حال سما ...ماه رمضون دو سال پیش...

به نام آرام دلم

همیشه وقتی این ماه

 با برکت از راه میرسه حالم

 خنده دار میشه . اینکه زور میزنم

 تازیادی خوب باشم.کاش این دگرگونی

 تداوم داشته باشه . شبا تا سحر بیدارم...

 عجله نکن!مشغول عبادت نیستم... البته کمه

 کمش چرااماباقیشو فکرمیکنم!اونقدر فکر

 میکنم که خواب ازچشام دورمیشه...یک

 ...دو...سه...خدایاصدام میرسه؟آخه

 ولوم صدام پائینه گفتم شاید..

. باشه تسلیم ! میدونم بی

 صداهم که باشم باز

 هم صداموداری.همونطور

 که هواموداری.همه چی روبراهه

 جز بساطی که دلم پهن کرده!به خودم

 فشارمیارم!شایدم بهم فشارمیارن!دلهره دارم

 ازاجبار!...میسپارم به خود خودت.ببخش که جورمنو

میکشی!...میخوام سکوت کنم شایدحرفایی

 برای گفتن داری.کاش صداتو بشنوم...

 شب تقدیرنوشت قدر داره ازراه

 میرسه.منتظرمقدراتتم

 (کاش ظهور آقارو بنویسی.طلب

 خیردارم برای همه بنده هات وآرامش

 واسه اونایی که نا آرومن...)...................

 

                                     یک سنگ صبور...

                                شایدکمی هم نوازش...

                   اما نه!...فقط لبخندهم جا میآورد حالم را...

  

رژیم روحی!

 

بنام آرام دلم

"اگر چیزهایی که من از دنیا میدانستم شما هم میدانستید جانهایتان راحت بود...رسول اکرم(ص)"

این فرموده به این معناست

 که این دنیا بی ارزشتر از اونیه که

 ما حتی بخاطرش خاطرمون مکدر بشه

.حالا چقدر راحت فرصت وعمر و انرژیمون رو

 صرف این جهان توخالی میکنیم...اونقدر که دچار

 اضافه وزن روحی میشیم!... بنظرم دلیل این

 فشار و سنگینی، غفلته ! غفلت از اون

بزرگیکه روح در وجودما دمیده...

خودم ضمانت میکنم که یاد خدا یک تنه

 حریف تموم لحظه های تلخته!..فقط باید ازته

 قلب به این باور برسی که کنارته... وقتی سودای

 "دست تنهایی"سرمیدی خدا متعجبانه نگاهت

 میکنه ک چطورنمیبینیش،ک چقدرنگرانته

 وچقدر منتظره بخونیش تا اجابتت

 کنه .البته مدد جستن همراه توکل... نیاز

نیست به آسمون نگاه کنی برای پیداکردن خدا

،که همین نزدیکیهاست... اگه میخواهیم چیزهایی رو

بدست بیاریم باید یاد بگیریم چیزهای روهم بدیم

.ب دستانت نگاه کن!فقط برای مشت کردن

 و کوبیدن نیست! میتونی بی منت

 ببخشی ، نوازش کنی...با همین دستهای

خالی میتونی خوشبخت باشی.وقتی راحت میت-

ونی نام خدارو برزبان جاری کنی  نهایت خوشبختیه چرا

که هستند کسایی که خدا رو تا همین اندازه هم

 ندارند ... اگه هرچقدر که میری به مقصدت

نمیرسی شایدراهت رو اشتباه میری

...به فکر رضایت همه ی هیچ ها هستی اما

 ب فکر رضایت اونیکه همه چیزه خیر.در کنار جسمت

 فکری هم به حال روحت کن...همیشه در اوج

 تنش وتشویش گفتیم خدا مارونمیبینه،

انصافا ما چقدر خدا رو دیدیم؟!

بانو

 

بنام آرام دلم

دیرزمانیست که فرصت مجال نوشتن نمیداد

بااینکه دلم بیداد میکرد برای نوشتن!

وشاید تمامی این وقت نداشتن ها بهانه است وبس.

بی انکه کاغذی را باطله کنم مستقیم مستقیم از وردمینویسم...

تمام حرفهایم

تمام کلماتی که در ذهنم رژه میروند را میگذارم کنار

تا لحظه مبادا...

این لحظه فقط وفقط تشنه ی نوشتن یک چیز شده ام!!

"بانوی کوثر"...

کاش جای اینهمه تبریکهای رنگارنگ برای نوروزی که هنوز نیامده

کمی هم تسلیت خرج میکردیم پای ایامی که آمده...

شرمنده ایم بانو

تمام...

  پست موقت

 

خدایا من دلم قرصه،کسی غیر از تو بامن نیست

خیالت از زمین راحت،که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمیبینه که دنیا زیر چشماته،

یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی که این پایین چه ها کردم

که باید روزی از اینجا به آغوش تو بگردم

خدایا وقت برگشتن یه کم بامن مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت،اگه میشه منم جاکن...

ببین  روبروی  تو  زانو  زدم ...

 به نام آرام دلم

خدایا قرارمون خستگی نبود، ببخش که خسته ام...

 میدونم که این روزها ضعف رو به وضوح در من حس میکنی،

حتی لحظه هایی که به ظاهر محکمم ولی تو میدونی که چقدر

شکسته ام...

توی این دنیای به این بزرگی ومیون اینهمه آدم گاهی اونقدر احساس

غریبی میکنم که دوست دارم پشتِ پا به همه چیز بزنم؛

اما میدونم جازدن رسم زندگی نیست.رسم زندگی موندنه.

من واسه موندن یه چیزایی کم دارم.

 پس به من بینش بده ،آرامش بده وبازهم صبر...

میدونم همیشه بامنی وهمین برام کافیه، ترسم ازاینه که مبادا

 بدیهام تو رو دورت کنه ازمن...

چشام از فرط بی رمقی دارن بسته میشن اماهنوز دربرابر الطافت

چشام بیناست...

  ببین روبروی تو زانو زدم...

آماده ای؟!

بنام آرام دلم

بچه که بودم سعی میکردم بهش فکرنکنم تادچاروحشت نشم!اما

 همینطور که زمان جلومیرفت وسراز پیله کودکی بیرون میکشیدم

 متوجه شدم ازبعضی تقدیرات نمیشه فرار کرد!...مرگ...بله مردن

 همون کابوس عالم بچگیم بود.اما کم کم به دنبال قدکشیدن افکارم

 هویت چیزی که برام تلخ بودهم تغییرکرد!حالافکرمرگ طوری باهام

 عجین شده که هرگاه ازش غافل میشم احوالم بهم میریزه!..اگه

 داغدار ازدست دادن یا بدست نیاوردن آرزوهاتی به یاد مرگ باش!یاد

میگیری که خواستنی هات رو تا یه جایی بخوای!جایی که مرزش

 رضایت خداست وهنگامیکه خواسته هات درطول خواسته های خدا

قرار بگیره دیگه از پایان راه هراسی نداری... اگه مبهوت دغدغه ای

 هستی به یادمرگ باش که متوجه میشی دنیا فانی ترازاونیه که

 عمرت رو پای چیزهای کم ارزش هدربدی...اگه ازناعدالتی ها دلت

گرفته به یادمرگ باش که یادت میاره سرای دیگه ای هست که

 جبران کننده تموم این حق کشی هاست...

...

به یادمرگ باش تا به حساب خودت برسی قبل اینکه به حسابت

رسیدگی کنن...

92 یه سال متفاوت!

 

به نام آرام دلم

گاهی طوری غرق دغدغه هاتی که حتی شلوغی دنیا به چشمت

نمیاد... منم این روزها حواسم نبود که دم عید و بهار در راهه... به

 خودم اومدم و دارم میبینم همه در تب وتاب هستن حتی انگارخود

من(بی اونکه متوجه باشم!)...به خودم اومدم و دیدم طبق معمول

خیلیها جوش نداشتنها رو میزنن ! اینکه هنوز تنگ روی میز ماهی

نداره.هنوز میوه عیدتهیه نشده.هنوز لباس عیدنو نشده.هنوز...شاید

کمی دیره  ولی هنوز فرصت هست تا استقبال امسال یه جورایی

توفیر داشته باشه با سالهای پیش!... بیا جای نگرانی برای پرنشدن

جای خالیهای زندگی به بودن چیزهایی که داریم توجه کنیم وجای

 نداشته هاکمی هم به داشته هامون بیندیشیم و قدربدونیم. اینکه

هفت سینت رو تکمیل نکنی خیلی هم مهم نیست اینکه انسانیت

روبه کمال برسونی قشنگه.اگه کیفت باکفشت ست نیست مهم

نیست اینکه عملمون بااعتقاداتمون همخونی داشته باشه مهمه.بیا

همینطور که خونه رو غبارروبی میکنیم دلامونم بتکونیم یه دستی

هم به سروروی اصلمون بکشیم...این شکوفه ها و سبزه ها همه

آیتی از جانب خداست بیا ساده نگذریم ...بیا  92رو یه جور متفاوت

شروع کنیم.یه جورخوب که اگه عمری باقی بودوبه تهش رسیدیم

راضی باشیم...

بیا هنگام تحویل سال کمی بیشترخدارو تحویل بگیریم...

باامیدسالی مملوء از آرامش...

به همین راحتی!

 

بنام آرام دلم

گاهی چون فکرمیکنیم آدمای شاد خواستنی ترن لبخندهامون رو باج میدیم تا نگاه ابریمون دیده نشه یاوقتی به کسایی میرسیم ک مدام تو خودشونن ابا داریم از نشون دادن حال خوش! اماواقعیت اینه حال هیچکسی مطلق نیست.واسه حال آدما چه تلخ وچه شیرین بایدوقت گذاشت و ارزش قائل شد(البته ملاحظه بعضی ازاحوال روداشتن بحثش جداست)همه آدماهم قهقهه سردادن بلدن هم همون آدماپاش که برسه کسی جلودارگونه های خیسشون نیست.نکنه برخوردی کنیم که آدمای کنارمون درست دراون لحظاتی که به یه همراه نیازدارن ازبروز حال واقعی شون طفره برن...

کتاب دعاگرفتم دستم.دنبال دعای خاصی نیستم.همینطوربی هوا یه صفحه ای رو وامیکنم(درست مثل تفال زدن به فال حافظ)دعایی میادتحت عنوان"جهت رفع غم"میخونمش.نمیدونم چه نیروییه که به این سرعت روبراهم میکنه کمی...

هرگاه غمی اومدبه دلت یه وقتی رو صرف سوگواریش کن تا خالی شی نکنه ازش گذرکنی درحالیکه بغضی رویدک میکشی؟!اگه اتفاق خوشایندی اومدسراغت حال خوبتو سرکوب نکن.خودتو شرطی نکن که فقط غم یافقط شادی.بذارهرحالی روجای خودش تجربه کنی تا حس وحالت بهم نریزه تانشی مثل روزهایی که به یک نقطه خیره میشی ونمیفهمی دلیلش چیه؟!که دلت چیزی روطلب کنه که نتونی پیداش کنی...

هنوز کتاب دعادستمه.بازهم یه صفحه دیگه ویه دعای دیگه.این باراما دعای فرج.میخونم وصلواتی هم ضمیمه ش میکنم(تو هم خوندن این دعاواین ذکرافضل روازخودت دریغ نکن.همین حالا)...دلم عجیب آرومه.به همین راحتی...باورکن به همین راحتی...

دلت میخواد معجزه ببینی؟!

 

 

 

 به نام آرام دلم

 

فقط کافیه خدارو مزه مزه کنی جای هورت کشیدن!...خدالعنت کنه این کلمه "عادت "رو

 

 که جوری باآدمی عجین شده که حتی به حضورخداهم عادت میکنه.به این خیال که خدا

 

همیشه کنارمون هست میریم سراغ روزمره گی ها وبه وقت غصه تازه یادمون میافته

 

خدایی هم هست.انصافا خودمون باشیم بهمون برنمیخوره؟!مدام درهایی رومیکوبیم اماخدا

 

 وا نمیکنه.همچنان به کوبیدنهای مکررادامه میدیم بی اونکه لحظه ای اندیشیده باشیم که

 

شاید این خونه خونه خدانباشه!احسنت به امثال من وتو که نمازمیخونیم اما چندبار باصدای

 

 

 اذان تشنه نیایش شدیم ونه فقط اداکردن رفع تکلیف محض؟با چشمای بسته چطورمعجزه

 

ببینیم؟!ذکر "یا الله"که برلب جاری میسازیم بایددنیاروبلرزونه!یه بارشده بازمزمه این ذکر

 

 دنیاهیچی لااقل گوشه ای ازوجودخودمون بلرزه؟تاحالا به عمق "لا حول ولا قوه الا بالله"

 

توجه کردی؟اگه واقعااعتقاد داریم هیچ نیرویی بالاترازقدرت خداوند نیست پس این همه

 

تشویش وناامیدی واسه چیه ؟ وقتی خداروبه اندازه رفع کوچیکترین غم مون بزرگ نمیبینیم

 

چطورانتظار معجزه داریم؟این جمله ضمیمه زبان خیلیهامون هست که "توکل کردیم بر خدا"

 

 اما این چه توکل کردنیه که ته دلمون رو قرص نمیکنه؟!لحظاتی ازعمری که خدابه تو عنایت

 

 کرده رو صرف خودش کن نه واسه اینکه معجزه رخ بده بلکه واسه خود خود خدا...اونوقت

 

 میبینی که طلب نکرده هم زندگیت غرق معجزه میشه....

 

یادت باشه خدا خیلی جاها میتونست  "مچتو "بگیره اما..."دستتو" گرفت.

 

 

...

 

به نام آرام دلم

همیشه وقتی این ماه

 با برکت از راه میرسه حالم

خنده دار میشه . اینکه زور میزنم

 تازیادی خوب باشم.کاش این دگرگونی

 تداوم داشته باشه . شبا تا سحر بیدارم...

عجله نکن!مشغول عبادت نیستم... البته کمه

 کمش چرااماباقیشو فکرمیکنم!اونقدر فکر

میکنم که خواب ازچشام دورمیشه...یک

...دو...سه...خدایاصدام میرسه؟آخه

 ولوم صدام پائینه گفتم شاید...

باشه تسلیم ! میدونم بی

 صداهم که باشم باز

 هم صداموداری.همونطور

که هواموداری.همه چی روبراهه

 جز بساطی که دلم پهن کرده!به خودم

 فشارمیارم!شایدم بهم فشارمیارن!دلهره دارم

 ازاجبار!...میسپارم به خود خودت.ببخش که جورمنو

 میکشی!...میخوام سکوت کنم شایدحرفایی

 برای گفتن داری.کاش صداتو بشنوم...

شب تقدیرنوشت قدر داره ازراه

 میرسه.منتظرمقدراتتم

(کاش ظهور آقارو بنویسی.طلب

 خیردارم برای همه بنده هات وآرامش

 واسه اونایی که نا آرومن...)...................

                              

 

                                 یک سنگ صبور...

                             شایدکمی هم نوازش...

                    اما نه!...فقط لبخندهم جا میآورد حالم را...

کمی مکث کن...

 

به نام آرام دلم

این روزها همه میگویند رژیم بگیر...

امااگرنخورم میمانندروی دستم...

این همه غم!


آدم بخشنده ای بود!

دوستش داشت اما

 به دیگری بخشیدش ...

 


دیگر سیراب شده ام !

بس که آرزوهایم را گذاشتم درکوزه...!!!!


خسته بود...آنقدرخسته که یادش رفت

خوردن چندین بسته آرامبخش برای چندساعت خوابیدن

زیاداست...


امروزخندیدم...

همه تعجب کردند!!!


دست وپایش رابستندتا ترک کند...

مگربه این راحتی ترک میشود...

عشق؟!


آبریزش چشمهایم زیادشده...

بس که سردشده اند آدم ها...


کوه رادردست میگرفت وقتی بودی...

حالا توان دردست گرفتن یک خودکارراندارد...

عاقدمنتظرامضایش است!!!


افکارلقمه ای سما...

 

به نام آرام دلم

پنجره که میگشایم اتاق آکنده میشودازعطراردیبهشت.مست میشوم.درخودغرق میشوم.آنقدر که صدای تیک تاک ساعت به گوش نمیرسد .لبریزازخیال میشوم.دوربین افکارم روی بعضی آدمها زوم میکند...

**زنی که نامهربانی هایش رانصیب آن طفل بی مادرکرد.میدانی؟شاید تزریق ذره ای محبت به ان کودک درمانی باشدبرای علاج بیماری آن زن!...(قبل ازاینکه مصیبتهارابه خدانسبت دهی به اعمال خودت بنگر!)...

**کمی جلوتر تورامیبینم.دخترک معصومی که صادقانه احساساتش راپای گرگی ریخت که درلباس میش بود.دوست من زین پس حواست جمع باشد که بایدترسیدازکسی که چیزی برای باختن ندارد!...(جای زخمی که برجای گذاشتی هنوزتازه است.بس که روی آن نمک میپاشی!)...

**قدمهایم سست میشودوقتی کنارتو پرسه میزنم.آوارمیشوم زیرنگاه شرم تو.توکه برای لقمه ای نان حلال میتازی وهمان لقمه راهم ازتومیدزدند.ولی درعجبم که توباهمان سفره خالی سیرمیشوی وآنان با آن همه رنگارنگی هنوزگرسنه اند!...(به هنگام مرگ دستانم پراست...ازآرزوهایی که باخودبه گورمیبرم!)...

**چقدرخاطرم آزرده میشودوقتی امثال تودر افکارم نقش میبندند.توکه برای لحظه ای لذت چشم بر انسانیت میبندی.کاش میدانستی برای لذتی آنی چه حسرت دایمی برجای میگذاری!...(کاش کودک میماندیم تا بزرگترین گناهمان نقاشی روی دیوارباشد نه روی افکار!)...

**چقدرخوب که تو هم لا به لای افکارم هستی.توکه هوایت هوایی ام میکند.مرا سوق میدهد سمت خدا.کسی که دراین زمانه شبیه حرفهایش است!...(آسمانت ابری هم که باشدباچترواردنمیشوم...بگذارخیس شوم ازباران دلت که عطرخدامیدهد!)...

**تو هم که هستی.توکه ازتمام این دنیا فقط به خودت می اندیشی بی آنکه بدانی چقدرکارهایت دل میشکند.شایدهمه چیز خوب شود اگرتو کمی مهربان باشی.بی هیچ چشمداشتی!...(هرچه میخواهی زخم بزن...حریف سلاح من نمیشوی...تیرسکوت من ضربه اش کاریست!)...

**به او که میرسم نگران مشوم.اوکه دلخوش به حرفهای آن غریبه است که میگوید:"بخاطرت ازهمه چیزحتی ازخانواده میگذرم" براستی چنین آدمی روزی راحتترازآن ازتونخواهدگذشت؟!...(این روزها خیلی ازآدمها به دست هم پیرمیشوند.نه به پای هم!)...

**توکه همچنان ساز پریشانی مینوازی؟خواستی اما نخواست؟دلت ازاونگیرد که جوابت کرد.جواب سوالهایت رادرخودت بیاب.برای خواستنت چه کردی؟عشق بهادارد!دخترنازدارد.حیادارد.مردی میخواهدکه جنم به خرج دهد برای بدست آوردنش وتو اینهارانفهمیدی!...(تو فقط میشنوی.گوش نمیسپاری به حرفهایم.وگرنه تابحال فهمیده بودی!)...

و تو به دورازهمه نشسته ای.خوب حس میکنم که با تلنگری ویران خواهی شد.مگرنسپرده ای به خودش؟پس چراگرفته ای؟به اواعتمادکن...(گاهی خدادرهارامیبنددوپنجره را قفل میکندچه زیباست اگرفکرکنی بیرون طوفان می آیدو او دارد ازتو محافظت میکند!)...

**تورا یادم نرفته.توکه اثاثت حتی یک اتاق راپرنکرده.اما بدان همراه خوبت تمام جاخالی های زندگی را پرخواهدکرد!...(سرم را روی شانه ات بگذارتاهمه بدانندهمه چیز زیر سر من است!)...

بگذار سما را هم مرورکنم.میخواهم غوطه وردر داده هایت شوم.داشته هایی که دادی وندیدم.دارم وقدرنمیدانم.با این فکرفقط یک کلمه روی دلم سنگینی میکند...شکرت...(باران رحمت خداهمیشه میبارد...تقصیرماست که کاسه هایمان رابرعکس گرفته ایم!)...

" خدایا کودکان گل فروش رامیبینی؟مردان خانه به دوش؟دختران تن فروش؟مادران سیاه پوش؟کاسبان دین فروش؟انسانهای آدم فروش؟...میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم!دیگرزمین بوی زندگی نمیدهد..."

آخرین کنکاش ذهن من درسال 90

به نام آرام دلم

سکوت رادررضایت گرفته ای؟؟

تمام سکوتهای من اگرکه فکرمیکنی ازرضایت است برای تو!!

به خنده های من مبهوت مانده ای؟؟

تمام خنده های من اگرکه فکرمیکنی ازدلخوشیست برای تو!!

به سجاده دردل شب گشوده ام غبطه خورده ای؟؟

تمام قنوتهای من اگرکه فکرمیکنی هنوزهست برای تو!!

به روزهای پر تردد من خیره مانده ای؟؟

تمام این حضورهااگرکه فکرمیکنی زدوده تنهایی رابرای تو!!

اگرچه فکرهای تواشتباه است ولیکن...

تمام نیستهای من گرهست شود برای تو!!

...فقط خدای من برای من...

* * *

صدای آخرین گامهای سال رامیشنوی؟قراربودچه شوی که نشدی؟سرکدامین

 قرارباخودت غیبت خوردی؟کدامین عهدراشکستی؟کدامین روزهارا بی مصرف

 به روزگارسپردی؟ثانیه هایی که برای توبود...به خودت بیا!نگذاربیشتراز این دیر

شود.مگرغیرازاین است که برای تغییردنبال بهانه میگردیم؟چه بهانه ای بهتر  از

همگام شدن بابهار!نکندزمین نوشود وتو همچنان کهنه بمانی؟! هنگامی که برای

 رخت تن وقت میگذاری به فکررخت دلت هم هستی؟!زمین رابنگر!به هنگام بهار

چه آراستگی هایی ازطبیعت وام میگیرد اماروزگاری بعدجزعریانی نصیبش نیست

! این یعنی عبرت بگیر!که تمام ظاهرسازیهایت روزی رنگ میبازدودرنهایت این اصل

 توست که میماند !... پس کمی هم برای درونت خرج کن !...چه بسا تقدیرهایی که

 ساخته دست من وتونیست امانحوه واکنش ما درمقابل سرنوشت که به اختیار ما

هست!...لازم نیست کار شاقی انجام دهی تا سال جدید سال توباشد!... فقط نگذار

صفای درونت دست نخورده باقی بماند !...در سال جدید یادت باشد بی تفاوت نگذری

 از کنارکسی که نیازمندمهرت است...کمی کمتر جوش دنیارابزن..کمی کمتر اعصاب

 خرابت رابه رخ بکش...کمی کمترآزرده شو..درپی تلافی کردارناشایست دیگری برنیا

.بی بهانه بگذروبی منت ببخش...کمی بیشترعشق بورزولبخند راهدیه کن..جای مات

 بودن در نداشته هایت کمی شاکر داشته هایت باش.کمی بیشترتوکل کن وخدا را در

 لحظه لحظه  این نوشدن درخاطر داشته باش..مادرمقابل این دقایق که به ما سپرده

 میشود مسئولیم!باشد به طریقی بگذرانیم که به هنگام  پاسخ گوئی در مقابل آن رب

 بی همتا سرمان پائین نباشد...با آرزوی سالی پراز آرامش برای شما


قراربود آسمان باشم...درگیرزمینم!

 

به نام آرام دلم

اول باری که جای دندان

 شیری ام خالی شدحس خوبی

 بود! داشتم بزرگ میشدم دیگر!چه رویای

 شیرینی بود برایم سرازپیله کودکی برآوردن...آن

 روزها گذشت...حالا دیگر به شوق بزرگ

 بودن پا درکفش بزرگترهانمیکنم !

  که کفشهای بزرگ به

 پایم اندازه است

 اکنون.قدکشیدم.آنقدر

 که  آرزوهای آن روزهایم  کوچک

 شده !همه چیزرنگ عوض کرده!روزگاری

 آینده راجستجومیکردم واینک گذشته راورق میزنم

!معلق بین زمین وآسمان!به دنبال خود

 میگردم گویا ! سما  با همان

 عقاید بکر !!! چقدر

بزرگ شدن

 بیقراری دارد!!!چقدر

فهمیدن مسئولیت دارد!!!چقدر

این موجود دو پا پیچیدگی دارد !!! چقدر

دلم هوای کودکی دارد!!!... هوای کودکی کردن

...حتی نفهمیدن  !!! ...دلتنگ بی بهانه

 سردادن نه درخود فروبردن!

اینکه صداشوم نه

 بی صدا!

اینکه زمین بخورم

. سر زانوانم خراش بردارد نه

 قلبم ! کاش همچون  آن روزها  فقط

 جلوی پایم رامیدیدم نه تمام قدم های پیش

 رو را که ازرفتن باز بمانم!کاش هنوز

 برایم  زو دبود راهی پیچ و

خم هاشدن نه اینکه

 به وادی جدید

 یکه تن سوق دهندم

!..بزرگی رویای کودکی ام بود

وحال کودکی رویای بزرگی ام!..همان

 دنیای کوچک راترجیح میدهم نه این پهناوری

 که مرادرخودگم کند!...پیداشده بودم

پیش ازاین!وقتی دستان خدا در

دستانم بودجهان هرچه

 وسعت میگرفت

 من پیداترمیشدم!...دل از

 زمین  کندم تا  آسمانی باشم  که

 سما واقعا سماء باشدلیکن...(بگذاربازهم نا

تمام بماند!)...دیگربانوی قصه نمیشوم که این بانو

خودقصه هادارد...ازمن خرده نگیر! به رویم

نیاور که خود میدانم!!!... آری از من

 "بعید است"...هوای آسمان

 روبه راه است وهوای

 من نیز!...روزهای عجیبی در

 راه  است ...باید بی حوصله گی هایم

 را خاک کنم...درسکوت گم شوم تا دوباره پیدا

 شوم...چه بودنهای تلخیست بی تو بودن!آرام دلم!...میخواهم

 آسمانی شوم...........................................

                 قبول میکنی این تشنه آسمان را؟!...

هرچنددیر!...ولی آمدم

 

به نام آرام دلم

پوزش بابت تمام

دعوتهایی که اجابت

نشد...یادکردنهایی که یاد

نشد.خواندنی هایی که خوانده

نشد...هرچند"وقت ندارم ها"بهانه

است اماپذیراباشیداین بهانه را!

...دراین مدت کلی تبریک

وتهنیت.کلی تسلیت

وتعزیت را از

دست دادم...لحظه-

هایی که پرازحرف

بودندومن...سکوت کردم..

.اماهوای آخرین مناسبت هنوز

درسرم است!...دلم نمی آید

ازعاشوراگذرکنم بی -

حرف!...مختصر

میگویم اما تو

خودناگفته های

پنهان این سخن کوتاه

رابخوان.باتامل!...

حسین(ع)بیشترازآب تشنه لبیک بود.اماافسوس که جای افکارش زخمهایش رانشانمان دادندوبزرگترین درد اورا بی آبی نامیدند!...

پاینده باشید

گره کور

 

به نام آرام دلم

همیشه وقتی مسئله ای

 خاطرمو آشفته میکرد طولی

 نمیکشید که روبه راه میشدم اماچند

وقته یه چیزی شده بلای افکارم!وقتی خدا

هم میگه تواین یه مورد خیلی روکمک من حساب

 نکن!...وقتی خوشبین میشم میگم شاید خداازتمام حق

 خودش بگذره .خوشبینانه ترمیشم اما... فایده ای

 نداره!محاله ازحق بنده هاش بگذره.حق الناس

 همون گره کوریه که تو واکردنش موندم

. واژه ای که توروزمره گی هامون

 گم شده.به خیالمون این کلمه

خلاصه میشه دربالاکشیدن

 یه مال هنگفت از

مردم.نفس کسی روکشتن و

اعمالی ازاین دست اما دامنه این

 حق وسیع ترازاین حرفهاست...اگه با

صدای بلندوبی وقت ماشینت دل مریضی بلرزه.

اگه معلم تو ساعت تدریس درحق شاگرداش کوتاهی

کنه.اگه راننده ای دربرگردوندن مابقی پول مسافرحتی در

حد اندک سهل انگاری کنه.اگه وقت کسی رو هدربدی .اگه با

حرف وامضاء کسی کاردیگری راه میافته و دریغ کنه.اگه

 واسه خندوندن جماعتی آدماوقشرخاصی رومضحکه

 قراربدی باید درقبالشون  تاوان بدی. اینکه با

دروغ کارها سروسامون  بگیره. اینکه

 قانون شکنی بشه.اینکه یه عده

 واسه بدست اوردن رفاه

 بیشترحق کسی رو

نادیده بگیرن عادی شده

.این روزا انگار محفل خیلی ها

 بی غیبت وگناه لطفی نداره.وقتی به کینه

 دوطرف دامن میزنی متوجه هستی چه آتیشی

 واسه خودت مهیاکردی؟ درحالیکه اصلاح بین ذات

 چه اجرعظیمی داره؟ شبای قدر دعای جوشن  خوندی و

هزار بارازخداوند درخواست کردی که ازخطاهات بگذره اما

خودت بخاطراشتباه ساده دیگران ارزون آبروشونوبر باد

 میدی...ساده دل  میشکنیم.راحت  قضاوت میکنیم.

انسانیت رو زیرپامیذاریم.واسه داشتن این دنیای

 کوچیک خدای بزرگ روفراموش میکنیم اما

 واقعا می ارزه  بخاطرچند صباحی خوش

 بودن کاذب؟ ...خداوند به خیلی ها 

سرمایه داده چه راحت میتونن

 بهشت بخرن امافقط دارن آتیش جهنم

رو شعله ورمیکنن !...خیلی ها سالها تلاش

کردن اما مزدشون  گوشه خونه نشستنه 

وجاشونو یه عده ی بی مناسبت باسفارش ناحق

بعضیاگرفتن ...خیلی هاباظاهرنمایی اعتمادجلب میکنن

.خیلی هام  هم وغم شون اینه که توهرضیافتی بهترین باشن

اما غافلن ازهمسایه ای که  فقط یه دیوار بینشون حایل شده وبه

 نون شب محتاجه.قطعا این غفلتها پاسخی داره...وقتی پراز

شعف هستی که کارزشتت آشکارنشده هیچ به این فک

 میکنی که دنیای دیگه ای هم هست که طبل رسوا

-ییت درمقابل همگان به صدادرآد...یه سارق رو

درنظربگیر.تلاش میکنه که هویتش شناخته

نشه.اصلا خود ما تاحالاچه کارهایی رو

درخفاانجام دادیم که ازدید آدما

پنهون بمونه ؟اما نگاه خداچی؟...میگن

 پستترین انسان کسیه که هنگام  ارتکاب

 گناه خداروکوچیک بشماره بااین وصف ما پست

-ترین نیستیم؟...دودستی چسبیدیم به دنیای زودگذر

 دنیایی که حتی وقتی کسی برات آرزوی طول عمرداره

 از120سال بالاترنمیره!جای تاسفه که خوشی و نا خوشیمون

 دلیلش مسائل دنیاییه...اگه پرسیده شه فقیربه چه کسی

 گفته میشه این فکردراذهان نقش میبنده هرکی از

لحاظ مادی بی بضاعت تر باشه اما ازنگاه پیامبر

فقیرکسیه که ازتوشه نیک تهی بشه.

درسته درپرونده اعمالمون چهار

تا کارخوب پیدامیشه امابه

 این هم فک کردیم

 که وقتی حقی ازکسی 

 به گردن داریم  ومجبوریم

برای جلب رضایت اعمال خوبمون

 روببخشیم اونوقته که به وضوح میشه

 لقب فقیرگرفت؟ازاین تاسف بارترهم زمانیه

 که خوبی هامون تموم بشه و برای راضی کردن

 بقیه ناچاریم دربه دوش کشیدن بدی هاشون شریک

 شیم!...وای چه تلخ شد... بازمن شدم ویه خاطر

مشوش...امانمیخوام ازاین دغدغه ناامیدرد

شم.به مهربونی خدافک میکنم .اینکه

 اونقدررحیمه که عمل پسندیده

 بنده شوبلافاصله توسط

ملائک کاتب به ثبت

 میرسونه اما

 درثبت

 عمل ناشایست

همون بنده تا 7 ساعت

 دست نگه میداره ! به این

امیدکه شاید ازکرده خودش نادم

شه.حالا که فک میکنم میبینم حتی

واسه اون گره کورهم امیدی هست !چرا

که میشه جبران کرد.حتی اگه شرایط جبران

 فراهم نبود میشه طلب خیرداشت برای

 اونی که حقش درست ادا نشده.

اونوقت یه روزی تویه دنیای

دیگه وقتی ادعایی

 کرد خداوند

بارحمتش میادبرای

 وساطت! به طلبکارت

میگه بخشش منومیخوای

یاعذاب اونی که حقی ازت ضایع

کرده؟پرواضحه دراون زمان که  پرده

 حجاب ازدیدگان انسان کنار زده  میشه

کسی ازرحمت خداوندنمیگذره...به امیداینکه

 به خودمون بیاییم و کفه ترازوی اعمال بدمون روسبک کنیم البته تادیرنشده!...

 

                                                 *****

تامدتی کمترودیربه دیرفرصت میشه نت بیام پس غیبت وتاخیراموبه حساب کم لطفی نذارید...آروم باشیدوسربلند

سکوتی که صدامیشود!

 

به نام آرام دلم

ساعت اتاقش خواب رفته...

این فکردرذهنش وول میخورد که کاش

 زمان هم از حرکت می ایستاد.اما روزهامیگذره.

هرروزباهمون آرزوهای دیروز!میگه کاش میشد گاهی

 چشماروبست وندید!ندیدکه یه مردچشاشورو

غرورش بسته ونوای گریه سرداده!

میگه کاش میشد گاهی

 نشنید!نشنید

صدای لرزونی که میگه

 بهم حق بده خسته باشم!ازخودش

 دلگیره که چراگاهی معنی سکوت و نفهمید؟

معنی سربه زیرانداختن و به یک جاخیره شدن!میگم

 وقتی یکی بالذت ازمردن حرف میزداین لذتش

 برام قابل هضم نبوداماهرگاه تنگی

 دنیابهم فشارمیاوردتنگی

 قبرفراموشم

 میشدوتازه حالشودرک

 میکردم!پس اینوبه حساب کوتاهیت

 نذارکه تاوقتی جای اونانیستی بتونی عمق

 احساسشونوبفهمی.همین که کنارشون وهمدردشون

 باشی قشنگه...میگه اصلامن ازخدادلگیرم!میگم

 بیشترازاین خدا ازمادلخوره و به رومون

 نمیاره!سرشومیاندازه پایین

 و میگه راست میگی

 من دارم بد

میشم!...دیگه نمیتونم

 ادعاکنم آزارم به یه مورچه نمیرسه

!چون امروزکشتمش!میگم این یه اصطلاحه

 وکسی باکشتن یه مورچه بدنشد!...میگه چراخدامنو

 به مهمونیش دعوت نکرد!؟حسرت خوندن

 دعای "اللهم لک صومت..." به

 دلم مونده!میگم خدا

کسی رو

 جاننداخته مابایدرسم

 مهمان بودن و خوب بجابیاریم که

 یه وقت جانمونیم.روزه به صرف نخوردن

 و نیاشامیدن نیست توباعملت میتونی روزه باشی

 واین ذکررو زمزمه کنی...به فکرفرومیره

 . سکوتش فضاروسنگین میکنه

...میگم خودتو خالی کن!

بگوبرای اونی

 که بایدبگی که بی منت

 سراپاگوشه واسه شنیدنت!...انگار

به این جورخالی شد ن عادت داره.چشاشو

میبنده وباصدایی بغض آلودمیگه خدایا منوتوهردوفراموش-

 کاریم!توبدیهاموفراموش میکنی ومن... حضور

همیشگی تورو.یادتوتنهایی موپرمیکنه

.مهرتوبی مهری هاروپاک

 میکنه.خوشی

 هایی که بهم میدی رو

 تموم غمام سرپوش میذاره وامیدت

 ناامیدی هارو ازم میگیره.آرامش لحظه های من

 تویی.تنها مامن امن وجودخسته من تویی.پس پناهم باش

 تو تموم لحظه هایی که هق هق اشکامومیخورمو

صداشودرنمیارم!...میدونم دوستم داری

 همین واسم کافیه. کاش

 همیشه

 دوستم داشته باشی

 وبدی هام توروازم نگیره.توی دنیای

 به این بزرگی ومیون اینهمه آدم گاهی اونقدر

احساس غریبی میکنم که دوست دارم پشت پا به همشون

بزنموبرم اما میدونم جازدن رسم زندگی نیست

!رسم زند گی موندنه.من واسه موندن

 یه چیزایی کم دارم !پس به

 من فهم بده بینش

 بده وبازهم صبر!اگه کوچیکم

 اگه ضعیفم تودستموبگیرومنوبالابکش.

ازگناه ازهرچه منوبدمیکنه.گفتی باش هستم بگی

 بمیرمیمیرم فقط نذارتاوقتی هستم بی تو بمونم...سرم

 ازشرمندگی واسه بدی هاش درمقابل بزرگی تو

پایینه پس جواب دستاموبده که روسوی

تودرازه.بغضش میترکه ودریایی

 ازاشک ضمیمه چهره

 حزن آلودش میکنه...میگم توکه

 اینقدرخوب حضورخداروحس میکنی

 واینجورزیباباخدا نجوامیکنی پس چرا ناآرومی؟

میگه من باهمه خستگی هام آرومم !فقط گاهی ضعف

 برمن غلبه مبکنه.میگم خدا باهمین خستگی ها

 میخواد تو رو قوی کنه.میگه گاهی دنیا

اونقدرمنودرگیرخودش میکنه که

 خدارویادم میره.میگم

 هیچ فکرکردی اگه فقط یه لحظه

 خدا هم بخوادازت غافل شه چی به سرت

 میاد؟اشکاش بیشترمیشه... ومیگه خدایا معذرت

...............................هیچ وقت نگاتوازم نگیر..................

 

چشمانم باران میخواهد!خدایا اینهمه بغضی که فرومیخورم روزه راباطل نمیسازد؟!

چمدانهایت رابسته ای برای عزیمت به یک ماه میهمانی...؟

 

                                                به نام آرام دلم

                                         طنین ربنا از خردسالی به

                                    کام جانم شیرین بود.روزگاری که

                                برای اولین بار لب  فروبستن از خوردن و

                             آشامیدن را آموختم .امروز طنین ربناغوغایی در

                         وجودم به پامیکند!معجونی ازمعصیت وگریز بنده ازمولا

                              غمگینم میسازد!سازمینوازد ازنیستان فراق و

                                    جدایی...!اما نه!من ناامیدنیستم درماه

                                        میهمانی خدا!چراکه خوان رحمت

                                             پادشاه دراین ماه گسترده

                                                 است ودرهای رحمت

                                          او به سوی بندگانش باز.پادشاه

                                     خلقت دراین ماه همه را میپذیرد(اگرچه

                                 او هرلحظه ماراپذیراست)و آغوش اوگرمابخش

                             ثانیه های نومیدی ماست.باردیگرشفافیت وزلالیت قلبت

                          رابه رخ ماه بکش وبگومن ماه شدم درماه خدا!دراین ضیافت

                             هوشیارباش که تونیزباید باعطای بی منت میزبان دیگران

                                  باشی!بایدمهربورزی وازجام صبربنوشی!چشم فرو

                                       بندی از آنچه که شایستگی دیدن ندارد!..

                                            شایستگی گفتن و خوردن و ماندن

                                                   ندارد...دریاب این راز را!

                                             رازنزدیکی اوباتو واجابت شدن تو!

                                          پس با من بیا تاربناگویان به مدد آن قادر

                                       مطلق درشبهای نورانی قدر قدرخویش رادرلا-

                                  به لای چشم پوشی ها ومهربانی های او بازیابیم وباخود

                              وآن رب یکتا عهدی نوببندیم که دیگروجودمان رابه لجن معصیت

                                   آلوده نسازیم .من ترنم ترانه هستی را تقد یمت میکنم تونیز

                                        درثانیه های دلشگستگی ازمن یاد  کن.من درلحظه

                                             زلال افطار برای نورانیت قلبت دعامیکنم تو

                                                  نیز!من درسکوت شبهای سحر بر

                                                      سجاده نیاز ازنجوای ناگفته-

                                                هایت میسرایم توهم برای من بسرای

                                        ازقلم عفوپروردگاربرجریده سیاه اعمالم.توبرای

                                  من ومن برای تو...قلبی نورانی.نیتی پاک.ضمیری آرام.

                              وجودی ثمربخش.عاقبتی ختم بخیر وهزاران دعای دیگر..وقتی

                          خداوند سبحان آنقدر به تو عنایت کرده که حتی در خواب بودنت را به

                                منزله عبادت محسوب کرده است توهم  کمی رسم میهمان و

                                       بندگی  را به جا آور...امید است که ما حصل  این

                                         میهمانی دستهایی مملوء از زیبایی  ومعنویات

                                                  باشد وانسانی دیگرشویم.... بهتر

                                                             ازآنی که هستیم!

 چطورمیشه آروم بود؟

 

به نام آرام دلم

انسان وقتی بزرگ

میشه دغدغه هاش بزرگتر

میشه خیلیا به دنبال بزرگی دغدغه

غماشون هم وسعت میگیره درحالیکه میشه

دلمشغولیاتو به دست بادبسپاری...خسته نیستی

ازاین همه خستگی و ضعیف بودن که هرمسئله

حتی ساده وبی ارزش توروحیه ت تاثیربذاره

و احساسات منفیتو تحریک کنه؟وقتی

حساس باشی و راه مقابله با این

حساسیتهارو ندونی

خب مسلما هرگزرنگ آرامش

رو نخواهی دید!..هرراهی روامتحان

کردی جواب نداد؟؟!؟!!قطعاوقتی تقلیدوار

الگوهای دیگران رواجراکنی بدونه اینکه خودت

روهم بااون راه هاوفق بدی یاباورشون داشته باشی

به نتیجه نخواهی رسید.پس باید به خودت رجوع

کنی!نقطه مرکزهرشخصی اون قسمتی

که تمام سیستمهاتحت تاثیراونه

فکر آدمهاست پس از افکارت

شروع کن!زاویه دیدو

نگاهتو کمی بچرخون ویه باور-

هایی رودروجودت بارورکن.گاهی آروم

بودی اما زودگذربود؟؟ چون تنها اون آرامشی

که از جانب خداوند ساطع میشه مطلقه  پس اولین

گام اتصال به این منبع آرامشه.به خدااعتمادکن(اعتمادیعنی

اینکه طرف مقابلت رو آنچنان قبول داشته باشی که

بی چون وچراپذیراش باشی)پس به هرمسیری

که سرراهت قرار میده حتی سخت و صعب

اعتمادکن وباورداشته باش که بهترین

مسیره وبه صلاحت پس دیگه

چرابایداز تلخی راه آزرده بشی؟!

باورکن که یه بزرگی هست که حواسش

به توست وچه لذت بخشه داشتن این حس که

که یکی تکیه گاهته که قدرتمندترینه وگره هرمشکلی

رونزدش ببری محاله ازعهده بازکردنش برنیاد.باشکل گیری

این باور اغراق نیست اگه بگم درعرض چشم برهم

زدنی احوال بدت به حال خوش مبدل میشه!..

سعی کن پوچی این دنیارو باورکنی!

اگه قراره یه روزی ازاین دغدغه-

ها سوا شی وبری دیگه

این همه درگیری چه فایده؟!

سعی کن خوشی رودرکنارتلخی

بپذیری.ازدنیاو آدمهای اطرافت ازدریچه

خیال و وهم  و رویاهات توقع نداشته باشی

بلکه بانگاه واقع بینانه اقتضای دنیاوشرایط آدمها

رودرک کنی(یعنی باورکنی روزگارواطرافیان

همیشه باب طبع مون رفتارنمیکنن!)

سعی کن دغدغه هاتو کوچیک

ببینی و باورکنی مسایل

هراندازه بزرگ باشن

بزرگتر از اراده تو ورحمت

خداوند نیستن... سعی کن  از

پس حتی لحظه های تلخ جنبه های

مثبتی رو بیرون بکشی.ازکنار مسائل آزار

دهنده عبورکنی.فکرتو از هرچه که تورو میرنجونه

تهی کنی(نگونمیشه که فکرت دست خودته)

به هوش باش که زانوی غم به بغل گرفتن

نه تنهاچیزی رو حل نمیکنه بلکه توانت

رو ازت میگیره.هرگاه بین دوراهی

و چندراهی های زندگی

مرددبودی دنباله اون راهی روبرو

که رضایت خدارودرپی داره اونوقت حتی

اگه خوشایندتوودیگران نبود اماچون خداراضیه

(پس راهت درسته) آروم آرومی...پس یادت باشه تمام

راه های آرامش دهنده رو ابتدا به صورت یه باور دربیاری بعددر

زندگیت پیاده کنی البته با اراده کامل(اینکه میگم باور!

چون وقتی چیزی بشه باورمون دیگه به حضورش

عادت میکنیم اونوقت حتی اگه تلخ هم

بودچون پذیرفتیش اذیت نمیشی

یا لااقل زود ناراحتیت

رفع میشه . دراین صورت شک

نکن آرامشت موندگارمیشه وبه جایی

میرسی که تو اوج دلخستگیات هم بالبخند

میگی خدایاشکرت.مطمئن باش حتی اگه بازهم

حساسیتهای سابق باهات بود دیگه بهشون دامن نمیزنی!

اگه بازهم رنجیدی خیلی سریع این رنجیدگی خاطر

رفع میشه! اگه بازهم کوچیکترین مسئله شاید

خسته ت کرد با کمی یادخدا توکل و اراده

خستگیت کنار میره!اگه بازهم زمین

خوردی اما به دنبالش زود

بلندشدن رو یادگرفتی!اگه بازهم

غرق گریه شدی اماحتی تو اون لحظه

خندیدن رو بلدشدی!اگه بازهم دلت گاه بی گاه

گرفت نمیذاری این گرفتگی همیشگی شه...من نمیذارم

چیزی این آرامش روازم سلب کنه تاوقتی خدابامنه و اراده درمن!

                      توهم اجازه نده ساده آرامش ازت دورشه...

 

اگه حرفی راهکاری تجربه ای ازکسب آر امش داری خوشحال میشم

اینجایادگاربذاری...

************************************************

                                 اللهم عجل لولیک الفرج

                     پیشاپیش میلادباسعادت امام حاضر غائب مبارک

 

فرداهنوزازراه نرسیده...امروز رو خوب تموم کن!

 

به نام آرام دلم

این پست یه جورایی

 ضمیمه پست قبلیه با این

 تفاوت که درپست قبلی خواستم

 این مطلب روبرسونم که نذار غم دیروز

 امروزت روهم احاطه کنه وحالاحرفم اینه که

 نذار غم فرداامروزت

 روخراب کنه!چندماه دیگه

 چنده هفته دیگه چندروز دیگه

 اصلاهمین فرداقراره با یه دغدغه

 تلخ مواجه بشی؟خب فرداکه هنوزاز

راه نرسیده چراامروزت روتلخ سپری میکنی؟

 چراغصه غمی

 که هنوز باهاش مواجه

 نشدی رو میخوری؟ماحصل

 این احساسات میشه بیقراری وضعیف

 شدن خودت وچه بسا به دلیل همین تضعیف

 روحیه اون دغدغه

 به یه دغدغه تلخ تبدیل

 بشه درصورتی که میتونستی

 خودتوقوی نگه داری که وقتی بایه

 مشکلی برخوردکردی ازسرراه برش داری!

پس اگه میتونی

 با درایت مسایل فردا

وفرداهاروحل کنی تلاش کن

 اماغم به دلت راه نده که این کارچیزی

 روحل نمیکنه اگرهم ازعهده ازمیون برداشتنش

 برنمیای بهش اهمیت

 نده بذارخودش ازراه برسه

 اونوقت باهاش برخوردکن چرااصرار

داری خودت به استقبال تلخی ها بری؟!

اصلاشاید اون دغدغه ازراه نرسیده رفع بشه

یا بخیربگذره واین

 یعنی اینکه بیخودی

 لحظه هارو به کام خودت

 تلخ کردی!...احساساتتو بجاش

 تخلیه کن تا تلخی ها خوشی هاتو ازبین

 نبره...خودتو از

داشتن امروزهایی که

 میتونستی شادو آروم باشی

 محروم نکن.خنده هاتو به باد گریه هایی

 که هنوزازراه نرسیده وشایدهیچ وقت ازراه نرسه نفروش...

                    دردیروزهاسیرمیکنی ودرانتظارفرداهایی وازامروزها

                          غافل!امایادت باشه امروزت میشه دیروز

                               وفردات!پس زمان حال رودریاب تا

                                   خوب رقم بخوره که تبدیل

                                      نشه به یه گذشته تلخ

                                          و آینده پرازدغدغه!

دیروز تموم شد...امروز رو شروع کن!

                                          

                                      به نام آرام دلم

         دیروزناهارخوردی؟پس امروزنخور!لابدمیگی دیروزدیروز بود

             ربطی به امروز نداره...دارم به این فکرمیکنم چرا به

                  همه مسائل اینطور نگاه نمیکنیم؟!دیروز از

                        دست کسی ناراحت شدی؟چرا

                                نمیگی اون دیروز بودچرا

                                     امروزدلخورباشم!

                                  دیروزصحنه تلخی برات

                               پیش اومد؟احساست تحریک

                         شد؟ریختی بهم؟خب اون دیروز بود

                  چرابدحالیتو به امروزسرایت میدی که اتفاق یک

           روز حال چندروزتو خراب کنه؟!...یه جوردیگه هم میشه به

                  این قضیه فکرکرد!!چرا وقتی یه کار خوبی انجام

                       میدیم همیشگیش نمیکنیم؟دیروزبه یه نیاز-

                              مندکمک کردی؟خب امروز هم به

                                     مهربونیت نیاز داره امروز

                                         هم خنده به لباش

                                    بیار!...ازتجربه های دیروزت

                                واسه بهترشدن امروزت استفاده

                          کن نه اینکه درگیردیروزباشی که درنتیجه

                   امروزرو ازدست بدی!کمی از یکنواختی زندگیت بیرون

                         بیا! گاهی ازعادتات دست بکش.خوبه گاهی

                              خودتوبتکونی دچارتغییروتحول شی.

                                 امتحان کن تا ببینی چطورخودت با

                                        اراده ت میتونی احوالتو

                                            روبه راه کنی!...

****************************************************************************************************************************************************

ما

    گاهی

           بانگاهی

                 حتی اشتباهی

                              دلخوشیم...

مولا:

مارا

    گاهی

        بانگاهی

            حتی اشتباهی

                                بنواز...

«اعیادشعبانیه مبارک»

آسمان همیشه ابری نمیماند

                                        به نام آرام دلم

                               دارم به آسمون نگاه میکنم

                      فقط ابره...دقیق ترکه نگاه میکنم میبینم

            درحال عبورن واین به این معنیه که ابریه پدیده زودگذره

                      دلیل نداره وقتی میادتو آسمون و صورت

                               خورشید رو میپوشونه بگیم

                                        دیگه خورشید

                                ازبین رفت!این چندتاجمله

                        رونوشتم که بگم اگه غصه ای اومد

                سراغت دلیلی نداره بگی دیگه زندگی به انتها

                       رسید دیگه خوشی پرید!....میشه

                              خندید درحالیکه غمهای

                                    بزرگی رو دلت

                              سنگینی میکنه...بازبه

                     آسمون نگاه میکنم با خودم میگم

           این ابرها چندساعت... چند روز میمونن و بعدمیبینم

                    که خورشیدداره لبخندمیزنه!انگارحتی

                           وقتی پشت ابرهاست هم

                                    میخنده چون

                        وقتی ابرهاکنارمیرن تو صورتش

               غمی نیست نورش درخشش کم نشده انگار

        که اصلا ابری مهمون دلش نشده!...پس من هم لبخند

                میزنم حتی اگه ابری تو روزگارم بشیبنه...

                       حتی اگه بازم سروکله ابری پیدا

                                   شدلبخندمیزنم

                         و بیخیال  حضورش میشم که

                تهش خودش ازسماجتم خسته بشه وبره!

          ....آره ابر یه پدیده زودگذره پس تو تموم روزای ابری

                     زندگیت بخندکه آسمون همیشه ابری

                                       نمیمونه...

دربدترین روزهاامیدوارباش زیرازیباترین بارانهاازسیاه ترین ابرهاست....

من حواسم به توهست!

 به نام آرام دلم

یه وقتایی دلخوربودم!

نمیدونم از آدما؟از زمونه؟

ازهرچی وهرکی که بود حس

 میکردم حق به حق دار نمیرسه.

همش توحالت معلق رهابودم.گذشت

 وگذشت...تو این روزهاجرقه هایی میبینم

 ازاینکه خدا نگاهش به من بوده( هرچندتصور

میکردم فراموشم کرده )وتمام این اتفاق هامقدمه

 ای برای رسیدن من به بهترینها!ومن چقدرعاشق نگاه

 خدا هستم...سختی های زندگی میگذره اگر چه

 سخت!فقط صبوری میخواد واگرچه صبوری

 گاهی سخت میشه اماغرق شدن دراین

 حس که خدا حواسش به تو بوده واقعا

ارزشش روداره...اگه اتفاق بدی برات

 افتادجانزن قوی باش.خداحواسش

 به تو هست...همون جورکه غصه

 راه خونه دلت روپیداگرده همون

 جورهم گم میکنه!..

.بایدبه این باوربرسیم که وقتی

 خدامیگه باشه چیزی روکه میخوای

 بهت میده!اگه میگه صبرکن چیز بهتری

 بهت میده !ووقتی میگه نه داره برات بهترین

 رو آماده میکنه!...میدونم شنیدن نه سخته ولی

 شاید ایمان به خداهمین باشه که قدرتشو مهربونیش

رو نه فقط به زبون که باهمه وجودباورکنی وصبورباشی...

                                                   اندکی صبرسحرنزدیک است!

***

تواگرمیدانی باعثش مابودیم!

         پس چرااینهمه نالانی باز؟

                  تواگرمیدانی من آخرهر

                      شب تاریک وسیاه در دل

                             هرچیزمی آیم!تواگرمیدانی

                                  همه آنچه راکه داری ونداری

                               ازسرلطف وصلاح من وعشق

                      من به توست پس چرااینهمه

            ناشکری باز؟من حواسم به تو

  هست... تو اگردردی و رنجی

      وغمی میبینی من برای تو همه

                مصلحت ولطف صفا میخواهم!

بارون

 

به نام آرام دلم

(از دلنوشته های خودم)

ببارای ابربارانی

که دردم را تومیدانی

در این کلبه تو مهمانی

امشب بخوان از درد تنهایی

ای ابر  بارانی رگبار  غم داری

با من تو می باری تنها تو میدانی

ببارتا بشویی از چهره ام رنگ پریشانی

***

پ.ن:باید خدمتتون عارض شم که به جنبه غم آلود این نوشته توجه نکنید!فقط به این دلیل انتخابش کردم که این نوشته بارونی با این آسمون بارونی سنخیت داشت...وگرنه قصدتضعیف روحیه نداشتم؟(قابل توجه دوستانی که ازپست قبلی انتقادکردن که چراغمگینه؟)

زیراین تیره ابر

            زیربادوباران

                    خاطرتان باشد شاد...

گلچینی از دلنوشته های بنده

 

به نام آرام دلم

(دوبیتی ها)

باز شب است و سکوت وتنهایی

         باز منم و این دو چشم بارانی

                 خدارامیخواهم در این پریشان حالی

                           ولی چگونه یاد کنم از او با این گناه و رسوایی

                                         *************

 

زیر این سنگ سرد تنهایم

          خاک شده مونس و غمخوارم

                     بودموندانستید یک دم قدرم را

                                حالاچه سود؟که میشویید با اشک مزارم را!

                                         *************

 

چرا آسمون  غمگین و خسته؟

             چرا شاپرک پراشو بسته؟

                      چرا لحظه هام پرازسکوته؟

                                نمازشبم دیگه بی قنوته؟

                                       *************

 

من سکوت یک شب طولانی ام

      ازهرگونه خشم  وکینه خالی ام

            میخواهم بگویم که من زندانی ام

                  دراین حصار غربت زندانی تنهایی ام

*************************************************************************

لحظاتم را گم کرده ام در میان عقربه های ساعت

به دنبال واژه های بی تردید میگردم!

ازجنس پریشانی نباشد!

گله دارم از دست زمانه ازرسم تلخ ناجوانمردانه

من از آسمان هم گله دارم!

در آن هنگام که اشکهایم رادرمیان ابرهایش پنهان کردم او گریست و گریه هایم را افشا کرد!

وسپرد به دست باد!

به همین سادگی دنیا پرشد از غمهای من!

میروم تنهای تنها...بی آنکه دل سپارم به فردا

من را جانگذار...نشکن و در میان لحظه ها گم نکن

دراین لحظه فرسودگی مرا یاد کن

تا مبادا دیر شود!

نامه ای از سوی خدا برای ما!

 

 به نام آرام دلم

 "میدانم هراز گاهی

 دلت برایم تنگ میشود.همان

 دلهای بزرگی که جای من در آن است

 آنقدر تنگ که حتی خودت یادت میرود من آنجایم!

دلتنگی هایت را از خودت بپرس ونگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم.هنوز خدایت همان است...!اما من

 نمیخواهم تو همان باشی !توباید در هر

 لحظه بهترین باشی...نگران

 شکستن دلت نباش

.میدانی که من

 شکست ناپذیرم وتو

 مرا داری...برای همیشه!چون

 هرگاه تنها شدی تازه مرایافته ای!چون

 هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزانت را بشنوم

 صدای خرد شدن دیوار بین خودم وتو را شنیده ام!...

.درست است مرافراموش کردی اما من حتی

 سرانگشتانت را ازیاد نبردم!...دلم

نمیخواهد که غمت راببینم..

.میخواهم شادباشی

...من گفتم :

 "وجعلنا نومکم سباتا

(ماخواب را مایه آرامش تو

قراردادیم) " ومن هرشب که میخوابی

 روحت را تازه نگه میدارم تا تازه شود...نگران نباش!

دستانم قلبت را میفشارد...شبها که خوابت نمیبرد فکر

میکردی تنهایی؟اما نه من هم دل به دلت بیدارم

!فقط کافیست گوش بسپاری

!پروردگارت... با عشق"

پدر

 

                                        به نام آرام دلم

                        مردی مقابل گل فروشی ایستاده بود

          ومیخواست به مناسبت روز پدردسته گلی برای پدرش که

                       درشهردیگری بود سفارش دهدتا برایش

                                         پست کندووقتی

                      از گل فروشی خارج شد دختری رادید که

           روی جدول خیابان   نشسته بود هق هق گریه میکرد!ازاو

                      پرسید چرا گریه میکنی؟! دختر درحالی

                                    که گریه میکرد گفت

                        :میخواستم برای پدرم یک شاخه گل

         بخرم ولی پول کم دارم.مرد لبخندی زد و گفت:با من بیا!من

                       برای تو یک شاخه گل زیبامیخرم.وقتی

                                   از گل فروشی خارج

                     میشدند مرد به دخترگفت:پدرت کجاست؟

        میخواهی تورابرسانم؟دختردست مردرا گرفت وگفت:آنجا!وبه

                قبرستان آن طرف خیابان اشاره کرد.مرداورابه

                                 قبرستان بردودخترروی

             قبرنشست گل را آنجا گذاشت.مرد دلش گرفت

    طاقت نیاورد وبه گلفروشی برگشت دسته گل را گرفت 200

                 مایل رانندگی کرد تا خودش دسته گل را

                                       به پدرش بدهد

                                             

                                                ***

                          میلاد حضرت امیر وروز پدرمبارک

شب آرزوها

 

                                                   به نام آرام دلم

       چندسالی میگذره از اولین باری که متوجه شدم شبی بنام لیله الرغائب وجودداره...

                  بااینکه هرشب میتونه شب آرزوهاباشه وهرلحظه تواجابت شی اما برام

                           جالب بودکه یه شب خاص به این عنوان اختصاص داده

                                   شده...برنامه کوله پشتی پخش میشد

                                         وازحوالی یه هفته قبل شروع

                                                  به شمارش

                                     روزهای مونده میشد!هفت.شیش

                               .پنج...وحالافقط یه شب دیگه مونده!...شبی

                       که انسانهای معتقدو غیرمعتقدرو قلقلک میده که نگاشونو

             به آسمون بدوزن!کسایی که شاید خوندن دو رکعت نماز واجبشون ترک

       شه اما باحلاوت خاصی به خوندن نمازدوازده رکعتی لیله الرغائب می ایستن!

             (البته این اصلا پسندیده نیست که انجام اعمالمون به صرف رسیدن

                        به خواسته های دنیایی باشه و قطعا بی تاثیره اما

                               الان به این جنبه موضوع کاری ندارم)...

                                            فرداشب شبه هرچه

                                میخواهددل تنگت بخواهه...شبی

                        که خدای متعال بی حساب به بنده هاش میبخشه!

                 ...امایادت باشه واسه اجابت شدن از ته دل خواستن شرطه از

         همه دل بریدن وفقط به دستای خدا خیره شدن!...یادت نره یه جمله ی

   "اگه به صلاحم بود " روضمیمه خواسته هات کنی و واسه خداتکلیف وزمان تعیین

           نکنی بسپاری به خود خودش...یادت باشه باناامیدی صداش نکنی

                   که این یعنی به قدرت خداشک کردی!...یادت باشه

                           اگه بادستای تهی میری به خونه خدا

                                        بگی خدایا تسلیم!

                            دستام خالیه ازشرایط اجابت اماتو که

                    قادری به خواسته هام  قابلیت بده!...فرداشب

              فرشته ها میان پائین که آرزوهاتو برسونن به دست خدا...

       پس اگه دل مهربونت لرزید به یاد اونایی که محتاجن هم دستی بلندکن...

             چه بسا که بایه دعای تو غبارغم ازچهره کسی کناربره ولبخندی

                   به روی لبای بسته ش پیدابشه...پس شبت رو آرزوهاتو

                            خواستنه بهترینهارو بادیگران هم تقسیم کن...

                                      ماروهم اون گوشه کنارای دلت

                                                تو لحظه های

                                         دلشکستگیت یادکن...به امید

                            اینکه خواسته هات خواسته خداباشه واجابت

                                         شدنشون روجشن بگیری...

آرام دلم آرامشون کن!

 

به نام آرام دلم

(ازدلنوشته های خودم)

زیربارون میرم که اشکام گم بشه

تاکسی نفهمه دلم گاهی غمگین میشه

انگاراین وقتاخدامهربون ترمیشه

که اینجوری قلبم آروم ترمیشه

زیربارون میرم که اشکام گم بشه

واسه خودم نیست دلم گریون میشه!

خدایا بیا هم زبونی بکن

با دلای خسته مهربونی بکن

بیا خنده روبه لبها بیار

گل شادی روتودلها بکار

بیابااین بارون خوشی روآبیاری بکن

بازروی زمین مهمانداری بکن

بیا آسمون و کمی دلداری بده

به صدای خسته هم نوایی بده

بیا خورشید و هویدابکن

گل آرزوهاروشکوفابکن

***********************************************************************************************************************************************

خم میشم ازصدای شکستن قلب آدمها!...ازآروم وقرارنداشتنشون!...ازبغضی که پنهونه اما حسش میکنم!...گاهی صبرشون ته میکشه...خالی میکنن دلشونوازسنگینی های

روزگار...وخم میشم زیراین گفته ها...گاهی هم هیچی نمیگن....میشن سکوت...این باربیشترخم میشم...ازحس کردنه نگاهی که به زورمیخوادبگه خوبم امایه دریا اشک پشتشه!....ازخاموشی که بلندترازفریاده!...آرام دلم نمیگم غم نه!که زندگی بی غم نمیشه امابه وجود بنده های نا آرومت آرامش عطاکن تا همیشه آروم باشن با وجودتمام نداشته هاشون...

************************************************************************************************************************************************

چراگاهی خارج از کارکتر وجودیت دنبال خوشی و آرامش میگردی؟! درحالی که باید به خودت رجوع کنی!غم وشادی زاییده افکارخودته!اگه سخت بگیری سخت میگذره!طبیعت زندگی اینه:که یه چیزایی بهت میده...یه چیزایی روهم ازت میگیره اما تو گاهی اونقدر مات لحظه های ازدست رفته میشی که خودتوازدیدن لحظه های تازه وشرایط جدیدمحروم میکنی!....ماحصل این افکاروعملکرد میشه پریشونی ونا امیدی!...ولی نمیدونی که امید داشتن روباید درقلبت جستجوکنی...زیادسخت نگیر...گاهی بایدبیخیال باشی...روافکارت کارکنی همه چی حل میشه...باید به خدای مهربون وبه مسیرهایی هرچند سخت(البته ازدیدمحدودما)که پیش روت قرارمیده اعتمادکنی...

دلتنگی

                                   به نام آرام دلم

                                   (ازدلنوشته های خودم)

                                  دلم تنگ است و میگیری سراغم!

                                   گمانم فهمیده ای آشفته حالم

                                   کزین اندیشه باطل خرابم!

                                   که ناگه شوم دورازعشق پرالتهابم

                                   دلم تنگ است وگوش میسپاری صدایم

                                   میان ناله باگریه گویم ...خدایم

                                    ازاین پرگنه بازار درعذابم

                                    بگذارشوم همسفربا آسمانم

                                                          *

                                   دلت تنگ است که مینشینی کنارم؟!

                                    سراپاچشم میشوی درانتظارم؟!

                                   که بااین سیه رویی ام هستی دراشتیاقم؟!

                                                              *

                                    کاش شود نوشم جرعه ای از جام وصالم

****************************************************************************************************************************************

 گاهی دلتنگ میشیم.دلتنگ آدما. دلتنگ دوستداشتنی هامون. خاطره هامون.

 دلتنگ اون بزرگی که خالقمونه وحتی دلتنگ خودمون.گاهی ازدلتنگی

 سرمونو میذاریم روزانو هامونو اشک میریزیم. گاهی دلتنگ

 گذشته مون میشیم! روزای ازدست رفته! شایدم

 آرزوهای برباد رفته! شیرینی هایی که

 دیگه نیست! حتی ممکنه واسه

تلخی هامونم دلتنگ

 بشیم! ...

دوست  من

 این خوبه دلتنگ

 باشیم ! ولی دلتنگ

 خوبی ها. دلتنگ خوشی هایی

 که میشه بدست اورد. نه دلتنگ لحظه هایی

 که برنمیگرده! نه دلتنگ آرزوهایی که پوچه! که اینا

 دلتنگی نیست! حسرته! حسرتی که نمیذاره به خوبی هافکرکنی

...پس دلتنگ باش دلتنگ اونایی که توروبه خدامیرسونن...دلتنگ چیزایی

 که بهت امیدمیدن دلتنگ لحظه هایی که توروبه اوج میرسونن ..همیشه دلتنگ باش

...اما

                                مراقب باش دلتنگ کی وچی هستی؟!

                                مراقب باش دلت بیشترازاونی که خدابرات

                                   خواسته نخواد...

**********************************************************************************************************************************************

راستی ماه رجب شده دارن حاجت میدن یه وقت جانمونی؟!

(گوشه ای ازاعمال این ماه روتواین پست میذارم سعی کنیدبه جابیارید)

1-بسیاربگویید " استغفرالله واسئله التوبه"

2-هزارمرتبه "لااله الاالله"

3-صدمرتبه سوره توحید

4-درهر روز وشب 3مرتبه( حمد.آیته الکرسی.کافرون.توحید.ناس.فلق."سبحان الله والحمدالله ولااله الا الله والله اکبر ولاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم".صلوات."اللهم اغفرللمومنین والمومنات" )4مرتبه"استغفرالله واتوب الیه"

5-بعدازهرنمازواجب دعای "یامن ارجوه..."

التماس دعا....