملگرا و مطالعه محور هستیم که علم روز دنیا را بیاموزند و آن را همچون لباسی بر قامت فرهنگ و جامعه ما بدوزند و ما را از این عریانی که گرفتار آنیم نجات دهند. ادامه تحصیل در دانشگاه، یکی از روشهای علم آموزی و دانش اندوزی است که ۱۵ سال فعالیت دانشگاهی و صنعتی در ایران و جهان، به من به تجربه ثابت کرده که برای ایران امروز، اگر هم یکی از روشهاست قطعاً بهترین روش نیست.
من ضمن احترام به همه دوستان عزیزم که در دانشگاهها در خدمتشان هستم، احساس میکنم کار کردن با مدرک دکترا در بسیاری از رشته ها در شرکتهای ایرانی مانند به دست داشتن ساعت رولکس برای کسی است که در پرداخت هزینه تخم مرغ شام خود هم دچار بحران است…
یا شبیه پرتاب کردن ماهواره به سمت آسمان، در شرایطی که هواپیماها به سمت زمین سقوط میکنند.
یا شبیه مطالعه بر روی فن آوری نانو، در کشوری که خط کش ها در ابعاد سانتی متر هم درست اندازه نمیگیرند.
یا شبیه…
چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، این را بخوانید
چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، این را بخوانید
وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده میکرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب میدیدم.
یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او میگفتم که در ذهنم چه میگذرد. من طلاق میخواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمیرسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟
از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه میکرد. میدانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگیاش آمده است. اما واقعاً نمیتوانستم جواب قانعکنندهای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش میسوخت.
با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود میتواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانهام را بردارد. نگاهی به برگهها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبهای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمیتوانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفتهها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکمتر و واضحتر شده بود.
روز
بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی مینویسد.
شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً
بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم،
هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمیخواست و
فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک
ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود:
وقت امتحانات پسرمان بود و او نمیخواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش
شود.
برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر میکردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابلتحملتر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.
درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقهام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقهای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.
از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازهکاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.
در روز دوم هر دوی ما برخورد راحتتری داشتیم. به سینه من تکیه داد. میتوانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکردهام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروکهای ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کردهام.
در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقهام نگفتم. هر چه روزها جلوتر میرفتند، بغل کردن او برایم راحتتر میشد. این تمرین روزانه قویترم کرده بود!
یک روز داشت انتخاب میکرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباسهایم گشاد شدهاند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که میتوانستم اینقدر راحتتر بلندش کنم.
یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصههاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.
همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون میترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.
اما وزن سبکتر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی میتوانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. میترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پلهها بالا رفتم. معشوقهام که منشیام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمیخواهم طلاق بگیرم.
او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانیام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمیخواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خستهکننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا میفهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقهام احساس میکرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پلهها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گلفروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت میکنم و از اتاق بیروم میآورمت.
شب که به خانه رسیدم، با گلها دستهایم و لبخندی روی لبهایم پلهها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماهها بود که با سرطان میجنگید و من اینقدر مشغول معشوقهام بودم که این را نفهمیده بودم. او میدانست که خیلی زود خواهد مرد و میخواست من را از واکنشهای منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.
جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، داراییها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم میآورد اما خودشان خوشبختی نمیآورند.
سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمیآید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.
یکی از فانتزیام اینه که…
یکی از فانتزیام اینه که…
فانتزیم اینه ۱ شب، فقط ۱ شب تا صبح بشینم پای نت
مامانم ۶۷۵ بار نیاد بگه چی کار میکنی
(اگه مشغول درس خوندم باشم ۱ دفم بیدار نمیشه ها)

یکی از فانتزیام اینه که:
یه کیف دستی مردونه پیدا کنم که توش پر از تراول و چک باشه به ارزش ۵/۶میلیارد
منم روحیه انسان دوستیم گل کنه بگردم صاحبشو پیدا کنم بعد یارو از امانت
داری من خوشش بیاد و بگه بیا دختر منو بگیر منم در کمال ناباوری قبول کنم
میگی چقدر بی جنبم نه عزیز من
اون موقع که کیفو پیدا کردم نخواستم که پولو خرج کنم ولی اون موقع که دخترشو گرفتم خیلی راحت پولارو خرج میکنم
مثل اینکه میگن هلو بپر تو گلو
بعله بعله یه همچمین آدم باهوشیم من

یکی از فانتزیام اینه که
با مخاطب خاصم دعوام بشه بعد اون منو هل بده و سرم بخوره گوشه میز و ضربه مغزی بشم بمیرم و مخاطب خاصم رو ببرن زندان
بعدش ولی دم ( مادرم ) رضایت ندن و بگن باید حتما قصاص بشه
و در یک سپیده دم سرد درحالی که مخاطب خاصم یه شلوار گا گلی بپوشیده با قدم
های لزان بره روی چهارپایه و موقعی که مامورمیخواد طناب رو بندازه گردنش
یه صدایی از دور داد بزنه نه! ننننننه!
بعد ببینن که مامانم بیاد پیشونی مخاطب خواصم رو ببوسه و طناب رو بندازه گردنش و بگه بوئینگ من که رفت……
رو کنه به مخاطب خاصم وبگه تو هم برو به جهنم و سپس چهارپایه رو هل بده و
با یک نوای غم انگیز دوربین سایه مخاطب خاصم رو که داره بالای طناب دار
میلرزه نشون بده و سپس آرام وآرام بره رو به آسمون
سنگ دل هم خودتونین

فانتزی من اینه بدونم وقتی رفتیم بهشت از
کدوم درخت باید سیب بخوریم عایا؟؟!!!!!!

فانتزی من اینه که اون صفحه تبلیغاتی که باز میشه و میگه اگه این صفحه را ببندید دیگر باز نمی شود مرد باشه و به حرفش عمل کنه

فانتزیم اینه یه روز انقدر بزرگ بشم که از هیچکس و هیچ چیز نترسم
غیر از خدا.

یکی از فانتزیای من اینه که بوکسور شم برم مسابقات جهانی،تو فینال بیوفتم با یه اسرائیلی،بجا اینکه انصراف بدم، میرم تو رینگ تلافی این تحریمارو روش دربیارم، لتوپارش کنم جوری که راهیه بیمارستان بشه،بعد من قهرمان شم وقتی که دارن سرود تیم قهرمان ایران قهرمان بمان ایرانو پخش میکنن با یه الکترو اسموک تو گوشه ی رینگ محو شم!

یکی از فانتزیهام اینه کــــه
اولین نوزادی کــه تو فامیل بدنیا اومـد بهش لیمو ترش بدم از قیافش عکس بگیرم …
یه همچین آدم با مـحبت و بچـه دوستی هسـتم من !!

یکی از فانتزیام اینه کـــه
مثلا واسه آخر ترم درس نخونم برم امتحان بدم
بعد ببینم استاد داده بهم ۱۹ !!!
بگم استاد چرا استاد ؟؟؟
بگه من میدونم تو درست خوبه برای امتحان نتونستی بخونی …

یکی از فانتزیام اینه کـــه
یه ساعت داشته باشم که سر جلسه هر امتحانی وقتی اون رو میزنی زمان وایسه
بعد بـرم همه جواب هارو از رو کتاب ببینم و همیشه بهترین نمره رو بگیرم،
وااااااااااااای آب قـند بدیـد …
نامه «فرناندا ليما» به ضرغامی
با این غذاهای بدون کالری وزن کم کنید

مردم بعضی اوقات دربارۀ غذاهای با کالری منفی صحبت می کنند, اما بخاطر اینکه کالری واحد اندازه گیری انرژی است, پس چیزی بعنوان کالری منفی وجود ندارد. و می شود گفت, برخی غذاهای بدون کالری و کم کالری وجود دارند که برای هضمشان نیاز به انرژی بیشتری است از انرژی که از خود آن غذاها عاید بدن می شود.
این غذاها, بهترین غذاهای رژیمی هستند چونکه به شما احساس سیری می دهند و کالری کمی هم دارند, با این غذاها هیچ ریسکی برای بالا رفتن وزن وجود ندارد. همچنین شایان ذکر است که در حالی که برخی از مردم ادعا می کنند که نباید میوه ها را در رژیم غذایی بگنجانید چون حاوی مقادیر بسیاری قند هستند, اکثر میوه ها در حقیقت کالری بسیار کمی دارند. در حقیقت, سیر دارای کالری بیشتری از هندوانه, انبه, سیب و بسیاری دیگر از تنقلات شیرین دیگر است.
همۀ میوه های موجود در این تصویر عاری از کالری نیستند, همۀ آنها برایتان خوب است ولی باید بخاطر بسپارید که اسراف در مصرف بیش از حد این میوه ها هم می تواند کالری زیادی را به بدن شما برساند.

جملات و استاتوس های طنز ضد پسر
جملات و استاتوس های طنز ضد پسر

یه سری پسرام هستن آدم اصن نمیتونه ، یعنی در توانش نیست داداش صداشون کنه . . .
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
میدونی من عاشق این پسراییم که ابرواشون از من نازک تره
بد سیبیل گذاشتن مثِ ناصرالدین شاه
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
نصف جذابیت پسر به خنگ بودنشه ، پسرای ایرانی هم که همشون جذاب !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
قابل توجه بعضی از پسرا :
روز دخترو بهتون تبریک بگیم یا نه ؟
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
ترسم از اینه پسرایی که شلوار قرمز و صورتی میپوشن و ابرو برمیدارن ، کم کم موهاشونو خرگوشی ببندن !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
من معتقدم این آقا پسرایی که ریششون کامل سبز نشده بیانُ آقایی کنن و ته ریش نذارن
من از همین تریبون ازشون مچکر میشم !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
پسرا همشون خوشگل و خوش استایل و جذابن
.
.
.
البته از دور . . . |:
خیلی دوووووووررر . . .
حدودا ۱۵-۲۰ کیلومتر |:
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
محتویات مغز پسرا :
.
.
.
نه جون من برا چی اومدی پایین ؟!!!
مگه مغز دارند که محتویات داشته باشه ؟؟!!!
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
پسر داشتیم روز دخترو بهش تبریک نگفتن قهر کرده رفته خونه مادرشوهرشینااااا !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
هر وقت پسرا فرق رنگ های زرشکی ، جگری ، دونه اناری ، سرخ آبی ، لاک ناخونی رو فهمیدن و به همشون نگفتن قرمز اونوقت بیان پارک دوبل خانوما رو مسخره کنن !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
امروز یه دختره تو دانشگا پارک دوبل خیلی قشنگى زد ، منم با خودم گفتم دمش گرم دخترا هم بلدن !
ولى وقتى امروز اون دختره رو تو سلف پسرا دیدم فهمیدم که اشتباه فکر میکردم . . .
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
اگه اسم دخترا کیلیپسه ، اسم پسرام شرته چون فقط ازشون یه شرت پیداست که یه شلوار بهش آویزونه !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
یه پسر همسایه داریم خوشگل ، فشن ، ابرو
شمشیری ، خوش آرایش ، خوش ادا و شیطون ، فقط کافیه از سوسکم بترسه تا واسش
یه شوهر خوب پیدا کنیم !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
اینکه پسرا مشکل “ چی بپوشم ؟ ” ندارن
ربطی به ژنتیک و . . . نداره
کلا یه دست لباس تمیز بیشتر ندارن !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
اینجوری که پسرا پیش میرن فک کنم روز عروسی باید
عروس با ماشین بره دومادو از آرایشگاه بیاره !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
امروز تو خیابون یه دختره رو دیدم اندازه ی یه پسر آرایش کرده بود !
والا خجالتم خوب چیزیه . . .
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
ﻣﺮﺩ ﺑﺎشه ﺧﺸﻦ ﺑﺎﺷﻪ !
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﮑﻮﺑﻪ ﺭﻭ ﻣﯿﺰ . . .
ﺩﺍﺩ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﮕﻪ . . .
.
.
.
ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻦ ﻇﺮﻓﺎﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺭﻡ . . .
والللا . . .
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
بعضی از پسرا هستن فک میکنن اگه وسط دعوا داد بزنن ترسناک میشن !
یکی نیست بگه آخه عزیزمن
تو با اون دماغ عملیت و اون ابروهای برداشته جیییگرِ منییی !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
این پسرایی که ابرو برمیدارن ، برنزه میکنن ، لباس های تنگ با رنگ جیغ میپوشن ، مو رنگ میکنن ؛ اینا میخوان ثابت کنن دختر بودن به دله ، کلیپس بهانه است !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
بعضی از پسرارو فقط میشه به چشم خواهری دید و لا غیر !
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
بعضی از پسرارو که میبینم دلم میخوادبهشون بگم خوشگل خانم کدوم ارایشگاه میری!!
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
گفتم : خواهر حجابت ؟ چیزی نگفت . . .
دوباره گفتم : خواهرم حجابت ؟ برگشت گفت : چی ؟
گفتم: اِوااااااااااااااااا خاک بر سرم تو پسری مگه جیگر ؟
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
مورد داریم پسره میخواد بره بیرون با مامانش میره بهش تیکه نندازن!
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
آهـــایــی پســـرهایــی کــه خودتــونو
بــه شکــل عــروســک در میـــارید وخوشـــکل کـــردید ی شغـــل خیـــلی
عــابرومنــدانه براتـــون ســـراغ دارم.
بیـــاییـــد دم ورودی شــهرمــون ب ایستــــید و بـــرای مســافرهـــایی
کــه میـــان دســـت تکـــون بدیـــد وبگیـــد “خـــوش اومـــدید خـــوش
اومدید” عیـــنهو ایـــن رســـتورانهـــا. تـــازه شـــوما لبـــاس
عروســـکی نمیـــخواید چــتون خـــودتون عروســـکیـــد ^_^
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
شما آقا پسری که ابروهاتو برمیداری که خوشگل بشی, فقط با یه ابرو برداشتن که خوشگل نمیشی, باید رژ بزنی ,دامنم بپوشی که ناز بشی!
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
اینجور که بعضی از عاغا پسرا دارن پیش میرن فک کنم وقتی زن گرفتن و بچه دار شدن بچشون اول به اونا بگه مامان
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
بعضی از دخترا باید از پسرا یاد بگیرن! بعضی از پسرا اینقدر قشنگ ابرو بر میدارن ادم کیف میکنه می بینه ۱۳
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
به کلیپس دخترا گیر دادید هیچی نگفتیم پاشنه کفشارو مسخره کردید هیچی نگفتیم …
آخه خودتون چرا ابو بر میدارید مو رنگ میکنید لباس صورتی میپوشید با ناز حرف میزنید اینا به کنار….
بابا چرا موها دسستتون رو میزنیید ؟؟؟؟
خب آدم چندشش میشه دیگه ایششششششششش
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
از یه دختره میپرسن چرا به پسرا میگنbf؟ دختره میگه اخه مخفف کلمات بدبخت فلک زده است
***”جملات و استاتوس های طنز ضد پسر “***
شاید زن خوب مثل دایناسور نسلش منقرض شده باشه, ولی مرد خوب از اولم مثل سیمرغ افسانه بود
۱۰ ترفند جالب در مورد وی چت
۱۰ ترفند جالب در مورد وی چت
وی چت - انقدر استقبال از وی چت توی ایران و البته همه جای دنیا زیاد شده که تصمیم گرفیم تا نکات و ترفندهایی که خیلی ها ازشون بی خبرند رو در قالب یک مطلب بیان کنیم و تعداد اونها به ۱۰ تا میرسه البته فعلا ، چون این برنامه محبوب شبکه های اجتماعی روز به روز داره پیشرفت میکنه و خبرهای جدیدی ازش میشنویم.
نکات و ترفندهای وی چت:
۱- پیامهایی که تلفن همراه شما را ستاره باران می کنند.
دو تا جمله توی وی چت هست که با تایپ اونها توی گوشی یا دستگاه طرف مقابل پر از ستاره و یا کیک تولد میشه .
با نوشتن I MISS U یا MISS YOU دستگاه طرف مقابل پر از ستاه میشه
با نوشتن HAPPY BIRTHDAY یا BIRTHDAY دستگاه طرف مقابل شما پر از کیک تولد میشه .
2- تغییر صدا در پیامهای صوتی وی چت با WECHAT VOICE
این قابلیت برای دارندگان گوشیهای اندروید می باشند و دارندگان این پلتفرم
میتوانند برنامه WECHAT VOICE را دانلود کرده و صدای خود را به شکلهای
مختلف تغییر داده و در وی چت استفده نمایند که قطعا لذت بخش خواهد شود.
۳- تغییر نام لیست مخاطبین وی چت
شاید شما دلتان نخواهد که مخاطبینتان در وی چت با همان نام دیده شوند ، شما
می توانید به راحتی نام مخاطبان خود را تغییر دهید برای این منظور می
توانید روی تصویر شخص مورد نظر در قسمت مخاطبان کلیک کرده سپس روی سه نقطه
کلیک کنید و روی ALIAS کلیک کرده و هر نامی که خواستید قرار دهید.
۴- نوشتن متن در قسمت مومنت MOMENTS
شما در قسمت مومنتز یا همان آلبوم به راحتی می توانید تصویر اضافه کرده و
متن کتاهی برای آنم در نظر بگیرید ولی اگر بخواهید متنی قرار دهید فقط
کافیست که روی آیکون دوربین کلیک کرده و برای مدت سه الی چهار ثانیه آنرا
نگهدارید تا بتوانید متن دلخواهتان را اضافه نمائید.
۵- تغییر تصویر زمینه محیط چت روم وی چت
شما می تونید مثل تصاویر بالا پس زمینه محیط چتتون رو تغییر بدیید و کافیه برای این کار به مسیر زیر برید
settings -> General -> Chat Back ground
7- مخفی کردن نوشته های بعضی از مخاطبینتون
می دونید که هر مخاطبی که تو لیست شما قرار داره وقتی مطلب یا عکسی رو توی
مونتز MOMENTS آپلود میکنه برای شما هم آلارم میده و میتونید اونرو ببینید
حالا اگر نخواید آپلودهای بعضی از مخاطبینتون دیده بشه چکار باید بکنید؟
خیلی سادست به مسیر زیر میرید و کسانی که نمیخواید آپدیتهاشون رو ببینید به
لیست اضافه میکنید
Settings->Privacy->Moments->Hidden
8- پاسخ به نظر خاصی در لیست نظرات
فرض کنید چند نفر روی تصویر ویا مطلب شما نظر داده اند و شما میخواهید خطاب
یه یکی از آنها پاسخ دهید. برای اینکار روی متن کامنت شخص مورد نظر کلیک
میکنید ، می بینید که پاسخ خطاب به وی داده می شود.
۹- پیدا کردن تمامی تصاویری که در وی چت از آنها استفاده کرده اید ، اندروید
این قابلیت رو من روی پلتفذمهای دیگه استفاده نکردم ولی روی اندروید
استفاده کردم و جواب داده و میتونه خیلی کاربردی باشه ، شما می تونید به
تمامی تصاویری که در ویچت استفاده کرده اید دسترسی داشته باشید.
برای این منظور وارد فولدر وی چت رد sd card شوید روی MicroMsg کلیک کنید و روی فولدری که نام ثابتی نداره و از یه سری حروف به معنی تشکیل شده کلیک کنید توی گوشی که من تست کردم اسمش این بود jdefjghkllnbh بود حالا به فولدر image2 برید و این گزینه رو سرچ کنید *.jpg می بینید که تمام تصاویر براتون لیست میشه.
۱۰- دوستان خود را از موقعیت مکانی خود آگاه کرده و به راحتی آدرس تصویری بدهید
خیلی راحت توسط وی چت می توانید نقشه مکانی را که در آن قرار دارید برای
دوستانتان ارسال کنید . برای این کار کافیست به محیط چت شخص مورد نظر وارد
شده و روی علامت + کلیک کرده و location را انتخاب نمائید ، خواهید دید که
نقشه مکان فعلی شما برای دوستتان ارسال می شود.

















