هجر تو
امشب دلم هوای گریه دارد
می دانم که دیگر باز نخواهی گشت
و همین بزرگ ترین دلتنگی ماست
رفته ای تو با مرگی که حادثه بود
بی خبر و بی صدا
همچون بودن آرام و بی آزارت
اگر آن چشمان مهربان
عبور صادق پروانه را در بوستان به خاطر نمی آورد
اگر آن همه بغض در پس آن نگاه همیشه غمگین پنهان نمی بود
شاید تاب تحمل داغ هجرت آسان تر می نمود
که هفت دریا تاب شستن این همه غم را ندارد
در حسرتت ما را گریه امان نمی دهد
چونان که به تاریکی پناه می بریم
شاید پاره ابرهای غمت را
اینگونه از دیده ی نامحرمان پنهان نماییم
دیگر به آسمان آفتابی دل خوش نداریم
آسمان بعد از تو
همیشه غمگین وغصه دار است
وجودت پاک بود از جنس باران
همچون باران لطیف بهاری
مهربان بودی و آرام
بی صدا تر از سکوت شب
چه خوب می شد اگر باز می گشت
لحظه های با تو بودن
و تکرار می شد آن همه خاطرات قشنگ
آن زمان
اشکهایمان را
به اقیانوس آرام چشمان غمگینت هدیه می کردیم
و گوشه ای از کوله بار غم و تنهاییت را
از دوش خسته ات بر می گرفتیم
در سوگ تو آنچنان بر ما سخت می گذرد
که از تلخی آن کام همه زهر است
و لحظه ها همه تاریک
و ما چه غمگنانه به سوگ نشسته ایم
با کوله باری از حسرت وآه
و دریغ که
چه ناگهان زود دیر می شود
و ما می مانیم و عمری دریغ و درد و آه
(چشم دنیا چو ن این حادثه ی تلخ بدید
در حسرت بودن تو آن لحظه گریست)







در تقدیرم اگر آفتاب نباشد